ریشهٔ ج ز أ

نوشتن تبصره دربارهٔ این اثر

بخش، سهم و کفایت؛ از تقسیم یک مجموعه تا بسنده کردن به چیزی

صورت‌های قرآنی و لغوی

۱. معرفی ریشه

ریشهٔ سه‌حرفی «ج ز أ» در زبان عربی دو شاخه معنایی مهم دارد. شاخه نخست به جزء، بخش و سهمی از یک مجموعه مربوط است. شاخه دوم به کفایت، بسنده کردن و بی‌نیاز شدن از چیزی به‌وسیله چیز دیگر اشاره دارد. هر دو شاخه در منابع کهن عربی ثبت شده‌اند و در کاربردهای مربوط به تقسیم اشیا، سهم‌بندی، زندگی دامداران و انجام دادن کاری که نیاز یا مسئولیتی را برآورده می‌سازد، دیده می‌شوند.

واژهٔ شناخته‌شده این خانواده «جُزْء» است؛ یعنی بخشی از یک کل یا سهمی که از مجموعه‌ای در نظر گرفته شده است. این واژه می‌تواند درباره بخش‌های یک شیء، اجزای یک بنا، قطعات یک مجموعه یا سهم‌های اختصاص‌یافته به اشخاص و گروه‌ها به کار رود.

در کنار آن، «أَجْزَأَ» و «اجْتَزَأَ» در معنای کفایت کردن و بسنده کردن کاربرد دارند. برای مثال، وقتی گفته می‌شود چیزی از چیز دیگری کفایت کرد، مقصود این است که نیاز یا کاری را برآورده ساخته و جای آن را گرفته است.

ابن فارس در مقاییس اللغة، کفایت را اصل این ریشه معرفی می‌کند و در همان مدخل، «جُزْء» را نیز به «طائفة من الشيء»، یعنی بخشی از یک چیز، توضیح می‌دهد. لسان العرب و دیگر منابع نیز بخش و سهم را به‌روشنی ثبت کرده‌اند. برخی لغویان میان دو شاخه ارتباطی می‌بینند: گاهی بخشی از یک چیز برای برآوردن نیازی کافی است و انسان از باقی آن بی‌نیاز می‌شود.

این رابطه از نظر معنایی قابل فهم است، اما نباید بدون شاهد تاریخی، ترتیب قطعی پیدایش دو معنا دانسته شود. معنای کوتاه ریشه: بخش یا سهمی از یک کل؛ و در شاخهٔ فعلیِ دیگر، کفایت کردن و بسنده کردن.

قرآن این ریشه را تنها سه بار و همگی در صورت اسمی «جُزْء» به کار برده است. در هر سه کاربرد، معنای بخش یا سهم حضور دارد. هیچ فعلی از این ریشه در قرآن نیامده است.

پیکرهٔ عربی قرآن؛ سه کاربردِ جزء

صورت‌های قرآنی

سه کاربرد قرآنی این ریشه عبارت‌اند از:

  • جُزْءًا در بقره ۲:۲۶۰؛ بخشی از مجموعه پرندگان.
  • جُزْءٌ در حجر ۱۵:۴۴؛ سهم یا بخشی تقسیم‌شده از یک گروه.
  • جُزْءًا در زخرف ۴۳:۱۵؛ بخشی یا سهمی که از میان بندگان خدا به او نسبت داده شده است.

این سه کاربرد از نظر صورت لغوی یکسان‌اند، اما متعلق و نقش آنها تفاوت دارد. در یک آیه، از بخش‌هایی مربوط به پرندگان سخن می‌رود؛ در آیه دیگر، از سهم‌بندی گروهی از انسان‌ها؛ و در سومی، از نسبت دادن بخشی از بندگان خدا به خود او.

همین تفاوت نشان می‌دهد که «جُزْء» به یک ماده، شیء یا موضوع خاص محدود نیست. معنای آن از رابطه یک بخش با مجموعه‌ای که به آن تعلق دارد شناخته می‌شود.

۲. هسته معنایی و شاخه‌های اصلی ریشه

جزء؛ بخش وابسته به یک مجموعه

در لسان العرب آمده است:

الْجُزْءُ وَالْجَزْءُ: الْبَعْضُ، وَالْجَمْعُ أَجْزَاءٌ.

ترجمه: «جُزْء و جَزْء به معنای بعض یا بخشی از چیزی است و جمع آن أَجْزَاء است.»

لسان العرب؛ بخش و جمع آن

این تعریف، رابطه بنیادی جزء و کل را روشن می‌کند.

جزء چیزی است که در نسبت با یک مجموعه بزرگ‌تر شناخته می‌شود. ممکن است بخشی از یک شیء واحد باشد؛ مانند قطعه‌ای از چوب، سنگ یا نان. همچنین ممکن است یکی از اعضا یا عناصر مجموعه‌ای باشد که از چند چیز جداگانه تشکیل شده است.

برای مثال، یک تخته می‌تواند جزئی از یک دروازه باشد و یک دروازه جزئی از ساختمان. در هر دو حالت، مفهوم جزء وجود دارد، اما نوع رابطه یکسان نیست.

در نمونه نخست، جزء بخشی از ساختمان مادی یک شیء است. در نمونه دوم، جزء یکی از عناصر یک مجموعه گسترده‌تر است.

بنابراین، «جُزْء» ضرورتا به معنای قطعه‌ای نیست که با بریدن از یک جسم جدا شده باشد. ممکن است از آغاز یکی از اعضای مجموعه بوده و بدون هیچ عمل بریدنی به‌عنوان جزء آن شناخته شود.

این تفاوت در فهم هر سه کاربرد قرآنی اهمیت دارد.

جزء و سهم

در عربی، «جُزْء» افزون بر بخش، به «نَصِيب» یعنی سهم نیز گفته می‌شود.

در این کاربرد، بخشی از یک مجموعه برای شخص، گروه یا مقصدی معین در نظر گرفته می‌شود.

برای نمونه، اگر دارایی میان چند نفر تقسیم شود، سهم هر نفر جزئی از مجموعه دارایی است. اما هنگامی که از «سهم» سخن می‌گوییم، تنها اندازه بخش مورد نظر نیست؛ نسبت آن با صاحب سهم نیز اهمیت دارد.

به همین دلیل، «جزء» و «نصیب» در بعضی کاربردها به یکدیگر نزدیک می‌شوند، ولی همیشه مترادف کامل نیستند.

