ریشه قرآنی

ریشه قرآنی ب ع ض

بخش، جزء، پاره‌ای از کل، نسبت میان اجزا، و پشه به عنوان نمونه‌ای کوچک در مثل الهی

صورت‌های مهم این ریشه

نکته زبان‌شناسی

هسته معنایی ب ع ض، جدا کردن یا در نظر گرفتن بخشی از یک کل است. وقتی قرآن می‌گوید بَعْض، سخن از همه نیست؛ سخن از بخشی از یک مجموعه است. خود واژه مقدار دقیق را تعیین نمی‌کند. ممکن است بخش اندک باشد، ممکن است بخش قابل توجه باشد؛ اندازه را بافت روشن می‌کند.

این دقت در ترجمه بسیار مهم است. اگر بَعْض حذف شود یا به «کل» تبدیل گردد، آیه ممکن است از معنای محدود و دقیق خود به حکم عمومی و مطلق کشانده شود. در آیاتی که به روابط انسانی، اجتماعی یا خانوادگی مربوط‌اند، همین واژه کوچک می‌تواند مسیر فهم را عوض کند.

معنای مرکزی

معنای مرکزی ب ع ض، بخش بودن در نسبت با کل است. بَعْض همیشه نگاه را از همه مجموعه به بخشی از آن می‌برد. بدون نسبت با کل، معنای آن کامل نمی‌شود.

از همین جهت، این ریشه با مرز، اندازه‌گذاری و دقت همراه است. بعض اجازه نمی‌دهد حکم را بی‌دلیل به همه تعمیم دهیم. این واژه کوچک، در منطق قرآن، جلوی کل‌سازی‌های نادرست را می‌گیرد.

تصویر مادی ریشه

تصویر مادی این ریشه، چیزی است که از یک کل جدا یا متمایز می‌شود: تکه‌ای از نان، بخشی از زمین، پاره‌ای از کتاب، عضوی از یک بدن، یا گروهی از یک جمعیت. وقتی گفته می‌شود «بخشی از مردم»، همه مردم مراد نیستند. وقتی گفته می‌شود «بخشی از کتاب»، تمام کتاب مورد نظر نیست.

در کاربرد خاص بَعُوضَة، همین حس خردی و کم‌مقداری در نگاه انسان دیده می‌شود: پشه موجودی بسیار کوچک است، اما کوچک بودن آن مانع نمی‌شود که در مثل الهی حامل معنا باشد.

تبصره تاریخی و کاربرد عربی

در عربی کلاسیک، بَعْض برای جزء، پاره و بخشی از کل به کار می‌رود. این واژه مقدار معین ندارد؛ میزان آن از بافت فهمیده می‌شود.

درباره بَعُوضَة نیز پشه به عنوان موجودی کوچک و کم‌مقدار شناخته می‌شود. برخی توضیحات لغوی، پیوند این واژه را با خردی یا جزءبودگی یاد کرده‌اند. این تصویر می‌تواند کمک کند، اما نباید بیش از اندازه بر آن بار ریشه‌شناختی گذاشت. در قرآن، نکته اصلی این است که خدا از آوردن مثل به موجودی بسیار کوچک، مانند پشه، خودداری نمی‌کند.

بعض در برابر کل

یکی از کاربردهای پایه این ریشه، نشان دادن بخشی از یک کل است. در البقره ۲:۸۵ آمده است:

أَفَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْكِتَابِ وَتَكْفُرُونَ بِبَعْضٍ

آیا به بخشی از کتاب ایمان می‌آورید و به بخشی کفر می‌ورزید؟

در این آیه، مسئله برخورد گزینشی با کتاب است. آنان همه کتاب را کنار نگذاشته‌اند، اما بخشی را پذیرفته و بخشی دیگر را پوشانده‌اند. پس بَعْض در اینجا نقد ایمان گزینشی و تکه‌تکه کردن وحی بر اساس منفعت است.

بعضهم على بعض؛ نسبت درونی، نه حکم مطلق

در قرآن تعبیر بَعْضَهُمْ عَلَىٰ بَعْضٍ نسبت درونی میان اعضای یک مجموعه را نشان می‌دهد. در البقره ۲:۲۵۳ آمده است:

تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَىٰ بَعْضٍ

آن فرستادگان را، برخی را بر برخی برتری دادیم.

