ریشه قرآنی ج ز ي
کفایتکردن، جایگزینشدن، و صافکردن حساب یک عمل، حق یا تعهد از راه ادای پاسخ متناسب
۱. معرفی کوتاه ریشه
ریشه ج ز ي در میدان معناییِ پاسخدادن به یک عمل، قرارگرفتن چیزی در برابر چیزی دیگر، کفایتکردن از جانب دیگری، و اداکردن آنچه یک حساب، حق یا تعهد را به سوی تسویه میبرد حرکت میکند.
هسته این ریشه فقط «پاداش» نیست. جزاء در قرآن میتواند پاسخ نیک به عمل نیک، پاسخ زیانبار به عمل بد، جبران یک خدمت، پرداخت یک حق، یا کفایتکردن از جانب شخصی دیگر باشد. آنچه در همه این کاربردها باقی میماند، وجود یک عمل، حق یا تعهد در یک طرف و قرارگرفتن پاسخی متناسب در طرف دیگر است.
بنابراین، «جزاء» از نظر ارزشی واژهای خنثی است. مثبت یا منفیبودن آن را نوع عمل و سیاق تعیین میکند. جزای محسن با جزای مجرم یکسان نیست، اما هر دو از یک ساختمان زبانی پیروی میکنند: چیزی در برابر عمل آنان قرار میگیرد و حساب آن عمل را پاسخ میدهد.
در برخی آیات، این ریشه با حرف عَنْ میآید؛ مانند:
لَا تَجْزِي نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَيْئًا
در این ساختار، معنای فعل به کفایتکردن از جانب دیگری و بهعهدهگرفتن چیزی از حساب او نزدیک میشود. قرآن این امکان را در روز حساب نفی میکند: هیچ جانى نمیتواند جای جان دیگر قرار گیرد و چیزی از مسئولیت یا حساب او را ادا کند.
۲. صورتها و مشتقهای مهم ریشه
ریشه ج ز ي در قرآن در چند صورت اصلی ظاهر میشود.
جَزَىٰ / يَجْزِي
پاسخدادن به یک عمل، پرداختن آنچه در برابر آن قرار میگیرد، یا بازگرداندن نتیجه متناسب آن.
جُزِيَ / تُجْزَىٰ / يُجْزَوْنَ
صورتهای مجهول؛ یعنی شخص یا گروهی پاسخ عمل خود را دریافت کند یا چیزی در برابر عمل آنان قرار داده شود.
جَزَاء
آنچه در پاسخ یک عمل، حق یا تعهد داده میشود. جزاء میتواند پاداش، کیفر، جبران، عوض یا نتیجه متناسب باشد.
نُجَازِي
صورت باب مفاعله که در سبأ ۳۴:۱۷ آمده است. این صورت بر پاسخدادن برجسته و متقابل به یک روش پایدار دلالت میکند، هرچند نباید تنها از ساخت صرفی آن معنایی بیش از سیاق استخراج کرد.
جَازٍ
اسم فاعل؛ کسی که بتواند از جانب دیگری کفایت کند یا چیزی از حساب او را به عهده گیرد.
جِزْيَة
پرداختی مقرر در یک رابطه حقوقی و سیاسی. این واژه از نظر ریشهای با اداکردن چیزی در برابر یک تعهد پیوند دارد، اما ماهیت کامل تاریخی و حقوقی آن از خود ریشه بهتنهایی به دست نمیآید.
۳. کارتهای قابل ارجاع برای مشتقهای قرآنی
به عملی پاسخ داد، نتیجه متناسب آن را بازگرداند، یا آنچه در برابرش قرار میگرفت ادا کرد.
از جانب دیگری کفایت میکند، چیزی از حساب او را به عهده میگیرد یا بهجای او ادای مسئولیت میکند.
پاسخی که در برابر عمل یا تعهد قرار میگیرد؛ خواه پاداش، کیفر، جبران یا عوض باشد.
هر جان با پاسخ آنچه انجام داده یا به دست آورده روبهرو میشود.
کسی که بتواند از جانب پدر خود کفایت کند یا چیزی از حساب او را به عهده گیرد.
