ریشهٔ ق ش ع ر — اقشعرار؛ لرزش و انقباض پوست، خشیت و تأثیرپذیری عمیق
صورتهای قرآنی و لغوی
تَقْشَعِرُّ
زمر ۳۹:۲۳؛ تنها صورت قرآنی
اِقْشَعَرَّ
ماضیِ فعل چهارحرفیِ مزید
اِقْشِعْرَار
مصدر؛ خارج از قرآن
قُشَعْرِيرَة
نام حالت؛ خارج از قرآن
مُقْشَعِرّ
وصف؛ خارج از قرآن
مُتَقَشْعِر
وصفِ لغوی؛ خارج از قرآن
قَشَاعِر
جمعِ مقشعر؛ خارج از قرآن
قُشَاعِر
زبر و خشن؛ خارج از قرآن
قُشْعُر
نام گیاه در گویش یمنی؛ خارج از قرآن
قُشْعُرَة
واحدِ نام گیاه؛ خارج از قرآن
۱. معنای ریشه و ساختمان واژه
«اِقْشَعَرَّ» در زبان عربی به لرزیدن، منقبض شدن و تغییر حالت پوست گفته میشود؛ حالتی که ممکن است بر اثر ترس، هیبت، سرمای شدید یا تأثر عمیق پدید آید. نام این حالت «قُشَعْرِيرَة» است که در فارسی به آن «مورمور شدن بدن» یا «لرزیدن پوست» میگوییم.
در قرآن، این خانواده تنها یکبار و با صورت «تَقْشَعِرُّ» آمده است. در این کاربرد، پوست کسانی که از پروردگارشان خشیت دارند، در واکنش به سخن الهی دچار اقشعرار میشود و سپس پوست و دل آنان به سوی یاد خداوند نرم میگردد.
در «العین»، از کهنترین فرهنگهای جامع عربی، «قُشَعْرِيرَة» به «اقشعرار پوست بر اثر ترس و مانند آن» توضیح داده شده است.
در «لسان العرب» نیز آمده است: «القُشَعْرِيرَةُ: الرِّعْدَةُ وَاقْشِعْرَارُ الْجِلْدِ»؛ یعنی قشعریره لرزش و حالت اقشعرار پوست است.
العین و لسان العرب؛ اقشعرار پوست و قشعریره
اما کاربردهای این خانواده تنها به لرزش ناشی از ترس محدود نیست. در منابع کهن، همین واژه برای خشک و منقبض شدن پوست، زبر شدن سطح، پژمردگی گیاه و تغییر حالت زمین بر اثر خشکسالی نیز ثبت شده است.
این گسترهٔ کاربرد نشان میدهد که «اقشعرار» با دگرگونی محسوس در حالت سطح یا بدن ارتباط دارد. چنین دگرگونیای ممکن است به شکل لرزش و مورمور شدن پوست ظاهر شود یا در مورد زمین و گیاه، به صورت خشکی، انقباض و از دست رفتن حالت طبیعی آن دیده شود.
بااینحال، نباید همهٔ این کاربردها را به معنای بسیار کلیِ «تغییر کردن» فروکاست. هر تغییری اقشعرار نیست.
در کاربرد جسمانی، واژه معمولاً به تغییر حالتی اشاره دارد که با لرزش، انقباض، جمع شدن یا زبری سطح همراه است.
از نظر ساختمان صرفی، «ق ش ع ر» مادهای چهارحرفی است.
صورت شناختهشدهٔ فعل «اِقْشَعَرَّ» است که از ساختمانهای مزیدِ فعل چهارحرفی به شمار میرود. مصدر آن «اِقْشِعْرَار» و مضارع آن «يَقْشَعِرُّ» است.
در قرآن، «تَقْشَعِرُّ» مضارع همین فعل است.
بنابراین، این صورت را نباید با فعل سادهٔ سهحرفی یا با واژههای مشابهی مانند «قَشَرَ» و «شَعَرَ» یکسان دانست.
