ریشه قرآنی ج ر د

نوشتن تبصره دربارهٔ این اثر

برداشتن پوشش و آشکار شدن سطح؛ از زمین بی‌گیاه تا ملخ و پراکندگی آن

صورت‌های قرآنی و لغوی

«جَرَدَ» در عربی به زدودن یا برداشتن چیزی از روی چیز دیگر گفته می‌شود؛ مانند برداشتن مو از پوست، جدا کردن پوشش از بدن یا از میان رفتن گیاهانی که سطح زمین را پوشانده‌اند. از همین خانواده، «أَجْرَد» به چیزی گفته می‌شود که پوشش معمول خود را ندارد، «جَرْدَاء» به زمین بی‌گیاه و «جَرِيدَة» به شاخه یا برگ نخل در کاربردهای مشخص آن اشاره دارد.

«جَرَاد» نیز نام ملخ است؛ جانوری که در شرایط معین می‌تواند در دسته‌های بزرگ حرکت کند و با خوردن گیاهان، پوشش سبز زمین را از میان ببرد.

در قرآن، از این خانواده تنها اسم «جَرَاد» آمده است. در اعراف ۷:۱۳۳، ملخ یکی از نشانه‌هایی است که بر فرعون و قوم او فرستاده می‌شود. در قمر ۵۴:۷، بیرون آمدن انسان‌ها از گورها به ملخ‌های پراکنده تشبیه شده است.

هر دو کاربرد به همین جانور اشاره دارند، اما نقش آن در دو آیه متفاوت است. در داستان فرعون، ملخ بخشی از رخدادهایی است که مردم با آن روبه‌رو می‌شوند؛ در صحنه رستاخیز، ویژگی قابل مشاهده حرکت و پراکندگی ملخ‌ها مبنای تشبیه قرار می‌گیرد.

۱. صورت‌های ریشه و معنای اصلی

ریشه «ج ر د» در زبان عربی دارای مشتق‌های متعددی است. از مهم‌ترین آنها می‌توان «جَرَدَ»، «جَرْد»، «جَرِدَ»، «جَرَّدَ»، «تَجَرَّدَ»، «اِنْجَرَدَ»، «أَجْرَد»، «جَرْدَاء»، «جَرِيد»، «جَرِيدَة»، «مَجْرُود»، «جَارُود»، «جَرَاد» و «جَرَادَة» را نام برد.

در قرآن، تنها دو کاربرد از صورت اسمی «جَرَاد» دیده می‌شود: «الْجَرَادَ» در اعراف ۷:۱۳۳ و «جَرَادٌ» در قمر ۵۴:۷. تفاوت آنها در حرف تعریف و جایگاه دستوری است، نه در معنای دو مشتق مستقل.

هیچ فعلی مانند «جَرَدَ» یا «جَرَّدَ»، و هیچ وصفی مانند «أَجْرَد» یا «جَرْدَاء»، در متن قرآن به کار نرفته است.

پیکره عربی قرآن؛ دو کاربردِ یک اسم

هسته معنایی

ابن فارس در «مقاییس اللغة» برای این خانواده یک اصل معرفی می‌کند:

«بُدُوُّ ظَاهِرِ الشَّيْءِ حَيْثُ لَا يَسْتُرُهُ سَاتِرٌ»

یعنی: «آشکار شدن سطح چیزی، در حالی که پوششی آن را نپوشانده باشد.»

این تعریف با چند کاربرد شناخته‌شده ریشه سازگار است.

وقتی پوشش بدن برداشته می‌شود، سطح آن آشکار می‌گردد. وقتی زمین گیاهان خود را از دست می‌دهد، خاک و سطح بی‌پوشش آن نمایان می‌شود. هنگامی که مو از پوست یا برگچه‌ها از شاخه جدا می‌شوند، چیزی که زیر آن پوشش قرار داشته آشکار می‌ماند.

از این رو، در بخش مهمی از خانواده «ج ر د»، با دو جنبه مرتبط روبه‌رو هستیم: برداشتن یا از میان رفتن پوشش، و آشکار شدن سطح چیزی که پیش‌تر پوشیده بوده است.

اما این دو جنبه همیشه به یک شکل حضور ندارند. گاهی فعل از عمل زدودن سخن می‌گوید و گاهی صفت، وضعیت چیزی را بیان می‌کند که از آغاز پوشش نداشته یا اکنون بی‌پوشش است.

