ریشه قرآنی ث م ن
بها، قیمت، و چیزی که در برابر چیز دیگر گرفته میشود
صورتهای مهم این ریشه
بها، قیمت، ارزش عوضی، و چیزی که در برابر چیز دیگر گرفته میشود.
عوضی که در برابر حق، آیات، عهد، یا چیز دیگر گرفته میشود.
بهایی پایینتر از ارزش حقیقی، با بار اخلاقی شدید.
هشت، هشتاد، و هشتم؛ جدا از معنای معاملاتی ثمن.
معنای کوتاه ریشه
ریشه ث م ن در شاخه اصلی معنایی خود به بها، قیمت، ارزش عوضی، و چیزی اشاره دارد که در برابر چیز دیگر گرفته میشود. ثمن یعنی آنچه در یک دادوستد، در کفه مقابل قرار میگیرد؛ چیزی داده میشود و در برابر آن، عوضی گرفته میشود.
در قرآن، این ریشه فقط واژهای اقتصادی نیست. قرآن از ثمن برای سنجش اخلاقی و ایمانی نیز استفاده میکند. پرسش اصلی این است: انسان چه چیزی را در برابر چه چیزی میگیرد؟ آیا حقیقت را با منفعتی زودگذر معاوضه میکند؟ آیا آیات، عهد، ایمان، یا کرامت انسانی را در برابر مال، مقام، امنیت اجتماعی، یا رضایت مردم از دست میدهد؟
از همین جهت، ثمن در قرآن یکی از واژههای مهم برای فهم «معاوضه نادرست» است. وقتی چیزی بینهایت ارزشمند، مانند آیات خدا یا عهد الهی، در برابر منفعتی دنیوی قرار گیرد، هرچه در کفه مقابل گذاشته شود، در نسبت با آن حقیقت، اندک و ناچیز است. این همان منطق قرآنیِ ثمن قليل است.
در کنار این شاخه، ریشه ث م ن شاخه عددی نیز دارد: ثمانية، ثمانين، ثامنهم؛ یعنی هشت، هشتاد، و هشتم. این شاخه در قرآن مهم است، اما باید با معنای بها و قیمت مخلوط نشود. پیوند ریشهای آنها را میتوان در سطح نظم، شمارش، و قرار گرفتن در یک ساختار سنجش فهمید؛ اما نباید بدون شاهد روشن، برای عدد هشت معنای نمادین یا هندسی قطعی ساخت.
صورتهای مهم ریشه
ثمن به معنای بها، قیمت، یا عوضی است که در برابر چیزی گرفته میشود. در قرآن، این واژه بیشتر در سیاقی انتقادی میآید، بهویژه وقتی آیات خدا، عهد الهی، سوگندها، یا حقیقت در برابر منفعتی پایینتر فروخته میشوند.
وَلَا تَشْتَرُوا بِآيَاتِي ثَمَنًا قَلِيلًا
و آیات مرا به بهایی اندک نفروشید.
ثمن قليل ترکیب بسیار مهم قرآنی است. معنای آن فقط «پول کم» نیست. مقصود این است که هر عوضی که انسان در برابر حق، آیات خدا، یا عهد الهی بگیرد، در نسبت با آن حقیقت، اندک است؛ حتی اگر در نگاه دنیوی بزرگ و چشمگیر باشد.
إِنَّ الَّذِينَ يَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَأَيْمَانِهِمْ ثَمَنًا قَلِيلًا
کسانی که عهد خدا و سوگندهای خود را به بهایی اندک میفروشند.
ثمن بخس ترکیب دیگری است که در داستان یوسف آمده است. اینجا ثمن در معنای روشن معاملاتی است، اما با بار اخلاقی شدید:
وَشَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ دَرَاهِمَ مَعْدُودَةٍ
و او را به بهایی کاسته و ناروا، چند درهم شمردهشده، فروختند.
ثمانية به معنای هشت است:
وَيَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّكَ فَوْقَهُمْ يَوْمَئِذٍ ثَمَانِيَةٌ
و آن روز، هشت تن/گروه عرش پروردگارت را بالای آنان حمل میکنند.
ثمانين به معنای هشتاد است:
فَاجْلِدُوهُمْ ثَمَانِينَ جَلْدَةً
پس آنان را هشتاد تازیانه بزنید.
ثامنهم یعنی هشتم آنان:
وَيَقُولُونَ سَبْعَةٌ وَثَامِنُهُمْ كَلْبُهُمْ
و میگویند: هفت بودند و هشتمشان سگشان بود.
