ریشه قرآنی ل م ز
لمز؛ عیبجویی، خردهگیری تحقیرآمیز و آسیب رساندن به حرمت دیگران
صورتهای قرآنی
۱. معرفی ریشه و صورتهای قرآنی
ریشه «ل م ز» در زبان عربی با عیب گرفتن، خردهگیری و طعنه زدن به دیگران ارتباط دارد. این رفتار میتواند با سخن آشکار، کنایه، اشاره چشم، حرکت سر یا لب و دیگر شیوههای تحقیرآمیز انجام شود. در برخی کاربردهای لغوی، همین خانواده برای فشار آوردن، هل دادن و ضربه زدن نیز ثبت شده است.
در قرآن، این ریشه در چهار آیه آمده است. دو بار درباره عیبجویی در موضوع صدقات، یک بار در فرمانی عمومی به مؤمنان برای پرهیز از عیبجویی نسبت به یکدیگر، و یک بار در کنار ریشه «ه م ز» برای وصف شخص عیبجو.
صورتهای قرآنی عبارتاند از:
- يَلْمِزُكَ: بر تو عیب میگیرد یا به تو طعنه میزند؛ توبه ۹:۵۸.
- يَلْمِزُونَ: عیب میگیرند یا طعنه میزنند؛ توبه ۹:۷۹.
- تَلْمِزُوا: عیب بگیرید یا طعنه بزنید؛ در ساخت نهی «وَلَا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ» در حجرات ۴۹:۱۱.
- لُمَزَة: شخص بسیار عیبجو و طعنهزن؛ همزه ۱۰۴:۱.
سه صورت نخست از فعل ثلاثی مجرد «لَمَزَ» هستند. صورت چهارم، «لُمَزَة»، وصفی است که بر برجستگی و تکرار رفتار عیبجویی دلالت دارد.
در عربی، صورتهای دیگری مانند «لَمْز» به معنای عیبجویی، «لَامِز» برای عیبگیرنده و «لَمَّاز» برای شخص بسیار عیبجو نیز شناخته شدهاند، اما این صورتها به همین شکل در قرآن نیامدهاند.
هر چهار کاربرد قرآنی به رفتار انسان در برابر انسان مربوطاند. قرآن این ریشه را برای وصفی از آن معبود یگانه، نام یک مکان یا یک مفهوم اخروی به کار نبرده است.
۲. هسته معنایی و کاربرد در زبان عربی کهن
عیب گرفتن و طعنه زدن
معنای روشن و پرکاربرد «لَمْز» در زبان عربی، عیب گرفتن از دیگری و کاستن از اعتبار او با سخن یا اشاره است.
در توضیحات لغوی کهن، «لَمَزَهُ» به معنای از او عیب گرفتن، به او طعنه زدن یا با اشارهای تحقیرآمیز او را هدف قرار دادن ثبت شده است. گاهی این رفتار با کلامی پنهان یا نیمهآشکار انجام میشود و گاهی با حرکت چشم، سر یا لب.
از این رو، لمز را نباید فقط به دشنام آشکار محدود کرد. شخص ممکن است بدون به کار بردن کلمهای زشت، با کنایه یا اشاره، دیگری را در حضور جمع تحقیر کند.
برای نمونه، کسی ممکن است هنگام سخن گفتن دیگری، به سوی شخص سوم نگاه کند و با حرکت چشم و لب او را به ریشخند بگیرد. چنین رفتاری با کاربرد لغوی لمز سازگار است؛ زیرا هدف آن خوار شمردن شخص و جلب توجه دیگران به عیب یا ضعف اوست.
در مقابل، گاهی عیبجویی به صورت سخن مستقیم انجام میشود. در این حالت نیز، اگر سخن در جایگاه طعنه، تحقیر یا خردهگیری ناروا باشد، میتواند در میدان معنایی لمز قرار گیرد.
بنابراین، پنهان بودن، اشاره کردن یا سخن گفتن، هیچیک به تنهایی تعریف کامل لمز نیستند. اینها شیوههای گوناگون انجام آناند.
فشار، هل دادن و ضربه
در منابع لغوی عربی، «لَمَزَ الرَّجُلَ» برای هل دادن یا ضربه زدن به شخص نیز ثبت شده است.
