ریشه قرآنی ش ر ر
شر؛ بدی، زیان و فرجام ناخوشایند، در برابر خیر؛ و شَرَر به معنای اخگرهای پراکنده آتش
صورتهای قرآنی
۱. معرفی ریشه و صورتهای قرآنی
ریشه «ش ر ر» در زبان عربی چند شاخه معنایی دارد. شناختهشدهترین آنها «شَرّ» در برابر «خَيْر» است. شر میتواند به بدی یک رفتار، زیان و گرفتاری، وضعیت نامطلوب یا فرجام ناخوشایند اشاره کند. از همین خانواده، وصفهایی برای اشخاص بدکردار و صورتهایی برای بیان بدتر بودن نیز ساخته شده است.
شاخه دیگری با «شَرَر» شناخته میشود؛ یعنی اخگرها و پارههای فروزانی که از آتش جدا میشوند و به اطراف میجهند. در زبان عربی کهن، پهن کردن و گستردن چیزهایی مانند گوشت و پارچه برای خشک شدن نیز با فعلهایی از همین خانواده بیان شده است.
این معانی در یک خانواده زبانی قرار دارند، اما نباید از پیش فرض کرد که همه آنها از یک تصویر نخستین پدید آمدهاند. بهویژه نمیتوان تنها به سبب شباهت «شَرّ» و «شَرَر» نتیجه گرفت که بدی اخلاقی در اصل آتش یا جرقه بوده است.
در قرآن، ریشه «ش ر ر» ۳۱ بار در ۳۰ آیه آمده است: ۲۹ بار به صورت «شَرّ»، یک بار به صورت جمع «الْأَشْرَار» و یک بار به صورت «شَرَر» در مرسلات ۷۷:۳۲. بنابراین، سی کاربرد به خانواده بدی و داوری ارزشی و یک کاربرد به اخگرهای آتش مربوط است. این شمار، کاربرد مقایسهای «شَرّ» را نیز دربر دارد.
صورتهای مهم این خانواده عبارتاند از:
- شَرّ: بدی، زیان، امر نامطلوب یا فرجام بد؛ بسته به سیاق. در ساخت مقایسهای نیز به معنای بدتر یا بدترین آمده است.
- الْأَشْرَار: جمع شرير یا شر در معنای اشخاص بدکردار؛ در ص ۳۸:۶۲.
- شَرَر: پارههای فروزان و جهنده آتش؛ در مرسلات ۷۷:۳۲.
- شَرِير و شِرِّير: شخص بدکردار یا بسیار بدکردار؛ صورتهای شناختهشده عربی که در قرآن نیامدهاند.
- شُرُور: جمع شر به معنای بدیها؛ این صورت در قرآن نیامده است.
- شَرَارَة و شَرَرَة: یک پاره فروزان آتش یا جرقه؛ در قرآن به این صورت مفرد نیامدهاند.
- شَرَّ و أَشَرَّ: در کاربردی به معنای پهن کردن چیزی برای خشک شدن و در کاربردهایی دیگر مربوط به بدی یا نسبت دادن بدی؛ این صورتهای فعلی در قرآن نیامدهاند.
- مُشَارَّة: دشمنی و درگیری متقابل؛ کاربردی عربی که در قرآن نیامده است.
تفاوت میان «شَرّ»، «شَرَر» و «شَرِير» اهمیت دارد. «شر» میتواند خود بدی یا زیان باشد؛ «شرير» وصف کسی است که به بدکرداری شناخته میشود؛ و «شرر» در کاربرد قرآنی به پارههای آتش اشاره دارد.
همچنین صورت «شَرّ» در قرآن همیشه در یک ساخت نحوی نیامده است. گاهی اسمِ بدی است، گاهی در برابر خیر قرار میگیرد و گاهی در ساخت مقایسهای، معنای «بدتر» یا «بدترین» میدهد.
۲. کاربردهای ریشه در زبان عربی کهن
شر در برابر خیر
در منابع لغوی عربی، «الشَّرُّ» با «السُّوء» و در تقابل با «الْخَيْر» توضیح داده شده است.
در این کاربرد، شر به چیزی مربوط است که بد، زیانآور، فاسد یا نامطلوب شمرده میشود.
اما این تعریف عمومی، تمام جزئیات کاربرد را مشخص نمیکند. ممکن است یک رفتار به سبب ظلم و فساد شر باشد؛ ممکن است رخدادی به سبب آسیب و رنجی که پدید میآورد شر نامیده شود؛ و ممکن است چیزی در مقایسه با چیز دیگر بدتر دانسته شود.
برای نمونه، بیماری، ستم و دروغ میتوانند همگی در بعضی سیاقها شر نامیده شوند، اما نه از یک جهت. بیماری وضعیتی زیانآور است، در حالی که ستم و دروغ میتوانند رفتارهایی باشند که انسان در برابر آنها مسئولیت دارد و از نظر اخلاقی داوری میشوند.
بنابراین، معنای عمومی شر را باید حفظ کرد، اما نوع بدی یا زیان در هر جمله از موضوع و سیاق آن شناخته شود.
شرير و أشرار؛ بدکرداری به عنوان وصف شخص
در عربی، «شَرِير» و «شِرِّير» برای شخصی به کار رفتهاند که بدکرداری یا شر در رفتار او برجسته است.
جمعهایی مانند «أَشْرَار» و «شِرَار» نیز برای اشخاص بدکردار شناخته شدهاند. «شِرَار» با کسره شین را باید از «شَرَار» با فتحه شین، در معنای اخگرهای آتش، بازشناخت.
این وصفها تنها به داشتن تجربهای ناخوشایند اشاره نمیکنند. شخصی که گرفتار بیماری یا فقر شده، به صرف گرفتار بودن، «شرير» نامیده نمیشود.
در کاربرد اخلاقی، شرير کسی است که بدی به رفتار یا ویژگی شناختهشده او نسبت داده میشود.
از همین جهت، میان «شَرّ» به معنای گرفتاری و «أشرار» به معنای اشخاص بدکردار تفاوت وجود دارد.
شَرّ؛ ساخت مقایسهای
در زبان عربی، «شَرّ» میتواند به معنای بدتر یا بدترین به کار رود.