همچنین نمیتوان تنها با جدا کردن حروف آن به ترکیبهای فرضی، معنای تاریخی تازهای ساخت. برای شناخت خانوادهٔ واژه باید از کاربردهای ثبتشدهٔ خودِ «ق ش ع ر» آغاز کرد.
۲. صورتهای زبانی و شاخههای معنایی
اِقْشَعَرَّ؛ لرزیدن و تغییر حالت پوست
شناختهشدهترین کاربرد این خانواده، «اِقْشَعَرَّ جِلْدُهُ» است؛ یعنی پوست او لرزید یا دچار حالتی شد که در فارسی از آن به مورمور شدن بدن یاد میشود.
در چنین وضعیتی، شخص ممکن است تغییر محسوسی در پوست خود احساس کند. گاهی موهای بدن نیز برمیخیزند و سطح پوست دانهدانه میشود.
این حالت ممکن است با ترس، هیبت یا سرمای شدید همراه باشد.
اما علت اقشعرار در خودِ فعل همیشه مشخص نشده است.
برای مثال، اگر گفته شود «اِقْشَعَرَّ جِلْدُهُ مِنَ الْخَوْفِ»، علت لرزش ترس است.
اگر همین حالت بر اثر سرما پدید آید، فعل همچنان میتواند به کار رود.
بنابراین، «اقشعرار» نام واکنش است و علت آن باید از سیاق شناخته شود.
این تفاوت اهمیت دارد؛ زیرا در زمر ۳۹:۲۳، قرآن هم واکنش پوست را بیان کرده و هم ویژگی کسانی را که این واکنش در آنان پدید میآید: آنان از پروردگارشان خشیت دارند.
پس خشیت، زمینهٔ واکنش در آن آیه است؛ اما خودِ «تقشعر» در معنای مستقیم، «ترسیدن» نیست.
قُشَعْرِيرَة؛ حالت لرزش و مورمور شدن
«قُشَعْرِيرَة» نام حالتی است که بر پوست یا بدن عارض میشود.
در تعبیر «أَخَذَتْهُ قُشَعْرِيرَةٌ»، مقصود آن است که شخص دچار لرزش یا مورمور شدن شده است.
این واژه در زبان عربی برای حالتی شناختهشده به کار میرود که ممکن است کوتاهمدت باشد و پس از برطرف شدن عامل آن، پایان یابد.
قشعریره همیشه نشانهٔ بیماری نیست. ممکن است انسان در اثر سرمای هوا، ترس ناگهانی، هیجان یا تأثر عاطفی چنین حالتی را تجربه کند.
البته در بعضی بیماریها نیز لرز و تغییر حالت پوست رخ میدهد، اما تشخیص علت پزشکیِ این وضعیت از خود واژه به دست نمیآید.
بنابراین، نباید «قشعریره» را به معنای بیماری، تب یا ترس شدیدِ بیمارگونه تعریف کرد.
معنای عمومی آن، واکنشی محسوس در بدن است که میتواند گذرا باشد؛ گذرا بودن را نباید شرط ضروریِ تمام کاربردهای واژه دانست.
مُقْشَعِرّ و مُتَقَشْعِر
«مُقْشَعِرّ» وصف کسی یا چیزی است که دچار اقشعرار شده است.
در کاربرد مربوط به انسان، ممکن است به پوست یا بدنی اشاره کند که لرزیده یا تغییر حالت داده است.
در منابع لغوی، «مُتَقَشْعِر» نیز با معنایی نزدیک ثبت شده است.
جمع «مُقْشَعِرّ» در بعضی کاربردهای عربی به صورت «قَشَاعِر» آمده است.
«قُشَاعِر» با ضبطی دیگر، برای چیزی که لمس آن زبر و خشن است نیز ثبت شده است.
الصحاح، لسان العرب و قاموس؛ صورتهای وصف و جمع
در اینجا، ارتباط میان انقباض، خشکی و زبری سطح قابل فهم است؛ اما زبری و لرزش دو حالت یکسان نیستند.
