ریشهٔ خ ن ز ر (خِنْزِير) در قرآن

نوشتن تبصره دربارهٔ این اثر

خوک؛ نام جانور، کاربردهای عربی کهن، حرمت گوشت و معنای «خنازیر» در قرآن

صورت‌های قرآنی و لغوی

۱. معرفی ریشه و صورت‌های قرآنی

«خِنْزِير» در زبان عربی نام جانوری شناخته‌شده، یعنی خوک است. این واژه هم به‌صورت مفرد و هم به‌صورت جمع «خَنَازِير» به کار می‌رود و در قرآن در دو زمینه متفاوت آمده است: یکی در احکام خوراکی و دیگری در بیان سرگذشت گروهی که گرفتار خشم و کیفر الهی شدند.

خانوادهٔ «خ ن ز ر» در قرآن پنج بار، در پنج آیه از چهار سوره، ثبت شده است. چهار کاربرد به صورت مفرد «خِنْزِير» و یک کاربرد به صورت جمع «خَنَازِير» است. هیچ فعل مستقلی از این ریشه در قرآن نیامده است.

صورت‌های قرآنی عبارت‌اند از «الْخِنْزِيرِ» در بقره ۲:۱۷۳، مائده ۵:۳ و نحل ۱۶:۱۱۵؛ «خِنْزِيرٍ» در انعام ۶:۱۴۵؛ و «الْخَنَازِيرَ» در مائده ۵:۶۰.

در چهار آیه نخست، واژه در ترکیب «لَحْمُ الْخِنْزِيرِ» یا «لَحْمَ خِنْزِيرٍ» آمده است. بنابراین، نام جانور همراه با «لحم»، یعنی گوشت، موضوع حکم خوراکی قرار می‌گیرد. در آیه پنجم، «الخنازیر» مستقلا و در کنار «القردة» آمده و موضوع آیه دیگر خوردن یا نخوردن گوشت نیست.

این تفاوت برای پژوهش اهمیت دارد. معنای واژه در هر پنج آیه نام همان جانور است، ولی نقش آن در جمله و مسئله‌ای که قرآن درباره آن سخن می‌گوید یکسان نیست.

۲. ساختمان واژه و اختلاف لغویان درباره ریشه

آیا «خنزیر» ریشه‌ای چهارحرفی دارد؟

در نمایه صرفی قرآن، «خِنْزِير» زیر ریشه چهارحرفی «خ ن ز ر» قرار گرفته است. بااین‌حال، درباره ساختمان تاریخی این اسم، میان لغویان و صرف‌دانان عرب اختلاف وجود دارد.

در تاج العروس دو تحلیل اصلی گزارش شده است.

در تحلیل نخست، «خِنْزِير» واژه‌ای با چهار حرف اصلی است که یاء در ساختمان آن افزوده شده است. بر این اساس، خاء، نون، زاء و راء حروف ریشه به شمار می‌آیند.

در تحلیل دوم، نون نیز ممکن است افزوده باشد و واژه را بتوان به ریشه سه‌حرفی «خ ز ر» بازگرداند. کسانی که این احتمال را مطرح کرده‌اند، به شکل چشم و نوع نگاه جانور توجه داشته‌اند.

از جمله کُراع، از لغویان کهن، ارتباط نام «خنزیر» را با «خَزَر» در چشم پیشنهاد کرده است. «خزر» در عربی به وضعیتی از چشم یا نگاه از گوشه چشم گفته می‌شود. از نظر او، این ویژگی در جانور شناخته‌شده بوده و می‌توانسته در نام‌گذاری آن نقش داشته باشد.

اما این توضیح، یک تحلیل اشتقاقی است؛ نه شاهد قطعی درباره زمان و علت نخستین نام‌گذاری جانور.

نمی‌توان صرفا با مشاهده ویژگی‌ای در بدن یک جانور، نتیجه گرفت که نام تاریخی آن حتما از همان ویژگی ساخته شده است. برای چنین نتیجه‌ای به شواهد زبانی و تاریخی مستقل نیاز داریم.

از سوی دیگر، ثبت واژه زیر ریشه چهارحرفی در نمایه صرفی قرآن نیز به‌تنهایی اختلاف تاریخی درباره ساختمان آن را حل نمی‌کند.