جزء می‌تواند صرفا یکی از بخش‌های یک شیء باشد، حتی اگر هیچ شخصی مالک یا دریافت‌کننده آن نباشد. نصیب بیشتر با اختصاص یافتن بهره یا سهم به کسی ارتباط پیدا می‌کند.

راغب اصفهانی در مفردات، جزء را چیزی معرفی می‌کند که یک مجموعه از آن تشکیل می‌شود؛ مانند اجزای کشتی، خانه یا یک مجموعه عددی. این توضیح نشان می‌دهد که رابطه جزء و کل در زبان عربی تنها به شکستن اشیای مادی محدود نیست.

راغب، مفردات؛ رابطهٔ جزء و کل

تقسیم کردن به اجزا

در عربی، فعل «جَزَأَ» و صورت تشدیددار «جَزَّأَ» برای تقسیم کردن چیزی به بخش‌های مختلف به کار می‌روند.

تعبیر «جَزَّأَ الْمَالَ بَيْنَهُمْ» به معنای تقسیم مال میان اشخاص است.

در این کاربرد، عمل تقسیم برجسته می‌شود. چیزی که پیش‌تر یک مجموعه شناخته می‌شد، به چند بخش یا سهم تفکیک می‌گردد.

اما تفاوتی میان نام جزء و فعل تقسیم وجود دارد.

«جُزْء» نام بخش است، در حالی که «جَزَّأَ» عمل بخش‌بندی را بیان می‌کند. وجود یک جزء به‌تنهایی ثابت نمی‌کند که عمل بریدن، شکستن یا جدا کردن آن با ابزار خاصی صورت گرفته است.

برای مثال، اگر گفته شود گروهی از مردم به چند بخش تقسیم شدند، لازم نیست هیچ جدایی جسمانی به معنای بریدن بدن رخ داده باشد. مقصود ممکن است گروه‌بندی، تعیین سهم یا تفکیک افراد بر اساس معیار معینی باشد.

از سوی دیگر، در مورد اشیای مادی، تقسیم ممکن است واقعا با بریدن یا جدا کردن قطعات همراه باشد.

پس نوع تقسیم را باید از متعلق فعل و سیاق سخن شناخت.

۳. کفایت و بسنده کردن

«أَجْزَأَ»؛ کفایت کردن

ابن فارس در مقاییس اللغة می‌نویسد:

الْجِيمُ وَالزَّاءُ وَالْهَمْزَةُ أَصْلٌ وَاحِدٌ، هُوَ الِاكْتِفَاءُ بِالشَّيْءِ.

ترجمه: «جیم، زاء و همزه یک اصل دارند و آن بسنده کردن به چیزی است.»

ابن فارس، مقاییس؛ کفایت و نیز بخش

او سپس «اجْتَزَأْتُ بِالشَّيْءِ» را در معنای بسنده کردن و «أَجْزَأَنِي الشَّيْءُ» را در معنای کفایت کردن توضیح می‌دهد.

در این شاخه، موضوع اصلی رابطه یک نیاز با چیزی است که آن را برآورده می‌سازد.

برای مثال، اگر گفته شود «أَجْزَأَنِي هَذَا»، معنایش این است که «این برای من کافی بود.»

چیزی که کفایت می‌کند، ممکن است تمام نیاز را برآورده سازد یا جای چیزی را بگیرد که در حالت عادی مورد استفاده قرار می‌گرفت.

بنابراین، «إِجْزَاء» با کفایت و برآورده شدن نیاز ارتباط دارد، نه لزوما با بخش‌بندی یک شیء.

«اجْتَزَأَ»؛ به چیزی بسنده کردن

«اجْتَزَأَ بِالشَّيْءِ» در عربی به معنای قناعت و بسنده کردن به چیزی است.

تفاوت ظریفی میان این ساخت و «أَجْزَأَ» وجود دارد.

در «أَجْزَأَنِي الشَّيْءُ»، چیزی نیاز شخص را برآورده می‌کند. در «اجْتَزَأْتُ بِالشَّيْءِ»، شخص به آنچه در اختیار دارد بسنده می‌کند.

در هر دو، کفایت حضور دارد؛ اما یکی بر کافی بودن چیز و دیگری بر بسنده کردن شخص تاکید می‌کند.

این معنا را نباید با فقر یا محرومیت یکی گرفت. انسان ممکن است به چیزی اندک بسنده کند، اما این به معنای فقیر بودن او نیست. همچنین ممکن است در شرایط کمبود، ناچار شود چیزی کمتر از مطلوب را کافی بداند.

پس مقدار آنچه کفایت می‌کند و علت بسنده کردن، از خود ریشه به‌تنهایی معلوم نمی‌شود.

رابطه کفایت با جزء

در لسان العرب، برای ارتباط این دو شاخه توضیحی آمده است: گاهی انسان به مقدار کمتر از چیزی بسنده می‌کند و از مقدار بیشتر بی‌نیاز می‌شود.

برای مثال، ممکن است کسی تنها به بخشی از خوراک نیاز داشته باشد و همان مقدار برای او کفایت کند.

در چنین حالتی، رابطه جزء و کفایت روشن است؛ بخشی از یک مجموعه برای برآوردن نیاز کافی می‌شود.

اما این مثال به معنای آن نیست که «أَجْزَأَ» در هر کاربرد حتما از یک تقسیم مادی خبر می‌دهد.

همچنین نمی‌توان نتیجه گرفت که هر «جُزْء» ضرورتا به معنای «بخش کافی» است. یک جزء ممکن است به‌تنهایی کافی نباشد و فقط یکی از بخش‌های تشکیل‌دهنده مجموعه باشد.

بنابراین، هر دو شاخه در زبان معتبرند، ولی معنای هر مشتق باید از ساخت و کاربرد خودش تعیین شود.

۴. کاربرد در عربی جاهلی و زندگی روزمره

کفایت در شرایط سخت زندگی

در روایتی تاریخی درباره پناه دادن به امرؤالقیس و پرهیز از خیانت به مهمان، این دو بیت نقل شده است:

لَقَدْ آلَيْتُ أَغْدِرُ فِي جَدَاعِ
وَإِنْ مُنِّيتُ أُمَّاتِ الرِّبَاعِ

لِأَنَّ الْغَدْرَ فِي الْأَقْوَامِ عَارٌ
وَإِنَّ الْحُرَّ يَجْزَأُ بِالْكُرَاعِ

ترجمه: «سوگند خورده‌ام در سال سختِ جَداع خیانت نکنم، حتی اگر به من وعدهٔ ماده‌شترانِ مادرِ کره‌ها داده شود؛ زیرا خیانت در میان مردم ننگ است و انسان آزاده به پاچهٔ حیوان نیز بسنده می‌کند.» در «آليت أغدر»، نفی از سیاقِ سوگند و ادامهٔ سخن فهمیده می‌شود و «لا أغدر» در تقدیر است. «مُنِّيتُ» در این ضبط، وعده‌داده‌شدن است؛ «أُمّات الرباع» ماده‌شترانِ مادرِ کره‌هاست، نه دشواری‌های سنگین.