این کاربرد از آن جهت اهمیت دارد که نشان میدهد خانواده «ل م ز» به عیبجویی زبانی محدود نبوده است.
میتوان میان ضربه جسمانی و طعنه زدن، شباهتی معنایی دید: هر دو به نوعی آسیب یا فشار بر دیگری مربوطاند. در یکی، فشار بر بدن وارد میشود و در دیگری، شخص از راه سخن یا اشاره هدف قرار میگیرد.
با این حال، وجود چنین شباهتی ثابت نمیکند که معنای عیبجویی حتما در مرحلهای تاریخی از ضربه جسمانی پدید آمده است.
برای نمونه، ابن فارس «عیب گرفتن» را مستقیماً معنای اصلی این ماده معرفی میکند. در لسان العرب، کاربرد دفع کردن و ضربه زدن نیز برای «لمز» ثبت شده است. این دو نوع گزارش، هم دامنه کاربرد را روشن میکنند و هم لزوم احتیاط در تعیین منشأ تاریخی معنا را نشان میدهند.
پس میتوان هر دو کاربرد را بهعنوان معانی ثبتشده این خانواده شناخت، اما نباید بدون شاهد تاریخی، یکی را منشأ قطعی دیگری معرفی کرد.
شواهد لغوی و حدود تاریخگذاری کاربرد
در سنت لغوی عربی، لمز واژهای شناختهشده برای عیبگیری و تحقیر بوده است. توضیحهای لغوی آن به اشاره با چشم و لب، عیب گرفتن در حضور شخص و نیز بدگویی در غیاب او پرداختهاند.
اما میان ثبت یک معنا در منابع کهن و اثبات کاربرد آن در یک شعر مشخص پیش از اسلام تفاوت وجود دارد. برای این ریشه، نباید صرف وجود واژه در فرهنگهای لغوی متأخر را شاهد قطعی شعر جاهلی دانست.
ابن انباری در «الزاهر في معاني كلمات الناس»، بیتی را با این ضبط و بدون نام شاعر در متن اصلی نقل میکند:
تدلي بودي إذا لاقيتني كذبا
وإن تغيبت كنت الهامز اللمزة
«هرگاه مرا میبینی، بهدروغ اظهار دوستی میکنی؛ و چون غایب شوم، همان طعنهزن عیبجو هستی.»
در این بیت، «الهامز» و «اللمزة» کنار هم، رفتار کسی را وصف میکنند که در دیدار اظهار دوستی میکند و در غیاب دیگری به عیبجویی میپردازد. غیاب در همین شاهد بخشی از موقعیت شعر است؛ از آن نمیتوان نتیجه گرفت که هر کاربرد لمز الزاماً در غیاب شخص انجام میشود.
این بیت به زیاد اعجم نیز نسبت داده شده و در نقلها تفاوتهایی در عبارت آن دیده میشود. این نقل لغوی، بهتنهایی تاریخ دقیق سرایش یا پیشاقرآنی بودن بیت را ثابت نمیکند؛ ارزش آن در اینجا نشان دادن کاربرد اجتماعی و همراهی دو وصف است.
از نظر پژوهش زبانی، خود کاربردهای قرآن نیز اهمیت فراوان دارند؛ زیرا نشان میدهند که در زبان عصر نزول، «لمز» میتوانسته هم درباره شیوه برخورد با یک شخص و هم درباره خردهگیری از کار او به کار رود.
دو کاربرد سوره توبه بهویژه روشناند. در یکی، شخص محمد هدف عیبجویی درباره تقسیم صدقات است. در دیگری، مؤمنانی که صدقه میدهند هدف عیبجویی قرار میگیرند. این دو کاربرد نشان میدهند که لمز تنها به نقص ظاهری یا عیب جسمانی اشخاص مربوط نیست؛ عملکرد و تصمیمهای آنان نیز میتواند موضوع طعنه و خردهگیری قرار گیرد.
آیا هر انتقاد و بیان عیب، لمز است؟
در زبان عربی، لمز با عیب گرفتن ارتباط دارد؛ اما کاربرد نکوهشآمیز آن در قرآن با هر نوع بررسی خطا یا انتقاد مستدل یکسان نیست.
ممکن است کسی خطایی واقعی را با دلیل و برای اصلاح آن بیان کند. چنین کاری صرفا به سبب ناخوشایند بودن سخن، لمز نامیده نمیشود.