این تفاوت برای فهم صورت‌های مختلف ریشه اهمیت دارد. معنای کوتاه ریشه: برداشتن یا نداشتن پوشش و آشکار شدن سطح چیزی؛ جراد، نام ملخ است.

ابن فارس، مقاییس؛ آشکار شدن سطح بی‌پوشش

۲. تصویر مادی ریشه در عربی کهن

برداشتن پوشش از چیزی

در «لسان العرب»، فعل «جَرَدَ الشَّيْءَ» با کندن و برداشتن پوشش چیزی توضیح داده شده است.

برای نمونه، «جَرَدَ الْجِلْدَ» به معنای برداشتن مو از پوست آمده است.

در این کاربرد، عمل جرد به چیزی مربوط می‌شود که بر سطح دیگری قرار دارد و سپس از آن جدا می‌گردد.

«تَجَرَّدَ مِنْ ثِيَابِهِ» نیز به معنای بیرون آوردن لباس‌ها و برهنه شدن است.

در اینجا، خود بدن تغییر ماهیت نمی‌دهد؛ پوششی که بر آن قرار داشته برداشته می‌شود.

از همین رو، «التَّجَرُّد» در یکی از کاربردهای شناخته‌شده خود به برهنه شدن یا کنار گذاشتن پوشش اشاره دارد.

این تصویر، توضیح ابن فارس درباره آشکار شدن سطح بی‌پوشش را روشن می‌کند.

بااین‌حال، هر تجردی به معنای آسیب دیدن یا از میان رفتن چیزی نیست. شخصی که لباسش را بیرون می‌آورد، ضرورتا زیانی ندیده است؛ اما زمینی که پوشش گیاهی خود را در خشکسالی از دست داده، ممکن است دچار آسیب جدی شده باشد.

ارزش و پیامد عمل از خود ریشه به‌تنهایی معلوم نمی‌شود.

زمین بی‌گیاه و آسمان بی‌ابر

در «کتاب العین»، «الْجَرَد» برای فضای باز و بی‌گیاه ثبت شده است.

«أَرْضٌ جَرْدَاءُ» زمینی است که پوشش گیاهی ندارد و «مَكَانٌ أَجْرَدُ» نیز به مکانی گفته می‌شود که از گیاه برهنه است.

در چنین زمینی، سطح خاک آشکار است و گیاهان آن را نمی‌پوشانند.

این وضعیت ممکن است از خشکسالی، چرای شدید جانوران یا عوامل دیگر پدید آمده باشد؛ ولی واژه جرداء به‌تنهایی علت بی‌گیاه بودن را تعیین نمی‌کند.

همچنین در «المعجم الوسيط»، از فرهنگ‌های معاصر، «سَمَاءٌ جَرْدَاءُ» برای آسمانی آمده که ابر ندارد؛ این شاهد را نباید بدون دلیل، نقلی از همان منابع کهنِ پیش‌گفته معرفی کرد.

المعجم الوسیط، جرد؛ آسمان بی‌ابر

در این کاربرد، آسمان مانند زمین چیزی نیست که حتما پیش‌تر پوشیده بوده و سپس پوشش آن کنده شده باشد. بلکه وصف جرداء، وضعیت بی‌ابر آن را بیان می‌کند.

پس مفهوم آشکار بودن و نداشتن پوشش در این خانواده، از عمل کندن یا زدودن گسترده‌تر است.

شاهدی از شعر ابو ذؤیب هذلی

ابو ذؤیب هذلی در توصیف خر وحشی‌ای که شب برای نوشیدن آب می‌رود و روز به بلندی‌های پیرامون بازمی‌گردد، می‌گوید:

«يَقْضِي لُبَانَتَهُ بِاللَّيْلِ ثُمَّ إِذَا
أَضْحَى تَيَمَّمَ حَزْمًا حَوْلَهُ جَرَدُ»

یعنی: «شب نیاز خود را برمی‌آورد؛ سپس چون روز فرا رسد، به سوی بلندی‌ای می‌رود که پیرامون آن زمین‌های بی‌گیاه قرار دارند.»

در این بیت، «جَرَد» نام فضای باز و زمین بی‌گیاه است؛ توضیحِ ویژگی زمین در اینجا به معنایِ صفتِ صرفی بودنِ واژه نیست.

شاعر از کندن پوشش زمین سخن نمی‌گوید؛ بلکه سرزمینی را توصیف می‌کند که در آن پوشش گیاهی اندک یا غایب است.