پوست ممکن است بهطور موقت مورمور شود، بیآنکه برای همیشه زبر گردد. همچنین سطحی ممکن است زبر و خشک باشد، بیآنکه در حال لرزش باشد.
پس هر کاربرد باید با توجه به موضوع و سیاق آن فهمیده شود.
اقشعرارِ زمین و گیاه
در «تهذيب اللغة»، از کاربرد «اِقْشَعَرَّتِ الْأَرْضُ» دربارهٔ زمینی سخن رفته است که بر اثر خشکسالی تغییر حالت میدهد.
در این کاربرد، زمین از کمبود باران خشک، گرفته و منقبض میشود.
همچنین «اِقْشَعَرَّ النَّبَاتُ» دربارهٔ گیاهی آمده است که آب کافی دریافت نکرده و حالت شادابی خود را از دست داده است.
این کاربرد با لرزش پوست انسان تفاوت دارد.
زمین و گیاه در این تعبیر الزاماً مانند انسان دچار لرزش ناگهانی نمیشوند. مقصود، تغییر وضعیت ظاهری، خشکیدگی و انقباض آنهاست.
از نظر معنایی میتوان میان پوستِ منقبضشده و زمینِ خشکیده پیوندی شناخت. در هر دو، حالت سطح دگرگون شده و نوعی گرفتگی یا زبری پدید آمده است.
اما این پیوند بهتنهایی ثابت نمیکند که واژه در آغاز برای خشکسالی ساخته شده و سپس به پوست انسان انتقال یافته است، یا برعکس.
ترتیب تاریخی پیدایش این دو کاربرد از شواهد موجود بهطور قطعی روشن نمیشود.
العین و لسان العرب؛ زمین، گیاه و خشکسالی
اِقْشَعَرَّتِ السَّنَةُ؛ سالِ خشک و سخت
در کاربرد دیگری، «اِقْشَعَرَّتِ السَّنَةُ» دربارهٔ سالی آمده است که گرفتار خشکسالی و قحطی شده است.
در اینجا، سال بهخودیخود جسمی نیست که پوست داشته باشد یا بلرزد.
واژه برای توصیف وضعیت سخت و خشکِ آن دوره به کار رفته است.
این گسترش معنایی در زبان طبیعی قابل فهم است؛ زیرا نام یک حالت محسوس میتواند برای توصیف وضعیت گستردهتری نیز استفاده شود.
اما نباید از این کاربرد نتیجه گرفت که «تقشعر» در قرآن به معنای قحطی، خشکسالی یا محرومیت از نعمت است.
در آیهٔ قرآن، موضوع فعل «جُلُود» است و همین موضوع، معنای لرزش و انقباض پوست را برجسته میسازد.
قُشْعُر؛ نام گیاه در یک گویش
در «العین» و «لسان العرب»، «قُشْعُر» با ضبطی متفاوت، به معنای «قِثَّاء»؛ یعنی نوعی خیار یا گیاه خوراکی، در گویشی از یمن ثبت شده است.
صورت واحد آن «قُشْعُرَة» دانسته شده است.
این کاربرد با اقشعرار پوست تفاوت آشکاری دارد.
وجود این نام در یک مدخل لغوی، بهتنهایی اثبات نمیکند که نام گیاه از لرزش، خشکی یا مورمور شدن گرفته شده است.
ازاینرو، نباید برای پیوند دادن آن با معنای قرآنی، داستانی دربارهٔ شکل پوست گیاه یا زبری سطح آن ساخت.
در قرآن، هیچیک از این نامهای گیاهی نیامده است.
۳. شواهد عربی کهن؛ لرزش، خشیت و دگرگونی سطح
شاهدی از شعر امرؤ القیس
یکی از شواهد مهم کاربرد این خانواده در شعر منسوب به امرؤ القیس آمده است:
فَبِتُّ أُكَابِدُ لَيْلَ التِّمَامِ
وَالْقَلْبُ مِنْ خَشْيَةٍ مُقْشَعِرْ
یعنی: «پس شبِ بلند را در رنج و دشواری گذراندم، در حالی که دلم از ترس و بیم به لرزه افتاده بود.»
