ریشهٔ ب خ س (بَخْس) در قرآن
کاستن از حق و ارزش؛ از کمدادن در دادوستد و فروش یوسف تا عدالت در سنجش اعمال انسان
صورتهای قرآنی و لغوی
يَبْخَسْ
مضارع مجزوم، سومشخص مفرد؛ بقره ۲:۲۸۲
تَبْخَسُوا
مضارع مجزوم در نهی، دومشخص جمع؛ سه بار در قرآن
يُبْخَسُونَ
مضارع مجهول، سومشخص جمع؛ هود ۱۱:۱۵
بَخْسٍ
مصدر در جایگاه وصفِ بهای معامله؛ یوسف ۱۲:۲۰
بَخْسًا
اسم منصوب؛ جن ۷۲:۱۳
بَخَسَ
صورت پایهٔ فعل در لغت؛ خود این صورت غیرقرآنی
بَخَّسَ
باب تفعیل در توصیف کاستی جسمانی؛ غیرقرآنی
۱. معرفی ریشه و صورتهای قرآنی
ریشهٔ «ب خ س» در زبان عربی به کاستن، کم گذاشتن و ناقص کردن چیزی مربوط است. این کاستن، هنگامی که درباره حق دیگری یا ارزشی که باید رعایت شود به کار رود، معنای ستم و حقکشی پیدا میکند. از همین خانواده، تعبیر «ثَمَنٌ بَخْسٌ» برای بهایی کم و فروتر از ارزش، و فعل «بَخَسَهُ حَقَّهُ» برای کاستن از حق کسی شناخته شده است.
این ریشه در قرآن هفت بار، در هفت آیه از شش سوره آمده است. پنج کاربرد فعلی و دو کاربرد اسمی یا وصفی دارد.
صورتهای قرآنی آن عبارتاند از:
- «يَبْخَسْ» در بقره ۲:۲۸۲؛
- «تَبْخَسُوا» در اعراف ۷:۸۵، هود ۱۱:۸۵ و شعراء ۲۶:۱۸۳؛
- «يُبْخَسُونَ» در هود ۱۱:۱۵؛
- «بَخْسٍ» در یوسف ۱۲:۲۰؛
- «بَخْسًا» در جن ۷۲:۱۳.
همه صورتهای فعلی از باب ثلاثی مجردند. «يُبْخَسُونَ» صورت مجهول است و سه کاربرد «تَبْخَسُوا» در ساخت نهی قرار دارند. «بَخْسٍ» در داستان یوسف وصف بهای معامله است، درحالیکه «بَخْسًا» در سوره جن اسم منصوبی است که از کاستی و تضییع حق سخن میگوید. از نظر ساخت، «بَخْس» مصدر است که در یوسف ۱۲:۲۰ در جایگاه وصفِ «ثَمَن» آمده؛ پس نقش وصفی آن را نباید با اسم فاعل یا اسم مفعول بودنِ صورت واژه یکی گرفت.
نکته برجسته این خانواده آن است که کاربرد آن به بازار و سنجش کالا محدود نمیماند. قرآن از بخس در ثبت بدهی، دادوستد، فروش انسان، جبران اعمال و اطمینان مؤمن به عدالت الهی سخن میگوید.
این گستردگی نباید سبب شود همه کاربردها به یک مفهوم انتزاعی مانند بیعدالتی تبدیل شوند. هسته معنایی ریشه، کاستن و کمنهادن است؛ جهت اخلاقی و متعلق این کاستن از ساختمان جمله و سیاق آن روشن میشود.
۲. هسته معنایی ریشه در زبان عربی کهن
کاستن، ناقص کردن و کم گذاشتن از حق
ابن فارس در مقاییس اللغة، معنای پایه این ریشه را با یک واژه معرفی میکند:
«النَّقْصُ»
یعنی کاستی و نقصان. او سپس تعبیر «ثَمَنٍ بَخْسٍ» در داستان یوسف را نمونهای از همین معنا میآورد.
این تعریف کوتاه، نقطه آغاز مناسبی است؛ اما برای فهم همه کاربردهای قرآنی کافی نیست. هر نقصانی بخس نیست. ممکن است چیزی بهطور طبیعی کم شود، بدون آنکه حقی پایمال شده باشد. در مقابل، هنگامی که شخصی از حق یا سهم دیگری میکاهد، نقصان با ستم همراه میشود.
