ریشه قرآنی ج و ف

نوشتن تبصره دربارهٔ این اثر

درون و فضای دربرگرفته‌شده؛ از حفرهٔ جسم تا فضای داخلی انسان و اشیا

صورت‌های قرآنی و لغوی

«جَوْف» در عربی به بخش درونی چیزی گفته می‌شود؛ فضایی که در میان دیواره‌ها، اطراف یا اجزای بیرونی آن قرار دارد. درون بدن انسان، فضای داخلی ظرف، میان‌تهی بودن تنهٔ درخت و بخش فرو‌رفتهٔ زمین، همگی می‌توانند با این خانوادهٔ لغوی بیان شوند.

از همین ریشه، «أَجْوَف» به چیزی گفته می‌شود که درون یا فضای خالی دارد؛ «جَوْفَاء» صورت مؤنث آن است؛ و «جَائِفَة» به زخمی گفته می‌شود که از سطح بدن فراتر رفته و به فضای داخلی آن رسیده باشد.

در قرآن، این ریشه تنها در احزاب ۳۳:۴ آمده است. خداوند در آن آیه می‌گوید برای هیچ مردی دو قلب در درونش قرار نداده است. سپس توضیح می‌دهد که همسری با گفتار شوهرش مادر او نمی‌شود و فرزندخوانده نیز تنها با نامیدن، به فرزند واقعی شخص تبدیل نمی‌گردد.

در این ساخت، «جَوْف» به فضای درونی انسان اشاره دارد. اما خود واژه نه به معنای قلب است و نه به معنای اندیشه، احساس یا باور درونی. این مفاهیم می‌توانند در سیاق آیه مطرح شوند، ولی معنای مستقل جوف، همان درون و فضای داخلی است.

۱. صورت‌های ریشه و هستهٔ معنایی

ریشهٔ «ج و ف» از ریشه‌های ثلاثی معتل‌العین است؛ یعنی حرف دوم آن واو است و در بعضی صورت‌های صرفی تغییر می‌کند.

در زبان عربی، صورت‌هایی مانند «جَوْف»، «أَجْوَاف»، «جَوِفَ»، «جافَ»، «جَائِف»، «جَائِفَة»، «أَجْوَف»، «جَوْفَاء»، «جَوَّفَ»، «تَجْوِيف»، «مُجَوَّف»، «مَجُوف»، «اجْتَافَ»، «تَجَوَّفَ»، «اسْتَجَافَ» و «اسْتَجْوَفَ» ثبت شده‌اند.

این صورت‌ها در کاربردهایی درباره فضای درونی، میان‌تهی بودن، فراخی، نفوذ به داخل و جراحتی که به درون بدن می‌رسد شناخته شده‌اند.

در قرآن، تنها «جَوْفِهِ» آمده است. این صورت از اسم مفرد «جَوْف» و ضمیر متصل «هُ» ساخته شده و در احزاب ۳۳:۴، پس از حرف جر «فِي» قرار گرفته است.

پیکرهٔ عربی قرآن؛ تنها صورت «جوفه»

بنابراین، در متن قرآن هیچ فعل یا مشتق دیگری از این ریشه وجود ندارد.

توضیح ابن فارس درباره اصل ریشه

ابن فارس در «مقاییس اللغة» این خانواده را با یک محور معرفی می‌کند:

«كَلِمَةٌ وَاحِدَةٌ، وَهِيَ جَوْفُ الشَّيْءِ»

یعنی: «این ماده یک مفهوم اصلی دارد و آن درونِ چیزی است.»

ابن فارس، مقاییس؛ درونِ چیز

او سپس جوف انسان، زخمی که به جوف می‌رسد و دیگی با فضای داخلی فراخ را نمونه می‌آورد.

این توضیح نسبت به بعضی ریشه‌های چندشاخه روشن‌تر است؛ زیرا در بیشتر صورت‌های مهم خانواده، همان مفهوم فضای درونی یا رسیدن به آن دیده می‌شود.

بااین‌حال، باید میان دو ویژگی تفاوت گذاشت: درون داشتن و خالی بودن.

چیزی می‌تواند فضای داخلی داشته باشد، اما آن فضا از مواد یا اندام‌های دیگر پر شده باشد. برای مثال، درون بدن انسان خالی از همه چیز نیست؛ بااین‌حال، در زبان عربی می‌توان آن را جوف نامید.

در مقابل، ظرفی که کاملاً خالی است نیز جوف دارد و همان فضای داخلی می‌تواند بعداً با آب یا چیز دیگری پر شود.