پرداختی مقرر در چارچوب یک رابطه حقوقی و سیاسی؛ نه واژهای که تمام نظام تاریخی آن را بتوان فقط از ریشه استخراج کرد.
۴. هسته معنایی ریشه
هسته معنایی ج ز ي را میتوان چنین بیان کرد:
قرارگرفتن چیزی در برابر یک عمل، حق یا تعهد، بهگونهای که آن را پاسخ دهد و حسابش را به سوی کفایت یا تسویه ببرد.
در این هسته چند عنصر وجود دارد.
نخست، عملی انجام شده، حقی شکل گرفته، خدمتی ارائه شده یا تعهدی پدید آمده است.
دوم، پاسخی در برابر آن قرار میگیرد.
سوم، این پاسخ با عمل یا تعهد پیشین رابطه دارد و بیگانه از آن نیست.
چهارم، پاسخ میتواند حساب را کامل کند، نتیجه را بازگرداند یا آنچه لازم بوده است ادا نماید.
ازاینرو، جزاء همیشه به معنای نتیجه خوشایند نیست. قرآن میگوید:
هَلْ جَزَاءُ الْإِحْسَانِ إِلَّا الْإِحْسَانُ
آیا پاسخ احسان جز احسان است؟
و در سوی دیگر:
وَجَزَاءُ سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِثْلُهَا
و پاسخ یک بدی، بدیای همانند آن است.
پس خیر یا شر بودن جزاء از خود ریشه تعیین نمیشود. عمل و سیاق است که نوع پاسخ را روشن میکند.
۵. تصویر مادی ریشه
برای فهم تصویر مادی ریشه میتوان حسابی را تصور کرد که هنوز باز است.
شخصی کاری انجام داده، حقی بر عهده گرفته، خدمتی ارائه کرده، زیانی پدید آورده یا تعهدی ایجاد کرده است. در برابر این سابقه، چیزی قرار میگیرد که آن را پاسخ میدهد: مزد، جبران، نتیجه، کیفر، پاداش یا پرداختی که از عهده تعهد برمیآید.
وقتی پاسخ مناسب در برابر عمل یا تعهد قرار میگیرد، حساب به سوی کفایت و تسویه حرکت میکند. از همینجاست که جزاء میتواند هم پاسخ نیکی باشد و هم پاسخ بدی. هسته ریشه مثبت یا منفیبودن پاسخ نیست؛ بلکه قرارگرفتن چیزی در برابر عمل و پاسخدادن به آن است.
در ساختار جَزَىٰ عَنْهُ، شخص یا چیز دیگری در جایگاهی قرار میگیرد که بتواند از جانب فرد نخست کفایت کند یا چیزی از حساب او را بر عهده گیرد. قرآن در آیات روز حساب این امکان را نفی میکند: هیچ جانى نمیتواند چیزی از حساب جان دیگر را ادا کند.
نباید این تصویر را با ریشه ج ز ز و مفهوم بریدن یا پشمچینی آمیخت. شباهت دو حرف نخست برای اثبات خویشاوندی اشتقاقی کافی نیست. تصویر «حساب باز و پاسخ تسویهکننده» با کاربردهای قرآنی و ساختارهای نحوی ج ز ي سازگارتر است.
۶. کاربرد ریشه در عربی کهن
در زبان عربی، «جَزَاهُ بِمَا فَعَلَ» به پاسخدادن به شخص بر اساس کاری که انجام داده اشاره میکند. این پاسخ میتواند خیر یا شر باشد و ماهیت آن را نوع عمل یا واژههای همراه فعل تعیین میکنند.
ساختار جَزَىٰ عَنْهُ نیز با کفایتکردن از جانب دیگری و اداکردن چیزی بهجای او پیوند دارد. از همین کاربرد میتوان فهمید که چرا قرآن در آیات آخرت میگوید هیچ جانى از جانب جان دیگر کفایت نخواهد کرد.
رابطه میان این ریشه و پرداخت نیز روشن است. پاسخ جزایی، پاسخی پراکنده و بیارتباط نیست؛ چیزی است که در برابر سابقهای قرار میگیرد. از همین رو، ریشه میتواند از روابط مالی و حقوقی به پاسخ اخلاقی و اخروی گسترش یابد.