لسان العرب این رابطه را با تعبیر «بَخَسَهُ حَقَّهُ» توضیح میدهد: کسی حق دیگری را بکاهد و آن را کامل به او ندهد. در همین منبع، «بخس» در سیاق حقوق مردم یکی از صورتهای ظلم شناخته شده است؛ مانند پیمانهداری که از مقدار کالای تحویلی میکاهد.
راغب اصفهانی نیز در مفردات بخس را کاستن از چیزی به شیوه ستمگرانه توضیح میدهد. او برای این معنا به کاربردهای قرآنی در حقوق مردم و جبران اعمال استناد میکند.
از مجموع این شواهد، دو سطح معنا روشن میشود: در سطح عمومی، کاستی و کاهش؛ و در کاربردهای حقوقی و اخلاقی، کاستنی که موجب تضییع حق یا نادیده گرفتن ارزش میشود.
این دو سطح نباید کاملا از هم جدا شوند. بخس کردن حق دیگری، همچنان نوعی کاستن است، ولی کاستنی که ناروا بودن آن به سبب متعلق فعل و رابطه میان اشخاص روشن میشود.
فرق میان کم بودن و کم گذاشتن
فرض کنیم فروشندهای قرار است ده پیمانه گندم تحویل دهد، اما آگاهانه نه پیمانه میدهد و همان را ده پیمانه حساب میکند. او فقط کالای کمتری تحویل نداده است؛ از حقی که بر عهده داشته نیز کاسته است.
این رفتار نمونه روشنی از بخس است.
اما اگر محصول مزرعهای بر اثر خشکسالی کمتر از سال پیش باشد، با یک نقصان روبهرو هستیم، نه ضرورتا با بخس در معنای اخلاقی آن. تا زمانی که حق کسی در میان نباشد، نمیتوان صرف کاهش مقدار را به معنای ستم دانست.
این تفاوت نشان میدهد که «بخس» در حوزه معاملات و حقوق مردم، مفهوم کم گذاشتن از چیزی را که باید بهدرستی ادا شود برجسته میکند.
به همین دلیل، تعبیر «بَخَسَ الْمِيزَانَ» برای کاستن از وزن و «بَخَسَهُ حَقَّهُ» برای ناقص دادن حق دیگری ثبت شده است. این دو ساخت از نظر موضوع متفاوتاند، ولی هسته معنایی مشترکی دارند.
۳. کاربردهای عربی کهن و گسترش معنای ریشه
بخس در دادوستد و تعیین بها
در زبان معاملات، «ثَمَنٌ بَخْسٌ» به بهایی ناچیز یا کمتر از ارزش مورد انتظار گفته میشود. در لسان العرب، این تعبیر با بهایی فروتر از آنچه مطلوب یا متناسب دانسته میشود توضیح یافته است.
در برابر، برای معاملهای که از افراط و تفریط دور باشد، تعبیر «لَا بَخْسَ فِيهِ وَلَا شَطَطَ» ثبت شده است؛ یعنی در آن نه کمگذاری ناروا هست و نه زیادهروی.
این تعبیر نشان میدهد که «بخس» در زمینه دادوستد میتواند در برابر رعایت اندازه و انصاف قرار گیرد.
بااینحال، نباید هر قیمت پایینی را بخس اخلاقی دانست. ممکن است فروشندهای با رضایت خود کالایی را ارزان بفروشد، یا قیمت یک کالا در شرایط متفاوت بازار کاهش یابد. ارزان بودن بهتنهایی نه فریب را ثابت میکند و نه ستم را.
در مقابل، وقتی کسی به سبب فریب، فشار، پنهان کردن حقیقت یا سوءاستفاده از ناتوانی دیگری، ارزش مال یا حق او را نادیده میگیرد، معنای حقوقی و اخلاقی بخس آشکارتر میشود.
این توضیح، گسترش قابل فهم معنای ریشه در معاملات است؛ نه اینکه تمام این شرایط، اجزای لازم تعریف لغوی «بخس» باشند.