در مقابل، کسی ممکن است از یک موضوع واقعی برای تحقیر دیگری استفاده کند، یا درباره رفتار او بدون دلیل خرده بگیرد. در این حالت، موضوع اصلی تنها درست یا نادرست بودن یک جمله نیست؛ شیوه برخورد، زمینه سخن و هدفی که از آن دنبال میشود نیز اهمیت دارد.
این تفاوت در سوره توبه آشکارتر میشود؛ زیرا قرآن انگیزه و رفتار کسانی را که عیب میگیرند، در ادامه همان آیات نشان میدهد.
البته قصد اصلاح یا تحقیر را نمیتوان در همه موارد از خود لفظ «لمز» به تنهایی استخراج کرد. این تمایز با بررسی سیاق و شواهد رفتار شخص روشن میشود.
۳. لمز در سوره توبه؛ عیبجویی در موضوع صدقات
دو کاربرد فعل «لمز» در سوره توبه آمدهاند و هر دو با صدقات ارتباط دارند. اما هدف عیبجویی در آنها متفاوت است.
عیبجویی از محمد در تقسیم صدقات
توبه، ۹:۵۸
وَمِنْهُمْ مَنْ يَلْمِزُكَ فِي الصَّدَقَاتِ فَإِنْ أُعْطُوا مِنْهَا رَضُوا وَإِنْ لَمْ يُعْطَوْا مِنْهَا إِذَا هُمْ يَسْخَطُونَ
«و از میان آنان کسانی هستند که درباره صدقات بر تو عیب میگیرند؛ پس اگر از آن به آنان داده شود، خشنود میشوند، و اگر از آن به آنان داده نشود، ناگهان خشمگین میگردند.»
در «يَلْمِزُكَ»، ضمیر «كَ» مفعول فعل و خطاب به محمد است؛ نه فاعل عیبجویی. فاعل به «مَنْ» در آغاز جمله مربوط است. فعل با توجه به لفظ «مَنْ» مفرد آمده، اما ادامه آیه با ضمیرهای جمع، رفتار گروه مورد نظر را بیان میکند.
اما زمینه عیبجویی، «فِي الصَّدَقَاتِ» است؛ یعنی سخن از ایراد گرفتن درباره صدقات است، نه هر موضوع دیگری در زندگی محمد.
این ساخت نشان میدهد که فعل «لمز» میتواند با موضوعی همراه شود که شخص به سبب آن مورد خردهگیری قرار میگیرد. در اینجا، موضوع، صدقات و چگونگی برخورداری از آنهاست.
ادامه آیه برای شناخت رفتار عیبجویان تعیینکننده است: اگر از صدقات سهمی به آنان داده شود، خشنود میشوند؛ و اگر چیزی دریافت نکنند، خشمگین میگردند.
در نتیجه، قرآن تنها خبر نمیدهد که گروهی از تقسیم صدقات انتقاد کردهاند. بلکه رفتار آنان را نیز نشان میدهد؛ خشنودی و خشمشان به دریافت یا دریافت نکردن سهم وابسته است.
این وابستگی، عیبجویی آنان را در سیاق آیه به رفتاری منفعتمحور تبدیل میکند. گویی معیار داوریشان نه درستی یا نادرستی تقسیم، بلکه سهمی است که نصیب خودشان میشود.
اما نباید از این آیه نتیجه گرفت که هر پرسش یا انتقاد درباره توزیع اموال عمومی، صدقات یا تصمیم یک مسئول، مصداق لمز نکوهیده است.
اگر کسی با دلیل روشن از بیعدالتی یا خطایی واقعی سخن بگوید، صرف انتقاد کردن او را در جایگاه اشخاص نکوهششده این آیه قرار نمیدهد. آنچه قرآن در اینجا آشکار میکند، خردهگیری گروهی است که واکنششان به منفعت شخصی وابسته است.
همچنین خود آیه عبارت دقیق عیبجویی آنان را نقل نمیکند. بنابراین، نباید جملهای مشخص به آنان نسبت داد و آن را بخشی از متن قرآن معرفی کرد.
در این کاربرد، ترجمه «بر تو عیب میگیرند» یا «درباره صدقات از تو خرده میگیرند» مناسب است. واژه «انتقاد میکنند» به تنهایی گستردهتر و خنثیتر از سیاق نکوهشآمیز آیه است.