این شاهد نشان می‌دهد که جرد در زبان ادبی کهن، برای وصف وضعیت طبیعی زمین کاربرد داشته است.

ابو ذؤیب از شاعران مخضرم بود و دوران پیش از اسلام و پس از آن را درک کرده بود. زمان سرایش همین بیت مشخص نیست؛ ازاین‌رو نباید آن را با قطعیت به دوران پیش از نزول قرآن نسبت داد.

تاج و صحاح؛ شاهد ابو ذؤیب و زمین بی‌گیاه

صخره صاف و بی‌پوشش

در بیت دیگری از ابو ذؤیب آمده است:

«تَدَلَّى عَلَيْهَا بَيْنَ سِبٍّ وَخَيْطَةٍ
بِجَرْدَاءَ مِثْلِ الْوَكْفِ يَكْبُو غُرَابُهَا»

یعنی: «برای رسیدن به عسل، با طنابی بسته به میخ یا وتد، بر صخره‌ای صاف پایین آویخت؛ صخره‌ای همچون چرم گسترده که کلاغ نیز بر آن قرار نمی‌گیرد.» شرحِ سب و خیطه در منابع، ابزارهای دسترسی به کندوی عسل را روشن می‌کند.

دیوان هذلیین؛ طناب، وتد، کندوی عسل و صخره صاف

«جَرْدَاء» در این شاهد به صخره‌ای صاف و برهنه اشاره دارد.

تصویرِ کلاغ در این شاهد، دشواریِ قرار گرفتن بر صخره صاف را برجسته می‌کند. لسان العرب، ذیل «وکف»، «غرابِ فأس» یعنی لبه یا نوک ابزار کندن را نیز توضیح می‌دهد، اما آن توضیح همراه با مصراعی دیگر، «ومدعس فيه الأنيض اختفيته»، نقل شده است؛ نباید دو نقل را بی‌توضیح یکی گرفت.

لسان، وکف؛ تمایز دو نقلِ شاهد

این کاربرد با زمین بی‌گیاه ارتباط دارد، اما دقیقا یکسان نیست. در زمین جرداء، نبود گیاه برجسته است؛ در صخره جرداء، صافی و آشکار بودن سطح اهمیت پیدا می‌کند.

این شاهد نشان می‌دهد که میدان معنایی ریشه تنها به نبود گیاه محدود نمی‌شود و می‌تواند به سطح آشکار و صاف چیزهای دیگر نیز تعلق گیرد.

۳. پوست، مو، پوشاک و جریده نخل

انسان و جانور کم‌مو

در عربی، «رَجُلٌ أَجْرَدُ» درباره مردی گفته می‌شود که بر بدن او مو نیست یا موی اندکی دارد.

«فَرَسٌ أَجْرَدُ» نیز به اسبی با موی کوتاه و کم‌پشت اشاره دارد.

در وصف اسب، این ویژگی گاهی از نشانه‌های زیبایی و خوش‌ساختی به شمار رفته است.

در این کاربرد، «أجرد» لزوما به معنای آن نیست که کسی موهای جانور را کنده است. ممکن است کم‌مویی ویژگی طبیعی بدن او باشد.

این تفاوت نشان می‌دهد که صفت «أجرد» بیشتر وضعیت سطح بی‌پوشش یا کم‌پوشش را توصیف می‌کند؛ در حالی که فعل «جَرَدَ» می‌تواند خود عمل برداشتن پوشش را بیان کند.

پوشاک فرسوده

در منابع کهن، «ثَوْبٌ جَرْدٌ» برای لباسی ثبت شده که بر اثر فرسودگی، پرز و پوشش سطحی خود را از دست داده است.

چنین لباسی ممکن است همچنان قابل استفاده باشد، اما بافت و ظاهر آن دیگر مانند لباس تازه نیست.

این کاربرد به معنای بی‌لباس بودن شخص نیست؛ خود لباس، پوشش یا پرز سطحی‌اش را از دست داده است.

پس جرد می‌تواند درباره پوشش یک پوشش نیز به کار رود.

«جَرِيدَة»؛ شاخه نخل

در عربی، «جَرِيد» و «جَرِيدَة» با شاخه‌ها و برگ‌های نخل ارتباط دارند.

خلیل بن احمد در «کتاب العین»، جریده را شاخه‌ای از نخل توضیح می‌دهد که برگچه‌های آن جدا شده‌اند.

