ریشه قرآنی ج ب ب

نوشتن تبصره دربارهٔ این اثر

بریدن، گردآمدن و چاه؛ بررسی مفهوم «جُبّ» در داستان یوسف

صورت‌های قرآنی و لغوی

ریشه «ج ب ب» در زبان عربی با بریدن و جدا کردن، و نیز با برخی مفاهیم گردآمدن و دربرگرفتن پیوند دارد. از این خانواده، واژه «جُبّ» به معنای چاه نیز پدید آمده است؛ واژه‌ای که قرآن در داستان یوسف به کار می‌برد.

در قرآن، این ریشه تنها در صورت «الْجُبِّ» آمده و هر دو کاربرد آن در سوره یوسف است. با این حال، برای شناخت دقیق این واژه باید میان مفهوم چاه، معنای بریدن در فعل «جَبَّ» و دیگر کاربردهای خانواده لغوی آن تفاوت گذاشت. این معانی با یکدیگر ارتباط‌هایی دارند، اما نمی‌توان بدون بررسی شواهد، همه آنها را به یک تعریف محدود کرد.

پیکرهٔ عربی قرآن؛ دو کاربرد در سورهٔ یوسف

۱. صورت‌های ریشه و هسته‌های معنایی آن

در عربی، «ج ب ب» از ریشه‌های مضاعف است؛ یعنی حرف دوم و سوم ریشه یکسان‌اند. از مهم‌ترین صورت‌های ثبت‌شده در منابع لغوی می‌توان «جَبَّ»، «جَبّ»، «جِبَاب»، «مَجْبُوب»، «أَجَبّ»، «جَبَّاء»، «جُبّ»، «جُبَّة» و «جَبُوب» را نام برد. لغویان صورت تکراری «جُبْجُبَة» را نیز در بحث این خانواده آورده‌اند؛ این صورت از نظر ساخت، با مشتق‌های سادهٔ سه‌حرفی یکسان نیست.

معنای کوتاه ریشه: بریدن و گردآمدن؛ جُبّ: چاه. این صورت‌ها را می‌توان در چند شاخه معنایی بررسی کرد.

بریدن و جدا کردن: فعل «جَبَّ» برای بریدن و به‌ویژه بریدن کامل بخشی از چیزی به کار رفته است. برای نمونه، «جَبَّ السَّنَامَ» یعنی کوهان شتر را برید یا از میان برد. «مَجْبُوب» نیز درباره کسی به کار رفته که اندام تناسلی او بریده شده است. در این شاخه، جدا کردن یا از میان بردن بخشی از یک مجموعه برجسته است.

چاه و گودی زمین: «جُبّ» به معنای چاه است. در شماری از توضیحات لغوی، این واژه به چاهی اطلاق شده که دیواره آن با سنگ یا مصالح دیگر پوشانده نشده باشد. برخی لغویان نیز مشخصات متفاوتی برای آن گزارش کرده‌اند. این اختلاف نشان می‌دهد که نباید تعریف آن را به یک ویژگی فنی محدود کرد.

گردآمدن و دربرگرفتن: واژه‌هایی مانند «جُبَّة» برای پوشاکی که بدن را دربرمی‌گیرد، «جُبْجُبَة» برای ظرفی چرمی، و «جَبُوب» برای زمین سخت یا سطح زمین در منابع لغوی ثبت شده‌اند. در برخی از این کاربردها، مفهوم گردآمدن، احاطه یا یکپارچگی دیده می‌شود.

غلبه و پیشی گرفتن: «جَبَّهُ» (فعل «جَبَّ» با ضمیر مفعولی «ـهُ») همچنین در معنای غلبه کردن بر دیگری، از جمله در زیبایی یا برتری، ثبت شده است. در این کاربرد، شخص چنان بر دیگری پیشی می‌گیرد که گویی راه هماوردی را بر او بسته یا او را از رقابت کنار زده است.

