ریشه قرآنی ج د ث

نوشتن تبصره دربارهٔ این اثر

جَدَث و أجداث؛ گور، جایگاه مردگان و بیرون آمدن در روز رستاخیز

صورت‌های قرآنی و لغوی

«جَدَث» در عربی به گور یا قبر گفته می‌شود؛ جایگاهی که مرده در آن دفن می‌گردد. جمع شناخته‌شده آن «أَجْدَاث» است. این واژه در قرآن تنها در صورت جمع آمده و هر سه کاربرد آن با بیرون آمدن انسان‌ها از گورها در روز رستاخیز ارتباط دارد.

در زبان عربی، «قَبْر» نیز به همین جایگاه اشاره می‌کند و در فرهنگ‌های لغوی، جدث غالباً با قبر توضیح داده شده است. اما قرآن این دو واژه را در موقعیت‌های یکسان به کار نبرده است. «قبر» در آیات مختلف به جایگاه مردگان، دفن شدن و برانگیخته شدن مربوط می‌شود؛ در حالی که «أجداث» در هر سه کاربرد خود، در صحنه خروج انسان‌ها در روز رستاخیز قرار گرفته است.

این تفاوت کاربردی اهمیت دارد، اما نباید از آن نتیجه گرفت که «جدث» در اصل به معنای حرکت، رستاخیز یا بیرون آمدن است. معنای واژه همان گور است؛ خروج، شتاب و پراکندگی از جمله‌های پیرامون آن فهمیده می‌شوند.

برای شناخت دقیق این خانواده لغوی، باید نخست معنای شناخته‌شده «جدث» در عربی بررسی شود، سپس کاربرد قرآنی آن با واژه‌های نزدیک، به‌ویژه «قبر»، مقایسه گردد.

۱. صورت‌های ریشه و معنای اصلی

ریشه «ج د ث» در قرآن تنها در یک صورت اسمی آمده است: «الْأَجْدَاث».

این واژه جمع مکسر «جَدَث» بر وزن «أَفْعَال» است. در هر سه آیه، پس از حرف جر «مِنْ» قرار گرفته و به صورت «مِنَ الْأَجْدَاثِ» آمده است.

پیکره عربی قرآن؛ سه کاربردِ اسم جمع

در قرآن، از این ریشه هیچ فعل، مصدر یا صفت دیگری دیده نمی‌شود.

در منابع عربی کهن، صورت‌های زیر ثبت شده‌اند:

«جَدَث» به معنای گور؛ «أَجْدَاث» به‌عنوان جمع آن؛ «أَجْدُث» که در بعضی فرهنگ‌ها جمع دیگری برای جدث معرفی شده؛ و «اجْتَدَثَ» به معنای گوری برای خود ساختن یا آماده کردن.

همچنین «مُجْتَدِث» درباره کسی که گور حفر یا آماده می‌کند گزارش شده است.

این صورت‌ها در زبان عربی ثبت شده‌اند، اما به جز «أجداث»، هیچ‌کدام در قرآن نیامده‌اند.

هسته معنایی

خلیل بن احمد در «کتاب العین» این خانواده را کوتاه و روشن توضیح می‌دهد:

«الْأَجْدَاثُ: الْقُبُورُ، وَاحِدُهَا جَدَثٌ.»

یعنی: «أجداث، گورها هستند و مفرد آن جدث است.»

ابن فارس نیز در «مقاییس اللغة» می‌نویسد:

«الْجِيمُ وَالدَّالُ وَالثَّاءُ كَلِمَةٌ وَاحِدَةٌ: الْجَدَثُ الْقَبْرُ، وَجَمْعُهُ أَجْدَاثٌ.»

یعنی: «جیم، دال و ثاء یک واژه دارند: جدث به معنای قبر است و جمع آن أجداث.»