بااینحال، نباید نظامهای حقوقی، کلامی یا تاریخی متأخر را مستقیماً از معنای ریشه استخراج کرد. ریشه فقط ساختمان پایه را نشان میدهد: چیزی انجام شده یا تعهدی پدید آمده است و چیزی در برابر آن قرار میگیرد.
۷. تاریخچه فهم، سوءاستفاده یا تحریف معنایی
یکی از محدودسازیهای رایج، ترجمه همیشگی «جزاء» به «پاداش» است. «پاداش» در فارسی معمولاً بار مثبت دارد، درحالیکه جزاء در قرآن میتواند پاسخ عمل نیک یا بد باشد.
قرآن هم از جَزَاءُ الْمُحْسِنِينَ سخن میگوید و هم از جَزَاءُ الظَّالِمِينَ. یک واژه مثبت نمیتواند هر دو کاربرد را بهدرستی منتقل کند.
محدودسازی دیگر، تبدیل جزاء به انتقام عاطفی و مهارنشده است. زبان جزاء در قرآن در بسیاری از آیات بر نسبت میان عمل و پاسخ آن تأکید دارد. پاسخ بدی با همانند آن محدود میشود و بارها تصریح میشود که انسان جز بر اساس آنچه انجام داده پاسخ داده نمیشود.
در سوی دیگر، نباید جزاء را به معادلهای مکانیکی و عددی نیز فروکاست. قرآن میان پاسخ متناسب به بدی و فضل افزوده در برابر نیکی تفاوت میگذارد:
مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا وَمَنْ جَاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَلَا يُجْزَىٰ إِلَّا مِثْلَهَا
هر کس نیکی بیاورد، ده برابر آن برای اوست؛ و هر کس بدی بیاورد، جز همانند آن پاسخ داده نمیشود.
پس جزاء در ساختار عدالت قرار دارد، اما پاسخ نیکی میتواند با فضل آن معبود یگانه از اندازه عمل فراتر رود.
۸. تبصره روششناختی
در مطالعه این ریشه باید چند سطح از یکدیگر جدا شوند.
نخست، معنای لغوی: قرارگرفتن پاسخ یا عوضی در برابر عمل، حق یا تعهد.
دوم، نوع پاسخ: پاداش، کیفر، جبران، مزد، کفایت یا پرداخت.
سوم، معیار تناسب: در برخی آیات پاسخ همانند عمل است؛ در برخی آیات پاسخ نیکی بیش از اندازه عمل میشود؛ و در بعضی موارد بحث مقدار نیست، بلکه اصل کفایت و جانشینی مطرح است.
چهارم، فاعل عمل: جزاء معمولاً به کسی بازمیگردد که عمل را انجام داده است. از همین رو، انتقال خودکار مسئولیت از یک جان به جان دیگر نفی میشود.
پنجم، رابطه جزاء با رحمت و توبه: بازگشت پاسخ عمل به فاعل به معنای حذف امکان توبه، اصلاح، عفو یا رحمت نیست. این عناصر نیز در ساختار حساب قرآنی حضور دارند.
ششم، پرهیز از ترجمه مکانیکی: «پاداش داد» فقط در سیاق مثبت مناسب است. در دیگر آیات، «پاسخ داد»، «جزا داد»، «نتیجه عمل را بازگرداند»، «جبران کرد» یا «از جانب او کفایت کرد» میتواند دقیقتر باشد.
۹. کاربردهای قرآنی ریشه
الف. هیچ جانى از جان دیگر کفایت نمیکند
یکی از بنیادیترین کاربردهای ریشه در البقره آمده است:
وَاتَّقُوا يَوْمًا لَا تَجْزِي نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَيْئًا
و از روزی پروا کنید که هیچ جانى چیزی از جان دیگر کفایت نمیکند.
ساختار تَجْزِي ... عَنْ در این آیه به معنای پاداشدادن نیست. معنای آن این است که هیچ جانى نمیتواند جای جان دیگر بایستد، چیزی از حساب او را ادا کند یا از مسئولیت او بکاهد.
