ریشه قرآنی ب ض ع
بریدن و جدا کردن، کالا و مال دادوستد، و شمار محدود چندتایی
صورتهای قرآنی و لغوی
بِضَاعَة
مال دادوستد؛ پنج کاربرد قرآنی
بِضْع
چند واحد محدود؛ دو کاربرد قرآنی
بَضَعَ
بریدن؛ در قرآن نیامده
بَضْعَة
پارهٔ گوشت؛ در قرآن نیامده
مِبْضَع
ابزار برش؛ در قرآن نیامده
بَاضِعَة
زخمِ شکافندهٔ گوشت؛ در قرآن نیامده
مَبْضُوعَة
چوبِ بریده برای کمان؛ در قرآن نیامده
بُضْع
کاربرد بدنی و جنسی؛ در قرآن نیامده
مُبَاضَعَة
نزدیکی جنسی؛ در قرآن نیامده
مُسْتَبْضِع
در مثلِ حمل کالا؛ در قرآن نیامده
ریشهٔ «ب ض ع» در زبان عربی چند کاربرد دارد که در نگاه نخست متفاوت به نظر میرسند. از یک سو، به بریدن و جدا کردن پارهای از چیزی اشاره میکند؛ از سوی دیگر، «بِضَاعَة» به کالا یا مالی گفته میشود که وارد دادوستد میگردد، و «بِضْع» در شمارش، چند واحد محدود را نشان میدهد.
پیوند میان این کاربردها در بسیاری از موارد به مفهوم «پارهای جدا یا مشخصشده از یک مجموعه» بازمیگردد. با این حال، چنین پیوندی به معنای یکسان بودن تمام مشتقها نیست. «بِضْع» در شمارش، معنای عددی تثبیتشده دارد و «بِضَاعَة» اصطلاحی تجاری است. برای فهم کاربردهای قرآنی باید هر صورت را در ساختمان و سیاق خودش بررسی کرد.
در قرآن، این ریشه در دو صورت اسمی دیده میشود: «بِضَاعَة» با صورتهای متصل آن، و «بِضْع». کاربرد نخست در داستان یوسف و کاربرد دوم در بیان مدت زمان آمده است. فعل بریدن و دیگر مشتقهای شناختهشده این خانواده در قرآن به کار نرفتهاند. این دو صورت در مجموع هفت بار در شش آیه از دو سوره آمدهاند: پنج بار «بِضَاعَة» و دو بار «بِضْع».
پیکرهٔ عربی قرآن؛ هفت کاربرد در دو صورت
۱. معنای پایه و تصویر مادی ریشه
در عربی کهن، «بَضَعَ» درباره بریدن چیزی و جدا کردن پارهای از آن به کار میرفت. برای نمونه، «بَضَعَ اللَّحْمَ» به معنای بریدن گوشت، و «بَضْعَة» به معنای تکهای از گوشت بود.
ویژگی این تصویر آن است که بخشی از یک چیز، به صورت پارهای مشخص در نظر گرفته میشود. آن پاره ممکن است از بدن، چوب یا چیز دیگری جدا شده باشد. در این کاربرد، بریدن یک عمل است و «بَضْعَة» نام پارهای است که از آن حاصل میشود.
همین خانواده در ترکیبهای دیگری نیز دیده میشود. «مِبْضَع» ابزار بریدن یا شکافتن، بهویژه در کار با پوست و گوشت است. «بَاضِعَة» نیز در اصطلاح زخمها به جراحتی گفته میشود که به گوشت راه مییابد و آن را میشکافد.
بنابراین، بریدن و پاره کردن در این شاخه معنایی مستند است. با این حال، نباید هر مشتق دیگر را در ترجمه به «بریدن» برگرداند. واژهای که در زبان به اصطلاح تجاری یا عددی تبدیل شده، معنای مخصوص خود را دارد، هرچند بتوان ارتباط تاریخی آن را با مفهوم پاره و بخش توضیح داد.
۲. کاربرد ریشه در عربی کهن
شواهد شعر کهن، کاربرد این ریشه را در معنای بریدن و پارهای از جسم تایید میکنند.