در توضیحات صرفی، این صورت را با خانواده اسم تفضیل مرتبط دانستهاند. صورت معمول اسم تفضیل بر وزن «أَفْعَل» است؛ اما در واژههای بسیار پرکاربردی مانند «خَيْر» و «شَرّ»، همزه آغازین در کاربرد رایج حذف شده است.
از این رو، در جملهای مانند «هو شر منك»، معنای شر تنها «بدی» نیست، بلکه «او از تو بدتر است» خواهد بود.
اما مقایسهای بودن این صورت به تنهایی مشخص نمیکند که دو طرف در تمام ویژگیها بدند و یکی تنها شدت بیشتری دارد. گاهی ساخت مقایسهای برای تعیین جایگاه نسبی دو چیز در یک داوری استفاده میشود.
در قرآن نیز «شَرٌّ مَكَانًا» یا «شَرُّ الْبَرِيَّةِ» از همین میدان مقایسهای و ارزشیاند.
شرر؛ اخگرهای جداشده از آتش
«شَرَر» در زبان عربی برای پارههای فروزانی به کار رفته است که از آتش جدا میشوند و به اطراف میجهند. در تجربه روزمره این پارهها اغلب کوچکاند، اما کوچکی را نباید شرط ثابت معنای واژه دانست؛ تشبیه قرآنی به «قصر» بزرگی آنها را برجسته میکند.
مفرد آن «شَرَرَة» است. «شَرَار» و مفرد «شَرَارَة» نیز در زبان عربی شناخته شدهاند.
در شعری که در منابع لغوی بدون انتساب قطعی شاعر نقل شده است، آمده است:
أَوْ كَشَرَارِ الْعَلَاةِ يَضْرِبُهَا الْقَيْنُ عَلَى كُلِّ وِجْهَةٍ تَثِبُ
«یا همچون اخگرهای سندان که آهنگر بر آن ضربه میزند و اخگرها به هر سو میجهند.»
در این شاهد، «شرار» پارههای فروزانی است که بر اثر ضربه آهنگر پراکنده میشوند.
این کاربرد، تصویری عینی از زندگی و صنعتگری در زبان عربی به دست میدهد. سخن از ذرات آتش است، نه بدی اخلاقی.
اما چون انتساب و زمان سرایش این شاهد به طور مستقل روشن نیست، نباید آن را قطعا شعر جاهلی معرفی کرد.
گستردن چیزها برای خشک شدن
در عربی کهن، «شَرَّ الثَّوْبَ» یا «شَرَّ اللَّحْمَ» به معنای پهن کردن پارچه یا گوشت برای خشک شدن ثبت شده است.
«إِشْرَارَة» نیز میتواند به چیزی اشاره کند که بر آن گوشت، پنیر خشک یا مواد دیگر را برای خشک شدن میگسترند.
این کاربرد با زندگی روزمره عرب ارتباط داشته است. در نگهداری مواد خوراکی، خشک کردن گوشت و بعضی فرآوردههای شیری روش شناختهشدهای بوده است.
در اینجا، مفهوم گستردن و باز کردن چیزی روشن است.
ابن فارس در مقاییس اللغة این معنا، پراکنده شدن اخگرهای آتش و حتی شر اخلاقی را در یک خانواده قرار میدهد و مفهوم انتشار و پراکندگی را محور مشترک پیشنهاد میکند.
اما باید میان ثبت معانی و توضیح رابطه تاریخی آنها تفاوت گذاشت.
پراکندگی اخگرها و گستردن پارچه رابطه تصویری روشنی دارند. ولی اینکه بدی اخلاقی نیز حتما از همین تصور پدید آمده، با این شباهت به تنهایی ثابت نمیشود.
شر و شرر؛ مرز دو کاربرد
در زبان عربی، «شر» به معنای بدی و «شرر» به معنای اخگرهای آتش هر دو شناخته شدهاند.
میتوان به صورت ادبی گفت بدی مانند جرقهای است که گسترش مییابد و به دیگران آسیب میرساند. اما این تشبیه، تعریف لغوی شر نیست.
اگر کسی به دیگری ظلم کند، عمل او میتواند شر باشد، حتی اگر هیچ آتشی در میان نباشد.
همچنین پارهای از آتش را شرر مینامند، حتی هنگامی که درباره ارزش اخلاقی آن داوری نمیشود.
بنابراین، نباید برای تمام کاربردهای قرآنی این ریشه معنایی مانند «انتشار انرژی ویرانگر» یا «پراکندگی بدی» ساخت. چنین تعبیری هم مبهم است و هم تفاوت میان معنای اخلاقی و معنای مادی را از میان میبرد.
۳. شَرّ در برابر خَيْر؛ بدی، زیان و محدودیت داوری انسان
مهمترین تقابل این ریشه در قرآن، تقابل شر و خیر است.
اما این تقابل همیشه در یک سطح مطرح نشده است. گاهی خیر و شر درباره نتیجه کاری برای انساناند، گاهی درباره رخدادهای زندگی و گاهی درباره ارزش اعمال و رفتار.
چیزی که انسان دوست دارد، ممکن است برایش شر باشد
بقره، ۲:۲۱۶
كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ كُرْهٌ لَكُمْ ۖ وَعَسَىٰ أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ ۖ وَعَسَىٰ أَنْ تُحِبُّوا شَيْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَكُمْ ۗ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ
«جنگ بر شما مقرر شده است، در حالی که برایتان ناخوشایند است. چهبسا چیزی را ناخوش بدارید، در حالی که برای شما خیر باشد؛ و چهبسا چیزی را دوست بدارید، در حالی که برای شما شر باشد. و آن معبود یگانه میداند و شما نمیدانید.»
در این آیه، شر با خیر در تقابل قرار گرفته است.
اما موضوع، تنها تشخیص یک کار نیک یا بد از نظر اخلاقی نیست. آیه از تفاوت میان پسند و ناپسند انسان با خیر و شر واقعیِ چیزی برای او سخن میگوید.
انسان ممکن است کاری دشوار را دوست نداشته باشد، در حالی که آن کار در شرایطی معین نتیجهای سودمند داشته باشد. همچنین ممکن است چیزی را خوشایند بداند، اما آن چیز برایش زیانآور باشد.