همین ساختار در البقره ۲:۱۲۳ نیز تکرار میشود. این تکرار پس از یادآوری نعمت و تفضیل بنیاسرائیل اهمیت دارد. برخورداری تاریخی یک قوم، اعضای آن را از حساب فردی و اخلاقی رها نمیکند.
در این آیه، «عَنْ نَفْسٍ» شخصی را معرفی میکند که قرار است دیگری از جانب او کفایت کند. «شَيْئًا» نیز هرگونه کفایت را بهطور کامل نفی میکند: هیچ چیز، هرچند اندک، از حساب جان دیگر به این صورت برداشته نمیشود.
ب. حتی نزدیکترین رابطه خانوادگی جای حساب را نمیگیرد
در لقمان آمده است:
وَاخْشَوْا يَوْمًا لَا يَجْزِي وَالِدٌ عَنْ وَلَدِهِ وَلَا مَوْلُودٌ هُوَ جَازٍ عَنْ وَالِدِهِ شَيْئًا
و از روزی پروا کنید که هیچ پدری چیزی از فرزندش کفایت نمیکند، و هیچ فرزندی نیز چیزی از پدرش کفایتکننده نیست.
در این آیه، فعل يَجْزِي و اسم فاعل جَازٍ در کنار هم آمدهاند. قرآن رابطه پدر و فرزند را، که از قویترین پیوندهای انسانی است، مثال میزند تا نشان دهد حساب اخلاقی انسان به دیگری منتقل نمیشود.
«جَازٍ عَنْ وَالِدِهِ» یعنی کسی که بتواند بهجای پدر خود بایستد و چیزی از حساب او را ادا کند. آیه چنین جانشینی را در آن روز نفی میکند.
ج. پاسخ هر جان بر اساس کوشش و کسب او
لِتُجْزَىٰ كُلُّ نَفْسٍ بِمَا تَسْعَىٰ
تا هر جان بر اساس آنچه میکوشد پاسخ داده شود.
و:
الْيَوْمَ تُجْزَىٰ كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ
امروز هر جان بر اساس آنچه به دست آورده پاسخ داده میشود.
حرف بِـ در «بِمَا تَسْعَىٰ» و «بِمَا كَسَبَتْ» پیوند میان پاسخ و عمل را نشان میدهد. جزاء بدون ارتباط با کوشش، کسب و جهتگیری فرد داده نمیشود.
این آیات نشان میدهند که آنچه انسان ساخته و به دست آورده، در برابر او حاضر میشود و پاسخ متناسب خود را پیدا میکند.
د. پاسخ احسان
هَلْ جَزَاءُ الْإِحْسَانِ إِلَّا الْإِحْسَانُ
آیا پاسخ احسان جز احسان است؟
در این آیه، میان عمل و پاسخ نوعی تناسب کیفی وجود دارد. احسان با احسان پاسخ داده میشود. پاسخ از همان جهت اخلاقی است، هرچند اندازه فضل الهی میتواند از عمل محدود انسان بسیار گستردهتر باشد.
عبارت:
وَكَذَٰلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ
و اینگونه نیکوکاران را پاسخ میدهیم،
در داستان چند پیامبر و بنده نیک آمده است. جزاء در اینجا پاسخ به جهتگیری احسانی انسان است، نه صرفاً مزد قراردادی یک عمل منفرد.
هـ. پاسخ بدی در حد همانند آن
وَجَزَاءُ سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِثْلُهَا
و پاسخ یک بدی، بدیای همانند آن است.
واژه مِثْلُهَا مرز پاسخ را تعیین میکند. پاسخ نباید از بدی نخست فراتر رود.
آیه سپس راه عفو و اصلاح را باز میگذارد:
فَمَنْ عَفَا وَأَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ
پس هر کس عفو کند و اصلاح نماید، اجر او بر آن معبود یگانه است.
در این ساختار، جزاء متناسب حق است، اما عفو میتواند از مطالبه آن حق فراتر رود. قرآن عدالت را تثبیت میکند و سپس میدان فضل و اصلاح را میگشاید.
