ریشهٔ قرآنی «خ ش ي»
بیم و ملاحظهٔ آگاهانه در برابر خطری شناختهشده یا پیامدی جدی، و خشیت اثرگذار در برابر آن معبود یگانه
۱. معرفی ریشه
ریشهٔ «خ ش ي» در زبان عربی بر ترس، نگرانی و ملاحظهٔ جدیِ خطری دلالت میکند که شخص آن را شناخته، پیشبینی کرده یا پیامدش را در نظر گرفته است. «خَشِيَ الشيءَ» یعنی از چیزی بیم داشت و آن را بیاهمیت نگرفت؛ «خَشِيَ أَنْ يَقَعَ كذا» یعنی نگران بود که رخدادی معین روی دهد؛ و «خَشْيَة» نام این حالت درونی است.
این ریشه پیش از نزول قرآن در زبان عرب شناختهشده بود. در شعر جاهلی، «خشیت» هم برای خطر مستقیم و هم برای پیامدی که هنوز رخ نداده، اما قابل پیشبینی است، به کار میرفت.
عنترة بن شداد دربارهٔ بیم از مرگ پیش از پایان یافتن نزاعی قبیلهای میگوید:
وَلَقَدْ خَشِيتُ بِأَنْ أَمُوتَ وَلَمْ تَدُرْ
لِلْحَرْبِ دَائِرَةٌ عَلَى ابْنَي ضَمْضَمِ
او از مرگی سخن میگوید که هنوز رخ نداده، اما امکان آن را پیشبینی میکند. بنابراین، خشیت در این بیت تنها واکنش ناگهانی بدن نیست؛ ملاحظهٔ ذهنیِ یک پیامد آینده است.
در بیتی دیگر، میدان جنگ چنین توصیف میشود:
عَلَى مَوْطِنٍ يَخْشَى الْفَتَى عِنْدَهُ الرَّدَى
مَتَى تَعْتَرِكْ فِيهِ الْفَرَائِصُ تُرْعَدِ
در اینجا جنگجو احتمال مرگ را در میدان میشناسد و از جدیت آن آگاه است.
زهیر بن ابیسلمی نیز دربارهٔ مرد دوراندیش و آماده میگوید:
لَمْ يَلْقَهَا إِلَّا بِشِكَّةِ حَازِمٍ
يَخْشَى الْحَوَادِثَ عَازِمٍ مُسْتَعِدِّ
شخصی که «يَخْشَى الْحَوَادِثَ» است، الزاماً هراسان و ناتوان نیست. او حوادث را جدی میگیرد، امکان وقوع آنها را میسنجد و برای مقابله با آنها آماده میشود. خشیت در اینجا زمینهٔ احتیاط و آمادگی است، نه فلج شدن در برابر ترس.
قرآن همین ظرفیت زبانی را حفظ میکند، اما برای خشیت نسبت به آن معبود یگانه تعریفی درونمتنی و دقیقتر میسازد. خشیت قرآنیِ آن معبود یگانه از شناخت برمیخیزد، در غیاب نظارت مردم نیز پابرجا میماند، عظمت و اقتدار او را جدی میگیرد و رفتار انسان را اصلاح و مهار میکند.
۲. ساخت صرفی ریشه
«خ ش ي» ریشهای ثلاثی و ناقص یایی است؛ یعنی حرف سوم آن «ی» است. این یاء در بعضی صورتها آشکار میماند و در بعضی ساختها به الف مقصوره تبدیل یا حذف میشود.
صورتهای مهم آن عبارتاند از:
- خَشِيَ: بیم داشت؛
- يَخْشَىٰ: بیم دارد؛
- تَخْشَىٰ: بیم داری یا بیم دارد؛
- نَخْشَىٰ: بیم داریم؛
- اِخْشَ: بیم داشته باش؛
- اِخْشَوْا: بیم داشته باشید؛
- خَشْيَة: خشیت و بیم آگاهانه؛
- خَاشٍ: کسی که خشیت دارد.
در «يَخْشَىٰ»، الف مقصورهٔ پایانی بازماندهٔ همان یای ریشه است. هنگامی که فعل مجزوم شود، این حرف پایانی میافتد:
وَلْيَخْشَ الَّذِينَ...
همچنین در امر مفرد گفته میشود:
اِخْشَ
پس ریشه «خ ش ي» است، نه «خ ش ا» و نه «خ ش ى».
۳. آیا این ریشه تصویر مادی دارد؟
برخلاف ریشههایی مانند «ش ق ق» یا «ع ق ل»، برای «خ ش ي» نباید با اجبار یک تصویر مادی واحد ساخت. گزارشهای اصلی لغوی این ریشه را مستقیماً در میدان ترس، بیم و نگرانی قرار میدهند.
در زبان عربی کهن، واژههایی نزدیک در صورت ظاهری برای گوشت، خرما یا گیاه خشک نیز گزارش شدهاند؛ اما پیوند تاریخی آنها با «خَشْيَة» روشن و قطعی نیست. بنابراین، درست نیست گفته شود خشیت اساساً به معنای «خشک شدن انسان از ترس» بوده است، مگر آنکه شاهد مستقل و محکمی برای چنین انتقالی وجود داشته باشد.
روش محتاطانه این است که هستهٔ این ریشه را از کاربردهای واقعی آن بشناسیم:
- شخص چیزی را میشناسد یا احتمال میدهد؛
- پیامد آن را جدی میگیرد؛
- در درون او حالت بیم و ملاحظه شکل میگیرد؛
- و این حالت میتواند رفتار او را تغییر دهد.