نکته مهم این است که دوست داشتن و ناخوش داشتن، معیار قطعی خیر و شر معرفی نشدهاند.
با این حال، نباید از این آیه نتیجه گرفت که هر چیز ناخوشایند حتما خیر است یا هر امر لذتبخش حتما شر.
خود آیه با «عَسَىٰ» از امکان تفاوت میان پسند انسان و حقیقت امر سخن میگوید، نه از یک قانون وارونه و بیاستثنا.
همچنین سیاق آیه درباره قتال است. بنابراین، این آیه را نباید از موضوع خود جدا کرد و به مجوزی برای تحمیل هرگونه رنج یا خشونت بر انسان تبدیل نمود.
در اینجا، «شَرٌّ لَكُمْ» به چیزی اشاره دارد که برای مخاطبان زیان و فرجام نامطلوب دارد. این معنا از ترکیب شر با «لَكُمْ» و سیاق آیه روشن میشود.
شری که انسان از آن آگاهی ندارد
آل عمران، ۳:۱۸۰
وَلَا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ يَبْخَلُونَ بِمَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ هُوَ خَيْرًا لَهُمْ ۖ بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُمْ ۖ سَيُطَوَّقُونَ مَا بَخِلُوا بِهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ ۗ وَلِلَّهِ مِيرَاثُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۗ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ
«و کسانی که در آنچه آن معبود یگانه از فضل خود به آنان داده بخل میورزند، نپندارند که این کار برایشان خیر است؛ بلکه برایشان شر است. آنچه را در آن بخل ورزیدهاند، روز قیامت بر گردنشان خواهند نهاد. و میراث آسمانها و زمین از آن آن معبود یگانه است؛ و آن معبود یگانه به آنچه انجام میدهید آگاه است.»
در این آیه نیز خیر و شر در تقابلاند؛ اما این بار موضوع، بخل ورزیدن است.
ممکن است شخص گمان کند نگاه داشتن مال و خودداری از بخشیدن آن در هر شرایطی به سود اوست. قرآن در این سیاق چنین برداشتی را رد میکند.
از این رو، شر بودن بخل در آیه به رفتار انسان و فرجام آن پیوند دارد.
اما نباید نتیجه گرفت که معنای لغوی شر، بخل یا مالاندوزی است. بخل یکی از رفتارهایی است که در این آیه شر خوانده شده است.
این دو آیه نشان میدهند که خیر و شر میتوانند با داوری انسان درباره سود و زیان کار خود ارتباط داشته باشند؛ اما درست بودن این داوری تضمینشده نیست.
آزمودن انسان با شر و خیر
انبیاء، ۲۱:۳۵
كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ ۗ وَنَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَالْخَيْرِ فِتْنَةً ۖ وَإِلَيْنَا تُرْجَعُونَ
«هر جانی چشنده مرگ است؛ و شما را با شر و خیر میآزماییم، تا آزموده شوید؛ و به سوی ما بازگردانده خواهید شد.»
در این آیه، شر و خیر هر دو در رابطه با آزمودن انسان آمدهاند.
این کاربرد برای شناخت معنای ریشه اهمیت دارد؛ زیرا «شر» در اینجا لزوما به معنای گناه یا رفتار بدی نیست که شخص انجام داده باشد.
انسان ممکن است با بیماری، کمبود، زیان، خطر یا رخدادی ناخوشایند روبهرو شود. چنین وضعیتهایی میتوانند در میدان شر به معنای رنج و گرفتاری قرار گیرند.
از سوی دیگر، فراوانی نعمت، توانایی و برخورداری نیز میتوانند موضوع آزمون باشند.
بنابراین، قرآن در این آیه آزمودن را تنها به رنج و سختی محدود نکرده است.
اما باید تفاوت میان «شر» و «ابتلاء» حفظ شود. شر در این سیاق میتواند امر زیانآور یا ناخوشایند باشد؛ «نَبْلُوكُمْ» آزمودن را بیان میکند و «فِتْنَةً» جایگاه آزمونی آن را روشن میسازد.
پس نباید شر را در تعریف لغوی خود «آزمون الهی» معنا کرد. آزمون، نقشی است که شر و خیر در این آیه پیدا کردهاند.
همچنین از این آیه نمیتوان نتیجه گرفت که هر ستم و گناهی که انسانی مرتکب میشود، به سبب قرار گرفتن در جهان آزمون، از مسئولیت اخلاقی او بیرون است.
شر بودن یک رفتار و آزموده شدن انسانها در برابر آن، دو موضوع مرتبط اما متفاوتاند.
خیر و شر در واقعهای واحد
نور، ۲۴:۱۱
إِنَّ الَّذِينَ جَاءُوا بِالْإِفْكِ عُصْبَةٌ مِنْكُمْ ۚ لَا تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَكُمْ ۖ بَلْ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ ۚ لِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ مَا اكْتَسَبَ مِنَ الْإِثْمِ ۚ وَالَّذِي تَوَلَّىٰ كِبْرَهُ مِنْهُمْ لَهُ عَذَابٌ عَظِيمٌ
«بیگمان کسانی که آن دروغ بزرگ را آوردند، گروهی از میان شما هستند. آن را برای خود شر مپندارید؛ بلکه برای شما خیر است. هر یک از آنان بهرهای از گناهی دارد که به دست آورده است؛ و کسی از میان آنان که بخش عمده آن را بر عهده گرفته، عذابی بزرگ خواهد داشت.»
در این آیه، خیر و شر در رابطه با رخدادی مطرح شدهاند که با دروغ و اتهام همراه بوده است.
قرآن به مخاطبان میگوید آن را برای خود شر نپندارند، بلکه برای آنان خیر است.
اما بلافاصله مسئولیت کسانی را که دروغ را پدید آورده یا منتشر کردهاند، بیان میکند.
این همراهی بسیار مهم است. خیر بودن فرجام یک رخداد برای گروهی از انسانها، به معنای نیک بودن عمل کسانی نیست که آن رخداد زیانآور را پدید آوردهاند.
خود آیه از «الْإِثْمِ» و عذاب کسانی سخن میگوید که در آن نقش داشتهاند.
بنابراین، نباید این جمله را چنان فهمید که دروغ و اتهام به خودی خود خیرند یا چون از یک حادثه نتیجه نیکی پدید آمده، مسئولیت عاملان آن از میان رفته است.