عیبجویی از انفاقکنندگان
توبه، ۹:۷۹
الَّذِينَ يَلْمِزُونَ الْمُطَّوِّعِينَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ فِي الصَّدَقَاتِ وَالَّذِينَ لَا يَجِدُونَ إِلَّا جُهْدَهُمْ فَيَسْخَرُونَ مِنْهُمْ ۙ سَخِرَ اللَّهُ مِنْهُمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ
«کسانی که از مؤمنان داوطلب در صدقات و از آنان که جز آنچه در توان دارند نمییابند، عیبجویی میکنند و ایشان را به ریشخند میگیرند؛ آن معبود یگانه آنان را به سخره گرفته است و برایشان عذابی دردناک است.»
در این آیه، هدف عیبجویی دیگر محمد نیست؛ بلکه کسانیاند که از دارایی یا توان خود صدقه میدهند.
«الْمُطَّوِّعِينَ» به کسانی اشاره دارد که داوطلبانه در کاری مشارکت میکنند. اصل صرفی آن «الْمُتَطَوِّعِينَ» از باب تفعّل و ریشه «ط و ع» است؛ تاء در طاء ادغام شده است. در اینجا، سخن از مشارکت داوطلبانه در صدقات است.
تعبیر «وَالَّذِينَ لَا يَجِدُونَ إِلَّا جُهْدَهُمْ» نیز بر کسانی تأکید دارد که جز آنچه در توان و حاصل کوشش خود دارند، چیزی نمییابند. عطف این عبارت لزوماً به معنای بیرون بودن آنان از عنوان کلیِ داوطلبان نیست؛ آیه به محدودیت امکانات این دسته توجه ویژه میدهد.
این تعبیر توجه را به محدودیت امکانات آنان جلب میکند. آنان با وجود محدودیت، در حد توان خود مشارکت میکنند.
قرآن از عیبجویی نسبت به این اشخاص و به ریشخند گرفتن آنان سخن میگوید.
در اینجا، «يَلْمِزُونَ» به خردهگیری و عیبجویی اشاره دارد و «فَيَسْخَرُونَ مِنْهُمْ» رفتار مسخره کردن را نیز به آن میافزاید.
این همراهی نشان میدهد که لمز و سخریه در یک میدان رفتاری قرار دارند، اما نباید آنها را کاملا مترادف دانست. عیبجویی میتواند به تمسخر همراه شود، ولی خود فعل لمز لزوما به معنای خندیدن یا به ریشخند گرفتن نیست.
موضوع آیه، رفتار کسانی است که مشارکت دیگران را هدف تحقیر قرار میدهند. کسی که با امکانات بیشتر کمک میکند، میتواند موضوع خردهگیری آنان قرار گیرد؛ و کسی که جز اندازه توان خود چیزی ندارد نیز از تحقیرشان در امان نیست.
اما متن آیه مقدار دقیق کمک هر شخص، نام صدقهدهندگان و عبارتهایی را که عیبجویان بر زبان آوردهاند، بیان نمیکند. این جزئیات را نباید از گزارشهای بیرونی وارد معنای مستقیم آیه کرد.
نقش توانایی و مقدار کمک
تعبیر «إِلَّا جُهْدَهُمْ» در این آیه اهمیت ویژهای دارد؛ زیرا نشان میدهد که اندازه مشارکت اشخاص باید در ارتباط با توانایی آنان فهمیده شود.
کسی ممکن است مقدار اندکی بدهد، اما همان مقدار حاصل تلاش و توان محدود او باشد. بنابراین، تحقیر او صرفا به سبب کم بودن کمکش، با سیاق آیه ناسازگار است.
با این حال، نباید نتیجه گرفت که معنای لغوی لمز به طور خاص «تحقیر فقیران» است. لمز میتواند درباره اشخاصی با هر میزان دارایی انجام شود. فقر یا محدودیت امکانات، ویژگی برخی کسانی است که در این آیه هدف عیبجویی قرار گرفتهاند، نه جزء تعریف ریشه.
نکته دیگر آن است که قرآن در همین آیه، رفتار عیبجویان را با «سَخِرَ اللَّهُ مِنْهُمْ» پاسخ میدهد. این تعبیر بخشی از بیان جزای الهی در برابر تمسخر آنان است. نباید از آن نتیجه گرفت که آن معبود یگانه مانند انسانها با حرکات تحقیرآمیز یا خنده جسمانی رفتار میکند.