ابن فارس نیز همین توضیح اشتقاقی را نقل می‌کند.

در این کاربرد، بخش بلند و اصلی برگ نخل پس از برداشتن برگچه‌ها آشکار می‌شود.

اما درباره دامنه واژه در گویش‌ها اختلاف وجود دارد. بعضی لغویان «جريدة» را فقط پس از جدا شدن برگچه‌ها به کار برده‌اند و برخی آن را برای شاخه نخل در معنایی گسترده‌تر نیز ثبت کرده‌اند.

پس نباید ادعا کرد که در تمام گویش‌های عربی، شاخه نخل تا پیش از جدا شدن برگچه‌های آن هرگز جریده نامیده نمی‌شده است.

صحاح، لسان و تاج؛ دامنه جریده نخل

جریده در معنای گروه جداشده

در کاربردی دیگر، «جَرِيدَةٌ مِنَ الْخَيْلِ» درباره گروهی از اسبان یا سواران ثبت شده است.

در بعضی توضیحات، این گروه از مجموعه بزرگ‌تری جدا و برای کاری معین فرستاده شده است. در توضیحات دیگر، گروهی از سواران بدون پیادگان مورد نظر است.

این کاربرد با جدا کردن و کنار گذاشتن بخشی از یک مجموعه ارتباط دارد.

اما از این کاربرد نباید نتیجه گرفت که معنای اصلی جریده «گروه جنگی» است. این یکی از گسترش‌های شناخته‌شده واژه در زندگی اجتماعی و نظامی عرب است.

در دوره‌های بعد، «جریده» در کاربردهای اداری و نوشتاری نیز معانی تازه‌ای یافته است. این تحول‌های اصطلاحی باید از کاربردهای کهن و از معنای قرآنی جراد جدا بمانند.

۴. «جَرَاد»؛ ملخ و نسبت نام آن با ریشه جرد

نام ملخ در زبان عربی

«جَرَاد» در عربی نام جانور شناخته‌شده ملخ است.

«جَرَادَة» صورت واحد آن به شمار می‌رود. در منابع لغوی آمده است که جراد نام جنس است و جرادة می‌تواند بر یک ملخ، خواه نر یا ماده، اطلاق شود.

بنابراین، وجود تاء در «جرادة» به‌تنهایی ثابت نمی‌کند که این واژه فقط نام ملخ ماده است.

این تفاوت در عربی برای نام بعضی جانوران و موجودات دیگر نیز شناخته شده است؛ مانند تمایز میان نام جمعی و واحد آن.

در قرآن، «الْجَرَاد» در اعراف ۷:۱۳۳ به این جانوران به‌صورت جمعی اشاره دارد و «جَرَادٌ» در قمر ۵۴:۷ نیز در یک تشبیه جمعی به کار رفته است.

چرا ملخ را جراد نامیده‌اند؟

در عربی، «جَرَدَ الْجَرَادُ الْأَرْضَ» یعنی ملخ‌ها گیاهان زمین را خوردند و پوشش گیاهی آن را از میان بردند.

همچنین «أَرْضٌ مَجْرُودَةٌ» درباره زمینی آمده که ملخ‌ها گیاهان آن را خورده‌اند.

این کاربرد با معنای شناخته‌شده زدودن پوشش کاملا سازگار است.

وقتی دسته بزرگی از ملخ‌ها بر گیاهان فرود می‌آیند، ممکن است برگ‌ها و بخش‌های سبز گیاهان را بخورند و زمین را کم‌پوشش یا بی‌پوشش سازند.

از همین رو، بعضی لغویان گفته‌اند نام «جراد» به سبب همین رفتار جانور پدید آمده است.

ابن فارس این توضیح را از برخی اهل لغت نقل می‌کند. اما راغب اصفهانی به نکته مهم‌تری توجه می‌دهد و دو احتمال را مطرح می‌کند.

احتمال نخست آن است که نام «جراد» از فعل «جرد» و رفتار ملخ در از میان بردن پوشش گیاهی گرفته شده باشد.

احتمال دوم آن است که نام این جانور در زبان تثبیت شده و سپس کاربرد «جرد الأرض» برای توضیح اثر ملخ‌ها شکل گرفته یا گسترش یافته باشد.

هر دو احتمال از نظر میدان معنایی قابل فهم‌اند.

بااین‌حال، صرف اینکه ملخ گیاهان را می‌خورد و فعل جرد نیز به زدودن پوشش اشاره دارد، جهت تاریخی اشتقاق را قطعی نمی‌کند.