العین و مقاییس؛ جدث به معنای قبر

این تعریف، معنای شناخته‌شده شاخه «جدث / أجداث» را روشن می‌کند. البته ثبت کاربردِ صوتیِ «جَدَثَة» در برخی فرهنگ‌ها نشان می‌دهد که عبارت ابن فارس را نباید انکارِ وجود هر کاربرد لغویِ دیگری در همه منابع دانست.

«جدث» به خود مرده، عمل مردن یا فرایند برانگیخته شدن گفته نمی‌شود. نام جایگاهی است که مرده در آن دفن می‌گردد.

بر این اساس، معنای اصلی و قابل دفاع ریشه در کاربرد قرآنی گور یا جایگاه دفن مرده است. معنای کوتاه ریشه: گور یا قبر؛ جایگاهی که مرده در آن دفن می‌شود.

۲. کاربردهای واژه در عربی کهن

گور؛ جایگاه قرار گرفتن مرده

گور در زندگی انسان، جایگاهی است که پیکر مرده را در آن قرار می‌دهند.

در عربی، «جَدَث» و «قَبْر» هر دو برای چنین جایگاهی ثبت شده‌اند.

در «أساس البلاغة» زمخشری آمده است:

«غَيَّبُوهُ فِي الْجَدَثِ»

یعنی: «او را در گور پنهان کردند.»

أساس البلاغة؛ پنهان کردن در جدث

این عبارت نشان می‌دهد که جدث در کاربرد شناخته‌شده خود جایگاهی است که پیکر مرده در آن از دید پنهان می‌شود.

اما پنهان بودن، در این جمله از فعل «غَيَّبُوهُ» نیز فهمیده می‌شود. بنابراین، نباید تمام معنای «جدث» را به عمل پنهان کردن تبدیل کرد.

همچنین از نام «جدث» نمی‌توان شکل دقیق قبر را تعیین نمود. گور ممکن است از نظر عمق، ساختمان یا شیوه آماده شدن با گورهای دیگر تفاوت داشته باشد.

خود این واژه مشخص نمی‌کند که دیواره قبر چگونه ساخته شده، بالای آن سنگ قرار گرفته یا خاک آن به چه اندازه‌ای برجسته بوده است.

چنین ویژگی‌هایی باید از توصیف مستقل همان گور به دست آیند.

آماده کردن گور

در فرهنگ‌های لغوی، فعل «اجْتَدَثَ» به معنای آماده کردن یا برای خود گوری ساختن ثبت شده است.

این فعل از باب افتعال است.

در این کاربرد، اسم «جدث» مبنای فعلی قرار گرفته که به فراهم کردن جایگاه دفن مربوط می‌شود.

با این حال، وجود این فعل در عربی به معنای آن نیست که قرآن نیز از همین صورت استفاده کرده است.

در سه آیه قرآنی، «أجداث» اسم است و هیچ فعلی از این ریشه در جمله وجود ندارد.

عمل بیرون آمدن نیز با «يَخْرُجُونَ» یا حرکت با «يَنْسِلُونَ» بیان شده است، نه با فعلی از خانواده «ج د ث».

بنابراین، میان نام گور و عمل بیرون آمدن از آن باید تفاوت گذاشت.

«جَدَف»؛ صورت دیگری برای گور

در منابع لغوی، «جَدَف» با حرف فاء نیز به معنای گور ثبت شده است.

جوهری و ابن منظور این تفاوت را به جانشینی حرف فاء به جای ثاء مربوط دانسته‌اند. در برخی منابع نیز «جدث» به گویش مردم تهامه و «جدف» به گویش مردم نجد نسبت داده شده است.

این گزارش‌ها نشان می‌دهند که برای نام گور، دو صورت نزدیک در زبان عربی شناخته بوده‌اند.

اما درباره جایگاه دقیق «جدف» اختلاف وجود دارد. برخی لغویان آن را صورت تبدیل‌شده «جدث» دانسته‌اند و بعضی درباره جمع بستن آن نیز بحث کرده‌اند.