قرطبی؛ شاهد منسوب به امرؤ القیس
در این بیت، «مُقْشَعِر» وصف دل قرار گرفته است.
این کاربرد اهمیت دارد؛ زیرا نشان میدهد که خانوادهٔ «ق ش ع ر» در زبان شعر میتواند از واکنش محسوس پوست فراتر رود و برای بیان وضعیت درونی انسان نیز به کار رود.
دل در این تصویر همانند بدنِ لرزان توصیف شده است.
اما نباید از آن نتیجه گرفت که معنای اصلی «مقشعر» حتماً یک حالت روانیِ بدون نمود جسمانی بوده است.
شاعر میتواند با انتقال تصویر لرزش و انقباض بدن به دل، شدت اضطراب و خشیت را بیان کند.
این شاهد همچنین ارتباط «اقشعرار» با «خشیت» را در زبان شعر نشان میدهد.
بااینحال، نباید تنها از شباهت واژهها نتیجه گرفت که وضعیت شاعر و وضعیت مؤمنان در زمر ۳۹:۲۳ از نظر ارزش و علت کاملاً یکسان است.
در شعر، ترس یا اضطراب شخص در یک موقعیت انسانی مطرح است. در قرآن، اقشعرار در واکنش به سخن الهی و در پیوند با خشیت از پروردگار آمده است.
آنچه میان دو کاربرد مشترک است، تصویر لرزش و تأثر عمیق است.
شاهدی از شعر ابوزُبَید طائی
در «العین»، «تهذيب اللغة» و «لسان العرب» بیتی از ابوزبید طائی نقل شده است:
أَصْبَحَ الْبَيْتُ بَيْتُ آلِ إِيَاسٍ
مُقْشَعِرًّا وَالْحَيُّ حَيٌّ خُلُوفُ
یعنی: «خانهٔ خاندان ایاس، گرفته و بیرونق شده است و جایگاه آن مردم از حضور ساکنانش خالی مانده است.»
در بعضی نسخههای لغوی، بهجای «آل إياس»، صورت «آل بيان» آمده است.
ابن بَرّی این ضبط را اصلاح کرده و «آل إياس» را درستتر دانسته است؛ زیرا شعر در سوگ شخصی از خاندان ایاس سروده شده است.
لسان العرب، مادهٔ خلف؛ اصلاحِ ابنبَرّی به «آل ایاس»
این اختلاف ضبط باید شناخته شود، اما معنای مورد بحث در هر دو صورت محفوظ است.
در بیت، «مُقْشَعِرًّا» وصف خانه است.
خانه مانند پوست انسان دچار لرزش جسمانی نشده است؛ بلکه حالت گرفته، متروک و بیرونق آن با واژهای توصیف شده که در کاربردهای دیگر برای انقباض و تغییر حالت سطح به کار میرود.
این تصویر نشان میدهد که اقشعرار میتواند در زبان ادبی برای وضعیتی ناخوشایند یا دگرگونشده نیز به کار رود.
اما نباید نتیجه گرفت که «مقشعر» همیشه به معنای خانهٔ متروک است.
در این شاهد، معنای خاص از موضوعِ خانه و ادامهٔ بیت به دست میآید.
ابوزبید طائی از شاعران نزدیک به دورهٔ ظهور اسلام بوده است. بااینحال، برای تعیین تاریخ دقیق سرایش همین بیت، شواهد مستقل لازم است.
بنابراین، این نمونه را میتوان شاهد کاربرد کهن واژه دانست، بیآنکه دربارهٔ زمان سرودن آن ادعایی بیش از اطلاعات موجود مطرح شود.
تفاوت دو شاهد
در شعر امرؤ القیس، «مُقْشَعِر» برای توصیف دلِ گرفتار خشیت آمده است.
