ریشه قرآنی ج و ب

نوشتن تبصره دربارهٔ این اثر

جواب؛ پاسخ دادن و پذیرفتن دعوت، و در کاربرد مادی، شکافتن و گذر کردن

صورت‌های قرآنی

۱. معرفی ریشه و صورت‌های قرآنی

ریشه «ج و ب» در زبان عربی دو شاخه مهم دارد. شاخه نخست با بریدن، شکافتن، ایجاد راه در چیزی و گذشتن از میان آن ارتباط دارد. «جَابَ» برای بریدن و شکافتن سنگ یا زمین، و نیز پیمودن و گذشتن از سرزمین به کار رفته است. شاخه دوم با پاسخ دادن به سخن، پرسش، درخواست یا دعوت ارتباط دارد. از این شاخه، «جَوَاب»، «إِجَابَة»، «اِسْتِجَابَة» و «مُجِيب» شناخته شده‌اند.

در قرآن، هر دو شاخه حضور دارند. قوم ثمود با فعل «جَابُوا» به عنوان کسانی معرفی شده‌اند که سنگ را در دره می‌بریدند و می‌شکافتند. در دیگر کاربردها، ریشه به پاسخ دادن مربوط است؛ خواه پاسخ آن معبود یگانه به دعای بندگان باشد، خواه پاسخ انسان به دعوت الهی، خواه پاسخ گروهی به پیامبران یا حتی پذیرفتن دعوت شیطان.

این گستردگی اهمیت دارد؛ زیرا «جواب» در قرآن همیشه پاسخ درست، موافقت یا پذیرش حق نیست. ممکن است کسی به دعوتی پاسخ دهد و آن را بپذیرد؛ ممکن است آن را رد کند؛ یا حتی به جای ارائه دلیل، دعوت‌کننده را تهدید نماید.

همچنین «استجابت» تنها درباره دعا نیست. قرآن این فعل را هم برای پاسخ آن معبود یگانه به درخواست بندگان و هم برای پاسخ انسان به دعوت دیگران به کار برده است.

صورت‌های قرآنی

ریشه «ج و ب» در قرآن ۴۳ بار و در پنج گروه صرفی و واژگانی آمده است:

  • جَابُوا: فعل مجرد از «جَابَ، يَجُوبُ»؛ یک بار، در فجر ۸۹:۹، به معنای بریدن و شکافتن سنگ.
  • أَجَابَ و صورت‌های فعلی آن: هشت بار، در باب إفعال، برای پاسخ دادن و پاسخ دریافت کردن.
  • اِسْتَجَابَ و صورت‌های فعلی آن: بیست‌وهشت بار، در باب استفعال، برای پاسخ دادن به درخواست، پذیرفتن دعوت و واکنش نشان دادن.
  • جَوَاب: چهار بار، به معنای پاسخ یا واکنشی که در برابر سخن دیگری ابراز می‌شود.
  • مُجِيب و الْمُجِيبُونَ: دو بار، به معنای پاسخ‌دهنده یا اجابت‌کننده، در وصف آن معبود یگانه.

صورت‌های دیگری نیز در زبان عربی شناخته شده‌اند، اما در قرآن به همین شکل نیامده‌اند. از جمله «جَوْب» به معنای بریدن و شکافتن، «جَائِب» برای کسی که راهی را می‌پیماید یا چیزی را می‌شکافد، «جَوَّاب» برای بسیار پیماینده، «جَوْبَة» برای گودی زمین، «إِجَابَة» به معنای پاسخ دادن، «اِسْتِجَابَة» به معنای پاسخ دادن یا پذیرفتن دعوت، و «تَجَاوُب» به معنای پاسخ متقابل. «اِجْتَابَ» نیز در عربی برای پیمودن و در بعضی کاربردها پوشیدن جامه آمده است؛ این صورت در قرآن نیست.

یک تفاوت صرفی نیز باید از آغاز روشن باشد: «الْجَوَابِ» در سبأ ۳۴:۱۳، که درباره ظرف‌های بزرگ آمده، با وجود همانندی نوشتاری، در طبقه‌بندی صرفی قرآن از خانواده «ج ب ي» است و جمع «جَابِيَة» به شمار می‌رود. آن واژه به پاسخ دادن مربوط نیست و نباید در آمار ریشه «ج و ب» گنجانده شود.

۲. دو شاخه معنایی در زبان عربی کهن

شکافتن و بریدن

در عربی کهن، «جَابَ الشَّيْءَ» برای بریدن، سوراخ کردن یا شکافتن چیزی به کار رفته است.

این عمل گاهی با سنگ و زمین ارتباط دارد؛ مانند زمانی که انسان در سنگی سخت شکاف ایجاد می‌کند یا بخشی از آن را می‌برد.

«جَوْب» می‌تواند خود عمل شکافتن را بیان کند. «مِجْوَب» نیز در منابع لغوی برای ابزاری آهنی ثبت شده که با آن چیزی را سوراخ یا شکافته می‌کنند.

در کاربرد دیگری، «جَوْبَة» برای گودی یا پهنهٔ باز و کم‌درختِ زمین نیز ثبت شده است. این کاربرد را می‌توان با تصویر فضای باز مقایسه کرد؛ اما از آن نمی‌توان نتیجه گرفت که هر جوبه با بریدن یا حفاری ساخته شده است.

از همین خانواده، «جَابَ الْبِلَادَ» به معنای پیمودن سرزمین‌ها و گذشتن از میان آنهاست.

در این کاربرد، انسان لزوما زمین را با ابزار نمی‌بُرد؛ بلکه مسافت را طی می‌کند و از میان سرزمین می‌گذرد.

ارتباط این دو معنا قابل شناخت است: در یکی، راهی در جسمی سخت گشوده می‌شود؛ در دیگری، شخص از میان پهنه‌ای گسترده عبور می‌کند.

اما نباید نتیجه گرفت که هر گذشتن از جایی حتما با شکافتن جسمانی همراه است. چنین معنایی در کاربرد مربوط به سفر و پیمودن راه وجود ندارد.

شاهدی از معلّقهٔ لبید

در معلّقهٔ منسوب به لبید بن ربیعه، از متونِ منقولِ شعر جاهلی، آمده است:

فَبِتِلْكَ إِذْ رَقَصَ اللَّوَامِعُ بِالضُّحَى
وَاجْتَابَ أَرْدِيَةَ السَّرَابِ إِكَامُهَا

«با همان ماده‌شتر [نیاز خود را برمی‌آورم]؛ آنگاه که در چاشتگاه تابش‌های سراب به رقص می‌آیند و تپه‌های زمین جامه‌های سراب را بر تن می‌کنند.»

در این تصویر، «اجتاب» به پوشیدن جامه مربوط است: تپه‌ها گویی جامهٔ سراب بر تن کرده‌اند. آغاز بیت به «أقضي اللبانة» در بیت بعد پیوند دارد و بخش داخل کروشه در ترجمه، همین پیوند را روشن می‌کند. این شاهد کاربردی از باب افتعال را در شعرِ منقولِ جاهلی نشان می‌دهد؛ این صورت در قرآن نیامده و به آمار پنج گروه قرآنی افزوده نمی‌شود. معنای پوشیدن در این کاربرد نیز نباید به خود «جابوا الصخر» در آیهٔ فجر منتقل شود.

شاهدی منسوب به نابغه جعدی

در شعری منسوب به نابغه جعدی آمده است:

أَتَاكَ أَبُو لَيْلَى يَجُوبُ بِهِ الدُّجَى
دُجَى اللَّيْلِ جَوَّابُ الْفَلَاةِ عَثَمْثَمُ

«ابولیلی به نزد تو آمده است؛ شتری تنومند و بیابان‌پیما او را از میان تاریکی‌های شب می‌گذراند.»

در این بیت، «يَجُوبُ» و «جَوَّاب» با پیمودن راه و گذشتن از بیابان ارتباط دارند.

«جَوَّابُ الْفَلَاةِ» وصف موجودی است که بیابان را بسیار می‌پیماید. بنابراین، این شاهد نشان می‌دهد که خانواده ج و ب در زبان عربی برای عبور و راه پیمودن نیز شناخته شده بوده است.

