ریشه قرآنی ج ر ز

نوشتن تبصره دربارهٔ این اثر

بریدن و از میان رفتن پوشش گیاهی؛ از زمین بی‌گیاه تا رویش با رسیدن آب

صورت‌های قرآنی و لغوی

«جَرَزَ» در عربی به بریدن و قطع کردن چیزی گفته می‌شود. از همین خانواده، «جُرُز» وصف زمینی است که گیاهی بر آن دیده نمی‌شود؛ خواه پوشش گیاهی آن پیش‌تر از میان رفته باشد، خواه بر اثر نرسیدن آب و شرایط نامساعد، گیاهی در آن نروییده باشد.

در زبان عربی کهن، «جَرَزَ الشَّيْءَ» به بریدن چیزی، «سَيْفٌ جُرَازٌ» به شمشیر برنده، و «أَرْضٌ جُرُزٌ» به زمین بی‌گیاه گفته شده است. «جَرُوز» نیز وصف انسان یا جانوری است که بسیار می‌خورد و چیزی باقی نمی‌گذارد.

این کاربردها با دو تصویر شناخته‌شده ارتباط دارند: بریدن و برداشتن چیزی از جایگاهش، و مصرف کردن آن تا جایی که چیزی از آن باقی نماند.

در قرآن، تنها صفت «جُرُز» آمده است. در سوره کهف، سخن از تبدیل آنچه بر زمین است به سطحی بی‌گیاه می‌رود؛ اما در سوره سجده، زمینی که جرز توصیف شده، با رسیدن آب محل رویش کشتزار می‌شود.

این دو کاربرد، یک تفاوت اساسی را روشن می‌کنند: زمینی که اکنون بی‌گیاه است، ضرورتاً زمینی نیست که برای همیشه توان رویاندن گیاه را از دست داده باشد. «جُرُز» وضعیت زمین را از نظر پوشش گیاهی توصیف می‌کند؛ علت پیدایش آن وضعیت، مدت دوام آن و امکان تغییرش باید از قرینه‌های دیگر شناخته شود.

۱. صورت‌های ریشه و هسته معنایی

ریشه «ج ر ز» از ریشه‌های ثلاثی سالم عربی است. از صورت‌های شناخته‌شده آن در منابع لغوی می‌توان «جَرَزَ»، «جَرْز»، «جَرِزَ»، «جَرُزَ»، «جُرُز»، «جُرْز»، «جَرَز»، «أَجْرَزَ»، «مَجْرُوز»، «جَارِز»، «جَارِزَة»، «جَرُوز»، «جُرَاز»، «جَرْزَة» و «أَجْرَاز» را نام برد.

این صورت‌ها در کاربردهای مربوط به بریدن، خوردن، بی‌گیاه شدن زمین، خشکسالی، سختی و بعضی نام‌های ابزار و پوشاک دیده می‌شوند.

در قرآن، تنها دو کاربرد از صفت «جُرُز» وجود دارد:

کهف ۱۸:۸: «صَعِيدًا جُرُزًا»، به معنای سطح زمینی بی‌گیاه.

سجده ۳۲:۲۷: «الْأَرْضِ الْجُرُزِ»، به معنای زمین بی‌گیاه.

در هر دو آیه، واژه بر وزن «فُعُل» آمده است. تفاوت آنها در نکره و معرفه بودن و جایگاه اعرابی است، نه در اصل معنا.

هیچ فعل یا اسم دیگری از این ریشه در قرآن نیامده است.

پیکره عربی قرآن؛ دو کاربردِ صفت جُرُز

بریدن؛ توضیح ابن فارس

ابن فارس در «مقاییس اللغة»، محور اصلی این ریشه را «الْقَطْعُ» یعنی بریدن می‌داند.

او برای توضیح آن، فعل «جَرَزْتُ الشَّيْءَ» را به معنای بریدن چیزی و «سَيْفٌ جُرَازٌ» را به معنای شمشیر برنده می‌آورد.

سپس «أَرْضٌ جُرُزٌ» را زمینی می‌داند که گیاه ندارد؛ گویی پوشش گیاهی از آن بریده و جدا شده است.

این توضیح، پیوند میان بریدن و زمین بی‌گیاه را روشن می‌کند.

اما «گویی پوشش آن بریده شده» را نباید به این قانون تبدیل کرد که هر زمین جرز حتماً پیش‌تر پوشیده از گیاه بوده و سپس کسی آن را بریده است.

در همان منابع، زمینی که باران به آن نرسیده و در نتیجه گیاهی ندارد نیز جرز نامیده شده است.

بنابراین، توضیح ریشه‌شناختی بریدن و معنای تثبیت‌شده صفت «جُرُز» به هم مربوط‌اند، اما یکسان نیستند. معنای کوتاه ریشه: بریدن و از میان بردن چیزی؛ و در وصف زمین، بی‌گیاه بودن و نداشتن پوشش گیاهی.