مقاییس؛ شاهدِ سوگند و بسنده کردن به کراع

در این بیت، «يَجْزَأُ» به معنای بسنده کردن است.

«الْكُرَاع» به ساق یا بخش پای حیوان اشاره دارد؛ بخشی که ممکن است در مقایسه با قطعات پرگوشت، خوراکی کم‌ارزش‌تر یا کم‌حجم‌تر شمرده شود.

شاعر می‌گوید انسان آزاده، حتی در شرایط سخت، به خوراک اندک بسنده می‌کند، اما برای رسیدن به مال یا غذای بیشتر دست به خیانت نمی‌زند.

اهمیت این شاهد در پیوند ریشه با زندگی واقعی و ارزش‌های اجتماعی عربی کهن است. کفایت در اینجا با خوراک، نیاز و خویشتن‌داری در برابر خیانت همراه شده است.

در منابع، روایت مربوط به این بیت با نام‌های متفاوتی از میزبانان امرؤالقیس آمده است. ازاین‌رو، انتساب قطعی آن به یک شخص نیازمند احتیاط است. با این حال، خود تعبیر «يَجْزَأُ بِالْكُرَاعِ» در منابع لغوی و ادبی ثبت شده و معنای بسنده کردن را روشن می‌سازد.

این شاهد نشان می‌دهد که کاربرد مربوط به کفایت در زبان منسوب به محیط جاهلی شناخته‌شده بوده است، اما از آن نمی‌توان نتیجه گرفت که معنای بخش و سهم در همان زمان وجود نداشته است. برای نمونه، جمهرة الأمثال دو روایت را با نام عامر بن جوین و ابوحَنبل جارية بن مُرّ نقل می‌کند؛ المستقصى نیز روایت ابوحَنبل را آورده است.

جمهرة الأمثال؛ اختلاف روایت میزبان امرؤالقیس

کفایت گیاه تازه برای دام

در عربی، تعبیر «جَزَأَتِ الْإِبِلُ» درباره شترانی به کار می‌رود که از گیاه تازه و مرطوب تغذیه کرده و به نوشیدن آب جداگانه نیاز پیدا نمی‌کنند.

در این کاربرد، خوراک مرطوب نیاز حیوان به آب را نیز برآورده می‌سازد.

«جَزِئَتِ الْإِبِلُ» و «جَزَأَتْ» در گزارش‌های لغوی با تفاوت ضبط آمده‌اند. «جَازِئَة» نیز می‌تواند وصف حیوانی باشد که به سبب خوراک مرطوب از آب بی‌نیاز می‌شود.

این کاربرد به زندگی دامداری و شناخت ارتباط گیاه، آب و نیاز حیوان مربوط است.

در مناطق خشک، تفاوت میان گیاه تازه و گیاه خشک اهمیت عملی داشته است. دام ممکن است با خوردن گیاه دارای رطوبت کافی، مدتی بدون نوشیدن آب جداگانه بماند.

اما نباید از این کاربرد نتیجه گرفت که ریشه «ج ز أ» در اصل نام گیاه، آب یا تشنگی بوده است. معنای مربوط در اینجا کفایت کردن چیزی به جای نیاز دیگر است.

شاهدی از شعر شماخ بن ضرار

در شعری منسوب به شماخ بن ضرار آمده است:

إِذَا الْأَرْطَى تَوَسَّدَ أَبْرَدَيْهِ
خُدُودُ جَوَازِئٍ بِالرَّمْلِ عِينِ

ترجمه: «آنگاه که گونه‌های جانوران درشت‌چشمِ بسنده‌کننده به گیاه تر، در شنزار و در سایه و فیءِ ارطی، آن را بالین کرده‌اند.» «أبرديه» در توضیح لغویِ این شاهد به سایه و فیء بازگردانده شده است؛ نباید آن را بی‌توضیح فقط دو هنگام خنک روز دانست.

لسان العرب، برد؛ أبردان، سایه و فیء

«جَوَازِئ» در این بیت جمعی است که با حیوانات بی‌نیازشده از نوشیدن آب به سبب خوراک مرطوب ارتباط دارد. «جوازئ» جمعِ «جازئة» است؛ کفایتِ گیاه تر در نام‌گذاریِ لغویِ این جانوران لحاظ شده است.

در توضیح این بیت، میان لغویان درباره حیوان مورد نظر اختلاف وجود داشته است. برخی آن را آهو و برخی گاو وحشی دانسته‌اند.

منابع لغوی؛ جوازئ و اختلاف در جانور شاهد

این اختلاف نشان می‌دهد که حتی اگر معنای کلی یک مشتق روشن باشد، تعیین مصداق دقیق آن در شعر ممکن است به بررسی تصویر، اوصاف حیوان و محیط طبیعی نیاز داشته باشد.

شماخ از شاعران مخضرم است؛ یعنی دوره جاهلیت و اسلام را درک کرده است. تا زمانی که تاریخ همین شعر مشخص نشده، نباید آن را با قطعیت شاهد پیش از اسلام معرفی کرد.

با این همه، بیت برای شناخت کاربرد خانواده «ج ز أ» در عربی کهن ارزش دارد.

کفایت در برابر تقسیم

شواهد مربوط به خوراک انسان و دام نشان می‌دهند که شاخه کفایت در محیط زندگی عربی کاربرد عملی داشته است.

اما واژه «جُزْء» در معنای سهم و بخش نیز در لغت‌نامه‌های عربی با کاربردهای گوناگون ثبت شده است؛ مانند تقسیم مال، سهم اشخاص و اجزای یک مجموعه.

برای این شاخه نباید فقط به سبب وجود یک شاهد روشن از کفایت، تاریخ متأخرتری فرض کرد. نبود شاهد شعریِ قطعی در یک بررسی، به معنای نبود کاربرد واژه در زبان پیش از قرآن نیست.