۴. هستهٔ معنایی
هستهٔ عمومی «خ ش ي» را میتوان چنین بیان کرد:
ملاحظه و بیمِ درونی در برابر خطری شناختهشده یا پیامدی که شخص وقوع آن را محتمل و جدی میداند.
در این هسته چند مؤلفه دیده میشود:
- وجود موضوع یا پیامدی که باید جدی گرفته شود؛
- نوعی شناخت، تصور یا پیشبینی دربارهٔ آن؛
- پدید آمدن بیم یا نگرانی درونی؛
- تأثیر این حالت بر تصمیم و رفتار.
اما هنگامی که متعلق خشیت، آن معبود یگانه است، قرآن عناصر دیگری را نیز برجسته میکند:
- شناخت نشانهها و اقتدار او؛
- دریافت جایگاه انسان در برابر او؛
- جدی گرفتن پاسخگویی و پیامد عمل؛
- حفظ این آگاهی در غیاب دیدگان مردم؛
- و تبدیل شناخت به بازگشت، مراقبت و عمل درست.
بنابراین، معنای عمومی ریشه و تعریف قرآنیِ خشیت آن معبود یگانه را باید از یکدیگر متمایز، اما مرتبط دانست.
۵. خشیت همیشه به معنای هیبت مقدس نیست
گاهی گفته میشود «خشیت» در ذات خود یعنی «ترس همراه با تعظیم». این تعریف برای بسیاری از کاربردهای مربوط به آن معبود یگانه سودمند است، اما نمیتواند همهٔ کاربردهای قرآنی ریشه را توضیح دهد.
قرآن از امور زیر نیز با همین ریشه سخن میگوید:
- خشیت از مردم؛
- خشیت از فقر؛
- خشیت از کساد تجارت؛
- خشیت از پیشامدی ناگوار؛
- خشیت از مرگ یا آسیب؛
- خشیت از روز قیامت.
در «خَشْيَةَ إِمْلَاقٍ»، تعظیم فقر مطرح نیست. در «تِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسَادَهَا»، کسی برای کساد تجارت احترام مقدس قائل نیست. بنابراین، «تعظیم» جزء لازم همهٔ کاربردهای لغوی خشیت نیست.
تعریف دقیقتر چنین است:
خشیت در معنای عمومی، بیمی مبتنی بر شناخت یا پیشبینی پیامد است؛ و هنگامی که متعلق آن آن معبود یگانه باشد، شناخت عظمت، اقتدار، داوری و پاسخگویی نیز به آن افزوده میشود.
۶. صورتهای قرآنی
این ریشه در قرآن عمدتاً در دو گروه صرفی آمده است:
- فعل سادهٔ «خَشِيَ، يَخْشَىٰ، تَخْشَوْنَ، اِخْشَوْا»؛
- اسم «خَشْيَة».
متعلق خشیت نیز در قرآن یکسان نیست. انسان ممکن است از این امور خشیت داشته باشد:
- آن معبود یگانه؛
- پروردگار؛
- مردم؛
- روز قیامت؛
- فقر؛
- کساد تجارت؛
- سختی و لغزش؛
- رخداد ناگوار آینده؛
- سرزنش یا داوری دیگران.
همین گوناگونی نشان میدهد که معنای ریشه را نباید از ابتدا به «ترس عارفانه از آن معبود یگانه» محدود کرد. قرآن ابتدا ظرفیت عمومی واژه را حفظ میکند و سپس نشان میدهد خشیت راستین و برتر باید بر چه شناختی استوار و به کدام سو جهت داده شود.
کارتهای قابل ارجاع برای مشتقهای قرآنی
بیم آگاهانه و ملاحظهٔ جدی نسبت به خطری شناختهشده یا پیامدی محتمل.
فرمان به انتقال مرکز ملاحظه و مسئولیت به سوی آن معبود یگانه.
حالت درونیِ بیم، شناخت و جدی گرفتن پیامد که میتواند رفتار را مهار کند.
خشیتی که به دیدن مادی، نمایش اجتماعی یا نظارت مردم وابسته نیست.
خشیت از آن رحمان؛ بیمی که با رحمت، بازگشت و امید از هم جدا نیست.
کسی که از هشدار، نشانه و یادآوری اثر میپذیرد.
۷. تعریف قرآنی خشیت
روشنترین آیه برای شناخت تعریف قرآنی خشیت چنین است:
إِنَّمَا يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ
این آیه خشیت را با «علم» پیوند میدهد. در ساخت نحوی آن:
- «اللَّهَ» مفعول و منصوب است؛
- «الْعُلَمَاءُ» فاعل و مرفوع است.
پس معنای آیه این نیست که آن معبود یگانه از عالمان میترسد؛ بلکه چنین است:
از میان بندگان آن معبود یگانه، دانایاناند که از او خشیت دارند.
«إِنَّمَا» نیز رابطه را محدود و برجسته میکند. خشیت اصیل از شناخت پدید میآید. هرچه انسان حقیقتِ متعلق خشیت، قدرت آن، پیامدهای نسبت خود با آن و جایگاه خویش را بهتر بشناسد، ملاحظهٔ او نیز واقعیتر میشود.
بر این اساس، تعریف قرآنی خشیت را میتوان چنین بیان کرد:
خشیت، آگاهیِ جدی و اثرگذار از عظمت، اقتدار و پاسخگویی در برابر آن معبود یگانه است که از شناخت برمیخیزد و رفتار انسان را جهت میدهد.
۸. «الْعُلَمَاءُ» چه کسانیاند؟
نباید «الْعُلَمَاءُ» در فاطر ۳۵:۲۸ را بیدرنگ به طبقهٔ حرفهای روحانیان یا دارندگان عنوان دینی ترجمه کرد. «العلماء» جمع «عالِم» و به معنای کسانی است که میدانند و به شناخت رسیدهاند.