بنابراین، می‌توان گفت میان نام جراد و مفهوم برهنه شدن زمین پیوندی شناخته‌شده در توضیحات لغوی وجود دارد؛ اما اینکه دقیقا کدام کاربرد از دیگری پدید آمده، روشن نیست.

راغب، مفردات؛ دو احتمال اشتقاق جراد

آیا ملخ همیشه زمین را برهنه می‌کند؟

ملخ‌ها در همه موقعیت‌ها به یک اندازه و با یک رفتار زندگی نمی‌کنند.

گاهی به‌صورت پراکنده دیده می‌شوند و گاهی در شرایط معین، جمعیت‌های بزرگ و مهاجر تشکیل می‌دهند.

وقتی جمعیت آنها بسیار زیاد می‌شود، آسیب به پوشش گیاهی می‌تواند شدید باشد. اما از نام «جراد» نمی‌توان نتیجه گرفت که هر ملخ به‌تنهایی همیشه تمام گیاهان یک زمین را از میان می‌برد.

فائو؛ زندگی انفرادی و گروهی ملخ و آسیب به گیاهان

همچنین در دو کاربرد قرآنی، نقش جانور یکسان نیست.

در اعراف، ملخ در شمار رخدادهایی آمده که بر گروهی فرستاده می‌شوند. در قمر، حرکت و پراکندگی ملخ‌ها مبنای تشبیه است.

این تفاوت نشان می‌دهد که شناخت نام جانور و شناخت ویژگی‌ای که آیه از آن استفاده می‌کند، دو مرحله جداگانه‌اند.

۵. کاربرد قرآنی در داستان فرعون

اعراف، آیه ۱۳۳

فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمُ الطُّوفَانَ وَالْجَرَادَ وَالْقُمَّلَ وَالضَّفَادِعَ وَالدَّمَ آيَاتٍ مُفَصَّلَاتٍ فَاسْتَكْبَرُوا وَكَانُوا قَوْمًا مُجْرِمِينَ

«پس طوفان و ملخ و شپش و قورباغه‌ها و خون را به‌صورت نشانه‌هایی جداگانه بر آنان فرستادیم؛ پس تکبر ورزیدند و گروهی مجرم بودند.»

این آیه در ادامه رویارویی موسی با فرعون و قوم او آمده است.

در اعراف ۷:۱۳۲، آنان می‌گویند هر نشانه‌ای که موسی بیاورد، به او ایمان نخواهند آورد.

سپس اعراف ۷:۱۳۳ از فرستاده شدن چند رخداد و پدیده بر آنان سخن می‌گوید.

«الْجَرَادَ» در کنار طوفان، قمل، قورباغه‌ها و خون آمده است.

در اینجا، جراد به معنای ملخ است و موضوع جمله، فرستاده شدن آن بر مخاطبان یادشده است.

نقش «الْجَرَادَ» در ساخت جمله

«الْجَرَادَ» اسم معرفه و در حالت نصب است. این واژه با حرف «وَ» بر «الطُّوفَانَ» عطف شده است.

همه این نام‌ها به فعل «فَأَرْسَلْنَا» مربوط‌اند.

بنابراین، آیه از فرستاده شدن چند پدیده سخن می‌گوید.

در این ساخت، «جراد» خود به معنای کیفر، بلا یا نابودی محصول نیست. اینها ممکن است در توضیح اثر آن رخداد مطرح شوند، اما واژه نام جانور است.

همچنین «آيَاتٍ مُفَصَّلَاتٍ» این رخدادها را در جایگاه نشانه‌هایی متمایز معرفی می‌کند.

از این عبارت، به‌تنهایی، نمی‌توان تاریخ دقیق وقوع هر رخداد، مدت آن یا فاصله زمانی میان آنها را تعیین کرد.

آیا آیه صریحا از نابودی محصولات سخن می‌گوید؟

ملخ می‌تواند به محصولات کشاورزی و پوشش گیاهی آسیب برساند و این ویژگی از رفتار شناخته‌شده آن در طبیعت و زبان عربی پشتیبانی می‌گیرد.

ازاین‌رو، می‌توان ارتباط فرستاده شدن ملخ را با دشواری‌های معیشتی و کشاورزی توضیح داد.

اما خود اعراف ۷:۱۳۳ مقدار محصول از میان رفته، نوع گیاهان آسیب‌دیده یا وسعت جغرافیایی رخداد را مشخص نمی‌کند.