قرآن نیز با سه کاربرد روشن خود نشان می‌دهد که «جُزْء» به معنای بخش و سهم در زبان عصر نزول شناخته‌شده بوده است.

۵. دیگر مشتق‌ها و کاربردهای عربی

«تَجْزِئَة»؛ بخش‌بندی

«تَجْزِئَة» مصدر «جَزَّأَ» و به معنای تقسیم کردن چیزی به بخش‌های مختلف است.

این کاربرد می‌تواند درباره دارایی، اشیای مادی یا موضوعاتی باشد که به‌صورت مجموعه شناخته می‌شوند.

برای مثال، بخش‌بندی مال میان چند نفر، تقسیم یک نوشته به چند قسمت یا جدا کردن بخش‌های یک شیء، همگی می‌توانند با این خانواده واژگانی بیان شوند.

البته مثال‌های امروزی نباید خودبه‌خود شاهدی بر کاربرد دقیق همان ترکیب‌ها در دوران جاهلیت دانسته شوند.

«مُجَزَّأ»؛ بخش‌بندی‌شده

«مُجَزَّأ» وصف چیزی است که به اجزا تقسیم شده است.

این صورت با «مُجْزِئ» تفاوت دارد. اولی از تقسیم کردن و بخش‌بندی به دست می‌آید، در حالی که دومی با کفایت کردن مرتبط است.

شباهت نوشتاری این دو صورت در متن بی‌اعراب ممکن است خواننده را دچار اشتباه کند.

ازاین‌رو، هنگام بررسی صورت‌های صرفی، تنها حروف اصلی کافی نیستند؛ وزن، حرکت‌ها و ساختمان مشتق نیز باید شناخته شوند.

جزء در عروض شعر

در اصطلاح عروض عربی، «مَجْزُوء» درباره وزنی به کار می‌رود که بخشی از ساختمان معمول آن حذف شده یا در صورت کوتاه‌تری به کار رفته است.

این کاربرد بر معنای بخش‌بندی و کم شدن شمار اجزای یک ساختمان وزنی تکیه دارد.

با این حال، معنای اصطلاحی عروض نباید به‌عنوان معنای اصلی «جُزْء» در قرآن معرفی شود. این اصطلاح از کاربرد عمومی بخش و جزء برای توضیح ساختمان شعر بهره می‌گیرد.

«جُزْأَة»؛ دسته ابزار

در منابع عربی، «جُزْأَة» به دسته بعضی ابزارها، مانند کارد، گفته شده است.

این کاربرد در مقاییس اللغة نیز آمده است. ابن فارس احتمال می‌دهد که نام‌گذاری آن به این سبب باشد که دسته، بخشی از ابزار است.

مقاییس؛ جُزأة، دستهٔ ابزار

این توضیح از نظر معنایی قابل فهم است، زیرا کارد از تیغه و دسته و دیگر اجزای مربوط تشکیل می‌شود.

اما احتمال لغوی نباید به علت تاریخی قطعی تبدیل شود.

همچنین در بعضی منابع، صورت دیگری از «جَزْأَة» به محل پیوند دم حیوان با بدن اشاره دارد. این کاربرد نیز از نظر محل و نوع واژه باید جدا بررسی شود.

«أَجْزَأَتِ الْمَرْأَةُ»؛ زاییدن دختر

در برخی منابع لغوی، «أَجْزَأَتِ الْمَرْأَةُ» به معنای زاییدن فرزند دختر ثبت شده است.

این کاربرد در بررسی زخرف ۴۳:۱۵ مورد توجه بعضی مفسران قرار گرفته، زیرا آیات بعدی درباره نسبت دادن دختران به خداوند سخن می‌گویند.

اما درباره قدمت و اعتبار شاهدی که برای این معنا نقل شده، اختلاف و تردید وجود دارد.

ازاین‌رو، نمی‌توان با تکیه بر این گزارش نتیجه گرفت که «جُزْء» در زبان عمومی عربی همیشه یا اساسا به معنای دختر بوده است.

این مسئله در بررسی کاربرد قرآنی سورهٔ زخرف اهمیت دارد و باید جداگانه سنجیده شود.

۶. کاربردهای قرآنی ریشه

بقره ۲:۲۶۰؛ جزء در مجموعه پرندگان

وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِي الْمَوْتَىٰ ۖ قَالَ أَوَلَمْ تُؤْمِنْ ۖ قَالَ بَلَىٰ وَلَٰكِن لِّيَطْمَئِنَّ قَلْبِي ۖ قَالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِّنَ الطَّيْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَيْكَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلَىٰ كُلِّ جَبَلٍ مِّنْهُنَّ جُزْءًا ثُمَّ ادْعُهُنَّ يَأْتِينَكَ سَعْيًا ۚ وَاعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ

ترجمهٔ پیشنهادی بر پایهٔ این پژوهش: «و هنگامی که ابراهیم گفت: پروردگارا، به من نشان بده چگونه مردگان را زنده می‌کنی. گفت: آیا ایمان نیاورده‌ای؟ گفت: چرا، ولی برای آنکه دلم آرام گیرد. گفت: پس چهار پرنده بگیر و آنها را به سوی خود بگردان، سپس بر هر کوهی بخشی از آنها را قرار بده، آنگاه آنان را بخوان تا شتابان نزد تو بیایند؛ و بدان که آن معبود یگانه شکست‌ناپذیر و حکیم است.»

در این آیه، ابراهیم درباره چگونگی زنده شدن مردگان پرسش می‌کند و سپس فرمان‌هایی درباره چهار پرنده دریافت می‌کند.

«جُزْءًا» در عبارت «مِنْهُنَّ جُزْءًا» به بخشی از مجموعه پرندگان اشاره دارد.

«مِنْهُنَّ» رابطه جزء را با مرجع آن روشن می‌کند. ضمیر جمع مؤنث به پرندگان بازمی‌گردد و نشان می‌دهد بخشی که باید بر کوه قرار گیرد، از همان مجموعه است.

این کاربرد با معنای شناخته‌شده «جُزْء» در عربی سازگار است.

آیا «جُزْء» ضرورتا به معنای قطعه بریده‌شده است؟

در تفسیر این آیه، معمولا گفته می‌شود که چهار پرنده باید کشته، قطعه‌قطعه و اجزای آنها بر کوه‌ها پراکنده می‌شدند.