در قرآن، کاربرد معاملاتی این ریشه با صورت مفرد ثمن آمده است. بنابراین بهتر است در متن فرقان، از ساختن بحث قرآنی بر اساس جمع أثمان پرهیز شود، مگر در توضیح عمومی عربی و با تصریح اینکه این صورت در آیات مورد بحث نیامده است.
نکته زبانشناسی
هسته معنایی ثمن در شاخه معاملاتی، ارزش عوضی است. یعنی چیزی در برابر چیز دیگر گذاشته میشود تا معامله کامل شود. در بازار، کالا در یک طرف قرار میگیرد و بها در طرف دیگر. ثمن همان چیزی است که در برابر از دست دادن یا واگذاری یک چیز پذیرفته میشود.
اما قرآن این تصویر ساده بازار را وارد میدان عمیقتری میکند. در قرآن، انسان فقط کالا نمیفروشد. گاهی آیات را خرج میکند، گاهی عهد را خرج میکند، گاهی سوگند را خرج میکند، گاهی کرامت انسان را پایین میآورد، و در برابر آن چیزی میگیرد که از نظر دنیوی ممکن است سود به نظر برسد، اما از نظر حقیقت، ناچیز است.
به همین دلیل، ثمن در قرآن به سنجش ارزشها مربوط میشود. هر معاملهای فقط این نیست که چه چیزی گرفته شد؛ مهمتر این است که در برابر چه چیزی گرفته شد. اگر چیزی که از دست میرود حق، عهد، ایمان، یا کرامت انسان باشد، هر عوضی که در برابر آن گرفته شود، از نظر رتبه و حقیقت، پایین است.
در اینجا معنای ثمن قليل روشنتر میشود. کم بودن این ثمن، همیشه کم بودن عددی یا مالی نیست. ممکن است انسان در برابر کتمان حق، ثروت، قدرت، مقام، یا نفوذ بزرگی به دست آورد؛ اما چون آن را در برابر آیات خدا یا عهد الهی گرفته است، در نسبت با آن حقیقت، قلیل است.
تصویر مادی ریشه
تصویر مادی ثمن از بازار و ترازو میآید. در یک دادوستد، چیزی از یک طرف داده میشود و عوض آن از طرف دیگر گرفته میشود. اگر تراز درست باشد، میان چیزی که واگذار شده و چیزی که گرفته شده، تناسبی وجود دارد.
اما قرآن نشان میدهد که همه ترازوها درست نیستند. گاهی انسان چیزی بینهایت ارزشمند را در یک کفه میگذارد، اما در کفه دیگر منفعتی زودگذر میگیرد. در ظاهر، معامله انجام شده است؛ اما در حقیقت، تراز شکسته است. چیزی که گرفته شده، در نسبت با چیزی که از دست رفته، هیچ تناسبی ندارد.
تصویر یوسف در اینجا بسیار روشن است. انسانی با کرامت و آیندهای بزرگ، به چند درهم شمردهشده فروخته میشود. بازار او را قیمتگذاری میکند، اما آن قیمت با حقیقت او هیچ تناسبی ندارد. از همین رو قرآن میگوید: ثمن بخس؛ بهایی کاسته، ناروا، و پایینتر از ارزش واقعی.
در مورد آیات و عهد نیز همین تصویر برقرار است. وقتی آیات خدا یا عهد الهی با منفعت دنیوی معاوضه شود، ترازو از اصل باطل است؛ زیرا چیزی محدود در برابر حقیقتی بسیار فراتر قرار گرفته است.
تبصره تاریخی و کاربرد عربی کهن
در عربی کلاسیک، ثمن به بهای کالا و عوض مالی در معامله اشاره دارد. این واژه در میدان خرید و فروش، ارزشگذاری، قیمتگذاری، و معاوضه به کار میرود. از همین خانواده، صورتهای عددی مربوط به هشت نیز دیده میشود؛ مانند ثمانية و ثمانين.
میان ثمن و قیمت نزدیکی وجود دارد، اما این دو کاملاً یکی نیستند. ثمن بیشتر به آن چیزی گفته میشود که در خود معامله پرداخت یا دریافت میشود. قیمت میتواند به ارزشگذاری کلی یا برآورد ارزش نیز اشاره کند. در فارسی، «بها» گاهی از «قیمت» مناسبتر است، چون هم معنای دادوستد را میرساند و هم بار اخلاقی آیات را بهتر حفظ میکند.