این کاربرد نشان میدهد که داوری درباره خیر و شر میتواند به رابطه یک رخداد با اشخاص و نتایج آن وابسته باشد.
اما این وابستگی، معیارهای اخلاقی را از میان نمیبرد. قرآن میتواند یک رفتار را گناه بداند و در عین حال، از خیری سخن بگوید که برای زیاندیدگان از پی آن آشکار شده است.
۴. شر به معنای گرفتاری، آسیب و فرجام ناخوشایند
در چند آیه، شر چیزی است که به انسان میرسد یا او از رسیدن آن بیم دارد.
این کاربرد را نباید به معنای بدکرداری شخص گرفت.
انسان و درخواست عجولانه شر
اسراء، ۱۷:۱۱
وَيَدْعُ الْإِنْسَانُ بِالشَّرِّ دُعَاءَهُ بِالْخَيْرِ ۖ وَكَانَ الْإِنْسَانُ عَجُولًا
«و انسان شر را نیز همانگونه میطلبد که خیر را میطلبد؛ و انسان شتابزده است.»
در این آیه، شر و خیر هر دو میتوانند موضوع درخواست انسان باشند.
این ساخت نشان میدهد که انسان ممکن است در حالت شتابزدگی، خشم یا ناآگاهی چیزی را بخواهد که برای او یا دیگری زیانآور باشد.
اما نباید از خود فعل دعا نتیجه گرفت که انسان همیشه آگاهانه خواهان بدی خویش است.
گاهی ممکن است شخص چیزی را خیر بپندارد، در حالی که نتیجه آن شر باشد؛ یا در حالت خشم سخنی بگوید که اگر پیامدش را درست میدانست، آن را نمیخواست.
در این آیه، شتابزدگی با جمله «وَكَانَ الْإِنْسَانُ عَجُولًا» بیان شده است. بنابراین، نباید عجله را جزء معنای لغوی شر دانست.
در یونس ۱۰:۱۱ نیز تعجیل شر با شتابخواستن خیر مقایسه شده است. آیه میگوید اگر آن معبود یگانه شر را برای مردم به شتابی میرساند که آنان خیر را میخواهند، مهلتشان پایان مییافت. خواستن شر در یک توضیح سیاقی مطرح است؛ خود عبارت آیه، «شر» را با قید صریح «مورد درخواست» نیاورده است.
این کاربردها نشان میدهند که شر میتواند به چیزی زیانآور مربوط باشد که انسان در اثر شتاب یا خطای داوری خواهان آن شده است.
شر وقتی به انسان میرسد
فصلت، ۴۱:۴۹
لَا يَسْأَمُ الْإِنْسَانُ مِنْ دُعَاءِ الْخَيْرِ وَإِنْ مَسَّهُ الشَّرُّ فَيَئُوسٌ قَنُوطٌ
«انسان از خواستن خیر خسته نمیشود؛ اما اگر شر به او برسد، نومید و بسیار مایوس میشود.»
در این آیه، شر چیزی است که انسان آن را تجربه میکند.
آیه نمیگوید انسان مرتکب شر شده است؛ بلکه میگوید شر به او رسیده است.
این تفاوت در ساخت جمله واقعی است. فاعل فعل «مَسَّ» شر است و شخص، کسی است که اثر آن را تجربه میکند.
در اسراء ۱۷:۸۳، فصلت ۴۱:۵۱ و معارج ۷۰:۲۰ نیز رسیدن شر به انسان با واکنشهایی مانند نومیدی، دعای فراوان یا بیتابی همراه شده است.
از این کاربردها میتوان فهمید که شر در زبان قرآن، تنها نام رفتار نادرست و گناه نیست؛ بلکه میتواند گرفتاری و وضعیت ناخوشایندی باشد که بر انسان وارد میشود.
اما نومیدی و بیتابی، معنای خود شر نیستند. اینها واکنشهاییاند که در آیات یادشده به بعضی انسانها نسبت داده شدهاند.
همچنین از این آیات نمیتوان نتیجه گرفت که هر انسانی در برابر سختی حتما چنین واکنشی نشان میدهد. در معارج ۷۰:۲۲، مصلّیان از این توصیف عمومی استثنا میشوند و آیات پس از آن ویژگیهایشان را توضیح میدهند.
شری که در قیامت آشکار میشود
انسان، ۷۶:۷
يُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَيَخَافُونَ يَوْمًا كَانَ شَرُّهُ مُسْتَطِيرًا
«آنان به نذر وفا میکنند و از روزی بیم دارند که شر آن گسترده و فراگیر است.»
در این آیه، شر به روزی نسبت داده شده است.
«شَرُّهُ» به شر همان روز اشاره دارد و «مُسْتَطِيرًا» گستردگی و انتشار آن را بیان میکند.
از این رو، نمیتوان انتشار را در این آیه تنها از خود ریشه شر استخراج کرد. وصف «مستطيرا» نقش مستقل دارد.
در انسان ۷۶:۱۱ نیز آن معبود یگانه اهل نیکی را از شر همان روز نگاه میدارد.
پس «شر روز» در این سیاق به خطر و فرجام هراسانگیزی مربوط است که انسان از آن بیم دارد.
اما نباید از این تعبیر نتیجه گرفت که خود زمان یا روز، موجودی اخلاقا بدکار است. نسبت دادن شر به روز، در اینجا با رخدادها و وضعیت آن روز ارتباط دارد.
شر در حساب اعمال
زلزله، ۹۹:۸
وَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ
«و هر کس به اندازه ذرهای شر انجام دهد، آن را خواهد دید.»
در این آیه، شر مستقیما با عمل انسان همراه است.
برخلاف آیاتی که از رسیدن شر به انسان سخن میگویند، اینجا شخص انجامدهنده شر است.
زلزله ۹۹:۷ نیز درباره عمل خیر با همین ساخت سخن میگوید.
این همراهی نشان میدهد که خیر و شر میتوانند برای ارزیابی رفتار انسان به کار روند؛ حتی هنگامی که مقدار عمل بسیار کوچک باشد.
اما «شر» به تنهایی به معنای گناه کبیره نیست. آیه از اندازه ذره سخن میگوید و نشان میدهد که کوچکی یک عمل، آن را از دایره مشاهده و رسیدگی بیرون نمیبرد.
