ریشه قرآنی ص د ر
صدر؛ سینه و بخش پیشین چیزها، جایگاه امور درونی انسان، و بازگشت از محل ورود
صورتهای قرآنی
۱. معرفی ریشه و صورتهای قرآنی
ریشه «ص د ر» در زبان عربی دو شاخه معنایی شناختهشده دارد. شاخه نخست به «صَدْر» یعنی سینه و بخش پیشین چیزی مربوط است. تعبیرهایی مانند صدر انسان، صدر مجلس، صدر کتاب و صدر روز در همین شاخه قرار دارند. شاخه دوم با «صُدُور» به معنای بازگشت، بیرون رفتن یا روانه شدن از جایی ارتباط دارد؛ بهویژه در برابر «وُرُود» که برای رسیدن به آبشخور به کار میرود.
این دو شاخه با یکدیگر شباهتهایی دارند، اما نباید بدون شاهد تاریخی آنها را از یک تصویر واحد استخراج کرد. در توضیحات لغوی کهن نیز گاهی به عنوان دو اصل جداگانه معرفی شدهاند.
در قرآن، بخش عمده کاربردهای این ریشه درباره سینه انسان است. اما سینه در این آیات همیشه صرفا اندامی جسمانی نیست؛ با آنچه انسان در درون خود پنهان میکند، با پذیرش و تنگدلی، با نگرانی، کینه، خواستهها، شناخت و تصمیم نیز ارتباط پیدا میکند.
دو کاربرد فعلی ریشه، معنای دیگری دارند. در داستان موسی، «يُصْدِرَ» با بازگرداندن چارپایان از آبشخور ارتباط دارد؛ و در سوره زلزله، «يَصْدُرُ النَّاسُ» بیرون رفتن یا روانه شدن مردم را در صحنه قیامت بیان میکند.
این گستردگی نشان میدهد که نمیتوان تمام صورتهای ص د ر را به «قلب»، «درون انسان» یا «بیرون آمدن» ترجمه کرد.
صورتهای قرآنی
ریشه «ص د ر» در قرآن ۴۶ بار در ۴۳ آیه آمده است و سه گروه صرفی دارد:
- صَدْر و جمع آن صُدُور: مجموعا ۴۴ بار؛ ۱۰ کاربرد مفرد و ۳۴ کاربرد جمع، درباره سینه انسان و آنچه در آن قرار دارد یا به آن نسبت داده میشود.
- يَصْدُرُ: یک بار، در زلزله ۹۹:۶؛ فعل مضارع از باب مجرد، به معنای بیرون میرود، بازمیگردد یا روانه میشود.
- يُصْدِرَ: یک بار، در قصص ۲۸:۲۳؛ فعل مضارع از باب إفعال در روایت حفص از عاصم، به معنای بازگرداندن یا بیرون بردن چارپایان از آبشخور.
برای شناخت این خانواده، صورتهای پایه و مشتقهای لغوی زیر نیز سودمندند. این فهرست با فهرست صورتهای قرآنی یکسان نیست: برخی صورتها در قرآن با معنایی دیگر آمدهاند و برخی تنها صورتِ پایه برای معرفی یک فعل یا کاربرد لغویاند.
- صَدَرَ، يَصْدُرُ: صورتهای پایه فعل مجرد؛ از جایی بازگشت یا بیرون رفت. صورت مضارع آن در زلزله ۹۹:۶ آمده است.
- أَصْدَرَ: صورت پایه باب إفعال؛ دیگری را بازگرداند، روانه کرد یا بیرون برد. مضارع این باب در قصص ۲۸:۲۳ آمده است.
- صُدُور: مصدر فعل صدر، به معنای بازگشت و بیرون رفتن؛ این نقش مصدری در قرآن نیامده، اما همین ضبط به عنوان جمع «صَدْر» آمده است.
- صَدَر: اسم مربوط به بازگشت، بهویژه بازگشت از آبشخور؛ با «صَدْر» به معنای سینه تفاوت ضبط دارد.
- صَادِر: بیرونرونده یا بازگشته؛ این اسم فاعل از ص د ر در قرآن نیامده است. «وَارِد» در برابر آن از ریشه و ر د است و در یوسف ۱۲:۱۹، به صورت «وَارِدَهُمْ»، آمده است.
- مَصْدَر: جای صدور یا سرچشمه؛ همچنین اصطلاح شناختهشده صرفی. از معنای لغوی به تنهایی نمیتوان زمان پیدایش کاربرد اصطلاحی را تعیین کرد.
- صَدَارَة: پیشی و جایگاه مقدم.
- تَصَدَّرَ: در صدر مجلس یا جایگاه پیشین قرار گرفت.
- صَدَّرَ: چیزی را در جلو قرار داد یا به پیش فرستاد.
- صِدَار: پوششی که بر سینه و بخش پیشین بدن قرار میگیرد.
- مَصْدُور: در کاربرد لغوی، شخصی که سینهاش بیمار یا آسیبدیده است.
- صورتهای «مَصْدَر»، «صَدَارَة»، «تَصَدَّرَ»، «صَدَّرَ»، «صِدَار» و «مَصْدُور» در قرآن نیامدهاند.
در کاربردهای قرآنی اسم «صدر»، صورتهای مفرد و جمع هر دو دیده میشوند. گاهی «صَدْرَكَ» درباره سینه محمد و «صَدْرِي» درباره سینه موسی آمده است؛ گاهی نیز «صُدُورِكُمْ»، «صُدُورِهِمْ» و «الصُّدُور» به سینههای جماعتی از انسانها اشاره میکنند.
در این صورتها، ضمیر و شمار اهمیت دارند و نباید در ترجمه حذف شوند.
۲. دو شاخه معنایی در زبان عربی کهن
صدر؛ بخش پیشین و روبهروی چیزی
در کاربرد شناختهشده عربی، «صَدْر» به بخش پیشین بدن انسان و بعضی حیوانات گفته میشود.
این بخش در جلوی بدن قرار دارد و از ناحیه پایین گردن به سوی شکم امتداد مییابد.
از همین معنا، صدر برای بخش پیشین اشیای دیگر نیز به کار رفته است.
برای نمونه، «صدر الرمح» به بخش پیشین نیزه، «صدر السهم» به بخش نزدیک به نوک تیر و «صدر المجلس» به جایگاه مقدم یک مجلس گفته شده است.
در زبان عربی، «صدر النهار» نیز به آغاز روز و «صدر الأمر» به آغاز یک کار اشاره میکند.
در این کاربردها، وجه مشترک پیش بودن و مقدم قرار گرفتن است.
اما باید توجه داشت که «پیش بودن» همیشه به معنای جلو قرار داشتن در فضا نیست. آغاز روز از نظر زمانی مقدم است؛ در حالی که سینه انسان از نظر جایگاه جسمانی در بخش پیشین بدن قرار دارد.