بخس در دریافتهای تحمیلی
در منابع لغوی، «بخس» گاهی برای گرفتن مال مردم به صورت ناروا نیز به کار رفته است.
زمخشری در اساس البلاغة از تعبیرهایی درباره دریافت مال از مردم و تحمیل پرداختهای ناروا یاد میکند. در این کاربرد، آنچه از شخص کاسته میشود، نه مقدار کالایی که باید دریافت کند، بلکه مالی است که به ناحق از دارایی او گرفته میشود.
این نکته نشان میدهد که بخس میتواند هم با کم دادن آنچه باید داده شود و هم با گرفتن ناروا از آنچه متعلق به دیگری است ارتباط پیدا کند.
در کتابهای لغت، بیتی نیز با این مضمون نقل شده است:
«وَفِي كُلِّ أَسْوَاقِ الْعِرَاقِ إِتَاوَةٌ وَفِي كُلِّ مَا بَاعَ امْرُؤٌ بَخْسُ دِرْهَمِ»
ترجمه: «در همه بازارهای عراق باجی هست، و از هرچه کسی بفروشد، درهمی به ناروا گرفته میشود.»
اما این بیت از نظر ضبط و انتساب نیازمند احتیاط است. اساس البلاغة صورت دارای «بخس» را بینام شاعر نقل میکند؛ در نقلهای دیگر، از جمله کتاب الحیوان جاحظ، صورت دارای «مکس» به جابر بن حُنیّ نسبت داده شده است. تفاوت ضبط و اختلاف برخی نقلها در نام شاعر باید حفظ شود. بنابراین، نمیتوان صورت دارای «بخس» را بدون احتیاط، شاهد قطعی شعر جاهلی معرفی کرد.
اهمیت آن در این پژوهش، نشان دادن یک کاربرد ثبتشده درباره گرفتن ناروا از اموال مردم است؛ نه اثبات تاریخ دقیق پیدایش این معنا.
کاربرد درباره کاستی جسمانی
ابن فارس کاربرد دیگری را از این خانواده ثبت میکند: «بَخَّسَ الْمُخُّ تَبْخِيسًا».
این تعبیر درباره کاهش مغز استخوان در اثر ضعف و لاغری شدید به کار رفته است. در شرح لغوی، تنها باقی ماندن آن در مواضعی با نام «السُّلامَى» و «العَيْن» ذکر شده است؛ اینها جزئیات همان توصیف قدیماند، نه تعریف خود ریشه.
در اینجا سخن از حقکشی یا ظلم نیست. توصیف، کاهش شدید مادهای جسمانی و باقی ماندنِ اندکِ آن در مواضع یادشده را بیان میکند، نه اینکه لزوما هیچ اثری از آن در همه بدن باقی نمانده باشد.
این شاهد برای تشخیص مرز هسته معنایی ریشه اهمیت دارد؛ زیرا روشن میکند که نقصان، معنایی بنیادیتر و گستردهتر از بخس حقوقی است. بااینحال، خود این کاربرد نباید به منشأ قطعی و تاریخی تمام معانی ریشه تبدیل شود.
کاربردهای محدود دیگر
در لسان العرب، «البَخْس» برای نوعی زمین یا کشت وابسته به آب باران نیز ثبت شده است. همچنین کاربردی درباره آسیب رساندن به چشم نقل شده، هرچند برخی لغویان صورت دارای حرف «ص» را در آن کاربرد درستتر دانستهاند.
این معانی در قرآن حضور ندارند. درباره پیوند تاریخی آنها با معنای نقصان نیز شواهد کافی برای یک نتیجه قطعی فراهم نیست. بنابراین، نباید برای همه آنها یک تصویر جسمانی مشترک ساخت.
در منابع بررسیشده، شاهد شعریِ دارای انتساب و تاریخ کافی که بتوان آن را با اطمینان شاهد جاهلی برای معنای اصلی بخس دانست، شناسایی نشد. این محدودیت، کاربرد کهن واژه را نفی نمیکند؛ اما اجازه نمیدهد شعر منسوب یا متاخر را بهعنوان شاهد قطعی پیش از قرآن معرفی کنیم.