و. پاسخ بدی بدون افزودهشدن ظلم
وَلَا يُجْزَى الَّذِينَ عَمِلُوا السَّيِّئَاتِ إِلَّا مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ
و کسانی که بدیها انجام دادند، جز همانچه انجام میدادند پاسخ داده نمیشوند.
در همین آیه، درباره نیکی آمده است که کسی که حسنه بیاورد، بهتر از آن برایش خواهد بود. پس ساختار قرآنی میان دو اصل فرق میگذارد:
عدالت در پاسخ بدی؛ فضل در پاسخ نیکی.
پاسخ بدی از خود عمل فراتر نمیرود، اما پاسخ نیکی میتواند گسترش یابد.
ز. جزاء کفر
ذَٰلِكَ جَزَيْنَاهُمْ بِمَا كَفَرُوا وَهَلْ نُجَازِي إِلَّا الْكَفُورَ
این را به سبب کفری که ورزیدند پاسخشان دادیم؛ و آیا جز کسی که پیوسته حقیقت را میپوشاند چنین پاسخ داده میشود؟
عبارت بِمَا كَفَرُوا مبنای پاسخ را روشن میکند. نتیجهای که به آنان رسید، بیارتباط با رفتار و جهتگیری آنان معرفی نشده است.
صورت نُجَازِي در باب مفاعله بر پاسخ برجسته به روشی پایدار تأکید دارد، اما نباید از باب صرفی آن نظریهای مستقل و فراتر از سیاق ساخت.
ح. جزاء صبر
أُولَٰئِكَ يُجْزَوْنَ الْغُرْفَةَ بِمَا صَبَرُوا
آنان به سبب پایداریشان با جایگاه بلند پاسخ داده میشوند.
عبارت بِمَا صَبَرُوا نشان میدهد که پاسخ با صبر و پایداری آنان رابطه دارد.
این رابطه لزوماً به معنای برابری عددی میان عمل محدود انسان و عطای اخروی نیست. جزاء رابطه عمل و پاسخ را نشان میدهد، اما فضل میتواند گستره پاسخ را افزایش دهد.
ط. جزاء شکر
وَسَنَجْزِي الشَّاكِرِينَ
و شکرگزاران را پاسخ خواهیم داد.
شکر فقط احساس درونی نیست؛ شناخت سرچشمه نعمت و پاسخ عملی به آن است. جزاء شکر نیز پاسخ به همین جهتگیری است.
انسان به نعمت پاسخ میدهد و آن معبود یگانه نیز شکر او را بیپاسخ نمیگذارد. بااینحال، این رابطه یک معامله برابر میان دو طرف همسطح نیست؛ فضل الهی از ظرفیت عمل انسان فراتر است.
ی. جزاء صبر، وفا و مسئولیت اجتماعی
در توصیف ابرار آمده است:
وَجَزَاهُمْ بِمَا صَبَرُوا جَنَّةً وَحَرِيرًا
و به سبب پایداریشان، آنان را با بهشت و حریر پاسخ داد.
سیاق پیشین از وفای به نذر، بیم از روز حساب، غذا دادن به مسکین، یتیم و اسیر و انجام عمل برای رضای آن معبود یگانه سخن میگوید.
جزاء در اینجا پاسخ یک عمل جداگانه نیست، بلکه پاسخ یک جهتگیری کامل اخلاقی است: وفا، انفاق، اخلاص و صبر.
ک. جزاء در روابط انسانی و پرداخت مزد
در داستان موسی، یکی از دو زن میگوید:
إِنَّ أَبِي يَدْعُوكَ لِيَجْزِيَكَ أَجْرَ مَا سَقَيْتَ لَنَا
پدرم تو را فرامیخواند تا مزد آبدادنت برای ما را به تو بپردازد.
این آیه یکی از روشنترین شواهد برای معنای پرداخت و تسویه در ریشه است.
در این ساختار:
جَزَىٰ فعل پرداختن و پاسخدادن است؛
أَجْر مزد یا عوضی است که پرداخت میشود.