بنابراین، میتوان میان این کاربردها رابطهای شناخت، اما نباید همه آنها را به یک تصویر مکانیکی واحد تبدیل کرد.
شاهدی از شعر اعشی
سیبویه این بیت را به اعشی نسبت داده و در بحث نحوی خود نقل کرده است:
وَتَشْرَقُ بِالْقَوْلِ الَّذِي قَدْ أَذَعْتَهُ
كَمَا شَرِقَتْ صَدْرُ الْقَنَاةِ مِنَ الدَّمِ
«و همان سخنی که خود پراکندهای در گلویت گیر میکند؛ چنانکه بخش پیشین نیزه از خون انباشته و آغشته شده است.»
در این بیت، شاعر از «صدر القناة» سخن میگوید؛ یعنی بخش پیشین نیزه که با خون آغشته شده است.
اهمیت این شاهد آن است که صدر تنها برای بدن انسان به کار نمیرفته، بلکه بخش پیشین ابزارهایی مانند نیزه نیز با همین نام شناخته میشده است.
در شرحهای نحوی، درباره مؤنث آمدن «شَرِقَتْ» نیز بحث شده است: «صَدْرُ» فاعل و مرفوع است و خودِ «صدر» در عربی مذکر است، اما به «قَنَاة» مؤنث اضافه شده است. تأنیث فعل را به اعتبار معنای «قناة» توضیح دادهاند.
این نکته نشان میدهد که ترکیب یادشده در زبان شعر واقعی بوده است و نباید صرفا برای توضیح یک آیه قرآنی ساخته شود.
با این حال، زمان دقیق سروده شدن همین بیت باید از نسبت آن به شاعر جدا بررسی شود.
صدور؛ بازگشت از آبشخور
شاخه دیگر این ریشه با «صَدَرَ عَنِ الْمَاءِ» شناخته میشود.
در زندگی عربی کهن، آوردن چارپایان به آبشخور کاری روزمره و ضروری بود. انسانها و حیوانات به محل آب میرسیدند، از آن بهره میگرفتند و سپس آنجا را ترک میکردند.
آمدن به آبشخور با «وُرُود» و ترک آن یا بازگشت از آن با «صُدُور» بیان میشد.
در این کاربرد، دو مرحله متفاوت وجود دارد: وارد شدن به محل آب و بیرون رفتن یا بازگشت از آن.
پس «صَدَرَ» در این سیاق به معنای وارد شدن به آب نیست؛ بلکه به حرکت پس از ورود مربوط است.
این کاربرد از آبشخور فراتر رفته و برای بازگشت از یک سرزمین، پایان یافتن حضور در مکانی و روانه شدن از آن نیز شناخته شده است.
شاهدی از شعر لبید
در شعری منسوب به لبید آمده است:
ثُمَّ أَصْدَرْنَاهُمَا فِي وَارِدٍ
صَادِرٍ وَهْمٍ صُوَاهُ قَدْ مَثَلْ
«سپس آن دو را در راهی که محل رفتوآمد به آبشخور و بازگشت از آن بود، روانه کردیم؛ راهی بزرگ که نشانههایش آشکار بود.»
در این شاهد، «أصدرناهما» به روانه کردن دو چارپا پس از آب خوردن یا در مسیر بازگشت مربوط است.
همچنین «وارد» و «صادر» کنار یکدیگر آمدهاند و دو جهت رفتوآمد را نشان میدهند.
این شاهد برای شناخت معنای فعلی ریشه اهمیت دارد؛ زیرا نشان میدهد که «صدور» در زبان عربی با یک عمل شناختهشده در زندگی شبانی ارتباط داشته است.
لبید از شاعران مخضرم است که هم دوران پیش از اسلام و هم دوره اسلامی را درک کرده است. بنابراین، انتساب بیت به او، به تنهایی ثابت نمیکند که همین بیت پیش از اسلام سروده شده است.
اما کاربرد زبانی آن در سنت شعر عربی روشن است.
صدر و صدور؛ آیا یکی از دیگری ساخته شده است؟
میتوان گفت هر دو شاخه به نوعی با پیش بودن یا حرکت نسبت به یک جایگاه ارتباط دارند.
سینه بخش پیشین بدن است و صادر کسی است که از مکانی بیرون میرود یا بازمیگردد.
اما از چنین شباهتی نمیتوان تاریخ اشتقاق قطعی ساخت.
ابن فارس در مقاییس اللغة این خانواده را دارای دو اصل معرفی کرده است: یکی در برابر ورود و دیگری صدر انسان و چیزهای دیگر.
این تقسیمبندی نشان میدهد که حتی در توضیحات کهن نیز ضرورتی برای یکی کردن کامل این دو معنا وجود نداشته است.
در پژوهش قرآنی، بهتر است هر دو شاخه با شواهد خود شناخته شوند. آیات مربوط به سینه انسان نباید بر پایه بازگشت از آبشخور ترجمه شوند؛ و آیات مربوط به بازگشت و روانه شدن نیز نباید به معنای سینه جسمانی تبدیل گردند.
۳. ورود و صدور؛ دو کاربرد فعلی قرآن
موسی و دو زن در آبشخور مدین
قصص، ۲۸:۲۳
وَلَمَّا وَرَدَ مَاءَ مَدْيَنَ وَجَدَ عَلَيْهِ أُمَّةً مِنَ النَّاسِ يَسْقُونَ وَوَجَدَ مِنْ دُونِهِمُ امْرَأَتَيْنِ تَذُودَانِ ۖ قَالَ مَا خَطْبُكُمَا ۖ قَالَتَا لَا نَسْقِي حَتَّىٰ يُصْدِرَ الرِّعَاءُ وَأَبُونَا شَيْخٌ كَبِيرٌ
«و هنگامی که موسی به آب مدین رسید، گروهی از مردم را بر سر آن یافت که چارپایان خود را آب میدادند؛ و جدا از آنان دو زن را دید که چارپایان خود را بازمیداشتند. گفت: چه شده است؟ آن دو گفتند: ما آب نمیدهیم تا چوپانان چارپایانشان را از آبشخور بیرون ببرند؛ و پدر ما سالخورده است.»
در این آیه، هر دو سوی رابطه ورود و صدور حضور دارند.
در آغاز، موسی به آب مدین میرسد: «وَرَدَ مَاءَ مَدْيَنَ».
در ادامه، دو زن میگویند تا چوپانان چارپایان خود را از آبشخور بیرون نبرند، آنها آب نمیدهند.
فعل «يُصْدِرَ» در روایت حفص از عاصم از باب إفعال است. در این ساخت، چوپانان فاعلاند و مفعول از سیاق فهمیده میشود: بیرون بردن یا بازگرداندن چارپایان از محل آب.