نابغه جعدی از شاعرانی است که دوران پیش از اسلام و دوره اسلامی را درک کرده است. اما این بیت در روایتی از دیدار او با عبدالله بن زبیر نیز آمده است. از این رو، نباید آن را بدون بررسی مستقل، شاهد قطعی سروده‌شده پیش از نزول قرآن معرفی کرد.

در نقل‌های مختلف بیت نیز اختلاف ضبط‌هایی وجود دارد، اما کاربرد «يجوب» و «جواب الفلاة» برای پیمودن راه روشن است.

پاسخ دادن و بازگرداندن سخن

شاخه دوم خانواده ج و ب با پاسخ دادن ارتباط دارد.

در زبان عربی، «أَجَابَهُ» یعنی به او پاسخ داد؛ و «أَجَابَ عَنْ سُؤَالِهِ» یعنی به پرسش او پاسخ گفت.

«جَوَاب» نام پاسخی است که در برابر پرسش، سخن، درخواست یا دعوت ابراز می‌شود.

همچنین «تَجَاوَبَ» برای پاسخ متقابل به کار رفته است؛ مانند هنگامی که دو شخص با یکدیگر سخن می‌گویند یا دو صدا در برابر یکدیگر شنیده می‌شوند.

در مجموعه‌های کهنِ امثال عربی، ضرب‌المثلی با این مضمون ثبت شده است؛ زمان پیدایش دقیق آن را نباید تنها از قدمت مجموعهٔ ناقل نتیجه گرفت:

أَسَاءَ سَمْعًا فَأَسَاءَ جَابَةً

«بد شنید و بد پاسخ داد.»

«جَابَة» در این تعبیر همان میدان معنایی پاسخ را دارد.

این کاربرد نشان می‌دهد که پاسخ دادن می‌تواند درست یا نادرست باشد. شخصی که سخن را بد می‌شنود یا نادرست می‌فهمد، ممکن است پاسخ نامناسبی بدهد.

در مرثیه‌ای منسوب به کعب بن سعد غنوی، در سوگ ابومغوار، آمده است:

وَدَاعٍ دَعَا يَا مَنْ يُجِيبُ إِلَى النَّدَى
فَلَمْ يَسْتَجِبْهُ عِنْدَ ذَاكَ مُجِيبُ

«و درخواست‌کننده‌ای که ندا داد: چه کسی دعوت بخشندگی را پاسخ می‌دهد؟ اما در آن هنگام هیچ پاسخ‌دهنده‌ای به دعوتش پاسخ نداد.»

این بیت از جهت کاربرد «يجيب»، «يستجبه» و «مجيب» اهمیت دارد.

در اینجا، پاسخ دادن تنها بازگرداندن چند کلمه نیست. شخصی درخواست یاری می‌کند و پاسخ مورد انتظار، روی آوردن به درخواست و کمک کردن است. در سیاق مرثیه، نبودنِ پاسخ‌دهنده جای خالیِ بخشندگیِ شخصِ درگذشته را نیز یادآور می‌شود.

بنابراین، کاربرد استجابت برای پذیرفتن دعوت و اقدام در برابر آن، در زبان عربی شناخته شده است.

با این حال، انتساب و تاریخ دقیق شعر باید از معنای واژه جدا بررسی شود. این بیت شاهدی از سنت شعر کهن عربی است، اما بدون اثبات زمان سرایش، نباید آن را قطعا پیشاقرآنی دانست.

آیا معنای پاسخ از شکافتن پدید آمده است؟

می‌توان میان شکافتن راه و پاسخ دادن، شباهتی تصور کرد: در یکی، مانع مادی گشوده می‌شود و در دیگری، سخن شخص با پاسخ روبه‌رو می‌گردد.

اما این شباهت به تنهایی تاریخ اشتقاق را ثابت نمی‌کند.

در سنت لغوی عربی نیز این خانواده گاهی به دو اصل جدا تقسیم شده است: شکافتن چیزی و بازگرداندن سخن.

از این رو، نباید گفت که جواب دادن در اصل به معنای «شکافتن سکوت» بوده و تمام کاربردهای مربوط به دعا و پاسخ از همین تصویر ساخته شده‌اند.

«شکافتن سکوت» تعبیر ادبی قابل فهمی است، اما بدون شواهد تاریخی مستقل نمی‌تواند تعریف لغوی «إجابة» باشد.

روش دقیق‌تر آن است که هر دو شاخه ثبت شوند، بی‌آنکه رابطه تاریخی قطعی و اثبات‌نشده‌ای میان آنها ساخته شود.

۳. جَابُوا الصَّخْرَ؛ بریدن و شکافتن سنگ

فجر، ۸۹:۹

وَثَمُودَ الَّذِينَ جَابُوا الصَّخْرَ بِالْوَادِ

«و ثمود را، آنان که سنگ را در دره می‌بریدند و می‌شکافتند.»

این آیه تنها کاربرد فعل مجرد «جَابَ» در قرآن است.

در اینجا، «جَابُوا» درباره قوم ثمود آمده است. مفعول آن «الصَّخْرَ» است و «بِالْوَادِ» محل انجام کار را بیان می‌کند.

بریدن سنگ در برابر پیمودن راه

در زبان عربی، «جَابَ» هم برای بریدن و شکافتن و هم برای پیمودن سرزمین آمده است.

اما در این آیه، مفعول صریح فعل «الصخر» است. بنابراین، معنای بریدن و شکافتن سنگ با ساخت جمله تناسب مستقیم‌تری دارد.

اگر آیه از پیمودن بیابان یا سرزمین سخن می‌گفت، انتظار می‌رفت مفعول یا ساخت جمله نیز به همان میدان معنایی مربوط باشد.

در اینجا، سخن از کاری است که قوم ثمود بر سنگ انجام می‌دادند.

«الصخر» نام سنگ است؛ وادی محل ذکرشده است؛ و «جابوا» عمل بریدن یا شکافتن را بیان می‌کند.

از این رو، نباید فعل را به «ساختن خانه» ترجمه کرد. ساختن خانه می‌تواند نتیجه بریدن سنگ باشد، اما معنای مستقیم خود «جابوا» نیست.

پیوند با دیگر آیات ثمود

در اعراف ۷:۷۴، قرآن از تراشیدن خانه‌ها از کوه‌ها سخن می‌گوید. در حجر ۱۵:۸۲ و شعراء ۲۶:۱۴۹ نیز ساخت خانه در کوه‌ها مطرح شده است.

این آیات زمینه مناسبی برای فهم فعالیت سنگ‌تراشی قوم ثمود فراهم می‌کنند.

بنابراین، فهم «جابوا الصخر» به عنوان بریدن و تراشیدن سنگ، با دیگر توصیف‌های قرآنی درباره این قوم سازگار است.

اما نباید تمام جزئیات آن آیات را داخل معنای خود «جابوا» وارد کرد.

برای مثال، خود فجر ۸۹:۹ نمی‌گوید که سنگ‌ها با چه ابزاری بریده می‌شدند، چه اندازه‌ای داشتند یا ساختمان‌ها دقیقا چگونه ساخته شده بودند.

همچنین نباید از نام ثمود به تنهایی تمام آثار سنگ‌تراشی شناخته‌شده در یک منطقه را با قطعیت به همان قوم نسبت داد. این مسئله به پژوهش تاریخی و باستان‌شناختی مستقل نیاز دارد.

جابوا و توان مادی

در سیاق سوره فجر، ثمود در کنار عاد و فرعون یاد شده است.

توصیف بریدن سنگ، بخشی از تصویری است که قرآن از توان و فعالیت‌های آنان ارائه می‌کند. اما داوری درباره رفتار و فرجام این اقوام از مجموعه آیات فهمیده می‌شود، نه از خود ریشه ج و ب.

بریدن سنگ، به تنهایی عملی نکوهیده نیست. همین کار می‌تواند در زندگی عادی برای ساخت خانه، راه و دیگر نیازها انجام شود.