آیه نمی‌گوید یک گروه مطلقاً همه دیگران را حذف می‌کند. سخن از تفاوت مرتبه، مأموریت، نشانه‌ها و جایگاه در میان رسولان است. همین ساختار در الإسراء ۱۷:۵۵ نیز دیده می‌شود: وَلَقَدْ فَضَّلْنَا بَعْضَ النَّبِيِّينَ عَلَىٰ بَعْضٍ.

این دقت در النساء ۴:۳۴ بسیار مهم است:

الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاءِ بِمَا فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلَىٰ بَعْضٍ

تعبیر بَعْضَهُمْ عَلَىٰ بَعْضٍ را نباید به «برتری همه مردان بر همه زنان» تبدیل کرد. خود عبارت می‌گوید برخی بر برخی. پس آیه از امتیاز ذاتی و مطلق یک جنس بر جنس دیگر سخن نمی‌گوید؛ از تفاوت‌ها، توان‌ها، مسئولیت‌ها و موقعیت‌هایی سخن دارد که در سامان خانواده و نفقه نقش دارند.

در اینجا بَعْض فقط قید کوچک نیست؛ قفل اصلی فهم آیه است. حذف آن، آیه را به سمت سلطه‌خوانی می‌برد.

بعضكم من بعض؛ پیوند و هم‌سنخی

در برابر تعبیرهای مقایسه‌ای، قرآن گاهی از بَعْضُكُم مِّن بَعْضٍ استفاده می‌کند. در آل عمران ۳:۱۹۵ آمده است:

أَنِّي لَا أُضِيعُ عَمَلَ عَامِلٍ مِّنكُم مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَىٰ ۖ بَعْضُكُم مِّن بَعْضٍ

من عمل هیچ عمل‌کننده‌ای از شما را، مرد یا زن، ضایع نمی‌کنم؛ برخی از شما از برخی دیگرید.

در این آیه، تعبیر برای هم‌سنخی و پیوند انسانی آمده است. مرد و زن در پاداش عمل صالح از هم جدا و بیگانه نیستند. همه در میدان انسانی و ایمانی واحدی قرار دارند.

در النساء ۴:۲۵ نیز آمده است: وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِإِيمَانِكُم ۚ بَعْضُكُم مِّن بَعْضٍ. این تعبیر، دیوارهای کاذب میان طبقه‌ها، وضعیت‌های اجتماعی و جنسیت را نرم می‌کند و ارزش انسان را به ایمان و عمل برمی‌گرداند.

بعضهم أولياء بعض؛ پیوند درونی گروه‌ها

قرآن از بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ برای نشان دادن پیوند درونی گروه‌ها استفاده می‌کند. در التوبه ۹:۷۱ آمده است:

وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ

مردان مؤمن و زنان مؤمن، برخی‌شان اولیای برخی دیگرند.

اینجا رابطه دوسویه و درونی میان مؤمنان دیده می‌شود. مردان و زنان مؤمن از هم جدا و بی‌ربط نیستند؛ در یاری، مسئولیت، امر به معروف، نهی از منکر، صلات، زکات و اطاعت خدا و رسول همراه‌اند.

در برابر آن، درباره منافقان در التوبه ۹:۶۷ آمده است: الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ بَعْضُهُم مِّن بَعْضٍ. این هم‌سنخی این بار در میدان نفاق است.

بعض الظن؛ نه همه گمان‌ها

در الحجرات ۴۹:۱۲ آمده است:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيرًا مِّنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ

ای کسانی که ایمان آورده‌اید، از بسیاری از گمان‌ها دوری کنید؛ همانا برخی از گمان‌ها گناه است.

قرآن نمی‌گوید همه گمان‌ها گناه است. می‌گوید برخی از گمان‌ها گناه است، و به همین سبب باید از بسیاری از گمان‌ها پرهیز کرد. چون انسان همیشه نمی‌داند کدام گمان آلوده و گناه‌آور است، در میدان گمان باید احتیاط کند.