برای مثال، لسان العرب در مدخل «جدث» بر شناخته بودن جمع «أجداث» تأکید می‌کند و «أجداف» را نفی می‌کند؛ اما همان کتاب در مدخل «جدف»، جمع «أجداف» را نیز نقل کرده و مخالفتِ برخی لغویان با آن را گزارش می‌دهد. تاج العروس نیز این گزارش‌های متفاوت را در دو مدخل منعکس می‌کند. پس نباید نظرِ یک بخش را موضعی یکسان در سراسر این فرهنگ‌ها شمرد.

لسان و تاج، مدخل جدف؛ نقل أجداف و اختلاف درباره آن

از این اختلاف نمی‌توان نتیجه گرفت که دو واژه در همه گویش‌ها و همه دوران‌ها وضع یکسانی داشته‌اند.

آنچه برای پژوهش قرآنی اهمیت دارد این است که صورت به‌کاررفته در قرآن «أجداث» با حرف ثاء است.

پس نباید شکل «جدف» یا کاربردهای دیگر ریشه ج د ف را بدون دلیل به معنای قرآنی جدث منتقل کرد.

«جَدَثَة»؛ کاربردهای صوتی

در المحیط و تاج العروس، «جَدَثَة» برای صدای سُم، صدای خُفّ یا پای نرم‌پنجهٔ جانوری مانند شتر، و صدای جویدن گوشت ثبت شده است؛ این تعریف را نباید به صدای پای همه جانوران تعمیم داد.

المحیط و تاج؛ مجتدث و کاربرد صوتی جدثة

این کاربرد از نظر صورت نوشتاری با خانواده «ج د ث» ارتباط دارد، اما میدان معنایی آن با گور متفاوت است.

برای پیوند دادن صدای سُم یا جویدن به معنای گور، شواهد تاریخی مستقلی لازم است.

ممکن است دو صورت از نظر حروف مشترک باشند، اما اشتراک حروف به‌تنهایی ثابت نمی‌کند که یکی از دیگری پدید آمده است.

بنابراین، نمی‌توان گفت چون در عربی «جدثة» به صدای پای جانور نیز گفته شده، پس «أجداث» در قرآن به معنای صدای شتابان بیرون آمدن انسان‌هاست.

چنین توضیحی معنای واژه را با تصویر صحنه درهم می‌آمیزد.

در قرآن، شتاب و حرکت با فعل‌ها و وصف‌های جداگانه بیان شده‌اند. «أجداث» همچنان به معنای گورهاست.

شاهدی از شعر کهن و مسئله نام مکان

در بیتی منسوب به متنخّل هذلی آمده است:

«عَرَفْتُ بِأَجْدُثٍ فَنِعَافِ عِرْقٍ
عَلَامَاتٍ كَتَحْبِيرِ النِّمَاطِ»

یعنی: «در أجدث و نعاف عرق، نشانه‌هایی را شناختم که همچون نقش‌ونگار پارچه‌ها بودند.»

در این بیت، «أَجْدُث» در کنار نام مکان دیگری آمده و در منابع لغوی، اسم یک مکان دانسته شده است.

جوهری این شاهد را در بحث صورت «أجدث» نقل کرده است؛ اما ابن سیده درباره ساخت این نام و نسبت آن با جمع «جدث» بحث می‌کند.

نکته مهم آن است که در این بیت، «أجدث» به‌عنوان نام جغرافیایی ظاهر شده است.

بنابراین، صرف وجود این نام در شعر قدیم ثابت نمی‌کند که شاعر «أجدث» را در معنای عمومی گورها به کار برده است.

همچنین در نقل‌های لغوی، ضبط «أجدف» با فاء نیز برای همین نام گزارش شده است. تاج العروس همچنین از ضبط با حاء، «أَحْدُث»، در نقلِ سکری خبر می‌دهد؛ این اختلاف درباره نام مکان است و صورت قرآنی «أجداث» را تغییر نمی‌دهد.

صحاح، محکم، لسان و تاج؛ شاهد متنخّل و نام مکان

از این رو، این شاهد برای شناخت صورت‌های زبانی و نام‌های مکان سودمند است، اما نمی‌توان آن را شاهد مستقل و قطعی برای معنای «گور» در شعر جاهلی دانست.

