ریشه قرآنی

ریشه قرآنی د خ ل

از بیرون به درون یک مکان، جمع، حالت یا قلمرو درآمدن؛ یا دیگری را وارد آن ساختن.

۱. معرفی کوتاه ریشه

ریشه د خ ل در میدان معناییِ وارد شدن، وارد کردن و انتقال از بیرون یک محدوده به درون آن حرکت می‌کند.

در ساده‌ترین کاربرد، شخص از دروازه، خانه، شهر، باغ یا فضای دیگری عبور می‌کند و در آن قرار می‌گیرد. اما کاربردهای قرآن به ورود مکانی محدود نیستند. ایمان می‌تواند در دل وارد شود، انسان‌ها می‌توانند در دین خدا درآیند، کسی می‌تواند در رحمت خدا یا در شمار صالحان قرار گیرد، و سوگند می‌تواند به وسیله‌ای برای فساد پنهان میان مردم تبدیل شود.

بنابراین، «درون» در این ریشه همیشه یک فضای جسمانی نیست. گاهی قلمروی اجتماعی، دینی، اخلاقی یا وجودی است.

ورود نیز همیشه به معنای اقامت دائمی نیست. کسی ممکن است برای دیدار بر شخصی وارد شود، برای مدتی به خانه‌ای داخل گردد یا به باغ خود وارد شود. دوام، امنیت، پذیرش یا ماندگاری باید از سیاق فهمیده شود، نه از خود فعل.

در باب افعال، أَدْخَلَ، فاعل سبب ورود دیگری می‌شود یا او را در وضعیتی قرار می‌دهد:

أَدْخِلْ يَدَكَ فِي جَيْبِكَ

دستت را در گریبانت وارد کن.

وَأَدْخِلْنَا فِي رَحْمَتِكَ

ما را در رحمت خود وارد کن.

از همین خانواده، اسم دَخَل نیز در قرآن آمده است؛ اما نه به معنای ورود. این واژه در سیاق پیمان‌ها به فساد، خلل یا نیت پنهانی‌ای اشاره دارد که رابطه را از درون ناسالم می‌کند.

معنای کوتاه:

از بیرون به درون یک مکان، جمع، حالت یا قلمرو درآمدن؛ یا دیگری را وارد آن ساختن. در صورت اسمیِ دَخَل: فساد، خلل یا نیت ناسالمِ پنهان در یک رابطه.

۲. صورت‌ها و مشتق‌های مهم ریشه

ریشه د خ ل در قرآن ۱۲۶ بار و در شش صورت آمده است:

۷۶ بار فعل ساده دَخَلَ؛

۴۲ بار فعل باب افعال أَدْخَلَ؛

دو بار اسم دَخَل؛

دو بار اسم فاعل دَاخِلُون؛

سه بار صورت مُدْخَل؛

یک بار صورت باب افتعال مُدَّخَل.

دَخَلَ / يَدْخُلُ

فعل ساده و لازم یا متعدیِ این ریشه است. به وارد شدن در یک مکان، رسیدن نزد شخص، قرار گرفتن در یک جمع یا داخل شدن در یک وضعیت اشاره می‌کند.

نمونه‌ها:

ادْخُلُوا هَٰذِهِ الْقَرْيَةَ

وارد این آبادی شوید.

دَخَلُوا عَلَىٰ يُوسُفَ

بر یوسف وارد شدند.

يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ

در دین خدا وارد می‌شوند.

أَدْخَلَ / يُدْخِلُ

فعل باب افعال است و به وارد کردن دیگری یا قرار دادن او در یک مکان، گروه، حالت یا رحمت اشاره دارد.

نمونه‌ها:

يُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ

او را در باغ‌ها وارد می‌کند.

أَدْخِلْنَا فِي رَحْمَتِكَ

ما را در رحمت خود وارد کن.

أَدْخِلْ يَدَكَ فِي جَيْبِكَ

دستت را در گریبانت وارد کن.

دَخَل

اسم است و دو بار در نحل آمده است:

تَتَّخِذُونَ أَيْمَانَكُمْ دَخَلًا بَيْنَكُمْ

در این ساخت، دَخَل به فساد، خلل، فریب یا نیت ناسالمی اشاره دارد که سوگندها را به وسیله‌ای برای تباه کردن اعتماد میان مردم تبدیل می‌کند.

دَاخِلُون

اسم فاعل جمع است:

مَعَ الدَّاخِلِينَ

همراه واردشوندگان.

این صورت به کسانی اشاره دارد که وارد مکانی یا وضعیتی می‌شوند.

مُدْخَل

این صورت از باب افعال است و بسته به ساخت می‌تواند به محل ورود، ورود یافتن یا کیفیت وارد کردن اشاره کند.

در قرآن سه بار آمده است:

مُدْخَلَ صِدْقٍ

مُدْخَلًا كَرِيمًا

مُدْخَلًا يَرْضَوْنَهُ

در هر سه، صرفاً «دروازه» یا «محل فیزیکی ورود» مقصود نیست؛ کیفیت یا جایگاه ورود نیز می‌تواند در معنا حضور داشته باشد.

مُدَّخَل

صورت باب افتعال و اسم مفعول یا اسم مکان آن است و یک بار آمده است:

أَوْ مُدَّخَلًا

توبه ۵۷

به محل یا راهی برای داخل شدن و پنهان شدن اشاره دارد.

۳. کارت‌های قابل ارجاع برای مشتق‌های قرآنی

۴. هسته معنایی ریشه

هسته معنایی د خ ل را می‌توان چنین بیان کرد:

عبور از مرز میان بیرون و درون و قرار گرفتن در سوی داخلیِ آن مرز.

این مرز ممکن است جسمانی باشد:

دروازه شهر؛

خانه؛

مسجد؛

زندان؛

باغ؛

گریبان لباس.

ممکن است اجتماعی باشد:

وارد شدن بر یک شخص؛

قرار گرفتن در میان یک قوم؛

پیوستن به بندگان صالح.

ممکن است دینی یا قلبی باشد:

درآمدن در دین خدا؛

وارد شدن ایمان در قلب؛

درآمدن در سِلْم.

ممکن است اخروی باشد:

ورود به جنت؛

ورود به آتش؛

وارد شدن در رحمت.