این خوانش در سنت تفسیری شناخته‌شده است و با موضوع زنده شدن مردگان پیوند دارد. اما هنگام بررسی لغوی «ج ز أ»، باید میان خود واژه و جزئیات این خوانش تفاوت گذاشت.

«جُزْء» به معنای بخش است. این بخش می‌تواند قطعه‌ای جداشده از یک جسم باشد، اما خود واژه به‌تنهایی عمل کشتن، بریدن یا درهم آمیختن قطعات را بیان نمی‌کند.

در این آیه، فعل دیگری به نام «فَصُرْهُنَّ» پیش از فرمان بخش‌بندی آمده است. درباره معنای دقیق این فعل، در منابع لغوی و تفسیری خوانش‌های متفاوتی گزارش شده است؛ از جمله متمایل کردن یا گرد آوردن، و نیز بریدن و جدا کردن.

داوری درباره این اختلاف به پژوهش مستقل ریشه و ساخت همان فعل نیاز دارد.

بنابراین، درست نیست که معنای «جُزْء» را از پیش «قطعه بدن پرنده کشته‌شده» تعریف کنیم تا یکی از خوانش‌های فعل پیشین تثبیت شود.

از سوی دیگر، صرف اینکه «جُزْء» می‌تواند بخشی از یک مجموعه بدون بریدن باشد، ثابت نمی‌کند که در این آیه هیچ بریدنی رخ نداده است.

معنای لغوی «جُزْء» روشن است؛ تعیین چگونگی آماده‌سازی پرندگان مسئله دیگری است.

جزء و شمار پرندگان

آیه از چهار پرنده سخن می‌گوید، سپس می‌فرماید بر هر کوهی بخشی از آنها قرار داده شود.

اما خود «جُزْء» هیچ عدد ثابتی را در معنای خود ندارد. یک جزء ممکن است نصف، یک‌چهارم یا هر سهم دیگری از یک مجموعه باشد.

عدد چهار از «أَرْبَعَةً مِّنَ الطَّيْرِ» به دست می‌آید، نه از ریشه «ج ز أ».

همچنین شمار کوه‌ها از خود واژه «جُزْء» معلوم نمی‌شود.

بنابراین، برای پژوهش این ریشه کافی است روشن کنیم که «جُزْءًا» نام بخشی از مجموعه پرندگان است. جزئیات تقسیم و ترتیب اجرای فرمان باید از تمام ساخت آیه بررسی شوند.

طبری؛ سیاق پرندگان و اختلاف توضیحِ فصرهن

حجر ۱۵:۴۴؛ سهم تقسیم‌شده

لَهَا سَبْعَةُ أَبْوَابٍ لِّكُلِّ بَابٍ مِّنْهُمْ جُزْءٌ مَّقْسُومٌ

ترجمهٔ پیشنهادی بر پایهٔ این پژوهش: «هفت در دارد؛ برای هر دری بخشی تقسیم‌شده از آنان است.»

این آیه درباره جهنم و کسانی است که در سیاق پیشین به سرانجام آن تهدید شده‌اند.

«جُزْءٌ» در اینجا به بخشی از یک گروه اشاره دارد. برخلاف بقره ۲:۲۶۰، موضوع سخن اجزای یک مجموعه از پرندگان نیست، بلکه سهم‌بندی اشخاص در ارتباط با درهای جهنم است.

تعبیر «مِنْهُمْ» نشان می‌دهد که جزء از میان همان گروه در نظر گرفته شده است.

«مَقْسُومٌ» نیز وصف «جُزْءٌ» است و تقسیم یا تعیین سهم را برجسته می‌کند.

در نتیجه، آیه از سهمی معین و تقسیم‌شده برای هر در سخن می‌گوید.

تفاوت «جُزْء» و «مَقْسُوم»

هرچند «جُزْء» خود با بخش و سهم ارتباط دارد، در این آیه صفت «مَقْسُوم» نیز آمده است.

این همراهی بی‌معنا نیست.

«جُزْء» نام بخش است، اما «مَقْسُوم» وضعیت آن بخش را از نظر تقسیم و تعیین سهم توضیح می‌دهد.

به بیان دیگر، جزء می‌تواند بدون توضیح درباره چگونگی تعیین آن ذکر شود، اما در این آیه مشخص شده که جزء مورد نظر تقسیم‌شده و معین است.

از همین رو، «جُزْءٌ مَقْسُومٌ» را نباید تنها به معنای «یک بخش» فروکاست و وصف آن را نادیده گرفت.

همچنین، وجود این وصف ثابت نمی‌کند که ریشه «ج ز أ» و «ق س م» در تمام کاربردها مترادف‌اند. یکی نام بخش را می‌دهد و دیگری عمل یا وضعیت تقسیم را بیان می‌کند.

آیا «جُزْء» در این آیه به معنای تکه‌ای از بدن انسان است؟

چون «جُزْء» می‌تواند درباره قطعات یک شیء مادی به کار رود، ممکن است این تصور پدید آید که آیه از تقسیم جسمانی انسان‌ها به قطعات سخن می‌گوید.

اما «مِنْهُمْ» و سیاق آیه به گروهی از اشخاص مربوط است که برای درهای جهنم سهم‌بندی شده‌اند.

در چنین ساختی، «جُزْء» می‌تواند گروه یا سهمی از افراد باشد، بدون آنکه به بریدن یا جدا کردن اعضای بدن آنان اشاره کند.

بنابراین، «بخشی تقسیم‌شده از آنان» معنای مستقیم و قابل دفاع آیه است.

از خود این واژه نیز نمی‌توان تعداد افراد هر بخش، معیار دقیق سهم‌بندی یا شکل مکانی و جسمانی درهای جهنم را تعیین کرد.

این مسائل، در صورت امکان بررسی، به شواهد دیگری نیاز دارند.

زخرف ۴۳:۱۵؛ نسبت دادن بخشی از بندگان به خداوند

وَجَعَلُوا لَهُ مِنْ عِبَادِهِ جُزْءًا ۚ إِنَّ الْإِنسَانَ لَكَفُورٌ مُّبِينٌ

ترجمهٔ پیشنهادی بر پایهٔ این پژوهش: «و برای او از میان بندگانش بخشی قرار دادند؛ بی‌گمان انسان ناسپاسی آشکار است.»

این آیه در سیاق نقد کسانی آمده است که با وجود اعتراف به آفریدگاری خداوند، نسبت‌های ناروا به او می‌دهند.

ساخت جمله از چند جزء تشکیل شده است.