صورت «يَصْدُرَ» با فتحه یاء و ضمه دال نیز قرائتی شناختهشده از همین آیه است؛ از جمله در قرائت ابوعمرو و ابن عامر از میان قرائتهای هفتگانه. این صورت از فعل مجرد است و در خوانش لازم، بازگشت خود چوپانان از آبشخور را بیان میکند. بنابراین، اینجا با تفاوت قرائت و ساخت فعل روبهرو هستیم، نه فقط دو تفسیر از یک ضبط واحد.
این تفاوت صرفی واقعی است، اما هر دو خوانش در سیاق آب دادن به چارپایان قرار دارند.
از این رو، نمیتوان «يصدر» را در این آیه تنها «تمام شدن نوبت مردم» ترجمه کرد، بیآنکه رابطه آن با بیرون رفتن از آبشخور روشن باشد.
البته پایان یافتن کار چوپانان نتیجه طبیعی همین حرکت است.
چرا دو زن منتظر میمانند؟
خود آیه میگوید آنان چارپایانشان را بازمیداشتند و تا بیرون رفتن چوپانان آب نمیدادند.
این تصویر، تفاوت وضعیت دو زن با گروه حاضر بر سر آب را روشن میکند.
اما علت دقیق انتظار آنان را نباید از خود ریشه ص د ر استخراج کرد.
واژه «يصدر» تنها عمل بیرون بردن یا بازگشت از آبشخور را بیان میکند. دشواری دسترسی به آب، حضور چوپانان و سالخوردگی پدر، از دیگر اجزای همین آیه شناخته میشوند.
همچنین نباید از این صحنه یک حکم کلی درباره ممنوعیت حضور زنان در کنار مردان ساخت. آیه وضعیت معینی را گزارش میکند و برای هر تعمیم اجتماعی، شواهد بیشتری لازم است.
«يَصْدُرُ النَّاسُ»؛ روانه شدن مردم در قیامت
زلزله، ۹۹:۶
يَوْمَئِذٍ يَصْدُرُ النَّاسُ أَشْتَاتًا لِيُرَوْا أَعْمَالَهُمْ
«آن روز مردم پراکنده و گروهگروه روانه میشوند تا اعمالشان به آنان نشان داده شود.»
در این آیه، فعل «يَصْدُرُ» از باب مجرد آمده است.
«النَّاسُ» فاعل آن است و «أَشْتَاتًا» حالت پراکنده و گروهگروه بودن مردم را بیان میکند.
برخلاف قصص ۲۸:۲۳، اینجا سخن از چوپانان یا آبشخور نیست. معنای بیرون رفتن و روانه شدن به صحنه قیامت انتقال یافته است.
اما نباید از اشتراک ریشه نتیجه گرفت که انسانها در قیامت از یک آبشخور معنوی بازمیگردند. چنین تصویری در آیه وجود ندارد.
در توضیحات کهن، دو خوانش درباره جهت حرکت مردم مطرح شده است: برخی آن را بازگشت از جایگاه حساب و پراکنده شدن به سوی سرانجامهای متفاوت دانستهاند؛ برخی دیگر، بیرون آمدن و روانه شدن مردم به سوی عرضه اعمال را برجسته کردهاند.
خود آیه به صراحت مقصد نهایی هر گروه را نام نمیبرد.
تعبیر «لِيُرَوْا أَعْمَالَهُمْ» هدف یا نتیجه این صحنه را به نشان داده شدن اعمال پیوند میدهد.
از این رو، ترجمه «روانه میشوند» یا «بیرون میآیند» میتواند معنای پایه را حفظ کند، در حالی که تعیین دقیق آغاز و پایان این حرکت به بررسی گستردهتر سیاق قیامت نیاز دارد.
همچنین «أشتاتا» به معنای پراکنده و گروهگروه است؛ این معنا از خود فعل صدر به دست نمیآید.
این دو آیه، کاربردِ مربوط به ترک آبشخور و کاربردِ عامترِ بیرون رفتن و روانه شدن را نشان میدهند. از آنها به تنهایی نمیتوان زمان یا ترتیب تاریخی شکلگیری این کاربردها را تعیین کرد.
۴. صَدْر؛ سینه انسان و رابطه آن با قلب و فؤاد
بیشترین کاربردهای ریشه ص د ر در قرآن درباره سینه انساناند.
اما برای فهم آنها، باید میان خود سینه و آنچه در آن قرار دارد یا به آن نسبت داده میشود تفاوت گذاشت.
«الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ»
حج، ۲۲:۴۶
أَفَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِهَا أَوْ آذَانٌ يَسْمَعُونَ بِهَا ۖ فَإِنَّهَا لَا تَعْمَى الْأَبْصَارُ وَلَٰكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ
«آیا در زمین گردش نکردهاند تا دلهایی داشته باشند که با آنها بفهمند، یا گوشهایی که با آنها بشنوند؟ زیرا چشمها نیستند که کور میشوند؛ بلکه دلهایی که در سینهها هستند کور میشوند.»
این آیه از مهمترین شواهد برای شناخت نسبت صدر و قلب است.
قرآن از «قُلُوب» سخن میگوید و سپس جایگاه آنها را «فِي الصُّدُورِ» معرفی میکند.
پس در این ساخت، قلب و صدر دو واژه متفاوتاند.
«صدر» سینه را نام میبرد و «قلب» چیزی است که در سینه قرار دارد.
اما این تفاوت نباید به جدایی کامل میدان معنایی آنها منتهی شود. در کاربردهای دیگر قرآن، صدر با شناخت، گرایش، بیم و امور درونی انسان ارتباط دارد؛ همانگونه که قلب نیز چنین کاربردهایی دارد.
در این آیه، کور شدن قلب، با کور شدن چشم در تقابل قرار گرفته است.
از این رو، «عَمَى» در ارتباط با قلب به ناتوانی در فهم و دریافت حقیقت مربوط میشود؛ نه اینکه قلب به معنای جسمانی دارای چشم و بینایی باشد.
با این حال، نباید ذکر «التي في الصدور» را حذف یا بیاهمیت دانست. قرآن از دلهایی سخن میگوید که در سینهها هستند. این تصویر جسمانی در زبان آیه حضور دارد، هرچند کور شدن دل در سیاق شناخت و عبرتآموزی معنا پیدا میکند.
از این آیه همچنین نمیتوان به تنهایی نظریهای پزشکی درباره محل دقیق تمام فعالیتهای شناختی انسان استخراج کرد. زبان آیه از فهم و عبرت در پیوند با قلب سخن میگوید، نه از شرح دستگاه عصبی.
صدر در برابر قلب و فؤاد
«قلب» در قرآن با دگرگونی، ایمان، فهم، بیم و اطمینان ارتباط دارد.