بنابراین، دو آیه سوره توبه میدان کاربرد لمز را روشن میکنند: در یکی، خردهگیری درباره تقسیم صدقات با منفعتطلبی همراه است؛ در دیگری، مشارکت مالی دیگران هدف عیبجویی و تمسخر قرار میگیرد.
وجه مشترک، عیبگیری آسیبرسان است. اما انگیزه منفعتطلبی، مقدار صدقه و مسخره کردن، همگی از سیاق مخصوص آیات فهمیده میشوند؛ نه از معنای ثابت ریشه.
۴. «وَلَا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ»؛ عیبجویی از یکدیگر
حجرات، ۴۹:۱۱
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا يَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسَىٰ أَنْ يَكُونُوا خَيْرًا مِنْهُمْ وَلَا نِسَاءٌ مِنْ نِسَاءٍ عَسَىٰ أَنْ يَكُنَّ خَيْرًا مِنْهُنَّ ۖ وَلَا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ وَلَا تَنَابَزُوا بِالْأَلْقَابِ ۖ بِئْسَ الِاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِيمَانِ ۚ وَمَنْ لَمْ يَتُبْ فَأُولَٰئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ
«ای کسانی که ایمان آوردهاید، هیچ گروهی گروه دیگر را به ریشخند نگیرد؛ چهبسا آنان از اینان بهتر باشند. و هیچ گروهی از زنان، زنان دیگر را به ریشخند نگیرد؛ چهبسا آنان از اینان بهتر باشند. و از یکدیگر عیبجویی نکنید و یکدیگر را با لقبهای ناخوشایند نخوانید. چه بد است نامِ بدکاری پس از ایمان! و کسانی که توبه نکنند، همانها ستمگراناند.»
این آیه از مهمترین کاربردهای ریشه «ل م ز» است؛ زیرا فعل لمز را در قالب نهی مستقیم به مؤمنان به کار میبرد.
تفاوت این کاربرد با آیات سوره توبه
در توبه ۹:۵۸ و توبه ۹:۷۹، قرآن رفتار گروههایی را گزارش میکند که به عیبجویی میپردازند. در حجرات ۴۹:۱۱، مخاطب فرمان، خود مؤمناناند.
تعبیر «وَلَا تَلْمِزُوا» نهی از انجام فعل لمز است.
این نهی نشان میدهد که رفتار عیبجویانه، تنها به گروههای مخالف یا اشخاصی با هویت مذهبی دیگر محدود نیست. اعضای جامعه مؤمنان نیز ممکن است به چنین رفتاری گرفتار شوند و مستقیما از آن بازداشته شدهاند.
در این آیه، لمز در کنار دو رفتار دیگر آمده است: مسخره کردن دیگران و خواندن آنان با لقبهای ناخوشایند.
هر سه رفتار میتوانند حرمت و اعتبار انسان را هدف قرار دهند، اما شکل یکسانی ندارند. مسخره کردن ممکن است با خنده یا تقلید همراه باشد؛ لقب ناخوشایند میتواند به صورت نامی تحقیرآمیز بر شخص نهاده شود؛ و لمز به عیبجویی و طعنه زدن مربوط است.
کنار هم آمدن این رفتارها نشان میدهد که آیه چند شیوه خوار شمردن دیگران را مورد نهی قرار داده است.
چرا قرآن میگوید «أَنْفُسَكُمْ»؟
در ساخت عربی آیه، فعل «تَلْمِزُوا» با مفعول «أَنْفُسَكُمْ» آمده است. ترجمه لفظی این ترکیب چنین میشود: «از خودتان عیبجویی نکنید.»
اما با توجه به خطاب جمع و سیاق روابط اجتماعی، معنای طبیعی آن نهی از عیبجویی افراد نسبت به یکدیگر است. این معنای متقابل از خطاب جمع، مفعول «أنفسكم» و سیاق فهمیده میشود؛ خود فعل «تَلْمِزُوا» از باب مجرد است، نه از باب تفاعل.
در این ساخت، افراد مخاطب چنان به هم پیوند دارند که آسیب زدن به دیگری در میان آنان، با آسیب زدن به خودشان بیان میشود.