بنابراین، با خانواده‌ای روبه‌رو هستیم که معنای بریدن در آن بسیار روشن است، اما همه کاربردهایش به بریدن مستقیم و فیزیکی محدود نمی‌شوند.

۲. دو محور «بریدن» و «گردآمدن» در عربی کهن

ابن فارس در بررسی این ریشه، دو اصل را از یکدیگر جدا می‌کند: یکی بریدن و دیگری گردآمدن.

ابن فارس، مقاییس؛ بریدن و گردآمدن

این تقسیم‌بندی اهمیت دارد؛ زیرا مانع آن می‌شود که معنای نخستین و شناخته‌شده «جَبّ» را بدون توجه به شواهد بر تمام صورت‌های دیگر تحمیل کنیم.

بریدن و از میان بردن

در شاخه نخست، «جَبَّ» برای قطع کردن به کار می‌رود. کاربرد آن درباره کوهان شتر نمونه روشنی است؛ زیرا چیزی که پیش از آن برجسته و موجود بوده، بریده یا از میان برداشته شده است.

وصف «أَجَبّ» درباره شتری که کوهان ندارد یا کوهانش از میان رفته، از همین میدان معنایی است. صورت مؤنث آن «جَبَّاء» است.

در شعر منسوب به نابغه ذبیانی، شاعر جاهلی، چنین آمده است:

«وَنَأْخُذُ بَعْدَهُ بِذَنَابِ عَيْشٍ
أَجَبِّ الظَّهْرِ لَيْسَ لَهُ سَنَامُ»

یعنی: «و پس از او تنها به دنباله و اندکی از زندگی چنگ خواهیم زد؛ زندگی‌ای همچون شتری که پشتش بی‌کوهان است و کوهانی ندارد.»

شاعر در اینجا از شتر بی‌کوهان برای توصیف زندگی کم‌مایه و بی‌بهره استفاده می‌کند. «أَجَبّ» در این شاهد وصف فقدان کوهان است و تصویر آن با محروم شدن از چیزی که به طور معمول بر پشت شتر قرار دارد ارتباط دارد.

اساس البلاغه و لسان العرب؛ شاهد نابغه و أجبّ

این نمونه نشان می‌دهد که شاخه بریدن و فقدان بخش برجسته‌ای از جسم، در زبان شعر کهن شناخته بوده است.

در معنای غلبه نیز می‌توان امتداد استعاری همین مفهوم را دید. کسی که بر دیگری غلبه می‌کند، گویی او را از رسیدن به جایگاه برابر کنار می‌زند. با این حال، معنای «غلبه» در کاربرد خود معنایی مستقل و شناخته‌شده دارد و لازم نیست هنگام ترجمه آن، مفهوم بریدن به متن افزوده شود.

گردآمدن، پوشاندن و دربرگرفتن

در شاخه دوم، ابن فارس به واژه‌هایی توجه می‌کند که با جمع شدن یا دربرگرفتن ارتباط دارند.

«جُبَّة» پوشاکی است که بدن را دربرمی‌گیرد. «جُبْجُبَة» نام ظرف یا سبد چرمی است که چیزهایی در آن قرار می‌گیرند. «جَبُوب» نیز برای زمین و به‌ویژه زمین سخت ثبت شده است. «جُبْجُبَة» در این بررسی شاهدی از صورت‌های تکراریِ مرتبط در تنظیم لغوی است؛ نباید آن را با ساخت سادهٔ «جَبَّ» یکی گرفت. دربارهٔ منشأ معنایی آن نیز اتفاق نظر نیست: ابن فارس آن را با گردآمدن توضیح می‌دهد، ولی راغب ارتباطش را با بریدن نمی‌پذیرد و نام‌گذاری آن را به صدایش مربوط می‌داند.