زهیر بن ابی سلمی، در توصیف بقایای بدن بچهآهویی که درندهای آن را خورده است، میگوید:
دَمًا عِنْدَ شِلْوٍ تَحْجُلُ الطَّيْرُ حَوْلَهُ
وَبَضْعَ لِحَامٍ فِي إِهَابٍ مُقَدَّدِ
لسان العرب و تاج العروس؛ ضبطِ فعلِ جستوخیز
ترجمه: «خونی کنار پیکری که پرندگان گرد آن جستوخیز میکنند، و پارههایی از گوشت در پوستی پارهپارهشده.»
فرهنگهای عربی؛ معنای قدّ و مقدّد
«بَضْعَ لِحَامٍ» در این تصویر به پارههای گوشت اشاره دارد. این کاربرد، معنای جسمانی و محسوس خانواده واژه را نشان میدهد.
اوس بن حجر نیز در قصیدهای که از ابزار جنگی و ساخت کمان سخن میگوید، آورده است:
وَمَبْضُوعَةً مِنْ رَأْسِ فَرْعٍ شَظِيَّةٍ
بِطَوْدٍ تَرَاهُ بِالسَّحَابِ مُجَلَّلَا
ترجمه: «و [کمانی از] چوبِ جداشده از سرِ شاخهای، بر کوهی که آن را پوشیده از ابر میبینی.»
«مَبْضُوعَة» در اینجا به چوبی اشاره دارد که از شاخه جدا شده است. این شاهد مهم است، زیرا نشان میدهد کاربرد بریدن به گوشت اختصاص نداشته و درباره چوب نیز به کار میرفته است.
تهذیب اللغة؛ شاهد اوس در وصف کمان
در زبان عربی، صورتهای دیگری از این خانواده نیز ثبت شدهاند. «بُضْع» در بعضی کاربردهای مربوط به بدن و روابط جنسی دیده میشود و «مُبَاضَعَة» به نزدیکی جنسی اشاره میکند. این شاخه از واژگان در قرآن با این معنا به کار نرفته است و نباید آن را به دو صورت قرآنی ریشه تحمیل کرد.
فرهنگهای لغوی همچنین کاربردهایی مانند «بَضَعَ مِنَ الْمَاءِ» را در معنای نوشیدن و سیراب شدن ثبت کردهاند. ابن فارس این کاربرد را در شاخهای مستقل بررسی میکند. وجود چنین کاربردهایی یادآور میشود که شباهت ساختمان واژهها همواره اثباتکننده پیدایش همه معناها از یک تصویر واحد نیست.
ابن فارس، مقاییس اللغة؛ شاخههای ریشه
در کنار این شواهد، کاربرد تجاری خانواده نیز در عربی شناختهشده بوده است. تعبیر «أَبْضَعَ بِضَاعَةً» درباره قرار دادن مالی برای تجارت به کار میرفته و «مُسْتَبْضِع» در این کاربرد، کسی است که چیزی را کالای دادوستد خود میسازد؛ و در مثلِ پس از آن، معنای حملکنندهٔ کالا نیز دارد.
در مثل شناختهشده «كَمُسْتَبْضِعِ التَّمْرِ إِلَى هَجَرَ»، کسی به آوردن خرما به سرزمینی تشبیه میشود که خود به خرما شهرت دارد. مضمون مثل، بردن کالایی به جایی است که همان کالا در آن فراوان است. این کاربرد نشان میدهد که «بِضَاعَة» در زبان تجارت، معنایی شناختهشده داشته است؛ هرچند ثبت یک مثل در منابع کهن، بهتنهایی تاریخ دقیق پیدایش آن را ثابت نمیکند.
۳. از پارهای از مال تا کالای دادوستد
«بِضَاعَة» در فرهنگهای لغوی به مال یا چیزی گفته شده است که برای دادوستد اختصاص داده میشود. توضیح مشهور این است که بازرگان بخشی از مال خود را برای تجارت جدا میکند و آن بخش «بِضَاعَة» نام میگیرد.