این تعبیر با کاربردهای دیگر «أنفسكم» در روابط میان اعضای یک جماعت قابل مقایسه است؛ برای نمونه در نور ۲۴:۶۱، «فَسَلِّمُوا عَلَىٰ أَنْفُسِكُمْ» در سیاق سلام کردن آمده است. ضمیر جمع در چنین بافتی میتواند رابطه افراد جماعت با یکدیگر را بیان کند.
از این رو، «از یکدیگر عیبجویی نکنید» ترجمهای مناسب برای جمله است.
با این حال، نباید از این تعبیر نتیجه گرفت که «لمز» در لغت به معنای «آسیب زدن به وحدت جامعه» است. آن معنا میتواند از ساخت جمعی و سیاق اجتماعی آیه فهمیده شود، اما خود فعل همچنان عیبجویی و طعنه زدن را بیان میکند.
همچنین معنای آیه را نباید تنها به عیب گرفتن انسان از شخص خودش محدود کرد. آیات پیش و پس درباره شیوه برخورد مردم با یکدیگرند و همین سیاق، مرجع اجتماعی نهی را روشن میکند.
آیا هر بیان خطای دیگری ممنوع است؟
آیه حجرات، عیبجویی را در کنار تمسخر و لقبهای تحقیرآمیز قرار میدهد. این همراهی برای تشخیص نوع رفتار مورد نهی اهمیت دارد.
قرآن در آیات دیگر به اصلاح، عدالت، شهادت به حق و بازداشتن از کار نادرست نیز فرمان میدهد. پس نمیتوان هر بیان خطا یا هر اعتراض مستدل را صرفا به دلیل ناخوشایند بودن آن، لمز ممنوع دانست.
برای نمونه، اگر کسی در تقسیم یک مال عمومی بیعدالتی کند، اعتراض مستدل به آن رفتار با تحقیر شخصیت او یکسان نیست. همچنین بررسی یک ادعای نادرست، بدون توهین به گوینده، لزوما عیبجویی نکوهیده نیست.
در مقابل، ممکن است کسی حتی سخنی درست را برای شکستن حرمت دیگری، خوار کردن او در حضور جمع یا جلب تمسخر دیگران به کار ببرد.
بنابراین، برای شناخت رفتار مورد نهی، باید میان نقد یک کار یا ادعا و تحقیر شخص تفاوت گذاشت.
این تفاوت نباید بهانهای برای نادیده گرفتن نقدهای ناخوشایند شود. همانگونه که عیبجویی میتواند در پوشش نقد ظاهر شود، ممکن است کسی نیز هر انتقاد درست را با برچسب لمز رد کند.
سیاق قرآن از تحقیر و آسیب رساندن به حرمت دیگران نهی میکند؛ نه از سنجش حقیقت و اصلاح خطا.
جایگاه توبه در پایان آیه
آیه با هشدار درباره کسانی پایان مییابد که از این رفتارها توبه نمیکنند.
این پایان نشان میدهد که تمسخر، لمز و لقبگذاری تحقیرآمیز، رفتارهایی قابل اصلاحاند. اما اگر شخص بر آنها پافشاری کند، در دایره ستمگران قرار میگیرد.
در اینجا نیز ظلم و توبه، معنای لغوی لمز نیستند. اینها داوری و نتیجه اخلاقی رفتار در ساخت کامل آیهاند.
۵. لُمَزَة؛ عیبجویی به عنوان ویژگی شناختهشده شخص
همزه، ۱۰۴:۱
وَيْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ
«وای بر هر عیبجوی طعنهزن.»
در این آیه، ریشه «ل م ز» به صورت «لُمَزَة» آمده است. این صورت با فعل «يَلْمِزُ» تفاوت دارد؛ زیرا به جای گزارش یک عمل، شخصی را با یک ویژگی رفتاری معرفی میکند.
ساخت لُمَزَة
«لُمَزَة» بر وزن «فُعَلَة» است؛ ساختی که در زبان عربی میتواند بر کسی دلالت کند که به انجام رفتاری بسیار شناخته شده است.
به همین دلیل، «لمزة» تنها شخصی نیست که یک بار از کسی عیبی گرفته باشد. این واژه در چنین ساختی، عیبجویی را به صورت وصف برجسته فرد بیان میکند.