از سوی دیگر، خود این آیه جزئیات شیوه رسیدگی، میزان مسئولیت در شرایط مختلف یا کیفیت جزا را به طور کامل بیان نمیکند. این موضوعها به بررسی آیات دیگر نیاز دارند.
در اینجا، شر به معنای عمل بد است، نه صرف رخداد ناخوشایندی که بدون اختیار شخص برای او اتفاق افتاده باشد.
۵. شَرّ در وصف اشخاص و جایگاه آنان
در چند آیه، «شر» در ساخت مقایسهای به کار رفته است. در این کاربردها، موضوع داوری درباره اشخاص یا موقعیت آنان است.
شر الدواب؛ داوری درباره رفتار انسان
انفال، ۸:۲۲
إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لَا يَعْقِلُونَ
«بیگمان بدترین جنبندگان نزد آن معبود یگانه، آن کران و گنگانیاند که عقل خود را به کار نمیگیرند.»
در این آیه، «شَرَّ» ساخت مقایسهای دارد و «الدَّوَابّ» مجموعه جنبندگان را بیان میکند.
اما مقصود آیه را نباید به توهین به اشخاص دارای ناتوانی شنوایی یا گفتاری تبدیل کرد.
سیاق، رفتار کسانی را نکوهش میکند که در برابر دعوت و پیام، از فهم و تعقل روی میگردانند. تعبیر «الَّذِينَ لَا يَعْقِلُونَ» در تعیین موضوع داوری اهمیت دارد.
همچنین «عِنْدَ اللَّهِ» نشان میدهد که سخن از داوری الهی است.
پس «شر الدواب» در اینجا بیانگر جایگاه نکوهیده یک رفتار و گروه در داوری آیه است، نه اینکه خود واژه شر به معنای ناشنوایی یا ناتوانی گفتاری باشد.
در انفال ۸:۵۵ نیز همین تعبیر درباره کسانی آمده است که کفر ورزیدهاند و ایمان نمیآورند.
این دو کاربرد، یک ساخت مشترک دارند، اما وصفهایی که پس از آن آمدهاند باید جدا بررسی شوند.
شر مكانا؛ بدتر بودن جایگاه
در مائده ۵:۶۰، یوسف ۱۲:۷۷، مریم ۱۹:۷۵ و فرقان ۲۵:۳۴، تعبیر «شَرٌّ مَكَانًا» یا ساختی نزدیک به آن آمده است.
در این کاربردها، شر معنای مقایسهای دارد.
برای نمونه، در یوسف ۱۲:۷۷، پس از سخن برادران، یوسف داوری «أَنْتُمْ شَرٌّ مَكَانًا» را در دل نگه میدارد و آن را برای آنان آشکار نمیکند؛ در همین گفتار، آگاهی بیشتر آن معبود یگانه از وصف آنان نیز بیان میشود. جمله نباید بیتوضیح به پاسخی تبدیل شود که یوسف آشکارا به برادران گفته است.
در آنجا، «شر مكانا» داوریای درباره جایگاه آنان در سیاق سخن است. نباید از واژه «مكان» به تنهایی نتیجه گرفت که حتما یک مکان جغرافیایی مشخص مورد نظر است.
در آیات مربوط به آخرت، همین تعبیر میتواند به فرجام و جایگاه اخروی مرتبط باشد.
بنابراین، بهتر است ساخت مقایسهای حفظ شود و نوع جایگاه از سیاق تعیین گردد.
در حج ۲۲:۷۲ نیز «بِشَرٍّ مِنْ ذَٰلِكُمُ» در مقایسهای آمده که در ادامه با «النَّارُ» توضیح داده میشود. در مائده ۵:۶۰ ریشه دو بار دیده میشود: «بِشَرٍّ مِنْ ذَٰلِكَ» و «شَرٌّ مَكَانًا». پس شمار کاربردهای ریشه با شمار آیات یکسان نیست و در این نمونهها ساخت مقایسه باید حفظ شود.
شر البرية؛ بدترین آفریدگان
بینه، ۹۸:۶
إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ وَالْمُشْرِكِينَ فِي نَارِ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا ۚ أُولَٰئِكَ هُمْ شَرُّ الْبَرِيَّةِ
«بیگمان کسانی از اهل کتاب و مشرکان که کفر ورزیدند، در آتش جهنم خواهند بود و در آن ماندگارند؛ آنان همان بدترین آفریدگاناند.»
در این آیه، «شَرُّ الْبَرِيَّةِ» در برابر «خَيْرُ الْبَرِيَّةِ» در بینه ۹۸:۷ قرار دارد.
این تقابل، داوری ارزشی درباره گروههای توصیفشده را نشان میدهد.
اما نباید قید «الَّذِينَ كَفَرُوا» را از جمله حذف کرد و حکم آیه را بیدلیل به هر انسانی که در هر زمان یک عنوان دینی خاص دارد تعمیم داد.
آیه درباره کسانی سخن میگوید که با وصف کفر معرفی شدهاند. تعیین معنای کفر، شناخت و مسئولیت آنان نیز به بررسی مستقل آیات مربوط به همان مفاهیم نیاز دارد.
خود «شر البرية» به معنای بدترین آفریدگان است، اما اینکه چه کسانی در این داوری قرار میگیرند، از تمام ساخت آیه فهمیده میشود، نه از لفظ شر به تنهایی.
أشرار؛ کسانی که بدکار پنداشته میشدند
ص، ۳۸:۶۲
وَقَالُوا مَا لَنَا لَا نَرَىٰ رِجَالًا كُنَّا نَعُدُّهُمْ مِنَ الْأَشْرَارِ
«و میگویند: چرا مردانی را نمیبینیم که آنان را از بدکاران میشمردیم؟»
این آیه از مهمترین کاربردهای «أشرار» است.
در اینجا، اشخاصی درباره دیگران داوری کرده بودند و آنان را در شمار بدکاران قرار میدادند.
اما قرآن این داوری را به عنوان سخن همان گویندگان گزارش میکند.
بنابراین، نباید از وجود «أشرار» در این آیه نتیجه گرفت که قرآن خود آن مردان غایب را بدکار تایید کرده است.