۴. «وَلَا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْيَاءَهُمْ»؛ حقوق مردم در گفتار شعیب
سه مورد از هفت کاربرد این ریشه در گفتار شعیب آمدهاند. تکرار این عبارت در سه سوره نشان میدهد که بخس کردن حقوق و چیزهای مردم از مسائل برجسته در دعوت او بوده است.
اعراف ۷:۸۵
وَإِلَىٰ مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْبًا ۗ قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَٰهٍ غَيْرُهُ ۖ قَدْ جَاءَتْكُمْ بَيِّنَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ ۖ فَأَوْفُوا الْكَيْلَ وَالْمِيزَانَ وَلَا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْيَاءَهُمْ وَلَا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلَاحِهَا ۚ ذَٰلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ
ترجمه: «و به سوی مدین، برادرشان شعیب را فرستادیم. گفت: ای قوم من، آن معبود یگانه را عبادت کنید؛ شما معبودی جز او ندارید. بیگمان نشانه روشنی از پروردگارتان برایتان آمده است. پس پیمانه و ترازو را کامل ادا کنید و از چیزهای مردم نکاهید و پس از اصلاح زمین در آن فساد نکنید. این برای شما بهتر است، اگر مؤمن باشید.»
در این آیه، فرمان به کامل دادن پیمانه و وزن، در کنار نهی از بخس کردن چیزهای مردم قرار گرفته است. سپس فرمان گستردهتری درباره پرهیز از فساد در زمین میآید.
در نتیجه، موضوع تنها یک خطای کوچک در اندازهگیری نیست. آیه از مجموعه رفتارهایی سخن میگوید که میتوانند بر حقوق مردم و سلامت روابط اجتماعی اثر بگذارند.
نقش نحوی «النَّاسَ» و «أَشْيَاءَهُمْ»
در ترکیب «تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْيَاءَهُمْ»، فعل «بخس» با دو مفعول آمده است.
«النَّاسَ» کسانیاند که از حق یا چیز متعلق به آنان کاسته میشود، و «أَشْيَاءَهُمْ» آن چیزی است که مورد کاستن قرار میگیرد.
پس جمله، هم صاحب حق را مشخص میکند و هم متعلق حق را.
«أَشْيَاء» جمع «شَيْء» است و معنایی گستردهتر از پیمانه، وزن یا یک کالای مشخص دارد. بااینحال، سیاق دادوستد نشان میدهد که اموال، کالاها و حقوق مربوط به معاملات از مصداقهای آشکار آن هستند.
از نظر ترجمه، «از چیزهای مردم نکاهید» به لفظ نزدیک است. «حق مردم را در چیزهایشان کم نگذارید» نیز معنای حقوقی عبارت را روشنتر میکند، هرچند واژه «حق» در خود همین ترکیب به صورت مستقل نیامده است.
آیا این نهی فقط درباره وزن و پیمانه است؟
هود ۱۱:۸۵
وَيَا قَوْمِ أَوْفُوا الْمِكْيَالَ وَالْمِيزَانَ بِالْقِسْطِ ۖ وَلَا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْيَاءَهُمْ وَلَا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ
ترجمه: «و ای قوم من، پیمانه و ترازو را به عدالت کامل ادا کنید، و از چیزهای مردم نکاهید، و در زمین فسادکنان سرکشی نکنید.»
در این آیه، «بِالْقِسْطِ» نیز آمده و رعایت عدالت را در کامل دادن پیمانه و ترازو برجسته میکند.
اگر «بخس» را صرفا به کمفروشی در پیمانه و وزن محدود کنیم، گستردگی تعبیر «أشياءهم» از نظر دور میماند. نهی از بخس میتواند علاوه بر مقدار کالا، کاستن از ارزش یا حق متعلق به دیگری در معامله را نیز دربر گیرد.
برای نمونه، کسی ممکن است کالایی را درست وزن کند، ولی هنگام خرید آن با فریب یا پنهان کردن اطلاعات، فروشنده را به پذیرش بهایی ناروا وادار سازد. وزن کالا درست بوده، اما ممکن است حق صاحب آن پایمال شده باشد.
از همین جهت، بخس کردن از کمفروشی به معنای محدود آن گستردهتر است.