آیات پیش از این عبارت از پدیدههای آفرینش سخن میگویند:
- فرو فرستادن آب؛
- میوههای رنگارنگ؛
- راهها و لایههای گوناگون کوهها؛
- تفاوت رنگها در میان انسانها، جنبندگان و چهارپایان.
این علم از مشاهده و شناخت پدیدههای واقعی جهان آغاز میشود؛ اما قرآن آن را به گردآوری اطلاعات محدود نمیکند. شخص باید از راه این نشانهها به شناخت نظم، قدرت، تنوع آفرینش و جایگاه خود برسد.
پس «العلماء» در این سیاق نه عنوان یک نهاد مذهبی است و نه نام انحصاری یک رشتهٔ علمی جدید. آنان کسانیاند که نشانههای پیش روی خود را میشناسند و معنای این شناخت در وجودشان به خشیت تبدیل میشود.
هر دانشی الزاماً خشیت ایجاد نمیکند. ممکن است انسان اطلاعات فراوان داشته باشد، اما آنها را به حقیقت، مسئولیت و اصلاح رفتار پیوند نزند. آیه از علمی سخن میگوید که شناخت را از سطح داده عبور میدهد و به ملاحظهٔ درونی و اخلاقی تبدیل میکند.
۹. پیوند علم و خشیت
در تعریف قرآنی خشیت، علم تنها مقدمهای نظری نیست. رابطه چنین است:
- انسان نشانهها را میبیند؛
- نظم، قدرت و وابستگی خود را میشناسد؛
- عظمت و اقتدار آن معبود یگانه را جدی میگیرد؛
- نسبت به انتخابها و پیامدهای اعمالش حساس میشود؛
- این شناخت رفتار او را اصلاح میکند.
ازاینرو، خشیت قرآنی جهلآلود نیست. کسی که تنها از داستانهای هولناک، تهدیدهای انسانی یا تصویرهای تحریفشده از آن معبود یگانه وحشت دارد، الزاماً به خشیت قرآنی نرسیده است.
در پایان همان آیه آمده است:
إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ غَفُورٌ
«عَزِيز» اقتدار و مغلوبناپذیری را نشان میدهد و «غَفُور» امکان آمرزش را. پس خشیت قرآنی میان شناخت اقتدار و شناخت آمرزش قرار دارد؛ نه بیخیالی در برابر مسئولیت است و نه نومیدی و وحشت از موجودی بیرحم.
۱۰. خشیت، آمرزش و امید
قرآن در چند موضع، خشیت را بیدرنگ با آمرزش و پاداش همراه میکند:
وَخَشِيَ الرَّحْمَٰنَ بِالْغَيْبِ فَبَشِّرْهُ بِمَغْفِرَةٍ وَأَجْرٍ كَرِيمٍ
إِنَّ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَيْبِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ كَبِيرٌ
این پیوند نشان میدهد که خشیت قرآنی با ناامیدی یکسان نیست. خشیت، حقیقتِ پاسخگویی را جدی میگیرد؛ آمرزش و امید، راه بازگشت را باز نگه میدارند.
اگر بیم از مسئولیت از امکان آمرزش جدا شود، ممکن است به نومیدی تبدیل گردد. اگر امید نیز از خشیت و مسئولیت جدا شود، ممکن است به بیپروایی و احساس امنیت کاذب بینجامد.
بنابراین، تعادل قرآنی چنین است:
- خشیت، انسان را از بیخیالی بازمیدارد؛
- امید به رحمت، او را از نومیدی حفظ میکند؛
- و آمرزش، امکان بازگشت را واقعی میسازد.
ریشههای «خ ش ي» و «ر ج و» مترادف یا متضاد صرف نیستند؛ هر یک بخشی از نسبت آگاهانهٔ انسان با آینده و پیامد اعمالش را بیان میکنند.
۱۱. هدایت به پروردگار و پیدایش خشیت
موسی به فرعون میگوید:
وَأَهْدِيَكَ إِلَىٰ رَبِّكَ فَتَخْشَىٰ
ترتیب جمله مهم است:
- «أَهْدِيَكَ»: تو را راهنمایی کنم؛
- «إِلَىٰ رَبِّكَ»: به سوی شناخت پروردگارت؛
- «فَتَخْشَىٰ»: در نتیجه خشیت پیدا کنی.
خشیت پیش از هدایت و شناخت نیامده است؛ پیامد هدایت به سوی پروردگار است. این آیه همان رابطهای را تأیید میکند که در فاطر ۳۵:۲۸ دیده شد:
شناخت پروردگار ← دریافت جایگاه و اقتدار او ← خشیت.
پس هدف سخن موسی تنها ترساندن فرعون نبود. او میخواست فرعون از ادعای خودبزرگبینی بیرون آید، پروردگار حقیقی را بشناسد و در نتیجه حدود و مسئولیت خود را جدی بگیرد.
۱۲. «خَشِيَ الرَّحْمَٰنَ»؛ خشیت از آن رحمان
یکی از مهمترین تعبیرهای قرآن چنین است:
وَخَشِيَ الرَّحْمَٰنَ بِالْغَيْبِ
و نیز:
مَنْ خَشِيَ الرَّحْمَٰنَ بِالْغَيْبِ وَجَاءَ بِقَلْبٍ مُنِيبٍ
در این دو آیه خشیت به «الرَّحْمَٰن» پیوند خورده است. این همنشینی مانع از آن میشود که خشیت به وحشت از حاکمی بیرحم فروکاسته شود.
