ریشهٔ ب ر ص (بَرَص و أَبْرَص) در قرآن

نوشتن تبصره دربارهٔ این اثر

دگرگونی آشکار رنگ پوست؛ از لکه‌های متفاوت‌رنگ و کاربردهای عربی کهن تا شفابخشی عیسی و تفاوت نام بیماری در زبان قدیم و پزشکی امروز

صورت‌های قرآنی و لغوی

۱. معرفی ریشه و صورت‌های قرآنی

ریشهٔ «ب ر ص» در زبان عربی با پدیدار شدن لکه یا ناحیه‌ای دارای رنگ متفاوت بر سطح چیزی ارتباط دارد. شناخته‌شده‌ترین کاربرد آن درباره پوست انسان است؛ هنگامی که بخش‌هایی از پوست دچار تغییر رنگ، به‌ویژه سفیدی آشکار، می‌شوند.

در زبان عربی، «بَرَص» نام عارضه‌ای شناخته‌شده بوده و «أَبْرَص» به کسی گفته می‌شده که به آن مبتلاست. صورت مؤنث آن «بَرْصَاء» است. کاربردهای دیگری نیز برای لکه‌های متفاوت‌رنگ بر بدن جانوران، درخشندگی برخی سطوح و زمین‌های دارای لکه‌های روشن ثبت شده‌اند.

این ریشه در قرآن دو بار، در دو آیه از دو سوره آمده است:

  • آل‌عمران ۳:۴۹: «وَالْأَبْرَصَ»
  • مائده ۵:۱۱۰: «وَالْأَبْرَصَ»

هر دو کاربرد با یک صورت و در یک موضوع آمده‌اند: شفابخشی عیسی. هیچ فعل مستقلی از ریشهٔ «ب ر ص» در قرآن وجود ندارد.

«الْأَبْرَصَ» وصفی بر وزن «أَفْعَل» است که در اینجا به‌صورت اسم برای شخص مبتلا به برص به کار رفته است. «ال» آن را معرفه ساخته و حرکت فتحهٔ پایانی به سبب جایگاه مفعولی در جمله است.

در هر دو آیه، «الْأَبْرَصَ» در کنار «الْأَكْمَهَ» آمده است؛ شخصی که به نابینایی یا ناتوانی شدید بینایی مبتلاست.

نکتهٔ مهم این است که فعل شفابخشی در این دو آیه، «أُبْرِئُ» و «تُبْرِئُ» است که از ریشهٔ ب ر أ می‌آید، نه از «ب ر ص». بنابراین، نباید معنای شفابخشی را جزئی از معنای خود «أبرص» دانست.

۲. هستهٔ معنایی در زبان عربی کهن

لکه‌ای که از رنگ پیرامونش متمایز است

ابن فارس در مقاییس اللغة، معنای محوری این ریشه را چنین تعریف می‌کند:

«أَنْ يَكُونَ فِي الشَّيْءِ لُمْعَةٌ تُخَالِفُ سَائِرَ لَوْنِهِ»

ترجمه: «اینکه در چیزی لکه یا بخشی نمایان باشد که رنگش با دیگر قسمت‌های آن تفاوت داشته باشد.»

او برص را یکی از مصداق‌های این معنا می‌داند و سپس از کاربردهای دیگر خانواده، مانند وصف ماه و زمین‌های لکه‌دار، یاد می‌کند.

این تعریف از جهتی مهم‌تر از آن است که ریشه را صرفا به «سفید شدن» محدود کنیم.

آنچه در آغاز تعریف برجسته شده، تفاوت رنگ یک بخش از رنگ پیرامون آن است. در کاربرد شناخته‌شده بیماری، این تفاوت به شکل سفیدی پوست دیده می‌شود؛ اما در کاربردهای دیگر ممکن است به روشنایی، لکه‌داری یا نمایان شدن بخش‌هایی با ظاهر متفاوت مربوط باشد.

بااین‌حال، نباید از این هسته معنایی نتیجه گرفت که هر لکه‌ای روی پوست یا هر تفاوت رنگی بر یک سطح، در عربی ضرورتا «برص» نامیده می‌شده است. اسم بیماری، کاربرد مشخصی دارد و با همه شکل‌های لکه‌دار بودن یکسان نیست.

برص در پوست انسان

لسان العرب برص را چنین تعریف می‌کند:

«الْبَرَصُ دَاءٌ مَعْرُوفٌ ... وَهُوَ بَيَاضٌ يَقَعُ فِي الْجَسَدِ»

ترجمه: «برص، عارضه‌ای شناخته‌شده است ... و سفیدی‌ای است که در بدن پدید می‌آید.»