پس «جَزَىٰ» و «أجر» مترادف کامل نیستند. یکی عمل اداکردن را نشان میدهد و دیگری چیزی را که بهعنوان مزد ادا میشود.
۱۰. بررسی مشتقهای مهم در قرآن
جَزَىٰ؛ پاسخدادن و اداکردن
فعل «جَزَىٰ» بسته به ساختار نحوی، چند جهت پیدا میکند.
جَزَاهُ بِعَمَلِهِ
او را بر اساس عملش پاسخ داد.
جَزَاهُ أَجْرًا
مزد یا عوضی را به او پرداخت.
جَزَىٰ عَنْهُ
از جانب او کفایت کرد یا چیزی از حساب او را به عهده گرفت.
بنابراین، ترجمه فعل باید با حرف اضافه، مفعول و سیاق آن هماهنگ باشد.
جَزَاء؛ پاسخ قرارگرفته در برابر عمل
«جزاء» میتواند هم درباره نتیجه نیک و هم درباره نتیجه بد به کار رود:
جَزَاءُ الْمُحْسِنِينَ
پاسخ نیکوکاران.
جَزَاءُ الظَّالِمِينَ
پاسخ ستمگران.
جَزَاءً وِفَاقًا
پاسخی کاملاً متناسب و هماهنگ.
پس معنای مثبت یا منفی جزاء از واژههای همراه و سیاق آن شناخته میشود.
جَازٍ؛ کفایتکننده از جانب دیگری
وَلَا مَوْلُودٌ هُوَ جَازٍ عَنْ وَالِدِهِ شَيْئًا
هیچ فرزندی چیزی از پدر خود کفایتکننده نیست.
این صورت، معنای جانشینی و کفایتکردن از جانب دیگری را بهروشنی حفظ کرده است.
جِزْيَة؛ پرداخت مقرر
حَتَّىٰ يُعْطُوا الْجِزْيَةَ عَنْ يَدٍ
تا جزیه را از دست بدهند.
از نظر ریشهشناختی، «جزیه» با پرداختی پیوند دارد که در برابر یک وضعیت یا تعهد قرار میگیرد.
ممکن است صورت صرفی آن بر نوعی پرداخت معین دلالت کند، اما از وزن واژه بهتنهایی نمیتوان ماهیت کامل حقوقی، سیاسی و تاریخی آن را استخراج کرد.
اینکه جزیه در چه شرایطی برقرار بوده، چه رابطهای با پیمان، جنگ، امنیت، مالیات و مسئولیت سیاسی داشته است، به مطالعه مستقل آیه و زمینه تاریخی آن نیاز دارد.
بنابراین، در مقاله ریشه تنها میتوان گفت:
جزیه پرداختی مقرر در چارچوب یک رابطه حقوقی و سیاسی است که از نظر ریشه با ادای چیزی در برابر یک تعهد پیوند دارد.
۱۱. نکات نحوی و ساختاری
ساختار جَزَىٰ با مفعول مستقیم
در عبارتی مانند:
جَزَاهُمُ اللَّهُ بِمَا قَالُوا
آن معبود یگانه آنان را به سبب آنچه گفتند پاسخ داد،
دریافتکننده پاسخ، مفعول مستقیم فعل است و «بِمَا قَالُوا» مبنای پاسخ را معرفی میکند.
ساختار جَزَىٰ با محتوای جزاء
وَجَزَاهُمْ بِمَا صَبَرُوا جَنَّةً وَحَرِيرًا
آنان را به سبب پایداریشان با بهشت و حریر پاسخ داد.
در این ساختار، «جَنَّةً وَحَرِيرًا» محتوای پاسخ را روشن میکند.
ساختار جَزَىٰ عَنْ
وقتی فعل با عَنْ میآید، معنای آن به کفایتکردن از جانب دیگری نزدیک میشود:
لَا تَجْزِي نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَيْئًا
هیچ جانى چیزی از جان دیگر کفایت نمیکند.
«عَنْ نَفْسٍ» شخصی را معرفی میکند که قرار است دیگری از جانب او کاری انجام دهد یا چیزی از حساب او را بر عهده گیرد. «شَيْئًا» هر نوع کفایت و جانشینی را نفی میکند.
