ریشه قرآنی ب د ع
از بیسابقه بودن تا پدید آوردن بدون نمونه پیشین
ریشه «ب د ع» در قرآن تنها چهار بار و در سه صورت آمده است: دو بار بَدِيعُ درباره آسمانها و زمین، یک بار بِدْعًا درباره پیامبر در میان رسولان، و یک بار فعل ابْتَدَعُوهَا درباره رهبانیت.
همین چهار کاربرد برای دیدن محور اصلی شاخه قرآنی ریشه کافیاند. مسئله فقط «تازه بودن» نیست. هر چیزی که اکنون آغاز میشود یا برای ما تازه است، لزوما «بدع» نیست. در این خانواده، نبودن سابقه یا نمونه مشابه پیشین برجسته است: چیزی در نوع یا زمینه خود پیشینهای ندارد، یا کسی چیزی را پدید میآورد بیآنکه نمونهای پیشین را تکرار کند.
برای این ریشه، شواهد بررسیشده یک تصویر مادی مشخص را به عنوان خاستگاه تاریخی همه معانی ثابت نمیکنند. بنابراین بیسابقگی را از کاربردهای واقعی بررسی میکنیم، نه از یک تصویر مادی فرضی.
پس تعریف آغازین ما مخصوص شاخهای است که قرآن به کار برده است:
شاخه قرآنی ب د ع: نخست و بیسابقه بودن در یک زمینه، یا آغاز و پدید آوردن چیزی بیآنکه نمونه مشابهی پیش از آن مبنای کار قرار گرفته باشد. این معنا به خودی خود درباره ماده اولیه، سرعت پیدایش، مشروعیت یا ارزش اخلاقی آنچه پدید آمده داوری نمیکند.
صورتهای قرآنی
عربی پیشاقرآنی و نزدیک به عصر نزول
در قصیده «لمن الديار عفون بالجزع»، منسوب به شاعر جاهلی بشامة بن الغدير، آمده است:
أَبْلِغْ بَنِي سَهْمٍ لَدَيْكَ فَهَلْ
فِيكُمْ مِنَ الْحَدَثَانِ مِنْ بِدْعِ
«به بنی سهم برسان: آیا در آنچه روزگار بر سر شما میآورد چیزی شگفت و بیسابقه است؟»
در این بیت، «بدع» درباره رخدادهای روزگار آمده است و میتوان آن را امر شگفت و نامعهود فهمید. اینجا سخن از ساختن یک شیء نیست. بیت بهتنهایی نیز ثابت نمیکند که آن رخداد در تمام تاریخ هیچ همانندی نداشته است.
در قصیده «بانت سعاد وأمسى حبلها انقطعا» از اعشى میمون بن قيس، شاعر نزدیک به عصر نزول، در ستایش هوذة بن علي آمده است:
يُرْعِي إِلَى قَوْلِ سَادَاتِ الرِّجَالِ إِذَا
أَبْدَوْا لَهُ الْحَزْمَ أَوْ مَا شَاءَهُ ابْتَدَعَا
«به سخن بزرگان گوش میسپارد هنگامی که رای استوار برایش آشکار کنند؛ یا آنچه خود بخواهد تازه پدید میآورد.»
در اینجا ابتدعا در برابر پذیرفتن رأی بزرگان قرار گرفته و به در پیش گرفتن کاری به ابتکار خود مربوط است. بیت برای کاربرد انسانی این خانواده شاهد است؛ اما تاریخ دقیق سرودن آن از متن بیت به دست نمیآید.
این دو شاهد، نامعهود بودن و ابتکار در پدید آوردن را نشان میدهند. معنای دقیق هر کدام از جمله و موقعیت آن فهمیده میشود؛ هیچیک بهتنهایی تعریف جامع همه کاربردهای ریشه نیست.
«مَا كُنْتُ بِدْعًا مِنَ الرُّسُلِ»؛ روشنترین کاربرد درونقرآنی
آیه احقاف شاید سادهترین راه برای دیدن معنای ریشه باشد:
قُلْ مَا كُنْتُ بِدْعًا مِنَ الرُّسُلِ وَمَا أَدْرِي مَا يُفْعَلُ بِي وَلَا بِكُمْ إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا يُوحَىٰ إِلَيَّ وَمَا أَنَا إِلَّا نَذِيرٌ مُبِينٌ
«بگو: من در میان فرستادگان بیسابقه نیستم، و نمیدانم با من و با شما چه خواهد شد. من جز آنچه به من وحی میشود پیروی نمیکنم و جز هشداردهندهای آشکار نیستم.»