در همین منبع، «بَرِصَ» برای دچار شدن به برص و «أَبْرَص» و «بَرْصَاء» برای توصیف شخص مبتلا ثبت شده‌اند.

در این کاربرد، برص تنها یک رنگ طبیعی پوست نیست؛ بلکه تغییر رنگی شناخته‌شده است که به‌عنوان یک وضعیت جسمانی یا بیماری توصیف می‌شود.

بنابراین، نمی‌توان «أبرص» را صرفا به «سفیدپوست» ترجمه کرد. انسانی ممکن است به‌طور طبیعی پوست روشن داشته باشد، بی‌آنکه به برص مبتلا باشد.

تفاوت در این است که «أبرص» وصف وضعیتی است که در آن رنگ پوست به‌شکلی غیرعادی و متمایز تغییر کرده است.

همچنین این واژه به‌خودی‌خود درباره علت بیماری، درد داشتن یا نداشتن، واگیردار بودن، مقدار گسترش آن و امکان درمان چیزی تعیین نمی‌کند. این مسائل در تعریف لغوی کهن به‌طور دقیق مشخص نشده‌اند.

۳. دیگر کاربردهای خانواده در عربی کهن

لکه‌های روشن بر بدن جانوران

در لسان العرب، تعبیر «حَيَّةٌ بَرْصَاءُ» درباره ماری آمده است که در پوست آن لکه‌های سفید دیده می‌شود.

این کاربرد نشان می‌دهد که خانواده «ب ر ص» به انسان محدود نیست. در وصف جانور نیز تفاوت آشکار رنگ پوست می‌تواند با همین ماده بیان شود.

اما در اینجا یک تفاوت وجود دارد: «برصاء» در وصف مار ضرورتا به معنای ابتلای آن به همان بیماری شناخته‌شده انسان نیست. ممکن است وصفی برای ظاهر طبیعی و لکه‌دار پوست جانور باشد.

پس باید میان اسم بیماری در انسان و وصف تفاوت رنگ در بدن جانور فرق گذاشت.

از نظر ریشه‌شناسی، عنصر مشترک همان لکه یا بخش متفاوت‌رنگ است؛ ولی وضعیت پزشکی انسان را نباید به هر کاربرد جانوری تعمیم داد.

«سام أبرص»؛ نام جانوری از خانواده مارمولک‌ها

یکی از کاربردهای شناخته‌شده این خانواده در عربی، نام «سَامّ أَبْرَص» است؛ نامی که برای نوعی مارمولک کوچک، به‌ویژه گکو یا وزغه، به کار رفته است.

در لسان العرب آمده است که «سام أبرص» نام شناخته‌شده این جانور است و در برخی توضیح‌ها از بزرگان وزغه شمرده شده است.

اصمعی نیز این نام را نقل کرده، ولی تصریح داشته که علت دقیق نام‌گذاری را نمی‌داند.

راغب اصفهانی احتمال می‌دهد که این نام به سبب شباهت ظاهر لکه‌دار جانور به برص انسان پدید آمده باشد.

این توضیح از نظر شباهت ظاهری قابل فهم است؛ اما نباید از آن نتیجه گرفت که جانور واقعا به بیماری پوستی انسان مبتلاست.

در نام‌گذاری جانوران، یک ویژگی ظاهری ممکن است مبنای تشبیه قرار گیرد، بی‌آنکه تمام ویژگی‌های چیزی که به آن تشبیه شده در جانور وجود داشته باشد.

همچنین خود «سام أبرص» یک نام ترکیبی تثبیت‌شده است و نباید با برگردان تحت‌اللفظی اجزای آن، نام جانور را به چیزی نامأنوس تبدیل کرد.

شاهدی از رجز عربی

ابن درید در جمهرة اللغة، از قول ابوحـاتم، این رجز را نقل می‌کند:

وَاللَّهِ لَوْ كُنْتُ لِهَذَا خَالِصَا

لَكُنْتُ عَبْدًا يَأْكُلُ الْأَبَارِصَا

ترجمه: «به آن معبود یگانه سوگند، اگر برای این کار ساخته و مناسب می‌بودم، برده‌ای می‌بودم که مارمولک‌ها را می‌خورد.»

در این شاهد، «الأبارص» جمعی است که برای «سام أبرص» به کار رفته است. ابن درید این صورت را جمعی غیرقیاسی معرفی می‌کند.

اهمیت شاهد در آن است که نشان می‌دهد این خانواده در زبان عربی برای نام‌گذاری جانوری مشخص نیز حضور داشته است.

اما شاعر و زمان دقیق سرایش این رجز در نقل بررسی‌شده معلوم نیستند. بنابراین، نمی‌توان آن را شاهد قطعی شعر جاهلی معرفی کرد. همچنین مضمون آن درباره خوردن جانور، جزء معنای ریشه «برص» نیست.