برعکس، سیاق پرسش و شگفتی گویندگان از ندیدن آنان، نشان میدهد که ارزیابی پیشینشان باید با احتیاط خوانده شود.
این تفاوت برای پژوهش ریشه اهمیت دارد: واژه «أشرار» وصف بدکاران است، اما در یک آیه ممکن است این وصف از زبان کسانی نقل شود که داوریشان درست نیست.
در ترجمه، باید نسبت سخن به گویندگان محفوظ بماند.
شر المآب؛ فرجام بد
در ص ۳۸:۵۵، قرآن از «شَرَّ مَآبٍ» برای سرانجام طغیانگران سخن میگوید.
«مآب» به بازگشت و جایگاه بازگشت مربوط است و «شر» در این ساخت بد بودن آن فرجام را بیان میکند.
پس نباید خود شر را به معنای بازگشت یا جایگاه آخرت دانست.
همچنین در این کاربرد، شر با فرجام ناخوشایند و جزا پیوند دارد، در حالی که در زلزله ۹۹:۸ با خود عمل بد همراه شده بود.
این تفاوت نشان میدهد که شر میتواند هم وصف رفتار باشد و هم وصف نتیجه و سرانجام آن.
۶. شر و پناه بردن به آن معبود یگانه
در سوره فلق، واژه «شَرّ» چهار بار و در سوره ناس یک بار آمده است.
این کاربردها از نظر ساخت معنایی اهمیت ویژهای دارند؛ زیرا شر در آنها چیزی است که انسان از آن به آن معبود یگانه پناه میبرد.
شر آنچه آفریده شده است
فلق، ۱۱۳:۱
قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ
«بگو: به پروردگار سپیدهدم پناه میبرم.»
فلق، ۱۱۳:۲
مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ
«از شر آنچه آفریده است.»
در اینجا، «مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ» به زیان و بدیای مربوط است که ممکن است از مخلوقات یا در ارتباط با آنها پدید آید.
اما این ساخت به معنای آن نیست که هر آنچه آن معبود یگانه آفریده، ذاتا شر است.
این معنا از ساخت «أَعُوذُ مِنْ شَرِّ...» و اضافه شدن «شر» به «ما خلق» فهمیده میشود: موضوع پناهجویی، شرِ آفریدههاست، نه حکم به بد بودن تمام وجود آنها. «مِنْ» در این عبارت تبعیض را به تنهایی اثبات نمیکند؛ پس این تمایز را نباید فقط به حرف اضافه نسبت داد.
برای نمونه، آتش میتواند سودمند باشد و در شرایطی آسیب نیز برساند. انسان نیز میتواند کار نیک یا بد انجام دهد.
پس باید میان وجود یک مخلوق و شری که ممکن است از آن پدید آید تفاوت گذاشت.
این آیه به خودی خود درباره منشأ فلسفی شر، اختیار انسان و نسبت همه رخدادها با اراده الهی نظریهای کامل ارائه نمیکند. موضوع مستقیم آن پناه بردن به آن معبود یگانه از شر است.
شر تاریکی و موقعیتهای خطر
فلق، ۱۱۳:۳
وَمِنْ شَرِّ غَاسِقٍ إِذَا وَقَبَ
«و از شر تاریکیِ فرارسنده، هنگامی که فراگیرد.»
در این آیه، شر با «غاسق» و قید «إذا وقب» همراه شده است.
در زبان عربی، درباره مصداق غاسق توضیحات متفاوتی وجود دارد؛ از جمله شب تاریک و برخی پدیدههای دیگر.
اما معنای خود شر در این ساخت همچنان بدی یا زیان است.
از این آیه نمیتوان نتیجه گرفت که تاریکی به خودی خود همیشه شر اخلاقی است. تاریکی ممکن است زمینه خطرهایی باشد، اما خود شب در آیات دیگر قرآن بخشی از نظم آفرینش و مایه آرامش نیز معرفی شده است.
پس نباید معنای زیان و خطر در یک سیاق را به نفی تمام خیرهای همان پدیده تبدیل کرد.
شر نفاثات در عقد
فلق، ۱۱۳:۴
وَمِنْ شَرِّ النَّفَّاثَاتِ فِي الْعُقَدِ
«و از شر دمندگان در گرهها.»
در این آیه، شر به عمل یا عاملانی نسبت داده شده است که با «نفث» و «عقد» شناسانده میشوند.
برای فهم دقیق آن، ریشههای «ن ف ث» و «ع ق د» و کاربردهای مربوط به آنها باید مستقل بررسی شوند.
از خود واژه شر نمیتوان نتیجه گرفت که هر دمیدن، هر گره زدن یا هر عملی که با آنها ارتباط دارد ذاتا بد است.
نکوهش به ترکیب و سیاقی مربوط است که آیه بیان کرده است.
همچنین نباید بدون شاهد، تمام جزئیات روایتهای مربوط به جادو یا شیوههای خاص آن را داخل تعریف لغوی شر قرار داد.
شر حسادت هنگامی که به ظهور میرسد
فلق، ۱۱۳:۵
وَمِنْ شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ
«و از شر حسود، هنگامی که حسد میورزد.»
در این آیه، شر با حاسد و فعل «حسد» همراه آمده است.
قید «إِذَا حَسَدَ» اهمیت دارد؛ زیرا رفتار حسد ورزیدن را در جمله برجسته میکند.
از این رو، نباید «شر» را صرفا معادل خود «حسد» دانست. شر در اینجا زیان و بدیای است که در ارتباط با حسدورزی مطرح میشود.
این نکته با شناخت ریشه ح س د ارتباط دارد، اما بحث کامل حسد باید در جای خود انجام شود.
همچنین آیه به تنهایی شیوه فیزیکی مشخصی برای آسیب رساندن حسود بیان نمیکند. از این عبارت نمیتوان نظریهای قطعی درباره نیروی نامرئی چشم یا چگونگی انتقال آسیب استخراج کرد.
شر وسوسهگر
ناس، ۱۱۴:۴
مِنْ شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ
«از شر وسوسهگر واپسنشین.»
در اینجا، شر به وسوسهگری مربوط است که با دو وصف «وسواس» و «خناس» شناسانده شده است.