نباید این ساختار را چنین ترجمه کرد که «هیچ جانى جان دیگر را پاداش نمیدهد»؛ زیرا معنای کفایت و جانشینی از بین میرود.
همچنین، نباید با قطعیت ادعا کرد که در همه این ساختارها مفعولی حذف شده است. در خود آیه «شَيْئًا» حضور دارد و دامنه فعل را روشن میکند. در نمونههای دیگر، متعلق فعل ممکن است از سیاق فهمیده شود.
ساختار جُزِيَ بِـ
هَلْ تُجْزَوْنَ إِلَّا مَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ
آیا جز آنچه انجام میدادید پاسخ داده میشوید؟
در صورت مجهول، دریافتکننده در مرکز جمله قرار میگیرد و پاسخ یا مبنای پاسخ با ادامه ساختار روشن میشود.
ساختار جَزَاءً وِفَاقًا
جَزَاءً وِفَاقًا
پاسخی کاملاً متناسب.
«وِفَاقًا» بر هماهنگی و انطباق جزاء با عمل تأکید دارد. این تعبیر از روشنترین شواهد پیوند جزاء با تناسب است.
۱۲. ج ز ي (جَزاء) در مقایسه با أ ج ر (أَجْر)
ریشه أ ج ر با مزد و عوضی پیوند دارد که در برابر کار یا خدمت قرار میگیرد. اجر غالباً جهت مثبت دارد.
جزاء گستردهتر است. هر پاسخی است که در برابر عمل قرار میگیرد و میتواند مثبت یا منفی باشد.
در القصص ۲۸:۲۵ هر دو کنار هم آمدهاند:
لِيَجْزِيَكَ أَجْرَ مَا سَقَيْتَ لَنَا
تا مزد آبدادنت را به تو بپردازد.
در این آیه، جَزَىٰ عمل اداکردن است و أجر چیزی است که بهعنوان مزد ادا میشود.
۱۳. ج ز ي (جَزاء) در مقایسه با ث و ب (ثَواب)
ریشه ث و ب با بازگشت پیوند دارد. ثواب چیزی است که در نتیجه عمل به سوی انسان بازمیگردد و در کاربردهای قرآنی غالباً جهت مثبت دارد.
جزاء بر قرارگرفتن پاسخ در برابر عمل و تسویه حساب آن تأکید میکند.
از نظر تصویری:
ثواب: آنچه به سوی فاعل بازمیگردد.
جزاء: آنچه در برابر عمل قرار میگیرد و آن را پاسخ میدهد.
این دو ممکن است در نتیجه به هم نزدیک شوند، اما زاویه معنایی آنها یکسان نیست.
۱۴. ج ز ي (جَزاء) در مقایسه با و ف ي (وَفاء)
ریشه و ف ي با کاملکردن، تمامدادن و کمنگذاشتن پیوند دارد.
جزاء خود پاسخی است که در برابر عمل قرار میگیرد.
توفیه بر کاملبودن ادای آن پاسخ تأکید میکند.
ازاینرو، ممکن است جزاء داده شود و سپس قرآن بر این نکته تأکید کند که آن جزاء بهطور کامل و بدون کاهش ادا خواهد شد.
۱۵. ج ز ي (جَزاء) در مقایسه با ق ض ي (قَضاء)
ریشه ق ض ي با فیصلهدادن، پایانرساندن، حکمکردن و به انجام رساندن پیوند دارد.
جزاء چیزی است که در برابر عمل پرداخت یا بازگردانده میشود.
میتوان گفت قضا بر تصمیم و پایاندادن امر تأکید دارد، درحالیکه جزاء بر پاسخی تأکید میکند که پس از آن تصمیم در برابر عمل قرار میگیرد.
۱۶. ج ز ي (جَزاء) در مقایسه با ع ق ب (عاقِبَة و عِقاب)
ریشه ع ق ب با چیزی پیوند دارد که در پی و پشتسر امر دیگری میآید. عاقبت پایان و نتیجه مسیر است و عقاب پاسخی زیانبار است که در پی تخلف میآید.