وجه مشترک همه این کاربردها، گذر از بیرون به درون است. اما نتیجه این گذر همیشه یکسان نیست. ورود می‌تواند:

با امنیت باشد؛

با سلام همراه شود؛

با ترس صورت گیرد؛

ممنوع باشد؛

به فساد بینجامد؛

یا نتیجه داوری نهایی باشد.

از خود ریشه نمی‌توان «امنیت»، «پناهندگی»، «تسلیم»، «احاطه کامل» یا «اقامت دائمی» را در همه کاربردها استخراج کرد. این عناصر در بعضی آیات وجود دارند، ولی از واژه‌ها و ساخت‌های دیگرِ همان سیاق فهمیده می‌شوند.

۵. تصویر مادی ریشه

روشن‌ترین تصویر مادی این ریشه، عبور از یک در است.

شخص بیرون خانه ایستاده است. میان او و فضای درونی، دیوار و آستانه‌ای وجود دارد. وقتی از در عبور می‌کند، دیگر در بیرون نیست؛ در محدوده خانه قرار گرفته است.

قرآن بارها همین تصویر را به کار می‌گیرد:

وَادْخُلُوا الْبَابَ سُجَّدًا

از دروازه، فروتنانه وارد شوید.

لَا تَدْخُلُوا بُيُوتًا غَيْرَ بُيُوتِكُمْ

به خانه‌هایی غیر از خانه‌های خود وارد نشوید.

ادْخُلُوا عَلَيْهِمُ الْبَابَ

از دروازه بر آنان وارد شوید.

در این تصویر، خودِ عبور مهم است. اما پس از ورود، رابطه انسان با فضای درونی ممکن است متفاوت باشد:

ممکن است مهمان باشد؛

ممکن است ساکن شود؛

ممکن است مهاجم باشد؛

ممکن است تنها برای دیدار وارد شود.

از همین رو، «استقرار دائمی» جزء ضروری معنای دخل نیست.

تصویر مادی دیگری در آیه موسی دیده می‌شود:

وَأَدْخِلْ يَدَكَ فِي جَيْبِكَ

دست از بیرون لباس به درون گریبان وارد می‌شود. این کاربرد ساده نشان می‌دهد که هسته ریشه همان انتقال به فضای داخلی است و نیازی به افزودن مفاهیمی مانند پناه، امنیت یا جذب شدن در محیط ندارد.

۶. کاربرد ریشه در عربی کهن

در زبان عربی، دَخَلَ المكانَ یا دَخَلَ فِي المكان به وارد شدن در یک محل اشاره دارد.

همچنین گفته می‌شود:

دَخَلَ عَلَيْهِ

بر او وارد شد یا نزد او آمد.

دَخَلَ بِالْمَرْأَة

با زن خلوت زناشویی و رابطه همسری برقرار کرد. این ساخت در قرآن نیز در نساء ۴:۲۳ آمده است.

أَدْخَلَهُ المكان

او را در مکان وارد کرد.

در کنار فعل ورود، لغویان برای دَخَل و دَخِل معانیِ فساد، نادرستی، خلل و ناسالم بودنِ باطن را ثبت کرده‌اند. دَخْل می‌تواند بر چیزی دلالت کند که ظاهر آن سالم است، اما درونش فساد یا عیبی وجود دارد.

این شاخه معنایی با کاربرد قرآنیِ:

دَخَلًا بَيْنَكُمْ

سازگار است؛ یعنی سوگندها به وسیله‌ای برای ایجاد خلل و فساد در اعتماد متقابل تبدیل شوند.

اما نباید برای توضیح این اسم، داستان‌هایی مانند «کرم پنهان در تنه درخت»، «آفت در پر پرنده» یا «رطوبت در مغز میوه» را بدون شاهد روشن به‌عنوان منشأ قطعی واژه عرضه کرد.

همچنین واژه‌های متأخر فارسی مانند «دخل»، «مداخله» و «درآمد» هرچند از همین خانواده‌اند، برای تعیین معنای قرآنی کافی نیستند.

۷. چالش‌های برگردان و محدود شدن معنا

ساده‌ترین ترجمه دخل، «وارد شدن» است. این ترجمه در بیشتر آیات درست است، اما گاهی ساخت جمله معنای دقیق‌تری می‌طلبد.

برای نمونه:

دَخَلُوا عَلَىٰ يُوسُفَ

اگر «در یوسف وارد شدند» ترجمه شود، نادرست است. حرف على ساختی برای وارد شدن بر شخص و حضور نزد او می‌سازد.

در:

دَخَلْتُمْ بِهِنَّ

ترجمه لفظیِ «با آنان وارد شدید» معنای آیه را منتقل نمی‌کند. این تعبیر در زبان عربی به برقراری رابطه زناشویی اشاره دارد.

در:

وَلَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمَانُ فِي قُلُوبِكُمْ

ورود جسمانی نیست؛ ایمان هنوز در قلب‌های آنان جای نگرفته و به حقیقت درونی تبدیل نشده است.

از سوی دیگر، نباید همه ورودهای اعتباری را با عبارت‌هایی مانند «حل شدن کامل در اتمسفر مقصد» ترجمه کرد. قرآن خود برای شدت، فراگیری و دوام از واژه‌های مستقل استفاده می‌کند.

چالش دیگر، ترجمه دَخَلًا فقط با «مکر» است. مکر می‌تواند بخشی از نتیجه باشد، اما واژه در نحل ۱۶:۹۲ و ۱۶:۹۴ به ناسالم کردن پیمان‌ها و تبدیل سوگند به وسیله‌ای برای خلل و فریب اشاره دارد.

ترجمه‌هایی مانند این‌ها می‌توانند مناسب باشند:

وسیله فساد میان شما؛

مایه فریب و خلل؛

وسیله‌ای برای تباه کردن اعتماد؛

نیت ناسالمی میان شما.

۸. تبصره روش‌شناختی

در بررسی این ریشه باید میان چند سطح تفاوت گذاشته شود:

خودِ ورود:

عبور از بیرون به درون.

شیوه ورود:

با سلام، با امنیت، با ترس، با اجازه یا با زور.

مقصد ورود:

خانه، شهر، دین، قلب، رحمت، جنت یا آتش.