«فؤاد» نیز در آیات مربوط به شنوایی، بینایی، ادراک، تاثیرپذیری و استواری آمده است.
«صدر» در کاربرد پایه، سینه است؛ اما میتواند به عنوان جایگاه آنچه در دل یا درون انسان میگذرد به کار رود.
از این رو، میان این سه واژه نزدیکی واقعی وجود دارد، اما نباید آنها را در همه آیات مترادف دانست.
همچنین تقسیمبندی قطعیای مانند اینکه صدر همیشه جایگاه احساس، قلب همیشه جایگاه ایمان و فؤاد همیشه مرکز اندیشه است، از مجموعه کاربردهای قرآن به دست نمیآید.
در بعضی آیات، همین مفاهیم با واژههای متفاوت بیان میشوند.
برای نمونه، قرآن استواری را به فؤاد نسبت میدهد؛ در جای دیگر از اطمینان قلب سخن میگوید؛ و در آیاتی دیگر، شرح یا تنگی صدر را بیان میکند.
این تفاوتها باید در سیاق خود بررسی شوند.
آیا صدر همیشه معنای مجازی دارد؟
خیر. معنای پایه آن سینه است.
در حج ۲۲:۴۶، پیوند صدر با جایگاه قلب روشن است. در آیاتی مانند «ضيق صدر» و «شرح صدر»، تصویر سینه در بیان وضعیت درونی انسان به کار گرفته میشود.
نباید این کاربردهای مجازی را به معنای آن دانست که صدر در قرآن هیچ ارتباطی با سینه واقعی ندارد.
از سوی دیگر، نباید در آیهای مانند «شرح صدر» حتما عمل جراحی جسمانی تصور کرد.
معنای دقیق را باید از فعل و وصف همراه صدر شناخت.
۶. شرح صدر؛ گشادگی، پذیرش و آمادگی درونی
یکی از مهمترین کاربردهای مفهومی صدر در قرآن، همراهی آن با ریشه «ش ر ح» است.
در این ساخت، شرح به گشودن و فراخ ساختن مربوط است و صدر جایگاهی است که این گشودگی به آن نسبت داده میشود.
شرح صدر برای اسلام
انعام، ۶:۱۲۵
فَمَنْ يُرِدِ اللَّهُ أَنْ يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلَامِ ۖ وَمَنْ يُرِدْ أَنْ يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقًا حَرَجًا كَأَنَّمَا يَصَّعَّدُ فِي السَّمَاءِ ۚ كَذَٰلِكَ يَجْعَلُ اللَّهُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ
«پس هر کس را آن معبود یگانه بخواهد هدایت کند، سینهاش را برای اسلام گشاده میسازد؛ و هر کس را بخواهد گمراه بگذارد، سینهاش را تنگ و در فشار قرار میدهد، چنانکه گویی با دشواری به آسمان بالا میرود. آن معبود یگانه اینگونه پلیدی را بر کسانی قرار میدهد که ایمان نمیآورند.»
در این آیه، دو وضعیت متفاوت درباره صدر بیان شده است.
نخست، سینهای که برای اسلام گشاده میشود.
دوم، سینهای که تنگ و دشوارگذر میگردد.
تفاوت این دو حالت از فعلها و وصفهای همراه صدر فهمیده میشود.
«يشرح» گشودگی را بیان میکند؛ «ضيقا» تنگی را؛ و «حرجا» دشواری و تنگنای شدید را.
پس نباید خود صدر را به معنای گشادگی یا تنگی دانست. سینه میتواند با هر دو وضعیت توصیف شود.
در همین آیه، تشبیه «كَأَنَّمَا يَصَّعَّدُ فِي السَّمَاءِ» آمده است.
این تشبیه، دشواری و فشار وضعیت را برجسته میکند. اما نباید آن را بیدرنگ به گزارشی درباره فیزیولوژی ارتفاع یا نظریه علمی خاصی تبدیل کرد.
در زبان عربی، بالا رفتن دشوار میتواند برای تصویر شدت تنگنا به کار رود.
همچنین از این آیه به تنهایی نمیتوان تمام مسئله هدایت، اراده انسان و مسئولیت او را حل کرد. این موضوعها به بررسی شبکه آیات هدایت و ضلالت نیاز دارند.
زمر ۳۹:۲۲ نیز از کسی سخن میگوید که آن معبود یگانه سینهاش را برای اسلام گشاده است و او بر نوری از سوی پروردگار خویش است. در ادامه همان آیه، «الْقَاسِيَةِ قُلُوبُهُمْ» آمده است. پس صدر و قلب در یک سیاق نزدیک حضور دارند، اما هر یک با وصف و ساخت مخصوص خود.
شرح صدر برای کفر
نحل، ۱۶:۱۰۶
مَنْ كَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إِيمَانِهِ إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمَانِ وَلَٰكِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْرًا فَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللَّهِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ
«هر کس پس از ایمان خود به آن معبود یگانه کفر ورزد، مگر کسی که مجبور شده باشد در حالی که دلش به ایمان آرام و استوار است؛ اما کسانی که سینه خود را برای کفر گشاده ساختهاند، خشم آن معبود یگانه بر آنان خواهد بود و برایشان عذابی بزرگ است.»
این آیه از مهمترین شواهدی است که مانع میشود «شرح صدر» را ذاتا دارای ارزش مثبت بدانیم.
در انعام ۶:۱۲۵، شرح صدر برای اسلام آمده بود؛ اما در اینجا شرح صدر در ارتباط با کفر قرار گرفته است.
پس گشودگی صدر به خودی خود به معنای هدایت یا نیکی نیست.
ارزش این گشودگی از چیزی تعیین میشود که صدر برای آن گشاده شده است.
در همین آیه، میان کسی که تحت اجبار سخنی یا رفتاری دارد، در حالی که قلبش به ایمان مطمئن است، و کسی که صدر خود را برای کفر گشاده میسازد تفاوت گذاشته شده است.
این تقابل نشان میدهد که قرآن در این سیاق، تنها ظاهر رفتار را معیار داوری قرار نداده است.
اما نباید از این آیه نتیجه گرفت که صدر همیشه جایگاه کفر و قلب همیشه جایگاه ایمان است. در آیات دیگر، صدر برای اسلام گشاده میشود و قلب نیز میتواند با حالات متفاوت همراه باشد.
همچنین شرح صدر در این آیه به معنای باز کردن جسمانی سینه نیست؛ بلکه به پذیرش و گشودگی درونی نسبت به یک جهت مربوط است.
شرح صدر محمد
شرح، ۹۴:۱
أَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ
«آیا سینهات را برایت گشاده نساختیم؟»
در این آیه، خطاب مستقیم به محمد است.