بنابراین، هستهٔ معنایی قابل دفاع ریشه، فضای درونی و دربرگرفته‌شدهٔ یک چیز است؛ فضایی که ممکن است خالی یا دارای محتوا باشد. معنای کوتاه ریشه: فضای درونی و دربرگرفته‌شدهٔ چیزی؛ خواه خالی باشد یا چیزی در آن قرار داشته باشد.

این تعریف، کاربرد قرآنی و بیشتر مشتق‌های شناخته‌شده را توضیح می‌دهد، بی‌آنکه خالی بودن کامل را شرط همه آنها قرار دهد.

۲. جوف در بدن انسان و دیگر موجودات

«جَوْفُ الْإِنْسَانِ»؛ درون بدن انسان

در منابع لغوی، «جَوْفُ الْإِنْسَانِ» به فضای داخلی بدن انسان گفته شده است.

ابن سیده آن را با «بَاطِنُ الْبَطْنِ» توضیح می‌دهد؛ یعنی بخش درونی شکم.

ابن سیده، محکم؛ درون شکم و فضای تنه

در توضیح گسترده‌تر، جوف به فضای دربرگرفته‌شده میان شانه‌ها، بازوها، دنده‌ها و پهلوها نیز مربوط شده است.

این تفاوت نشان می‌دهد که در عربی کهن، مرز کاربرد جوف همیشه با تقسیم‌بندی دقیق پزشکیِ اندام‌های امروزی یکسان نبوده است.

گاهی جوف به‌طور خاص به درون شکم اشاره می‌کند و گاهی فضای داخلی تنهٔ بدن، از جمله ناحیه‌ای که اندام‌های درونی در آن قرار دارند، مورد نظر است.

در احزاب ۳۳:۴، چون از قلب سخن می‌رود، نمی‌توان جوف را به معده یا فضای داخلی شکم محدود کرد.

قلب در ناحیهٔ سینه قرار دارد و واژهٔ جوف در این آیه به درون بدن انسان اشاره می‌کند؛ نه به یک عضو گوارشی مشخص.

آیا جوف همان شکم است؟

«بَطْن» و «جَوْف» در بعضی کاربردها به یکدیگر نزدیک‌اند.

در عربی، بطن می‌تواند به شکم انسان یا جانور اشاره کند و در کاربردهای دیگر نیز معنای درون و بخش پنهان چیزی را داشته باشد.

اما جوف در میدان گسترده‌تری برای فضای داخلی اشیا، ظروف و مکان‌ها نیز به کار می‌رود.

برای مثال، درون یک ظرف جوف آن است، حتی اگر ظرف هیچ شباهتی به شکم انسان نداشته باشد.

همچنین فضای داخلی تنهٔ درخت یا بخش فرورفتهٔ زمین می‌تواند جوف نامیده شود.

پس نمی‌توان همه کاربردهای جوف را به «شکم» ترجمه کرد.

در احزاب ۳۳:۴، «درونش» معادل دقیق‌تری است؛ زیرا هم معنای مکان داخلی را منتقل می‌کند و هم آن را به بخش خاصی از دستگاه گوارش محدود نمی‌سازد.

جوف و اعضای درونی بدن

یکی از ویژگی‌های کاربرد جوف آن است که فضا و محتوای آن از یکدیگر قابل تشخیص‌اند.

برای نمونه، اندام‌هایی مانند قلب، معده و دیگر اعضای بدن می‌توانند در فضای درونی بدن قرار داشته باشند؛ اما خودِ این اندام‌ها با نام جوف یکی نیستند.

این تفاوت در ساخت آیه نیز دیده می‌شود:

«مِنْ قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِهِ»

در این عبارت، «قَلْبَيْنِ» نام دو قلب است و «جَوْفِهِ» فضای درونی‌ای را مشخص می‌کند که درباره قرار داشتن قلب‌ها در آن سخن می‌رود.

اگر جوف را مستقیماً قلب معنا کنیم، جمله به عبارتی شبیه «دو قلب در قلبش» تبدیل می‌شود و تمایز واژه‌ها از میان می‌رود.

بنابراین، باید معنای قلب و معنای جوف جدا بمانند.

۳. فضای داخلی، میان‌تهی بودن و جراحت

«أَجْوَف»؛ چیزی که درون دارد

در عربی، «أَجْوَف» وصف چیزی است که فضای داخلی یا حفره دارد.

صورت مؤنث آن «جَوْفَاء» است.

در منابع لغوی آمده است:

«قِدْرٌ جَوْفَاءُ»

یعنی: «دیگی با فضای داخلی فراخ.»