آن رحمان سرچشمهٔ رحمت است، اما رحمت او به معنای بیاهمیت بودن حقیقت، عدالت و پیامد اعمال نیست. کسی که آن رحمان را میشناسد:
- رحمت او را وسیلهٔ بیپروایی نمیسازد؛
- اقتدار و داوری او را فراموش نمیکند؛
- و در غیاب نظارت مردم نیز مسئولیت خود را حفظ میکند.
در آیهٔ سورهٔ ق، نتیجهٔ خشیت چنین آمده است:
وَجَاءَ بِقَلْبٍ مُنِيبٍ
خشیت قرآنی قلب را به فرار نومیدانه نمیرساند؛ آن را به بازگشت و رویآوری میرساند.
۱۳. معنای «بِالْغَيْبِ»
ترکیب «بِالْغَيْبِ» چند بار با خشیت آمده است:
الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَيْبِ
إِنَّمَا تُنْذِرُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَيْبِ
إِنَّ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَيْبِ
«بالغیب» میتواند چند بُعد مرتبط را در خود داشته باشد:
- خشیت از پروردگاری که با چشم مادی دیده نمیشود؛
- خشیت در خلوت و دور از دید مردم؛
- جدی گرفتن پیامدهایی که هنوز آشکار نشدهاند؛
- حفظ مسئولیت بدون نیاز به نظارت بیرونی.
این ترکیب نشان میدهد که خشیت قرآنی نمایش اجتماعی نیست. اگر شخص تنها در حضور مردم محتاط و در خلوت بیپروا باشد، مراقبت او از فشار جامعه برخاسته است، نه از خشیتِ بالغیب.
۱۴. خشیت و اثرپذیری از هشدار
قرآن میگوید:
إِنَّمَا تُنْذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّكْرَ وَخَشِيَ الرَّحْمَٰنَ بِالْغَيْبِ
این آیه دو ویژگی را کنار هم قرار میدهد:
- پیروی از ذکر؛
- خشیت از آن رحمان در غیب.
هشدار برای کسی سودمند است که امکان پیامد را جدی بگیرد. کسی که هیچ حقیقتی را بیرون از خواستهٔ خود معتبر نمیداند، هشدار را نیز بیاثر میسازد.
همین معنا در آیات دیگری دیده میشود:
إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَعِبْرَةً لِمَنْ يَخْشَىٰ
إِنَّمَا أَنْتَ مُنْذِرُ مَنْ يَخْشَاهَا
سَيَذَّكَّرُ مَنْ يَخْشَىٰ
خشیت در این آیات ظرفیت اثرپذیری از نشانه، هشدار و یادآوری است. شخصِ دارای خشیت، پیامد را چنان جدی میگیرد که حاضر است از آن درس بگیرد.
۱۵. خشیت و مسئولیت اخلاقی
قرآن دربارهٔ رعایت حقوق کودکان ناتوان میگوید:
وَلْيَخْشَ الَّذِينَ لَوْ تَرَكُوا مِنْ خَلْفِهِمْ ذُرِّيَّةً ضِعَافًا خَافُوا عَلَيْهِمْ
این آیه هر دو ریشهٔ «خ ش ي» و «خ و ف» را در یک جمله به کار میبرد.
کسانی که اگر فرزندان ناتوانی بر جای میگذاشتند، بر آنان «خوف» داشتند، باید دربارهٔ رفتار خود با کودکان ناتوان دیگران «خشیت» داشته باشند.
در اینجا خشیت کارکردی اخلاقی دارد:
- شخص آیندهٔ کودکان ناتوان را تصور میکند؛
- وضع آنان را با فرزندان خود مقایسه میکند؛
- پیامد رفتار ناعادلانه را جدی میگیرد؛
- این ملاحظه باید زبان و رفتار او را اصلاح کند.
پس خشیت تنها حالت قلبی نیست؛ توانِ دیدن پیامد و مهار رفتار بر اساس آن است.
۱۶. خشیت و تقوا
قرآن میگوید:
وَمَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيَخْشَ اللَّهَ وَيَتَّقْهِ فَأُولَٰئِكَ هُمُ الْفَائِزُونَ
در این آیه، اطاعت، خشیت و تقوا جداگانه ذکر شدهاند. بنابراین، این سه واژه مترادف کامل نیستند.
- اطاعت: پیروی عملی از فرمان؛
- خشیت: جدی گرفتن اقتدار، حقیقت و پیامد؛
- تقوا: مراقبت آگاهانه و قرار دادن حفاظ میان خود و خطا یا پیامد زیانبار.
میتوان رابطه را چنین توضیح داد:
خشیت، انسان را نسبت به خطر و مسئولیت بیدار میکند؛ تقوا این آگاهی را به مراقبت و محافظت عملی تبدیل میسازد.
ممکن است کسی لحظهای احساس بیم کند، اما هیچ حفاظ رفتاری پدید نیاورد. در چنین حالتی، احساس او هنوز به تقوا تبدیل نشده است.
۱۷. انتقال خشیت از مردم به آن معبود یگانه
قرآن چند بار انسان را از قرار دادن مردم در جایگاه خشیت نهایی بازمیدارد:
فَلَا تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِي
فَلَا تَخْشَوُا النَّاسَ وَاخْشَوْنِ
أَتَخْشَوْنَهُمْ فَاللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَوْهُ
وَتَخْشَى النَّاسَ وَاللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَاهُ
این آیات وجود فشار، تهدید و داوری مردم را انکار نمیکنند. مسئله این است که کدام خشیت باید معیار نهایی تصمیم اخلاقی باشد.
اگر خشیت از مردم بر خشیت آن معبود یگانه غلبه کند، انسان ممکن است:
- حقیقت را پنهان کند؛
- عدالت را کنار بگذارد؛
- پیام را تغییر دهد؛
- برای حفظ اعتبار، مال یا موقعیت خود سازش کند؛
- و داوری مردم را بر داوری حق مقدم سازد.