این توضیح با معنای بریدن و جدا کردن پیوندی قابل فهم دارد، اما نباید آن را به صورت یک شرط همیشگی در تعریف واژه وارد کرد. کالا لازم نیست در لحظه فروش از دارایی بزرگتری جدا شده باشد؛ چهبسا چیزی از پیش برای تجارت آماده شده یا در یک مبادله نقش ارزش پرداختی پیدا کرده باشد.
«بِضَاعَة» در کاربرد تجاری میتواند به کالایی اشاره کند که عرضه میشود، یا مالی که شخص با آن برای به دست آوردن کالای دیگر وارد مبادله میشود. گاهی خود مال قابل فروش است و گاهی نقش بهای پرداختی را دارد.
این تفاوت در سوره یوسف آشکار است. قرآن یک بار انسانی را که به صورت کالا درآوردهاند «بِضَاعَة» مینامد و در موارد دیگر همین واژه را برای مالی به کار میبرد که برادران یوسف در برابر آذوقه همراه آوردهاند.
از این رو، «بِضَاعَة» را نباید همیشه فقط به «کالای فروشی»، فقط به «پول»، یا فقط به «سرمایه» ترجمه کرد. میدان اصلی آن، مال یا چیزی است که در رابطه تجاری قرار گرفته است؛ نقش دقیق آن را جمله و جریان معامله مشخص میکند.
۴. کاربرد «بِضَاعَة» در داستان یوسف
یوسف به صورت کالا؛ سوره یوسف، آیه ۱۹
متن آیه:
وَجَاءَتْ سَيَّارَةٌ فَأَرْسَلُوا وَارِدَهُمْ فَأَدْلَىٰ دَلْوَهُ ۖ قَالَ يَا بُشْرَىٰ هَٰذَا غُلَامٌ ۚ وَأَسَرُّوهُ بِضَاعَةً ۚ وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِمَا يَعْمَلُونَ
ترجمه:
و کاروانی آمد و آبآور خود را فرستادند. پس او دلو خود را فرو انداخت و گفت: «ای مژده! این پسری است!» و او را پنهانی همچون کالا نگه داشتند، و خداوند به آنچه انجام میدهند داناست.
در این آیه، «بِضَاعَةً» درباره یوسف به کار رفته است؛ انسانی که گروهی او را در جایگاه کالای قابل معامله قرار دادهاند.
نکته لغوی این است که «بِضَاعَة» به جنس خاصی از اموال محدود نیست. چیزی که در فرایند خریدوفروش قرار میگیرد، ممکن است با این عنوان شناخته شود؛ حتی اگر آن چیز انسان باشد.
این کاربرد، پیش از هر چیز واقعیت رفتار گروهی از انسانها را توصیف میکند. به کار رفتن اصطلاح تجاری درباره یوسف به معنای تایید اخلاقی یا مشروعیت بخشیدن به خریدوفروش انسان نیست. آیه رخدادی را گزارش میکند و با «وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِمَا يَعْمَلُونَ» بر آگاهی خداوند از رفتار آنان تاکید دارد.
از نظر نحوی، «بِضَاعَةً» منصوب است و وضعیت یا عنوانی را که یوسف در آن قرار داده شده روشن میکند. از همین رو، ترجمه باید نشان دهد که یوسف در نظر عاملان این رفتار در موقعیت کالا قرار گرفت؛ نه اینکه «بِضَاعَة» نام حقیقی یا ویژگی ذاتی او بوده باشد.
بازگرداندن مال معامله؛ سوره یوسف، آیه ۶۲
متن آیه:
وَقَالَ لِفِتْيَانِهِ اجْعَلُوا بِضَاعَتَهُمْ فِي رِحَالِهِمْ لَعَلَّهُمْ يَعْرِفُونَهَا إِذَا انْقَلَبُوا إِلَىٰ أَهْلِهِمْ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ
ترجمه:
و به خدمتکارانش گفت: «بضاعتشان را در بارهایشان بگذارید، شاید هنگامی که نزد خانواده خود بازگردند آن را بشناسند، باشد که بازگردند.»