پس نمی‌توان از «جابوا» معنای غرور، ظلم یا نافرمانی را استخراج کرد. اینها اگر در سیاق داستان مطرح باشند، به رفتار و وضعیت قوم مربوط‌اند.

۴. جَوَاب؛ پاسخ همیشه به معنای پذیرش نیست

«جَوَاب» در قرآن چهار بار آمده است. هر چهار کاربرد در داستان پیامبران قرار دارند و در هر چهار مورد، پاسخ قوم به دعوت یا سخن پیامبر خود مطرح می‌شود.

این کاربردها از نظر معنایی مهم‌اند؛ زیرا نشان می‌دهند که جواب می‌تواند پاسخی منفی، تهدیدآمیز یا همراه با مخالفت باشد.

پاسخ قوم لوط

اعراف، ۷:۸۲

وَمَا كَانَ جَوَابَ قَوْمِهِ إِلَّا أَنْ قَالُوا أَخْرِجُوهُمْ مِنْ قَرْيَتِكُمْ ۖ إِنَّهُمْ أُنَاسٌ يَتَطَهَّرُونَ

«و پاسخ قوم او چیزی جز این نبود که گفتند: آنان را از آبادی خود بیرون کنید؛ اینان مردمی‌اند که پاکی می‌جویند.»

در این آیه، پاسخ قوم لوط به صورت درخواست بیرون کردن او و همراهانش بیان شده است.

اما خود «جواب» به معنای بیرون کردن نیست. جواب نام واکنشی است که در برابر دعوت لوط نشان داده‌اند و محتوای آن در جمله بعد آمده است.

از همین رو، نمی‌توان جواب را در همه کاربردها به معنای موافقت یا پذیرفتن سخن دیگری دانست.

در نمل ۲۷:۵۶ نیز همین پاسخ با تعبیری نزدیک تکرار شده است. در آنجا، دستور بیرون کردن خانواده لوط مطرح می‌شود.

پاسخ قوم ابراهیم

عنکبوت، ۲۹:۲۴

فَمَا كَانَ جَوَابَ قَوْمِهِ إِلَّا أَنْ قَالُوا اقْتُلُوهُ أَوْ حَرِّقُوهُ فَأَنْجَاهُ اللَّهُ مِنَ النَّارِ ۚ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ

«پس پاسخ قوم او چیزی جز این نبود که گفتند: او را بکشید یا بسوزانید. اما آن معبود یگانه او را از آتش نجات داد. بی‌گمان در این رخداد برای مردمی که ایمان می‌آورند نشانه‌هایی است.»

در اینجا نیز «جواب» نام پاسخ قوم در برابر سخن ابراهیم است.

اما محتوای پاسخ، تهدید به کشتن یا سوزاندن است.

بنابراین، جواب نه همیشه نشانه گفت‌وگوی سازنده است و نه لزوما بیان دلیل و استدلال. ممکن است شخص یا جماعتی در برابر سخنی، تهدید و خشونت را پاسخ خود قرار دهند.

در عنکبوت ۲۹:۲۹ نیز پاسخ قوم لوط به صورت مطالبه آوردن عذاب الهی بیان شده است.

از مجموع این چهار کاربرد روشن می‌شود که «جواب» نام رابطه پاسخ با سخن پیشین است؛ اما ارزش و محتوای آن از جمله‌ای فهمیده می‌شود که پاسخ را بیان می‌کند.

آیا جواب حتما سخن است؟

در چهار کاربرد اسمی قرآن، جواب در قالب آنچه قوم گفته‌اند معرفی شده است.

اما در زبان عربی، پاسخ دادن می‌تواند از گفتن چند کلمه فراتر برود؛ چنان‌که استجابت به دعوت ممکن است با انجام دادن یا ندادن کاری همراه باشد.

این نکته در مطالعه شاخه فعلی ریشه اهمیت بیشتری پیدا می‌کند.

با این حال، نباید معنای اسمی «جواب» را در هر جمله به «عمل» تبدیل کرد. در آیات یادشده، خود قرآن محتوای پاسخ را با «قالوا» بیان کرده است.

۵. أَجَابَ؛ پاسخ دادن به درخواست و دعوت

در باب إفعال، صورت‌های فعل «أَجَابَ» هشت بار در قرآن آمده‌اند.

این کاربردها را می‌توان در چند زمینه شناخت: پاسخ آن معبود یگانه به درخواست انسان، پاسخ انسان به دعوت الهی، و پرسش درباره اینکه پیامبران یا فرستادگان چه پاسخی دریافت کرده‌اند.

«أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ»؛ پاسخ آن معبود یگانه به دعا

بقره، ۲:۱۸۶

وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ ۖ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ ۖ فَلْيَسْتَجِيبُوا لِي وَلْيُؤْمِنُوا بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ

«و هنگامی که بندگانم از تو درباره من بپرسند، من نزدیکم. دعای دعاکننده را هنگامی که مرا بخواند پاسخ می‌دهم. پس آنان نیز دعوت مرا پاسخ دهند و به من ایمان بیاورند، باشد که راه درست را بیابند.»

این آیه از مهم‌ترین کاربردهای ریشه ج و ب است؛ زیرا دو صورت متفاوت آن را در یک جمله آورده است: «أُجِيبُ» و «فَلْيَسْتَجِيبُوا».

در بخش نخست، آن معبود یگانه از پاسخ دادن به دعای بندگان سخن می‌گوید. در بخش دوم، از بندگان خواسته می‌شود که دعوت او را پاسخ دهند و به او ایمان بیاورند.

این دو رابطه به یکدیگر مربوط‌اند، اما یکسان نیستند.

آن معبود یگانه پاسخ‌دهنده دعاست؛ بندگان نیز مخاطبان دعوت الهی‌اند.

بنابراین، نباید «فليستجيبوا لي» را به «پس آنان نیز دعای مرا برآورده کنند» ترجمه کرد. در اینجا، پاسخ دادن انسان به آن معبود یگانه به معنای روی آوردن به فرمان و دعوت اوست.

از سوی دیگر، عبارت «وَلْيُؤْمِنُوا بِي» نشان می‌دهد که پاسخ دادن به دعوت الهی با ایمان ارتباط دارد.

اما این همراهی نباید سبب شود که معنای لغوی استجابت تنها «ایمان آوردن» دانسته شود. قرآن این دو را در جمله با دو فعل جدا آورده است.

آیا اجابت دعا همیشه به معنای تحقق عین خواسته است؟

در این آیه، «أُجِيبُ» پاسخ دادن را بیان می‌کند.

اما خود ریشه ج و ب تعیین نمی‌کند که هر درخواست در چه زمان، به چه شیوه و با چه نتیجه‌ای پاسخ داده می‌شود.

در بعضی آیات، قرآن پس از بیان استجابت، نتیجه مشخصی را نیز ذکر می‌کند؛ مانند برطرف شدن گرفتاری یا بخشیده شدن فرزند. در آن موارد، نتیجه از ادامه آیه شناخته می‌شود.

در بقره ۲:۱۸۶، چنین نتیجه مادی و مشخصی در جمله تعیین نشده است.

از این رو، نباید صرفا بر پایه معنای لغوی «أجيب» ادعا کرد که هر دعایی باید بی‌درنگ و دقیقا به همان صورتی که درخواست‌کننده تصور کرده تحقق یابد.

در عین حال، نباید وعده صریح پاسخ دادن را نیز به معنایی چنان مبهم تبدیل کرد که دیگر هیچ پاسخ واقعی در آن باقی نماند.

آیه رابطه مستقیم بنده با آن معبود یگانه و پاسخ‌گویی او را بیان می‌کند. چگونگی تحقق این پاسخ باید با مجموعه آیات دعا، مشیت، حکمت و عمل الهی بررسی شود.

در غافر ۴۰:۶۰ نیز فرمان خواندن پروردگار با وعدهٔ پاسخ همراه است. ادامهٔ آیه از سرکشی در برابر عبادت او سخن می‌گوید. در این کاربرد نیز نقش آن معبود یگانه به عنوان پاسخ‌دهنده و نقش انسان به عنوان خواننده از ساخت جمله شناخته می‌شود.