ازاینرو، فرمان «اخْشَوْنِ» دعوت به ترس روانی بیشتر نیست؛ بازگرداندن مرکز ملاحظه و مسئولیت از مردم به آن معبود یگانه است.
۱۸. پیامرسانی بدون خشیت از مردم
قرآن دربارهٔ پیامرسانان میگوید:
الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسَالَاتِ اللَّهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّهَ
در این آیه، خشیت آن معبود یگانه شرط استقلال پیامرسان از فشار انسانهاست.
کسی که مسئول رساندن پیام است، اگر بیش از حقیقت از مردم خشیت داشته باشد، ممکن است پیام را مطابق خواست صاحبان قدرت، جامعه یا مخاطبان تغییر دهد.
پس خشیت آن معبود یگانه در این سیاق نتیجهای آزادکننده دارد:
- وابستگی به تأیید مردم را کاهش میدهد؛
- پیامرسان را از فروش حقیقت بازمیدارد؛
- و معیار مسئولیت را از واکنش جامعه به حقیقت منتقل میکند.
خشیت قرآنی در اینجا انسان را بزدل نمیسازد؛ او را در برابر فشار اجتماعی استوار میکند.
۱۹. خشیت از مردم
قرآن میگوید:
إِذَا فَرِيقٌ مِنْهُمْ يَخْشَوْنَ النَّاسَ كَخَشْيَةِ اللَّهِ أَوْ أَشَدَّ خَشْيَةً
این آیه نشان میدهد که خشیت از نظر لغوی میتواند به مردم نیز تعلق گیرد. بنابراین، واژهٔ «خشیت» ذاتاً نام عبادت یا حالت مقدس نیست.
اشکال این گروه صرفِ آگاهی از خطر مردم نبود؛ آنان خشیت مردم را همسطح یا شدیدتر از خشیت آن معبود یگانه ساخته بودند. در نتیجه، قدرت مردم در دستگاه تصمیمگیری آنان جایگاه تعیینکننده یافته بود.
این آیه مرز مهمی را روشن میسازد:
مسئله فقط این نیست که انسان از چه چیزی بیم دارد؛ مسئله این است که کدام بیم، تصمیم نهایی او را هدایت میکند.
۲۰. «خَشْيَةَ إِمْلَاقٍ»
قرآن میگوید:
وَلَا تَقْتُلُوا أَوْلَادَكُمْ خَشْيَةَ إِمْلَاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَإِيَّاكُمْ
«إملاق» به فقر و تهیدستی مربوط است. «خَشْيَةَ إِمْلَاقٍ» یعنی بیم از فقری که احتمال میدهند در آینده رخ دهد.
خودِ آیه نشان میدهد که در محیط مخاطبان قرآن، نگرانی اقتصادی میتوانست بهعنوان انگیزهای برای کشتن فرزندان عمل کند. بااینحال، آیه این رفتار را به همهٔ عربها نسبت نمیدهد و آن را تنها به یک شیوهٔ خاص، مانند زندهبهگور کردن دختران، محدود نمیسازد. تعبیر «أَوْلَادَكُمْ» همهٔ فرزندان را در بر میگیرد و فعل «تقتلوا» نیز از هرگونه کشتن سخن میگوید.
ساخت معنایی این رفتار چنین است:
- فرزند نیازمند خوراک و امکانات خواهد بود؛
- منابع ممکن است کاهش یابد؛
- فقر ممکن است فرا برسد؛
- پس شخص میکوشد از پیش، عامل تصورشدهٔ فقر را از میان بردارد.
قرآن هم رفتار و هم محاسبهٔ پشت آن را رد میکند:
نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَإِيَّاكُمْ
در اینجا منشأ رزق از محاسبهٔ محدود انسان به آن معبود یگانه بازگردانده میشود. خشیت اقتصادی نمیتواند مجوز گرفتن جان فرزندان باشد.
در الانعام ۶:۱۵۱ تعبیر دیگری آمده است:
وَلَا تَقْتُلُوا أَوْلَادَكُمْ مِنْ إِمْلَاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُكُمْ وَإِيَّاهُمْ
«مِنْ إِمْلَاقٍ» میتواند بر فقری موجود دلالت کند، درحالیکه «خَشْيَةَ إِمْلَاقٍ» ترس از فقر آینده را برجسته میسازد. قرآن کشتن فرزند را نه در فقر موجود و نه از بیم فقر آینده میپذیرد.
این کاربرد همچنین نشان میدهد که وجود خشیت بهتنهایی نشانهٔ درست بودن موضوع یا نتیجهگیری آن نیست. خشیت نیز باید با حقیقت و عدالت سنجیده شود.
۲۱. «خَشْيَةَ الْإِنْفَاقِ»
قرآن دربارهٔ انسان میگوید:
قُلْ لَوْ أَنْتُمْ تَمْلِكُونَ خَزَائِنَ رَحْمَةِ رَبِّي إِذًا لَأَمْسَكْتُمْ خَشْيَةَ الْإِنْفَاقِ
در اینجا «خَشْيَةَ الْإِنْفَاقِ» به بیم از مصرف شدن و پایان یافتن ذخایر مربوط است. انسان حتی اگر گنجینههای رحمت را در اختیار میداشت، ممکن بود از بیم کاهش یافتن آنها دست خود را ببندد.
این کاربرد نیز نشان میدهد که خشیت میتواند بر تصور آینده و محاسبهٔ پیامد بنا شود. اما آن محاسبه ممکن است از تنگنظری و ناتوانی در درک گستردگی رحمت برخاسته باشد.