در شعر ابوزبید، همین وصف دربارهٔ خانهای به کار رفته که حالت آباد و پررونق پیشین را از دست داده است.
این تفاوت نشان میدهد که واژه ظرفیت گسترش معنایی داشته است.
بااینحال، هیچیک از این دو شاهد، معنای مستقیمِ اقشعرار پوست را از میان نمیبرد.
در کاربرد قرآنی، چون «جُلُود» بهصراحت فاعل فعل است، معنای جسمانیِ لرزش و انقباض پوست روشنترین نقطهٔ آغاز فهم آیه خواهد بود.
۴. کاربرد قرآنی در زمر ۳۹:۲۳
ریشهٔ «ق ش ع ر» تنها یکبار در قرآن آمده است.
پیکرهٔ عربی قرآن؛ تنها کاربرد در زمر ۳۹:۲۳
سورهٔ زمر، ۳۹:۲۳
اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ كِتَابًا مُتَشَابِهًا مَثَانِيَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِينُ جُلُودُهُمْ وَقُلُوبُهُمْ إِلَىٰ ذِكْرِ اللَّهِ ذَٰلِكَ هُدَى اللَّهِ يَهْدِي بِهِ مَنْ يَشَاءُ وَمَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ
ترجمهٔ فارسی موجود در فرقان:
«آن معبود یگانه بهترین سخن را نازل کرد، کتابی همگون و تکرارشونده که پوست کسانی که از پروردگارشان میترسند از آن میلرزد، سپس پوستها و دلهایشان به سوی یاد آن معبود یگانه نرم میشود. این هدایت آن معبود یگانه است که هر که را بخواهد با آن هدایت میکند؛ و هر که را آن معبود یگانه گمراه کند، هدایتگری ندارد.»
ساختمان دستوری «تَقْشَعِرُّ»
«تَقْشَعِرُّ» فعل مضارع، سومشخص مفرد مؤنث و مرفوع است.
این فعل از «اِقْشَعَرَّ» ساخته شده و در این آیه لازم است؛ یعنی از حالتی سخن میگوید که بر فاعل عارض میشود.
فاعل آن «جُلُودُ» است.
«جُلُود» جمع «جِلْد» به معنای پوست است و در عربی، فعل میتواند هنگام تقدم بر جمع غیرعاقل به صورت مفرد مؤنث بیاید.
بنابراین، مؤنث مفرد بودن «تَقْشَعِرُّ» به معنای آن نیست که تنها پوست یک زن یا یک شخص منظور است.
آیه از پوستهای کسانی سخن میگوید که از پروردگارشان خشیت دارند.
در عبارت «تَقْشَعِرُّ مِنْهُ»، حرف «مِنْ» نیز اهمیت دارد.
ضمیر «هُ» به کتاب یا سخن الهیِ یادشده در آغاز آیه بازمیگردد.
پس لرزش پوست در واکنش به آن سخن پدید میآید.
از نظر معنا، میتوان گفت که شنیدن یا دریافت محتوای کتاب چنان بر این اشخاص اثر میگذارد که واکنش آنان در بدن نیز آشکار میشود.
اما آیه در همین عبارت، تنها از احساس درونی یا اندیشهٔ آنان سخن نمیگوید؛ بلکه بهطور مشخص پوست را موضوع فعل قرار داده است.
بنابراین، نباید «تَقْشَعِرُّ جُلُودُهُمْ» را بدون قرینه به «دلهایشان میترسد» تبدیل کنیم.
دل، خشیت و واکنش درونی در شبکهٔ آیه حضور دارند، اما خودِ «تقشعر» به دگرگونی محسوس پوست اشاره دارد.
چرا «جُلُود» آمده است؟
در زبان عربی، اقشعرار یکی از حالتهایی است که میتواند بر پوست ظاهر شود.
گاه انسان هنگام ترس یا تأثر شدید احساس میکند پوستش منقبض شده، بدنش مورمور میشود یا موهای بدنش برمیخیزند.