نتیجه ورود:

اقامت، دیدار، پیوستن، عذاب، نجات یا دسترسی.

شیوه، مقصد و نتیجه نباید در معنای ثابت فعل ادغام شوند.

همچنین حروف اضافه باید در هر آیه جدا بررسی شوند:

دَخَلَ المكانَ

مکان را وارد شد.

دَخَلَ فِي الشيء

در چیزی یا در قلمرویی وارد شد.

دَخَلَ عَلَى الشخص

بر شخص وارد شد و نزد او آمد.

دَخَلَ بِالمرأة

با او رابطه زناشویی برقرار کرد.

اما از این تفاوت‌ها نباید قوانین مکانیکی ساخت. برای مثال، نمی‌توان گفت مفعول مستقیم همیشه بر «ورود سریع و کامل» و فِي همیشه بر «حل شدن عمیق در محیط» دلالت دارد. انتخاب ساخت به سنت زبانی، نوع متمم و معنای فعل در جمله وابسته است.

۹. کاربردهای قرآنی ریشه

ورود به آبادی و دروازه

قرآن به بنی‌اسرائیل می‌گوید:

ادْخُلُوا هَٰذِهِ الْقَرْيَةَ فَكُلُوا مِنْهَا حَيْثُ شِئْتُمْ رَغَدًا وَادْخُلُوا الْبَابَ سُجَّدًا

وارد این آبادی شوید و از هرجای آن که خواستید به فراوانی بخورید، و از دروازه فروتنانه وارد شوید.

بقره ۵۸

در یک آیه، دو نوع مفعول برای فعل آمده است:

ورود به قریه؛

ورود از دروازه.

قریه مقصد کلی است و باب راه ورود به آن.

فعل به‌تنهایی نمی‌گوید آنان برای همیشه در آنجا ساکن می‌شوند؛ ادامه سیاق وضعیت آنان را روشن می‌کند.

ورود به سرزمین مقدس

موسی می‌گوید:

يَا قَوْمِ ادْخُلُوا الْأَرْضَ الْمُقَدَّسَةَ الَّتِي كَتَبَ اللَّهُ لَكُمْ

ای قوم من، وارد سرزمین مقدسی شوید که خدا برای شما مقرر کرده است.

مائده ۲۱

آنان پاسخ می‌دهند:

إِنَّا لَنْ نَدْخُلَهَا حَتَّىٰ يَخْرُجُوا مِنْهَا

تا آنان از آن بیرون نروند، ما هرگز واردش نخواهیم شد.

تقابل ندخلها / يخرجوا منها روشن است: ورود یک گروه با خروج گروهی دیگر گره خورده است.

در آیه بعد گفته می‌شود:

ادْخُلُوا عَلَيْهِمُ الْبَابَ

از دروازه بر آنان وارد شوید.

اینجا ورود فقط جابه‌جایی مکانی نیست؛ ورود به صحنه رویارویی و پذیرش مسئولیت نیز هست. اما این معنای افزوده از کل سیاق می‌آید.

ورود امن به مصر

یوسف می‌گوید:

ادْخُلُوا مِصْرَ إِنْ شَاءَ اللَّهُ آمِنِينَ

اگر خدا بخواهد، امن وارد مصر شوید.

یوسف ۹۹

امنیت از حال آمنين فهمیده می‌شود، نه از فعل ادخلوا.

همین آیه نشان می‌دهد ورود می‌تواند با امنیت وصف شود؛ پس امنیت جزء ثابت خود ریشه نیست.

ورود به خانه‌ها با اجازه

قرآن می‌گوید:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُيُوتًا غَيْرَ بُيُوتِكُمْ حَتَّىٰ تَسْتَأْنِسُوا وَتُسَلِّمُوا عَلَىٰ أَهْلِهَا

ای کسانی که ایمان آورده‌اید، به خانه‌هایی جز خانه‌های خود وارد نشوید تا اجازه و آشنایی حاصل کنید و بر اهل آن سلام گویید.

نور ۲۷

ورود به فضای خصوصی نیازمند رضایت اهل خانه است.

آیه بعد می‌گوید:

فَإِنْ لَمْ تَجِدُوا فِيهَا أَحَدًا فَلَا تَدْخُلُوهَا حَتَّىٰ يُؤْذَنَ لَكُمْ

اگر کسی را در آن نیافتید، وارد آن نشوید تا به شما اجازه داده شود.

فعل دخل در اینجا یک عمل خنثیِ مکانی نیست؛ حقوق دیگران آن را محدود می‌کند. اما «اجازه» از افعال و شروط دیگر آیه فهمیده می‌شود.

ورود به خانه پیامبر

قرآن می‌گوید:

لَا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلَّا أَنْ يُؤْذَنَ لَكُمْ

به خانه‌های پیامبر وارد نشوید مگر آنکه به شما اجازه داده شود.

احزاب ۵۳

سپس:

وَلَٰكِنْ إِذَا دُعِيتُمْ فَادْخُلُوا

ولی هنگامی که دعوت شدید، وارد شوید.

ورود در اینجا تابع دعوت، زمان مناسب و رعایت حریم خصوصی است. ریشه ورود را بیان می‌کند؛ آداب آن را ساخت کامل آیه تعیین می‌کند.

ورود بر شخص

قرآن درباره زکریا می‌گوید:

كُلَّمَا دَخَلَ عَلَيْهَا زَكَرِيَّا الْمِحْرَابَ وَجَدَ عِنْدَهَا رِزْقًا

هر بار زکریا در محراب بر او وارد می‌شد، نزد او روزی‌ای می‌یافت.

آل‌عمران ۳۷

دخل عليها یعنی نزد مریم آمد و بر او وارد شد.

همین ساخت درباره یوسف، ابراهیم و داوود آمده است:

دَخَلُوا عَلَىٰ يُوسُفَ

دَخَلُوا عَلَيْهِ

دَخَلُوا عَلَىٰ دَاوُودَ

حرف على نسبت ورود شخص با کسی را بیان می‌کند، نه ورود به درون جسم او.

ورود فرشتگان از هر در

قرآن می‌گوید:

وَالْمَلَائِكَةُ يَدْخُلُونَ عَلَيْهِمْ مِنْ كُلِّ بَابٍ

و فرشتگان از هر در بر آنان وارد می‌شوند.