درباره پیوند دقیق میان شاخه عددی و شاخه معاملاتی ریشه، باید محتاط بود. میتوان گفت هر دو در یک میدان زبانی ریشهای قرار دارند، اما نباید بدون دلیل روشن ادعا کرد که عدد هشت در قرآن همیشه نشانه توازن هندسی یا ساختار خاصی است. در این مرحله، بهتر است شاخه عددی جدا معرفی شود و شاخه معاملاتی جدا تحلیل گردد.
ثمن در برابر آیات خدا
یکی از برجستهترین کاربردهای قرآنی ثمن، نهی از معامله کردن آیات خدا با منفعتی پایینتر است:
وَلَا تَشْتَرُوا بِآيَاتِي ثَمَنًا قَلِيلًا
و آیات مرا به بهایی اندک نفروشید.
در این آیه، مسئله فقط دریافت پول در برابر متن دینی نیست. ساختار آیه نشان میدهد که آیات خدا نباید ابزار معامله با منافع پایینتر شوند. اگر کسی آیات را پنهان کند، تحریف کند، گزینشی بخواند، یا برای حفظ مقام و منفعت، حقیقت را بفروشد، در واقع آیات را در برابر ثمنی اندک معاوضه کرده است.
حرف باء در بآياتي مهم است. آیات خدا در جایگاه چیزی قرار گرفتهاند که انسان با آن معامله میکند. یعنی آیات خرج میشوند تا چیزی در برابرشان گرفته شود. این جابهجایی، از نگاه قرآن خطرناک است؛ زیرا آیات باید معیار هدایت باشند، نه ابزار کسب منفعت.
در ادامه همین آیه، تقوا مطرح میشود:
وَلَا تَشْتَرُوا بِآيَاتِي ثَمَنًا قَلِيلًا وَإِيَّايَ فَاتَّقُونِ
و آیات مرا به بهایی اندک نفروشید، و تنها نسبت به من تقوا داشته باشید.
این پیوند نشان میدهد که معامله نادرست با آیات، از ضعف تقوا و جابهجایی مرجع مراقبت میآید. وقتی انسان از مردم، قدرت، بازار، حکومت، یا جایگاه خود بیشتر از خدا حساب ببرد، آیات را به ثمن قليل میفروشد.
ثمن در برابر عهد خدا و سوگندها
در آلعمران، ثمن در کنار عهد و سوگند آمده است:
إِنَّ الَّذِينَ يَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَأَيْمَانِهِمْ ثَمَنًا قَلِيلًا أُولَٰئِكَ لَا خَلَاقَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ
کسانی که عهد خدا و سوگندهای خود را به بهایی اندک میفروشند، آنان را در آخرت بهرهای نیست.
اینجا ثمن فقط بهای مالی نیست. کسی ممکن است با شکستن عهد، دروغ در سوگند، یا خیانت در مسئولیت، منفعتی به دست آورد. قرآن آن منفعت را ثمن قليل میخواند، چون عهد خدا و امانت صدق با منفعت دنیوی هموزن نیست.
این آیه نشان میدهد که ثمن در قرآن با اخلاق عهد ارتباط مستقیم دارد. شکستن عهد فقط یک خطای فردی نیست؛ نوعی معامله است. انسان وفاداری و صدق را میدهد و در برابر آن، سودی میگیرد. قرآن ارزش این معامله را افشا میکند: ثمن قليل.
ثمن در برابر کتمان کتاب و حقیقت
در بقره، قرآن کسانی را نقد میکند که بخشی از کتاب را پنهان میکنند و در برابر آن عوض میگیرند:
إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ الْكِتَابِ وَيَشْتَرُونَ بِهِ ثَمَنًا قَلِيلًا أُولَٰئِكَ مَا يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ إِلَّا النَّارَ
کسانی که آنچه خدا از کتاب فروفرستاده پنهان میکنند و با آن بهایی اندک میخرند، آنان در شکمهای خود جز آتش نمیخورند.
در این آیه، کتمان و ثمن به هم گره خوردهاند. حقیقت پنهان میشود تا منفعتی به دست آید. این منفعت ممکن است مالی، مذهبی، اجتماعی، یا سیاسی باشد. قرآن با تصویر شدید «جز آتش در شکمهای خود نمیخورند» نشان میدهد که چنین ثمنی، اگرچه در ظاهر سود است، در حقیقت آتش است.
پس ثمن در اینجا فقط قیمت نیست؛ عوضی است که انسان با فروش حقیقت وارد وجود خود میکند. چیزی که از راه کتمان حق به دست آید، در ظاهر ثمن است، اما در باطن، آتش و فساد درونی است.