در قرآن، هیچ کاربردی از «أبرص» به این جانور اشاره ندارد.

«بَرِيص»؛ درخشندگی و نمایان شدن

در منابع لغوی، «بَرِيص» برای درخشندگی نیز آمده است.

ابن فارس «بَرِيص» را به «بَصِيص»، یعنی برق و درخشندگی، نزدیک می‌داند و راغب نیز از درخشیدن به‌عنوان یکی از کاربردهای این خانواده یاد می‌کند.

در تاج العروس، بیتی با این صورت نقل شده است:

وَتَبَسَّمَ عَنْ نَوَاسِعَ شَاخِصَاتٍ

لَهُنَّ بِخَدِّهِ أَبَدًا بَرِيصُ

ترجمهٔ معنایی: «و لبخند زد و دندان‌هایی سست و برآمده را نمایان کرد که در کنار گونه‌اش همواره درخشندگی دارند.»

در ضبط و شرح برخی واژه‌های این بیت اختلاف وجود دارد؛ حاشیهٔ چاپ تاج العروس، «نواسع» را جمع «ناسعة» و به سست شدن دندان‌ها مربوط می‌داند. انتساب و زمان سرایش بیت نیز در نقل بررسی‌شده روشن نیست. بنابراین، این شاهد برای ثبت معنای درخشندگی در سنت لغوی است، نه دلیل قطعی کاربرد آن در جاهلیت.

این کاربرد از نظر معنایی با روشنایی و نمایان شدن بخش متفاوت‌رنگ ارتباط دارد، اما نباید نتیجه گرفت که برص در معنای بیماری به معنای درخشیدن پوست است.

درخشندگی یک سطح و تغییر رنگ ناشی از یک عارضه پوستی دو وضعیت متفاوت‌اند؛ هرچند در توضیح لغوی ممکن است از یک میدان تصویری استفاده شود.

زمین‌های دارای لکه‌های روشن

ابن فارس و ابن منظور از «الْبِرَاص» نیز یاد کرده‌اند؛ جاهایی در زمین‌های ریگزار که لکه‌های روشن و بخش‌های فاقد رویش دارند.

در بعضی توضیح‌ها، این زمین‌ها سفید و بدون گیاه معرفی شده‌اند.

این کاربرد نیز نشان می‌دهد که تفاوت آشکار رنگ یک بخش از زمین، در زبان عربی می‌توانسته با همین خانواده توصیف شود.

اما نبود گیاه، جزء معنای ثابت بیماری «برص» نیست. این ویژگی به همان نوع زمین مربوط است.

همچنین نباید از ثبت این کاربرد نتیجه گرفت که معنای نخستین ریشه حتما زمین بی‌گیاه بوده و سپس به پوست انسان منتقل شده است. چنین ترتیب تاریخی‌ای در شواهد موجود ثابت نشده است.

نام شخص و خاندان

«الأبرص» در نام برخی اشخاص و خاندان‌های عرب کهن نیز دیده می‌شود. برای نمونه، عبید بن الأبرص از شاعران شناخته‌شده پیش از اسلام بوده است.

این نام نشان می‌دهد که صورت «الأبرص» در نام‌گذاری و نسبت اشخاص نیز شناخته شده بود.

اما صرف وجود این نام، ثابت نمی‌کند که خود شاعر یا پدرش حتما به یک بیماری مشخص مبتلا بوده‌اند. نام، لقب و نسبت خانوادگی ممکن است در نسل‌های بعد باقی بماند، بی‌آنکه معنای توصیفی نخستین آن همچنان درباره حامل نام صدق کند.

پس این شاهد برای شناخت حضور تاریخی صورت «الأبرص» اهمیت دارد؛ نه برای تشخیص پزشکی یک شخصیت تاریخی. در این بررسی، شاهد شعریِ مستقلی با انتساب و تاریخ مطمئن به پیش از قرآن برای این کاربردها به دست نیامد؛ این محدودیتِ شواهد، به معنای نبود واژه در آن دوره نیست.

۴. تفاوت برص با بهق، وضح و نام‌های پزشکی امروز

این بخش برای ترجمه قرآن اهمیت ویژه دارد؛ زیرا نام بیماری در عربی کهن را نباید بی‌دلیل با یک تشخیص پزشکی جدید یکسان دانست.

ب ر ص (بَرَص) و ب ه ق (بَهَق)

در لسان العرب، «بَهَق» به سفیدی‌ای گفته شده است که از برص خفیف‌تر یا متفاوت است.

در همان منبع آمده است:

«الْبَهَقُ بَيَاضٌ دُونَ الْبَرَصِ»

یعنی: «بهق، سفیدی‌ای پایین‌تر از برص است.»