رعد ۲۳

ساخت هم على و هم من دارد:

بر آنان وارد می‌شوند؛

از هر در.

این آیه نشان می‌دهد حروف اضافه اجزای متفاوت رخداد را بیان می‌کنند و نباید برای هرکدام یک نظریه انتزاعی ثابت ساخت.

ورود به زندان

قرآن می‌گوید:

وَدَخَلَ مَعَهُ السِّجْنَ فَتَيَانِ

و همراه او دو جوان وارد زندان شدند.

یوسف ۳۶

السجن می‌تواند خودِ محل زندان یا وضعیت زندانی شدن را نمایندگی کند.

ورود به زندان در اینجا به معنای پناه گرفتن یا پذیرش داوطلبانه قواعد آن نیست؛ آنان در آن قرار داده شده‌اند.

ورود به باغ

قرآن درباره صاحب دو باغ می‌گوید:

وَدَخَلَ جَنَّتَهُ وَهُوَ ظَالِمٌ لِنَفْسِهِ

و در حالی که به خود ستمگر بود، وارد باغش شد.

کهف ۳۵

ورود در اینجا جسمانی است. اما حالت اخلاقی او با جمله وهو ظالم لنفسه بیان می‌شود.

پس فعل به‌خودی‌خود هیچ داوری اخلاقی ندارد. انسان می‌تواند با شکر یا با غرور وارد باغ شود.

ورود پادشاهان به آبادی

ملکه سبأ می‌گوید:

إِنَّ الْمُلُوكَ إِذَا دَخَلُوا قَرْيَةً أَفْسَدُوهَا

پادشاهان هنگامی که وارد آبادی‌ای شوند، آن را تباه می‌کنند.

نمل ۳۴

ورود در این سیاق ورود نظامی و سلطه‌گرانه است. فساد از فعل أفسدوها فهمیده می‌شود، نه از خود دخلوا.

این آیه نمونه روشنی است که مقصد و نوع فاعل، جهت ورود را تعیین می‌کنند.

وارد شدن به خانه مورچگان

مورچه می‌گوید:

يَا أَيُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَسَاكِنَكُمْ

ای مورچگان، وارد مسکن‌هایتان شوید.

نمل ۱۸

ورود برای حفاظت از خطر است، اما مفهوم حفاظت از سیاق نزدیک شدن سپاه سلیمان فهمیده می‌شود.

این آیه نیز نشان می‌دهد «پناه گرفتن» ممکن است نتیجه یک ورود باشد، ولی معنای ثابت فعل نیست.

وارد کردن دست در گریبان

به موسی گفته می‌شود:

وَأَدْخِلْ يَدَكَ فِي جَيْبِكَ تَخْرُجْ بَيْضَاءَ مِنْ غَيْرِ سُوءٍ

دستت را در گریبانت وارد کن تا سفید و بی‌آسیب بیرون آید.

نمل ۱۲

أدخل متعدی است: موسی دست خود را وارد می‌کند.

تقابل أدخل / تخرج در همین جمله حرکت به درون و بیرون را نشان می‌دهد.

ورود زناشویی

قرآن درباره محارم می‌گوید:

مِنْ نِسَائِكُمُ اللَّاتِي دَخَلْتُمْ بِهِنَّ

از زنانی که با آنان رابطه زناشویی برقرار کرده‌اید.

نساء ۲۳

دخل بها یک تعبیر شناخته‌شده برای تحقق رابطه زناشویی است. ترجمه لفظ‌به‌لفظِ «با او وارد شد» نارساست.

این کاربرد نشان می‌دهد که ترکیب فعل و حرف اضافه می‌تواند اصطلاحی خاص بسازد و معنای آن فقط از جمع معنای تک‌تک واژه‌ها به دست نمی‌آید.

ورود با کفر و خروج با آن

قرآن می‌گوید:

وَقَدْ دَخَلُوا بِالْكُفْرِ وَهُمْ قَدْ خَرَجُوا بِهِ

آنان با کفر وارد شدند و با همان از نزد شما بیرون رفتند.

مائده ۶۱

این آیه تقابل دقیق دخلوا / خرجوا را حفظ می‌کند.

کفر همراه آنان در ورود و خروج است؛ حضور نزد جامعه مؤمنان حالت درونی آنان را تغییر نداده است.

باء در این ساخت همراهی با کفر یا ورود در حال کفر را می‌رساند. نباید آن را به «نفوذ نرم‌افزاری کفر» تبدیل کرد.

ورود ایمان در قلب

قرآن می‌گوید:

قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمَانُ فِي قُلُوبِكُمْ

بگویید تسلیم شده‌ایم؛ زیرا ایمان هنوز در قلب‌هایتان وارد نشده است.

حجرات ۱۴

ایمان در اینجا مانند چیزی تصویر شده که باید از سطح ادعا و تسلیم بیرونی فراتر رود و در قلب جای گیرد.

اما خود آیه توضیح نمی‌دهد که ورود ایمان یک رخداد ناگهانی است یا تدریجی، یا «کاملاً تمام وجود» را اشغال می‌کند. این پرسش‌ها به تحلیل گسترده مفهوم ایمان مربوط‌اند.

ورود گروهی در دین خدا

قرآن می‌گوید:

وَرَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ أَفْوَاجًا

و مردم را می‌بینی که گروه‌گروه در دین خدا وارد می‌شوند.

نصر ۲

دین در اینجا مانند قلمرویی است که مردم در آن داخل می‌شوند.

أفواجاً شکل جمعی ورود را بیان می‌کند.

از آیه نمی‌توان نتیجه گرفت که صرف ورود اجتماعی یا اعلام عضویت، خودبه‌خود ایمان عمیق قلبی را تضمین می‌کند. حجرات ۴۹:۱۴ نشان می‌دهد ورود ظاهری و ورود ایمان به قلب یکسان نیستند.

ورود در سِلْم

قرآن می‌گوید:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كَافَّةً

ای کسانی که ایمان آورده‌اید، همگی در سِلْم وارد شوید.

بقره ۲۰۸

في السلم قلمرویی را بیان می‌کند که مخاطبان باید در آن داخل شوند.