بااینحال، نباید هر نوع اختلاف قیمت، چانهزنی یا معاملهای را که سود یک طرف از دیگری بیشتر است، خودکار بخس دانست. برای داوری درباره ستم، باید حق، رضایت، آگاهی و شرایط واقعی معامله بررسی شوند.
تکرار نهی در سوره شعراء
شعراء ۲۶:۱۸۳
وَلَا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْيَاءَهُمْ وَلَا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ
ترجمه: «و از چیزهای مردم نکاهید و در زمین فسادکنان سرکشی نکنید.»
در این سوره، پیش از این آیه، از کامل دادن پیمانه و وزن کردن با ترازوی درست سخن رفته است؛ در شعراء ۲۶:۱۸۱ و شعراء ۲۶:۱۸۲.
بنابراین، سه سوره در یک محور مشترکاند: کامل دادن اندازهها، رعایت حقوق مردم و پرهیز از فساد.
تکرار «أَشْيَاءَهُمْ» در کنار این فرمانها نشان میدهد که نباید حق مردم را تنها به عدد و مقدار ظاهری یک کالا فروکاست.
از سوی دیگر، کاربرد گسترده «اشیاء» نیز مجوز آن نیست که هر ارزش فلسفی یا اخلاقی دلخواه را بدون قرینه به معنای مستقیم آیه اضافه کنیم. حرمت آبرو، حقوق کارگر، امانت علمی یا عدالت در قضاوت میتوانند از نظر اخلاقی با اصل خودداری از حقکشی ارتباط داشته باشند، ولی مصداقیابی هرکدام باید از استدلال و شواهد مربوط به همان موضوع پشتیبانی شود.
به این ترتیب، بخس در گفتار شعیب، کاستن ناروا از چیزها و حقوق مردم است؛ خواه از راه اندازهگیری نادرست باشد یا از راه دیگری که موجب تضییع حق آنان شود.
۵. بخس در بدهی، ارزشگذاری و جبران اعمال
الف. بقره ۲:۲۸۲؛ کم گذاشتن در ثبت بدهی
در بقره ۲:۲۸۲، قرآن درباره ثبت بدهی مدتدار و رعایت عدالت در نوشتن آن سخن میگوید.
آیه مقرر میکند که شخصی که حق بر عهده اوست، آن را املا کند، از پروردگار خود پروا داشته باشد و با فعل «يَبْخَسْ» از او میخواهد چیزی از آن نکاهد.
در این سیاق، «مِنْهُ» به حقی بازمیگردد که بر عهده بدهکار است. «شَيْئًا» نیز هر مقدار از آن را دربر میگیرد. بنابراین، نهی تنها درباره کاستن بخش بزرگی از بدهی نیست؛ حتی کاستی کوچک نیز موضوع آن قرار میگیرد.
فرض کنیم کسی هزار واحد پول بدهکار باشد، اما هنگام ثبت سند، تنها نهصد واحد را املا کند. او با تغییر مقدار، از حقی که بر عهده دارد کاسته است.
این نمونهای روشن از بخس در ثبت بدهی است.
تفاوت این کاربرد با گفتار شعیب در آن است که بخس اینجا نه هنگام تحویل کالا، بلکه هنگام بیان و ثبت یک تعهد مالی رخ میدهد. ازاینرو، موضوع ریشه به کمفروشی در بازار محدود نمیشود.
در همین آیه، کتابت عادلانه، گواهی و پرهیز از زیان رساندن به نویسنده و شاهد نیز مطرح است. پس نهی از بخس بخشی از مجموعه دستورهایی برای جلوگیری از ضایع شدن حقوق در روابط مالی است.
البته تمام قواعد مربوط به نویسنده، گواه و سند از خود «بخس» استخراج نمیشوند. سهم این ریشه در آیه، نهی از کم گذاشتن در حقی است که باید ثبت و ادا شود.
ب. یوسف ۱۲:۲۰؛ بهای ناچیز و مسئله ارزش انسان
یوسف ۱۲:۲۰
وَشَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ دَرَاهِمَ مَعْدُودَةٍ وَكَانُوا فِيهِ مِنَ الزَّاهِدِينَ
ترجمه: «و او را به بهایی ناچیز فروختند؛ چند درهم شمارششده، و نسبت به او بیرغبت بودند.»