این آیه پس از آن است که برادران یوسف برای دریافت آذوقه به مصر آمدهاند. یوسف دستور میدهد «بِضَاعَتَهُمْ» در بارهای آنان گذاشته شود.
در اینجا مقصود از بضاعت، مالی است که آنان در جریان معامله آورده بودند؛ نه آذوقهای که دریافت کردهاند. این مال میتوانسته پول یا کالایی باشد که نقش بهای معامله را داشته است. خود واژه نوع آن را تعیین نمیکند.
بنابراین، برگردان «پولشان» در توضیح رایج معامله قابل فهم است، اما از نظر لغوی از «مالی که برای معامله آورده بودند» محدودتر است. متن عربی بهتنهایی مشخص نمیکند که پرداخت آنان حتما با سکه صورت گرفته بوده است.
ضمیر «هُمْ» مالکیت یا تعلق این مال به برادران را نشان میدهد. ضمیر «هَا» در «يَعْرِفُونَهَا» نیز به همان بضاعت بازمیگردد. هدفِ بیانشده این است که آنان پس از بازگشت، مال خود را بازشناسند و شاید دوباره بازگردند.
تفاوت بضاعت و متاع؛ سوره یوسف، آیه ۶۵
متن آیه:
وَلَمَّا فَتَحُوا مَتَاعَهُمْ وَجَدُوا بِضَاعَتَهُمْ رُدَّتْ إِلَيْهِمْ ۖ قَالُوا يَا أَبَانَا مَا نَبْغِي ۖ هَٰذِهِ بِضَاعَتُنَا رُدَّتْ إِلَيْنَا ۖ وَنَمِيرُ أَهْلَنَا وَنَحْفَظُ أَخَانَا وَنَزْدَادُ كَيْلَ بَعِيرٍ ۖ ذَٰلِكَ كَيْلٌ يَسِيرٌ
ترجمه:
و هنگامی که بارهای خود را گشودند، دریافتند که بضاعتشان به آنان بازگردانده شده است. گفتند: «ای پدر ما، دیگر چه میخواهیم؟ این بضاعت ماست که به ما بازگردانده شده است؛ و برای خانواده خود آذوقه میآوریم و از برادرمان نگهداری میکنیم و یک بار شتر نیز بر پیمانه خود میافزاییم. این پیمانهای آسان است.»
در این آیه، «بِضَاعَة» دو بار آمده است: نخست «بِضَاعَتَهُمْ» و سپس «بِضَاعَتُنَا». هر دو به همان مال بازگرداندهشده اشاره دارند.
تفاوت «مَتَاعَهُمْ» و «بِضَاعَتَهُمْ» برای فهم این آیه مهم است. «متاع» در این موقعیت به بار و وسایلی اشاره میکند که آنان گشودند، در حالی که «بضاعت» مال مربوط به معامله است که در میان بارها یافتند.
پس نمیتوان هر دو واژه را در این جمله بدون تفاوت به «کالا» برگرداند. ساختمان آیه نشان میدهد که برادران بارهای خود را باز کردند و مال معاملهشان را در آن یافتند.
همچنین تعبیر «رُدَّتْ إِلَيْهِمْ» روشن میکند که این مال دوباره به آنان رسیده است. بنابراین، «بِضَاعَة» در اینجا کالایی نیست که تازه خریداری کرده باشند، بلکه همان ارزش پرداختی است که به آنان برگردانده شده است.
این کاربرد گواه روشنی است که معنای تجاری واژه را باید از نقش آن در مبادله شناخت، نه صرفا از مفهوم کالای آماده فروش.
بضاعت کمارزش؛ سوره یوسف، آیه ۸۸
متن آیه:
فَلَمَّا دَخَلُوا عَلَيْهِ قَالُوا يَا أَيُّهَا الْعَزِيزُ مَسَّنَا وَأَهْلَنَا الضُّرُّ وَجِئْنَا بِبِضَاعَةٍ مُزْجَاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْكَيْلَ وَتَصَدَّقْ عَلَيْنَا ۖ إِنَّ اللَّهَ يَجْزِي الْمُتَصَدِّقِينَ
ترجمه:
پس هنگامی که نزد او وارد شدند، گفتند: «ای عزیز، به ما و خانواده ما سختی رسیده است و با بضاعتی کمارزش آمدهایم؛ پس پیمانه را برای ما کامل بده و بر ما صدقه کن. همانا خداوند صدقهدهندگان را پاداش میدهد.»