بنابراین، در مطالعه فرقان، «خ ن ز ر» عنوان مناسب این خانواده قرآنی است، اما نباید آن را اثبات قطعی یک نظریه اشتقاقی دانست.

رابطه احتمالی با «خ ن ز»؛ گندیدگی و بوی ناخوش

در عربی، ریشه سه‌حرفی دیگری به صورت «خ ن ز» وجود دارد. در لسان العرب، فعل «خَنِزَ» درباره گوشت، خرما و گردو به معنای فاسد شدن و بدبو شدن ثبت شده است.

برای مثال، «خَنِزَ اللَّحْمُ» یعنی گوشت گندید یا بوی ناخوش گرفت.

در همین خانواده، صورت‌های دیگری مانند «الخَنْزُوان» نیز در برخی گزارش‌های لغوی برای خوک نر ثبت شده‌اند. به همین دلیل، بعضی لغویان میان این واژه‌ها و نام خوک ارتباط احتمالی دیده‌اند.

اما وجود ریشه «خ ن ز» با معنای گندیدگی، ثابت نمی‌کند که «خِنْزِير» در زبان قرآن به معنای «گوشت گندیده» بوده است.

تفاوت اصلی روشن است: «خَنِزَ» فعلی است که وضعیت فاسد شدن چیزی را بیان می‌کند، درحالی‌که «خِنْزِير» اسم شناخته‌شده جانور است.

حتی اگر روزی ثابت شود نام جانور از ویژگی ناخوشایندی در بو یا رفتار آن گرفته شده، باز هم نمی‌توان معنای تثبیت‌شده اسم را به معنای احتمالی منشأ آن فروکاست. واژه‌ها ممکن است از وصفی پدید آمده باشند، ولی پس از تبدیل شدن به نام یک موجود، معنای مستقلی پیدا کنند.

برای نمونه، اگر نام جانوری در گذشته از رنگ، رفتار یا شکل بدنش گرفته شده باشد، هنگام نام بردن از آن جانور لزوما همان وصف اولیه منظور نیست.

پس ترجمه «لَحْمَ خِنْزِيرٍ» به «گوشت فاسد» یا «گوشت بدبو» با کاربرد شناخته‌شده واژه و سیاق قرآن سازگار نیست.

این تفاوت به‌ویژه در مائده ۵:۶۰ آشکار می‌شود؛ زیرا «الخنازیر» در کنار «القردة» آمده و هر دو نام جانورانی شناخته‌شده‌اند.

۳. کاربردهای دیگر خانواده در عربی کهن

غلظت و ابزار سنگین

در منابع لغوی، «الخَنْزَرَة» به معنای درشتی و غلظت نیز ثبت شده است. همین صورت برای تبری بزرگ و سنگین که با آن سنگ می‌شکستند، به کار رفته است.

ابن درید یکی از کسانی است که از معنای غلظت در بحث اشتقاق نام خنزیر یاد کرده است. تاج العروس این دیدگاه را در کنار تحلیل‌های دیگر گزارش می‌کند.

این کاربرد نشان می‌دهد که در خانواده واژگانی مورد بحث، افزون بر نام جانور، معانی دیگری نیز در زبان عربی ثبت شده‌اند.

بااین‌حال، میان این معانی رابطه تاریخی قطعی ثابت نشده است. نمی‌توان گفت که واژه «خنزیر» حتما در اصل به موجود درشت یا سنگین گفته می‌شده و سپس مخصوص خوک شده است.

چنین توضیحی تنها در حد یک احتمال اشتقاقی قابل طرح است.

«خنازیر» به‌عنوان نام بیماری

در فرهنگ‌های لغوی، «الخنازیر» افزون بر جمع «خنزیر»، نام یک عارضه نیز بوده است؛ لسان العرب آن را «زخم‌های سختی که در گردن پدید می‌آیند» توصیف می‌کند. این گزارش تاریخی را نباید بدون بررسی مستقل، با یک تشخیص پزشکیِ دقیق در اصطلاح امروز یکسان گرفت.