پس قرآن میان دو نوع خشیت تمایز عملی ایجاد میکند:
- خشیتی که از شناخت درست میروید و انسان را مسئول میسازد؛
- خشیتی که از تصور ناقص میروید و انسان را به بخل یا ظلم میکشاند.
۲۲. خشیت از کساد تجارت و گردش روزگار
قرآن میگوید:
وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسَادَهَا
در این عبارت، متعلق مستقیم خشیت خودِ تجارت نیست؛ «کسادها» یعنی کساد شدن آن است. انسان پیامد اقتصادی آینده را پیشبینی میکند و نگران از دست رفتن سود یا سرمایه میشود.
همچنین گروهی میگفتند:
نَخْشَىٰ أَنْ تُصِيبَنَا دَائِرَةٌ
آنان از دگرگونی اوضاع و رسیدن پیشامدی ناگوار بیم داشتند. این خشیت بر پیشبینی سیاسی یا اجتماعی آنان استوار بود و تصمیمشان را جهت میداد.
این آیات نشان میدهند که خشیت اغلب میان شناخت، پیشبینی و انتخاب قرار میگیرد:
شخص آیندهای را تصور میکند، از پیامد آن بیمناک میشود و بر پایهٔ آن تصمیم میگیرد.
قرآن سپس درستی یا نادرستی آن تصمیم را با معیارهای وسیعتر میسنجد.
۲۳. «خَشِيتُ أَنْ تَقُولَ»
هارون به موسی میگوید:
إِنِّي خَشِيتُ أَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَيْنَ بَنِي إِسْرَائِيلَ
هارون از سخنی بیم دارد که هنوز گفته نشده است. او پیامد احتمالی اقدام خود را پیشبینی کرده و تصمیمش را بر اساس آن توضیح میدهد.
در این ساخت:
- «خَشِيتُ»: بیم و ملاحظه کردم؛
- «أَنْ تَقُولَ»: جملهای که موضوع خشیت را بیان میکند؛
- «فَرَّقْتَ بَيْنَ بَنِي إِسْرَائِيلَ»: سرزنشی که هارون احتمال میداد با آن روبهرو شود.
این کاربرد بار دیگر نشان میدهد که خشیت با پیشبینی یک پیامد یا داوری آینده ارتباط دارد.
۲۴. «فَخَشِينَا أَنْ يُرْهِقَهُمَا»
در داستان موسی و بندهٔ دانا آمده است:
وَأَمَّا الْغُلَامُ فَكَانَ أَبَوَاهُ مُؤْمِنَيْنِ فَخَشِينَا أَنْ يُرْهِقَهُمَا طُغْيَانًا وَكُفْرًا
«فَخَشِينَا» در اینجا به پیامدی اشاره دارد که هنوز تحقق نیافته بود:
بیم آن میرفت که آن پسر، پدر و مادر خود را زیر فشار طغیان و کفر قرار دهد.
ریشهٔ «خ ش ي» در خود، قطعی بودن این آینده را بیان نمیکند. فعل خشیت ملاحظه و نگرانی نسبت به نتیجهای پیشبینیشده را میرساند. اینکه این آگاهی در داستان از چه منبعی آمده، مسئلهای مربوط به ساخت و سیاق کل داستان است، نه معنای لغوی «خَشِينَا» بهتنهایی.
۲۵. خشیت و واکنش جسم و قلب
قرآن دربارهٔ اثر آیات میگوید:
تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِينُ جُلُودُهُمْ وَقُلُوبُهُمْ إِلَىٰ ذِكْرِ اللَّهِ
خشیت میتواند واکنش جسمانی ایجاد کند:
- پوستها به لرزه و انقباض میافتند؛
- سپس پوستها و قلبها به سوی ذکر آن معبود یگانه نرم میشوند.
این ترتیب مهم است. پایان خشیت، انقباض همیشگی و وحشت بیمارگونه نیست. واکنش نخستین با نرم شدن و آرام گرفتن در برابر ذکر همراه میشود.
بنابراین، خشیت قرآنی ممکن است بدن را تکان دهد، اما مقصد آن فروپاشی روانی نیست؛ بیداری، نرمی قلب و بازگشت است.
۲۶. سنگ و کوه در برابر خشیت
دربارهٔ سنگها آمده است:
وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ
و دربارهٔ کوه آمده است:
لَوْ أَنْزَلْنَا هَٰذَا الْقُرْآنَ عَلَىٰ جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خَاشِعًا مُتَصَدِّعًا مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ
در آیهٔ دوم، سه ریشهٔ مستقل در کنار هم قرار گرفتهاند:
- «خَاشِعًا» از «خ ش ع»: فروتن و فروافتاده؛
- «مُتَصَدِّعًا» از «ص د ع»: شکافته و ترکخورده؛
- «خَشْيَةِ» از «خ ش ي»: علت یا زمینهٔ این واکنش.
پس معنای فروتنی و شکافتگی مستقیماً در «خشیت» نهفته نیست؛ واژههای «خاشع» و «متصدع» آن آثار را بیان میکنند.
این تصویر از کوه، یعنی نماد استواری، برای نشان دادن سنگینی و جدیت دریافت قرآن استفاده میکند. آیه چگونگی فیزیکی خشیت در کوه را تعریف نمیکند؛ تصویری مقایسهای میسازد تا انسان وزن حقیقتی را که دریافت کرده است، جدی بگیرد.
۲۷. تفاوت «خَشْيَة» با «خَوْف»
«خوف» و «خشیت» همپوشانی زیادی دارند و در بسیاری از سیاقها هر دو به «ترس» ترجمه میشوند. نباید میان آنها مرزی مطلق و استثناناپذیر ساخت.