«جَعَلُوا» عمل نسبت دادن یا قرار دادن را بیان می‌کند. «لَهُ» به خداوند بازمی‌گردد. «مِنْ عِبَادِهِ» مجموعه‌ای را معرفی می‌کند که بخش مورد نظر از میان آنان در نظر گرفته شده است. «جُزْءًا» همان بخش یا سهم نسبت‌داده‌شده است.

در اینجا، معنای «جُزْء» همچنان بخش است، اما موضوع آن نه یک جسم بریده‌شده، بلکه بخشی از بندگان خداوند است که گروهی به او نسبت می‌دهند.

رابطه آیه با نسبت دادن دختران به خداوند

آیات بعدی سورهٔ زخرف موضوع این نسبت را روشن‌تر می‌کنند.

در زخرف ۴۳:۱۶ از نسبت دادن دختران به خداوند و برگزیدن پسران برای خود سخن می‌رود.

در زخرف ۴۳:۱۷ رفتار کسانی نقد می‌شود که نسبت به تولد دختر در خانواده خود ناخشنودند، اما همان چیزی را که برای خود نمی‌پسندند به خداوند نسبت می‌دهند.

در زخرف ۴۳:۱۹ نیز قرآن از نسبت دادن جنسیت مؤنث به فرشتگان سخن می‌گوید و می‌پرسد آیا مدعیان هنگام آفرینش آنان حاضر بوده‌اند.

این پیوند سیاقی نشان می‌دهد که «جُزْءًا» در آیهٔ ۱۵ به ادعای آنان درباره نسبت داشتن گروهی از بندگان، به‌ویژه فرشتگان، با خداوند ارتباط دارد.

اما این نتیجه از آیات بعدی به دست می‌آید، نه از اینکه «جُزْء» ذاتا به معنای دختر باشد.

آیا «جُزْء» در زبان عربی به معنای دختر بوده است؟

برخی لغویان و مفسران گفته‌اند که «جُزْء» در این آیه می‌تواند به معنای دختر باشد و برای اثبات آن به تعبیر «أَجْزَأَتِ الْمَرْأَةُ» استناد کرده‌اند.

در منابع لغوی، این تعبیر به معنای زاییدن دختر ثبت شده است.

اما شاهد شعری مشهوری که برای این معنا نقل می‌شود، از نظر تاریخی محل تردید است:

إِنْ أَجْزَأَتْ حُرَّةٌ يَوْمًا فَلَا عَجَبٌ
قَدْ تُجْزِئُ الْحُرَّةُ الْمِذْكَارُ أَحْيَانًا

ترجمه: «اگر زنی آزاد روزی دختر بزاید، شگفت نیست؛ زیرا حتی زنی که معمولا پسر می‌زاید نیز گاهی دختر می‌آورد.»

ابواسحاق زجاج هنگام نقل این شاهد تصریح کرده است که نمی‌داند بیت کهن است یا ساخته شده. همچنین در گزارش لسان العرب آمده که شاهد قابل اعتماد و کهنی برای این استعمال نیافته است. در العباب، از ازهری داوریِ صریح‌ترِ «البيت الأول مصنوع» نیز نقل شده است؛ پس حتی میان گزارشِ تردید و حکم به ساختگی بودن باید تفاوت گذاشت.

لسان و عباب؛ تردید زجاج و داوری ازهری دربارهٔ شاهد

این تردید اهمیت اساسی دارد.

اگر خود شاهدی که قرار است معنای ویژه «دختر» را اثبات کند از نظر قدمت و اصالت محل تردید باشد، نمی‌توان آن را مبنای قطعی تعریف ریشه قرار داد.

افزون بر این، حتی اگر کاربرد «أَجْزَأَتِ الْمَرْأَةُ» به معنای زاییدن دختر در بخشی از زبان عربی ثابت شود، باز هم نتیجه نمی‌شود که اسم «جُزْء» در تمام کاربردها یا در اصل خود به معنای دختر بوده است.

سه کاربرد قرآنی این واژه نیز چنین تعمیمی را تایید نمی‌کنند. در بقره ۲:۲۶۰ و حجر ۱۵:۴۴، «جُزْء» آشکارا به بخش و سهم اشاره دارد و هیچ ارتباط لغوی مستقیمی با دختر ندارد.

بنابراین، در زخرف ۴۳:۱۵، «بخش» یا «سهم» معنای پایه است و نسبت دادن دختران یا فرشتگان به خداوند از سیاق آیات بعدی شناخته می‌شود.

آیا آیه از بخش بودن بندگان در ذات خدا سخن می‌گوید؟

باید میان ادعایی که قرآن نقد می‌کند و واقعیتی که خود قرآن اثبات می‌کند تفاوت گذاشت.

آیه می‌گوید گروهی برای خداوند از میان بندگانش جزئی قرار دادند. این یک نسبت‌دهی از سوی همان گروه است.

از این عبارت نمی‌توان نتیجه گرفت که قرآن وجود جزء در ذات خداوند را تایید می‌کند. برعکس، سیاق آیه در مقام نقد و نکوهش نسبت‌های آنان است.

همچنین نباید از خود «جُزْء» به‌تنهایی نتیجه گرفت که ادعای مورد انتقاد حتما درباره جدا شدن یک بخش جسمانی از ذات خداوند بوده است.

آیات بعدی از نسبت فرزند و جنسیت دادن به فرشتگان سخن می‌گویند. این سیاق برای شناخت موضوع کافی است، اما جزئیات فلسفی و کلامی درباره چگونگی تصور آن گروه باید با شواهد جداگانه بررسی شوند.

در ترجمه پایه، «بخشی از بندگانش» یا «سهمی از میان بندگانش» معنای مستقیم را حفظ می‌کند، بدون آنکه تفسیر آیات بعدی به جای واژه عربی نشانده شود.

۷. تفاوت بخش، سهم و کفایت در سه کاربرد قرآنی

سه کاربرد «جُزْء» در قرآن یک هسته معنایی مشترک دارند، اما هر یک رابطه متفاوتی را نشان می‌دهد.

در بقره ۲:۲۶۰، جزء در نسبت با یک مجموعه از پرندگان آمده است. توجه آیه به قرار دادن بخشی از آن مجموعه بر هر کوه است.

در حجر ۱۵:۴۴، جزء از یک گروه از اشخاص در نظر گرفته شده و وصف «مَقْسُوم» نشان می‌دهد که سهم مورد نظر تقسیم‌شده و معین است.