در لسان العرب و تاج العروس از این کاربرد یاد شده و در منابع پزشکی و لغوی متأخر نیز اصطلاح بیماری با همین نام شناخته شده است.

اما ثبت این معنای پزشکی، به‌خودی‌خود ثابت نمی‌کند که همین معنا در زمان نزول قرآن رایج بوده یا در مائده ۵:۶۰ منظور شده است.

برای ترجیح معنای بیماری بر جانور، باید قرینه‌ای روشن در سیاق آیه وجود داشته باشد. در مائده ۵:۶۰، همراهی «الخنازیر» با «القردة» چنین قرینه‌ای فراهم نمی‌کند؛ برعکس، خواندن هر دو به‌عنوان نام جانور، خوانش طبیعی‌تر عبارت است.

بنابراین، معنای پزشکی یک کاربرد ثبت‌شده در تاریخ زبان است، نه معادل مناسب «الخنازیر» در آن آیه.

نام مکان در شعر کهن

«خِنْزِير» در برخی گزارش‌های ادبی، نام مکان نیز بوده است.

در بیتی منسوب به اعشی آمده است:

فَالسَّفْحُ يَجْرِي فَخِنْزِيرٌ فَبُرْقَتُهُ

حَتَّى تَدَافَعَ مِنْهُ السَّهْلُ وَالْجَبَلُ

ترجمهٔ توضیحی: «پس [باران و روان‌آبِ] دامنه جریان یافت؛ سپس خنزیر و برقهٔ آن، تا [روان‌آب‌های] دشت و کوه از آن به هم رانده شدند.»

در این بیت، «خنزیر» نام یک موضع جغرافیایی است، نه نام جانوری که در تصویر باران حضور داشته باشد. این بیت در لسان العرب ذیل همین ماده نقل شده است. «برقه» در اینجا ناحیه یا زمینی با سنگ و خاکِ آمیخته است. تعبیر پایانی، تصویر به‌هم‌پیوستن جریان آب از نواحی پست و بلند را می‌سازد؛ نه حرکت خود کوه و دشت. در نقل‌های لغوی و جغرافیایی، ضبط‌های دیگری نیز برای این بیت آمده است؛ ضبط عربی نقل‌شده در اینجا حفظ شده است.

اهمیت این شاهد در آن است که نمی‌توان هر حضور لفظ «خنزیر» در شعر کهن را شاهدی برای توصیف خوک دانست. نخست باید روشن شود که واژه اسم جانور است، نام مکان یا نام شخص.

شاهد شعریِ نقل‌شده در این بررسی، بی‌ابهام خود جانور را وصف نمی‌کند؛ ازاین‌رو، شاهدی برای توصیف خوک در شعر پیشاقرآنی به شمار نمی‌آید. این محدودیت به معنای ناشناخته بودن جانور در عربی پیش از قرآن نیست؛ فقط مانع آن می‌شود که همین بیت یا توصیفی بی‌سند را شاهد نام جانور بدانیم یا به شاعران جاهلی نسبت دهیم.

آنچه روشن است، کاربرد قطعی نام این جانور در خود قرآن و تعریف مستقل آن در منابع معتبر لغوی است.

۴. چهار کاربرد قرآنی در احکام خوراکی

چهار آیه قرآن با تعبیر «لحم الخنزیر» یا «لحم خنزیر» از حرمت این گوشت سخن می‌گویند.

این آیات از نظر موضوع نزدیک‌اند، اما ساختار و سیاق آنها کاملا یکسان نیست. سه آیه حکم را در عبارتی فشرده‌تر بیان می‌کنند و مائده ۵:۳ فهرست گسترده‌تری از خوراکی‌های ممنوع دارد.

الف. بقره ۲:۱۷۳؛ نام جانور در کنار مردار و خون

إِنَّمَا حَرَّمَ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةَ وَالدَّمَ وَلَحْمَ الْخِنْزِيرِ وَمَا أُهِلَّ بِهِ لِغَيْرِ اللَّهِ ۖ فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ بَاغٍ وَلَا عَادٍ فَلَا إِثْمَ عَلَيْهِ ۚ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ

ترجمه: «او تنها مردار و خون و گوشت خوک و آنچه نام غیر آن معبود یگانه بر آن برده شده را بر شما حرام کرده است. پس هرکس ناچار شود، بی‌آنکه تجاوزطلب یا از حدگذرنده باشد، گناهی بر او نیست. بی‌گمان آن معبود یگانه آمرزنده و مهربان است.»