بااینحال، گرایش معنایی آنها متفاوت است:
- خوف: میدان عمومیتر ترس، ناامنی و انتظار آسیب؛
- خشیت: بیمی که غالباً با شناخت متعلق، سنجش پیامد یا جدی گرفتن آن همراه است.
آیهٔ النساء ۴:۹ هر دو را کنار هم قرار میدهد:
وَلْيَخْشَ الَّذِينَ... خَافُوا عَلَيْهِمْ
«خافوا عليهم» احساس نگرانی آنان دربارهٔ فرزندان خود را بیان میکند؛ «وليخش» این تجربه را به ملاحظهای اخلاقی تبدیل میسازد که باید رفتار آنان با فرزندان دیگران را مهار کند.
در طه ۲۰:۷۷ نیز آمده است:
لَا تَخَافُ دَرَكًا وَلَا تَخْشَىٰ
همنشینی دو فعل نشان میدهد که حوزههای آنها نزدیک است، اما دو واژه برای تکمیل و گسترش نفی نگرانی آمدهاند. از این آیات نمیتوان نتیجه گرفت که هر کاربرد خوف کاملاً بیمعرفت و هر کاربرد خشیت کاملاً عالمانه است؛ تفاوت، گرایش غالب معنایی است، نه جدایی مطلق.
۲۸. تفاوت «خَشْيَة» با «تَقْوَىٰ»
«تقوا» از ریشهٔ «و ق ي» و بر حفظ کردن، سپر گرفتن و قرار دادن مانع میان خود و خطر دلالت میکند.
خشیت و تقوا میتوانند در یک فرایند کنار هم قرار گیرند:
- خشیت: خطر، اقتدار و پیامد را جدی گرفتن؛
- تقوا: بر اساس آن آگاهی، از خود مراقبت کردن و حفاظ عملی ساختن.
در النور ۲۴:۵۲ هر دو جداگانه آمدهاند:
وَيَخْشَ اللَّهَ وَيَتَّقْهِ
پس تقوا صرف احساس ترس نیست و خشیت نیز بهتنهایی تمام معنای تقوا را ندارد. خشیت میتواند انگیزه و آگاهی درونی باشد؛ تقوا صورت مراقبتی و عملی آن است.
۲۹. تفاوت «خَشْيَة» با «خُشُوع»
«خشیت» از ریشهٔ «خ ش ي» و «خشوع» از ریشهٔ «خ ش ع» است. شباهت آوایی آنها نباید سبب آمیختن دو ریشه شود.
- خشیت: حالت درونی بیم و ملاحظه در برابر موضوعی جدی؛
- خشوع: پایین آمدن، فرونشستن و فروتنیای که میتواند در صدا، نگاه، بدن، قلب یا زمین آشکار شود.
در الحشر ۵۹:۲۱ هر دو حوزه کنار هم دیده میشوند:
خَاشِعًا مُتَصَدِّعًا مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ
خشیت زمینهٔ درونی یا علت معرفی شده است و خشوع حالت فروافتادگیِ حاصل را بیان میکند. بنابراین، خشیت ممکن است به خشوع بینجامد، اما این دو یک واژه نیستند.
۳۰. تفاوت «خَشْيَة» با «إِشْفَاق»
قرآن میگوید:
الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَيْبِ وَهُمْ مِنَ السَّاعَةِ مُشْفِقُونَ
و نیز:
وَالَّذِينَ هُمْ مِنْ خَشْيَةِ رَبِّهِمْ مُشْفِقُونَ
«اشفاق» بیمی همراه با نگرانی، مراقبت و حساسیت نسبت به پیامد است. در آیهٔ نخست:
- خشیت به پروردگار تعلق دارد؛
- اشفاق نسبت به ساعت و پیامد آن است.
در آیهٔ دوم، خشیت پروردگار زمینهای است که اشفاق از آن پدید میآید.
بنابراین، اشفاق بیشتر حالت نگرانی محتاطانه و دلمشغولی نسبت به عاقبت را برجسته میکند؛ خشیت شناخت و جدی گرفتن متعلق را.
۳۱. تفاوت با «وَجَل»، «رَهْبَة»، «فَزَع» و «رُعْب»
۳۱.۱. خشیت و وَجَل
«وَجَل» اضطراب و لرزش درونی قلب است:
إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ
در وجل، تکان و ناآرامی قلب برجسته است. در خشیت، شناخت متعلق و جدی گرفتن پیامد برجستگی بیشتری دارد.
۳۱.۲. خشیت و رَهْبَة
«رهبة» بیمی شدید است که میتواند انسان را به عقبنشینی، اجتناب یا پناه جستن وادارد. خشیت الزاماً چنین شدت یا کنارهگیریای را در خود ندارد؛ ممکن است به ایستادگی و انجام مسئولیت بینجامد.
۳۱.۳. خشیت و فَزَع
«فزع» بیشتر بر هراس و آشفتگی ناشی از رخدادی ناگهانی دلالت میکند. خشیت میتواند پیش از وقوع حادثه و بر پایهٔ شناخت و پیشبینی شکل گیرد.
۳۱.۴. خشیت و رُعْب
«رعب» ترسی فراگیر و کوبنده است که بر درون شخص چیره میشود. خشیت میتواند آرام، پایدار و همراه با تفکر باشد و الزاماً به وحشت شدید تبدیل نشود.
پس از شناخت این مرزهای معنایی، بررسی ساختهای نحوی ریشه نشان میدهد که چگونه متعلق، علت و فضای خشیت در جملههای قرآن تعیین میشود.