احقاف ۴۶:۹
مَا كُنْتُ بِدْعًا مِنَ الرُّسُلِ یعنی پیامبر در اصل رسالت پدیدهای بیسابقه نیست؛ پیش از او رسولانی بودهاند. «بدع» در اینجا بر نخستین و بیسابقه بودن دلالت دارد، نه بر زیبایی یا یک داوری منفی درباره رسالت.
این کاربرد یک نکته مهم دیگر را نیز روشن میکند: «بدع» لزوما درباره ساختن یک شیء نیست. یک شخص، رخداد، شیوه یا جایگاه نیز میتواند در نوع خود «بدع» باشد اگر سابقه مشابهی نداشته باشد.
پس «سبق» و «پیشینه» برای فهم این شاخه مهماند، اما نه به این معنا که هر چیز تازهای بدع باشد. چیزی ممکن است امروز برای شخصی آغاز شود، در حالی که هزاران نمونه همانند آن پیشتر وجود داشته است.
«بَدِيعُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ»؛ پدید آوردن بدون نمونه پیشین
صورت بَدِيعُ دو بار در قرآن آمده و هر دو بار در ترکیب یکسان بَدِيعُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ است.
نخست در بقره:
وَقَالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَدًا ۗ سُبْحَانَهُ ۖ بَلْ لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۖ كُلٌّ لَهُ قَانِتُونَ بَدِيعُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۖ وَإِذَا قَضَىٰ أَمْرًا فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ
«و گفتند: آن معبود یگانه فرزندی گرفته است. منزه است او؛ بلکه آنچه در آسمانها و زمین است از آن اوست و همه در برابر او قانتاند. پدیدآورنده بیسابقه آسمانها و زمین است؛ و هنگامی که امری را قطعی کند، تنها به آن میگوید باش، پس میشود.»
و بار دیگر در انعام:
وَجَعَلُوا لِلَّهِ شُرَكَاءَ الْجِنَّ وَخَلَقَهُمْ وَخَرَقُوا لَهُ بَنِينَ وَبَنَاتٍ بِغَيْرِ عِلْمٍ ۚ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَىٰ عَمَّا يَصِفُونَ بَدِيعُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۖ أَنَّىٰ يَكُونُ لَهُ وَلَدٌ وَلَمْ تَكُنْ لَهُ صَاحِبَةٌ ۖ وَخَلَقَ كُلَّ شَيْءٍ ۖ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ
«و برای آن معبود یگانه جن را شریک قرار دادند، در حالی که او آنان را آفریده است، و بدون علم برای او پسران و دخترانی ساختند. منزه و برتر است از آنچه وصف میکنند. پدیدآورنده بیسابقه آسمانها و زمین است؛ چگونه برای او فرزندی باشد در حالی که برای او همسری نبوده است؟ و هر چیزی را آفریده و به هر چیزی داناست.»
این تکرار قابل توجه است. هر دو بار که بَدِيعُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ آمده، «ولد» نیز در همان سیاق مطرح است. با این حال، معنای ریشه و استدلال سیاق را نباید با هم آمیخت.
خود «بديع» به معنای «بیفرزند»، «بیهمسر» یا «آفریننده بدون زایش» نیست. این نکات از جملههای پیرامون به دست میآیند. سهم «بديع» در استدلال این است که آسمانها و زمین را به پدیدآورندهای نسبت میدهد که در پدید آوردن آنها تابع نمونهای پیشین معرفی نشده است.
بنابراین سیاق، زبان زایش و نسبت خانوادگی را در برابر پدیدآورندگی آسمانها و زمین قرار میدهد؛ اما لازم نیست از این تقابل نظریهای زیستی بسازیم یا بگوییم معنای لغوی «بدع» خود نفی زایش است. این نتیجه از کل سیاق میآید، نه از یک واژه به تنهایی.
آیا «بديع» یعنی خلق از عدم؟
در این کاربرد، نبود نمونه پیشین برجسته است: پدیدآوردن به صورت تکرار یا تقلید از نمونهای پیشین توصیف نشده است.
این با اصطلاح فلسفی «خلق از عدم» یکسان نیست.
«ب د ع» درباره سابقه و نمونه سخن میگوید. از خود ریشه نمیتوان تعیین کرد که آیا مادهای پیش از عمل وجود داشته یا نه. کاربرد انسانی خانواده واژه این مرز را روشن میکند: انسان نیز میتواند کاری را ابتداع کند، در حالی که روشن است معنای فعل این نیست که ماده و امکانات آن کار را از عدم مطلق آفریده است.
پس نبود نمونه پیشین با نبود ماده پیشین یکی نیست.
این سخن نه اثبات آموزه «خلق از عدم» است و نه نفی آن. تنها مرز معنای ریشه را مشخص میکند: این مسئله فلسفی را نمیتوان از «ب د ع» به تنهایی استخراج کرد.