ابن فارس، مقاییس؛ بریدن و زمین بی‌گیاه

خوردن تا باقی نماندن

خلیل بن احمد در «کتاب العین»، بحث این ریشه را با شدت خوردن آغاز می‌کند.

«جَرُوز» به کسی گفته شده که بسیار می‌خورد یا هنگام غذا خوردن چیزی باقی نمی‌گذارد.

اصمعی همین وصف را درباره ماده‌شتر نیز ثبت کرده است؛ جانوری که هرچه در دسترسش باشد می‌خورد.

از این جهت، می‌توان میان بریدن پوشش گیاهی و خورده شدن آن پیوندی عملی مشاهده کرد.

گیاه ممکن است با تیغ یا ابزار دیگری بریده شود، یا جانور آن را بخورد و از سطح زمین از میان ببرد. نتیجه در هر دو حالت می‌تواند کم شدن یا ناپدید شدن پوشش گیاهی باشد.

بااین‌حال، بریدن و خوردن دو عمل متفاوت‌اند. نمی‌توان گفت «جَرَزَ» در همه کاربردها به معنای خوردن است یا «جَرُوز» همیشه به معنای بریدن.

در قرآن نیز «جُرُز» وصف زمین است، نه فعل خوردن یا بریدن.

العین؛ شدت خوردن و کاربردهای دیگر

۲. زمین بی‌گیاه و کاربردهای عربی کهن

«أَرْضٌ جُرُزٌ»؛ زمینی که گیاه ندارد

یکی از کاربردهای روشن این خانواده، وصف زمین است.

در فرهنگ‌های عربی، «أَرْضٌ جُرُزٌ» زمینی است که پوشش گیاهی ندارد. «أَرْضٌ مَجْرُوزَةٌ» نیز درباره زمینی آمده که گیاهان آن از میان رفته یا خورده شده‌اند.

اما لغویان برای علت این وضعیت، توضیحات متفاوتی ثبت کرده‌اند.

فراء، جرز بودن زمین را با نبود گیاه توضیح می‌دهد و از خورده شدن گیاه به‌وسیله ملخ، گوسفند، شتر و جانوران دیگر نام می‌برد.

کسائی و اصمعی نیز درباره زمین مجروزه دو وضعیت را گزارش کرده‌اند: زمینی که باران به آن نرسیده است و زمینی که گیاهانش خورده شده‌اند.

این تفاوت بسیار مهم است.

زمینی ممکن است به سبب نرسیدن آب بی‌گیاه باشد؛ زمینی دیگر ممکن است باران دیده و گیاه رویانده باشد، اما جانوران یا عوامل دیگر پوشش آن را از میان برده باشند.

هر دو می‌توانند در زبان عربی «جُرُز» نامیده شوند.

پس آنچه در معنای این صفت مشترک است، نبود پوشش گیاهی در وضعیت مورد توصیف است؛ نه یک علت واحد برای پیدایش آن.

منابع لغوی؛ نبود باران یا خورده شدن گیاه

آیا «جُرُز» به معنای زمین خشک است؟

خشکی و بی‌گیاه بودن در بسیاری از سرزمین‌ها همراه‌اند، اما از نظر معنا یکسان نیستند.

ممکن است زمینی آب کافی دریافت نکند و در نتیجه خشک و بی‌گیاه شود. در این حالت، هر دو وصف درباره آن صدق می‌کنند.

اما ممکن است پوشش گیاهی زمینی به علت چرای شدید از میان برود، در حالی که خاک آن هنوز مقداری رطوبت داشته باشد.

همچنین زمین سخت و سنگی ممکن است پوشش گیاهی اندکی داشته باشد، بی‌آنکه همیشه در وضعیت خشکسالی قرار گرفته باشد.

در منابع لغوی، «أَرْضٌ جَارِزَةٌ» به زمینی خشک و سخت گفته شده که پیرامون آن ریگزار یا زمین هموار قرار دارد.

این کاربرد نشان می‌دهد که خشکی و سختی نیز در بعضی مشتق‌های خانواده ج ر ز مطرح‌اند.

بااین‌حال، نباید این ویژگی‌ها را بدون قید به تمام کاربردهای «جُرُز» منتقل کرد.

برای ترجمه دو آیه قرآنی، «زمین بی‌گیاه» دقیق‌تر از معادلی است که ضرورتاً نبود آب، شوری خاک، سنگی بودن یا ناباروری همیشگی را نیز در خود داشته باشد.

«سَنَةٌ جَرَزٌ»؛ سال کم‌باران و کم‌حاصل

در عربی، «سَنَةٌ جَرَزٌ» برای سالی کم‌باران یا کم‌حاصل به کار رفته است.

در این کاربرد، واژه از وضعیت زمین به یک دوره زمانی انتقال یافته است.

وقتی بارندگی کم می‌شود و گیاهان به اندازه کافی نمی‌رویند، انسان ممکن است آن سال را سالی سخت و کم‌حاصل بداند.