در این آیه، «الْخِنْزِيرِ» مضاف‌الیه «لَحْمَ» است. معنای ترکیب «گوشت خوک» است، نه خود عمل پرورش حیوان یا هر نوع ارتباط انسان با آن.

این تفاوت، از نظر پژوهش لغوی روشن است. قرآن در این جمله نام جانور را همراه با گوشت آن آورده و حکم را در زمینه خوراکی‌های ممنوع بیان کرده است.

همچنین آیه پس از بیان تحریم، از وضعیت اضطرار سخن می‌گوید. بنابراین، حکم در کنار ملاحظه وضعیت انسانی قرار گرفته است.

معنای لغوی «خنزیر» در حالت اضطرار تغییر نمی‌کند؛ گوشت همان گوشت است، ولی آیه برای انسان ناچار، با قیود معین، رفع گناه را بیان می‌کند.

این تمایز میان موضوع حکم و شرایط اجرای آن، از اصول مهم فهم آیه است.

ب. مائده ۵:۳؛ گوشت خوک در فهرست گسترده‌تر ممنوعیت‌ها

حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ وَالدَّمُ وَلَحْمُ الْخِنْزِيرِ وَمَا أُهِلَّ لِغَيْرِ اللَّهِ بِهِ وَالْمُنْخَنِقَةُ وَالْمَوْقُوذَةُ وَالْمُتَرَدِّيَةُ وَالنَّطِيحَةُ وَمَا أَكَلَ السَّبُعُ إِلَّا مَا ذَكَّيْتُمْ وَمَا ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ وَأَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالْأَزْلَامِ ۚ ذَٰلِكُمْ فِسْقٌ ۗ الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ فَلَا تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ ۚ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا ۚ فَمَنِ اضْطُرَّ فِي مَخْمَصَةٍ غَيْرَ مُتَجَانِفٍ لِإِثْمٍ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ

ترجمه: «مردار و خون و گوشت خوک و آنچه نام غیر آن معبود یگانه بر آن برده شده، و حیوان خفه‌شده و ضربه‌خورده و از بلندی افتاده و شاخ‌خورده و آنچه درنده از آن خورده است، مگر آنچه را به‌موقع ذبح کنید، و آنچه بر قربانگاه‌های سنگی ذبح شده، بر شما حرام گردیده است؛ و نیز اینکه با تیرهای قرعه قسمت‌خواهی کنید. این نافرمانی است. امروز کسانی که کفر ورزیده‌اند از دین شما نومید شده‌اند؛ پس از آنان نترسید و از من پروا کنید. امروز دین شما را برایتان کامل کردم و نعمتم را بر شما تمام ساختم و اسلام، یعنی تسلیم در برابر آن معبود یگانه، را برای شما به‌عنوان دین پسندیدم. پس هرکس در گرسنگی شدید ناچار شود، بی‌آنکه به گناه گرایش داشته باشد، بی‌گمان آن معبود یگانه آمرزنده و مهربان است.»

در این آیه، «لَحْمُ الْخِنْزِيرِ» همان ترکیب بقره ۲:۱۷۳ است، اما این بار در کنار انواع دیگری از حیوانات مرده یا ذبح‌شده در شرایط ممنوع قرار می‌گیرد.

حکم گوشت خوک با حکم حیوان خفه‌شده، ضربه‌خورده یا شاخ‌خورده از یک جهت تفاوت دارد. درباره گروه دوم، وضعیت مرگ یا نحوه ذبح حیوان موضوع سخن است؛ ولی درباره گوشت خوک، نام خود جانور ذکر شده است.

بنابراین، نمی‌توان با تکیه بر سیاق این آیه ادعا کرد که حرمت گوشت خوک فقط به نحوه کشته شدن آن مربوط است. قرآن نام جانور را مستقل از آن انواع مرگ ذکر کرده است.