پس انتخاب «جُلُود» در آیه با معنای شناختهشدهٔ فعل تناسب مستقیم دارد.
بااینحال، نباید از این واکنش جسمانی، یک حالت پزشکیِ کاملاً مشخص و یکسان برای همهٔ افراد استخراج کرد.
تجربهٔ انسانها در برابر ترس، هیبت و تأثر عاطفی متفاوت است.
ممکن است شخصی دچار مورمور شدن پوست شود و دیگری لرزش یا واکنش بدنی متفاوتی داشته باشد.
آیه با زبانی محسوس، شدت تأثیر سخن الهی را بیان میکند.
اما دربارهٔ اندازهٔ تغییرات جسمانی، مدت واکنش یا جزئیات عصبشناختی آن توضیحی نمیدهد.
بنابراین، نباید واژه را به یک فرایند علمیِ خاص محدود کرد یا از آن نظریهای دربارهٔ عملکرد دستگاه عصبی استخراج نمود.
«الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ»؛ زمینهٔ اقشعرار
قرآن این واکنش را دربارهٔ کسانی بیان میکند که «يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ».
«خشیت» با بیم، هیبت و توجه جدی به عظمت یا پیامد یک امر ارتباط دارد.
در این آیه، متعلق خشیت، پروردگار است.
اما «خشیت» و «اقشعرار» دو مفهوم متفاوتاند.
خشیت به وضعیت و جهتگیری درونی انسان مربوط است؛ اقشعرار واکنشی است که بر پوست ظاهر میشود.
ممکن است خشیت در شخص زمینهٔ اقشعرار فراهم کند، اما خودِ فعل «تقشعر» به معنای «خشیت داشتن» نیست.
این تفاوت در شناخت آیه اهمیت دارد.
قرآن این اشخاص را با خشیت از پروردگار معرفی میکند و واکنش جسمانی آنان را در برابر سخن الهی نشان میدهد.
پس نباید نتیجهٔ واکنش را جای خودِ حالت درونی قرار دهیم.
همچنین نمیتوان از این آیه نتیجه گرفت که هرکس هنگام شنیدن قرآن بهطور محسوس دچار مورمور شدن پوست نشود، خشیت حقیقی ندارد.
آیه نشانهای از تأثیرپذیری گروهی را توصیف میکند، اما هیچ معیار عددی یا آزمایش جسمانی برای سنجش ایمان افراد مقرر نکرده است.
آیا اقشعرار فقط هنگام شنیدن آیات عذاب رخ میدهد؟
فرّاء در توضیح این آیه گفته است که پوست مؤمنان هنگام شنیدن آیات عذاب دچار اقشعرار میشود و سپس هنگام شنیدن آیات رحمت نرم میگردد.
این توضیح با رابطهٔ طبیعی میان بیم و امید قابل فهم است.
شنیدن هشدار دربارهٔ پیامدهای رفتار نادرست میتواند در انسان خشیت و اضطراب برانگیزد. شنیدن وعدهٔ رحمت و هدایت نیز میتواند زمینهٔ آرامش و امید فراهم کند.
اما خودِ زمر ۳۹:۲۳ صریحاً نمیگوید که نخست آیهای از عذاب خوانده میشود و سپس آیهای از رحمت.
عبارت قرآنی این است که پوست آنان از کتاب الهی دچار اقشعرار میشود و سپس پوستها و دلهایشان به سوی یاد خدا نرم میگردد.
بنابراین، توضیح فرّاء یکی از خوانشهای سیاقی است، نه جزء معنای لغوی فعل «تقشعر».
لسان العرب؛ توضیح فرّاء دربارهٔ آیات عذاب و رحمت
در زبان عربی، اقشعرار میتواند در برابر هیبت، خشیت یا تأثر شدید رخ دهد؛ حتی اگر موضوعِ تأثر تنها یک هشدار دربارهٔ عذاب نباشد.
ازاینرو، نباید معنای ریشه را به «لرزیدن هنگام شنیدن تهدید» محدود کرد.