این تعبیر تفاوتی شناخته‌شده میان دو عنوان در زبان قدیم را نشان می‌دهد.

اما از این توضیح نباید یک تقسیم‌بندی پزشکی دقیق و امروزی ساخت.

لغویان قدیم بیماری‌ها را بر اساس نشانه‌های مشاهده‌شده، مانند رنگ، شکل، گسترش و شدت عارضه نام‌گذاری می‌کردند. این شیوه لزوما با تقسیم‌بندی‌های امروزی که از بررسی سلولی، ایمنی‌شناسی و عوامل میکروبی استفاده می‌کنند مطابقت ندارد.

همچنین «بهق» در عربی امروز ممکن است در بعضی مناطق برای وضعیت‌هایی به کار رود که پزشکان آنها را با نام دیگری می‌شناسند.

بنابراین، تفاوت قدیمی «برص» و «بهق» واقعی و قابل ثبت است، ولی مرز آن را نباید بدون بررسی مستقل دقیقا برابر با مرز دو تشخیص پزشکی امروز دانست.

ب ر ص (بَرَص) و و ض ح (وَضَح)

«وضح» به روشن و آشکار بودن مربوط است و در برخی کاربردهای عربی برای سفیدی مشخص نیز آمده است.

ممکن است یک لکه برص به سبب رنگش روشن و آشکار باشد، اما «وضح» در همه کاربردها نام بیماری نیست.

ازاین‌رو، «سفیدی» می‌تواند ویژگی برص را توضیح دهد، بی‌آنکه هر سفیدی به معنای برص باشد.

این تفاوت در ترجمه اهمیت دارد. نباید «أبرص» را به «کسی که پوستش روشن است» محدود کرد؛ زیرا چنین عبارتی مرز میان رنگ طبیعی پوست و عارضه شناخته‌شده را از میان می‌برد.

ب ر ص (بَرَص) و ج ذ م (جُذَام)

در برخی ترجمه‌های انگلیسی قرآن، «الْأَبْرَصَ» با واژه leper ترجمه شده است.

این واژه در زبان انگلیسی با بیماری جذام، یا بیماری هانسن، ارتباط تاریخی دارد. اما باید میان نام بیماری در زبان قدیم و تشخیص پزشکی کنونی تفاوت گذاشت.

جذام امروزی یک بیماری عفونی ناشی از باکتری است که افزون بر پوست، می‌تواند اعصاب محیطی را درگیر کند. یکی از نشانه‌های آن ممکن است لکه‌های کم‌رنگ پوست همراه با کاهش حس باشد.

در مقابل، پیسی یا ویتیلیگو عارضه‌ای است که با از دست رفتن رنگدانه پوست ارتباط دارد و ماهیت آن با جذام یکسان نیست. پیسی واگیردار نیست.

در عربی کهن، «برص» با سفیدی و لکه‌های متفاوت‌رنگ پوست تعریف شده است. این تعریف به‌تنهایی مشخص نمی‌کند که هر فردی که «أبرص» نامیده می‌شده دقیقا به کدام‌یک از بیماری‌های شناخته‌شده امروزی مبتلا بوده است.

ازاین‌رو، ترجمه قطعی «الأبرص» به «جذامی» می‌تواند یک تشخیص پزشکی مشخص را به واژه تحمیل کند که از خود لفظ قرآن ثابت نمی‌شود.

در برابر، معادل فارسی «پیسی» از نظر ارتباط با تغییر رنگ پوست نزدیک‌تر است؛ ولی آن نیز نباید به این ادعا تبدیل شود که قرآن ضرورتا یک بیماری مشخص با تمام ویژگی‌های شناخته‌شده امروزی آن را نام برده است.

در پژوهش لغوی، صورت «برص» باید با توضیح معنای کهن آن حفظ شود. در ترجمه عمومی می‌توان از «مبتلا به پیسی» استفاده کرد و حدود این معادل را در مقاله توضیح داد.

آیا هر لکه سفید نشانه یک بیماری واحد است؟

خیر.

لکه‌های روشن پوست می‌توانند علت‌های متفاوتی داشته باشند. برای مثال، پیسی، کاهش رنگدانه پس از التهاب و بعضی عفونت‌های پوستی ممکن است در نگاه نخست نشانه‌هایی شبیه یکدیگر ایجاد کنند.

در پزشکی امروز، تشخیص این وضعیت‌ها تنها بر اساس سفید بودن یک ناحیه انجام نمی‌شود.

این نکته برای تفسیر قرآن نیز اهمیت دارد: از یک نام کهنِ مبتنی بر ظاهر بیماری، نمی‌توان علت دقیق سلولی، ژنتیکی یا میکروبی آن را استخراج کرد.