مقاییس؛ دیگِ فراخ‌درون

در این کاربرد، وجود فضای داخلی بخشی از ساختار دیگ است.

چنین دیگی برای آن ساخته شده که چیزی درونش قرار گیرد. بنابراین، جوفاء بودن آن به معنای بی‌فایده یا ناقص بودن نیست.

همچنین «شَجَرَةٌ جَوْفَاءُ» برای درختی آمده است که درون تنهٔ آن فضای خالی یا حفره وجود دارد.

در اینجا، صفت می‌تواند وضعیت میان‌تهی بودن تنه را بیان کند.

از این شواهد می‌توان دید که أجوف و جوفاء در برخی کاربردها بر وجود فضای خالی و در بعضی دیگر بر فراخی فضای داخلی تأکید دارند.

اما معنای «بی‌محتوا»، «بی‌ارزش» یا «پوچ» را نباید بدون قرینه به همه کاربردهای این خانواده منتقل کرد.

«تَجْوِيف»؛ ایجاد فضای درونی

«جَوَّفَ الشَّيْءَ» در عربی به معنای ایجاد کردن حفره یا فضای داخلی در چیزی ثبت شده است.

برای مثال، اگر در قطعه‌ای از چوب یا سنگ فضایی ایجاد شود، می‌توان از تجویف سخن گفت.

«مُجَوَّف» نیز وصف چیزی است که فضای داخلی در آن ایجاد شده یا دارای حفره است.

این کاربرد با «أجوف» ارتباط نزدیک دارد، اما از نظر ساخت تفاوتی دارد.

أجوف وضعیت یک چیز را توصیف می‌کند؛ اما فعل جوّف می‌تواند از عمل ایجاد کردن فضای داخلی خبر دهد.

پس هر چیز مجوف ممکن است در نتیجه عملی میان‌تهی شده باشد، ولی هر چیز أجوف لزوماً با دخالت انسان یا ابزار ساخته نشده است.

تنهٔ درخت ممکن است به‌صورت طبیعی دچار پوسیدگی و حفره شود؛ اما ظرفی نیز می‌تواند آگاهانه برای نگهداری آب ساخته شود.

این تفاوت از موقعیت و ساخت جمله شناخته می‌شود.

«جَائِفَة»؛ زخمی که به درون بدن می‌رسد

یکی از کاربردهای مهم این خانواده، «جَائِفَة» است.

در «کتاب العین»، جائفة به زخمی گفته شده که به جوف می‌رسد.

در «لسان العرب» نیز «طَعْنَةٌ جَائِفَةٌ» به جراحتی توضیح داده شده که از سطح بدن گذشته و به فضای داخلی آن نفوذ کرده است.

در برخی تعریف‌ها، رسیدن زخم به جوف کافی دانسته شده و در توضیحات دیگر، از نفوذ عمیق یا عبور کامل سخن رفته است. نفوذ از سوی دیگر بدن، شرط همهٔ این تعریف‌ها نیست؛ در توضیح «جافَ الصيد» حتی به بیرون نیامدن تیر از سوی دیگر تصریح شده است.

محکم و لسان؛ نفوذ زخم و بیرون نیامدن تیر

این اختلاف نشان می‌دهد که در کاربردهای فنی بعدی، برای تعیین مرز جائفة توضیحات متفاوتی وجود داشته است.

اما هستهٔ لغوی روشن است: زخمی که تنها بر سطح پوست باقی نمانده و به فضای درونی بدن راه یافته است.

در عربی، «جافَهُ» و «أَجافَهُ» نیز برای رساندن آسیب به جوف ثبت شده‌اند.

برای مثال، «جافَ الصَّيْدَ» درباره شکاری آمده است که تیر به درون بدن آن نفوذ کرده باشد.

در این کاربرد، خودِ جوف به معنای زخم نیست. زخم چیزی است که به جوف می‌رسد.

این تمایز اهمیت دارد؛ زیرا نباید از وجود واژه جائفة نتیجه گرفت که معنای اصلی ریشه جوف، زخمی کردن یا آسیب رساندن است.

درون بدن ابتدا یک واقعیت جسمانی است؛ جائفة نام آسیبی است که به آن درون رسیده است.

کاربرد حقوقی جائفة

در متون فقهی، جائفة نام یکی از انواع جراحت‌های عمیق است و برای آن احکام و اندازه‌های جبران مالی مطرح شده است. این کاربرد فنی را نباید صرفاً پدیده‌ای متأخر دانست؛ خود اصطلاح در نقل‌های کهنِ جراحت نیز ثبت شده است.