در شواهد بررسی‌شده، نمونه شعری مستقلی که هم انتساب و زمان پیشاقرآنی آن و هم کاربرد عمومی «جدث» در معنای قبر به‌روشنی ثابت باشد، به دست نیامد. بنابراین، معنای ریشه در این پژوهش بر شواهد فرهنگ‌های لغوی معتبر و کاربرد قرآنی آن استوار است.

۳. «أجداث» در صحنه رستاخیز؛ سوره یس

یس، آیه ۵۱

وَنُفِخَ فِي الصُّورِ فَإِذَا هُم مِّنَ الْأَجْدَاثِ إِلَىٰ رَبِّهِمْ يَنسِلُونَ

«و در صور دمیده می‌شود؛ پس ناگهان از گورها به سوی پروردگارشان شتابان می‌روند.»

این آیه از دمیده شدن در صور و رخدادی سخن می‌گوید که پس از آن انسان‌ها از گورها بیرون می‌آیند.

در این جمله، «الْأَجْدَاثِ» پس از حرف «مِنْ» آمده است.

«مِنَ الْأَجْدَاثِ» مبدأ بیرون آمدن را بیان می‌کند: از گورها.

«إِلَىٰ رَبِّهِمْ» جهت حرکت را مشخص می‌سازد: به سوی پروردگارشان.

«يَنسِلُونَ» نیز از حرکت و شتاب آنان سخن می‌گوید.

پژوهش ریشهٔ ن س ل

این سه بخش را باید جداگانه شناخت.

خود «أجداث» به معنای شتاب نیست؛ «من» نیز به‌تنهایی وقوع رستاخیز را بیان نمی‌کند. صحنه از مجموع دمیده شدن در صور، بیرون آمدن از گورها و حرکت به سوی پروردگار شکل می‌گیرد.

تفاوت نام گور با عمل بیرون آمدن

در این آیه، «أجداث» نام جایگاه دفن است؛ مقصود از این توضیح، اثباتِ یک ساختِ قیاسیِ «اسم مکان» نیست. قرآن نمی‌گوید که این واژه در اصل به معنای برخاستن یا بازگشت به زندگی است.

برانگیخته شدن و خروج انسان‌ها از سیاق جمله فهمیده می‌شود.

همچنین تعبیر «إِلَىٰ رَبِّهِمْ» نباید بدون دلیل به حرکت در مسیری جغرافیایی به سوی مکانی که خداوند در آن قرار دارد، تبدیل شود.

در زبان قرآن، روی آوردن و بازگشت به خداوند در موقعیت‌های گوناگون مطرح است. فهم چگونگی این حرکت در روز رستاخیز به بررسی مستقل آیات مربوط به حضور، حشر و حساب نیاز دارد.

معنای گور روشن است؛ اما چگونگی رخداد اخروی از خود واژه «جدث» به دست نمی‌آید.

«مَرْقَدِنَا»؛ پیوند با آیه بعد

قَالُوا يَا وَيْلَنَا مَن بَعَثَنَا مِن مَّرْقَدِنَا ۜ هَٰذَا مَا وَعَدَ الرَّحْمَٰنُ وَصَدَقَ الْمُرْسَلُونَ

«می‌گویند: وای بر ما، چه کسی ما را از خوابگاهمان برانگیخت؟ این همان است که رحمان وعده داد و فرستادگان راست گفتند.» (یس ۳۶:۵۲)

در این آیه، کسانی که از گورها بیرون آمده‌اند، از «مَرْقَدِنَا» سخن می‌گویند.

«مرقد» از ریشه «ر ق د» و با خوابیدن و آرمیدن ارتباط دارد.

قرار گرفتن «أجداث» و «مرقد» در یس ۳۶:۵۱ و یس ۳۶:۵۲ قابل توجه است. در آیه نخست، گورها جایگاهی هستند که از آنها بیرون می‌آیند. در آیه دوم، وضعیت پیشین با تعبیر خوابگاه از زبان برانگیخته‌شدگان یاد می‌شود.