بعض الذي نعدهم؛ بخشی از وعده

در چند آیه، قرآن از دیدن یا نادیدن بخشی از وعده سخن می‌گوید. در يونس ۱۰:۴۶ آمده است:

وَإِمَّا نُرِيَنَّكَ بَعْضَ الَّذِي نَعِدُهُمْ أَوْ نَتَوَفَّيَنَّكَ فَإِلَيْنَا مَرْجِعُهُمْ

و اگر بخشی از آنچه را به آنان وعده می‌دهیم به تو بنمایانیم، یا تو را بمیرانیم، بازگشت آنان به سوی ماست.

در الرعد ۱۳:۴۰ نیز آمده است: وَإِن مَّا نُرِيَنَّكَ بَعْضَ الَّذِي نَعِدُهُمْ أَوْ نَتَوَفَّيَنَّكَ فَإِنَّمَا عَلَيْكَ الْبَلَاغُ وَعَلَيْنَا الْحِسَابُ.

در این کاربرد، بَعْض به محدود بودن افق دید انسان اشاره دارد. همه نتیجه‌ها در زمان پیامبر آشکار نمی‌شود؛ وظیفه او بلاغ است و حساب با خداست.

بعوضة؛ پشه در مثل الهی

کاربرد خاص و مهم این ریشه در البقره ۲:۲۶ آمده است:

إِنَّ اللَّهَ لَا يَسْتَحْيِي أَن يَضْرِبَ مَثَلًا مَّا بَعُوضَةً فَمَا فَوْقَهَا

خدا از اینکه مثلی بزند، حتی پشه‌ای یا فراتر از آن، خودداری نمی‌کند.

بَعُوضَةً پشه است؛ موجودی کوچک که در نگاه انسان ممکن است ناچیز شمرده شود. آیه می‌گوید کوچکی موضوع، مانع حق بودن مثل نیست. معیار، بزرگی ظاهری مثال نیست؛ حق بودن و کارکرد هدایتی آن است.

تعبیر بَعُوضَةً فَمَا فَوْقَهَا را می‌توان از دو جهت فهمید: پشه و چیزی بالاتر از آن در کوچکی، یا پشه و چیزی فراتر از آن در بزرگی. در هر دو صورت، پیام روشن است: مثال الهی به اندازه ظاهری موضوع وابسته نیست.

تفکیک کاربردهای قرآنی

در البقره ۲:۸۵، بَعْض به برخورد گزینشی با کتاب اشاره دارد. در البقره ۲:۲۵۳ و الإسراء ۱۷:۵۵، بَعْضَهُمْ عَلَىٰ بَعْضٍ تفاوت و برتری نسبی درون یک مجموعه را نشان می‌دهد. در النساء ۴:۳۴، همین تعبیر مانع از تبدیل آیه به برتری مطلق همه مردان بر همه زنان است.

در آل عمران ۳:۱۹۵ و النساء ۴:۲۵، بَعْضُكُم مِّن بَعْضٍ پیوند و هم‌سنخی انسانی را بیان می‌کند. در التوبه ۹:۷۱، مؤمنان و مؤمنات اولیای یکدیگرند. در الحجرات ۴۹:۱۲، بَعْضَ الظَّنِّ نشان می‌دهد همه گمان‌ها گناه نیست. در يونس ۱۰:۴۶ و الرعد ۱۳:۴۰، بَعْض محدود بودن تحقق یا مشاهده بخشی از وعده را نشان می‌دهد. در البقره ۲:۲۶، بَعُوضَة پشه را به عنوان نمونه‌ای کوچک در مثل الهی می‌آورد.

نکات نحوی و ساختاری

بَعْض معمولاً به اضافه می‌آید: بَعْضُهُمْ، بَعْضَ الَّذِي، بِبَعْضِ الْكِتَابِ. این اضافه نشان می‌دهد که بعض همیشه نسبتی با یک کل دارد.

در بَعْضُهُمْ عَلَىٰ بَعْضٍ، حرف على نسبت برتری، تقدم یا غلبه نسبی را نشان می‌دهد؛ اما چون دو طرف با بَعْض آمده‌اند، معنا مطلق نیست. در بَعْضُكُم مِّن بَعْضٍ، حرف مِن پیوند، منشأ، هم‌سنخی یا وابستگی درونی را نشان می‌دهد.

در إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ، بَعْض مانع تعمیم حکم به همه ظن‌ها می‌شود. در بَعُوضَةً فَمَا فَوْقَهَا، تأکید اصلی این است که کوچکی یا بزرگی مثال، مانع حق بودن آن نیست.