فعل «نشرح» گشودگی را بیان میکند و «صدرك» به سینه او اشاره دارد.
در ادامه سوره، از برداشتن بار سنگینی که بر او بود و بلند گردانیدن یاد او سخن میرود.
بنابراین، شرح صدر را باید در پیوند با همین سیاق فهمید.
اما آیه به خودی خود نمیگوید که صدر محمد از نظر جسمانی شکافته شده است. چنین برداشتی به گزارشهای بیرونی وابسته خواهد بود و نباید جای معنای مستقیم آیه را بگیرد.
از سوی دیگر، نباید شرح صدر را تنها به «شاد کردن» محدود کرد. در زبان عربی، گشودگی سینه میتواند با آمادگی، تحمل، پذیرش و از میان رفتن تنگنا ارتباط داشته باشد.
اما تعیین دقیق نقش آن در این سوره به تأمل مستقل درباره آیات پیوسته نیاز دارد.
دعای موسی برای شرح صدر
طه، ۲۰:۲۵
قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي
«گفت: پروردگارا، سینهام را برایم گشاده ساز.»
این دعا در ادامه ماموریت موسی برای رفتن به سوی فرعون آمده است.
در آیات بعد، موسی از آسان شدن کار و گشوده شدن گره زبان خود نیز سخن میگوید.
بنابراین، شرح صدر در این سیاق با آمادگی برای انجام ماموریتی دشوار ارتباط دارد.
اما نباید از خود واژه صدر نتیجه گرفت که موسی تنها از یک مشکل تنفسی یا بیماری جسمانی سخن میگوید.
در شعراء ۲۶:۱۳ نیز موسی از تنگ شدن سینه و روان نبودن زبان خود سخن گفته است.
این دو آیه در کنار هم، رابطه روشنی میان دشواری ماموریت، وضعیت درونی و درخواست گشودگی و توانایی بیان ایجاد میکنند.
۷. تنگی صدر؛ نگرانی، دشواری و محدودیت درونی
صدر در قرآن تنها با گشودگی همراه نیست. آیات متعددی از تنگی، فشار و ناآرامی آن سخن میگویند.
تنگی صدر محمد در برابر سخنان مخالفان
حجر، ۱۵:۹۷
وَلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّكَ يَضِيقُ صَدْرُكَ بِمَا يَقُولُونَ
«و بهراستی میدانیم که سینهات از آنچه میگویند تنگ میشود.»
در این آیه، آن معبود یگانه مستقیما از تاثیر سخنان مخالفان بر محمد سخن میگوید.
«يَضِيقُ» تنگ شدن را بیان میکند و «صَدْرُكَ» چیزی است که این حالت به آن نسبت داده شده است.
پس نباید تنگی را جزء معنای مستقل صدر دانست.
همچنین این آیه نشان میدهد که دریافت وحی و رسول بودن، به معنای نداشتن فشار و رنج انسانی نیست.
قرآن تنگی صدر محمد را واقعی معرفی میکند و در ادامه راهنماییهایی برای رویارویی با آن میآورد.
اما نباید از این یک آیه تشخیص پزشکی یا روانشناختی مشخصی برای محمد ساخت. متن از تنگی سینه در برابر سخنان مخالفان سخن میگوید؛ نه از نام یک بیماری.
در هود ۱۱:۱۲ نیز از تنگی صدر او در ارتباط با آنچه وحی شده و سخنان مخالفان سخن رفته است. در اعراف ۷:۲ نیز از او خواسته میشود که در سینهاش نسبت به کتاب نازلشده حرجی نباشد.
این کاربردها نشان میدهند که صدر میتواند محل بیان فشار و دشواری درونی در جریان انجام یک مسئولیت باشد.
تنگی صدر موسی
شعراء، ۲۶:۱۳
وَيَضِيقُ صَدْرِي وَلَا يَنْطَلِقُ لِسَانِي فَأَرْسِلْ إِلَىٰ هَارُونَ
«و سینهام تنگ میشود و زبانم روان نمیگردد؛ پس به سوی هارون نیز پیام بفرست.»
در این آیه، موسی دو موضوع را کنار هم آورده است: تنگی صدر و دشواری سخن گفتن.
اما این دو یک چیز نیستند.
«صدر» به سینه و وضعیت درونی مربوط است؛ «لسان» به زبان و توان بیان.
از این همراهی میتوان فهمید که وضعیت درونی و دشواری سخن گفتن در تجربه موسی به یکدیگر مرتبطاند.
با این حال، نباید از این آیه نتیجه گرفت که تنگی صدر در لغت به معنای لکنت زبان است.
در طه ۲۰:۲۵ و آیات بعد، موسی برای گشودگی صدر و آسان شدن کار خود دعا میکند. این دو بخش از داستان، یکدیگر را در فهم وضعیت او روشنتر میسازند.
کسانی که نمیخواهند با هیچیک از دو طرف بجنگند
نساء، ۴:۹۰
إِلَّا الَّذِينَ يَصِلُونَ إِلَىٰ قَوْمٍ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُمْ مِيثَاقٌ أَوْ جَاءُوكُمْ حَصِرَتْ صُدُورُهُمْ أَنْ يُقَاتِلُوكُمْ أَوْ يُقَاتِلُوا قَوْمَهُمْ ۚ وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَسَلَّطَهُمْ عَلَيْكُمْ فَلَقَاتَلُوكُمْ ۚ فَإِنِ اعْتَزَلُوكُمْ فَلَمْ يُقَاتِلُوكُمْ وَأَلْقَوْا إِلَيْكُمُ السَّلَمَ فَمَا جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ عَلَيْهِمْ سَبِيلًا
«مگر کسانی که به قومی میپیوندند که میان شما و آنان پیمانی است، یا کسانی که نزد شما میآیند در حالی که سینههایشان از جنگیدن با شما یا جنگیدن با قوم خودشان در تنگناست. و اگر آن معبود یگانه میخواست آنان را بر شما مسلط میساخت تا با شما بجنگند. پس اگر از شما کناره گرفتند و با شما نجنگیدند و به سوی شما راه صلح پیش گرفتند، آن معبود یگانه برای شما راهی علیه آنان قرار نداده است.»
در این آیه، «حَصِرَتْ صُدُورُهُمْ» درباره گروهی آمده که نمیخواهند با هیچیک از دو طرف بجنگند.
تعبیر «حصرت» به تنگنا و ناتوانی یا دشواری در اقدام مربوط است.
اما از این تعبیر نباید نتیجه گرفت که آنان حتما ترسو یا فاقد شجاعتاند.
سیاق آیه درباره پیمان، جنگ و کناره گرفتن از درگیری است.
بنابراین، تنگی صدر در اینجا با وضعیتی دشوار در برابر دو امکان جنگیدن ارتباط دارد.