منابع لغوی؛ ثبت کهنِ اصطلاح جائفة

این کاربرد فنی از معنای لغوی نفوذ زخم به درون بدن استفاده می‌کند.

بااین‌حال، اصطلاحات حقوقی بعدی نباید به‌عنوان تعریف اصلی جوف در قرآن معرفی شوند.

در احزاب ۳۳:۴ هیچ سخنی از زخم یا جراحت نیست؛ بلکه تنها فضای درونی انسان در ارتباط با قرار داشتن قلب در آن مطرح شده است.

پس جائفة برای شناخت خانواده لغوی سودمند است، اما معنای آن در آیه حضور ندارد.

۴. جوف در مکان‌ها و شواهد عربی کهن

بخش فرورفتهٔ زمین

«جَوْف» در عربی تنها برای بدن و ظرف به کار نرفته است.

در «لسان العرب»، یکی از معانی آن «الْمُطْمَئِنُّ مِنَ الْأَرْضِ» است؛ یعنی بخش فرو‌رفته و پایین‌تر از زمین پیرامون.

لسان و محکم؛ جوفِ زمین

در چنین موقعیتی، زمین از اطراف بلندتر و در بخش میانی پایین‌تر است؛ بنابراین فضایی شبیه درون یا حفره پدید می‌آید.

در منابع جغرافیایی و لغوی، جوف برای بعضی وادی‌ها و نواحی فرورفته نیز ثبت شده است.

این کاربرد نشان می‌دهد که مفهوم درون، تنها به فضایی کاملاً بسته محدود نیست.

ممکن است مکانی از بالا باز باشد، اما به سبب فرورفتگی و دربرگرفته شدن از سوی ارتفاعات اطراف، جوف نامیده شود.

پس وجود سقف یا بسته بودن کامل، شرط ضروری معنای ریشه نیست.

درون پناهگاه جانور

در عربی، «اجْتَافَ الثَّوْرُ الْكِنَاسَ» درباره گاو وحشی آمده است؛ یعنی جانور وارد درون پناهگاه خود شد.

«كِنَاس» به جایی گفته می‌شود که جانور برای پناه گرفتن یا آرمیدن به آن وارد می‌شود.

در این کاربرد، «اجتاف» حرکت به فضای داخلی را بیان می‌کند.

خود پناهگاه ممکن است از شاخه‌ها، گیاهان و دیگر عناصر محیط طبیعی تشکیل شده باشد. مهم آن است که جانور از بیرون وارد محدوده‌ای درونی و دربرگرفته‌شده می‌شود.

این کاربرد در «کتاب العین» و «لسان العرب» ثبت شده و نشان می‌دهد که خانواده جوف، افزون بر نامیدن یک فضا، برای عمل وارد شدن به آن نیز استفاده شده است.

العین؛ ورود گاو وحشی به کناس

شاهدی از عجاج

در رجزی منسوب به عجاج آمده است:

«فَهْوَ إِذَا مَا اجْتَافَهُ جُوفِيُّ
كَالْخُصِّ إِذْ جَلَّلَهُ الْبَارِيُّ»

یعنی: «آن پناهگاه، هنگامی که جانور به درونش درآید، فراخ‌درون است؛ مانند کلبه‌ای که حصیر آن را پوشانده باشد.» در این شاهد، «اجتافه» درباره وارد شدن جانور به پناهگاهش است؛ «جُوفِيّ» وصفِ فراخی درون و «الباريّ» نام حصیرِ نی است، نه نام سازندهٔ کلبه.

صحاح و لسان؛ «الباري» به معنای حصیر

تصویر شاعر به فضای درونی پناهگاهی مربوط می‌شود که جانور در آن جای می‌گیرد.

این کاربرد از نظر معنایی با جوف به‌عنوان فضای داخلی سازگار است.

صحاح، عباب و تاج؛ شاهد عجاج و جُوفی

اما عجاج شاعری از دوره اسلامی است؛ بنابراین این شعر شاهدی از عربی کلاسیک است و نباید به‌عنوان سند مستقل زبان پیش از نزول قرآن معرفی شود.

شاهدی از ابو دؤاد ایادی

در شعری منسوب به ابو دؤاد ایادی، از شاعران پیش از اسلام، در توصیف اسبی با دهان فراخ آمده است:

«فَهِيَ شَوْهَاءُ كَالْجُوَالِقِ فُوهَا
مُسْتَجَافٌ يَضِلُّ فِيهِ الشَّكِيمُ»

یعنی: «دهان آن اسب مانند کیسه‌ای بزرگ فراخ است؛ چنان گشاده که قطعه آهنی لگام در آن گم می‌شود.»