بنابراین، ریشه‌شناسی «ب ر ص» باید به معنای واژه و استعمال تاریخی آن وفادار بماند، نه اینکه جای تشخیص پزشکی را بگیرد.

۵. کاربرد قرآنی نخست؛ آل‌عمران ۳:۴۹

وَرَسُولًا إِلَىٰ بَنِي إِسْرَائِيلَ أَنِّي قَدْ جِئْتُكُمْ بِآيَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ ۖ أَنِّي أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ فَأَنْفُخُ فِيهِ فَيَكُونُ طَيْرًا بِإِذْنِ اللَّهِ ۖ وَأُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَالْأَبْرَصَ وَأُحْيِي الْمَوْتَىٰ بِإِذْنِ اللَّهِ ۖ وَأُنَبِّئُكُمْ بِمَا تَأْكُلُونَ وَمَا تَدَّخِرُونَ فِي بُيُوتِكُمْ ۚ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَآيَةً لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ

ترجمه: «و فرستاده‌ای به سوی بنی‌اسرائیل، که می‌گوید: من با نشانه‌ای از پروردگارتان نزد شما آمده‌ام. من برای شما از گل، چیزی به شکل پرنده می‌سازم، سپس در آن می‌دمم و به اذن آن معبود یگانه پرنده‌ای می‌شود؛ و نابینا و مبتلا به پیسی را شفا می‌دهم و مردگان را به اذن آن معبود یگانه زنده می‌کنم؛ و شما را از آنچه می‌خورید و آنچه در خانه‌هایتان ذخیره می‌کنید خبر می‌دهم. بی‌گمان در اینها برای شما نشانه‌ای است، اگر ایمان داشته باشید.»

«الْأَبْرَصَ» در ساختمان جمله

در این آیه، «الْأَبْرَصَ» مفعول فعل «أُبْرِئُ» است و به «الْأَكْمَهَ» عطف شده است.

صورت «أبرص» نام شخصی را بیان می‌کند که به برص مبتلاست. قرآن در اینجا خود بیماری را به صورت اسم مصدر «بَرَص» ذکر نکرده، بلکه از شخص مبتلا سخن گفته است.

این تفاوت در ترجمه قابل حفظ است.

«أُبْرِئُ الْأَبْرَصَ» را می‌توان «مبتلا به برص را شفا می‌دهم» معنا کرد.

اما برگردانی مانند «برص را درمان می‌کنم»، هرچند مفهوم کلی را منتقل می‌کند، مفعول مستقیم جمله را از شخص به بیماری تغییر می‌دهد.

در خود عربی، مفعول شخص است؛ بیماری از وصف او شناخته می‌شود.

تفاوت «الْأَكْمَهَ» و «الْأَبْرَصَ»

این دو واژه کنار یکدیگر آمده‌اند، اما دو وضعیت جسمانی متفاوت را بیان می‌کنند.

«أكمه» از ریشه «ك م ه» به نابینایی یا نقص شدید بینایی مربوط است. در منابع لغوی و تفسیری، درباره اینکه آیا این واژه به‌طور خاص به نابینای مادرزاد اشاره دارد یا دامنه گسترده‌تری دارد، بحث شده است.

«أبرص» از ریشه «ب ر ص» به وضعیت شناخته‌شده تغییر رنگ پوست مربوط است.

این دو وصف مترادف نیستند. یکی به بینایی و دیگری به پوست مربوط است.

طبری هنگام بررسی این آیه، شفای نابینایی و برص را از نشانه‌های رسالت عیسی می‌داند و تاکید می‌کند که این اعمال در چارچوب قدرتی قرار دارند که آن معبود یگانه به او داده است.

اما نباید از همراهی دو وصف نتیجه گرفت که هر دو عارضه از نظر پزشکی یک علت دارند یا همه مبتلایان به برص دچار نابینایی نیز بوده‌اند.

قرآن دو گروه یا دو وضعیت را در کنار یکدیگر نام می‌برد؛ نه یک بیماری مرکب را.

پژوهش ریشهٔ ك م ه (هنوز منتشر نشده)

نقش «أُبْرِئُ»؛ شفابخشی، نه معنای برص

«أُبْرِئُ» از ریشه «ب ر أ» است و در این جمله به برطرف شدن عارضه و شفا دادن شخص مربوط می‌شود.

خود «أبرص» به معنای شفایافته نیست.

بنابراین، در عبارت قرآنی دو مفهوم مستقل وجود دارد: شخص مبتلا و عملی که وضعیت او را تغییر می‌دهد.

اگر این دو ریشه با یکدیگر آمیخته شوند، ممکن است چنین تصور شود که «برص» در خود به معنای شفا گرفتن یا بازگشت به سلامت است. چنین برداشتی از نظر صرفی درست نیست.