در این آیه، «بَخْسٍ» مصدرِ بهکاررفته در جایگاه وصفِ «ثَمَنٍ» است. بر پایهٔ تفسیرِ نقصان، ترکیب به بهایی ناچیز یا فروتر از ارزش اشاره دارد؛ تفسیرِ ستم و ناروایی نیز در منابع نقل شده است.
عبارت «دَرَاهِمَ مَعْدُودَةٍ» نیز کمیِ بها را در تصویر آیه برجسته میکند. «وَكَانُوا فِيهِ مِنَ الزَّاهِدِينَ» نشان میدهد که فروشندگان نسبت به یوسف رغبت چندانی نداشتند.
اما معنای آیه به تعیین قیمت یک کالا محدود نمیشود؛ زیرا آنچه فروخته شده، انسان است.
در منابع لغوی و تفسیری، درباره «ثمن بخس» دو توضیح عمده دیده میشود. برخی بر پایین بودن بها تاکید کردهاند و برخی، از جمله زجاج، ناروا بودن اصل معامله انسان آزاد را نیز در توضیح بخس مطرح کردهاند.
این دو نکته باید از یکدیگر جدا شوند.
در ترجمهٔ پیشنهادی، وجهِ کاستیِ بها با «بهایی ناچیز» بیان میشود؛ اما تفسیرِ «بخس» به ستم یا بهای ناروا نیز در منابع لغوی و تفسیری آمده و نباید آن را صرفا نکتهای بیرون از تفسیر واژه دانست. از نظر اخلاقی، خریدوفروش یک انسان موضوعی فراتر از سنجش قیمت عادلانه یا ناعادلانه دارد. نمیتوان نتیجه گرفت که اگر بهای بیشتری برای یوسف پرداخت میشد، آن رفتار ضرورتا عادلانه بود.
همچنین قرآن در این آیه شمار دقیق درهمها را ذکر نکرده است. در برخی گزارشهای تفسیری از بیست، بیستودو یا چهل درهم سخن گفتهاند، ولی هیچیک از این عددها در خود آیه نیامده است. «دراهم معدودة» برای نشان دادن بهای اندک کافی است.
در اینجا باید از یک خلط دیگر نیز پرهیز کرد. فعل «شَرَوْهُ» در سیاق آیه به معنای فروختن اوست، نه خریدن. همچنین هویت دقیق فروشندگان باید از جریان روایت بررسی شود و نمیتوان تنها از «بخس» نتیجه گرفت که آنان چه کسانی بودهاند.
پس «بخس» در داستان یوسف وصف بهای معامله است و درباره آن، تفسیرِ کاستی و تفسیرِ ناروایی گزارش شدهاند؛ بااینحال، خود این واژه بهتنهایی تمام بحث ارزش انسانی یوسف یا مشروعیت فروش او را بیان نمیکند.
ج. هود ۱۱:۱۵؛ کم نشدن از اعمال در زندگی دنیا
هود ۱۱:۱۵
مَنْ كَانَ يُرِيدُ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا وَزِينَتَهَا نُوَفِّ إِلَيْهِمْ أَعْمَالَهُمْ فِيهَا وَهُمْ فِيهَا لَا يُبْخَسُونَ
ترجمه: «هرکس زندگی دنیا و زینت آن را بخواهد، اعمالشان را در آن بهتمامی به آنان میرسانیم و در آن به ایشان کم داده نمیشود.»
در این آیه، صورت «يُبْخَسُونَ» فعل مضارع مجهول است. برخلاف آیات شعیب، سخن درباره کسی نیست که از حق دیگری میکاهد؛ بلکه از وضعیتی سخن میرود که در آن کاستی بر اشخاص وارد نمیشود.
قرار گرفتن «لَا يُبْخَسُونَ» در کنار «نُوَفِّ» اهمیت دارد. وفا و کامل ادا کردن، در برابر کاستن و ناقص گذاشتن قرار گرفته است.
سیاق آیه درباره کسانی است که زندگی دنیا و زینت آن را میخواهند. آیه بعد، هود ۱۱:۱۶، درباره سرانجام اعمال آنان در آخرت سخن میگوید. بنابراین، نباید «لَا يُبْخَسُونَ» را جدا از این دو افق خواند.