در انعام ۶:۱۰۱ نیز پس از بَدِيعُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ جداگانه آمده است:
وَخَلَقَ كُلَّ شَيْءٍ
در این سیاق، «بديع» پدیدآورندگی بینمونه را برجسته میکند و «خلق كل شيء» آفرینش همه چیز را بیان میکند. صرف همنشینی دو واژه، بهتنهایی نه هممعنایی کامل آنها را اثبات میکند و نه جدایی کاملشان را.
«بديع» وصف فاعل است
بَدِيع بر وزن فَعِيل است. در ترکیب بَدِيعُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ معنای فاعلی دارد: پدیدآورنده آسمانها و زمین. وزن صرفی آن «فعيل» است، هرچند در ترجمه نقش پدیدآورنده را بیان میکند.
دو کاربرد «بديع» در قرآن هر دو به صورت ترکیب اضافی بَدِيعُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ آمدهاند؛ صورت مستقل الْبَدِيع در این آیات نیست. باید همین ساختمان واقعی را مبنای تحلیل قرار داد.
«كُنْ فَيَكُونُ» داخل معنای «بدع» نیست
در بقره ۲:۱۱۷، پس از بَدِيعُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ آمده است:
وَإِذَا قَضَىٰ أَمْرًا فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ
این همنشینی نباید باعث شود «بدع» را «آفرینش آنی» معنا کنیم.
«ب د ع» زاویه دیگری دارد: آیا این پدیده در نوع خود نمونه و سابقه مشابهی پیش از آن داشته است یا نه؟ سرعت، مدت و مراحل تحقق از خود این ریشه به دست نمیآیند.
پس ممکن است چیزی از جهت نمونه و سابقه «بدیع» باشد، بدون آنکه واژه درباره مدت پدید آمدنش چیزی گفته باشد.
«وَرَهْبَانِيَّةً ابْتَدَعُوهَا»؛ پدید آوردن با ارزشگذاری جداگانه
تنها فعل قرآن از این ریشه در حدید آمده است:
ثُمَّ قَفَّيْنَا عَلَىٰ آثَارِهِمْ بِرُسُلِنَا وَقَفَّيْنَا بِعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ وَآتَيْنَاهُ الْإِنْجِيلَ وَجَعَلْنَا فِي قُلُوبِ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُ رَأْفَةً وَرَحْمَةً وَرَهْبَانِيَّةً ابْتَدَعُوهَا مَا كَتَبْنَاهَا عَلَيْهِمْ إِلَّا ابْتِغَاءَ رِضْوَانِ اللَّهِ فَمَا رَعَوْهَا حَقَّ رِعَايَتِهَا ۖ فَآتَيْنَا الَّذِينَ آمَنُوا مِنْهُمْ أَجْرَهُمْ وَكَثِيرٌ مِنْهُمْ فَاسِقُونَ
«سپس در پی آنان فرستادگان خود را فرستادیم و عیسی پسر مریم را در پی آنان آوردیم و به او انجیل دادیم، و در دل کسانی که از او پیروی کردند رأفت و رحمت قرار دادیم؛ و رهبانیتی که خود پدید آوردند ـ ما آن را بر آنان مقرر نکرده بودیم ـ [آن را پدید آوردند] جز برای جستن خشنودی آن معبود یگانه؛ اما آن را چنانکه حق رعایتش بود رعایت نکردند. پس به کسانی از آنان که ایمان آوردند اجرشان را دادیم و بسیاری از آنان فاسقاند.»
حدید ۵۷:۲۷
در این آیه باید اجزای معنا را از هم جدا کرد.
ابْتَدَعُوهَا میگوید آنان رهبانیت را خود پدید آوردند و آغاز کردند. اینکه این رهبانیت بر آنان مقرر نشده بود از جمله جداگانه مَا كَتَبْنَاهَا عَلَيْهِمْ به دست میآید، نه از معنای فعل «ابتدعوا» به تنهایی.
در ترجمه بالا، إِلَّا ابْتِغَاءَ رِضْوَانِ اللَّهِ به انگیزه پدید آوردن رهبانیت مربوط گرفته شده و فعل افزودهشده برای روشن کردن این خوانش در کروشه آمده است. از نظر پیوند جملهها، میتوان عبارت را به ما كتبناها عليهم نیز مربوط دانست: آنچه از آنان خواسته شده، جستن خشنودی آن معبود یگانه است. این تفاوت در خواندن ساختمان جمله است، نه دو معنای متفاوت برای «ابتدعوا».
این ابهام نحوی را نباید با افزودن یک حکم ارزشی به معنای ریشه برطرف کرد.
آنچه از خود واژه روشن است «پدید آوردن و برقرار کردن امر تازه» است. اینکه آن کار مقرر بوده یا نبوده، درست بوده یا نادرست، و چگونه باید ارزیابی شود، از بقیه جمله و سیاق به دست میآید.