«أَبْرَص» نام شخص مبتلاست؛ «أُبْرِئُ» عمل شفا دادن را بیان می‌کند.

این تفاوت به‌ویژه در مطالعه واژه‌به‌واژه آیه اهمیت دارد.

شفابخشی عیسی و اذن الهی

در آیه، عیسی از ساختن چیزی به شکل پرنده، دمیدن در آن، شفای نابینا و مبتلا به برص، زنده کردن مردگان و خبر دادن از بعضی امور پنهان در زندگی مخاطبان سخن می‌گوید.

این اعمال به‌عنوان نشانه‌هایی از سوی پروردگار معرفی شده‌اند.

عبارت «بِإِذْنِ اللَّهِ» در همین آیه تکرار می‌شود. از این رو، توان انجام این کارها در چارچوب اذن الهی مطرح است.

این نکته از ساختمان کامل آیه به دست می‌آید؛ نه از معنای ریشه «ب ر ص».

در نتیجه، نباید تعریف برص را با بحث درباره ماهیت معجزه، قدرت الهی یا مقام عیسی در هم آمیخت.

واژه «أبرص» تنها شخص مبتلا را مشخص می‌کند. آنچه شفای او را به نشانه‌ای برای مخاطبان تبدیل می‌کند، فعل شفا دادن و مجموعه سیاق رسالت عیسی است.

۶. کاربرد قرآنی دوم؛ مائده ۵:۱۱۰

إِذْ قَالَ اللَّهُ يَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ اذْكُرْ نِعْمَتِي عَلَيْكَ وَعَلَىٰ وَالِدَتِكَ إِذْ أَيَّدْتُكَ بِرُوحِ الْقُدُسِ تُكَلِّمُ النَّاسَ فِي الْمَهْدِ وَكَهْلًا ۖ وَإِذْ عَلَّمْتُكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَالتَّوْرَاةَ وَالْإِنْجِيلَ ۖ وَإِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ بِإِذْنِي فَتَنْفُخُ فِيهَا فَتَكُونُ طَيْرًا بِإِذْنِي ۖ وَتُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَالْأَبْرَصَ بِإِذْنِي ۖ وَإِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتَىٰ بِإِذْنِي ۖ وَإِذْ كَفَفْتُ بَنِي إِسْرَائِيلَ عَنْكَ إِذْ جِئْتَهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ فَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ إِنْ هَٰذَا إِلَّا سِحْرٌ مُبِينٌ

ترجمه: «هنگامی که آن معبود یگانه گفت: ای عیسی پسر مریم، نعمت مرا بر خود و مادرت به یاد آور؛ آن‌گاه که تو را با روح‌القدس تایید کردم، در گهواره و در بزرگسالی با مردم سخن می‌گفتی. و آن‌گاه که کتاب و حکمت و تورات و انجیل را به تو آموختم. و آن‌گاه که به اذن من از گل چیزی به شکل پرنده می‌ساختی و در آن می‌دمیدی و به اذن من پرنده می‌شد. و به اذن من نابینا و مبتلا به پیسی را شفا می‌دادی، و به اذن من مردگان را بیرون می‌آوردی. و آن‌گاه که بنی‌اسرائیل را از آسیب رساندن به تو بازداشتم، هنگامی که با نشانه‌های روشن نزد آنان آمدی؛ پس کسانی از آنان که کفر ورزیده بودند گفتند: این جز جادویی آشکار نیست.»

تکرار همان دو وصف

در این آیه، همان ترکیب «الْأَكْمَهَ وَالْأَبْرَصَ» آمده است.

از نظر لغوی، معنای «أبرص» تغییر نکرده است. سخن همچنان درباره شخص مبتلا به برص است.

تفاوت عمده دو آیه در زاویه بیان آنهاست.

در آل‌عمران ۳:۴۹، عیسی نشانه‌های رسالت خود را برای بنی‌اسرائیل بیان می‌کند.

در مائده ۵:۱۱۰، آن معبود یگانه نعمت‌ها و یاری خود را به عیسی یادآوری می‌کند.

در آیه نخست، فعل «أُبْرِئُ» به صورت متکلم وحده آمده است: «شفا می‌دهم».

در آیه دوم، «تُبْرِئُ» به صورت مخاطب مفرد آمده است: «شفا می‌دادی».

این تغییر ضمیر به سبب تفاوت گوینده و مخاطب است؛ نه تغییر معنای بیماری.

تاکید بر اذن الهی

در مائده ۵:۱۱۰، عبارت «بِإِذْنِي» بلافاصله پس از ذکر شفای نابینا و مبتلا به برص آمده است.