در آیه، نام ملخ آمده است و زمینه داستان نشان می‌دهد که رخداد برای مخاطبان تجربه‌ای سخت و هشداردهنده بوده است.

بنابراین، آسیب به گیاهان توضیحی طبیعی و قابل فهم از اثر چنین رخدادی است، ولی نباید تمام جزئیات آن را به خود واژه جراد نسبت داد.

طبری؛ جراد در سیاق نشانه‌های قوم فرعون

واکنش فرعون و همراهانش

در پایان آیه آمده است:

«فَاسْتَكْبَرُوا وَكَانُوا قَوْمًا مُجْرِمِينَ»

این عبارت از تکبر و رفتار مجرمانه آنان سخن می‌گوید.

پس آیه تنها گزارش حضور چند پدیده طبیعی نیست؛ آن رخدادها در داستان به‌عنوان نشانه‌هایی در برابر گروهی قرار گرفته‌اند که با پیام موسی مخالفت می‌کردند.

در اعراف ۷:۱۳۴، آنان از موسی می‌خواهند پروردگارش را بخواند تا عذاب برداشته شود و وعده ایمان آوردن و آزاد گذاشتن بنی‌اسرائیل را می‌دهند.

اما اعراف ۷:۱۳۵ از پیمان‌شکنی آنان پس از برداشته شدن عذاب خبر می‌دهد.

این پیوستگی نشان می‌دهد که موضوع داستان، هم رخدادهای فرستاده‌شده و هم واکنش انسان‌ها در برابر آنهاست.

از سوی دیگر، فرستاده شدن ملخ در این داستان نباید به این قاعده تبدیل شود که هر هجوم ملخ در هر سرزمین و زمان، قطعا عذاب الهی به سبب گناه مردم آن سرزمین است.

قرآن درباره رخدادی مشخص و مخاطبانی مشخص خبر می‌دهد. تعمیم همان داوری به رخدادهای امروز، نیازمند دلیل مستقل است.

۶. کاربرد قرآنی در صحنه رستاخیز

قمر، آیه ۷

خُشَّعًا أَبْصَارُهُمْ يَخْرُجُونَ مِنَ الْأَجْدَاثِ كَأَنَّهُمْ جَرَادٌ مُنْتَشِرٌ

«با دیدگانی فرو افتاده از گورها بیرون می‌آیند، گویی ملخ‌هایی پراکنده‌اند،»

در این آیه، جراد دیگر به‌عنوان رخدادی فرستاده‌شده بر یک قوم مطرح نیست.

قرآن از بیرون آمدن انسان‌ها از گورها سخن می‌گوید و آنان را به ملخ‌های پراکنده تشبیه می‌کند.

این تفاوت با کاربرد اعراف اهمیت دارد. نام جانور همان است، اما ویژگی‌ای که در تصویر آیه برجسته می‌شود تغییر کرده است.

معنای «جَرَادٌ مُنْتَشِرٌ»

«جَرَادٌ» اسم جمعی است و به ملخ‌ها اشاره دارد.

«مُنْتَشِرٌ» از ریشه «ن ش ر» است و به گسترش یافتن و پراکنده شدن ارتباط دارد.

پژوهش ریشهٔ ن ش ر (هنوز منتشر نشده)

در ساخت آیه، «مُنْتَشِرٌ» وصف «جَرَادٌ» است.

بنابراین، پراکندگی از صفت مستقل «منتشر» فهمیده می‌شود؛ نه از خود نام جراد.

این نکته مهم است؛ زیرا ملخ می‌تواند در موقعیت‌های متفاوت دیده شود، اما آیه از میان این حالت‌ها، تصویر ملخ‌های منتشر و پراکنده را برگزیده است.

از نظر دستوری، مفرد آمدن «مُنْتَشِرٌ» با معنای جمعی «جَرَادٌ» ناسازگار نیست؛ زیرا جراد در زبان عربی اسم جنس جمعی است.

پس منظور یک ملخ منفرد نیست که به چند بخش تقسیم شده باشد، بلکه ملخ‌ها در حالت انتشار و پراکندگی‌اند.

چرا انسان‌ها به ملخ تشبیه شده‌اند؟

در صحنه آیه، انسان‌ها از گورها بیرون می‌آیند.