ثمن قليل؛ کم بودن عددی یا کم بودن رتبهای؟
ترکیب ثمن قليل در قرآن باید با دقت فهمیده شود. «قلیل» در اینجا لزوماً به معنای مبلغ کم نیست. کم بودن، بیشتر رتبهای و نسبتی است. یعنی هر عوضی که در برابر آیات خدا، عهد الهی، یا حقیقت گرفته شود، در نسبت با آنچه از دست رفته، کم است.
اشْتَرَوْا بِآيَاتِ اللَّهِ ثَمَنًا قَلِيلًا فَصَدُّوا عَنْ سَبِيلِهِ
آیات خدا را به بهایی اندک فروختند، پس از راه او بازداشتند.
در این آیه، فروش آیات فقط فساد فردی نیست؛ پیامد اجتماعی دارد: فصدوا عن سبيله. وقتی آیات با منفعت فروخته شوند، راه خدا نیز برای دیگران مسدود میشود. یعنی معامله نادرست با حقیقت، فقط به فروشنده آسیب نمیزند؛ مسیر هدایت جامعه را هم آلوده میکند.
بنابراین، ثمن قليل یعنی عوضی که در ظاهر ممکن است سود باشد، اما در تراز حقیقت، ناچیز است. حتی اگر تمام دنیا در برابر آیات خدا قرار گیرد، باز در نسبت با حق، ثمن قليل است.
ثمن و فروش انسان
در داستان یوسف، واژه ثمن درباره فروش یوسف آمده است:
وَشَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ دَرَاهِمَ مَعْدُودَةٍ وَكَانُوا فِيهِ مِنَ الزَّاهِدِينَ
و او را به بهایی کاسته و ناروا، چند درهم شمردهشده، فروختند؛ و نسبت به او بیرغبت بودند.
این آیه یکی از روشنترین نمونههای ثمن در معنای معاملاتی است. یوسف، یک انسان دارای کرامت و آیندهای بزرگ، به ثمن بخس فروخته میشود. بخس یعنی کمگذاشته، کاسته، ناروا، و پایینتر از ارزش واقعی.
در اینجا ثمن، چهره زشت معاملهای را نشان میدهد که در آن انسان به کالا تبدیل میشود. چند درهم شمردهشده در برابر کرامت و حقیقت انسانی قرار میگیرد. جمله وكانوا فيه من الزاهدين نیز نشان میدهد که فروشندگان نسبت به یوسف بیرغبت بودند؛ یعنی ارزش حقیقی او را نمیشناختند یا نمیخواستند بشناسند.
پس ثمن بخس فقط قیمت پایین نیست؛ نشانه ناتوانی در شناخت ارزش حقیقی انسان است.
ثمن و منطق گسترده تجارت اخلاقی
هرچند در برخی آیات خود واژه ثمن نیامده، اما میدان خرید، فروش، سود و زیان به فهم ثمن کمک میکند:
أُولَٰئِكَ الَّذِينَ اشْتَرَوُا الضَّلَالَةَ بِالْهُدَىٰ فَمَا رَبِحَتْ تِجَارَتُهُمْ
آنان کسانیاند که گمراهی را به بهای هدایت خریدند؛ پس تجارتشان سود نکرد.
در این آیه واژه ثمن نیامده، اما منطق ثمن حاضر است. هدایت داده میشود، ضلالت گرفته میشود. قرآن این را تجارت مینامد، اما تجارتی بیسود. این آیه کمک میکند بفهمیم که ثمن در قرآن بخشی از زبان گستردهتر معاوضه اخلاقی است: انسان در زندگی همیشه در حال انتخاب و معامله است، اما همه معاملهها سودآور نیستند.
شاخه عددی ریشه: هشت، هشتاد، هشتم
ریشه ث م ن در قرآن شاخه عددی نیز دارد. این شاخه باید از معنای بها جدا شود، اما در مدخل کامل ریشه نباید نادیده گرفته شود.
نمونه ثمانية:
وَيَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّكَ فَوْقَهُمْ يَوْمَئِذٍ ثَمَانِيَةٌ
و آن روز، هشت تن/گروه عرش پروردگارت را بالای آنان حمل میکنند.
در این آیه، ثمانية عدد است. نباید بدون دلیل قطعی، آن را به معنای نمادین مشخصی فروکاست. آیه از عدد هشت در سیاق غیبی و قیامتی سخن میگوید، و حقیقت نهایی آن از امور متشابه و غیبی است.