«جُوَالِق» به کیسه یا ظرف بزرگ و «شَكِيم» به بخش آهنی لگام که در دهان اسب قرار می‌گیرد اشاره دارد.

در این بیت، «مُسْتَجَاف» با فراخی فضای داخلی دهان ارتباط دارد.

این شاهد اهمیت دارد؛ زیرا نشان می‌دهد که میدان معنایی خانواده جوف تنها درباره فضای خالی نیست، بلکه گنجایش و فراخی درون نیز در آن مطرح است.

همچنین فضای مورد اشاره ضرورتاً حفره‌ای بسته در درون جسم سخت نیست. دهان اسب فضایی است که می‌تواند باز و بسته شود و از جهت گشادگی توصیف گردد.

این بیت در منابع لغوی کهن به ابو دؤاد نسبت داده شده است. بااین‌حال، مانند دیگر اشعار منسوب، تاریخ دقیق سرایش آن به‌طور مستقل ثابت نیست و نباید از انتساب شعر به شاعر جاهلی، نتیجه گرفت که همه جزئیات ضبط آن قطعاً از همان دوران باقی مانده‌اند. در نقل صحاح «يَضِلُّ» آمده، در حالی که در نقل عباب «يَظَلُّ» نیز دیده می‌شود؛ ضبطِ «يضلّ» در اینجا مطابق نقل صحاح حفظ شده است.

صحاح و عباب؛ شاهد ابو دؤاد و دو ضبط

نام‌های جغرافیایی و گسترش کاربرد

در منابع عربی، «الجوف» نام چند ناحیه جغرافیایی نیز بوده است؛ از جمله نواحی و وادی‌هایی در یمن و بخش‌هایی از جزیره‌العرب.

در بعضی موارد، این نام می‌تواند با فرورفتگی زمین و قرار گرفتن منطقه در میان ارتفاعات مرتبط باشد.

اما نام خاص یک مکان لزوماً تمام ویژگی‌های لغوی ریشه را حفظ نمی‌کند.

وقتی منطقه‌ای «الجوف» نامیده می‌شود، دیگر نام آن به‌تنهایی مشخص نمی‌کند که شکل دقیق زمین، اندازه دره یا ساختار طبیعی آن چگونه است.

ازاین‌رو، نام‌های جغرافیایی برای شناخت گستردگی کاربرد واژه سودمندند، ولی نباید بر پایه آنها معنای قرآنی «جوفه» را به دره یا زمین فرورفته تبدیل کرد.

۵. کاربرد قرآنی؛ دو قلب در یک جوف

احزاب، آیه ۴

مَا جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِهِ وَمَا جَعَلَ أَزْوَاجَكُمُ اللَّائِي تُظَاهِرُونَ مِنْهُنَّ أُمَّهَاتِكُمْ وَمَا جَعَلَ أَدْعِيَاءَكُمْ أَبْنَاءَكُمْ ذَٰلِكُمْ قَوْلُكُمْ بِأَفْوَاهِكُمْ وَاللَّهُ يَقُولُ الْحَقَّ وَهُوَ يَهْدِي السَّبِيلَ

«آن معبود یگانه برای هیچ مردی دو دل در درونش قرار نداده است؛ و همسرانتان را که با آنان ظهار می‌کنید، مادرانتان قرار نداده، و پسرخواندگانتان را پسرانتان قرار نداده است. این سخن شما با دهان‌هایتان است؛ و آن معبود یگانه حق را می‌گوید و او راه را نشان می‌دهد.»

در این آیه، «جَوْفِهِ» پس از «فِي» آمده است.

«فِي» جایگاه درونی را بیان می‌کند؛ «جَوْف» نام همان درون است و ضمیر «هُ» به «رَجُلٍ» بازمی‌گردد.

بنابراین، ساخت «فِي جَوْفِهِ» به معنای «در درون او» است.

در جمله نخست، «قَلْبَيْنِ» از ریشه «ق ل ب» آمده و صورت مثنای «قَلْب» است.

این صورت به دو قلب اشاره دارد.

در نتیجه، جمله از قرار ندادن دو قلب در درون یک مرد سخن می‌گوید.

چرا «فِي جَوْفِهِ» آمده است؟

اگر آیه تنها می‌گفت خداوند برای مردی دو قلب قرار نداده، موضوع دو قلب همچنان قابل فهم بود.

اما افزودن «فِي جَوْفِهِ» جایگاه درونی قلب‌ها را نیز مشخص می‌کند.

این عبارت، سخن را به ساختار وجودی یک انسان مربوط می‌سازد.