اما نمی‌توان از این دو واژه به‌تنهایی نتیجه گرفت که همه مردگان در فاصله مرگ تا رستاخیز، از نظر آگاهی و تجربه زمانی، دقیقاً مانند انسان خوابیده‌اند.

«مرقد» به وضعیت آرمیدن اشاره دارد و سخن گویندگان نیز بخشی از صحنه رستاخیز است. طبری از توضیحِ آرمیدن در فاصله دو نفخه نیز نقل می‌کند؛ این یک گزارش تفسیری درباره سیاق است، نه بخشی از تعریفِ لغویِ «جدث».

طبری؛ أجداث، مرقد و گزارش فاصله دو نفخه

برای بحث درباره ماهیت مرگ، آگاهی پس از مرگ یا چگونگی برانگیخته شدن، شواهد مستقل دیگری لازم است.

خود «جدث» تنها جایگاه دفن را مشخص می‌کند.

پژوهش ریشهٔ ر ق د (هنوز منتشر نشده)

۴. گورها، پراکندگی و شتاب در دو آیه دیگر

قمر، آیه ۷

خُشَّعًا أَبْصَارُهُمْ يَخْرُجُونَ مِنَ الْأَجْدَاثِ كَأَنَّهُمْ جَرَادٌ مُّنتَشِرٌ

«با دیدگانی فرو افتاده از گورها بیرون می‌آیند، گویی ملخ‌هایی پراکنده‌اند،»

در این آیه، «الْأَجْدَاث» بار دیگر به گورها اشاره دارد.

اما این بار، به جای فعل «يَنسِلُونَ»، عبارت «يَخْرُجُونَ مِنَ الْأَجْدَاثِ» آمده است.

«يَخْرُجُونَ» از ریشه «خ ر ج» است و عمل بیرون آمدن را بیان می‌کند.

آیه همچنین از وضعیت چشم‌ها و تشبیه بیرون آمدگان به ملخ‌های پراکنده سخن می‌گوید.

این تشبیه تصویری از جمعیت بسیار و پراکندگی حرکت را به ذهن می‌آورد.

اما چنین ویژگی‌هایی بخشی از معنای خود «أجداث» نیستند.

واژه «جَرَاد» نام ملخ است و «مُنْتَشِر» پراکندگی را بیان می‌کند. قرآن از این تصویر برای توصیف کسانی استفاده می‌کند که از گورها بیرون می‌آیند.

در آیه بعد، قمر ۵۴:۸، حرکت آنان به سوی فراخواننده مطرح می‌شود.

بنابراین، مجموعه دو آیه صحنه‌ای از خروج، پراکندگی و پاسخ به فراخوان را ترسیم می‌کند.

اما «جدث» در این صحنه به معنای جماعت پراکنده، محل گردهمایی یا راه خروج نیست. همچنان گور است.

آیا تشبیه به ملخ‌ها معنای گور را تغییر می‌دهد؟

در کاربردهای تمثیلی، قرآن از پدیده‌های شناخته‌شده طبیعی برای توضیح ویژگی‌های یک صحنه استفاده می‌کند.

ملخ‌های پراکنده می‌توانند تصویری از شمار فراوان و حرکت گسترده باشند.

اما در این آیه، تشبیه مربوط به انسان‌هایی است که بیرون می‌آیند، نه به خود گورها.

جمله نمی‌گوید گورها مانند ملخ‌ها پراکنده‌اند؛ بلکه می‌گوید بیرون آمدگان گویی ملخ‌های پراکنده‌اند.

این تفاوت دستوری در فهم آیه مهم است.

همچنین نباید از تشبیه، تعداد دقیق انسان‌ها، شکل فیزیکی حرکت یا چگونگی پراکندگی آنان را استخراج کرد.

آیه تصویر روشنی ارائه می‌کند، اما جزئیات آن فراتر از مقدار گفته‌شده نباید قطعی شوند.