در زخرف ۴۳:۱۵، جزء از میان بندگان خداوند به او نسبت داده می‌شود. این نسبت در سیاق نقد ادعای فرزند داشتن خداوند قرار دارد.

در هیچ‌یک از این سه کاربرد، معنای کفایت کردن یا بسنده کردن به‌صورت مستقیم از «جُزْء» مراد نیست.

این نکته اهمیت دارد، زیرا ابن فارس کفایت را اصل خانواده معرفی کرده است. اما تعریف پیشنهادی یک لغوی درباره هسته ریشه نباید سبب شود معنای واقعی مشتق قرآنی تغییر کند.

اگر «جُزْء» در این آیات به «چیزی که کفایت می‌کند» ترجمه شود، معنای بخش و سهم از دست می‌رود و جمله‌ها طبیعی و دقیق نخواهند بود.

بنابراین، معنای «جُزْء» در قرآن بخش یا سهم است. شاخه کفایت در پژوهش زبان عربی اهمیت دارد، اما نباید بدون قرینه به آیات تحمیل شود.

۹. نکات صرفی و ساختاری

تفاوت «جُزْءًا» و «جُزْءٌ»

در بقره ۲:۲۶۰ و زخرف ۴۳:۱۵، صورت «جُزْءًا» منصوب است.

در بقره، این واژه مفعول فعل «اجْعَلْ» است. در زخرف نیز «جُزْءًا» مفعولِ «جَعَلُوا» است؛ در تحلیلِ دومفعولی، آن را مفعول اول می‌دانند و عبارتِ «لَهُ» را در جایگاهِ مفعول دوم توضیح می‌دهند. بنابراین، نامیدنِ خود «جُزْءًا» به‌عنوان مفعول دوم دقیق نیست.

إعراب القرآن؛ جزءاً مفعول اول در تحلیل دومفعولی

در حجر ۱۵:۴۴، صورت «جُزْءٌ» مرفوع است و در جمله اسمیه جایگاه مبتدا دارد؛ با تعبیر پیش‌آمده «لِكُلِّ بَابٍ» که خبر آن است.

این تفاوت‌های اعرابی، ریشه و معنای اصلی واژه را تغییر نمی‌دهند.

هر سه از یک اسم‌اند و تفاوت پایان آنها به نقش نحوی در جمله مربوط است.

اختلاف ضبط در قرائت‌ها

در قرائت‌های معتبر قرآن، درباره حرکت زاء در «جُزْء» و نیز شیوه تلفظ همزه اختلاف‌هایی ثبت شده است.

در قرائت رایج حفص، صورت «جُزْء» با سکون زاء خوانده می‌شود. در برخی قرائت‌ها، زاء مضموم است و صورت «جُزُء» شنیده می‌شود.

همچنین در بعضی شیوه‌های قرائت، همزه با تخفیف یا ابدال تلفظ می‌شود.

این اختلاف‌ها به ضبط و تلفظ واژه مربوط‌اند و معنای اصلی آن، یعنی بخش یا سهم، را دگرگون نمی‌کنند.

ازاین‌رو، نباید از تفاوت آوایی به وجود چند ریشه یا چند معنای مستقل در آیات نتیجه گرفت.

قرطبی؛ اختلاف قرائت جزء و ثبات معنای سهم

جمع «أَجْزَاء»

جمع شناخته‌شده «جُزْء»، صورت «أَجْزَاء» است.

این جمع در منابع لغوی برای بخش‌های یک شیء یا مجموعه به کار رفته است.

در قرآن، این جمع نیامده است. هر سه کاربرد قرآنی در صورت مفرد هستند، هرچند یکی از آنها درباره مجموعه‌ای از پرندگان و دیگری درباره گروهی از اشخاص سخن می‌گوید.

پس مفرد بودن «جُزْء» به معنای کوچک بودن یا تنها بودن آنچه در خارج وجود دارد نیست. یک جزء ممکن است خود شامل چند چیز باشد.

۱۰. چالش‌های فهم و ترجمه

آیا جزء همیشه یک قطعه جداشده است؟

در فارسی، «جزء» گاهی با تصویر قطعه‌ای جداشده همراه است. اما کاربردهای عربی نشان می‌دهند که این واژه می‌تواند درباره هر بخش متعلق به یک مجموعه نیز به کار رود.

جزء ممکن است هنوز به کل متصل باشد، از آن جدا شده باشد یا صرفا به‌عنوان سهمی از مجموعه شناخته شود.

بنابراین، «بخش» معادل عمومی‌تری است و «قطعه» هنگامی مناسب است که بریدن یا جدایی مادی از سیاق معلوم باشد.

آیا جزء همیشه مقداری کمتر از نصف است؟

«جُزْء» هیچ اندازه عددی ثابتی را در خود ندارد.

یک جزء ممکن است سهمی کوچک یا بزرگ از مجموعه باشد. مقدار دقیق آن از عدد، وصف یا ساخت جمله شناخته می‌شود.

در حجر ۱۵:۴۴، عدد هفت به درهای جهنم مربوط است، اما معنای لغوی «جُزْء» به یک‌هفتم تبدیل نمی‌شود.

همچنین در بقره ۲:۲۶۰، عدد چهار شمار پرندگان را بیان می‌کند، نه معنای ثابت واژه جزء را.

بنابراین، ترجمه جزء به «یک‌چهارم»، «نصف» یا «مقدار اندک» بدون قرینه درست نیست.

آیا جزء همیشه از چیزی که قبلا یکپارچه بوده جدا می‌شود؟

در کاربردهای مربوط به اشیای مادی، ممکن است جزء با تقسیم یک چیز واحد پدید آید.

اما در گروه‌بندی انسان‌ها، مجموعه می‌تواند از آغاز دارای اعضای جداگانه باشد. تقسیم آن مجموعه به چند جزء، لزوما به معنای جدا کردن یک جسم واحد نیست.

در حجر ۱۵:۴۴، افراد یک گروه سهم‌بندی می‌شوند. خود «جُزْء» درباره رابطه گروه‌ها با مجموعه است، نه ساختمان جسمانی بدن انسان‌ها.

آیا کفایت کردن همان پاداش دادن است؟

در زبان عربی، «أَجْزَأَ» و «جَزَىٰ» در بعضی ساخت‌ها می‌توانند به کفایت کردن یا ادا کردن چیزی مربوط شوند.

اما تفاوت ریشه‌ها باید حفظ شود.