در رجز کهنی با شاعر نامشخص آمده است:

«قَدْ جَرَفَتْهُنَّ السِّنُونُ الْأَجْرَازْ»

یعنی: «سال‌های خشک و کم‌حاصل آنان را فرسوده و از میان برده‌اند.»

در این عبارت، «الأجراز» وصف سال‌هایی است که با کمبود حاصل و دشواری معیشت همراه بوده‌اند.

این شاهد نشان می‌دهد که میدان معنایی ج ر ز به وصف یک قطعه زمین محدود نمانده و برای دوره‌های کم‌حاصل نیز به کار رفته است.

اما شاعر و زمان سرایش این رجز مشخص نیست. بنابراین، ثبت آن در فرهنگ‌های لغوی، مجوز معرفی قطعی آن به‌عنوان شاهد جاهلی نیست.

لسان العرب؛ شاهد سال‌های کم‌حاصل

«جَرُوز»؛ بسیارخوار و باقی‌نگذارنده

در زبان عربی، «رَجُلٌ جَرُوزٌ» درباره کسی گفته می‌شود که بسیار می‌خورد و چیزی بر سفره باقی نمی‌گذارد.

همین وصف برای زن و شتر نیز ثبت شده است.

در «کتاب العین»، رجز طنزآمیزی درباره زنی بسیارخور نقل شده که عبارت آن «أَرَى الْعَجُوزَ خَبَّةً جَرُوزًا» است؛ نه ترکیبِ پیوستهٔ «عَجُوزًا جَرُوزًا». در نقل مقاییس، آغاز این شاهد با «ترى» نیز آمده است.

العین؛ ضبط شاهد زنِ بسیارخور

در این شاهد، «جروز» به مقدار زیاد خوردن و باقی نگذاشتن خوراک اشاره دارد؛ نه به بریدن جسم با ابزار تیز.

چنین کاربردی در زندگی معمول عرب، معنای واژه را به‌خوبی نشان می‌دهد: چیزی به اندازه‌ای مصرف می‌شود که از آن مقدار ناچیزی باقی می‌ماند یا چیزی باقی نمی‌ماند.

از این تصویر می‌توان ارتباطی با زمین مجروزه مشاهده کرد؛ زمینی که جانوران گیاهان آن را خورده‌اند.

بااین‌حال، این پیوند به معنای آن نیست که زمین در آیه قرآن مانند موجودی زنده، گیاهان خودش را می‌خورد.

تعبیر زمین مجروزه، وضعیت از میان رفتن پوشش گیاهی را بیان می‌کند. علت واقعی ممکن است چرای جانوران، کمبود باران یا عامل دیگری باشد.

ابزار بریدن و شمشیر برنده

«جُرَاز» در عربی وصف شمشیر یا کاردی است که به‌خوبی می‌بُرد.

در منابع لغوی، «سَيْفٌ جُرَازٌ» به شمشیر تیز و برنده، و گاهی شمشیری که بریدن آن کامل و عمیق است، گفته شده است.

در یک رجز بی‌نام آمده است:

«يَا بِيضَ هِنْدِيٍّ جُرَازَ الْمَضَارِبِ»

این تعبیر از تیغه‌های هندیِ تیز و برنده سخن می‌گوید.

العین؛ شاهد تیغه‌های هندی

در این شاهد، «جراز» به خوردن یا زمین بی‌گیاه مربوط نیست؛ وصف توان بریدن است.

این کاربرد برای توضیح محور مورد نظر ابن فارس اهمیت دارد.

وقتی شمشیر چیزی را می‌بُرد، پیوستگی آن از میان می‌رود. وقتی پوشش گیاهی زمین نیز قطع یا مصرف می‌شود، زمین می‌تواند بی‌گیاه بماند.

اما شباهت نتیجه به معنای آن نیست که در تمام کاربردهای «جرز»، یک عمل جسمانی یکسان رخ داده است.

۳. کاربردهای دیگر و گسترش میدان معنا

شترِ بسیارخور و شمشیر برنده

در منابع لغوی، «نَاقَةٌ جُرَازٌ لِلشَّجَرِ» درباره ماده‌شتری آمده است که شاخه‌ها و گیاهان را می‌خورد و می‌شکند.

در یک رجز آمده است:

«كُلُّ عَلَنْدَاةٍ جُرَازٍ لِلشَّجَرْ»

«عَلَنْدَاة» در این کاربرد وصف ماده‌شتری بزرگ و بلندبالاست.

لسان، علند؛ ماده‌شتر بزرگ و بلندبالا

شاعر جانوری را توصیف می‌کند که گیاهان و شاخه‌ها را چنان می‌خورد و می‌شکند که کار آن به بریدن با شمشیر شباهت پیدا می‌کند.

این تصویر، دو شاخه مهم ریشه را در یک کاربرد جمع می‌کند: خوردن و بریدن.

اما این شاهد، اثبات نمی‌کند که خود واژه «جرز» در هر کاربرد به معنای عمل هم‌زمان خوردن و بریدن است.