در پایان آیه، بار دیگر اضطرار مطرح شده و این بار «فِي مَخْمَصَةٍ» به وضعیت گرسنگی شدید اشاره می‌کند.

پس نباید حکم اصلی و استثنای اضطرار را با یکدیگر خلط کرد. آیه نخست ممنوعیت را بیان می‌کند و سپس برای وضعیت ناچاری، با قید پرهیز از گرایش به گناه، راه رفع مسئولیت را می‌گشاید.

ج. انعام ۶:۱۴۵؛ قید خون و وصف رجس

قُلْ لَا أَجِدُ فِي مَا أُوحِيَ إِلَيَّ مُحَرَّمًا عَلَىٰ طَاعِمٍ يَطْعَمُهُ إِلَّا أَنْ يَكُونَ مَيْتَةً أَوْ دَمًا مَسْفُوحًا أَوْ لَحْمَ خِنْزِيرٍ فَإِنَّهُ رِجْسٌ أَوْ فِسْقًا أُهِلَّ لِغَيْرِ اللَّهِ بِهِ ۚ فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ بَاغٍ وَلَا عَادٍ فَإِنَّ رَبَّكَ غَفُورٌ رَحِيمٌ

ترجمه: «بگو: در آنچه به من وحی شده، چیزی را که خوردنش بر خورنده حرام باشد نمی‌یابم، مگر اینکه مردار باشد یا خون ریخته‌شده یا گوشت خوک، زیرا آن پلید است، یا چیزی باشد که در نافرمانی، نام غیر آن معبود یگانه بر آن برده شده است. پس هرکس ناچار شود، نه تجاوزطلب و نه از حدگذرنده، بی‌گمان پروردگارت آمرزنده و مهربان است.»

این آیه از چند جهت در مطالعه ریشه اهمیت دارد.

نخست آنکه عبارت «لَحْمَ خِنْزِيرٍ» در اینجا نکره آمده است. برخلاف سه آیه دیگر، «خنزیر» با «ال» همراه نیست. این تفاوت ناشی از ساخت جمله است و معنای جانور را دگرگون نمی‌کند.

دوم، «دَمًا مَسْفُوحًا» در همین آیه آمده است. صفت «مسفوح» به خون مربوط است، نه به گوشت خوک. بنابراین، نباید این صفت را بخشی از معنای «خنزیر» یا شرطی برای حرمت گوشت آن قرار داد.

سوم، جمله «فَإِنَّهُ رِجْسٌ» بلافاصله پس از «لَحْمَ خِنْزِيرٍ» قرار دارد.

از نظر نحوی، نزدیک‌ترین مرجع ضمیر «ه» گوشت خوک است، هرچند درباره دامنه ارجاع ضمیر و نسبت آن با مجموعه خوراکی‌های پیش‌گفته، بررسی تفسیری مستقل نیز ممکن است.

اما یک اصل روشن است: «رِجْس» معنای لغوی «خنزیر» نیست. این وصف در جمله‌ای جداگانه آمده و به موضوع حکم نسبت داده شده است.

این تمایز اجازه نمی‌دهد نام جانور را در ترجمه پایه به «حیوان پلید» یا «گوشت ناپاک» تبدیل کنیم و سپس گمان کنیم که خود واژه عربی چنین معنایی دارد.

ترجمه مستقیم «لحم خنزیر»، گوشت خوک است. وصف رجس باید در جای خود، با توجه به مرجع ضمیر و سیاق خوراکی‌ها، بررسی شود.

د. نحل ۱۶:۱۱۵؛ تکرار حکم و استثنای اضطرار

إِنَّمَا حَرَّمَ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةَ وَالدَّمَ وَلَحْمَ الْخِنْزِيرِ وَمَا أُهِلَّ لِغَيْرِ اللَّهِ بِهِ ۖ فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ بَاغٍ وَلَا عَادٍ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ

ترجمه: «او تنها مردار و خون و گوشت خوک و آنچه نام غیر آن معبود یگانه بر آن برده شده را بر شما حرام کرده است. پس هرکس ناچار شود، نه تجاوزطلب و نه از حدگذرنده، بی‌گمان آن معبود یگانه آمرزنده و مهربان است.»