«ثُمَّ تَلِينُ جُلُودُهُمْ وَقُلُوبُهُمْ»؛ از لرزش تا نرمی
یکی از مهمترین ویژگیهای این آیه آن است که اقشعرار را بهتنهایی پایان توصیف قرار نمیدهد.
پس از آن آمده است: «ثُمَّ تَلِينُ جُلُودُهُمْ وَقُلُوبُهُمْ إِلَىٰ ذِكْرِ اللَّهِ».
در این جمله، هم پوست و هم دل ذکر شدهاند.
«تَلِينُ» از مادهٔ «ل ي ن» و به معنای نرم شدن است.
در کاربرد مربوط به پوست، نرمی میتواند به برطرف شدن حالت گرفتگی و انقباض اشاره کند.
در کاربرد مربوط به دل، نرم شدن به پذیرش، انعطاف و تأثر درونی ارتباط پیدا میکند.
بنابراین، آیه دو واکنش را در کنار یکدیگر قرار داده است: نخست، لرزش و انقباض پوست؛ سپس، نرم شدن پوست و دل.
این ترتیب اهمیت دارد، اما نباید آن را به یک برنامهٔ زمانیِ ثابت و اجباری تبدیل کرد.
حرف «ثُمَّ» میتواند ترتیب را نشان دهد، بیآنکه مدت فاصله میان دو وضعیت یا کیفیت دقیق تغییر را مشخص سازد.
همچنین نباید نرم شدن دل را به معنای برطرف شدن تمام خشیت دانست.
آیه همان کسانی را توصیف میکند که از پروردگارشان خشیت دارند و سپس به سوی یاد او نرم میشوند.
پس خشیت و نرمی دل لزوماً دو حالت ناسازگار نیستند.
انسان ممکن است عظمت و مسئولیت حضور در برابر خداوند را جدی بگیرد و در عین حال، دل او برای پذیرش هدایت و یاد خداوند نرم و آماده باشد.
در این سیاق، اقشعرار و نرمی دو وجه از تأثیرپذیریاند؛ نه اینکه یکی نشانهٔ ایمان و دیگری نشانهٔ خروج از آن باشد.
طبری؛ شنیدن کتاب و نرمی به سوی تصدیق و عمل
چرا در بخش نخست فقط پوست و در بخش دوم پوست و دل آمدهاند؟
در جملهٔ نخست، فعل «تقشعر» با «جلود» آمده است.
این همراهی از نظر لغوی طبیعی است؛ زیرا اقشعرار در کاربرد اصلی، واکنشی محسوس بر پوست است.
در جملهٔ دوم، «تلين» با پوست و دل هر دو آمده است.
نرم شدن میتواند در سطح جسمانی و درونی به کار رود.
در نتیجه، ساختمان آیه میان واکنش محسوس پوست و تأثیرپذیری گستردهترِ بدن و دل تفاوت ایجاد میکند.
اما این تفاوت نباید سبب شود که دل را در مرحلهٔ نخست کاملاً بیتأثیر بدانیم.
خودِ «الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ» نشان میدهد که زمینهٔ درونیِ واکنش پیشاپیش وجود دارد.
آیه فقط در بخش نخست، نمود جسمانی را بهطور صریح بیان میکند.
پس ترتیب ذکر پوست و دل، به معنای اثبات این نظریه نیست که ابتدا بدن بدون هیچ احساس درونی واکنش نشان میدهد و سپس آگاهی یا احساس به دل منتقل میشود.
چنین ادعایی فراتر از اطلاعات آیه است.
۷. جمعبندی و پیشنهاد ترجمه
«ق ش ع ر» در زبان عربی خانوادهای چهارحرفی است که مهمترین کاربرد آن به لرزش، انقباض و تغییر محسوس حالت پوست مربوط میشود.
مصدر شناختهشدهٔ آن «اِقْشِعْرَار» و نام حالتِ لرزش «قُشَعْرِيرَة» است.