«بِبِضَاعَةٍ مُزْجَاةٍ» از نظر زبانی دو بخش دارد: «بِضَاعَة» نام مال یا چیزی است که برای مبادله آورده شده، و «مُزْجَاة» وصف آن است.
کمارزشی، اندکی یا دشواری پذیرش این مال از صفت و سیاق فهمیده میشود، نه از خود «بِضَاعَة». این تمایز ضروری است؛ زیرا واژه «بضاعت» بهتنهایی نه مال اندک را میرساند و نه مال فراوان را.
«مُزْجَاة» از خانواده «ز ج و» است که با راندن، پیش بردن و به جریان انداختن ارتباط دارد. در زمینه دادوستد، این وصف میتواند به مالی اشاره کند که به دشواری پذیرفته یا مبادله میشود. از همین رو، برگردانهایی مانند «کمارزش»، «کمرونق» یا «دارای ارزش ناچیز در معامله» با سیاق هماهنگاند.
پژوهش ریشهٔ ز ج و (هنوز منتشر نشده)
در اینجا، برادران یوسف از سختی خود و خانوادهشان سخن میگویند و با وجود بضاعت ضعیف، درخواست میکنند پیمانه کامل دریافت کنند. سپس طلب صدقه میکنند. درخواست آنان نشان میدهد که مال آوردهشده برای تامین خواستهشان کافی یا مناسب دانسته نمیشود، اما آیه ماهیت دقیق آن مال را مشخص نمیکند.
این کاربرد نیز تایید میکند که «بِضَاعَة» در قرآن نام یک جنس معین نیست. ارزش، کیفیت و کارکرد آن را همراهان واژه و شرایط معامله روشن میکنند.
۵. «بِضْع» در شمارش؛ چند واحد محدود
شاخه دیگر قرآنی این ریشه «بِضْع» است. این صورت در شمارش برای مقدار محدودی از واحدها به کار میرود.
در کاربرد مشهور عربی، «بِضْع» معمولا شمار سه تا نه را دربر میگیرد. برخی فرهنگها و گزارشهای لغوی درباره حد دقیق آن اختلاف دارند، اما دامنه عمومی آن، چند واحد محدود و کمتر از ده است.
لسان العرب و مصباح المنیر؛ دامنهٔ عددی بضع
این واژه با «بَعْض» به معنای بخشی از یک کل یکی نیست. «بِضْع» در کاربرد عددی، به شمار واحدها مربوط میشود؛ در حالی که «بَعْض» به بخشی از مجموعه اشاره میکند و خود بهتنهایی عدد مشخصی ندارد.
چند سال زندان؛ سوره یوسف، آیه ۴۲
متن آیه:
وَقَالَ لِلَّذِي ظَنَّ أَنَّهُ نَاجٍ مِنْهُمَا اذْكُرْنِي عِنْدَ رَبِّكَ فَأَنْسَاهُ الشَّيْطَانُ ذِكْرَ رَبِّهِ فَلَبِثَ فِي السِّجْنِ بِضْعَ سِنِينَ
ترجمه:
و به کسی از آن دو که گمان داشت رهایی مییابد گفت: «مرا نزد سرورت یاد کن.» پس شیطان یادکردن او را نزد سرورش از یادش برد، و او چند سال در زندان ماند.
«بِضْعَ سِنِينَ» مدت ماندن در زندان را بیان میکند. این ترکیب به چند سال محدود اشاره دارد، نه به یک سال یا شمار نامعینی که هر مقدار بزرگی را دربر گیرد.