پاسخ به انسان گرفتار

نمل، ۲۷:۶۲

أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَيَكْشِفُ السُّوءَ وَيَجْعَلُكُمْ خُلَفَاءَ الْأَرْضِ ۗ أَإِلَٰهٌ مَعَ اللَّهِ ۚ قَلِيلًا مَا تَذَكَّرُونَ

«یا چه کسی درمانده را هنگامی که او را بخواند پاسخ می‌دهد و بدی و گرفتاری را برطرف می‌کند و شما را جانشینان زمین قرار می‌دهد؟ آیا معبودی همراه خداست؟ چه اندک یادآور می‌شوید.»

در این آیه، «يُجِيبُ» با «الْمُضْطَرَّ» آمده است؛ یعنی کسی که در تنگنا و درماندگی قرار گرفته است.

در ادامه، «وَيَكْشِفُ السُّوءَ» نیز بیان شده است.

این همراهی نشان می‌دهد که پاسخ آن معبود یگانه در این سیاق با برطرف ساختن گرفتاری ارتباط دارد.

اما «کشف سوء» معنای مستقل ریشه ج و ب نیست؛ فعل و ترکیب جداگانه‌ای است که نتیجه یا کنش همراه پاسخ را بیان می‌کند.

همچنین آیه در قالب پرسشی درباره معبود حقیقی آمده است. در پایان می‌پرسد آیا معبودی همراه آن معبود یگانه وجود دارد.

پس نباید این آیه را از سیاق توحیدی خود جدا کرد و فقط به صورت یک فرمول برای برآورده شدن هر خواسته در لحظه درماندگی به کار برد.

پاسخ به دعای موسی و هارون

یونس، ۱۰:۸۹

قَالَ قَدْ أُجِيبَتْ دَعْوَتُكُمَا فَاسْتَقِيمَا وَلَا تَتَّبِعَانِّ سَبِيلَ الَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ

«گفت: دعای شما دو تن پاسخ داده شد؛ پس استوار بمانید و راه کسانی را که نمی‌دانند دنبال نکنید.»

در این آیه، «أُجِيبَتْ» فعل مجهول است و «دَعْوَتُكُمَا» به دعای دو مخاطب اشاره دارد.

بنابراین، تفاوت مثنی در ضمیر «كما» باید حفظ شود. نباید ترجمه را به دعای یک شخص محدود کرد.

نکته دیگر، فرمان «فَاسْتَقِيمَا» پس از اعلام اجابت است.

این همراهی نشان می‌دهد که اعلام پاسخ داده شدن دعا، لزوما به معنای پایان یافتن فوری تمام مراحل رخداد مورد درخواست نیست. پس از آن نیز فرمان به پایداری آمده است.

اما خود فعل «أجيب» زمان و شیوه تحقق نتیجه را تعیین نمی‌کند؛ این مسئله از سیاق داستان فهمیده می‌شود.

۶. مُجِيب؛ پاسخ‌دهنده در وصف الهی

در قرآن، «مُجِيب» و جمع «الْمُجِيبُونَ» دو بار در وصف آن معبود یگانه آمده‌اند.

«إِنَّ رَبِّي قَرِيبٌ مُجِيبٌ»

هود، ۱۱:۶۱

وَإِلَىٰ ثَمُودَ أَخَاهُمْ صَالِحًا ۚ قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَٰهٍ غَيْرُهُ ۖ هُوَ أَنْشَأَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَاسْتَعْمَرَكُمْ فِيهَا فَاسْتَغْفِرُوهُ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ ۚ إِنَّ رَبِّي قَرِيبٌ مُجِيبٌ

«و به سوی ثمود، برادرشان صالح را فرستادیم. گفت: ای قوم من، آن معبود یگانه را بندگی کنید؛ معبودی جز او برای شما نیست. او شما را از زمین پدید آورد و در آن به آبادانی واداشت. پس از او آمرزش بخواهید و سپس به سوی او بازگردید؛ بی‌گمان پروردگار من نزدیک و پاسخ‌دهنده است.»

در این آیه، «مُجِيب» وصف آن معبود یگانه است.

این صورت از باب إفعال، یعنی «أَجَابَ»، ساخته شده و به کسی اشاره دارد که پاسخ می‌دهد.

در همین آیه، صالح قوم خود را به استغفار و بازگشت به آن معبود یگانه دعوت می‌کند. سپس از نزدیکی و پاسخ‌گویی پروردگار سخن می‌گوید.

بنابراین، «مجيب» در این سیاق با امکان روی آوردن به آن معبود یگانه و پاسخ گرفتن از او ارتباط دارد.

اما «مجيب» را نباید به معنای کسی که همیشه عین خواسته را بی‌قید و شرط انجام می‌دهد محدود کرد.

همچنین نزدیکی آن معبود یگانه از واژه «قريب» فهمیده می‌شود؛ پاسخ‌دهندگی او از «مجيب». این دو وصف در یک جمله آمده‌اند، اما از دو ریشه متفاوت‌اند.

«فَلَنِعْمَ الْمُجِيبُونَ»

صافات، ۳۷:۷۵

وَلَقَدْ نَادَانَا نُوحٌ فَلَنِعْمَ الْمُجِيبُونَ

«و به‌راستی نوح ما را ندا داد؛ و چه نیکو پاسخ‌دهندگانی هستیم.»

در این آیه، «الْمُجِيبُونَ» به صورت جمع آمده است.

این جمع با سخن گفتن آن معبود یگانه درباره خود به صورت جمع ارتباط دارد و نباید از آن تعدد معبودان یا پاسخ‌دهندگان مستقل نتیجه گرفت.

در آیهٔ بعد، صافات ۳۷:۷۶، از نجات نوح و خانوادهٔ او از گرفتاری بزرگ سخن رفته است. بنابراین، پاسخ دادن در این سیاق، کنشی واقعی و دارای نتیجه است.

از سوی دیگر، این نتیجه از ادامهٔ سیاق، به‌ویژه صافات ۳۷:۷۶، شناخته می‌شود، نه از معنای مستقل «المجيبون».

دو کاربرد قرآنی این وصف نشان می‌دهند که پاسخ‌دهندگی از اوصاف الهی است؛ اما صورت واقعی واژه‌ها نیز باید حفظ شود.

در هود ۱۱:۶۱، «مُجِيبٌ» نکره آمده است و در صافات ۳۷:۷۵، «الْمُجِيبُونَ» جمع معرفه است.

نباید برای هماهنگی با فهرست‌های پسین نام‌های الهی، «ال» را به صورت نخست افزود یا جمع آیه دوم را حذف کرد. بررسی جایگاه «المجيب» در نام‌های الهی، بحثی جدا از گزارش ضبط قرآن است.

۷. اِسْتَجَابَ؛ پاسخ دادن به دعوت و درخواست

باب استفعال، گسترده‌ترین شاخه قرآنی این ریشه است و بیست‌وهشت بار آمده است.

در عربی، «استجاب» می‌تواند به معنای پاسخ دادن، پذیرفتن دعوت یا روی آوردن به درخواست باشد.

نکته مهم این است که نمی‌توان میان «أجاب» و «استجاب» مرزی مطلق ساخت و گفت اولی همیشه پاسخ لفظی و دومی همیشه انجام عملی درخواست است.

خود قرآن «استجاب» را هم درباره پاسخ آن معبود یگانه به دعا و هم درباره پاسخ انسان به دعوت به کار می‌برد.

استجابت آن معبود یگانه نسبت به بندگان

در آل عمران ۳:۱۹۵، آن معبود یگانه از پاسخ دادن به دعای بندگان سخن می‌گوید و اعلام می‌کند که عمل هیچ عمل‌کننده‌ای را، چه مرد و چه زن، ضایع نمی‌سازد.

در یوسف ۱۲:۳۴ نیز استجابت آن معبود یگانه با برطرف کردن نیرنگی همراه است که یوسف از آن بیم داشت.