خود شر به معنای وسوسه نیست. «وسواس» به القای نهانی و «خناس» به عقبنشینی و پنهان شدن مربوط است.
شر در این ساخت، زیان و بدیای است که انسان از آن به آن معبود یگانه پناه میبرد.
در ناس ۱۱۴:۵، وسوسه کردن در سینههای مردم مطرح میشود و در ناس ۱۱۴:۶، عبارت «مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ» میآید.
بنابراین، برای شناخت مصداق این شر باید آیات سوره ناس را با یکدیگر خواند.
از این کاربردها روشن میشود که شر در سورههای فلق و ناس، یک نوع خاص از بدی نیست. گاهی به خطر و آسیب، گاهی به کردار اشخاص و گاهی به تحریک و وسوسه مربوط است.
وجه مشترک، چیزی زیانآور یا نکوهیده است که انسان از آن به آن معبود یگانه پناه میبرد.
۷. شَرَر؛ پارههای آتش در سوره مرسلات
مرسلات، ۷۷:۳۲
إِنَّهَا تَرْمِي بِشَرَرٍ كَالْقَصْرِ
«آن آتش پارههای فروزانی به بزرگی بناهای بلند پرتاب میکند.»
این تنها کاربرد قرآنی «شَرَر» است.
شَرَر در معنای مادی
«شَرَر» به پارههای فروزانی گفته میشود که از آتش جدا میشوند و به اطراف میجهند.
در این کاربرد، هیچ ضرورتی ندارد که معنای اخلاقی «شر» در خود واژه داخل شود.
پارههای آتش میتوانند آسیبرسان باشند، اما نام آنها از نظر لغوی با پدیده آتش و اخگرهای جداشده ارتباط دارد.
در آیه، فعل «تَرْمِي» پرتاب کردن را بیان میکند و «بِشَرَرٍ» چیزی را نام میبرد که پرتاب میشود.
پس نباید خود واژه شرر را به معنای «پرتاب کردن» ترجمه کرد.
«كَالْقَصْرِ»؛ اندازه اخگرها
در آیه، شرر با «قصر» مقایسه شده است.
در توضیحات کهن، درباره مقصود از قصر اختلاف وجود دارد. یک خوانش آن را بنای بلند و بزرگ میداند. خوانش دیگری به قطعات بزرگ چوب و تنههای درخت اشاره میکند.
در هر دو، بزرگی آنچه با شرر مقایسه شده برجسته است.
اما برای تعیین دقیق اندازه اخگرها، نباید واحدهای اندازهگیری امروزی یا ابعاد یک ساختمان معین را به آیه تحمیل کرد.
در مرسلات ۷۷:۳۳ نیز این پارههای آتش به «جِمَالَتٌ صُفْرٌ» تشبیه شدهاند که درباره مصداق و رنگ آنها توضیحات لغوی متفاوتی وجود دارد.
این تصویرها بزرگی و هراسانگیزی پارههای آتش را نشان میدهند، اما کیفیت فیزیکی جهان آخرت را با تمام جزئیات تعیین نمیکنند.
آیا شرر همان شر اخلاقی است؟
در اینجا، تفاوت دو شاخه ریشه روشنتر میشود.
در زلزله ۹۹:۸، «شَرًّا» به عمل بد اشاره دارد. در مرسلات ۷۷:۳۲، «شَرَرٍ» به پارههای آتش مربوط است.
نمیتوان این دو را در ترجمه با یک معادل جایگزین کرد.
در مرسلات، «شرر» نه نام رفتار انسان است، نه وصف اخلاقی آتش، و نه به تنهایی نام جهنم. آیه خود از آتشی سخن میگوید که شرر پرتاب میکند.
همچنین نباید برای ایجاد پیوند میان دو کاربرد ادعا کرد که شر اخلاقی حتما مانند شراره پخش میشود. چنین تشبیهی میتواند در مقالهای ادبی یا اخلاقی مطرح شود، اما معنای ثابت لغوی این ریشه نیست.
۹. پیشنهادهای ترجمه برای فرقان
برای «شَرّ»، معادل پایه «بدی» مناسب است. اما در سیاقی که به آسیب یا نتیجه ناخوشایند اشاره دارد، «زیان»، «گرفتاری» یا «امر زیانآور» میتواند طبیعیتر باشد.
در بقره ۲:۲۱۶، «شر برای شما» یا «برای شما زیانآور» مناسب است. در اینجا، مقایسه میان پسند انسان و خیر و شر واقعی مورد توجه است.
در انبیاء ۲۱:۳۵، «با بدی و نیکی شما را میآزماییم» برگردانی نزدیک به لفظ است؛ اما «با سختیها و خوشیها» نیز میتواند بخشی از معنای سیاقی را بیان کند. با این حال، نباید دامنه شر و خیر را تنها به احساس رنج و لذت محدود کرد.
در نور ۲۴:۱۱، «آن را برای خود شر مپندارید» مناسب است. در توضیح باید روشن بماند که خیر بودن فرجام رخداد، گناه عاملان دروغ را تایید یا توجیه نمیکند.
در اسراء ۱۷:۱۱، «انسان شر را نیز همانگونه میطلبد که خیر را میطلبد» پیشنهاد میشود. ترجمه «بدبختی را میطلبد» ممکن است معنای آیه را به نوع خاصی از شر محدود کند.
در فصلت ۴۱:۴۹ و کاربردهای مشابه، «اگر گرفتاری یا زیانی به او برسد» میتواند طبیعیتر از «اگر گناه به او برسد» باشد.
در زلزله ۹۹:۸، «هر کس به اندازه ذرهای کار بد انجام دهد» مناسب است؛ زیرا فعل «يعمل» موضوع را به عمل انسان مربوط میکند.
در تعبیرهای مقایسهای مانند «شَرٌّ مَكَانًا»، «از نظر جایگاه بدتر» یا «دارای جایگاهی بدتر» مناسب است. باید مراقب بود که ساخت مقایسهای با اسم ساده بدی اشتباه نشود.
برای «شَرُّ الْبَرِيَّةِ» در بینه ۹۸:۶، «بدترین آفریدگان» مناسب است؛ اما دامنه اشخاصی که آیه وصف میکند، باید از جمله کامل تعیین شود.