در ادامه، قرآن برای کسانی که کناره میگیرند و راه صلح پیش میگیرند، محدودهای روشن در رفتار با آنان تعیین میکند.
این حکم از تمام آیه به دست میآید؛ نه از خود ریشه صدر.
۸. سینه و حالتهای متفاوت انسان
قرآن صدر را با حالتهای بسیار متفاوتی همراه کرده است. این تنوع مانع از آن میشود که صدر را به یک احساس یا وضعیت اخلاقی محدود کنیم.
کینهای که از سینهها برداشته میشود
حجر، ۱۵:۴۷
وَنَزَعْنَا مَا فِي صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ إِخْوَانًا عَلَىٰ سُرُرٍ مُتَقَابِلِينَ
«و هر کینهای را که در سینههایشان بود از میان برداشتیم؛ برادرانه بر تختها روبهروی یکدیگر قرار میگیرند.»
در این آیه، «غِلّ» به کینه و رنجش درونی اشاره دارد.
صدر جایگاهی است که آن کینه به آن نسبت داده شده است.
پس نباید خود صدر را به معنای کینه دانست.
در اعراف ۷:۴۳ نیز همین تصویر آمده است؛ با این تفاوت که آیه در ادامه از نهرهای روان، ستایش آن معبود یگانه و رسیدن به وعده الهی سخن میگوید.
این دو آیه نشان میدهند که از میان رفتن کینه، یکی از ویژگیهای اهل پاداش اخروی است.
اما چگونگی فیزیکی این از میان رفتن در آیات توضیح داده نشده است. نباید آن را به بیرون آوردن مادهای جسمانی از سینه تبدیل کرد.
آرامش و التیام سینهها
توبه، ۹:۱۴
قَاتِلُوهُمْ يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَيْدِيكُمْ وَيُخْزِهِمْ وَيَنْصُرْكُمْ عَلَيْهِمْ وَيَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُؤْمِنِينَ
«با آنان بجنگید؛ آن معبود یگانه آنان را به دست شما کیفر میدهد و خوارشان میسازد و شما را بر آنان پیروز میگرداند و سینههای گروهی از مؤمنان را التیام میبخشد.»
در این آیه، «يَشْفِ صُدُورَ» آمده است.
فعل شفا از ریشه دیگری است و به بهبود و برطرف شدن آسیب یا رنج مربوط میشود.
در سیاق جنگ، این شفا میتواند با برطرف شدن اندوه و فشار درونی گروهی از مؤمنان مرتبط باشد.
اما خود صدر به معنای اندوه نیست؛ و فعل شفا نیز لزوما به درمان یک بیماری جسمانی محدود نمیشود.
همچنین باید قید «قَوْمٍ مُؤْمِنِينَ» حفظ شود. آیه از التیام سینههای گروهی از مؤمنان سخن میگوید، نه اینکه هر جنگی را برای تمام مؤمنان در همه زمانها درمان و آرامش معرفی کند.
آموزهای که برای آنچه در سینههاست شفا است
یونس، ۱۰:۵۷
يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَتْكُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَشِفَاءٌ لِمَا فِي الصُّدُورِ وَهُدًى وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ
«ای مردم، از سوی پروردگارتان اندرز و درمانی برای آنچه در سینههاست و هدایت و رحمتی برای مؤمنان به شما رسیده است.»
در این آیه نیز شفا با صدر ارتباط دارد.
اما برخلاف توبه ۹:۱۴، اینجا موضوع جنگ نیست؛ سخن از اندرز، هدایت و رحمت است.
پس شفا در این دو سیاق نباید بدون بررسی کاملا یکسان معنا شود.
در یونس ۱۰:۵۷، «ما في الصدور» میتواند به وضعیتهای درونی انسان مربوط باشد که با دریافت اندرز و هدایت اصلاح میشوند.
اما از این آیه نمیتوان نتیجه گرفت که قرآن به عنوان جایگزین قطعی درمان همه بیماریهای جسمانی معرفی شده است.
چنین ادعایی از خود ساخت «شفاء لما في الصدور» به دست نمیآید.
احساس نیاز، حسد و ایثار
حشر، ۵۹:۹
وَالَّذِينَ تَبَوَّءُوا الدَّارَ وَالْإِيمَانَ مِنْ قَبْلِهِمْ يُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَيْهِمْ وَلَا يَجِدُونَ فِي صُدُورِهِمْ حَاجَةً مِمَّا أُوتُوا وَيُؤْثِرُونَ عَلَىٰ أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ ۚ وَمَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولَٰئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ
«و کسانی که پیش از آنان در آن سرزمین جای گرفته و ایمان را پذیرفته بودند، کسانی را که به سویشان مهاجرت کردند دوست دارند و در سینههای خود نسبت به آنچه به مهاجران داده شده، احساس نیاز و چشمداشت نمییابند؛ و آنان را بر خود مقدم میدارند، هرچند خودشان نیازمند باشند. و کسانی که از آزمندی نفس خویش نگاه داشته شوند، همانها کامیاباند.»
در این آیه، صدر با «حاجة» همراه شده است.
اما معنای دقیق «حاجة» باید در ارتباط با «مِمَّا أُوتُوا» و رفتار ایثارگرانه گروه توصیفشده فهمیده شود.
اینجا میتوان از نبود چشمداشت یا رنجش نسبت به بهره دیگران سخن گفت.
اما نباید نتیجه گرفت که آنان از نظر مادی هیچ نیازی نداشتند؛ زیرا خود آیه میگوید ممکن است گرفتار «خصاصة»، یعنی نیاز و تنگدستی، باشند.
این تفاوت بسیار مهم است.
نبود نیاز یا چشمداشت در سینه نسبت به آنچه دیگران دریافت کردهاند، با نداشتن نیاز واقعی در زندگی یکسان نیست.
همچنین نباید صدر را در این آیه به معنای حسد ترجمه کرد. حسد میتواند در بعضی توضیحات سیاقی مطرح باشد، اما خود واژه صدر نام آن رفتار نیست.
ترس و خودبزرگبینی در سینهها
در حشر ۵۹:۱۳، ترس از مؤمنان در سینههای گروهی از مخالفان برجسته شده است.
در غافر ۴۰:۵۶ نیز قرآن از «كِبْر» در سینه کسانی سخن میگوید که درباره آیات آن معبود یگانه مجادله میکنند.
این دو کاربرد نشان میدهند که صدر میتواند جایگاه بیان ترس یا خودبزرگبینی باشد.
اما هیچیک از این دو حالت، معنای ثابت صدر نیست.
همچنین خودبزرگبینی را نباید به معنای گشادگی صدر دانست. گاهی ممکن است شخص از نظر اخلاقی گرفتار کبر باشد، بیآنکه این وضعیت با واژه شرح توصیف شده باشد.