ملخ‌های پراکنده می‌توانند تصویری از موجوداتی فراوان باشند که از محل‌های مختلف ظاهر می‌شوند و در گستره‌ای حرکت می‌کنند.

این شباهت، برای توصیف جمعیت و نحوه آشکار شدن آنان مناسب است.

اما نباید از تشبیه نتیجه گرفت که انسان‌ها در روز رستاخیز شکل ملخ پیدا می‌کنند یا مانند ملخ بال خواهند داشت.

در زبان، تشبیه معمولا بر یک یا چند ویژگی مشترک تکیه می‌کند، نه بر یکسان شدن تمام خصوصیات دو طرف.

در این آیه، خود صفت «مُنْتَشِرٌ» قرینه روشنی برای توجه به پراکندگی است.

ممکن است فراوانی جمعیت نیز در تصویر نقش داشته باشد؛ اما تعداد دقیق افراد یا شکل هندسی حرکت آنان از تشبیه به دست نمی‌آید.

طبری؛ خروج از گورها و تشبیه به ملخ پراکنده

رابطه «أجداث» با «جراد»

در جمله، «الْأَجْدَاثِ» به گورها اشاره دارد و «جَرَادٌ» نام ملخ است.

«يَخْرُجُونَ مِنَ الْأَجْدَاثِ» عمل بیرون آمدن را بیان می‌کند.

سپس «كَأَنَّهُمْ جَرَادٌ مُنْتَشِرٌ» تصویر همان بیرون آمدگان را ارائه می‌دهد.

در اینجا، دو ریشه مستقل با دو نقش متفاوت به کار رفته‌اند.

«ج د ث» جایگاه خروج را نام می‌برد، در حالی که «ج ر د» جانوری را معرفی می‌کند که حالت پراکندگی انسان‌ها به آن تشبیه شده است.

پژوهش ریشهٔ ج د ث

نباید از شباهت ظاهری یا نزدیکی جایگاه این دو واژه در جمله، پیوند اشتقاقی میان آنها ساخت.

نسبت با آیه بعد

در قمر ۵۴:۸ آمده است:

مُهْطِعِينَ إِلَى الدَّاعِ يَقُولُ الْكَافِرُونَ هَٰذَا يَوْمٌ عَسِرٌ

«شتابان به سوی فراخواننده؛ کافران می‌گویند: «این روزی دشوار است.»»

این آیه اطلاعات دیگری به صحنه پیشین می‌افزاید.

در قمر ۵۴:۷، بیرون آمدن از گورها و تصویر ملخ‌های پراکنده مطرح بود. در قمر ۵۴:۸، حرکت به سوی فراخواننده برجسته می‌شود.

این دو تصویر می‌توانند در کنار هم قرار گیرند: انسان‌ها از جایگاه‌های متعدد بیرون می‌آیند و سپس به سوی فراخواننده حرکت می‌کنند.

اما نباید جهت حرکت به سوی فراخواننده را معنای لغوی «جراد» دانست.

از همین رو، «ملخ‌های پراکنده» در ترجمه قمر ۵۴:۷ دقیق‌تر از معادل‌هایی است که بدون قرینه، نظم قطعی، جهت واحد یا شتابی مشخص را به خود نام ملخ نسبت می‌دهند.

ملخ در دو موقعیت قرآنی

در اعراف ۷:۱۳۳، ملخ بخشی از رخدادی است که گروهی در زندگی دنیوی با آن روبه‌رو می‌شوند.

در قمر ۵۴:۷، ملخ مبنای تصویرسازی برای صحنه رستاخیز است.

در هر دو آیه، نام جانور شناخته‌شده است، اما آیه از ویژگی‌های متفاوت آن بهره می‌گیرد.

نخستین کاربرد، در سیاق نشانه و عذاب قرار دارد؛ دومین کاربرد، در سیاق تشبیه جمعیت بیرون‌آمده از گورها.

بنابراین، نباید از همراهی جراد با عذاب در اعراف نتیجه گرفت که هرجا این جانور در قرآن ذکر شده، خود نماد مجازات یا گناهکاری است.

در قمر، تشبیه به ملخ‌ها وضعیت ظاهری خروج را تصویر می‌کند. داوری درباره رفتار و سرانجام انسان‌ها در بخش‌های دیگر آیات بیان می‌شود.

۸. پیشنهادهای ترجمه برای فرقان

برای هر دو کاربرد قرآنی «جَرَاد»، معادل فارسی «ملخ» روشن و طبیعی است.