در اینجا، قلب چیزی مستقل از جوف است و در فضای داخلی بدن قرار دارد.

از این جهت، جمله بر یک واقعیت شناخته‌شده تکیه می‌کند: انسان در وضعیت معمول آفرینش خود دارای یک قلب است.

اما نباید از این بیان نتیجه گرفت که معنای واژه جوف، قلب یا مرکز اندیشه است.

«جوف» فضای درونی است؛ «قلب» عضوی است که در جمله درباره تعداد آن سخن می‌رود.

این تمایز از ساخت خود آیه به دست می‌آید.

معنای «مِنْ قَلْبَيْنِ»

در عبارت «مِنْ قَلْبَيْنِ»، حرف «مِنْ» در جمله منفی آمده است.

در تحلیل نحوی شناخته‌شده، این «من» برای تأکید بر نفی دانسته شده است.

بنابراین، مقصود جمله تنها این نیست که خداوند «بعضی از دو قلب» را قرار نداده است؛ بلکه وجود دو قلب در یک شخص نفی می‌شود.

از نظر معنا، تأکید بر نفی دو قلب، زمینه بیان‌های بعدی آیه را فراهم می‌کند.

اما این تأکید از ساخت نحوی «ما جعل» و «من قلبين» به دست می‌آید؛ نه از اینکه خود جوف به معنای یگانگی یا نفی دوگانگی باشد.

درویش، اعراب القرآن؛ نفی و نقش «من»

آیا «قلبین» تنها به دو عضو جسمانی اشاره دارد؟

در آغاز آیه، دو قلب در درون یک انسان مطرح شده است. این عبارت از واژه‌هایی با معنای جسمانی شناخته‌شده استفاده می‌کند.

اما ادامه آیه نشان می‌دهد که مقصود سخن به توصیف آناتومی بدن محدود نیست.

پس از جمله نخست، خداوند دو نسبت دیگر را نفی می‌کند.

نخست، اینکه همسر انسان تنها با ظهار، مادر او شود.

دوم، اینکه فرزندخوانده تنها به سبب نام‌گذاری و نسبت دادن، فرزند واقعی شخص گردد.

بنابراین، جمله نخست می‌تواند مقدمه‌ای برای بیان تفاوت میان واقعیت و نام‌گذاری یا ادعای انسانی باشد.

همان‌طور که گفتن یا تصور کردنِ دو قلب در یک بدن، جایگزین واقعیت نمی‌شود، نامیدن همسر به مادر یا فرزندخوانده به فرزند نسبی نیز واقعیت آن نسبت‌ها را تغییر نمی‌دهد.

این خوانش از ساخت کامل آیه پشتیبانی می‌گیرد؛ زیرا سه بار عبارت «مَا جَعَلَ» آمده است.

بااین‌حال، نباید معنای مستقیم «دو قلب در جوف» را حذف کرد و عبارت را تنها به «دو فکر»، «دو عقیده» یا «دو شخصیت» ترجمه نمود.

آیه با تصویری جسمانی آغاز می‌شود و سپس از آن در بیان مسئله‌ای گسترده‌تر استفاده می‌کند.

آیا آیه درباره دو اراده یا دو باور متضاد است؟

در برخی توضیحات تفسیری، دو قلب به دو مرکز مستقل فهم یا اراده پیوند داده شده است.

همچنین در بعضی گزارش‌های تاریخی، از اشخاصی سخن رفته که ادعا می‌کردند دو قلب دارند یا از نظر هوش و حافظه چنان برجسته‌اند که گویی دارای دو قلب‌اند.

طبری؛ گزارش‌های دو قلب و نسبت‌های خانوادگی

اما خود احزاب ۳۳:۴ نام هیچ شخصی را در جمله نخست ذکر نمی‌کند.

آیه همچنین نمی‌گوید انسان نمی‌تواند با دو خواسته متعارض یا دو احساس متفاوت روبه‌رو شود.

در زندگی انسان، ممکن است میل، ترس، امید و داوری عقلانی در یک موقعیت با یکدیگر تعارض پیدا کنند. این وضعیت، به معنای داشتن دو قلب جسمانی نیست.

ازاین‌رو، نمی‌توان تنها از عبارت «مِنْ قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِهِ» نظریه‌ای قطعی درباره نداشتن هرگونه کشمکش درونی، وجود تنها یک احساس یا یکسان بودن همه انگیزه‌های انسان استخراج کرد.

در این آیه، نفی دو قلب مطرح است. ارتباط آن با واقعیت و ادعای انسانی از ادامه سخن روشن‌تر می‌شود.