معنای دقیق سِلْم باید در مقاله مستقل آن بررسی شود و نباید از خودِ دخل نتیجه گرفت که مقصود «حل شدن کامل در یک سامانه» است.

كافة می‌تواند بر جمع مخاطبان یا فراگیری ورود دلالت کند و شدتِ دعوت را از خود سیاق می‌گیرد.

ورود در رحمت

موسی می‌گوید:

وَأَدْخِلْنَا فِي رَحْمَتِكَ وَأَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ

ما را در رحمت خود وارد کن؛ و تو رحیم‌ترین رحیمانی.

اعراف ۱۵۱

درباره لوط و دیگر بندگان صالح نیز آمده است:

وَأَدْخَلْنَاهُ فِي رَحْمَتِنَا

وَأَدْخَلْنَاهُمْ فِي رَحْمَتِنَا

انبیاء، ۷۵ و ۸۶

رحمت مانند قلمرویی فراگیر تصویر شده که خدا بندگان را در آن قرار می‌دهد. این تصویر وجودی و رابطه‌ای است، نه مکان‌نگاری جسمانی.

ورود در شمار صالحان

قرآن می‌گوید:

لَنُدْخِلَنَّهُمْ فِي الصَّالِحِينَ

آنان را در میان صالحان وارد خواهیم کرد.

عنکبوت ۹

همچنین سلیمان دعا می‌کند:

وَأَدْخِلْنِي بِرَحْمَتِكَ فِي عِبَادِكَ الصَّالِحِينَ

و با رحمت خود مرا در میان بندگان صالحت وارد کن.

نمل ۱۹

در این آیات، ورود به معنای پیوستن به یک گروه و قرار گرفتن در شمار آنان است.

باء در برحمتك وسیله یا سبب این ورود را بیان می‌کند و في عبادك گروه مقصد را.

ورود نفس در میان بندگان و جنت

قرآن می‌گوید:

فَادْخُلِي فِي عِبَادِي ۝ وَادْخُلِي جَنَّتِي

پس در میان بندگان من وارد شو، و در جنت من وارد شو.

فجر ۲۹–۳۰

دو ورود پیاپی آمده است:

ورود در جمع بندگان؛

ورود در جنت.

این دو نباید به یک معنا فروکاسته شوند. نخست، تعلق و همراهی با بندگان را بیان می‌کند؛ دوم، ورود به جنت را.

ورود به جنت

یکی از پرتکرارترین کاربردهای ریشه، ورود به جنت است:

ادْخُلُوا الْجَنَّةَ

يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ

يُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ

در بعضی آیات، انسان خود وارد می‌شود؛ در بعضی، خدا او را وارد می‌کند.

این تفاوت ساختاری مهم است:

دخل الجنة:

او وارد جنت شد.

أدخله الله الجنة:

خدا او را در جنت وارد کرد.

شرایط ورود از آیات دیگر فهمیده می‌شود: ایمان، عمل صالح، تقوا، رحمت و داوری خدا.

ورود به آتش

همین ریشه برای ورود به آتش نیز آمده است:

ادْخُلُوا أَبْوَابَ جَهَنَّمَ

مَنْ تُدْخِلِ النَّارَ فَقَدْ أَخْزَيْتَهُ

ادْخُلَا النَّارَ مَعَ الدَّاخِلِينَ

ریشه از نظر ارزش اخلاقی خنثی است؛ مقصد است که جهت مثبت یا منفی را تعیین می‌کند.

ورود از درهای جهنم

قرآن می‌گوید:

فَادْخُلُوا أَبْوَابَ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا

پس از درهای جهنم وارد شوید، در آن ماندگار.

نحل ۲۹

خالدين فيها ماندگاری را بیان می‌کند. اگر خلود از جمله حذف می‌شد، خود فعل ادخلوا ابدیت یا دوام را ثابت نمی‌کرد.

این نکته برای روش ترجمه مهم است: ورود با ماندن یکی نیست.

ورود به مسجد

قرآن می‌گوید:

وَلِيَدْخُلُوا الْمَسْجِدَ كَمَا دَخَلُوهُ أَوَّلَ مَرَّةٍ

و تا همان‌گونه که بار نخست وارد مسجد شدند، بار دیگر وارد آن شوند.

اسراء ۷

ورود در اینجا می‌تواند ورود نظامی و غلبه‌آمیز باشد، اما این جهت از سیاق عذاب و ویران کردن فهمیده می‌شود.

در فتح نیز آمده است:

لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ إِنْ شَاءَ اللَّهُ آمِنِينَ

اگر خدا بخواهد، حتماً امن وارد مسجدالحرام خواهید شد.

فتح ۲۷

باز هم آمنين امنیت را می‌افزاید؛ خود فعل فقط ورود را بیان می‌کند.

نفوذ از اطراف مدینه

قرآن می‌گوید:

وَلَوْ دُخِلَتْ عَلَيْهِمْ مِنْ أَقْطَارِهَا ثُمَّ سُئِلُوا الْفِتْنَةَ لَآتَوْهَا

و اگر از اطراف آن بر آنان وارد می‌شدند، سپس از آنان فتنه خواسته می‌شد، آن را می‌پذیرفتند.

احزاب ۱۴

فعل مجهول مؤنث دُخِلَتْ به مدینه یا خانه‌ها و نواحیِ فهمیده‌شده از سیاق بازمی‌گردد.

آیه از رخنه نظامی یا ورود دشمن از اطراف سخن می‌گوید. سپس آمادگی گروهی برای پاسخ مثبت به فتنه را آشکار می‌کند.

اما فعل مجهول به‌خودی‌خود «شکنندگی روانی مرزهای دفاعی» معنا نمی‌دهد. این برداشت از مجموعه توصیف منافقان و رفتار آنان به دست می‌آید.

درخواست مُدْخَل صدق

قرآن می‌گوید:

وَقُلْ رَبِّ أَدْخِلْنِي مُدْخَلَ صِدْقٍ وَأَخْرِجْنِي مُخْرَجَ صِدْقٍ وَاجْعَلْ لِي مِنْ لَدُنْكَ سُلْطَانًا نَصِيرًا

و بگو: پروردگار من، مرا با ورودی صادقانه وارد کن و با خروجی صادقانه بیرون آور، و از نزد خود برایم نیرویی یاری‌کننده قرار ده.