تفاوت با واژه‌های نزدیک

ب ع ض با ك ل ل در تقابل است. كُلّ همه مجموعه را می‌گیرد؛ بَعْض بخشی از آن را. اگر این فرق نادیده گرفته شود، معنای آیه از جزئی به کلی تبدیل می‌شود.

ب ع ض با ج ز ء نزدیک است، اما یکی نیست. جزء بیشتر به قطعه یا بخش تشکیل‌دهنده یک کل اشاره دارد؛ بعض می‌تواند هر بخش نامعینی از یک مجموعه باشد، بدون اینکه لزوماً جزء فنی و ساختاری آن باشد.

ب ع ض با ق س م، ن ص ي ب، ط ا ئ ف ة، ف ر ي ق و ش ط ر نیز فرق دارد. قسم سهم تقسیم‌شده است؛ نصیب سهم مقرر یا رسیده به کسی است؛ طائفه و فریق هویت گروهی روشن‌تری دارند؛ شطر به نیمه یا سویه نزدیک است. بعض عام‌تر است و مقدار مشخصی را نشان نمی‌دهد.

نکته ترجمه فرقان

در ترجمه فرقان، بَعْض باید جدی گرفته شود. این واژه کوچک، جلوی تعمیم‌های نادرست را می‌گیرد. بَعْضُهُمْ عَلَىٰ بَعْضٍ نباید «همه آنان بر همه آنان» فهمیده شود. بَعْضِ الْكِتَابِ نباید به «کتاب» به صورت کلی تبدیل گردد. بَعْضَ الظَّنِّ نباید «هر گمان» شود.

در النساء ۴:۳۴، آیه نمی‌گوید خدا همه مردان را بر همه زنان برتری داده است. ترجمه باید نشان دهد که سخن از برخی نسبت به برخی دیگر است؛ یعنی تفاوت‌های واقعی در توان، مسئولیت، نفقه، موقعیت و سامان خانواده، نه امتیاز ذاتی و مطلق برای یک جنس.

پیشنهادهای ترجمه برای فرقان

برای بَعْض: بخشی، برخی، پاره‌ای، قسمتی از.

برای بِبَعْضِ الْكِتَابِ: به بخشی از کتاب؛ به پاره‌ای از کتاب.

برای وَتَكْفُرُونَ بِبَعْضٍ: و به بخشی دیگر کفر می‌ورزید؛ و بخشی دیگر را می‌پوشانید.

برای بَعْضَهُمْ عَلَىٰ بَعْضٍ: برخی را بر برخی؛ برخی‌شان را بر برخی دیگر؛ برخی را بر برخی دیگر در توان‌ها و مسئولیت‌ها مزیت داد، در توضیح.

برای بَعْضُكُم مِّن بَعْضٍ: برخی از شما از برخی دیگرید؛ همه شما به هم پیوسته‌اید، در توضیح.

برای بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ: برخی‌شان اولیای برخی دیگرند؛ آنان پشتیبان و همراه یکدیگرند، در توضیح.

برای إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ: همانا برخی از گمان‌ها گناه است.

برای بَعْضَ الَّذِي نَعِدُهُمْ: بخشی از آنچه به آنان وعده می‌دهیم.

برای بَعُوضَةً فَمَا فَوْقَهَا: پشه‌ای یا فراتر از آن؛ پشه‌ای یا چیزی بالاتر از آن، در توضیح.

جمع‌بندی

ریشه ب ع ض در قرآن به بخش، جزء و پاره‌ای از یک کل اشاره دارد. این ریشه کوچک، نقش بزرگی در دقت ترجمه دارد، چون مانع تعمیم بی‌دلیل می‌شود. هرجا قرآن بَعْض می‌گوید، باید مراقب بود حکم را به كُلّ تبدیل نکنیم.

در آیات مربوط به کتاب، بعض نقد برخورد گزینشی است. در آیات مربوط به پیامبران و روابط انسانی، بعض نسبت درونی و محدود را نشان می‌دهد. در آیات مربوط به مرد و زن، بعض مانع سلطه‌خوانی مطلق است. در آیه پشه، حتی کوچک‌ترین نمونه نیز می‌تواند حامل حق و هدایت باشد.