مقاییس؛ جُبّة، جُبْجُبة و جَبُوب

درباره «جَبُوب»، بیتی منسوب به امرؤالقیس، شاعر جاهلی، چنین است:

«فَيَبِتْنَ يَنْهَسْنَ الْجَبُوبَ بِهَا
وَأَبِيتُ مُرْتَفِقًا عَلَى رَحْلِي»

یعنی: «پس آن شتران شب را در آنجا با دندان گرفتن و خوردن از سطح زمین می‌گذرانند، و من شب را تکیه‌داده بر پالان خود سپری می‌کنم.» در شرح این شعر، «يَنْهَسْنَ» را «می‌خورند» و «جَبُوب» را «سطح زمین» توضیح داده‌اند؛ تعبیر را نباید لزوماً به معنای خوردن خودِ خاک یا سنگ دانست.

شرح شعر امرؤالقیس؛ شتران، خوردن و سطح زمین

در این تصویر شعری، «جَبُوب» به زمین یا سطح سخت آن اشاره دارد. توضیحات لغوی درباره اینکه واژه دقیقا سطح عمومی زمین، خاک یا زمین سخت و سنگی را می‌رساند، یکسان نیستند.

لسان العرب؛ ضبط جَبُوب با فتح جیم و اختلاف توضیحات

آنچه از شاهد روشن می‌شود، کاربرد این صورت درباره زمین است؛ نه اینکه خود بیت به تنهایی همه توضیحات بعدی درباره جنس و ساختار زمین را اثبات کند.

بر این اساس، تعریف خانواده «ج ب ب» با یک مفهوم بسیار کلی مانند «جدا شدن» یا «گردآمدن» کافی نیست. هر دو شاخه باید با کاربردهای واقعی خود شناخته شوند.

۳. «جُبّ» در زبان عربی؛ چاه و ویژگی‌های آن

«جُبّ» در منابع لغوی به معنای چاه ثبت شده است. اما درباره اینکه چه نوع چاهی را به‌طور خاص «جُبّ» می‌گفته‌اند، توضیحات متفاوتی وجود دارد.

یکی از توضیحات شناخته‌شده این است که «جُبّ» چاهی است که دیواره آن سنگ‌چینی نشده باشد. در این تعبیر، «لَمْ تُطْوَ» به معنای آن است که دیواره چاه با سنگ یا مصالح دیگر استوار و پوشانده نشده است.

برخی منابع «جُبّ» را چاهی کم‌عمق و بعضی چاهی ژرف و پرآب توصیف کرده‌اند. همچنین گزارشی وجود دارد که این نام را برای چاهی طبیعی، نه حفرشده به دست انسان، به کار می‌برد.

این توضیحات را نمی‌توان همگی به‌عنوان ویژگی‌های ضروری یک نوع چاه پذیرفت. به‌ویژه، اختلاف درباره ژرفا نشان می‌دهد که کم‌عمق یا پرعمق بودن، به تنهایی معیار قطعی شناخت «جُبّ» نیست.

لسان العرب و تاج العروس؛ اختلاف ویژگی‌های چاه

چرا چاه را «جُبّ» نامیده‌اند؟

در توضیح نام‌گذاری، دو احتمال عمده در منابع لغوی دیده می‌شود.

احتمال نخست آن است که «جُبّ» با مفهوم بریدن پیوند داشته باشد؛ زیرا برای پدید آوردن چاه، زمین شکافته و بخشی از آن برداشته می‌شود. در این توضیح، بریدگی و گودی زمین مبنای نام‌گذاری است.

احتمال دوم به زمین سخت یا «جَبُوب» توجه دارد. بر این اساس، «جُبّ» می‌تواند نام چاهی باشد که در چنین زمینی قرار دارد یا حفر شده است.

راغب اصفهانی نیز در توضیح این واژه، هر دو احتمال را مطرح می‌کند: ارتباط با زمین سخت و ارتباط با بریدن و گود کردن زمین.