تاء پایانی «لُمَزَة» نیز در این کاربرد، صرفا علامت مؤنث بودن نیست. در عربی، این صورت میتواند برای مرد یا زن به کار رود و تاء در ساخت وصف مبالغهآمیز نقش داشته باشد.
با این حال، وزن صرفی به تنهایی مقدار دقیق تکرار رفتار را تعیین نمیکند. از آن نمیتوان نتیجه گرفت که شخص حتما در هر موقعیتی عیبجویی میکند یا این رفتار پیشه رسمی اوست.
رابطه لمزة و همزة
در همین آیه، «لُمَزَة» کنار «هُمَزَة» آمده است.
این دو واژه از دو ریشه متفاوتاند، اما از نظر کاربرد اجتماعی نزدیکی چشمگیری دارند.
در توضیحات لغوی کهن، چند تفاوت برای آنها بیان شده است. گاهی «همز» را عیبجویی در غیاب شخص و «لمز» را عیبجویی در حضور او دانستهاند. گاهی نیز یکی را بیشتر به اشاره و دیگری را به سخن مربوط کردهاند.
اما همه اهل لغت چنین مرزی را نپذیرفتهاند. برخی هر دو را برای شخصی به کار بردهاند که از دیگران عیب میگیرد و آنان را خوار میشمارد، بیآنکه تفاوت ثابتی میان حضور و غیاب یا زبان و اشاره تعیین کنند.
از این رو، نمیتوان گفت که «همزة» حتما کسی است که پشت سر مردم بدگویی میکند و «لمزة» حتما کسی است که در روی آنان عیب میگیرد؛ یا برعکس.
در عین حال، کنار هم آمدن دو واژه بیاهمیت نیست. قرآن با این ترکیب، شخصیت کسی را نکوهش میکند که طعنه و عیبجویی از ویژگیهای شناختهشده رفتار اوست.
به همین دلیل، ترجمه «عیبجوی طعنهزن» برای مجموع این دو صورت مناسب است، مشروط بر اینکه در بررسی مستقل هر ریشه، تفاوتهای لغوی و حدود شواهد حفظ شود.
رابطه عیبجویی با مالاندوزی
در همزه ۱۰۴:۲ و همزه ۱۰۴:۳، شخص نکوهششده با گردآوردن و شمردن مال و گمان جاودانگی به سبب دارایی خود نیز توصیف میشود.
این پیوستگی، تصویری از انسانی به دست میدهد که به دارایی خویش اتکا میکند و دیگران را تحقیر مینماید.
اما «مالاندوزی» یا «ثروتمند بودن» معنای لغوی «لمزة» نیست. شخص عیبجو ممکن است ثروتمند باشد یا فقیر؛ همچنین داشتن مال به خودی خود ثابت نمیکند که کسی اهل لمز است.
در سوره همزه، این ویژگیها با یکدیگر جمع شدهاند و شخصیت مورد نکوهش را میسازند.
تعبیر «لِكُلِّ» نیز اهمیت دارد. آیه هشدار را به یک شخص نامبرده محدود نکرده است. هر کس که دارای این وصف باشد، در دامنه هشدار قرار میگیرد.
بنابراین، تعیین یک مصداق تاریخی احتمالی نباید معنای عمومی آیه را از میان ببرد.
۷. پیشنهادهای ترجمه برای فرقان
برای فعل «لَمَزَ»، معادل پایه «عیب گرفتن» یا «خرده گرفتن» مناسب است. اگر سیاق بر جنبه تحقیرآمیز رفتار تاکید داشته باشد، «طعنه زدن» نیز میتواند معنای آن را روشنتر کند.
در توبه ۹:۵۸، برای «يَلْمِزُكَ فِي الصَّدَقَاتِ» ترجمه «درباره صدقات بر تو عیب میگیرد» مناسب است. «از تو درباره صدقات خرده میگیرد» نیز طبیعی است، اما باید سیاق منفعتطلبی اشخاص در توضیح آیه روشن بماند.
در توبه ۹:۷۹، برای «يَلْمِزُونَ الْمُطَّوِّعِينَ» پیشنهاد میشود: «از داوطلبان عیبجویی میکنند». تعبیر «مسخره میکنند» بهتر است برای «فَيَسْخَرُونَ مِنْهُمْ» حفظ شود تا تفاوت دو فعل از میان نرود.