«إِجْزَاء» در خانواده «ج ز أ» به کافی بودن و برآورده شدن نیاز اشاره دارد. «جَزَاء» در خانواده «ج ز ي» در کاربردهای قرآنی با پاسخ دادن به عمل، پرداخت و نتیجه متناسب ارتباط دارد.

در نتیجه، نمی‌توان از نزدیکی این دو واژه نتیجه گرفت که «جُزْء» در قرآن به معنای پاداش، کیفر یا عوض است.

آیا قرآن با «جُزْءًا» در زخرف ۴۳:۱۵ به دختران اشاره می‌کند؟

سیاق آیات بعدی روشن می‌کند که ادعای نسبت دادن دختران و فرشتگان به خداوند مورد نقد است.

اما این معنای سیاقی نباید با تعریف لغوی «جُزْء» یکی گرفته شود.

اگر در ترجمه پایه به جای «بخش» مستقیما «دختر» نوشته شود، واژه‌ای وارد ترجمه شده که از آیات بعدی به دست آمده است، نه از معنای قطعی خود «جُزْء».

در مقاله تأویل می‌توان این پیوند را توضیح داد، اما ترجمه مستقیم بهتر است ساخت واژه و رابطه آن با «مِنْ عِبَادِهِ» را حفظ کند.

۱۱. پیشنهادهای ترجمه برای فرقان

معادل اصلی «جُزْء» در فارسی «بخش» است. در برخی سیاق‌ها، «سهم» نیز مناسب است.

برای بقره ۲:۲۶۰، صورت «جُزْءًا» به «بخشی» ترجمه می‌شود. عبارت «مِنْهُنَّ جُزْءًا» را می‌توان «بخشی از آنها» برگرداند.

اگر در پژوهش مستقل فعل‌های همان آیه ثابت شود که منظور قطعات بریده‌شده است، این توضیح می‌تواند در تحلیل آیه بیاید؛ اما به خود واژه «جُزْء» نباید معنای بریدن تحمیل شود.

برای حجر ۱۵:۴۴، «جُزْءٌ مَقْسُومٌ» را می‌توان «بخشی تقسیم‌شده» یا «سهمی تقسیم‌شده» ترجمه کرد.

در این آیه، چون سخن از اختصاص هر بخش به یک در است، «سهم» نیز معادل طبیعی و قابل دفاعی است.

برای زخرف ۴۳:۱۵، «جُزْءًا» به «بخشی» یا «سهمی» ترجمه می‌شود.

عبارت «وَجَعَلُوا لَهُ مِنْ عِبَادِهِ جُزْءًا» را می‌توان چنین برگرداند:

«و برای او از میان بندگانش بخشی قرار دادند.»

این ترجمه رابطه جزء با مجموعه بندگان را حفظ می‌کند و نسبت دادن دختران یا فرشتگان به خداوند را برای تحلیل سیاقی باقی می‌گذارد.

در کاربردهای غیرقرآنی، «أَجْزَأَ» به «کفایت کرد»، «بسنده بود» یا «نیاز را برآورده ساخت» ترجمه می‌شود. «اجْتَزَأَ بِالشَّيْءِ» نیز به معنای «به چیزی بسنده کرد» است.

برای «تَجْزِئَة»، معادل «بخش‌بندی» یا «تقسیم کردن به بخش‌ها» مناسب است.

«مُجْزِئ» به معنای «کافی» یا «کفایت‌کننده» است، در حالی که «مُجَزَّأ» به چیزی گفته می‌شود که به بخش‌ها تقسیم شده است.

این تفاوت‌های صرفی و معنایی باید در ترجمه حفظ شوند.

۱۲. جمع‌بندی

ریشهٔ «ج ز أ» در عربی دو شاخه معنایی اصلی دارد: بخش و سهم، و کفایت و بسنده کردن.

«جُزْء» به بخشی از یک مجموعه اشاره دارد؛ خواه آن مجموعه یک شیء مادی باشد، خواه از چند عضو یا گروه تشکیل شده باشد. این بخش ممکن است با بریدن جدا شده، به‌عنوان سهم تعیین شده یا صرفا یکی از اجزای یک مجموعه شناخته شود.

«أَجْزَأَ» و «اجْتَزَأَ» در شاخه کفایت به کار می‌روند و درباره برآورده شدن نیاز یا بسنده کردن به چیزی سخن می‌گویند.

شواهد مربوط به خوراک انسان و دام در عربی کهن نشان می‌دهند که معنای کفایت در زندگی روزمره کاربرد داشته است. در مقابل، کاربرد جزء به معنای بخش و سهم نیز در زبان عربی و در خود قرآن روشن است. ارتباط میان این دو شاخه قابل بررسی است، اما هیچ‌یک نباید بدون دلیل به معنای یگانه تمام مشتق‌ها تبدیل شود.

قرآن این ریشه را سه بار به صورت «جُزْء» به کار برده است. در بقره ۲:۲۶۰، جزء به بخشی از مجموعه پرندگان اشاره دارد. در حجر ۱۵:۴۴، به سهمی تقسیم‌شده از یک گروه مربوط است. در زخرف ۴۳:۱۵، از نسبتی سخن می‌رود که گروهی میان خداوند و بخشی از بندگان او برقرار می‌کنند.

این سه کاربرد نشان می‌دهند که معنای قرآنی «جُزْء» بخش یا سهم است، نه کفایت، پاداش، قطعه بریده‌شده به معنای خاص، یا دختر.

در زخرف ۴۳:۱۵، موضوع نسبت دادن دختران و فرشتگان به خداوند از سیاق آیات بعدی روشن می‌شود. در بقره ۲:۲۶۰، چگونگی آماده کردن پرندگان از دیگر فعل‌های آیه بررسی می‌شود. در حجر ۱۵:۴۴، وصف «مَقْسُوم» تقسیم و تعیین سهم را بیان می‌کند.

در نتیجه، «بخش» معادل اصلی و پایدار این واژه برای فرقان است و «سهم» در جایی که رابطه اختصاص یا تقسیم برجسته باشد، معادل مناسبی خواهد بود.

تمایز این ریشه از «ج ز ي» نیز ضروری است. «جُزْء» بخشی از یک کل یا مجموعه است، در حالی که «جَزَاء» با پاسخ دادن به عمل، پرداخت و نتیجه متناسب ارتباط دارد. نزدیکی بعضی کاربردهای مربوط به کفایت، مجوز یکی دانستن دو ریشه نیست.