در انفال ۸:۹، استجابت در سیاق درخواست یاری و امداد الهی آمده است.

این کاربردها نشان می‌دهند که فعل «استجاب» می‌تواند پاسخ آن معبود یگانه به درخواست انسان را بیان کند.

اما نتیجه هر استجابت از همان سیاق شناخته می‌شود. نباید از باب استفعال به تنهایی نوع پاسخ را تعیین کرد.

استجابت به درخواست ایوب

انبیاء، ۲۱:۸۴

فَاسْتَجَبْنَا لَهُ فَكَشَفْنَا مَا بِهِ مِنْ ضُرٍّ وَآتَيْنَاهُ أَهْلَهُ وَمِثْلَهُمْ مَعَهُمْ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنَا وَذِكْرَىٰ لِلْعَابِدِينَ

«پس درخواست او را پاسخ دادیم و گرفتاری‌ای را که داشت از او برطرف ساختیم و خانواده‌اش و همانند آنان را همراهشان به او دادیم؛ رحمتی از سوی ما و یادآوری‌ای برای بندگی‌کنندگان.»

در این آیه، «فَاسْتَجَبْنَا لَهُ» پاسخ دادن آن معبود یگانه را بیان می‌کند.

اما برطرف کردن رنج و بخشیدن خانواده با فعل‌ها و جمله‌های بعدی بیان شده‌اند.

از این رو، نباید نتیجه گرفت که «استجاب» در لغت یعنی شفا دادن یا بازگرداندن خانواده.

استجابت به ندای یونس

انبیاء، ۲۱:۸۸

فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَنَجَّيْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ وَكَذَٰلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنِينَ

«پس درخواست او را پاسخ دادیم و از اندوه و گرفتاری نجاتش دادیم؛ و مؤمنان را نیز این‌گونه نجات می‌دهیم.»

در اینجا نیز استجابت با نجات یافتن همراه است.

اما معنای «نجات» از فعل «نَجَّيْنَاهُ» به دست می‌آید. خود «استجبنا» بیان می‌کند که آن معبود یگانه به ندای او پاسخ داد.

در انبیاء ۲۱:۷۶ نیز استجابت به نوح با نجات او و خانواده‌اش همراه آمده است.

استجابت به زکریا

انبیاء، ۲۱:۹۰

فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَوَهَبْنَا لَهُ يَحْيَىٰ وَأَصْلَحْنَا لَهُ زَوْجَهُ ۚ إِنَّهُمْ كَانُوا يُسَارِعُونَ فِي الْخَيْرَاتِ وَيَدْعُونَنَا رَغَبًا وَرَهَبًا ۖ وَكَانُوا لَنَا خَاشِعِينَ

«پس درخواست او را پاسخ دادیم و یحیی را به او بخشیدیم و همسرش را برای او شایسته و آماده ساختیم. آنان در کارهای نیک شتاب می‌کردند و ما را با امید و بیم می‌خواندند و در برابر ما فروتن بودند.»

در این آیه، پاسخ آن معبود یگانه با بخشیدن یحیی و اصلاح وضعیت همسر زکریا همراه است.

پس استجابت می‌تواند در سیاقی به معنای پاسخ واقعی به یک درخواست مشخص باشد.

اما خود واژه، نه نام فرزند را تعیین می‌کند و نه چگونگی اصلاح وضعیت همسر را.

از مجموع این آیات روشن می‌شود که «استجاب» و «أجاب» در میدان پاسخ دادن به دعا اشتراک دارند. بنابراین، تفاوت باب صرفی به تنهایی مجوز ساختن دو نوع کاملا جدا از پاسخ الهی نیست.

۸. استجابت انسان؛ پذیرفتن دعوت و روی آوردن به آن

پاسخ دادن به دعوت آن معبود یگانه و رسول

انفال، ۸:۲۴

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُمْ ۖ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ وَأَنَّهُ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ

«ای کسانی که ایمان آورده‌اید، دعوت آن معبود یگانه و رسول را پاسخ دهید، هنگامی که شما را به چیزی فرا می‌خواند که به شما زندگی می‌بخشد. و بدانید که آن معبود یگانه میان انسان و دل او حایل می‌شود و شما به سوی او گرد آورده خواهید شد.»

در این آیه، «اسْتَجِيبُوا» فعل امر است.

مخاطبان کسانی‌اند که ایمان آورده‌اند. بنابراین، فرمان استجابت در اینجا به معنای صرف شنیدن دعوت نیست؛ آنان به روی آوردن و پاسخ دادن به آن فراخوانده شده‌اند.

اما معنای «زندگی بخشیدن» از عبارت «لِمَا يُحْيِيكُمْ» به دست می‌آید، نه از خود ریشه ج و ب.

این تفاوت مهم است. پاسخ دادن به دعوت، یک عمل است؛ موضوع و نتیجه دعوت، مسئله‌ای دیگر.

در شوری ۴۲:۴۷ نیز فرمان «استجيبوا لربكم» آمده است؛ یعنی دعوت پروردگارتان را پاسخ دهید.

در آن آیه، پاسخ دادن پیش از فرا رسیدن روزی خواسته شده که آمدنش بازداشتنی نیست.

در ابراهیم ۱۴:۴۴، ستمگران هنگام فرا رسیدن عذاب مهلتی کوتاه می‌خواهند و وعده می‌دهند که دعوت آن معبود یگانه را پاسخ دهند و از رسولان پیروی کنند. «نُجِبْ» در گفتار همین درخواست‌کنندگان آمده است؛ نوع و ارزش این وعده را باید از موقعیت آنان در آیه شناخت.

پاسخ به دعوت با وجود دشواری

آل عمران، ۳:۱۷۲

الَّذِينَ اسْتَجَابُوا لِلَّهِ وَالرَّسُولِ مِنْ بَعْدِ مَا أَصَابَهُمُ الْقَرْحُ ۚ لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا مِنْهُمْ وَاتَّقَوْا أَجْرٌ عَظِيمٌ

«کسانی که پس از آنکه آسیب و زخم به آنان رسید، دعوت آن معبود یگانه و رسول را پاسخ دادند؛ برای کسانی از آنان که نیکی کردند و تقوا پیشه ساختند، پاداشی بزرگ است.»

در این آیه، استجابت با دشواری و آسیب پیشین همراه شده است.

اما زخم دیدن جزء معنای لغوی استجابت نیست. آیه وضعیت کسانی را بیان می‌کند که با وجود آسیب، دعوت را پاسخ داده‌اند.

همچنین عبارت «لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا مِنْهُمْ وَاتَّقَوْا» اهمیت دارد؛ زیرا پاداش را با نیکوکاری و تقوای کسانی از میان آنان پیوند می‌دهد.

پس نباید صرف استجابت را بدون توجه به رفتار و شرایط همراه آن، معادل تمام شایستگی‌های اخلاقی معرفی کرد.

استجابت و شورا

شوری، ۴۲:۳۸

وَالَّذِينَ اسْتَجَابُوا لِرَبِّهِمْ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَأَمْرُهُمْ شُورَىٰ بَيْنَهُمْ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ

«و کسانی که دعوت پروردگارشان را پاسخ داده‌اند و صلاة را برپا داشته‌اند و کارشان با رای‌زنی میان خودشان است و از آنچه روزی‌شان داده‌ایم انفاق می‌کنند.»

در این آیه، استجابت به پروردگار در کنار اقامه صلاة، شورا و انفاق آمده است.

این همراهی نشان می‌دهد که پاسخ دادن به دعوت الهی در زندگی کسانی که آیه توصیف می‌کند با رفتارهای مشخص همراه است.

اما نباید «استجابوا» را به تنهایی به معنای اقامه صلاة، مشورت یا انفاق ترجمه کرد.

هر یک از اینها با واژه و ساخت مستقل خود بیان شده‌اند.

همچنین نمی‌توان نتیجه گرفت که استجابت در اصل یک اصطلاح مخصوص اداره سیاسی جامعه است. شورا در این آیه یکی از ویژگی‌های جماعت توصیف‌شده است؛ نه معنای لغوی ریشه ج و ب.