در این کاربرد، واژه «بخس» مستقیما به کالا، پیمانه یا پول تعلق ندارد، بلکه در نسبت با اعمال انسان و آنچه در دنیا به او میرسد آمده است.
این نکته نشان میدهد که زبان قرآن میتواند مفهوم کاستی ناروا را از روابط مالی انسانی به مسئله جبران اعمال نیز گسترش دهد.
اما از این آیه نباید یک قانون اقتصادی مطلق استخراج کرد که هرکس برای دنیا کار کند، حتما در همین زندگی به تمام ثروت یا موفقیت مورد انتظار خود میرسد. آیه در چارچوب بیان الهی درباره اعمال و نتیجه آنهاست؛ نوع و اندازه هر نتیجه نیز از ریشه «بخس» بهتنهایی معلوم نمیشود.
آنچه از واژه در این سیاق روشن است، نفی کاستی در آنچه قرار است به اشخاص داده شود.
د. جن ۷۲:۱۳؛ اطمینان به عدالت و نبود کاستی
جن ۷۲:۱۳
وَأَنَّا لَمَّا سَمِعْنَا الْهُدَىٰ آمَنَّا بِهِ ۖ فَمَنْ يُؤْمِنْ بِرَبِّهِ فَلَا يَخَافُ بَخْسًا وَلَا رَهَقًا
ترجمه: «و ما چون هدایت را شنیدیم، به آن ایمان آوردیم. پس هرکس به پروردگارش ایمان آورد، نه از کاستی در حق خود میترسد و نه از فشار ناروا.»
در این آیه، «بَخْسًا» اسم منصوب و «رَهَقًا» اسم دیگری است که در کنار آن آمده است.
در تفسیرهای کهن، بخس را در این سیاق به کاسته شدن از پاداش اعمال توضیح دادهاند. درباره «رهق» نیز توضیحهایی مانند تحمیل ستم، افزایش ناروا در مجازات یا سنگین شدن بار گناه آمده است.
این دو واژه به هم نزدیکاند، اما هممعنای کامل نیستند.
«بخس» جنبه کاستن از آنچه باید به شخص برسد را برجسته میکند. «رهق» میتواند بر فشار، تحمیل یا وضعیتی سنگین و ناروا دلالت کند.
ازاینرو، آیه تصویری از اطمینان در برابر دو نوع نگرانی ارائه میدهد: اینکه چیزی از حق شخص کاسته شود، یا بار و فشاری ناروا بر او تحمیل گردد.
البته این توضیح نباید به این نتیجه تبدیل شود که هر کاربرد «رهق» در قرآن ضرورتا به معنای افزودن گناه است. این معنای خاص از سیاق داوری و تفسیر آیه به دست آمده و باید از دامنه لغوی خود واژه جدا بماند.
نکته دیگر این است که سخن در این بخش از سوره از زبان جنیانی نقل میشود که هدایت را شنیده و به آن ایمان آوردهاند. آنان درباره ایمان به پروردگار و نترسیدن از بخس و رهق سخن میگویند.
در اینجا نیز «بخس» از حوزه دادوستد فاصله گرفته است. سخن درباره معامله مالی نیست، بلکه درباره اطمینانِ کسی است که به پروردگارش ایمان دارد؛ در این سیاق، گویندگان از جنیاناند و مضمونِ عدالت به انسان محدود نشده است. حقِ ایمانآورنده نزد آن معبود یگانه نادیده گرفته و ناقص ادا نمیشود.
این کاربرد از مهمترین شواهدی است که نشان میدهد معنای قرآنی بخس را نمیتوان تنها «کمفروشی» ترجمه کرد.
۷. پیشنهادهای ترجمه برای فرقان
برای ریشه «ب خ س»، تعریف کوتاه و طبیعی چنین است: «کاستن و کم گذاشتن؛ بهویژه کاستن ناروا از حق، سهم یا ارزش چیزی.»
در کاربرد فعلی، «کم گذاشتن»، «کاستن» و در سیاق مناسب «از حق کسی کاستن» معادلهای قابل استفادهاند.
برای «تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْيَاءَهُمْ»، پیشنهاد اصلی «از چیزهای مردم نکاهید» است. این ترجمه، هم فعل و هم متعلق آن را حفظ میکند. در توضیح آیه میتوان روشن کرد که منظور، کم گذاشتن در اموال، کالاها و حقوق مربوط به مردم است.