راغب، مفردات؛ دو احتمال دربارهٔ نام چاه

از نظر لغوی، این توضیحات قابل توجه‌اند؛ اما نباید از آنها نتیجه گرفت که خود واژه «جُبّ» در هر جمله مستقیما به معنای «بریدگی زمین» یا «زمین سخت» است.

«جُبّ» در کاربرد اسمی خود، نام یک چاه است؛ توضیح چگونگی پیدایش این نام با معنای واژه در جمله یکسان نیست.

آیا «جُبّ» با «بِئْر» تفاوت دارد؟

«بِئْر» نیز در عربی به معنای چاه است و قرآن آن را در حج ۲۲:۴۵، به کار می‌برد.

از آنجا که برخی لغویان «جُبّ» را چاه بدون سنگ‌چینی معرفی کرده‌اند، می‌توان در بعضی کاربردها میان این دو واژه تفاوتی در ساختمان چاه تصور کرد.

اما این تفاوت را نمی‌توان قانون مطلقی برای سراسر عربی دانست. «بِئْر» نام عمومی و شناخته‌شده چاه است و «جُبّ» نیز در منابع معتبر با همین واژه توضیح داده شده است.

پس این ادعا که «جُبّ» اصلا چاه نیست، یا حتما یک حفره طبیعی بدون آب است، با مجموعه شواهد لغوی سازگار نیست.

همچنین لازم نیست چاه مورد اشاره در داستان یوسف را صرفا از روی نام آن دارای عمق مشخص، ساختمان معین یا شکل هندسی خاصی بدانیم.

۴. کاربرد «جُبّ» در قرآن و داستان یوسف

یوسف ۱۲:۱۰؛ پیشنهاد انداختن یوسف در چاه

قَالَ قَائِلٌ مِّنْهُمْ لَا تَقْتُلُوا يُوسُفَ وَأَلْقُوهُ فِي غَيَابَتِ الْجُبِّ يَلْتَقِطْهُ بَعْضُ السَّيَّارَةِ إِن كُنتُمْ فَاعِلِينَ

«یکی از آنان گفت: یوسف را نکشید و او را در نهانگاه چاه بیفکنید تا برخی از مسافران او را برگیرند، اگر می‌خواهید کاری کنید.»

در این آیه، سخن از پیشنهادی است که یکی از برادران یوسف مطرح می‌کند. پیشنهاد او به جای کشتن یوسف، دور ساختن او از خانواده و قرار دادن او در جایی است که امکان پیدا شدنش به دست مسافران وجود داشته باشد.

نکته مهم این است که قرآن فقط نمی‌گوید «فِي الْجُبِّ»، بلکه می‌گوید «فِي غَيَابَتِ الْجُبِّ».

«غَيَابَة» از ریشه «غ ي ب» است و به محل پنهان و دور از دید اشاره دارد. بنابراین «غَيَابَتِ الْجُبِّ» نهانگاه یا بخشی از چاه است که از دید پنهان می‌ماند.

پژوهش ریشهٔ غ ي ب

تعبیر «غَيَابَة» می‌تواند با ژرفا و تاریکی چاه ارتباط داشته باشد، اما از خود عبارت نمی‌توان با قطعیت نتیجه گرفت که منظور طاقچه‌ای مشخص، غاری کوچک یا سکویی بالاتر از سطح آب بوده است.

چنین مکان‌هایی ممکن است در بعضی چاه‌ها وجود داشته باشند، ولی وجود احتمالی آنها به معنای آن نیست که قرآن یکی از این شکل‌های معین را توصیف کرده است.

بخش دیگر آیه، «يَلْتَقِطْهُ بَعْضُ السَّيَّارَةِ»، نشان می‌دهد که پیشنهادکننده احتمال پیدا شدن یوسف به دست مسافران را مطرح می‌کند.