نمونه ثمانين:
فَاجْلِدُوهُمْ ثَمَانِينَ جَلْدَةً
پس آنان را هشتاد تازیانه بزنید.
در اینجا ثمانين عدد هشتاد است و در یک حکم اجتماعی/حقوقی آمده است. معنای آن عددی است و نباید با ثمن به معنای بها مخلوط شود.
نمونه ثامنهم:
وَيَقُولُونَ سَبْعَةٌ وَثَامِنُهُمْ كَلْبُهُمْ
و میگویند: هفت بودند و هشتمشان سگشان بود.
اینجا ثامنهم یعنی هشتم آنان. این نیز کاربرد ترتیبی و عددی است. قرآن در همین سیاق از جدال بیثمر درباره شمار آنان پرهیز میدهد؛ پس نباید بر عددسازیهای بیدلیل تکیه کرد.
تفکیک کاربردهای مشابه
ثمن در قرآن همیشه فقط قیمت مالی نیست. در یوسف ۱۲:۲۰، ثمن به قیمت معامله نزدیک است؛ چند درهم در برابر فروش یوسف. اما در بقره ۲:۴۱، ثمن در برابر آیات خدا آمده و معنای اخلاقی و دینی پیدا میکند.
ثمن قليل نیز همیشه به معنای پول کم نیست. در معامله با آیات، عهد، ایمان، یا حقیقت، هرچه انسان بگیرد، در نسبت با آنچه از دست داده، اندک است. پس کم بودن در اینجا نسبتی و رتبهای است، نه فقط عددی.
ثمن با شراء و بيع هممیدان است، اما یکی نیست. شراء و بيع به عمل خرید و فروش اشاره دارند؛ ثمن به عوض یا بهایی که در این معامله گرفته میشود. ممکن است قرآن از خود معامله سخن بگوید، یا تمرکز را بر ثمن بگذارد؛ یعنی بر چیزی که انسان در برابر حق گرفته است.
ثمن در شاخه عددی نیز باید جدا فهمیده شود. ثمانية، ثمانين، و ثامنهم به عدد مربوطاند و نباید با معنای بها قاطی شوند، حتی اگر از نظر ریشهای در یک خانواده باشند.
نکات نحوی و ساختاری
در ترکیب ولا تشتروا بآياتي ثمنا قليلا، حرف باء در بآياتي بسیار مهم است. باء نشان میدهد که آیات خدا در جایگاه چیزی قرار گرفتهاند که با آن معامله میشود. یعنی آیات خرج میشوند تا ثمنی گرفته شود. این ساختار نشان میدهد که مشکل فقط گرفتن ثمن نیست؛ مشکل این است که آیات خدا در جایگاه ابزار معامله قرار گرفتهاند.
در يشترون بعهد الله وأيمانهم ثمنا قليلا، عهد خدا و سوگندها چیزیاند که انسان با آنها ثمن میگیرد. یعنی انسان عهد و سوگند را خرج میکند تا منفعتی به دست آورد. این ساختار، زشتی معامله را آشکار میکند.
در ثمنا قليلا، صفت قليل باید نسبتی فهمیده شود. کم بودن ثمن نسبت به حقیقتی است که فروخته شده است. اگر انسان آیات خدا را در برابر قدرت سیاسی، مقام دینی، یا مال فراوان هم بفروشد، باز از نگاه قرآن ثمن قليل است؛ چون نسبت آن با حق، ناچیز است.
در ثمن بخس، واژه بخس شدت کمارزشسازی و کاستن ناروا را نشان میدهد. یوسف به بهایی فروخته شد که با حقیقت و کرامت او هیچ تناسبی نداشت.
در صورتهای عددی مانند ثمانية، ثمانين، ثامنهم، ساختار آیه عددی است و نباید با معنای معاملاتی ثمن تفسیر شود. اینها باید در ترجمه همان هشت، هشتاد، و هشتم فهمیده شوند.
تفاوت با ریشههای نزدیک
ب ي ع به خرید و فروش و معامله اشاره دارد. بيع خود عمل معامله است؛ ثمن عوض یا بهایی است که در آن معامله گرفته میشود.
ش ر ي در قرآن هم برای خریدن و هم در برخی ساختارها برای فروختن به کار میرود. شراء حرکت معاوضه را نشان میدهد؛ ثمن آن چیزی است که در برابر طرف دیگر گرفته میشود.