درباره انتساب و زمان دقیق این رجز نیز شواهد کافی در دست نیست؛ ازاین‌رو فقط می‌توان آن را نمونه‌ای از کاربرد ثبت‌شده در میراث لغوی دانست.

لسان و محکم؛ شتر و تشبیه به شمشیر

«جَرْزَة»؛ از میان بردن کامل

در یکی از مثل‌های عربی آمده است:

«لَنْ تَرْضَى شَانِئَةٌ إِلَّا بِجَرْزَةٍ»

یعنی: «شخصی که دشمنی سخت می‌ورزد، جز به از میان رفتن کامل کسی که دشمن اوست رضایت نمی‌دهد.»

در این مثل، «جرزة» با ریشه‌کن کردن و از میان بردن ارتباط دارد.

این معنا با بریدن شدید و کامل قابل مقایسه است؛ اما موضوع آن دیگر گیاه یا ابزار کشاورزی نیست. سخن از شدت دشمنی انسان است.

در «لسان العرب»، «جَرَزَة» با فتح راء برای هلاکت نیز ثبت شده است؛ این ضبط را باید از «جَرْزَة» در نقلِ مثل جدا نگه داشت.

لسان؛ تمایز جَرْزَة و جَرَزَة

این کاربردها نشان می‌دهند که بریدن و از میان بردن می‌تواند در زبان به نابودی و پایان یافتن موجودیت چیزی گسترش یابد.

بااین‌حال، معنای هلاکت را نباید به خود صفت «جُرُز» در دو آیه قرآن وارد کرد.

زمینی که گیاه ندارد، ضرورتاً نابود نشده است. اتفاقاً سجده ۳۲:۲۷ از روییدن کشتزار در همان نوع زمین سخن می‌گوید.

سرفه شدید و صدای جانور

«الْجَارِزُ» در بعضی کاربردهای کهن به سرفه شدید گفته شده است.

ابن فارس این نام را با تصویری توضیح می‌دهد که گویی سرفه گلو را می‌بُرد.

شماخ، شاعر مخضرم، در وصف صدای جانوران وحشی چنین می‌گوید:

«يُحَشْرِجُهَا طَوْرًا وَطَوْرًا كَأَنَّهَا
لَهَا بِالرُّغَامَى وَالْخَيَاشِيمِ جَارِزُ»

در توضیحِ مبتنی بر سرفه، صدای جانور با سرفه‌ای شدید مقایسه می‌شود؛ این شاهد به‌تنهایی از گرفتگی واقعی راه نفس یا آسیب جسمانی خبر نمی‌دهد.

لغویان درباره مرجع بعضی ضمیرها و معنای دقیق «الرُّغَامَى» اختلاف دارند. ابن بری فاعل «يُحَشْرِجُ» را خر نر و ضمیر مفعولی را ماده‌خرها می‌داند. در توضیح «جارز»، سرفه شدید و نیز «نَخْس»، یعنی زدن یا راندن جانور با فشار، مطرح شده است؛ این احتمال دوم را نباید به گرفتگی گلو تبدیل کرد.

بنابراین، در یک توضیح، این شاهد کاربرد «جارز» را درباره سرفه یا صدایی شبیه آن نشان می‌دهد؛ اما نه آغاز همه معانی ج ر ز از گلو و تنفس را ثابت می‌کند و نه وجود آسیب را.

لسان؛ سرفه، نخس و توضیح ابن بری

دیگر صورت‌های ثبت‌شده

در «کتاب العین»، «الجُرْز» به نوعی ابزار جنگی و «الجِرْز» به پوشاکی از پشم یا پوست جانوران گفته شده است.

«الجُرْزَة» نیز به دسته‌ای از علوفه یا گیاه بریده‌شده اشاره دارد.

این تفاوت‌های اعرابی اهمیت دارند.

«جُرُز» در قرآن وصف زمین بی‌گیاه است، اما «جُرْز» در بعضی کاربردها نام ابزاری آهنی و «جِرْز» نام نوعی پوشاک بوده است.

نباید تنها به سبب اشتراک حروف، همه این صورت‌ها را در معنا یکسان گرفت.

در منابع دیگر، کاربردهایی درباره بدن، سختی و استواری نیز گزارش شده است؛ مانند وصف شخصی با ساختار جسمانی سخت و نیرومند.

این شاخه‌های محدودتر برای شناخت گستره لغوی اهمیت دارند، اما شواهد کافی وجود ندارد که همه آنها را مستقیماً از یک تصویر واحد مانند بریدن گیاه یا خوردن بسیار استخراج کنیم.

العین؛ ابزار، پوشاک و دسته گیاه

۴. «صَعِيدًا جُرُزًا»؛ از میان رفتن زینت زمین

کهف، آیه ۸

وَإِنَّا لَجَاعِلُونَ مَا عَلَيْهَا صَعِيدًا جُرُزًا

«و بی‌گمان آنچه را بر آن است به زمینی بی‌گیاه تبدیل می‌کنیم.»