در رعد ۱۳:۱۸ نیز کسانی که دعوت پروردگار خود را پاسخ داده‌اند در برابر کسانی قرار می‌گیرند که پاسخ نداده‌اند. وعدهٔ نیک و فرجام گروه دوم از ادامهٔ آیه شناخته می‌شود؛ این تقابل از یک ریشه برای پاسخ دادن و پاسخ ندادن بهره می‌گیرد.

پاسخ به دعوت می‌تواند نادرست نیز باشد

یکی از مهم‌ترین کاربردهای این ریشه در سخن شیطان آمده است.

ابراهیم، ۱۴:۲۲

وَقَالَ الشَّيْطَانُ لَمَّا قُضِيَ الْأَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَوَعَدْتُكُمْ فَأَخْلَفْتُكُمْ ۖ وَمَا كَانَ لِيَ عَلَيْكُمْ مِنْ سُلْطَانٍ إِلَّا أَنْ دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِي ۖ فَلَا تَلُومُونِي وَلُومُوا أَنْفُسَكُمْ ۖ مَا أَنَا بِمُصْرِخِكُمْ وَمَا أَنْتُمْ بِمُصْرِخِيَّ ۖ إِنِّي كَفَرْتُ بِمَا أَشْرَكْتُمُونِ مِنْ قَبْلُ ۗ إِنَّ الظَّالِمِينَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ

«و هنگامی که کار فیصله یافت، شیطان گفت: آن معبود یگانه به شما وعده راست داد، اما من به شما وعده دادم و خلاف آن کردم. و من بر شما هیچ سلطه‌ای نداشتم جز اینکه شما را دعوت کردم و شما دعوت مرا پاسخ دادید. پس مرا سرزنش نکنید و خودتان را سرزنش کنید. نه من فریادرس شما هستم و نه شما فریادرس من. من از اینکه پیش‌تر مرا شریک [آن معبود یگانه] می‌ساختید، اعلام بیزاری کرده‌ام. بی‌گمان برای ستمگران عذابی دردناک است.»

در این آیه، «فَاسْتَجَبْتُمْ لِي» به کسانی نسبت داده شده که دعوت شیطان را پذیرفته‌اند.

این کاربرد برای تعیین معنای ریشه اهمیت اساسی دارد.

استجابت به خودی خود رفتاری نیکو یا نشانه هدایت نیست. ارزش آن از دعوتی تعیین می‌شود که شخص به آن پاسخ می‌دهد.

در انفال ۸:۲۴، مؤمنان به پاسخ دادن به دعوت آن معبود یگانه و رسول فراخوانده شده‌اند. در ابراهیم ۱۴:۲۲، گروهی دعوت شیطان را پاسخ داده‌اند.

فعل در هر دو از یک خانواده و یک باب است، اما جهت و ارزش رفتار متفاوت است.

همچنین این آیه نشان می‌دهد که استجابت می‌تواند با مسئولیت شخصی ارتباط داشته باشد. شیطان می‌گوید آنان را دعوت کرده و آنان دعوت او را پذیرفته‌اند.

با این حال، مسئولیت و سرزنش، جزء معنای لغوی استجابت نیستند؛ اینها از مجموعه سخن و سیاق آیه به دست می‌آیند.

شنیدن در برابر پاسخ دادن

انعام، ۶:۳۶

إِنَّمَا يَسْتَجِيبُ الَّذِينَ يَسْمَعُونَ ۘ وَالْمَوْتَىٰ يَبْعَثُهُمُ اللَّهُ ثُمَّ إِلَيْهِ يُرْجَعُونَ

«تنها کسانی پاسخ می‌دهند که می‌شنوند؛ و مردگان را آن معبود یگانه برمی‌انگیزد، سپس به سوی او بازگردانده می‌شوند.»

در این آیه، شنیدن و پاسخ دادن در کنار هم آمده‌اند.

اما این همراهی نباید به مترادف بودن آن دو تبدیل شود.

شنیدن می‌تواند مقدمه پاسخ دادن باشد، اما صرف رسیدن صدا به گوش به معنای پذیرفتن دعوت نیست.

در سیاق آیه، شنیدنی مورد توجه است که شخص را در برابر دعوت قرار می‌دهد.

با این حال، نباید خود ریشه ج و ب را به «شنیدن» ترجمه کرد. «يستجيب» همچنان پاسخ دادن را بیان می‌کند و «يسمعون» شنیدن را.

در اسراء ۱۷:۵۲ نیز پاسخ دادن در سیاق ندا و برانگیخته شدن آمده است. همراهی آن با ستایش و گمانِ درنگِ کوتاه از ادامهٔ همان آیه فهمیده می‌شود؛ خود «تستجيبون» نام رستاخیز یا مدت درنگ نیست.

۹. دعوت بی‌پاسخ؛ معبودانی که اجابت نمی‌کنند

در چند آیه، قرآن از معبودانی سخن می‌گوید که انسان‌ها آنها را می‌خوانند، اما پاسخی از آنان دریافت نمی‌کنند.

دعوت از غیر آن معبود یگانه

رعد، ۱۳:۱۴

لَهُ دَعْوَةُ الْحَقِّ ۖ وَالَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لَا يَسْتَجِيبُونَ لَهُمْ بِشَيْءٍ إِلَّا كَبَاسِطِ كَفَّيْهِ إِلَى الْمَاءِ لِيَبْلُغَ فَاهُ وَمَا هُوَ بِبَالِغِهِ ۚ وَمَا دُعَاءُ الْكَافِرِينَ إِلَّا فِي ضَلَالٍ

«دعوت حق از آن اوست؛ و آنانی که [مردم] جز او می‌خوانند، هیچ پاسخی به خوانندگان خود نمی‌دهند؛ مگر مانند کسی که دو دست خود را به سوی آب می‌گشاید تا آب به دهانش برسد، در حالی که آب به دهان او نمی‌رسد. و دعای کافران جز در گمراهی نیست.»

در این آیه، «لَا يَسْتَجِيبُونَ لَهُمْ بِشَيْءٍ» ناتوانی معبودان مورد دعوت را در پاسخ دادن بیان می‌کند.

مثال آب نیز بی‌نتیجه ماندن این درخواست را روشن می‌سازد.

اما «استجابت» در اینجا به معنای آب رساندن نیست. آن تصویر از مثال همراه آن فهمیده می‌شود.

در اعراف ۷:۱۹۴، از مردم خواسته می‌شود معبودان مورد ادعای خود را بخوانند تا اگر راست می‌گویند، پاسخی دریافت کنند.

در فاطر ۳۵:۱۴ و احقاف ۴۶:۵ نیز ناتوانی معبودان غیر آن معبود یگانه در شنیدن یا پاسخ دادن مطرح شده است.

این کاربردها، رابطه میان دعوت و توان پاسخ دادن را برجسته می‌کنند.

از آنها نمی‌توان نتیجه گرفت که هر انسانی که هنوز ایمان نیاورده، اگر مستقیما آن معبود یگانه را بخواند، دعایش حتما بی‌پاسخ خواهد بود.

در این آیات، موضوع اصلی ناتوانی معبودان مورد دعوت است. دامنه داوری نباید از آنچه خود آیه بیان کرده گسترده‌تر شود.

ناتوانی معبودان در قیامت

در قصص ۲۸:۶۴ و کهف ۱۸:۵۲ نیز از خواندن شریکان ادعایی و پاسخ ندادن آنان سخن رفته است.

این کاربردها نشان می‌دهند که دعوت کردن و پاسخ دریافت کردن دو عمل متفاوت‌اند.

ممکن است کسی دیگری را بخواند، اما هیچ پاسخی نیابد.

بنابراین، از وجود دعا به تنهایی نمی‌توان وجود اجابت را نتیجه گرفت؛ همان‌گونه که از نام «معبود» نمی‌توان توان واقعی پاسخ دادن را اثبات کرد.

۱۰. تفاوت أَجَابَ و اِسْتَجَابَ

این دو فعل از مهم‌ترین صورت‌های ریشه ج و ب در قرآن‌اند.