معارج، آیه ۴۳

يَوْمَ يَخْرُجُونَ مِنَ الْأَجْدَاثِ سِرَاعًا كَأَنَّهُمْ إِلَىٰ نُصُبٍ يُوفِضُونَ

«روزی که شتابان از گورها بیرون می‌آیند، گویی به سوی نشانه‌ای برپا می‌شتابند،»

این آیه از نظر ساخت آغازین به قمر ۵۴:۷ نزدیک است.

در هر دو آمده است:

«يَخْرُجُونَ مِنَ الْأَجْدَاثِ»

یعنی: «از گورها بیرون می‌آیند.»

اما ادامه دو آیه متفاوت است.

در قمر ۵۴:۷، بیرون آمدگان به ملخ‌های پراکنده تشبیه شده‌اند؛ در معارج ۷۰:۴۳، شتاب آنان به حرکت کسانی تشبیه شده که به سوی نشانه‌ای برپا می‌شتابند. طبری برای «نُصُب» توضیحِ علامت و نیز سنگِ مورد پرستش را نقل می‌کند؛ ترجمه فعلی فرقان «نشانه‌ای برپا» است و این اختلافِ تفسیر، معنای «أجداث» را عوض نمی‌کند.

طبری؛ گورها، شتاب و تفسیر نُصُب

«سِرَاعًا» خود شتاب را بیان می‌کند و «يُوفِضُونَ» نیز با حرکت سریع ارتباط دارد.

بنابراین، شتاب در این آیه با واژه‌های مستقل تصریح شده است.

اگر کسی «أجداث» را به معنای «جایگاه شتاب» یا «محل دویدن» تعریف کند، معنای فعل‌ها و وصف‌های همراه را به اسم گور منتقل کرده است.

در اینجا نیز «أجداث» همان جایگاه خروج است.

چرا در هر سه آیه خروج و حرکت مطرح است؟

سه کاربرد قرآنی «أجداث» یک ویژگی مشترک دارند: همگی در صحنه رستاخیز آمده‌اند و با بیرون آمدن یا حرکت انسان‌ها ارتباط دارند.

در یس ۳۶:۵۱، از دمیده شدن در صور و حرکت به سوی پروردگار سخن می‌رود.

در قمر ۵۴:۷، بیرون آمدن از گورها با پراکندگی ملخ‌ها مقایسه می‌شود.

در معارج ۷۰:۴۳، شتاب بیرون آمدگان و حرکت به سوی نشانه‌ای برپا مطرح است.

این هماهنگی کاربردی روشن است.

با این حال، از آن نمی‌توان یک قانون قطعی زبان‌شناختی ساخت که «جدث» فقط گوری است که مرده از آن برخیزد، در حالی که «قبر» صرفاً محل دفن مرده باشد.

در قرآن، «قبر» نیز در آیات مربوط به رستاخیز و بیرون آمدن مردگان مطرح شده است.

پس تفاوت کاربردی این دو واژه را باید شناخت، اما نباید آن را بدون شاهد مستقل به تفاوت ماهوی و مطلق تبدیل کرد.

۶. پیشنهادهای ترجمه برای فرقان

برای «جَدَث» در عربی، دو معادل طبیعی فارسی «گور» و «قبر» هستند.

«گور» واژه‌ای فارسی، کوتاه و شناخته‌شده است. «قبر» نیز واژه‌ای عربی است که در فارسی رواج گسترده دارد.

هر دو می‌توانند معنای اصلی جدث را منتقل کنند.

در سه کاربرد قرآنی، «الْأَجْدَاث» به صورت جمع آمده است. بنابراین، «گورها» یا «قبرها» معادل‌های قابل دفاع‌اند.

ترجمه‌های فعلی فرقان در هر سه آیه از «گورها» استفاده کرده‌اند.

در یس ۳۶:۵۱:

«و در صور دمیده می‌شود؛ پس ناگهان از گورها به سوی پروردگارشان شتابان می‌روند.»