این آیه در ادامه کهف ۱۸:۷ آمده است؛ جایی که از آنچه بر زمین قرار دارد، به‌عنوان زینت زمین و وسیله‌ای برای آزمودن انسان‌ها سخن می‌رود.

سپس آیه ۸ از دگرگون شدن همان وضعیت خبر می‌دهد.

در این جمله، دو واژه «صَعِيدًا» و «جُرُزًا» کنار هم آمده‌اند.

«صَعِيد» از خانواده «ص ع د» است و در این کاربرد با سطح زمین و آنچه از زمین آشکار است ارتباط دارد.

پژوهش ریشهٔ ص ع د (هنوز منتشر نشده)

«جُرُز» از خانواده «ج ر ز» است و وضعیت بی‌گیاه بودن را بیان می‌کند.

در نتیجه، «صَعِيدًا جُرُزًا» تصویری از سطح زمینی است که پوشش گیاهی و زینت پیشین آن از میان رفته است.

نقش «جُرُزًا» در جمله

«جُرُزًا» در این آیه وصف «صَعِيدًا» است.

بنابراین، واژه مستقیماً نام یک عمل نیست؛ وضعیتی را توصیف می‌کند که سطح زمین به آن تبدیل می‌شود.

فعل «لَجَاعِلُونَ» خبر از تبدیل کردن و قرار دادن در وضعیتی دیگر می‌دهد.

در این ساخت، «مَا عَلَيْهَا» چیزی است که موضوع دگرگونی قرار می‌گیرد و «صَعِيدًا جُرُزًا» وضعیت حاصل را توصیف می‌کند.

پس تبدیل شدن از ساخت جمله فهمیده می‌شود و بی‌گیاه بودن از صفت «جرز».

نباید خود «جرز» را به معنای «تبدیل کردن»، «نابود کردن دنیا» یا «پایان دادن به زندگی» ترجمه کرد.

اینها، در صورت وجود قرینه، باید از تمام جمله و سیاق آن بررسی شوند.

چه چیزی از زمین برچیده می‌شود؟

آیه پیشین می‌گوید:

إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَى الْأَرْضِ زِينَةً لَهَا لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا

«ما آنچه را بر زمین است زیور آن قرار دادیم تا آنان را بیازماییم که کدامشان نیکوکارتر است.» (کهف ۱۸:۷)

در اینجا، «مَا عَلَى الْأَرْضِ» به آنچه بر زمین قرار دارد اشاره می‌کند و «زِينَةً لَهَا» آن را زینت زمین معرفی می‌کند.

سپس آیه ۸ از تبدیل آن وضعیت به سطحی بی‌گیاه سخن می‌گوید.

این تقابل نشان می‌دهد که زیبایی و برخورداری جهان، وضعیتی نیست که انسان بتواند بقای همیشگی آن را مسلم بداند.

اما باید میان مضمون سیاقی آیه و معنای لغوی ریشه تفاوت گذاشت.

«جرز» در زبان به معنای «دنیا ناپایدار است» نیست. این تأمل از قرار گرفتن زمین بی‌گیاه در برابر زینت زمین پدید می‌آید.

طبری؛ صعید جرز در سیاق زینت زمین

آیا آیه حتماً پایان کامل جهان را توصیف می‌کند؟

با توجه به ارتباط آیه با زینت زمین، می‌توان آن را در چارچوب ناپایداری زندگی دنیا و برچیده شدن زینت آن فهمید.

این مضمون با آیات دیگری که از دگرگونی زمین و پایان وضعیت کنونی جهان سخن می‌گویند ارتباط دارد.

اما خود «صَعِيدًا جُرُزًا» به‌تنهایی زمان رخداد را مشخص نمی‌کند.

آیه نمی‌گوید این دگرگونی دقیقا در چه مرحله‌ای رخ می‌دهد، چه مدت طول می‌کشد یا با کدام سازوکار طبیعی یا اخروی صورت می‌گیرد.

بنابراین، نمی‌توان تنها از این وصف، یک نظریه زمین‌شناختی درباره نابودی کامل خاک، خشک شدن تمام آب‌های جهان یا تبدیل شدن زمین به بیابانی دائمی استخراج کرد.

آنچه روشن است، دگرگونی وضعیت زینت و پوشش زمین به سطحی بی‌گیاه است.

آیا «جُرُز» به معنای نابودی خود زمین است؟

خیر. در عبارت «صَعِيدًا جُرُزًا»، سطح زمین همچنان موضوع توصیف قرار دارد.

تفاوت میان نبود پوشش گیاهی و نبود خود زمین اهمیت دارد.

وقتی زمینی بی‌گیاه می‌شود، ممکن است خاک، سنگ و ساختار زمینی آن همچنان باقی باشد.

پس تبدیل زمین به «صعید جرز» را نباید به ناپدید شدن خود زمین ترجمه کرد.

همچنین، از این وصف نمی‌توان نتیجه گرفت که تمام امکانات رویش در آن برای همیشه از میان رفته‌اند.