ق و م / قیمت به قوام، ایستایی، برپایی، و ارزشگذاری نزدیک است. قیمت میتواند برآورد ارزش یک چیز باشد؛ ثمن بیشتر آن عوضی است که در معامله پرداخت یا دریافت میشود.
أ ج ر به مزد، پاداش، یا عوض کار اشاره دارد. أجر غالباً در برابر عمل، خدمت، یا پاداش الهی میآید. ثمن بیشتر در فضای معامله و معاوضه است، مخصوصاً وقتی چیزی در برابر چیز دیگر فروخته میشود.
ج ز ي / جزاء به پاسخ، کیفر، یا پاداش متناسب با عمل اشاره دارد. جزاء نتیجه و پاسخ عمل است؛ ثمن بهای معامله است.
ع و ض به عوض و جایگزین اشاره دارد. عوض میتواند هر چیزی باشد که به جای چیز دیگر میآید. ثمن عوضی است که در چارچوب قیمت و معامله قرار میگیرد.
ب د ل به تبدیل و جایگزین کردن اشاره دارد. بدل خود جابهجایی یا جایگزینی است؛ ثمن چیزی است که در برابر فروختن یا معاوضه گرفته میشود.
خ س ر به زیان اشاره دارد. ثمن قليل اغلب به خسارت اخلاقی میانجامد؛ اما خسران نتیجه معامله بد است، در حالی که ثمن همان عوض گرفتهشده در معامله است.
ب خ س به کم گذاشتن، کاستن ناروا، یا پایین آوردن حق و ارزش اشاره دارد. ثمن بخس یعنی بهایی کاسته، ناروا، و پایینتر از ارزش واقعی.
پیشنهادهای ترجمه برای فرقان
ثمن: بها، قیمت، عوض معاملاتی، چیزی که در برابر چیز دیگر گرفته میشود.
ثمن قليل: بهایی اندک، عوضی ناچیز، منفعتی کمارزش در برابر حق، بهایی ناچیز در برابر حقیقت.
ولا تشتروا بآياتي ثمنا قليلا: آیات مرا به بهایی اندک نفروشید؛ آیات مرا وسیله گرفتن عوضی ناچیز نکنید؛ آیات مرا در برابر منفعتی ناچیز معامله نکنید.
بعهد الله وأيمانهم ثمنا قليلا: عهد خدا و سوگندهای خود را به بهایی اندک میفروشند؛ با خرج کردن عهد خدا و سوگندهایشان منفعتی ناچیز میگیرند.
ثمن بخس: بهای کاسته و ناروا، قیمت ناچیز، بهایی پایینتر از ارزش حقیقی.
دراهم معدودة: چند درهم شمردهشده؛ درهمهایی اندک و قابل شمارش.
ثمانية: هشت.
ثمانين: هشتاد.
ثامنهم: هشتمشان.
جمعبندی زبانی
ریشه ث م ن در شاخه اصلی خود بر بها، قیمت، و عوضی دلالت دارد که در برابر چیز دیگر گرفته میشود. در سطح مادی، تصویر آن از بازار، ترازو، خرید و فروش، و تعیین بهای معامله میآید. اما قرآن این میدان را به سنجش اخلاقی میبرد: انسان چه چیزی را در برابر چه چیزی میگیرد؟
اگر کالا در برابر پول معامله شود، ثمن معنای اقتصادی دارد. اما اگر آیات، عهد، ایمان، صدق، یا کرامت انسانی در برابر منفعت دنیوی قرار گیرد، ثمن وارد میدان اخلاقی و دینی میشود. در چنین سیاقی، هر عوضی که در برابر حق گرفته شود، ثمن قليل است؛ زیرا در نسبت با حقیقت، ناچیز است.
فرق ثمن با بيع در این است که بيع خود معامله است، اما ثمن بهای گرفتهشده در معامله است. فرق آن با أجر در این است که أجر مزد یا پاداش عمل است، اما ثمن عوض معامله است. فرق آن با جزاء در این است که جزاء پاسخ و نتیجه عمل است، اما ثمن چیزی است که در برابر فروختن یا معاوضه گرفته میشود.
در ترجمه فرقان، ثمن را نباید همیشه فقط «قیمت» خشک اقتصادی دانست. در بسیاری از آیات، «بها»، «عوض»، «منفعت گرفتهشده»، یا «بهای ناچیز در برابر حق» دقیقتر است. شاخه عددی ریشه، مانند ثمانية، ثمانين، و ثامنهم، باید جداگانه به عنوان کاربرد عددی فهمیده شود و با معنای بها مخلوط نگردد.