آیا این آیه یک قانون مستقل پزشکی است؟

عبارت نخست آیه درباره وجود دو قلب در یک انسان سخن می‌گوید و از وضع شناخته‌شده بدن انسان استفاده می‌کند.

اما هدف اصلی آیه، با توجه به ادامه آن، تنظیم یک طبقه‌بندی پزشکی درباره همه وضعیت‌های مادرزادی یا استثنایی بدن نیست.

در زبان، یک واقعیت عمومی می‌تواند در استدلالی درباره موضوع دیگر به کار رود.

از این رو، نباید بر پایه همین جمله به‌تنهایی درباره همه ناهنجاری‌های کمیاب جسمانی یا وضعیت‌های ناشی از مداخله پزشکی، داوری علمی جامع انجام داد.

همچنین وجود پرسش‌های پزشکی خاص، مجوز آن نیست که معنای جسمانی قلب و جوف از ترجمه آیه حذف شود.

مرز قابل دفاع این است: قرآن در ساخت خود از قرار نداشتن دو قلب در درون یک شخص سخن می‌گوید و سپس با تکرار «ما جعل»، نسبت‌های انسانی را بررسی می‌کند. جزئیات پزشکی موضوع مستقلی است.

۶. سه نفی در یک آیه؛ تفاوت واقعیت و نام‌گذاری

یکی از ویژگی‌های مهم احزاب ۳۳:۴، تکرار عبارت «مَا جَعَلَ» است.

در جمله نخست آمده است:

«مَا جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِهِ»

در جمله دوم:

«وَمَا جَعَلَ أَزْوَاجَكُمُ اللَّائِي تُظَاهِرُونَ مِنْهُنَّ أُمَّهَاتِكُمْ»

و در جمله سوم:

«وَمَا جَعَلَ أَدْعِيَاءَكُمْ أَبْنَاءَكُمْ»

تکرار این ساخت، سه نفی را به یکدیگر پیوند می‌دهد.

همسر با گفتار، مادر نمی‌شود

در بخش دوم، از ظهار سخن می‌رود؛ یعنی وضعیتی که مرد با تعبیری مشخص، همسر خود را به مادرش تشبیه می‌کرد.

قرآن می‌گوید چنین گفتاری همسر را به مادر تبدیل نمی‌کند.

این اصل با مجادله ۵۸:۲ نیز ارتباط دارد؛ جایی که مادران واقعی از زنانی که به ظهار موضوع سخن قرار می‌گیرند، جدا شناخته می‌شوند.

اما معنای جوف در جمله نخست به معنای مادر یا همسر نیست.

رابطه میان این دو بخش، در ساخت استدلال آیه است؛ نه در اشتقاق واژه جوف.

فرزندخوانده با نام‌گذاری، فرزند نسبی نمی‌شود

بخش سوم درباره «أَدْعِيَاءَكُمْ» است؛ کسانی که به‌عنوان فرزند به شخص نسبت داده می‌شوند.

آیه بیان می‌کند که چنین نسبتی، به‌تنهایی، آنان را به فرزند نسبی تبدیل نمی‌کند.

در احزاب ۳۳:۵، فرمان داده می‌شود آنان را به پدرانشان نسبت دهند و در صورت ناشناخته بودن پدران، رابطه دینی و اجتماعی آنان نیز توضیح داده می‌شود.

این پیوستگی نشان می‌دهد که موضوع، حقیقت نسبت خانوادگی و عدالت در نام‌گذاری است.

بااین‌حال، نفی فرزند نسبی بودنِ فرزندخوانده به معنای نفی محبت، حمایت یا مسئولیت اخلاقی نسبت به او نیست.

چنین نتیجه‌ای از خود آیه به دست نمی‌آید.

«ذَٰلِكُمْ قَوْلُكُمْ بِأَفْوَاهِكُمْ»

در ادامه، قرآن می‌گوید:

«ذَٰلِكُمْ قَوْلُكُمْ بِأَفْوَاهِكُمْ»

یعنی: «این سخن شما با دهان‌هایتان است.»

این عبارت تفاوت میان گفتار انسان و حقیقت را برجسته می‌کند.

انسان می‌تواند چیزی را نام‌گذاری یا ادعا کند؛ اما گفتن یک عبارت لزوماً واقعیت بیرونی را تغییر نمی‌دهد.

در اینجا، از واژه «أَفْوَاه» برای دهان‌ها استفاده شده است.

این واژه از ریشه ج و ف نیست.

پس نباید به سبب حضور دهان و درون بدن در یک آیه، آنها را از نظر اشتقاقی یکی دانست.