در اسراء ۱۷:۵۱، تعبیر «مِمَّا يَكْبُرُ فِي صُدُورِكُمْ» نیز از چیزی سخن میگوید که در نظر مخاطبان بزرگ و دشوار مینماید. سیاق درباره آفرینش دوباره است؛ بزرگیِ مورد تصور را نباید بزرگ شدن جسمانی سینهها معنا کرد.
خواستهای در سینه که با سفر تحقق مییابد
غافر، ۴۰:۸۰
وَلَكُمْ فِيهَا مَنَافِعُ وَلِتَبْلُغُوا عَلَيْهَا حَاجَةً فِي صُدُورِكُمْ وَعَلَيْهَا وَعَلَى الْفُلْكِ تُحْمَلُونَ
«و در آنها برای شما سودهایی است و تا به وسیله آنها به خواستهای که در سینههایتان دارید برسید؛ و بر آنها و بر کشتیها حمل میشوید.»
این آیه از کاربردهای مهمی است که مانع میشود صدر را تنها به احساسات یا معنویت محدود کنیم.
در سیاق، سخن از چارپایان، منافع آنها و جابهجایی انسان است.
«حَاجَةً فِي صُدُورِكُمْ» به نیاز یا خواستهای اشاره دارد که شخص در درون خود دارد و با استفاده از چارپایان به آن میرسد.
این خواسته میتواند به سفر، حمل بار یا رسیدن به مقصد مربوط باشد.
بنابراین، صدر در اینجا جایگاه بیان مقصد و خواسته انسان است؛ نه لزوما ایمان، کفر، ترس یا احساسات.
از این آیه روشن میشود که تعبیر «ما في الصدور» در قرآن میتواند به خواستهای کاملا عملی و مربوط به زندگی روزمره نیز اشاره کند.
این کاربرد در تعریف نهایی ریشه باید جدی گرفته شود؛ زیرا مانع میشود تمام موارد صدر به یک مفهوم محدود روانی یا الهیاتی فروکاسته شوند.
۹. صدر و شناخت؛ آیات روشن در سینههای اهل علم
عنکبوت، ۲۹:۴۹
بَلْ هُوَ آيَاتٌ بَيِّنَاتٌ فِي صُدُورِ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ ۚ وَمَا يَجْحَدُ بِآيَاتِنَا إِلَّا الظَّالِمُونَ
«بلکه آن، آیات روشنی است در سینههای کسانی که به آنان دانش داده شده است؛ و جز ستمگران کسی آیات ما را انکار نمیکند.»
این آیه از مهمترین کاربردهای صدر در حوزه دانش و شناخت است.
در اینجا، «آیات بینات» در سینههای کسانی قرار دارند که به آنان علم داده شده است.
از نظر زبان، این تعبیر میتواند با حفظ و نگهداری آیات در حافظه و نیز با شناخت و دریافت آنها ارتباط داشته باشد.
اما درباره مرجع ضمیر «هو» دو خوانش مطرح شده است.
در یک خوانش، ضمیر به قرآن و آیات آن برمیگردد. در این صورت، سخن از آیات روشنی است که اهل علم آنها را میشناسند و در سینههای خود دارند.
در خوانش دیگر، ضمیر با موضوع آیه پیشین و نشانههای مربوط به محمد مرتبط دانسته شده است. در این برداشت، آن نشانهها نزد کسانی که دانش کتاب پیشین را دارند شناخته شدهاند.
برای ترجیح یکی از این دو خوانش، باید سیاق عنکبوت ۲۹:۴۸ و عنکبوت ۲۹:۴۹ و مرجع نحوی ضمیر بررسی شود.
اما اختلاف یادشده معنای پایه «صدور» را تغییر نمیدهد.
در هر دو، سینهها جایگاه چیزی معرفی میشوند که با علم و شناخت ارتباط دارد.
آیا این آیه نوشتن قرآن را نفی میکند؟
از تعبیر «في صدور الذين أوتوا العلم» نمیتوان به تنهایی نتیجه گرفت که آیات قرآن نباید نوشته شوند یا متن مکتوب هیچ جایگاهی ندارد.
آیه از حضور آیات در سینههای اهل علم سخن میگوید.
اما حضور چیزی در حافظه و شناخت انسان، لزوما با ثبت مکتوب آن ناسازگار نیست.
همچنین نباید صدر را به معنای یک مخزن مادی دانست که متن با حروف و سطرهای جسمانی در آن نوشته شده باشد.
این کاربرد نشان میدهد که در زبان قرآن، صدر میتواند جایگاه شناخت و نگهداری معنا یا آیات نیز باشد.
۱۰. سینه و وسوسه؛ جایگاه القای درونی
ناس، ۱۱۴:۵
الَّذِي يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النَّاسِ
«همان که در سینههای مردم وسوسه میکند.»
در این آیه، صدر با فعل «يُوَسْوِسُ» همراه شده است.
وسوسه از ریشه «و س و س» است و با گفتوگوی نهانی و القای درونی ارتباط دارد.
صدر در اینجا جایگاهی است که چنین القایی به آن نسبت داده شده است.
اما نباید خود صدر را به معنای وسوسه دانست.
همچنین نباید از این آیه نتیجه گرفت که وسوسه حتما به صورت صدایی فیزیکی در اندام سینه تولید میشود.
در قرآن، گفتوگوی درونی انسان در ق ۵۰:۱۶ نیز با فعل وسوسه بیان شده است؛ اما در آن آیه فاعل، نفس انسان است.
پس باید میان سه موضوع تفاوت گذاشت: صدر به عنوان جایگاه امور درونی، وسوسه به عنوان نوعی القا یا گفتوگوی نهانی، و فاعلی که آن وسوسه به او نسبت داده شده است.
این تفاوت مانع میشود که هر اندیشه درونی انسان بیدلیل وسوسه شیطانی شمرده شود.
همچنین کاربرد صدر در سوره ناس نباید سبب شود که تمام کاربردهای این ریشه در قرآن معنایی منفی پیدا کنند.
همان واژهای که در سوره ناس با وسوسه همراه است، در سوره عنکبوت با آیات روشن و علم، در سوره طه با دعای موسی، و در سوره شرح با گشودگی سینه محمد همراه شده است.
۱۲. پیشنهادهای ترجمه برای فرقان
برای «صَدْر» و «صُدُور»، معادل پایه «سینه» و «سینهها» پیشنهاد میشود.
این معادل در فارسی و دری طبیعی است و هم معنای جسمانی واژه را حفظ میکند و هم اجازه میدهد کاربردهای درونی آن از سیاق شناخته شوند.