اسراء ۸۰

مدخل صدق می‌تواند ورود، شیوه ورود یا جایگاه ورودی باشد که با صدق همراه است.

صدق به ورود نسبت داده شده و آن را از ورود آلوده به فریب، خیانت یا هدف ناروا جدا می‌کند.

اما آیه مقصد را در خود عبارت نام نمی‌برد. تعیین آن به سیاق و احتمالات تفسیری مربوط است. نباید بدون دلیل، آن را فقط ورود به مدینه، آغاز حکومت یا شروع یک پروژه تمدنی ترجمه کرد.

تقابل أدخلني / أخرجني و مدخل / مخرج نشان می‌دهد هم آغاز و هم پایان باید با صدق همراه باشند.

مُدْخَل کریم

قرآن می‌گوید:

إِنْ تَجْتَنِبُوا كَبَائِرَ مَا تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئَاتِكُمْ وَنُدْخِلْكُمْ مُدْخَلًا كَرِيمًا

اگر از بزرگ‌ترین چیزهایی که از آن نهی شده‌اید دوری کنید، بدی‌هایتان را از شما می‌پوشانیم و شما را در ورودی یا جایگاهی کریمانه وارد می‌کنیم.

نساء ۳۱

مدخلاً كريماً می‌تواند جایگاه ورودِ گرامی، ورود کریمانه یا مقصدی بزرگوارانه باشد.

صفت كريماً کیفیت یا ارزش آن را بیان می‌کند. نباید مدخل را فقط «دروازه» ترجمه کرد.

مُدْخَل مورد رضایت

قرآن درباره مهاجران کشته‌شده یا درگذشته می‌گوید:

لَيُدْخِلَنَّهُمْ مُدْخَلًا يَرْضَوْنَهُ

حتماً آنان را در جایگاه ورودی وارد می‌کند که از آن خشنود خواهند شد.

حج ۵۹

رضایت به مدخل نسبت داده شده است. این عبارت بر ورود یا جایگاهی مطلوب دلالت دارد، اما ماهیت دقیق آن را به‌طور مستقل شرح نمی‌دهد.

مُدَّخَل برای پنهان شدن

قرآن می‌گوید:

لَوْ يَجِدُونَ مَلْجَأً أَوْ مَغَارَاتٍ أَوْ مُدَّخَلًا لَوَلَّوْا إِلَيْهِ وَهُمْ يَجْمَحُونَ

اگر پناهگاهی، غارهایی یا محل ورودی‌ای می‌یافتند، شتابان به سوی آن روی می‌گرداندند.

توبه ۵۷

مدّخل در کنار ملجأ و مغارات آمده است و به جای تنگ یا راهی برای داخل شدن و پنهان شدن اشاره دارد.

در این آیه، پناه بردن واقعاً در سیاق وجود دارد؛ اما این کاربرد خاص نباید به هسته تمام ریشه تبدیل شود.

دَخَل در سوگندها

قرآن می‌گوید:

وَلَا تَكُونُوا كَالَّتِي نَقَضَتْ غَزْلَهَا مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنْكَاثًا تَتَّخِذُونَ أَيْمَانَكُمْ دَخَلًا بَيْنَكُمْ أَنْ تَكُونَ أُمَّةٌ هِيَ أَرْبَىٰ مِنْ أُمَّةٍ

مانند زنی نباشید که رشته محکم خود را پس از استواری از هم باز کرد؛ سوگندهایتان را وسیله فساد و فریب میان خود قرار می‌دهید، به سبب اینکه گروهی از گروه دیگر فزون‌تر است.

نحل ۹۲

در آیه ۹۴ نیز آمده است:

وَلَا تَتَّخِذُوا أَيْمَانَكُمْ دَخَلًا بَيْنَكُمْ فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعْدَ ثُبُوتِهَا

سوگندهایتان را وسیله فساد و فریب میان خود قرار ندهید، مبادا گامی پس از استواری بلغزد.

دخلاً بينكم چیزی است که اعتماد و پیمان را ناسالم می‌کند. انگیزه آیه ۹۲ نیز روشن شده است: شکستن عهد به سود گروهی که قدرت یا شمار بیشتری دارد.

تصویر اصلی آیه از بافتن و باز کردن رشته آمده است. بنابراین، برای توضیح دخل نیازی نیست تصویر جداگانه‌ای از کرم‌خوردگی درخت ساخته شود.

۱۰. بررسی مشتق‌های مهم در قرآن

دَخَلَ

پرتکرارترین صورت ریشه است و چند ساخت اصلی دارد:

ورود به مکان؛

وارد شدن بر شخص؛

درآمدن در دین یا گروه؛

ورود حالت یا معنا در قلب؛

تحقق رابطه زناشویی در تعبیر دخل بها.

این تنوع نشان می‌دهد که ترجمه باید ساخت جمله را در نظر بگیرد.

أَدْخَلَ

سبب ورود دیگری را بیان می‌کند.

فاعل می‌تواند خدا، انسان یا خودِ شخص نسبت به عضوی از بدنش باشد:

يُدْخِلُهُ جَنَّاتٍ

أَدْخِلْ يَدَكَ

أَدْخِلْنِي مُدْخَلَ صِدْقٍ

باب افعال به‌خودی‌خود به معنای «هدایت»، «سوق مقتدرانه» یا «وادار کردن» نیست. نوع سبب‌سازی از سیاق فهمیده می‌شود.

دَخَل

در قرآن فقط در سیاق سوگندها آمده است.

این ثباتِ کاربرد، ترجمه آن را به میدان خلل، فساد و فریب اجتماعی نزدیک می‌کند.

دَاخِلُون

صورت ساده اسم فاعل است و به کسانی اشاره دارد که وارد می‌شوند:

ادْخُلَا النَّارَ مَعَ الدَّاخِلِينَ

همراه واردشوندگان به آتش وارد شوید.

مُدْخَل

در هر سه کاربرد با صفت یا جمله وصفی همراه است:

صدق

كريم

يرضونه

این ساخت نشان می‌دهد کیفیت یا ارزش ورود و جایگاه مورد توجه است.