در بقره ۲:۲۸۲، «يَبْخَسْ» به «بکاهد» یا «کم بگذارد» ترجمه میشود. به سبب همراهی با «مِنْهُ شَيْئًا»، برگردان طبیعی آن در ساختمان جمله «و چیزی از آن نکاهد» است.
در یوسف ۱۲:۲۰، برای «ثَمَنٍ بَخْسٍ» عبارت «بهایی ناچیز» مناسبتر از تعبیرهای سنگین مانند «بهای کمارزشساختهشده» است. همچنین «بهای ناعادلانه» بهتنهایی ویژگی کم بودن آن را به روشنی منتقل نمیکند. بحث ناروایی اصل فروش انسان در توضیح جداگانه باقی میماند.
در هود ۱۱:۱۵، «لَا يُبْخَسُونَ» به معنای آن است که چیزی از آنچه باید به آنان برسد کم گذاشته نمیشود. چون فعل مجهول است، ترجمه نباید بیدلیل انجامدهندهای تازه به آن اضافه کند.
در جن ۷۲:۱۳، «بَخْسًا» را میتوان «کاستی» یا «کم شدن از حق» معنا کرد. در اینجا ترجمه «کمفروشی» نامناسب است؛ زیرا موضوع، معامله یا سنجش کالا نیست.
در تمام این موارد، انتخاب ترجمه باید به همان کاربرد خاص وفادار بماند. نمیتوان یک معادل مانند «ارزانشمردن» یا «حقکشی» را بدون توجه به ساختمان جمله در هر هفت آیه جایگزین کرد.
۸. جمعبندی
ریشه «ب خ س» در قرآن هفت بار آمده و دو دسته اصلی کاربرد دارد: فعل کاستن و کم گذاشتن، و اسم یا وصفی که به کاستی و کمارزشی اشاره میکند.
هسته معنایی آن در زبان عربی نقصان است، اما در روابط انسانی، این نقصان غالبا با تضییع حق و ستم ارتباط پیدا میکند. از همین رو، بخس میتواند در کمدادن کالا، کاستن از بدهی ثبتشده، نادیده گرفتن ارزش چیزی یا تحمیل زیان ناروا آشکار شود.
سه بار تکرار فرمان «از چیزهای مردم نکاهید» در گفتار شعیب، اهمیت رعایت حقوق دیگران را در روابط اقتصادی و اجتماعی نشان میدهد. این فرمان در کنار عدالت در پیمانه و وزن آمده، اما به خود آنها محدود نشده است.
در داستان یوسف، «ثمن بخس» وصف بهایی ناچیز است. در اینجا باید میان کم بودن بها و ناروایی فروش یک انسان فرق گذاشت. پایین بودن قیمت، تمام مسئله اخلاقی آن رخداد نیست.
در هود ۱۱:۱۵ و جن ۷۲:۱۳ نیز بخس از زمینه مستقیم معاملات بیرون میرود و به کاسته نشدن از آنچه به انسان میرسد مربوط میشود. این کاربردها نشان میدهند که معنای ریشه به کمفروشی یا ارزانفروشی محدود نیست.
مهمترین نکته آن است که میان کاهش طبیعی یک مقدار و کاستن ناروا از حق یا ارزش تفاوت گذاشته شود. واژه بخس در کاربردهای حقوقی بیشتر به معنای دوم نزدیک است، ولی موضوع هر آیه باید جداگانه سنجیده شود.
تعریف نهایی مناسب برای فرقان چنین است:
«ب خ س» در زبان عربی به کاستن و ناقص کردن مربوط است و در کاربردهای حقوقی و اخلاقی، بر کم گذاشتن ناروا از حق، سهم یا ارزش چیزی دلالت میکند. قرآن این ریشه را در معاملات، ثبت بدهی، فروش یوسف و نیز در سخن از کاسته نشدن از اعمال و حقوق انسان به کار برده است. بنابراین، بخس تنها کمفروشی یا ارزانفروشی نیست؛ معنای دقیق آن از متعلق فعل و سیاق هر آیه روشن میشود.