ساخت این آیه به بقره ۲:۱۷۳ بسیار نزدیک است. فهرست اصلی خوراکی‌ها و استثنای اضطرار در هر دو آمده‌اند.

اما سیاق نحل نکته دیگری نیز دارد. در نحل ۱۶:۱۱۶، بلافاصله پس از این حکم، قرآن از نسبت دادن دروغین حلال و حرام به آن معبود یگانه نهی می‌کند.

از کنار هم قرار گرفتن این دو آیه، روشن می‌شود که بیان ممنوعیت‌های واقعی و خودداری از ساختن ممنوعیت‌های بی‌دلیل، دو موضوع جدا از هم نیستند. همان متنی که یک خوراکی را حرام می‌کند، انسان را از جعل حکم الهی نیز بازمی‌دارد.

بنابراین، پژوهش درباره نام «خنزیر» نباید بهانه‌ای برای انکار حکم صریح قرآن شود؛ همان‌طور که وجود این حکم نیز مجوز آن نیست که احکام تازه‌ای درباره جانوران دیگر بدون دلیل قرآنی به آن معبود یگانه نسبت داده شود.

۵. آیا «لحم الخنزیر» به معنای همه اجزای خوک است؟

این پرسش در مرز میان زبان و حکم شرعی قرار دارد و باید با دقت بررسی شود.

در معنای مستقیم، «لحم» به گوشت اشاره دارد و «خنزیر» جانور مورد نظر را مشخص می‌کند. در این سطح، عبارت «لحم الخنزیر» به معنای گوشت خوک است.

اما میان معنای لغوی یک ترکیب و دامنه حکم عملیِ بیان‌شده با آن، همیشه یکسانی کامل وجود ندارد.

گاهی در زبان، نام یک جزء برجسته برای اشاره به خوراک حاصل از یک جانور به کار می‌رود. بااین‌حال، چنین کاربردی نباید بدون شاهد به یک قاعده مطلق تبدیل شود.

از سوی دیگر، قرآن در انعام ۶:۱۴۶ برای چربی حیوانات، واژه جداگانه «شُحُوم» را به کار می‌برد. این نشان می‌دهد که زبان قرآن می‌تواند میان گوشت و چربی از نظر واژگانی تفاوت بگذارد.

بنابراین، سه مسئله باید از هم جدا شوند: معنای مستقیم «لحم»، دامنه عرفی نام گوشت در گفتار خوراکی، و حدود حکم الهی درباره اجزای مختلف یک جانور.

از ذکر «لحم» به‌تنهایی نمی‌توان بدون پژوهش بیشتر درباره تمام اجزای بدن خوک حکم قطعی صادر کرد؛ نه درباره شمول همه آنها در حرمت، و نه درباره حلال بودن آنچه در معنای محدود گوشت نمی‌گنجد.

برای بررسی این مسئله باید مجموعه آیات خوراکی، تفاوت «لحم» و «شحم»، سیاق تحریم و نحوه بیان استثناها با هم سنجیده شوند.

مقاله ریشه می‌تواند این مرز را روشن کند، اما نباید بدون انجام آن پژوهش مستقل، نتیجه‌ای فقهی را به معنای لغوی واژه تحمیل کند.

۶. «الْخَنَازِيرَ» در مائده ۵:۶۰

چهار کاربرد پیشین در زمینه خوراکی بودند. اما پنجمین کاربرد، از نظر مضمون کاملا متفاوت است.

مائده ۵:۶۰

قُلْ هَلْ أُنَبِّئُكُمْ بِشَرٍّ مِنْ ذَٰلِكَ مَثُوبَةً عِنْدَ اللَّهِ ۚ مَنْ لَعَنَهُ اللَّهُ وَغَضِبَ عَلَيْهِ وَجَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَالْخَنَازِيرَ وَعَبَدَ الطَّاغُوتَ ۚ أُولَٰئِكَ شَرٌّ مَكَانًا وَأَضَلُّ عَنْ سَوَاءِ السَّبِيلِ

ترجمه: «بگو: آیا شما را از کسانی خبر دهم که نزد آن معبود یگانه از این هم بدتر جزا دارند؟ کسانی که آن معبود یگانه لعنتشان کرده و بر آنان خشم گرفته و از میانشان بوزینگان و خوکان قرار داده است و طاغوت را پرستیده‌اند؛ آنان از نظر جایگاه بدتر و از راه راست گمراه‌ترند.»