جزاء از نظر ارزشی خنثیتر است و میتواند پاسخ خیر یا شر باشد.
هر عقاب میتواند نوعی جزاء باشد، اما هر جزاء عقاب نیست.
۱۷. پیشنهادهای ترجمه برای فرقان
جَزَىٰ
بسته به سیاق:
پاسخ داد
جزا داد
نتیجه عمل را بازگرداند
جبران کرد
عوض آن را پرداخت
مزد او را ادا کرد
آنچه در برابر عمل بود به او رساند
«پاداش داد» فقط در سیاق مثبت مناسب است.
جَزَىٰ عَنْهُ
از جانب او کفایت کرد
چیزی از حساب او را به عهده گرفت
بهجای او ادا کرد
از عهده تعهد او برآمد
لَا تَجْزِي نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَيْئًا
پیشنهاد پایه:
هیچ جانى چیزی از جان دیگر کفایت نمیکند.
پیشنهاد توضیحی:
هیچ جانى نمیتواند چیزی از حساب جان دیگر را به عهده گیرد.
جَزَاء
بسته به سیاق:
پاسخ
جزا
نتیجه متناسب
عوض
جبران
پاداش
کیفر
«پاداش» نباید برای همه کاربردها استفاده شود.
جَزَاءً وِفَاقًا
پاسخی کاملاً متناسب
جزایی هماهنگ با عمل
پاسخی همسنگ و منطبق
وَكَذَٰلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ
و اینگونه نیکوکاران را پاسخ میدهیم.
یا:
و اینگونه نیکی نیکوکاران را پاسخ میدهیم.
هَلْ جَزَاءُ الْإِحْسَانِ إِلَّا الْإِحْسَانُ
آیا پاسخ احسان جز احسان است؟
«پاسخ» در این آیه رابطه میان دو احسان را روشنتر از «پاداش» نشان میدهد.
جِزْيَة
بهتر است در متن پایه بهصورت اصطلاح قرآنی «جزیه» حفظ شود و در توضیح گفته شود:
پرداختی مقرر در چارچوب یک رابطه حقوقی و سیاسی.
ترجمه مستقیم آن به یک اصطلاح حقوقی متأخر ممکن است بیش از خود آیه معنا حمل کند.
۱۸. جمعبندی
ریشه ج ز ي بر قرارگرفتن پاسخی در برابر یک عمل، حق یا تعهد دلالت دارد؛ پاسخی که آن را کفایت، جبران یا به سوی تسویه هدایت میکند.
«جَزَىٰ» عمل پاسخدادن یا اداکردن است. «جزاء» چیزی است که در برابر عمل قرار میگیرد. «جَزَىٰ عَنْهُ» به کفایتکردن از جانب دیگری و بهعهدهگرفتن چیزی از حساب او نزدیک میشود. «جَازٍ» کسی است که چنین کفایتی را انجام میدهد.
جزاء ذاتاً مثبت یا منفی نیست. احسان میتواند با احسان پاسخ داده شود و بدی با همانند خود. نوع عمل و سیاق است که ماهیت پاسخ را تعیین میکند.
در ساختار عدالت قرآنی، پاسخ بدی از اندازه همان بدی فراتر نمیرود؛ اما پاسخ نیکی میتواند با فضل آن معبود یگانه افزایش یابد. بنابراین، جزاء به معنای برابری عددی و مکانیکی نیست؛ بلکه رابطهای عادلانه و معنادار میان عمل و پاسخ آن است.
یکی از مهمترین شاخههای این ریشه، نفی انتقال حساب در روز بازگشت است. هیچ جانى نمیتواند جای جان دیگر را بگیرد، چیزی از حساب او را بپردازد یا او را فقط به سبب پیوند خونی، قومی یا اجتماعی از نتیجه عملش رها سازد.
کوتاهترین بیان برای هسته این ریشه چنین است:
پاسخدادن به یک عمل یا تعهد از راه ادای چیزی که در برابر آن قرار میگیرد و حسابش را به سوی کفایت یا تسویه میبرد.