با این حال، آیه عدد مشخصی مانند پنج، هفت یا نه سال را تعیین نمیکند. تعیین یک عدد قطعی نیازمند شاهد مستقل است. بنابراین، برگردان «چند سال» از نظر ترجمه مستقیم مناسبتر از انتخاب عددی خاص است.
از نظر نحوی، «بِضْعَ» به «سِنِينَ» اضافه شده و در این جمله مقدار مدت ماندن را بیان میکند. صورت منصوب آن با ساختمان جمله سازگار است و معنای تازهای جدا از کاربرد عددی نمیسازد.
چند سال تا دگرگونی پیروزی؛ سوره روم، آیه ۴
متن آیه:
فِي بِضْعِ سِنِينَ ۗ لِلَّهِ الْأَمْرُ مِنْ قَبْلُ وَمِنْ بَعْدُ ۚ وَيَوْمَئِذٍ يَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ
ترجمه:
در چند سال؛ فرمان، پیش از آن و پس از آن، از آن معبود یگانه است؛ و در آن روز مؤمنان شادمان میشوند.
این آیه در ادامهٔ خبر شکست روم و پیروزی آیندهٔ آن آمده است. در روم ۳۰:۳، سخن از آن است که رومیان پس از شکست خود پیروز خواهند شد، و روم ۳۰:۴ زمان آن را با «فِي بِضْعِ سِنِينَ» بیان میکند.
در اینجا نیز «بِضْع» به یک فاصله زمانی محدود اشاره دارد. عبارت نمیگوید پیروزی دقیقا در سال هفتم یا نهم رخ میدهد؛ بلکه بازهای از چند سال را نشان میدهد.
در این کاربرد، حرف «فِي» چارچوب زمانی رخداد را مشخص میکند. «بِضْعِ» به سبب آمدن پس از حرف جر، مجرور و در عین حال مضاف به «سِنِينَ» است؛ در حالی که در یوسف ۱۲:۴۲ به صورت منصوب آمده بود. تفاوت اعراب، تفاوت نقش نحوی است و معنای عددی اصلی را دگرگون نمیکند.
این دو کاربرد قرآنی نشان میدهند که «بِضْع» نه یک عدد دقیق، بلکه یک شمار محدود و شناختهشده در زبان عربی است. ترجمه «چند سال» معنای مستقیم را حفظ میکند و توضیح محدوده متعارف عددی بهتر است در مطالعه لغوی بیان شود.
۶. رابطه «بِضْع» عددی با معنای بریدن
فرهنگهای لغوی میان «بِضْع» عددی و مفهوم جدا شدن پارهای از یک مجموعه پیوند برقرار کردهاند. توضیح آن چنین است که چند واحد، بخشی محدود از یک مجموعه عددی بزرگتر را تشکیل میدهند.
این ارتباط از نظر معنایی قابل فهم است. همانگونه که «بَضْعَة» پارهای از چیزی است، «بِضْع» نیز در شمارش مجموعهای محدود از واحدها را نشان میدهد.
اما این توضیح نباید جای معنای تثبیتشده عددی را بگیرد. از مفهوم عام پاره یا بخش، بهتنهایی نمیتوان نتیجه گرفت که چرا محدوده مشهور این واژه از سه آغاز میشود و پیش از ده پایان مییابد. این حدود را کاربرد شناختهشده زبان تعیین میکند، نه استنتاج آزاد از تصویر بریدن.
بنابراین، نسبت دادن «بِضْع» به مفهوم بخش و پاره، توضیحی درباره پیوند احتمالی شاخههای خانواده است؛ در حالی که معنای عملی آن در قرآن «چند واحد محدود» باقی میماند.
۸. نکات صرفی و نحوی
«بِضَاعَة» اسم است و در قرآن با حالتها و ضمیرهای متفاوت آمده است. صورتهای «بِضَاعَتَهُمْ» و «بِضَاعَتُنَا» از نظر معنای پایه تفاوت ندارند؛ ضمیر متصل فقط نسبت مال را روشن میکند.
در «بِبِضَاعَةٍ»، بای نخست حرف جر است و بای دوم جزئی از خود واژه. این ترکیب یک مشتق مستقل تازه نیست.