کاربرد دیگر همین ریشه در سجده ۳۲:۲۷ نشان می‌دهد که زمین جرز می‌تواند با رسیدن آب محل رویش گیاه شود.

البته این واقعیت لغوی و قرآنی، به‌تنهایی زمان یا چگونگی دگرگونی مورد اشاره در کهف را تعیین نمی‌کند.

۵. «الْأَرْضِ الْجُرُزِ»؛ رویش کشتزار با رسیدن آب

سجده، آیه ۲۷

أَوَلَمْ يَرَوْا أَنَّا نَسُوقُ الْمَاءَ إِلَى الْأَرْضِ الْجُرُزِ فَنُخْرِجُ بِهِ زَرْعًا تَأْكُلُ مِنْهُ أَنْعَامُهُمْ وَأَنْفُسُهُمْ أَفَلَا يُبْصِرُونَ

«آیا ندیده‌اند که آب را به سوی زمین بی‌گیاه می‌رانیم و به‌وسیله آن کشتزاری بیرون می‌آوریم که دام‌هایشان و خودشان از آن می‌خورند؟ آیا پس نمی‌بینند؟»

در این آیه، «الْجُرُزِ» وصف «الْأَرْضِ» است.

زمین در وضعیت بی‌گیاهی قرار دارد، اما آب به سوی آن رانده می‌شود و پس از رسیدن آب، کشتزار از آن بیرون می‌آید.

این کاربرد، معنای «جرز» را در یک وضعیت متفاوت از آیه کهف قرار می‌دهد.

در کهف، از دگرگونی وضعیت زینت زمین به سطحی بی‌گیاه سخن می‌رود.

در سجده، حرکت از وضعیت بی‌گیاهی به سوی رویش و فراهم شدن خوراک است.

چرا زمین «جرز» نامیده شده است؟

در این آیه، زمین پیش از رسیدن آب، جرز توصیف شده است.

همان‌طور که در منابع لغوی دیده شد، این وضعیت ممکن است از کمبود آب یا از میان رفتن پوشش گیاهی پدید آمده باشد.

اما خود آیه، تاریخ پیشین آن زمین را بیان نمی‌کند.

نمی‌گوید زمین پیش‌تر سرسبز بوده و سپس خشک شده است؛ همان‌طور که نمی‌گوید از آغاز آفرینش هیچ گیاهی در آن نروییده بود.

فقط وضعیت مورد نظر را معرفی می‌کند: زمینی بی‌گیاه.

سپس از رسیدن آب و رویش کشتزار سخن می‌گوید.

پس نباید علتی را که در آیه مشخص نشده، جزء معنای واژه قرار داد.

«نَسُوقُ الْمَاءَ»؛ رساندن آب به زمین

«نَسُوقُ» از ریشه «س و ق» است و در این ساخت، راندن یا به حرکت درآوردن آب به سوی مقصد را بیان می‌کند.

پژوهش ریشهٔ س و ق (هنوز منتشر نشده)

حرف «إِلَى» نیز جهت حرکت را روشن می‌سازد: به سوی زمین جرز.

خود این عبارت مشخص نمی‌کند که آب حتماً به شکل باران مستقیم، جریان رودخانه، سیلاب یا روش دیگری به زمین می‌رسد.

در طبیعت، آب می‌تواند از راه‌های متفاوتی به زمین برسد و امکان رشد گیاه را فراهم کند.

اما آیه در اینجا سازوکار تفصیلی انتقال آب را توضیح نمی‌دهد؛ بلکه بر رسیدن آن به زمین بی‌گیاه و نتیجه این رسیدن تأکید دارد.

بنابراین، نباید «نَسُوقُ الْمَاءَ» را بدون قرینه، فقط به باراندن باران یا فقط به آبیاری از طریق رودخانه محدود کرد.

از زمین بی‌گیاه تا کشتزار

پس از رساندن آب، آیه می‌گوید:

«فَنُخْرِجُ بِهِ زَرْعًا»

یعنی با آن کشتزاری بیرون می‌آوریم.

«فَـ» پیوند و ترتیب میان رسیدن آب و پدید آمدن کشتزار را نشان می‌دهد.

«بِهِ» به آب بازمی‌گردد و نقش آن را در رویش روشن می‌سازد.

«زَرْعًا» از خانواده «ز ر ع» است و به رویش و کشت مربوط می‌شود.

پژوهش ریشهٔ ز ر ع

این اجزا با هم تصویری روشن ارائه می‌کنند: زمینی که اکنون گیاه ندارد، با رسیدن آب امکان رویش پیدا می‌کند و کشتزار از آن بیرون می‌آید.

اما خود «جرز» به معنای «زمینی که حتماً با اولین باران سبز می‌شود» نیست. این نتیجه در همین آیه به سبب رسیدن آب و پدید آمدن کشتزار بیان شده است.