بنابراین، خود آیه به‌روشنی شفا دادن را با اذن آن معبود یگانه پیوند می‌دهد.

در همین آیه، ساختن شکل پرنده از گل و بیرون آوردن مردگان نیز در چارچوب اذن الهی بیان شده‌اند.

بااین‌حال، نباید از این تاکید نتیجه گرفت که شخص مبتلا به برص به سبب گناه، کفر یا نقص اخلاقی دچار بیماری شده بوده است.

آیه چنین نسبتی را بیان نمی‌کند.

شفا یافتن شخص، نشانه‌ای از یاری آن معبود یگانه به عیسی است. درباره علت ابتلای آن شخص، سابقه زندگی او و وضعیت اخلاقی‌اش سخنی نیامده است.

این تفاوت مهم است؛ زیرا در بعضی جوامع، بیماری‌های آشکار پوستی با سرزنش و انگ اجتماعی همراه بوده‌اند. اما خود ریشه «ب ر ص» معنای گناه، آلودگی اخلاقی یا محرومیت از رحمت الهی ندارد.

در این دو آیه، شخص مبتلا موضوع شفابخشی است؛ نه موضوع نکوهش اخلاقی.

۷. تمایز معنای ریشه با برداشت‌های پزشکی و الهیاتی

آیا قرآن از بیماری درمان‌ناپذیر سخن می‌گوید؟

در تفسیرهای کهن، شفای مبتلا به برص یکی از نشانه‌های خارق‌العاده رسالت عیسی شناخته شده است.

طبری در تفسیر آل‌عمران ۳:۴۹ توضیح می‌دهد که شفای برص و نابینایی مورد نظر را از توان درمانگران معمول آن روزگار بیرون می‌دانسته است.

این سخن گزارشی از استدلال تفسیری درباره نشانه بودن عمل عیسی است.

اما از آن نباید یک گزاره پزشکی همیشگی ساخت که هر وضعیتی که با نام «برص» شناخته شود، در همه زمان‌ها و با هر روش درمانی ضرورتا درمان‌ناپذیر است.

پیشرفت دانش پزشکی و تفاوت میان بیماری‌هایی که در گذشته ممکن بود با یک نام توصیف شوند، چنین تعمیمی را ناموجه می‌سازد.

از سوی دیگر، امکان درمان بعضی بیماری‌های پوستی در پزشکی امروز نیز دلیل آن نیست که گزارش قرآنی شفابخشی عیسی را صرفا به یک درمان عادی تقلیل دهیم.

آیه، عمل عیسی را در میان نشانه‌های رسالت او قرار داده است. تعیین ماهیت پزشکی بیمارانِ یادشده، موضوع دیگری است که قرآن جزئیات آن را بیان نکرده است.

آیا برص نشانه ناپاکی انسان است؟

خود واژه «برص» به عارضه‌ای پوستی اشاره دارد؛ نه به ناپاکی اخلاقی.

در دو آیه، مبتلا به برص در کنار نابینا آمده است. قرآن هیچ‌یک را به سبب وضعیت جسمانی‌شان سرزنش نمی‌کند.

بنابراین، نباید از این کاربرد نتیجه گرفت که بیماری، نشانه داوری منفی آن معبود یگانه درباره شخصیت انسان است.

همچنین برص را نمی‌توان از نظر لغوی مترادف «رجس»، «کفر»، «فسق» یا «لعنت» دانست.

اینها واژه‌ها و مفاهیم مستقلی هستند که باید از کاربردهای قرآنی خود شناخته شوند.

۹. پیشنهادهای ترجمه برای فرقان

معادل «بَرَص» در فارسی می‌تواند همان «برص» یا «پیسی» باشد.

«پیسی» برای بسیاری از خوانندگان فارسی‌زبان شناخته‌شده‌تر است، ولی در بعضی کاربردهای امروز به وضعیت پزشکی مشخصی نزدیک شده است. به همین دلیل، در مقاله ریشه بهتر است نخست معنای تاریخی برص توضیح داده شود.

برای «أَبْرَص»، چند برگردان قابل بررسی‌اند.

«مبتلا به برص» از نظر لغوی دقیق‌تر است و امکان توضیح بیماری کهن را حفظ می‌کند.

«مبتلا به پیسی» طبیعی‌تر و برای خواننده عمومی روشن‌تر است، اما در توضیح باید از یکسان‌انگاری قطعی با تشخیص پزشکی امروز پرهیز شود.

«پیسی‌دار» نیز در زبان فارسی قابل فهم است، ولی در نثر پژوهشی، «مبتلا به پیسی» محترمانه‌تر و مناسب‌تر است.

«جذامی» در بعضی ترجمه‌های تاریخی به کار رفته، اما برای متن پایه فرقان مرجح نیست؛ زیرا می‌تواند تشخیص متفاوت و مشخصی را به واژه تحمیل کند.