در زبان عربی، «أَجَابَ» به پاسخ دادن و «اِسْتَجَابَ» نیز به پاسخ دادن یا پذیرفتن دعوت مربوط است.

گاهی کوشش شده میان آنها تفاوتی ثابت گذاشته شود؛ مثلا گفته شود «أجاب» فقط پاسخ لفظی است و «استجاب» پاسخ عملی، یا استجابت همیشه پس از درخواست شدید رخ می‌دهد.

اما کاربردهای قرآنی چنین مرزی را به صورت مطلق تایید نمی‌کنند.

در بقره ۲:۱۸۶، آن معبود یگانه می‌گوید «أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ». در انبیاء ۲۱:۸۸، می‌گوید «فَاسْتَجَبْنَا لَهُ». هر دو درباره پاسخ الهی به دعا هستند.

در احقاف ۴۶:۳۱، فعل امر از باب إفعال برای پاسخ دادن به دعوت الهی آمده است.

احقاف، ۴۶:۳۱

يَا قَوْمَنَا أَجِيبُوا دَاعِيَ اللَّهِ وَآمِنُوا بِهِ يَغْفِرْ لَكُمْ مِنْ ذُنُوبِكُمْ وَيُجِرْكُمْ مِنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ

«ای قوم ما، دعوت‌کننده آن معبود یگانه را پاسخ دهید و به او ایمان بیاورید؛ تا از گناهانتان برای شما بیامرزد و شما را از عذابی دردناک پناه دهد.»

در این آیه، «أَجِيبُوا» به معنای صرف بازگرداندن یک جمله نیست. مخاطبان به پاسخ دادن به دعوت‌کننده الهی فراخوانده شده‌اند و ایمان نیز در ادامه ذکر می‌شود.

این کاربرد نشان می‌دهد که باب إفعال نیز می‌تواند معنای پاسخ عملی به دعوت را داشته باشد.

در آیه بعد، احقاف ۴۶:۳۲، همین فعل در ساخت نفی آمده است: کسی که دعوت‌کننده آن معبود یگانه را پاسخ ندهد.

پس نمی‌توان میان این دو باب تقسیم کرد که یکی فقط برای دعا و دیگری فقط برای اطاعت است.

نقش حرف اضافه

در قرآن، «استجاب» غالبا با «لِـ» آمده است: پاسخ دادن به کسی یا دعوتی.

«أجاب» می‌تواند بدون همین حرف اضافه و با مفعول مستقیم بیاید.

اما این تفاوت نیز قانون بی‌استثنایی درباره معنای دو فعل ایجاد نمی‌کند. ساخت‌های متعدی و کاربردهای گوناگون باید از خود آیات بررسی شوند.

آنچه با اطمینان بیشتری می‌توان گفت، این است که در هر دو باب، رابطه‌ای میان دعوت، درخواست یا سخن و پاسخ به آن وجود دارد.

نوع پاسخ، مثبت یا منفی بودن آن، و اینکه آیا به صورت گفتار یا عمل ظاهر می‌شود، از ساخت جمله و سیاق روشن می‌گردد.

در هود ۱۱:۱۴، پاسخ ندادن در سیاقِ تحدّی و آوردن همانندِ متن مطرح است؛ در قصص ۲۸:۵۰، پاسخ ندادن به رسول با پیروی از خواهش‌ها پیوند می‌یابد. این کاربردها نیز نشان می‌دهند که موضوع درخواست و داوری دربارهٔ پاسخ از جمله و سیاق فهمیده می‌شوند.

۱۱. دو آیه با اختلاف نحوی مهم

«وَيَسْتَجِيبُ الَّذِينَ آمَنُوا»

شوری، ۴۲:۲۶

وَيَسْتَجِيبُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَيَزِيدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ ۚ وَالْكَافِرُونَ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ

«و کسانی را که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند پاسخ می‌دهد و از فضل خود بر آنان می‌افزاید؛ و برای کافران عذابی سخت است.»

در این آیه، برای تشخیص فاعل و مفعول دو تحلیل اصلی نحوی مطرح است که توضیح‌های معنایی متفاوتی نیز دارند. این اختلاف، تحلیل همین عبارت است، نه اختلاف در ضبط یا قرائت واژه‌های آیه.

در خوانش نخست، فاعل «يستجيب» آن معبود یگانه است و «الذين آمنوا» مفعول آن. بر این اساس، آن معبود یگانه به مؤمنان و نیکوکاران پاسخ می‌دهد و از فضل خود بر آنان می‌افزاید.

در خوانش دوم، «الذين آمنوا» فاعل است؛ یعنی کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند، دعوت پروردگار خود را پاسخ می‌دهند. در توضیح دیگری از همین ساختِ فاعلی، «استجاب» به معنای طلبِ پاسخ از پروردگار با کردار شایسته گرفته شده است؛ در این تحلیل، مؤمنان خواهان اجابت‌اند.

هر دو خوانش از نظر زبان بررسی شده‌اند.

اما خوانش نخست با پیوستگی فعل‌های آیات نزدیک تناسب روشنی دارد؛ زیرا در آیه پیشین نیز سخن از کنش آن معبود یگانه است و در همین آیه، «وَيَزِيدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ» به او برمی‌گردد.

با این حال، این ترجیح نباید سبب شود خوانش دوم بی‌دلیل نادرست معرفی شود. اختلاف در تشخیص فاعل و مفعول، بر معنای جمله اثر واقعی دارد و باید در پژوهش محفوظ بماند.

«مِنْ بَعْدِ مَا اسْتُجِيبَ لَهُ»

شوری، ۴۲:۱۶

وَالَّذِينَ يُحَاجُّونَ فِي اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مَا اسْتُجِيبَ لَهُ حُجَّتُهُمْ دَاحِضَةٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ

«و کسانی که درباره آن معبود یگانه پس از آنکه دعوت او پاسخ داده شده به مجادله می‌پردازند، حجتشان نزد پروردگارشان بی‌اعتبار است و خشم بر آنان خواهد بود و برایشان عذابی سخت است.»

در این آیه، «اسْتُجِيبَ» به صورت مجهول آمده است.

پرسش مهم آن است که ضمیر «له» به چه کسی یا چه چیزی برمی‌گردد و چه کسانی دعوت را پاسخ داده‌اند.

یک خوانش، ضمیر را به آن معبود یگانه برمی‌گرداند و جمله را به پاسخ داده شدن دعوت الهی مربوط می‌داند.

خوانش دیگری، آن را با دعوت رسول و پذیرفته شدن پیام او در میان مردم مرتبط می‌سازد.

در هر دو، سخن از دعوتی است که پاسخ یافته و سپس کسانی درباره آن معبود یگانه به مجادله می‌پردازند.

اما خود فعل «استجيب» تعیین‌کننده تمام جزئیات تاریخی این مجادله نیست.

از این رو، ترجمه پایه باید ساخت مجهول را حفظ کند و درباره مرجع ضمیر، از قطعیت بیش از شواهد پرهیز شود.

۱۲. «مَاذَا أُجِبْتُمْ» و «مَاذَا أَجَبْتُمْ»؛ دریافت پاسخ و دادن پاسخ

قرآن در دو آیه، پرسشی با ساخت نزدیک مطرح می‌کند، اما تفاوت صرفی میان آنها اهمیت دارد.

مائده، ۵:۱۰۹

يَوْمَ يَجْمَعُ اللَّهُ الرُّسُلَ فَيَقُولُ مَاذَا أُجِبْتُمْ ۖ قَالُوا لَا عِلْمَ لَنَا ۖ إِنَّكَ أَنْتَ عَلَّامُ الْغُيُوبِ

«روزی که آن معبود یگانه رسولان را گرد می‌آورد و می‌پرسد: چه پاسخی دریافت کردید؟ می‌گویند: ما دانشی نداریم؛ بی‌گمان تویی که همه نهان‌ها را می‌دانی.»

در این آیه، «أُجِبْتُمْ» فعل مجهول است. مخاطبان، رسولان‌اند و از پاسخی پرسیده می‌شود که از دیگران دریافت کرده‌اند.