طبری؛ زمین بی‌گیاه، آب و رویش

آیا «جرز» به معنای زمین نازا است؟

در فارسی، «زمین نازا» یا «زمین نابارور» ممکن است چنین فهمیده شود که خاک توان رویاندن گیاه را ندارد.

این معنا از «زمین بی‌گیاه» محدودتر و سنگین‌تر است.

در سجده ۳۲:۲۷، خود قرآن از رویش کشتزار در زمین جرز خبر می‌دهد.

پس اگر «جرز» را به معنای زمینی بگیریم که ذاتاً و برای همیشه امکان رشد گیاه ندارد، با این آیه ناسازگاری پدید می‌آید.

معنای مناسب‌تر آن است که زمین در زمان مورد نظر، پوشش گیاهی ندارد.

ممکن است وضعیت خاک و آب تغییر کند و شرایط رشد فراهم شود.

این تفاوت در زبان فارسی نیز مهم است. «بی‌گیاه» وضع قابل مشاهده زمین را بیان می‌کند؛ اما «نازا» ممکن است از ناتوانی بنیادی یا پایدار آن حکایت کند.

ازاین‌رو، برای این آیه «زمین بی‌گیاه» دقیق‌تر است.

روزی انسان و دام‌ها

در ادامه آیه آمده است:

«تَأْكُلُ مِنْهُ أَنْعَامُهُمْ وَأَنْفُسُهُمْ»

یعنی دام‌های آنان و خودشان از آن می‌خورند.

در این عبارت، فایده رویش گیاه برای جانوران اهلی و انسان‌ها بیان شده است.

«أَنْعَام» به چهارپایان اهلی شناخته‌شده در زندگی انسان اشاره دارد؛ جانورانی که از گیاهان تغذیه می‌کنند و خود نیز در معیشت انسان نقش دارند.

پژوهش ریشهٔ ن ع م

«أَنْفُسُهُمْ» نیز در اینجا به خود انسان‌ها بازمی‌گردد.

پس آیه تنها از زیبایی سرسبز شدن زمین سخن نمی‌گوید؛ نتیجه عملی رویش و ارتباط آن با خوراک را نیز بیان می‌کند.

زمین بی‌گیاه، با رسیدن آب به جایی تبدیل می‌شود که خوراک انسان و دام از آن فراهم می‌گردد.

این تفاوت، نقش آب و رویش گیاه را در زندگی انسان روشن می‌سازد.

«أَفَلَا يُبْصِرُونَ»؛ دیدن نشانه در طبیعت

آیه با این پرسش پایان می‌یابد:

«أَفَلَا يُبْصِرُونَ»

یعنی: «آیا پس نمی‌بینند؟»

این پرسش، مخاطب را به پدیده‌ای توجه می‌دهد که در جهان طبیعی قابل مشاهده است.

زمین بی‌گیاه، رسیدن آب، رویش کشتزار و بهره‌مندی انسان و دام، رخدادهایی‌اند که انسان می‌تواند آنها را ببیند و درباره‌شان بیندیشد.

در آیه پیشین، سجده ۳۲:۲۶، از سرگذشت نسل‌های گذشته و نشانه‌های تاریخی سخن رفته است. سپس آیه ۲۷ توجه را به زمین و رویش گیاهان می‌برد.

این دو آیه از دو میدان متفاوت برای یادآوری استفاده می‌کنند: تاریخ انسان‌ها و جهان طبیعی.

بااین‌حال، نباید از این پیوند نتیجه گرفت که واژه «جرز» به‌خودی‌خود به معنای عبرت، هدایت یا زنده شدن پس از مرگ است.

زمین جرز یک واقعیت طبیعی است. نقش آن به‌عنوان نشانه و موضوع تأمل، از ساخت کامل آیه فهمیده می‌شود.

تفاوت دو کاربرد قرآنی

مقایسه کهف ۱۸:۸ و سجده ۳۲:۲۷ نشان می‌دهد که وضعیت بی‌گیاهی می‌تواند در دو جریان متفاوت قرار گیرد.

در کهف، سخن از برچیده شدن وضعیت زینت زمین و تبدیل آن به سطحی بی‌گیاه است.

در سجده، سخن از رسیدن آب به زمین بی‌گیاه و بیرون آمدن کشتزار است.

پس «جرز» نه نام خودِ نابودی است و نه نام خودِ احیا.

این واژه وضعیتی را توصیف می‌کند که می‌تواند در یک جمله نتیجه دگرگونی پیشین و در جمله‌ای دیگر نقطه آغاز رویشی تازه باشد.

همین تفاوت، معنای پایه ریشه را روشن‌تر می‌کند: نبود پوشش گیاهی، بدون تعیین قطعی علت، مدت و سرانجام آن وضعیت.

۷. پیشنهادهای ترجمه برای فرقان

در هر دو کاربرد قرآنی، «بی‌گیاه» معادل طبیعی و قابل دفاع «جُرُز» است.

این معادل، وضعیت زمین را منتقل می‌کند؛ بدون آنکه علت آن، مانند خشکسالی یا خورده شدن گیاهان، و بدون آنکه سرانجام آن، مانند ناباروری همیشگی، به ترجمه افزوده شود.