در اعراف ۷:۱۳۳، صورت «الْجَرَادَ» در میان چند پدیده دیگر آمده و ترجمه موجود فرقان، «ملخ» را به کار برده است. این انتخاب مناسب است و نیازی نیست در ترجمه پایه، عبارت‌هایی مانند «ملخ‌های نابودکننده محصولات» یا «ملخ‌های مهاجم» به جای خود واژه افزوده شوند.

در قمر ۵۴:۷، عبارت «جَرَادٌ مُنْتَشِرٌ» را می‌توان «ملخ‌هایی پراکنده» ترجمه کرد. در این ترکیب، «ملخ» برابر جراد و «پراکنده» برابر منتشر است.

بنابراین، معنای لغوی خود ریشه نباید با وصف انتشار ادغام شود.

برای توضیح کوتاه ریشه می‌توان نوشت:

«ج ر د: برداشتن یا نداشتن پوشش و آشکار شدن سطح چیزی؛ جراد، نام ملخ است.»

برای معنای ویژه «الْجَرَادَ» در اعراف:

«ملخ؛ در این آیه یکی از نشانه‌هایی که بر فرعون و قوم او فرستاده شد.»

و برای معنای ویژه «جَرَادٌ» در قمر:

«ملخ‌ها؛ در این آیه، جانورانی که پراکندگی و حرکت جمعی آنها مبنای تشبیه بیرون آمدن انسان‌ها از گورها قرار گرفته است.»

در مقاله کامل ریشه می‌توان توضیح داد که برخی لغویان نام جراد را با خوردن پوشش گیاهی زمین مرتبط دانسته‌اند. اما این توضیح نباید به‌عنوان معنای مستقیم «جراد» در ترجمه آیه وارد شود.

جمع‌بندی

ریشه «ج ر د» در عربی با برداشتن پوشش و آشکار شدن سطح چیزی ارتباط دارد.

از این میدان معنایی، کاربردهایی مانند برهنه شدن انسان، کم‌مویی بدن، زمین بی‌گیاه، صخره صاف، پوشاک فرسوده و شاخه نخل که برگچه‌های آن جدا شده‌اند، شناخته شده‌اند.

ابن فارس آشکار شدن سطح بی‌پوشش را اصل این خانواده می‌داند. این توضیح با شواهد متعدد عربی سازگار است، اما هر کاربرد ریشه، لزوما وقوع یک عمل کندن یا زدودن را بیان نمی‌کند. گاهی تنها وضعیت بی‌پوشش بودن مطرح است.

«جراد» نام ملخ است. در توضیحات لغوی، میان رفتار این جانور در خوردن پوشش گیاهی و معنای جرد ارتباط برقرار شده؛ اما جهت تاریخی این ارتباط قطعی نیست. راغب اصفهانی هر دو احتمال را مطرح می‌کند: نام‌گذاری ملخ از روی رفتار آن، یا توضیح فعل مربوط به زدودن پوشش زمین از نام و رفتار ملخ.

در قرآن، این خانواده تنها با اسم «جَرَاد» در دو کاربردِ «الْجَرَادَ» و «جَرَادٌ» آمده است؛ اینها دو واژه مستقل نیستند. در اعراف ۷:۱۳۳، ملخ یکی از نشانه‌های فرستاده‌شده بر فرعون و همراهان اوست. در قمر ۵۴:۷، انسان‌هایی که از گورها بیرون می‌آیند به ملخ‌های پراکنده تشبیه شده‌اند.

این دو کاربرد نشان می‌دهند که قرآن از یک جانور شناخته‌شده در دو موقعیت متفاوت سخن می‌گوید: یک بار در گزارش رخدادی مربوط به قوم فرعون، و بار دیگر برای تصویر کردن پراکندگی جمعیت در روز رستاخیز.

معنای مستقیم «جراد» در قرآن، ملخ است؛ و هسته مهم خانواده «ج ر د» در عربی، برداشتن یا نبود پوشش و آشکار شدن سطح چیزی است.

پیوند نام ملخ با برهنه کردن زمین از گیاهان قابل دفاع است، اما نباید به یک تاریخ اشتقاقی قطعی تبدیل شود. همچنین، نابودی محصول، شتاب و پراکندگی، معانی ثابت خود اسم جراد نیستند؛ هرکدام در موقعیت مناسب، از رفتار شناخته‌شده جانور یا از واژه‌های مستقل و سیاق آیه فهمیده می‌شوند.