اما در آیه دیگری می‌خوانیم:

قصص، ۲۸:۶۵

وَيَوْمَ يُنَادِيهِمْ فَيَقُولُ مَاذَا أَجَبْتُمُ الْمُرْسَلِينَ

«و روزی که آنان را ندا می‌دهد و می‌پرسد: به فرستادگان چه پاسخی دادید؟»

در این آیه، «أَجَبْتُم» فعل معلوم است. مخاطبان خود پاسخ‌دهندگان به رسولان‌اند.

بنابراین، تفاوت حرکت‌های فعل به تفاوت واقعی معنا می‌انجامد.

در یکی پرسش از پاسخ دریافت‌شده است؛ در دیگری پرسش از پاسخی که داده شده است.

این تفاوت نمونه روشنی است از اینکه در مطالعه ریشه، تنها شناخت سه حرف کافی نیست. ساخت فعل، مجهول و معلوم بودن آن، و مرجع ضمیرها نیز باید بررسی شوند.

۱۴. پیشنهادهای ترجمه برای فرقان

برای صورت‌های مختلف این ریشه، ترجمه باید بر پایه ساخت و سیاق انتخاب شود.

جَابُوا، فجر ۸۹:۹: «بریدند و شکافتند» یا «در سنگ شکاف ایجاد کردند». در ترجمه روان‌تر، «سنگ را می‌بریدند و می‌تراشیدند» نیز مناسب است؛ با این آگاهی که تراشیدن از پیوند با کاربردهای دیگر ثمود روشن‌تر می‌شود.

جَوَاب: معادل پایه «پاسخ» است. در چهار کاربرد قرآنی، پاسخ قوم در برابر سخن پیامبر مطرح شده و می‌تواند منفی یا تهدیدآمیز باشد. «پذیرش» معادل عمومی و مناسبی برای جواب نیست.

أَجَابَ: «پاسخ داد» یا «پاسخ گفت». در کاربردهای مربوط به دعا، «دعای او را پاسخ داد» مناسب است.

أَجِيبُوا دَاعِيَ اللَّهِ، احقاف ۴۶:۳۱: «دعوت‌کننده آن معبود یگانه را پاسخ دهید». اگر سیاق نیاز داشته باشد، می‌توان در توضیح افزود که منظور روی آوردن به دعوت اوست.

اِسْتَجَابَ: بسته به سیاق، «پاسخ داد»، «دعوت را پذیرفت» یا «به درخواست پاسخ داد» مناسب است.

در کاربردهای مربوط به آن معبود یگانه، «پاسخ داد» و «اجابت کرد» طبیعی‌اند. در کاربردهای مربوط به پاسخ انسان به دعوت الهی، «دعوت را پاسخ داد» یا «دعوت را پذیرفت» مناسب‌تر است.

فَاسْتَجَبْتُمْ لِي، ابراهیم ۱۴:۲۲: «پس دعوت مرا پذیرفتید» یا «پس به دعوت من پاسخ دادید». در اینجا، دعوت از سوی شیطان است و نباید معنای مثبت اخلاقی به خود استجابت افزوده شود.

اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ، انفال ۸:۲۴: «دعوت آن معبود یگانه و رسول را پاسخ دهید».

أُجِبْتُمْ، مائده ۵:۱۰۹: «چه پاسخی دریافت کردید؟» مجهول بودن فعل باید حفظ شود.

أَجَبْتُمُ الْمُرْسَلِينَ، قصص ۲۸:۶۵: «به فرستادگان چه پاسخی دادید؟»

مُجِيبٌ، هود ۱۱:۶۱: «پاسخ‌دهنده» یا در سیاق دعا «اجابت‌کننده». بهتر است در ترجمه پایه، صورت طبیعی «پاسخ‌دهنده» حفظ شود.

الْمُجِيبُونَ، صافات ۳۷:۷۵: «پاسخ‌دهندگان» با حفظ جمعی که آن معبود یگانه درباره خود به کار برده است.

در ترجمه نباید برای تمام صورت‌های «استجاب» یک تعبیر ثابت مانند «اطاعت کرد» انتخاب شود. این واژه درباره پاسخ آن معبود یگانه به دعا، پاسخ مردم به رسولان، پذیرفتن دعوت شیطان و ناتوانی معبودان غیر آن معبود یگانه در پاسخ دادن آمده است.

همچنین در ترجمه «جواب» نباید ارزش مثبت یا منفی پاسخ از پیش وارد واژه شود. ممکن است جواب، پذیرش حق باشد یا رد و تهدید. این تفاوت را جمله و سیاق روشن می‌کند.

۱۵. جمع‌بندی

ریشه «ج و ب» در زبان عربی دو شاخه معنایی شناخته‌شده دارد.

در شاخه مادی، «جوب» با بریدن، شکافتن، سوراخ کردن و پیمودن راه ارتباط دارد. کاربرد «جَابُوا الصَّخْرَ» در فجر ۸۹:۹ از همین میدان است و به فعالیت قوم ثمود در بریدن سنگ اشاره می‌کند.

در شاخه گفتاری و رفتاری، «جواب» و صورت‌های فعلی آن به پاسخ دادن در برابر سخن، پرسش، درخواست یا دعوت مربوط‌اند.

در قرآن، این شاخه گستره فراوانی دارد. آن معبود یگانه به دعای بندگان پاسخ می‌دهد؛ انسان‌ها دعوت آن معبود یگانه و رسولان را پاسخ می‌دهند؛ گروه‌هایی دعوت پیامبران را رد می‌کنند؛ و بعضی انسان‌ها دعوت شیطان را می‌پذیرند.

از این رو، پاسخ دادن به خودی خود نه همیشه نشانه حق است و نه همیشه نشانه باطل. جهت و ارزش استجابت از چیزی تعیین می‌شود که شخص به آن پاسخ داده است.

همچنین «أجاب» و «استجاب» در بعضی کاربردها به یکدیگر بسیار نزدیک‌اند. نباید بدون شاهد کافی میان آنها مرزی مطلق ساخت که یکی فقط پاسخ لفظی و دیگری فقط پاسخ عملی باشد.

کاربردهای دعا نیز نشان می‌دهند که پاسخ دادن و نتیجه آن دو مسئله مرتبط اما متفاوت‌اند. در برخی آیات، قرآن پس از بیان استجابت، نتیجه مشخصی را ذکر می‌کند؛ مانند نجات یافتن، رفع گرفتاری یا بخشیده شدن فرزند. آن نتیجه از ادامه آیه شناخته می‌شود، نه از خود ریشه ج و ب.

برای فرقان، تعریف این خانواده باید دوشاخه بماند: جوب در کاربرد مادی، بریدن، شکافتن و گذشتن از میان چیزی است؛ و در کاربرد گفتاری و رفتاری، جواب و استجابت به پاسخ دادن در برابر سخن، درخواست یا دعوت اشاره دارند.

این تعریف هم کاربرد سنگ‌تراشی قوم ثمود را حفظ می‌کند و هم گستره پاسخ و استجابت را در قرآن روشن می‌سازد؛ بدون آنکه یکی از دو شاخه با تصویری ساختگی به دیگری تبدیل شود.

در میان کاربردهای این ریشه، بقره ۲:۱۸۶ جایگاهی ویژه دارد؛ زیرا دو سوی رابطه را در کنار هم آورده است: آن معبود یگانه دعای بنده را پاسخ می‌دهد و بنده نیز به پاسخ دادن به دعوت آن معبود یگانه فراخوانده می‌شود. اما فهم این رابطه نباید به معنای یکسان بودن نقش آن معبود یگانه و انسان یا تبدیل اجابت دعا به یک معامله خودکار باشد.

جواب در قرآن، رابطه‌ای واقعی با سخن و دعوت پیشین دارد. اینکه این رابطه به هدایت، مخالفت، نجات یا فرجامی ناخوشایند بینجامد، از فاعل، مخاطب، موضوع دعوت و سیاق هر آیه روشن می‌شود.