ارتباط آنها در این سیاق از تقابل ادعای زبانی و واقعیت به دست می‌آید.

از مجموع سه نفی و عبارت پایانی، می‌توان فهمید که آیه بر تفاوت واقعیت آفرینش و نسبت‌های حقیقی با نام‌گذاری‌های بی‌پشتوانه تأکید دارد.

اما خود واژه جوف، همچنان همان فضای درونی است که در جمله نخست به آن اشاره شده است.

۸. پیشنهاد ترجمه برای فرقان

در احزاب ۳۳:۴، «جَوْفِهِ» به معنای «درون او» است.

از نظر فارسی، معادل‌های «درونش»، «درون بدنش» و «فضای داخلی او» قابل بررسی‌اند.

«درونش» کوتاه‌تر و طبیعی‌تر است و معنای مکانی را حفظ می‌کند.

«درون بدنش» نیز معنای جسمانی را روشن‌تر می‌سازد، اما واژه «بدن» در عبارت عربی به صورت مستقل نیامده است. ازاین‌رو، بهتر است این توضیح در مقاله ریشه یا تحلیل سیاقی مطرح شود.

«شکمش» برای این کاربرد مناسب نیست؛ زیرا آیه درباره قلب‌ها سخن می‌گوید و محدود کردن جوف به شکم می‌تواند برداشت نادرستی از جایگاه قلب ایجاد کند.

«دلش»، «وجدانش» یا «باطنش» به معنای روانی نیز می‌توانند مرز میان قلب و جوف را پنهان سازند.

ترجمه موجود فرقان در آغاز آیه چنین است:

«آن معبود یگانه برای هیچ مردی دو دل در درونش قرار نداده است؛»

این برگردان، تفاوت «قلبین» و «جوفه» را حفظ کرده است.

توضیح کوتاه ریشه

«ج و ف: فضای درونی و دربرگرفته‌شدهٔ چیزی؛ خواه خالی باشد یا چیزی در آن قرار داشته باشد.»

معنای ویژه صورت قرآنی

«جَوْفِهِ: درون او؛ در این آیه، فضای درونی بدن انسان که از قرار نداشتن دو قلب در آن سخن رفته است.»

این دو توضیح باید جدا بمانند.

معنای ریشه به فضای داخلی اشاره دارد، در حالی که معنای ویژه آیه، آن فضا را در نسبت با قلب‌های انسان مشخص می‌کند.

در توضیح مفصل‌تر می‌توان به پیوند سه نفی در احزاب ۳۳:۴ و تفاوت واقعیت با نام‌گذاری اشاره کرد؛ اما چنین نتیجه‌ای نباید به معنای مستقل جوف تبدیل شود.

جمع‌بندی

ریشه «ج و ف» در عربی با فضای درونی و دربرگرفته‌شدهٔ اشیا و موجودات ارتباط دارد.

ابن فارس جوفِ چیز را محور اصلی این خانواده می‌داند. کاربردهای کهن نیز همین میدان را در درون بدن انسان، فضای داخلی ظرف، تنهٔ میان‌تهی درخت، کناره‌های فرورفتهٔ زمین و محل آرمیدن جانوران نشان می‌دهند.

از این خانواده، «أجوف» به چیزی گفته می‌شود که فضای داخلی دارد، «تجویف» به ایجاد حفره و «جائفة» به جراحتی که به فضای درونی بدن برسد.

این کاربردها از نظر عمل و موقعیت متفاوت‌اند، اما وجود یا رسیدن به فضای داخلی در بیشتر آنها مشترک است.

در قرآن، تنها «جَوْفِهِ» در احزاب ۳۳:۴ آمده است. آیه از قرار ندادن دو قلب در درون یک مرد سخن می‌گوید و سپس دو نسبت خانوادگی را که تنها با گفتار انسان واقعیت پیدا نمی‌کنند، نفی می‌نماید.

از مجموع آیه می‌توان دریافت که نام‌گذاری و ادعای انسان به‌تنهایی حقیقت یک نسبت را تغییر نمی‌دهد.

اما این نتیجه سیاقی نباید با معنای لغوی جوف یکی دانسته شود.

معنای مستقیم و قابل دفاع «ج و ف» در قرآن، فضای درونی بدن است؛ و «فِي جَوْفِهِ» یعنی «در درون او».

این واژه به‌خودی‌خود به معنای قلب، اراده، باور یا دوگانگی شخصیت نیست. موضوع دو قلب از «قلبین» و پیام آیه درباره واقعیت و نسبت‌های انسانی از ساخت کامل احزاب ۳۳:۴ به دست می‌آید.