برای «الْأَشْرَار» در ص ۳۸:۶۲، «بدکاران» یا «اشخاص بدکردار» پیشنهاد میشود. چون آیه این وصف را از زبان گویندگانی نقل میکند که درباره دیگران داوری کردهاند، باید نسبت داوری به همان گویندگان حفظ شود.
در فلق ۱۱۳:۲، فلق ۱۱۳:۳، فلق ۱۱۳:۴، فلق ۱۱۳:۵ و ناس ۱۱۴:۴، «شر» یا «بدی و آسیب» مناسب است. نباید در همه موارد آن را به «جادو»، «حسد» یا «وسوسه» محدود کرد؛ زیرا اینها موضوعهاییاند که شر به آنها نسبت داده شده است.
برای «شَرَر» در مرسلات ۷۷:۳۲، «اخگرهای جهنده» یا «پارههای فروزان آتش» مناسب است. «جرقهها» نیز در فارسی شناخته شده است، اما ممکن است تصویر جرقههای بسیار کوچک را در ذهن ایجاد کند؛ در حالی که آیه با تشبیه به قصر، بزرگی پارههای آتش را برجسته کرده است.
بنابراین، ترجمه پیشنهادی عبارت مرسلات چنین است:
«آن آتش پارههای فروزانی به بزرگی بناهای بلند پرتاب میکند.»
در این کاربرد، نباید «شرر» را به «شرارت»، «بدیهای پراکنده» یا «انرژی ویرانگر» ترجمه کرد.
دقت در صورت «أَشَرٌّ»
در جن ۷۲:۱۰ آمده است:
وَأَنَّا لَا نَدْرِي أَشَرٌّ أُرِيدَ بِمَنْ فِي الْأَرْضِ أَمْ أَرَادَ بِهِمْ رَبُّهُمْ رَشَدًا
«و ما نمیدانیم آیا شری برای کسانی که در زمیناند خواسته شده است، یا پروردگارشان برای آنان رشد و راهیابی خواسته است.»
در این آیه، همزه آغاز «أَشَرٌّ» همزه پرسشی است. بنابراین، معنای جمله «آیا شری خواسته شده است؟» خواهد بود، نه اینکه لزوما «آیا چیزی بدتر خواسته شده است؟» باشد.
همچنین در بخش نخست، فعل «أُرِيدَ» مجهول آمده است؛ در بخش دوم، «أَرَادَ بِهِمْ رَبُّهُمْ» فاعل را به صراحت معرفی میکند.
این تفاوت نحوی واقعی است و باید در ترجمه حفظ شود.
اما نباید از همین تفاوت، بدون بررسی دیگر آیات، یک نظریه قطعی درباره منشأ تمام شرور ساخت. آیه، سخن گروهی از جنیان را درباره چیزی بیان میکند که نمیدانند برای اهل زمین چه نتیجهای خواهد داشت.
۱۰. جمعبندی
ریشه «ش ر ر» در زبان عربی چند شاخه معنایی دارد. مهمترین آنها شر به معنای بدی و زیان، وصف اشخاص بدکردار، ساخت مقایسهای برای بیان بدتر بودن، و شرر به معنای اخگرهای پراکنده آتش است.
در منابع لغوی، گستردن و پهن کردن چیزها برای خشک شدن نیز از کاربردهای این خانواده شمرده شده است. اما از اشتراک ریشه نمیتوان نتیجه گرفت که تمام این معانی از یک تصویر تاریخی ثابت پدید آمدهاند.
در قرآن، «شَرّ» به یک معنا محدود نیست.
گاهی به عمل بد انسان اشاره دارد، مانند زلزله ۹۹:۸. گاهی به زیان و گرفتاریای مربوط است که انسان تجربه میکند، مانند فصلت ۴۱:۴۹. گاهی از چیزی سخن میگوید که انسان برای خود زیانآور میپندارد یا باید درباره سود و زیان آن دوباره بیندیشد، مانند بقره ۲:۲۱۶ و نور ۲۴:۱۱.
در برخی آیات، شر در ساخت مقایسهای برای داوری درباره جایگاه یا رفتار اشخاص آمده است. در ص ۳۸:۶۲ نیز «أشرار» از زبان گروهی نقل شده که دیگران را بدکار میشمردهاند؛ از این رو، نفس به کار رفتن وصف در یک سخن، به معنای تایید درستی آن داوری نیست.
در سورههای فلق و ناس، شر چیزی است که انسان از آن به آن معبود یگانه پناه میبرد. این کاربردها خطرها و آسیبهای متفاوتی را دربر میگیرند، اما از آنها نمیتوان نتیجه گرفت که تمام مخلوقات ذاتا شرند یا همه شرها یک منشأ و شیوه اثرگذاری دارند.
در مرسلات ۷۷:۳۲، «شَرَر» به پارههای فروزان آتش اشاره دارد. این کاربرد باید از معنای اخلاقی شر جدا شناخته شود.
از مجموع آیات روشن میشود که شر در قرآن نه همیشه گناه است، نه همیشه رنج و بیماری، و نه لزوما هر چیزی که انسان از آن خوشش نمیآید. این واژه میدان گستردهای از بدی، زیان و فرجام نامطلوب دارد که معنای دقیق آن از فاعل، مفعول، ساخت جمله و سیاق روشن میشود.
همچنین در تقابل خیر و شر، داوری انسان همیشه با حقیقت امر یکی نیست. ممکن است انسان چیزی را خیر بپندارد که برایش زیانآور باشد، یا رخدادی دشوار در نهایت خیری برای او داشته باشد. اما چنین امکانی به معنای نیک شدن تمام رفتارهای زیانآور یا برداشته شدن مسئولیت بدکاران نیست.
برای فرقان، تعریف پایه این خانواده چنین است: شر، بدی یا زیانی است که میتواند به رفتار، وضعیت، رخداد یا فرجام چیزی نسبت داده شود؛ در ساخت مقایسهای، بدتر بودن را بیان میکند؛ و شرر در شاخه مادی به پارههای فروزان و جهنده آتش اشاره دارد.
این تعریف، کاربردهای مختلف قرآنی را دربر میگیرد، بدون آنکه بدی اخلاقی با رنج ناخواسته، داوری مقایسهای با نام یک عمل، یا شر با شرر آتش یکسان شمرده شود.