اما در بعضی تعبیرها، ترجمه روانتر ممکن است به جای «سینه» از «دل» یا «درون» استفاده کند. چنین انتخابی باید آگاهانه باشد و نباید تفاوت صدر با قلب و فؤاد را در موارد مهم از میان ببرد.
صورتهای مربوط به سینه
صَدْرَكَ: «سینهات»؛ مانند شرح ۹۴:۱.
صَدْرِي: «سینهام»؛ مانند طه ۲۰:۲۵ و شعراء ۲۶:۱۳.
صَدْرَهُ: «سینهاش»؛ مانند انعام ۶:۱۲۵.
صُدُورِكُمْ: «سینههایتان».
صُدُورِهِمْ: «سینههایشان».
الصُّدُور: «سینهها».
در تعبیرهای مربوط به امور درونی، میتوان برای خوانایی بیشتر گفت: «آنچه در سینههاست» یا «آنچه در دلها پنهان است».
اما اگر در یک آیه صدر و قلب هر دو آمده باشند، بهتر است صدر «سینه» و قلب «دل» ترجمه شود تا تفاوت واقعی دو واژه محفوظ بماند.
شرح صدر
در انعام ۶:۱۲۵، «سینهاش را برای اسلام گشاده میسازد» مناسب است.
در نحل ۱۶:۱۰۶، «سینه خود را برای کفر گشاده ساخته است» مناسبتر از ترجمهای است که گشودگی را ذاتا نشانه هدایت بداند.
در شرح ۹۴:۱، «آیا سینهات را برایت گشاده نساختیم؟» به لفظ نزدیک است.
در طه ۲۰:۲۵، «پروردگارا، سینهام را برایم گشاده ساز» مناسب است.
اگر در توضیح سیاقی از «دل گشاده»، «آمادگی درونی» یا «پذیرش» استفاده شود، باید روشن بماند که این معانی از ترکیب شرح و صدر فهمیده میشوند.
تنگی صدر
در حجر ۱۵:۹۷، «سینهات از سخنان آنان تنگ میشود» مناسب است.
در شعراء ۲۶:۱۳، «سینهام تنگ میشود» ترجمه روشنی است.
در نساء ۴:۹۰، «سینههایشان از جنگیدن با شما یا قوم خودشان در تنگناست» میتواند معنای ترکیب را حفظ کند.
اما نباید تمام این موارد به «ترسیدن» ترجمه شوند. تنگی صدر در هر سیاق علت و وضعیتی متفاوت دارد.
امور پنهان در صدر
برای «مَا فِي الصُّدُورِ»، «آنچه در سینههاست» مناسب است.
برای «عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ»، «آگاه به آنچه در سینههاست» ترجمهای طبیعی و روشن است.
در «وَحُصِّلَ مَا فِي الصُّدُورِ» در عادیات ۱۰۰:۱۰، «آنچه در سینههاست بیرون آورده و آشکار شود» پیشنهاد میشود.
در این کاربردها، نباید معنای آشکار شدن یا دانستن را جزء خود واژه صدر قرار داد.
صورتهای فعلی
برای «يُصْدِرَ» در قصص ۲۸:۲۳، پیشنهاد میشود:
«تا چوپانان چارپایانشان را از آبشخور بیرون ببرند.»
این ترجمه با باب إفعال و سیاق آب دادن به چارپایان سازگار است.
برای «يَصْدُرُ» در زلزله ۹۹:۶، «روانه میشوند»، «بیرون میآیند» یا در صورت اقتضای سیاق «بازمیگردند» مناسب است.
ترجمه پیشنهادی:
«آن روز مردم پراکنده و گروهگروه روانه میشوند تا اعمالشان به آنان نشان داده شود.»
در هر دو کاربرد، باید معنای فعلی خروج و بازگشت از معنای اسمی سینه جدا بماند.
۱۳. جمعبندی
ریشه «ص د ر» در زبان عربی دو شاخه روشن دارد: «صدر» به معنای سینه و بخش پیشین چیزها، و «صدور» به معنای بازگشت یا بیرون رفتن از جایی، بهویژه در برابر ورود به آبشخور.
در قرآن، این ریشه ۴۶ بار آمده است. ۴۴ کاربرد آن به صورت صدر و صدور درباره سینه انسان و آنچه به آن مربوط میشود است؛ دو کاربرد دیگر از شاخه فعلیاند.
در قصص ۲۸:۲۳، صدور با بیرون بردن چارپایان از آبشخور ارتباط دارد. در زلزله ۹۹:۶، همین خانواده برای روانه شدن مردم در صحنه قیامت به کار رفته است.
در کاربردهای اسمی، صدر با میدان گستردهای از امور انسانی همراه است: امور پنهان، شناخت، ایمان و کفر، نگرانی و فشار، خواستهها، کینه، ترس، خودبزرگبینی و وسوسه.
اما هیچیک از این ویژگیها را نباید جزء ثابت معنای لغوی صدر قرار داد.
همان سینهای که برای اسلام گشاده میشود، در آیهای دیگر برای کفر گشاده شده است. همان واژهای که با وسوسه در سوره ناس همراه میشود، در سوره عنکبوت با آیات روشن و دانش ارتباط دارد. در غافر ۴۰:۸۰ نیز صدر جایگاه خواستهای عملی است که انسان میخواهد با سفر یا حمل بار به آن برسد.
این کاربردها نشان میدهند که صدر به خودی خود دارای ارزش اخلاقی مثبت یا منفی نیست.
تفاوت صدر با قلب و فؤاد نیز باید حفظ شود. صدر در معنای پایه سینه است، در حالی که قلب و فؤاد نامهایی برای دلاند. اما در بیان وضعیت درونی انسان، میدان کاربرد آنها با یکدیگر همپوشانی دارد. از این همپوشانی نمیتوان نتیجه گرفت که هر سه همیشه مترادفاند یا هر کدام وظیفه روانی و شناختی کاملا جداگانهای دارند.
در تعبیرهایی مانند «شرح صدر»، «ضيق صدر» و «ما في الصدور»، ساخت کامل جمله تعیین میکند که سینه با چه وضعیتی همراه شده است.
برای فرقان، تعریف نهایی این خانواده چنین است: «صَدْر» سینه یا بخش پیشین چیزی است و در کاربردهای مربوط به انسان میتواند جایگاه بیان امور درونی او باشد؛ «صُدُور» در شاخه فعلی، بیرون رفتن، روانه شدن یا بازگشت از جایی است، بهویژه در برابر ورود به آن.
این تعریف، هر دو شاخه اصلی زبان عربی را حفظ میکند و تمام کاربردهای قرآنی را دربر میگیرد، بدون آنکه سینه انسان با قلب و فؤاد یکی شود یا معنای خروج و بازگشت به تمام کاربردهای اسمی ریشه تحمیل گردد.