در قمر ۵۴:۷:

«با دیدگانی فرو افتاده از گورها بیرون می‌آیند، گویی ملخ‌هایی پراکنده‌اند،»

در معارج ۷۰:۴۳:

«روزی که شتابان از گورها بیرون می‌آیند، گویی به سوی نشانه‌ای برپا می‌شتابند،»

این سه برگردان معنای اسم را به‌درستی حفظ کرده‌اند و شتاب، خروج و پراکندگی را از عبارت‌های دیگر منتقل می‌کنند.

برای توضیح کوتاه ریشه می‌توان نوشت:

«ج د ث: گور یا قبر؛ جایگاهی که مرده در آن دفن می‌شود.»

و برای معنای ویژه صورت قرآنی:

«الْأَجْدَاث: گورها؛ جایگاه‌های دفن مردگان که در صحنه رستاخیز از بیرون آمدن انسان‌ها از آنها سخن رفته است.»

در این توضیح، بخش نخست معنای لغوی است و بخش دوم کاربرد همان واژه در آیات قرآن را مشخص می‌کند.

نباید «خروج سریع از قبر»، «محل برانگیخته شدن» یا «جایگاه حرکت به سوی حساب» را به جای تعریف مستقل جدث قرار داد؛ زیرا این ویژگی‌ها از سیاق سه آیه به دست می‌آیند.

همچنین، آیات از بیرون آمدن از گورها سخن می‌گویند، اما خود واژه جدث سازوکار زنده شدن مردگان یا چگونگی برانگیخته شدن کسانی را که به شیوه معمول دفن نشده‌اند، توضیح نمی‌دهد.

این مسائل باید در پژوهش جداگانه درباره مرگ، بعث و رستاخیز بررسی شوند.

جمع‌بندی

ریشه «ج د ث» در عربی خانواده معنایی محدودی دارد. «جَدَث» به معنای گور یا قبر است و جمع شناخته‌شده آن «أَجْدَاث» است.

در منابع لغوی، صورت‌هایی مانند «اجتدث» برای آماده کردن گور و «جدف» به‌عنوان صورتی هم‌معنا نیز ثبت شده‌اند، اما در قرآن تنها «الْأَجْدَاث» آمده است.

هر سه کاربرد قرآنی در صحنه رستاخیز قرار دارند. در یس ۳۶:۵۱، انسان‌ها پس از دمیده شدن در صور از گورها به سوی پروردگارشان حرکت می‌کنند. در قمر ۵۴:۷، بیرون آمدن آنان به پراکندگی ملخ‌ها تشبیه می‌شود. در معارج ۷۰:۴۳، شتاب آنان برجسته شده است.

این همراهی نشان می‌دهد که واژه «أجداث» در قرآن همواره در تصویر خروج مردگان در روز رستاخیز به کار رفته است.

اما «جدث» به‌خودی‌خود به معنای رستاخیز، حرکت، شتاب یا پراکندگی نیست. همه این ویژگی‌ها از فعل‌ها، وصف‌ها و تشبیه‌های همراه واژه فهمیده می‌شوند.

همچنین، از تفاوت کاربردهای «جدث» و «قبر» نمی‌توان نتیجه گرفت که دو نوع کاملاً متفاوت از جایگاه مردگان وجود دارد. قرآن «قبر» را نیز در آیات مربوط به برانگیخته شدن و بیرون آوردن مردگان به کار برده است.

معنای مستقیم و قابل دفاع «ج د ث» در قرآن، گور است؛ و «أجداث» گورهایی هستند که در سه صحنه رستاخیز، بیرون آمدن انسان‌ها از آنها توصیف شده است.

این تعریف، هم معنای شناخته‌شده عربی را حفظ می‌کند و هم ویژگی خاص کاربرد قرآنی آن را نشان می‌دهد؛ بی‌آنکه جزئیات ناشناخته رستاخیز یا معنای فعل‌های دیگر به خود ریشه نسبت داده شود.