مُدَّخَل

فقط در توبه ۹:۵۷ آمده و با پناهگاه‌ها و غارها همراه است. بنابراین، معنای «محل یا راهی برای داخل شدن و پنهان شدن» در آن سیاق مناسب است.

۱۱. نکات نحوی و ساختاری

مفعول مستقیم

فعل دخل می‌تواند بدون حرف اضافه، مکان را به‌صورت مستقیم بگیرد:

دَخَلَ الْمَدِينَةَ

ادْخُلُوا الْجَنَّةَ

دَخَلَ جَنَّتَهُ

این ساخت در عربی طبیعی است و نباید از آن به‌تنهایی سرعت، سهولت یا کامل بودن ورود را نتیجه گرفت.

دَخَلَ فِي

در:

ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ

يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ

يَدْخُلِ الْإِيمَانُ فِي قُلُوبِكُمْ

حرف في ظرف یا قلمروی ورود را بیان می‌کند.

کاربرد في می‌تواند در مکان جسمانی و معنای اعتباری هر دو رخ دهد. بنابراین، این حرف به‌خودی‌خود نشانه «حل شدن کامل» نیست.

دَخَلَ عَلَىٰ

این ساخت ورود نزد شخص را بیان می‌کند:

دَخَلُوا عَلَىٰ يُوسُفَ

دَخَلُوا عَلَىٰ دَاوُودَ

دَخَلَ عَلَيْهَا زَكَرِيَّا

دَخَلَ مِنْ

من راه یا نقطه آغاز ورود را بیان می‌کند:

لَا تَدْخُلُوا مِنْ بَابٍ وَاحِدٍ

وَادْخُلُوا مِنْ أَبْوَابٍ مُتَفَرِّقَةٍ

دَخَلَ بِـ

در:

دَخَلُوا بِالْكُفْرِ

باء می‌تواند حال یا همراهی را نشان دهد: با کفر وارد شدند.

در:

دَخَلْتُمْ بِهِنَّ

ساخت اصطلاحیِ رابطه زناشویی است و نباید بر اساس معنای عمومی باء به‌تنهایی تحلیل شود.

مُدْخَلَ صِدْقٍ

درباره نقش صرفی مُدْخَل چند احتمال وجود دارد: مصدر میمی، اسم مکان یا چیزی نزدیک به کیفیت ورود.

در هر صورت، اضافه آن به صدق سبب می‌شود ورود یا جایگاه ورود با راستی و اصالت وصف شود.

نباید با قطعیت آن را فقط «مفعول مطلق نوعی» دانست؛ ساخت می‌تواند بیش از یک ظرفیت نحوی و معنایی داشته باشد.

دُخِلَتْ عَلَيْهِمْ

فعل مجهول است. عامل ورود یا هجوم در جمله ذکر نشده و تمرکز بر رخنه یافتن در فضای آنان از اطراف است.

مجهول بودن فعل، به‌خودی‌خود معنای ضعف روحی یا فروپاشی دفاعی ندارد؛ این معانی از سیاق منافقان و فتنه فهمیده می‌شوند.

۱۲. د خ ل (دَخَلَ) در مقایسه با خ ر ج (خَرَجَ)

خرج نزدیک‌ترین مقابل مستقیم دخل است.

دخل:

از بیرون به درون رفت.

خرج:

از درون به بیرون آمد.

قرآن بارها این دو را کنار هم می‌آورد:

دَخَلُوا بِالْكُفْرِ وَهُمْ قَدْ خَرَجُوا بِهِ

أَدْخِلْنِي مُدْخَلَ صِدْقٍ وَأَخْرِجْنِي مُخْرَجَ صِدْقٍ

إِنَّا لَنْ نَدْخُلَهَا حَتَّىٰ يَخْرُجُوا مِنْهَا

ورود و خروج دو جهت یک مرز را نشان می‌دهند. اما هریک می‌تواند جسمانی، اجتماعی یا معنوی باشد.

۱۳. د خ ل (دَخَلَ) در مقایسه با و ل ج (وَلَجَ)

ولوج نیز به داخل شدن مربوط است، اما تصویر آن غالباً ورود در شکاف، منفذ یا درون چیزی را برجسته می‌کند.

قرآن می‌گوید:

يَعْلَمُ مَا يَلِجُ فِي الْأَرْضِ وَمَا يَخْرُجُ مِنْهَا

و:

حَتَّىٰ يَلِجَ الْجَمَلُ فِي سَمِّ الْخِيَاطِ

در آیه دوم، ورود از سوراخ سوزن برجسته است.

دخل واژه عمومی‌ترِ ورود است و برای خانه، شهر، دین، جنت، آتش و جمع انسانی به کار می‌رود.

نمی‌توان با قطعیت گفت ولوج همیشه «تدریجی، لغزنده و پنهان» و دخول همیشه «آشکار و کامل» است. تفاوت اصلی قابل دفاع، برجستگی منفذ و فضای درونی در بسیاری از کاربردهای ولوج است.

۱۴. د خ ل (دَخَلَ) در مقایسه با ن ف ذ (نَفَذَ)

نفوذ به گذشتن، عبور کردن و توان گذر از محدوده یا مانع نزدیک است.

قرآن می‌گوید:

إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَنْ تَنْفُذُوا مِنْ أَقْطَارِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ فَانْفُذُوا

نفوذ می‌تواند گذر از مرز را برجسته کند، بدون آنکه مقصدِ درونی و اقامت در آن موضوع اصلی باشد.

دخل بر وارد شدن به سوی داخلی مرز تأکید دارد.

پس به‌صورت گرایشی:

دخول: رسیدن به داخل؛

نفوذ: گذشتن از حد یا مانع.

اما نباید نفوذ را همیشه «ورود از یک سو و خروج از سوی دیگر» تعریف کرد؛ این نتیجه در هر کاربرد باید جداگانه بررسی شود.

۱۵. د خ ل (دَخَلَ) در مقایسه با أ ت ي (أَتَى)

أتى به آمدن و رسیدن اشاره دارد.

دخل مرحله‌ای خاص‌تر را بیان می‌کند: گذر از بیرون به درون.

ممکن است شخص به شهر برسد، ولی هنوز وارد آن نشده باشد. از این جهت:

أتى: آمد و رسید؛

دخل: از مرز گذشت و داخل شد.