همچنین «سفیدپوست» مناسب نیست، زیرا وضعیت طبیعی رنگ پوست را با عارضه‌ای پوستی اشتباه می‌گیرد.

برای هر دو آیه، پیشنهاد اصلی این است:

«الْأَبْرَصَ»: «مبتلا به پیسی»

در توضیح واژه نیز بهتر است نوشته شود: «شخص مبتلا به برص؛ عارضه‌ای که در عربی کهن با پدید آمدن سفیدی یا لکه‌های متفاوت‌رنگ بر پوست شناخته می‌شده است.»

برای «وَأُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَالْأَبْرَصَ»، برگردان طبیعی چنین است:

«و نابینا و مبتلا به پیسی را شفا می‌دهم.»

در مائده ۵:۱۱۰، همان ترکیب با فعل مخاطب آمده است:

«و نابینا و مبتلا به پیسی را شفا می‌دادی.»

این برگردان‌ها تفاوت ریشه «ب ر ص» با فعل «ب ر أ» را حفظ می‌کنند و نام بیماری را با عمل شفابخشی در هم نمی‌آمیزند.

۱۰. جمع‌بندی

ریشه «ب ر ص» در زبان عربی کهن با پدیدار شدن لکه یا بخش متفاوت‌رنگ بر سطح چیزی ارتباط دارد. ابن فارس این تفاوت رنگ را هسته معنایی خانواده معرفی کرده و برص را یکی از کاربردهای شناخته‌شده آن دانسته است.

در کاربرد انسانی، برص به عارضه‌ای پوستی گفته شده که با سفیدی آشکار و متفاوت از رنگ طبیعی بدن شناخته می‌شود. «أبرص» نام شخص مبتلا و «برصاء» صورت مؤنث آن است.

در زبان عربی، این خانواده کاربردهای دیگری نیز داشته است: لکه‌های سفید بر بدن جانوران، نام «سام أبرص» برای نوعی مارمولک، وصف زمین‌های لکه‌دار و بی‌گیاه، و کاربردهایی درباره درخشندگی و تفاوت ظاهری.

اما این شاخه‌ها نباید همگی به یک بیماری تبدیل شوند. لکه‌دار بودن پوست جانور یا تفاوت رنگ زمین، ضرورتا به معنای وجود بیماری انسانی نیست.

در قرآن، این ریشه تنها دو بار و در هر دو مورد با صورت «الْأَبْرَصَ» آمده است. هر دو آیه درباره شفابخشی عیسی هستند و شخص مبتلا به برص را در کنار نابینا ذکر می‌کنند.

در آل‌عمران ۳:۴۹، عیسی این شفابخشی را در میان نشانه‌های رسالت خود بیان می‌کند. در مائده ۵:۱۱۰، آن معبود یگانه همان عمل را در شمار نعمت‌ها و یاری‌های خود به عیسی یادآوری می‌کند.

در هر دو آیه، عمل شفا دادن در چارچوب اذن الهی مطرح شده است. اما اذن الهی، شفابخشی و نشانه بودن این عمل، اجزای معنای لغوی «برص» نیستند؛ بلکه از ساخت کامل آیات فهمیده می‌شوند.

از نظر پزشکی نیز باید احتیاط کرد. نام برص در عربی کهن را نمی‌توان بدون شاهد کافی به یک تشخیص امروزی، مانند جذام یا یک نوع مشخص اختلال رنگدانه، محدود کرد. نشانه‌های ظاهری بیماری در زبان قدیم و معیارهای تشخیص امروز ضرورتا بر یکدیگر منطبق نیستند.

همچنین هیچ‌یک از دو آیه، بیماری جسمانی را نشانه گناه یا ناپاکی اخلاقی فرد معرفی نمی‌کند.

تعریف نهایی مناسب برای فرقان:

«ب ر ص» در عربی به پدیدار شدن لکه یا بخشی با رنگ متفاوت از پیرامون آن مربوط است. در کاربرد شناخته‌شده انسانی، «بَرَص» نام عارضه‌ای پوستی همراه با سفیدی متفاوت از رنگ طبیعی بدن، و «أَبْرَص» وصف شخص مبتلا به آن است. قرآن این ریشه را تنها در دو آیه مربوط به شفابخشی عیسی به کار برده است. معنای لغوی واژه به تشخیص قطعی یک بیماری پزشکی امروزی، ناپاکی اخلاقی یا درمان‌ناپذیری همیشگی آن محدود نمی‌شود. شفابخشی و نسبت آن با اذن الهی از فعل‌ها و سیاق آیات شناخته می‌شوند، نه از خود ریشه «ب ر ص».»