معنای «خنازیر» در این آیه

«الْخَنَازِيرَ» جمع «خنزیر» است و در کنار «الْقِرَدَةَ»، جمع «قرد»، قرار گرفته است.

در ساختمان جمله، هر دو زیر فعل «جَعَلَ» قرار دارند و عبارت «مِنْهُمُ» نشان می‌دهد که سخن درباره کسانی از میان گروه مورد اشاره است.

این نکته مهم است: آیه نمی‌گوید همه اعضای یک قوم یا تمام پیروان یک دین خوک یا بوزینه شدند. عبارت «مِنْهُمُ» به افرادی از میان گروه مورد بحث اشاره می‌کند.

در سیاق مائده ۵:۵۷، مائده ۵:۵۸، مائده ۵:۵۹ و مائده ۵:۶۰، قرآن از کسانی سخن می‌گوید که دین و عبادت را به تمسخر می‌گرفتند و در برابر ایمان دیگران موضعی خصمانه داشتند. بنابراین، موضوع آیه، بیان یک داوری درباره رفتار و سرگذشت گروهی مشخص است؛ نه معرفی ذات اخلاقی تمام افراد یک قوم.

آیا سخن از تبدیل جسمانی است یا وصفی تمثیلی؟

در خوانش نخست زبان عربی، «جَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَالْخَنَازِيرَ» می‌تواند به قرار دادن یا تبدیل کردن برخی از آنان به بوزینه و خوک اشاره کند. این برداشت با کاربردهای دیگر قرآن، به‌ویژه فرمان «كُونُوا قِرَدَةً خَاسِئِينَ» در بقره ۲:۶۵ و اعراف ۷:۱۶۶، قابل بررسی است.

اما خود واژه «خنازیر» کیفیت وقوع آنچه در آیه بیان شده را تعیین نمی‌کند.

اینکه سخن درباره دگرگونی جسمانی واقعی باشد یا درباره تحقیری تمثیلی و وصفی، پرسشی تفسیری است که به فعل «جعل»، سیاق داستان، آیات موازی و قرائن مستقل نیاز دارد.

در عین حال، نباید صرفا به دلیل دشوار بودن تصور یک دگرگونی جسمانی، معنای صریح جانور را حذف کرد و «خنازیر» را به «انسان‌های پست»، «انسان‌های فاسد» یا «بیماران» ترجمه کرد. چنین جایگزینی معنای آیه را پیشاپیش به یک خوانش تفسیری محدود می‌سازد.

ترجمه پایه باید نام جانور را حفظ کند و تحلیل نوع دگرگونی یا کیفیت کیفر را در توضیح مستقل بررسی کند.

«خنزیر» در این آیه ناسزای عمومی نیست

این آیه همچنین نباید به مجوزی برای تحقیر مردم تبدیل شود.

نخست، موضوع آن به افراد و رفتارهای مشخص مربوط است، نه همه اعضای یک جامعه یا دین.

دوم، حتی اگر آیه از دگرگونی برخی انسان‌ها به صورت جانوران سخن بگوید، از آن نتیجه نمی‌شود که خوک یا بوزینه به‌عنوان موجودات طبیعی، مسئول گناه اخلاقی‌اند.

جانوران بر اساس سرشت و نیازهای زیستی خود رفتار می‌کنند. قرآن در این آیه درباره مسئولیت و کیفر انسان‌ها سخن می‌گوید، نه محاکمه اخلاقی یک گونه جانوری.

بنابراین، نمی‌توان از این آیه نتیجه گرفت که هر خوک در طبیعت نماد یک انسان گناهکار است یا موجودیت خود آن جانور به سبب گناهی انسانی پدید آمده است.

این تمایز، هم معنای آیه را از تحریف حفظ می‌کند و هم مانع تعمیم بی‌دلیل یک داوری قرآنی به انسان‌ها یا جانوران می‌شود.