در کهف ۱۸:۸، ترکیب «صَعِيدًا جُرُزًا» در نسخه فعلی فرقان چنین ترجمه شده است:

«و بی‌گمان آنچه را بر آن است به زمینی بی‌گیاه تبدیل می‌کنیم.»

این برگردان، تبدیل شدن را از «لَجَاعِلُونَ» و بی‌گیاه بودن را از «جُرُزًا» منتقل می‌کند.

در سجده ۳۲:۲۷ نیز تعبیر «الْأَرْضِ الْجُرُزِ» در ترجمه فعلی فرقان «زمین بی‌گیاه» آمده است.

این انتخاب با ادامه آیه سازگار است؛ زیرا زمین یادشده پس از رسیدن آب، محل رویش کشتزار می‌شود.

«زمین بایر»، «زمین خشک» و «زمین بی‌حاصل» نیز در بعضی موقعیت‌ها به معنای جرز نزدیک می‌شوند، اما هرکدام محدودیت‌هایی دارند.

«بایر» در زبان امروز ممکن است اصطلاحی اقتصادی یا کشاورزی درباره زمین رهاشده یا بهره‌برداری‌نشده باشد.

«خشک» بر نبود یا کمی رطوبت تأکید می‌کند، در حالی که بی‌گیاه بودن همیشه تنها از خشکی ناشی نمی‌شود.

«بی‌حاصل» نیز می‌تواند نبود محصول کشاورزی را برساند، حتی اگر علف یا گیاهان طبیعی در زمین وجود داشته باشند.

بنابراین، «بی‌گیاه» برای معنای پایه دقیق‌تر است.

توضیح کوتاه ریشه

«ج ر ز: بریدن و از میان بردن چیزی؛ و در وصف زمین، بی‌گیاه بودن و نداشتن پوشش گیاهی.»

معنای ویژه دو کاربرد قرآنی

«جُرُزًا» در کهف ۱۸:۸: بی‌گیاه؛ وصف سطح زمینی که زینت و پوشش پیشین آن برچیده می‌شود.

«الْجُرُزِ» در سجده ۳۲:۲۷: بی‌گیاه؛ وصف زمینی که آب به سوی آن می‌رسد و پس از آن کشتزار از آن بیرون می‌آید.

در هر دو توضیح، باید معنای پایه واژه از پیام آیه جدا بماند.

«زوال زینت دنیا» در کهف و «رویش گیاهان» در سجده، دو پیام یا رخداد مرتبط با وضعیت زمین‌اند؛ اما هیچ‌کدام معنای مستقل خود صفت «جرز» نیستند.

جمع‌بندی

ریشه «ج ر ز» در عربی با بریدن، قطع کردن و از میان بردن ارتباط دارد. ابن فارس بریدن را محور این خانواده می‌داند و خلیل بن احمد، کاربردهای مربوط به بسیار خوردن و باقی نگذاشتن چیزی را نیز برجسته می‌کند.

از همین میدان معنایی، «جُرُز» برای زمین بی‌گیاه، «جَرُوز» برای شخص یا جانور بسیارخور، و «جُرَاز» برای ابزار یا شمشیر برنده شناخته شده‌اند.

بااین‌حال، نمی‌توان همه این کاربردها را به یک عمل مادی واحد محدود کرد. زمین ممکن است بی‌گیاه باشد، بی‌آنکه کسی آن را با ابزار بریده باشد. کمبود آب، چرای جانوران و عوامل دیگر می‌توانند در پیدایش این وضعیت نقش داشته باشند.

در قرآن، «جُرُز» تنها دو بار و در وصف زمین آمده است.

در کهف ۱۸:۸، از تبدیل وضعیت زینت زمین به سطحی بی‌گیاه سخن می‌رود. در سجده ۳۲:۲۷، از زمینی بی‌گیاه یاد می‌شود که با رسیدن آب، کشتزار از آن بیرون می‌آید و خوراک انسان و دام فراهم می‌شود.

این دو کاربرد نشان می‌دهند که جرز بودن زمین، وصف وضعیت کنونی آن است؛ نه داوری قطعی درباره گذشته یا آینده‌اش.

معنای مستقیم و قابل دفاع «جُرُز» در قرآن، بی‌گیاه است؛ زمینی که پوشش گیاهی ندارد، بدون آنکه خود واژه علت این وضعیت یا همیشگی بودن آن را تعیین کند.

در یک آیه، این وضعیت در پایان دگرگونی زینت زمین قرار گرفته و در آیه دیگر، پیش از رویش گیاهان آمده است.

بنابراین، نباید «جرز» را با نابودی همیشگی، مرگ مطلق زمین یا ناتوانی ذاتی آن از رویاندن گیاه یکسان دانست. همان زمینی که اکنون بی‌گیاه است، می‌تواند با فراهم شدن شرایط مناسب، دوباره محل رویش و زندگی شود.