«بِضْع» نیز اسم عددی است که در قرآن با «سِنِينَ» آمده است. صورت «بِضْعَ» در سوره یوسف و «بِضْعِ» در سوره روم، به سبب موقعیت نحوی متفاوتاند، نه به سبب تفاوت معنایی.
در عربی، «بِضْع» در شمارش مانند برخی اعداد از نظر جنس دستوری با اسم شمارششده رابطه دارد. برای شمارش اسمهای مذکر، صورت دارای تای تانیث نیز دیده میشود؛ مانند «بِضْعَةَ عَشَرَ رَجُلًا». این نمونه از ساختمان شناختهشده زبان عربی است و نباید آن را کاربردی قرآنی معرفی کرد.
از همین رو، تفاوت «بِضْع»، «بِضْعَة» و «بِضَاعَة» فقط تفاوت چند حرکت ظاهری نیست. صورت صرفی و کاربرد جمله در تشخیص معنا نقش اساسی دارند.
۹. پیشنهادهای ترجمه برای فرقان
برای فعل «بَضَعَ» در کاربرد جسمانی، «بریدن»، «شکافتن» و «پارهای جدا کردن» مناسباند. انتخاب میان آنها به مفعول و نوع عمل بستگی دارد.
برای «بَضْعَة»، «تکه»، «پاره» یا در کاربرد مشخص جسمانی «تکهای از گوشت» مناسب است.
برای «بِضَاعَة»، معادل پایه «بضاعت» در فارسی شناختهشده است، اما در بسیاری از جملهها «کالا» یا «مال دادوستد» روشنتر خواهد بود. در یوسف ۱۲:۱۹، «کالا» مناسب است. در یوسف ۱۲:۶۲ و یوسف ۱۲:۶۵، «مالی که برای معامله آورده بودند» معنای دقیقتری از «کالای فروشی» میرساند. در یوسف ۱۲:۸۸، «بضاعت کمارزش» یا «مال کمارزش برای مبادله» با سیاق هماهنگ است.
برای «بِضْعَ سِنِينَ» و «فِي بِضْعِ سِنِينَ»، برگردان طبیعی «چند سال» و «در چند سال» است. محدوده مشهور سه تا نه سال در توضیح لغوی بیان شود، نه اینکه بدون ضرورت، یکی از این اعداد به جای واژه قرآن نشانده شود.
این معادلها باید در هر آیه با ساختمان کامل جمله تطبیق داده شوند. هدف، حفظ معنای واژه در همان جایگاه است، نه یکسان کردن ترجمه همه مشتقهای خانواده.
۱۰. جمعبندی
ریشهٔ «ب ض ع» در عربی، در شاخه جسمانی خود با بریدن و جدا کردن پارهای از چیزها ارتباط دارد. شواهد شعر کهن، کاربرد آن را درباره گوشت و چوب نشان میدهند. از همین خانواده، «بِضَاعَة» در معنای مال یا کالای واردشده در دادوستد شناخته شده است.
در قرآن، این خانواده در دو کاربرد مشخص ظاهر میشود. «بِضَاعَة» در داستان یوسف، گاهی کالای عرضهشده و گاهی مال مربوط به یک مبادله را نشان میدهد. در مقابل، «بِضْع» در دو آیه به شمار محدودی از سالها اشاره میکند.
پیوند این معناها با مفهوم پارهای جدا یا مشخصشده، در بخش مهمی از خانواده قابل توضیح است؛ اما نمیتوان همه شاخههای ثبتشده ریشه را با قطعیت به همین یک تصویر فروکاست. معنای هر مشتق باید با شاهد زبانی و کاربرد واقعی آن تعیین شود.
نتیجه اصلی برای ترجمه قرآن روشن است: «بِضَاعَة» واژهای تجاری با کاربرد وابسته به سیاق است، و «بِضْع» واژهای عددی برای چند واحد محدود. این دو را نباید با یک معادل مشترک ترجمه کرد، و هیچکدام را نیز نباید با ریشه مستقل «ب ع ض» یکی دانست.