پس هدف پیشنهاد در سیاق داستان، دور ساختن یوسف از خانواده است، نه صرفا قراردادن او در یک حفره بدون امکان دسترسی دیگران. با این حال، وجود چنین احتمالی در سخن پیشنهادکننده، به خودی خود اثبات نمی‌کند که او از ایمنی یوسف اطمینان داشته است.

در این آیه، معنای «جُبّ» همان چاه است. پنهان بودن مکان از «غَيَابَة» فهمیده می‌شود و احتمال پیدا شدن یوسف از جمله بعدی. نباید این اجزای جداگانه را همگی به معنای لغوی «جُبّ» نسبت داد.

یوسف ۱۲:۱۵؛ اجرای تصمیم برادران

فَلَمَّا ذَهَبُوا بِهِ وَأَجْمَعُوا أَن يَجْعَلُوهُ فِي غَيَابَتِ الْجُبِّ وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِ لَتُنَبِّئَنَّهُم بِأَمْرِهِمْ هَٰذَا وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ

«پس هنگامی که او را بردند و هم‌رأی شدند که او را در نهانگاه چاه بگذارند، و به او وحی کردیم که بی‌گمان آنان را از این کارشان آگاه خواهی کرد، در حالی که آنان درنمی‌یابند.»

در این آیه، تصمیم برادران به مرحله اجرا می‌رسد. آنان یوسف را با خود می‌برند و بر قراردادن او در نهانگاه چاه هم‌رأی می‌شوند.

در یوسف ۱۲:۱۰ فعل «أَلْقُوهُ» آمده بود که بر افکندن و انداختن دلالت دارد؛ اما در یوسف ۱۲:۱۵ عبارت «أَن يَجْعَلُوهُ» به کار رفته است که بر قرار دادن او در آن مکان دلالت می‌کند.

این تفاوت، تفاوت دو فعل در ساخت جمله است. از آن نمی‌توان به‌طور قطعی نتیجه گرفت که یوسف را با روش مشخصی پایین برده‌اند، در آب انداخته‌اند یا روی سکویی قرار داده‌اند. شیوه دقیق این عمل در آیه شرح داده نشده است.

همچنین تکرار «غَيَابَتِ الْجُبِّ» نشان می‌دهد که همان مکان پنهانی مطرح‌شده در پیشنهاد نخست، همچنان موضوع سخن است.

بخش دوم آیه، وحی به یوسف را بیان می‌کند و خبر می‌دهد که او در آینده برادرانش را از این کارشان آگاه خواهد کرد. این قسمت، فراتر از معنای لغوی «جُبّ»، مسیر آینده داستان را پیش می‌برد.

یوسف ۱۲:۱۹؛ نشانه‌ای برای فهم وضعیت چاه

وَجَاءَتْ سَيَّارَةٌ فَأَرْسَلُوا وَارِدَهُمْ فَأَدْلَىٰ دَلْوَهُ قَالَ يَا بُشْرَىٰ هَٰذَا غُلَامٌ وَأَسَرُّوهُ بِضَاعَةً وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِمَا يَعْمَلُونَ

«و گروهی از مسافران آمدند و آب‌آور خود را فرستادند. پس دلو خود را پایین فرستاد. گفت: ای مژده، این پسری است! و او را همچون کالایی پنهان کردند؛ و آن معبود یگانه به آنچه انجام می‌دهند داناست.»

در این آیه خود واژه «جُبّ» تکرار نشده، اما ادامه داستان برای شناخت کارکرد مکانی که یوسف در آن قرار داده شده بود اهمیت دارد.

آمدن مسافران، فرستادن آب‌آور و پایین بردن دلو نشان می‌دهد که محل مورد نظر با آب‌کشی پیوند داشته است. بنابراین فهم آن به‌عنوان چاه آب، با سیاق داستان سازگار است.

این نکته در برابر خوانشی اهمیت دارد که «جُبّ» را در این داستان صرفا حفره‌ای خشک و بی‌ارتباط با آب می‌داند. چنین محدودیتی از متن قرآن به دست نمی‌آید.