۸. پیشنهادهای ترجمه برای فرقان

معادل اصلی «خِنْزِير» در فارسی «خوک» است. این معادل کوتاه، شناخته‌شده و متناسب با معنای مستقیم واژه است.

در چهار آیه خوراکی، «لَحْمُ الْخِنْزِيرِ» و «لَحْمَ خِنْزِيرٍ» به «گوشت خوک» ترجمه شوند. نیازی نیست در ترجمه پایه صفت‌هایی مانند «پلید»، «فاسد»، «بدبو» یا «نجس» به نام جانور افزوده شوند. اگر وصف رجس یا حکم حرمت در آیه آمده، باید در جای خود ترجمه و توضیح داده شود.

در مائده ۵:۶۰، «الْخَنَازِيرَ» بهتر است «خوک‌ها» یا «خوکان» ترجمه شود. «خوکان» در نثر رسمی و ادبی طبیعی است، ولی «خوک‌ها» نیز معنای جمع را روشن منتقل می‌کند.

صورت‌هایی مانند «انسان‌های خوک‌صفت»، «موجودات پلید» یا «کسانی که مانند خوک رفتار می‌کنند»، ترجمه مستقیم واژه نیستند. این تعبیرها تنها در صورت اثبات خوانش تمثیلی و در بخش توضیح قابل طرح‌اند.

همچنین لازم نیست در ترجمه، میان خوک اهلی و خوک وحشی تفاوت گذاشته شود؛ زیرا در هیچ‌یک از پنج کاربرد قرآنی، چنین صفتی همراه نام جانور نیامده است. هرگونه بحث درباره شمول جانوران وحشی و اهلی باید با شواهد زبانی و موضوع‌شناسی مستقل انجام شود.

۹. جمع‌بندی

«خ ن ز ر» در نمایه قرآنی، خانواده نام «خنزیر» است. این اسم در عربی به خوک اشاره دارد و جمع آن «خنازیر» است.

درباره ساختمان تاریخی واژه، چند تحلیل لغوی وجود دارد. برخی آن را چهارحرفی می‌دانند و برخی ارتباط آن را با «خزر» یا خانواده «خنز» بررسی کرده‌اند. شواهد موجود برای اثبات قطعی یکی از این توضیح‌ها کافی نیستند. ازاین‌رو، نباید معنای نام جانور را بر پایه حدس درباره ریشه نخستین آن تغییر داد.

در قرآن، چهار بار گوشت خوک در فهرست خوراکی‌های حرام آمده است. این کاربردها معنای روشن و مستقیمی دارند: سخن درباره گوشت جانوری شناخته‌شده است. تفاوت‌های مربوط به دامنه حرمت، اجزای حیوان و استثنای اضطرار از مجموع ساخت و سیاق آیات بررسی می‌شوند، نه از ریشه‌شناسی نام خوک به‌تنهایی.

پنجمین کاربرد در مائده ۵:۶۰ است؛ جایی که «الخنازیر» در کنار «القردة» و در توصیف سرگذشت گروهی گرفتار خشم الهی آمده است. در این آیه نیز نام جانور حفظ می‌شود، هرچند تعیین کیفیت دگرگونی یا معنای احتمالی تمثیلی آن به پژوهش تفسیری جداگانه نیاز دارد.

نتیجه آن است که نباید معنای «خنزیر» را به گندیدگی، پلیدی، بیماری یا یک صفت اخلاقی فروکاست. این معانی یا کاربردهای دیگر، یا وصف‌های مستقل و یا فرضیه‌هایی درباره منشأ نام هستند.

تعریف نهایی مناسب برای فرقان:

«خ ن ز ر» در کاربرد قرآنی به نام جانور شناخته‌شده «خِنْزِير» (خوک) و جمع آن «خَنَازِير» تعلق دارد. درباره اشتقاق تاریخی این نام اختلاف لغوی وجود دارد، اما معنای مستقیم آن در قرآن روشن است. این واژه چهار بار در ترکیب «گوشت خوک» و یک بار در توصیف کیفر گروهی از انسان‌ها به کار رفته است. حکم خوراکی، وصف رجس و کیفیت کیفر، هرکدام از ساخت و سیاق آیه فهمیده می‌شوند و جزء معنای لغوی خود نام جانور نیستند.