در داستان خضر آمده است:

حَتَّىٰ إِذَا أَتَيَا أَهْلَ قَرْيَةٍ

آنان به مردم آبادی رسیدند. لزوماً هر أتى را نمی‌توان با دخل جایگزین کرد.

۱۶. د خ ل (دَخَلَ) در مقایسه با ح ل ل (حَلَّ)

حلّ می‌تواند به فرود آمدن، اقامت کردن یا در جایی جای گرفتن اشاره کند.

دخل خودِ ورود را برجسته می‌کند.

ممکن است شخص وارد محلی شود ولی در آن اقامت نکند. همچنین ممکن است در جایی حلول یا اقامت کند که مرحله ورود آن موضوع سخن نباشد.

پس:

دخل: عبور به درون؛

حلّ: فرود آمدن یا اقامت یافتن.

۱۷. پیشنهادهای ترجمه برای فرقان

دَخَلَ

بسته به سیاق:

وارد شد

داخل شد

درآمد

نزد او آمد، در ساخت دخل عليه

در شمار آنان قرار گرفت، در کاربرد اجتماعی

ادْخُلُوا

وارد شوید

داخل شوید

درآیید

«درآیید» در ورودهای اعتباری مانند دین، سِلْم یا جمع انسانی می‌تواند طبیعی‌تر باشد.

دَخَلَ فِي

در آن وارد شد

در آن درآمد

در شمار آن قرار گرفت

در آن راه یافت

دَخَلَ عَلَىٰ

بر او وارد شد

نزد او آمد

به حضور او رسید

دَخَلَ بِهَا

در نساء ۴:۲۳:

با او رابطه زناشویی برقرار کرد.

ترجمه لفظی مناسب نیست.

أَدْخَلَ

وارد کرد

داخل ساخت

در شمار آنان قرار داد

در آن جای داد

أَدْخِلْنِي فِي عِبَادِكَ الصَّالِحِينَ

مرا در میان بندگان صالحت وارد کن.

یا:

مرا در شمار بندگان صالحت قرار ده.

أَدْخِلْنَا فِي رَحْمَتِكَ

ما را در رحمت خود وارد کن.

دَخَل

پیشنهادها:

مایه فساد

خلل پنهان

وسیله فریب

نیت ناسالم در میان شما

وسیله تباه کردن اعتماد

در نحل ۱۶:۹۲:

سوگندهایتان را وسیله فساد و فریب میان خود قرار می‌دهید.

مُدْخَلَ صِدْقٍ

پیشنهادها:

ورودی صادقانه

ورودِ راستی

جایگاه ورودیِ راستین

ورود همراه با صدق

مُدْخَلًا كَرِيمًا

ورودی کریمانه

جایگاهی گرامی

ورودگاهی کریمانه

مُدْخَلًا يَرْضَوْنَهُ

جایگاهی که از آن خشنود شوند

ورودی‌ای که آن را بپسندند

ورودگاهی رضایت‌بخش

مُدَّخَلًا

محل داخل شدن

راهی برای پنهان شدن

پناهگاهی تنگ و قابل ورود، در توضیح سیاقی

دَاخِلِين

واردشوندگان

کسانی که وارد می‌شوند

۱۸. جمع‌بندی

ریشه د خ ل در قرآن بر محور گذر از بیرون به درون حرکت می‌کند.

تعریف نهایی پیشنهادی:

د خ ل: از مرز یک مکان، جمع، حالت یا قلمرو عبور کردن و در سوی درونی آن قرار گرفتن؛ و در باب افعال، دیگری را وارد آن ساختن.

قرآن این ریشه را برای ورود به خانه، شهر، آبادی، مسجد، زندان، باغ، جنت و آتش به کار می‌برد. همچنین ایمان می‌تواند وارد قلب شود، مردم می‌توانند در دین خدا درآیند و انسان می‌تواند در رحمت یا در شمار صالحان قرار گیرد.

این گستردگی نشان می‌دهد «درون» در قرآن فقط فضای جسمانی نیست. گروه، دین، رحمت و وضعیت اخروی نیز می‌توانند مانند قلمرویی تصویر شوند که انسان وارد آن می‌شود.

با این حال، نباید از خود فعل مفاهیمی مانند امنیت، پناهندگی، تسلیم کامل، اقامت همیشگی یا جذب شدن در فضای مقصد را استخراج کرد. قرآن این ویژگی‌ها را با واژه‌های مستقل بیان می‌کند:

آمنين

خالدين فيها

بسلام

في رحمتنا

ریشه از نظر اخلاقی خنثی است. ورود می‌تواند به جنت یا آتش، به خانه با اجازه یا بدون اجازه، به آبادی برای اصلاح یا برای فساد، و به جمع صالحان یا امت‌های دوزخی باشد. ارزش ورود از مقصد، قصد و شیوه آن فهمیده می‌شود.

صورت دَخَل در نحل معنای دیگری را برجسته می‌کند: سوگند و پیمان می‌تواند ظاهری درست داشته باشد، اما به وسیله نیت فاسد، برتری‌جویی گروهی و عهدشکنی، به وسیله‌ای برای خلل و فریب میان مردم تبدیل شود.

مُدْخَل نیز نشان می‌دهد که قرآن فقط خودِ مقصد را نمی‌سنجد؛ کیفیت ورود نیز می‌تواند صادقانه، کریمانه یا رضایت‌بخش باشد.

تقابل‌های قرآنی این ریشه معنای آن را روشن‌تر می‌کنند:

دخل در برابر خرج: ورود در برابر خروج؛

دخل در مقایسه با ولج: ورود عمومی در برابر ورود از منفذ یا درون چیزی؛

دخل در مقایسه با نفذ: رسیدن به داخل در برابر گذشتن از حد و مانع؛

دخل در مقایسه با أتى: داخل شدن در برابر آمدن و رسیدن؛

دخل در مقایسه با حلّ: ورود در برابر اقامت یافتن.

برای ترجمه فرقان، معادل پایه وارد شدن / وارد کردن است. در ورودهای دینی و اجتماعی، «درآمدن» و «در شمار قرار گرفتن» نیز می‌توانند طبیعی‌تر باشند. اما معنای دقیق همواره باید از مقصد، حرف اضافه و ساخت کامل آیه تعیین شود.