همین تفکیک مانع از آن میشود که «ابتداع» را در سطح لغت مترادف «گمراهی» یا «حرام» قرار دهیم. ریشه درباره نوپدید بودن و سابقه سخن میگوید؛ ارزش اخلاقی یا دینی به دلیل دیگری نیاز دارد.
صورتهای قرآنی و ارزشگذاری
اسم بِدْعَة با این صورت در قرآن نیامده است.
قرآن دامنهای گستردهتر نشان میدهد: آن معبود یگانه بديع السماوات والأرض است؛ پیامبر میگوید ما كنت بدعا من الرسل؛ و انسانها نیز میتوانند چیزی را ابتدعوا.
بنابراین در سطح ریشه، «ب د ع» نه به معنای گناه است، نه به معنای انحراف دینی و نه به معنای نوآوری پسندیده. نخست باید پرسید چه چیزی بیسابقه یا نوپدید است؛ سپس ارزش آن از سیاق و معیارهای دیگر سنجیده شود.
پیشنهاد ترجمه برای فرقان
در مَا كُنْتُ بِدْعًا مِنَ الرُّسُلِ، ترجمههایی مانند:
«من در میان فرستادگان بیسابقه نیستم»
معنای عبارت را طبیعیتر از «من بدعتی از پیامبران نیستم» منتقل میکند.
در بَدِيعُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ، میتوان گفت:
«پدیدآورنده آسمانها و زمین بدون نمونه پیشین»
یا با توضیح بیشتر:
«پدیدآورنده آسمانها و زمین بیآنکه نمونهای پیشین مبنای آن باشد»
«نوآفرین» کوتاه است، اما ممکن است برای خواننده امروز بیشتر به نوآوری مستمر یا خلاقیت هنری اشاره کند و مسئله «نمونه پیشین» را به اندازه کافی نشان ندهد.
در رَهْبَانِيَّةً ابْتَدَعُوهَا، ترجمه طبیعی میتواند چنین باشد:
«رهبانیتی که خود پدید آوردند»
یا:
«رهبانیتی که خود بنیاد نهادند»
«خود پدید آوردند» معنا را بدون صدور حکم ارزشی در خود فعل منتقل میکند. مقرر نبودن رهبانیت و رعایت نکردن حق آن نیز باید از جملههای مربوط به خودشان ترجمه شوند.
جمعبندی
ریشه «ب د ع» در قرآن تنها چهار بار آمده است، اما کاربردهای آن محور معنایی روشنی دارند.
احقاف ۴۶:۹ سادهترین شاهد است. پیامبر بدع من الرسل نیست، زیرا پیش از او رسولانی بودهاند. «بدع» در اینجا یعنی کسی که در نوع خود بیسابقه و نخستین باشد.
همین محور در بَدِيعُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ از وصف یک موجود یا رخداد به وصف فاعل میرسد: پدیدآورنده آسمانها و زمین بیآنکه نمونه مشابه پیشینی مبنای کار او معرفی شود. هر دو کاربرد «بديع» در سیاق سخن از «ولد» قرار دارند، اما نفی فرزند و زایش از کل سیاق فهمیده میشود، نه از تعریف لغوی «بدع» به تنهایی.
«بدع» همچنین مساوی «خلق از عدم» نیست. ریشه درباره نبود نمونه و سابقه سخن میگوید، نه درباره وجود یا عدم ماده پیشین. از همین رو، کاربرد انسانی ابتدعوا با معنای ریشه ناسازگار نیست.
همچنین كُنْ فَيَكُونُ سرعت یا مدت پدید آمدن را داخل معنای «بدع» نمیکند. بیسابقه بودن یک چیز پرسشی جدا از زمان و مراحل تحقق آن است.
حدید ۵۷:۲۷ نشان میدهد که باید میان معنای فعل و داوری سیاق فرق گذاشت. ابتدعوا میگوید آنان رهبانیت را خود پدید آوردند؛ ما كتبناها عليهم از مقرر نبودن آن سخن میگوید و فما رعوها حق رعايتها به رعایت نکردن آن مربوط است. این اجزای جمله نباید در تعریف یک فعل ادغام شوند.
بنابراین تعریف نهایی شاخه قرآنی چنین است:
ب د ع: نخست و بیسابقه بودن در یک زمینه، یا آغاز و پدید آوردن چیزی بیآنکه نمونه مشابهی پیش از آن مبنای کار قرار گرفته باشد. این ریشه به خودی خود درباره ماده اولیه، سرعت پیدایش، ارزش اخلاقی، مشروعیت یا عدم مشروعیت آنچه پدید آمده داوری نمیکند.