در حجرات ۴۹:۱۱، برای «وَلَا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ»، ترجمه «و از یکدیگر عیبجویی نکنید» مناسبترین صورت روان فارسی است. این برگردان، رابطه متقابل افراد را که از ساخت جمعی آیه فهمیده میشود، حفظ میکند.
در همزه ۱۰۴:۱، «لُمَزَة» را میتوان «بسیار عیبجو» یا «عیبجوی طعنهزن» ترجمه کرد. برای مجموع «هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ»، «عیبجوی طعنهزن» یا «عیبجوی تحقیرکننده» مناسب است. این ترجمه نباید بر تقسیم قطعی پشت سر و روبهرو استوار باشد.
در باکسهای واژهبهواژه، توضیحها میتوانند کوتاهتر باشند:
- «يَلْمِزُكَ»: بر تو عیب میگیرد؛ در سیاق صدقات.
- «يَلْمِزُونَ»: عیبجویی میکنند؛ درباره مؤمنان صدقهدهنده.
- «تَلْمِزُوا»: عیبجویی کنید؛ در ساخت نهی از عیبجویی نسبت به یکدیگر.
- «لُمَزَة»: بسیار عیبجو و طعنهزن؛ وصف شخصی که به چنین رفتاری شناخته میشود.
در تمام این کاربردها، ترجمه نباید لمز را صرفا به غیبت، دشنام، مسخره کردن یا انتقاد کردن محدود کند. این واژه در میدان گستردهتری از خردهگیری و عیبجویی آسیبرسان قرار دارد.
همچنین نباید معنای لغوی را با نتایج اخلاقی و اجتماعی آیات درهم آمیخت. منفعتطلبی در توبه ۹:۵۸، تحقیر کمککنندگان در توبه ۹:۷۹ و آسیب به روابط میان مؤمنان در حجرات ۴۹:۱۱، ویژگیهای سیاقیاند؛ نه اجزای ثابت تعریف ریشه.
۸. جمعبندی
ریشه «ل م ز» در زبان عربی به عیب گرفتن، خردهگیری و طعنه زدن مربوط است. این رفتار میتواند با سخن آشکار، کنایه، اشاره چشم و لب یا دیگر شیوههای تحقیرآمیز انجام شود. کاربرد مادی فشار آوردن و ضربه زدن نیز برای این خانواده ثبت شده است، اما ترتیب تاریخی پیدایش این معانی قطعی نیست.
در قرآن، این ریشه چهار بار آمده است. دو کاربرد سوره توبه، عیبجویی در موضوع صدقات را نشان میدهند؛ یکی درباره نحوه برخورداری از صدقات و دیگری درباره کسانی که داوطلبانه از دارایی یا توان خود کمک میکنند.
در سوره حجرات، عیبجویی در کنار مسخره کردن و لقبگذاری تحقیرآمیز نهی شده است. تعبیر «وَلَا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ» با ساختی متقابل، مؤمنان را از عیبجویی نسبت به یکدیگر بازمیدارد.
در سوره همزه، «لُمَزَة» وصف شخصی است که عیبجویی و طعنه زدن از ویژگیهای برجسته رفتار اوست. همراهی این واژه با «هُمَزَة» میدان نکوهش را روشنتر میکند، اما مرز قطعی میان عیبجویی روبهرو و پشت سر را ثابت نمیسازد.
مهمترین احتیاط در فهم این ریشه آن است که لمز را با هر نوع انتقاد یا بیان خطا یکسان ندانیم. قرآن خود از عدالت، اصلاح و بیان حق سخن میگوید. آنچه در کاربردهای نکوهشآمیز لمز برجسته است، خردهگیری و طعنهای است که شخص یا رفتار او را هدف تحقیر و آسیب قرار میدهد.
بنابراین، برای فرقان میتوان این تعریف را مبنا قرار داد: لمز، عیبجویی و خردهگیری آسیبرسان از شخص یا رفتار اوست که میتواند از راه سخن، کنایه یا اشاره انجام شود و در کاربرد قرآنی، غالبا با طعنه و تحقیر همراه است.
این تعریف، معنای مشترک چهار کاربرد قرآنی را حفظ میکند، بدون آنکه همه نقدها را ممنوع بداند یا تفاوت لمز را با همز، غمز، سخریه و غیبت از میان ببرد.