این وضعیت میتواند در اثر ترس، خشیت، هیبت، سرما یا دیگر عوامل برانگیختهکننده پدید آید.
در منابع لغوی، کاربردهای دیگری نیز ثبت شدهاند؛ از جمله خشک و منقبض شدن زمین، پژمردگی گیاه، سختی سالِ خشک و زبری سطح.
میان بعضی از این کاربردها میتوان ارتباطی در تغییر حالت، انقباض و خشکی شناخت، اما شواهد موجود اجازه نمیدهند که همهٔ آنها را از یک تصویر تاریخیِ قطعی استخراج کنیم.
همچنین «قُشْعُر» در گویشی از یمن برای نوعی خیار ثبت شده است، اما پیوند تاریخی آن با اقشعرار پوست روشن نیست.
در قرآن، این ریشه تنها یکبار و با صورت «تَقْشَعِرُّ» در زمر ۳۹:۲۳ آمده است.
در این آیه، پوست کسانی که از پروردگارشان خشیت دارند، در واکنش به سخن الهی دچار اقشعرار میشود.
سپس پوستها و دلهایشان به سوی یاد خداوند نرم میگردد.
این دو بخش نشان میدهند که قرآن از واکنشی محسوس و تأثیرپذیری درونی سخن میگوید.
اما نباید خودِ اقشعرار را به معنای خشیت، ایمان، هدایت یا نرم شدن دل تعریف کرد.
این مفاهیم در سیاق آیه با یکدیگر ارتباط دارند، ولی هرکدام واژه و نقش مستقل خود را دارند.
همچنین نمیتوان اقشعرار را تنها به ترس از عذاب محدود کرد. این خوانش در بعضی توضیحهای کهن مطرح شده، اما خود آیه آن را بهعنوان تنها علت واکنش تعیین نکرده است.
معنای کوتاه ریشه: لرزش، انقباض و تغییر محسوس حالت پوست؛ مورمور شدن بدن. در کاربردهای دیگر، خشکیدگی، گرفتگی و زبری سطح نیز ثبت شده است.
معنای صورت قرآنی «تَقْشَعِرُّ»: پوستها در واکنش به سخن الهی دچار لرزش و مورمور شدن میشوند؛ در سیاق آیه، این واکنش با خشیت از پروردگار همراه است.
پیشنهاد ترجمه:
تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ
«پوست کسانی که از پروردگارشان میترسند، از آن میلرزد.»
این برگردان با عبارت موجود در ترجمهٔ فرقان همخوان است و معنای مستقیم فعل را بهدرستی منتقل میکند.
برای توضیح لغویِ دقیقتر نیز میتوان گفت: «پوست آنان از شنیدن آن دچار لرزش و مورمور شدن میشود.»
اما این توضیح نباید جای ترجمهٔ تأییدشده را بدون اجازه بگیرد.
نتیجهٔ اصلی پژوهش آن است که اقشعرار، در کاربرد قرآنی، نام واکنشی محسوس در پوست است که در پیوند با خشیت و تأثیرپذیری از سخن الهی پدید میآید.
این واکنش ممکن است نشانهای از تأثر عمیق باشد، اما خودِ واکنش جسمانی بهتنهایی معیار قطعی ایمان یا حقیقتجویی نیست.
در آیهٔ زمر، اقشعرار در کنار نرم شدن پوست و دل به سوی یاد خداوند آمده است.
بنابراین، نباید تمام معنای آیه را به لرزش بدن محدود کرد؛ همانگونه که نباید لرزش صریحِ پوست را به حالتی صرفاً ذهنی و نمادین تبدیل نمود.
قرآن در اینجا رابطهای میان دریافت سخن، خشیت درونی، واکنش جسمانی و نرم شدن دل ترسیم میکند.
هرکدام از این عناصر جایگاه خود را دارند و تنها با حفظ تفاوت آنها میتوان معنای «تَقْشَعِرُّ» را دقیق و بدون تفسیر افزوده فهمید.