در عین حال، آیه نمی‌گوید که مقدار آب چقدر بود، یوسف در کدام بخش چاه قرار داشت یا چگونه به دلو یا مسافران دسترسی پیدا کرد. این جزئیات را نباید بدون شاهد به متن نسبت داد.

از کنار هم گذاشتن یوسف ۱۲:۱۰، یوسف ۱۲:۱۵ و یوسف ۱۲:۱۹، تصویری روشن اما محدود به دست می‌آید: یوسف را در نهانگاه چاهی قرار دادند که گروهی از مسافران بعدا برای آب آوردن به آن مراجعه کردند و او را یافتند. توصیف دقیق ساختمان چاه از این آیات به دست نمی‌آید.

۶. پیشنهادهای ترجمه برای فرقان

برای صورت قرآنی «الْجُبِّ»، معادل طبیعی و قابل دفاع در فارسی «چاه» است.

در ترکیب «غَيَابَتِ الْجُبِّ»، می‌توان از «نهانگاه چاه» استفاده کرد. «بخش پنهان چاه» نیز از نظر معنا روشن است، اما «نهانگاه چاه» کوتاه‌تر است و ساخت اضافه عربی را بهتر حفظ می‌کند.

برای دو کاربرد قرآنی، ترجمه‌های پیشنهادی عبارت‌اند از:

یوسف ۱۲:۱۰: «و او را در نهانگاه چاه بیفکنید.»

یوسف ۱۲:۱۵: «که او را در نهانگاه چاه بگذارند.»

«قعر چاه» نیز در برخی توضیحات لغوی و تفسیری برای «غَيَابَة» آمده است، اما در ترجمه پایه، «نهانگاه چاه» این مزیت را دارد که بدون تعیین قطعی شکل و عمق مکان، ویژگی پنهان بودن را منتقل می‌کند.

در مقابل، ترجمه‌هایی مانند «حفره طبیعی»، «چاه بدون آب»، «چاه سنگی» یا «سکوی داخل چاه» با محدودیت‌هایی همراه‌اند که از خود واژه قرآنی به‌طور قطعی به دست نمی‌آیند.

جمع‌بندی

ریشه «ج ب ب» در عربی دارای دو محور مهم بریدن و گردآمدن است. بریدن کامل یا از میان بردن بخشی از چیزی در کاربردهایی مانند «جَبَّ» و «مَجْبُوب» دیده می‌شود، در حالی که در تقسیم‌بندی ابن فارس، در صورت‌هایی مانند «جُبَّة» و صورت تکراریِ مرتبطِ «جُبْجُبَة» مفهوم دربرگرفتن و گردآمدن برجسته است.

«جُبّ» در این خانواده به معنای چاه ثبت شده است. لغویان برای نام‌گذاری و ویژگی‌های این چاه توضیحات متفاوتی آورده‌اند، اما هیچ‌یک از این توضیحات نباید بدون شاهد کافی به ویژگی ضروری تمام کاربردهای واژه تبدیل شود.

در قرآن، «الْجُبِّ» تنها در یوسف ۱۲:۱۰ و یوسف ۱۲:۱۵ آمده است. در هر دو مورد، ترکیب «غَيَابَتِ الْجُبِّ» به نهانگاه چاه اشاره دارد. یوسف ۱۲:۱۹ نیز با گزارش آمدن آب‌آور و پایین بردن دلو، ارتباط آن مکان با آب‌کشی را روشن می‌کند.

بنابراین، معنای قرآنی «جُبّ» چاه است؛ جایی گود در زمین که در داستان یوسف، بخش پنهان آن برای دور نگه داشتن او از دید دیگران انتخاب شد. بریدن یا گردآمدن می‌تواند در توضیح تاریخ لغوی این نام اهمیت داشته باشد، اما در ترجمه خود واژه، نباید جای معنای شناخته‌شده «چاه» را بگیرد.