۳۲. ساختهای نحوی مهم
۳۲.۱. متعلق مستقیم خشیت
فعل «خَشِيَ» میتواند مستقیماً مفعول بگیرد:
- «يَخْشَى اللَّهَ»؛
- «تَخْشَوْنَ النَّاسَ»؛
- «اخْشَوْا يَوْمًا»؛
- «خَشِيَ الْعَنَتَ».
در این ساخت، مفعول مشخص میکند که چه کسی یا چه چیزی موضوع خشیت است.
۳۲.۲. «خَشِيَ أَنْ...»
گاه موضوع خشیت یک رخداد احتمالی است و با «أَنْ» بیان میشود:
- «نَخْشَىٰ أَنْ تُصِيبَنَا دَائِرَةٌ»؛
- «خَشِيتُ أَنْ تَقُولَ»؛
- «فَخَشِينَا أَنْ يُرْهِقَهُمَا».
در این ساخت، خشیت به آینده و پیشبینی پیامد نزدیکتر میشود.
۳۲.۳. «خَشْيَةَ» بهعنوان بیان علت
در عبارتهایی مانند:
خَشْيَةَ إِمْلَاقٍ
مصدر «خشية» علت رفتار را بیان میکند: از بیم فقر.
۳۲.۴. «مِنْ خَشْيَةِ»
در عبارتهایی مانند:
يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ
«مِنْ» رابطهٔ علّی یا منشأ حالت را بیان میکند: از خشیت آن معبود یگانه.
۳۲.۵. «بِالْغَيْبِ»
در:
يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَيْبِ
ترکیب «بالغیب» کیفیت و فضای خشیت را روشن میکند: خشیتی که به مشاهدهٔ مستقیم یا نظارت مردم وابسته نیست.
۳۲.۶. ساختهای حصر
در عبارتهایی مانند:
وَلَمْ يَخْشَ إِلَّا اللَّهَ
و:
وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّهَ
ساخت نفی و استثنا خشیت نهایی و تعیینکننده را منحصر به آن معبود یگانه میکند. مقصود این نیست که چنین انسانی هیچ واکنش طبیعی در برابر هیچ خطری ندارد؛ بلکه هیچ قدرت دیگری جایگاه نهاییِ فرماندادن به وجدان او را نمیگیرد.
۳۳. خشیت چه چیزی نیست؟
خشیت قرآنی را نباید با این امور یکسان دانست:
- وحشت بیدلیل و ناشی از ناآگاهی؛
- ترس بیمارگونه و فلجکننده؛
- اطاعت کورکورانه از صاحبان قدرت؛
- نمایش ظاهری دینداری در برابر مردم؛
- ناامیدی از رحمت آن معبود یگانه؛
- صرف داشتن اطلاعات یا عنوان علمی؛
- هرگونه نگرانی دربارهٔ آینده، بدون سنجش درستی آن.
خشیت میتواند درست یا نادرست جهت داده شود. کسی ممکن است از مردم، فقر یا کساد تجارت چنان خشیت داشته باشد که به ظلم، بخل یا پنهان کردن حقیقت کشیده شود.
بنابراین، قرآن فقط نمیپرسد «آیا خشیت داری؟»؛ بلکه میپرسد:
- از چه کسی یا چه چیزی خشیت داری؟
- این خشیت بر چه شناختی استوار است؟
- آیا موضوع آن واقعاً شایستهٔ این جایگاه است؟
- و این حالت تو را به چه رفتاری میرساند؟
۳۴. دقت در ترجمه
ترجمهٔ «خشیت» به «ترس» در بسیاری از آیات ممکن است از نظر عمومی درست باشد، اما همیشه تمام معنا را منتقل نمیکند.
بر حسب سیاق، معادلهای زیر میتوانند مناسبتر باشند:
- بیم آگاهانه؛
- ملاحظهٔ جدی؛
- هیبت همراه با شناخت؛
- نگرانی از پیامد؛
- احساس مسئولیت در برابر اقتدار؛
- بیمی که رفتار را مهار میکند.
برای نمونه:
إِنَّمَا يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ
میتواند چنین ترجمه شود:
از میان بندگان آن معبود یگانه، دانایاناند که عظمت و پاسخگویی در برابر او را حقیقتاً جدی میگیرند.
اما در:
وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسَادَهَا
ترجمهٔ طبیعیتر چنین است:
و تجارتی که از کساد شدنش بیم دارید.
پس یک معادل ثابت نمیتواند همهٔ کاربردهای ریشه را بهدرستی منتقل کند.
۳۵. جمعبندی
ریشهٔ «خ ش ي» در زبان عربی بر بیم و ملاحظهٔ درونی در برابر خطری شناختهشده یا پیامدی پیشبینیشده دلالت میکند. این ریشه تنها برای آن معبود یگانه به کار نرفته است؛ مردم، فقر، کساد تجارت، روز قیامت و رخدادهای آینده نیز میتوانند متعلق خشیت باشند.
از کاربردهای عمومی قرآن میتوان چنین نتیجه گرفت:
خشیت، جدی گرفتنِ پیامدی است که شخص بر پایهٔ شناخت، تصور یا پیشبینی خود احتمال میدهد.
اما قرآن برای خشیت نسبت به آن معبود یگانه میدان دقیقتری میسازد:
- از علم و شناخت نشانهها برمیخیزد؛
- با هدایت به سوی پروردگار پدید میآید؛
- در غیب و دور از نظارت مردم باقی میماند؛
- با شناخت رحمت، عزت و آمرزش همراه است؛
- انسان را از سلطهٔ داوری مردم آزاد میکند؛
- و به بازگشت قلب، نرمی، مسئولیت و تقوا میانجامد.
بنابراین، تعریف فشردهٔ عمومی ریشه چنین است:
خَشْيَة»: بیم و ملاحظهٔ درونی نسبت به خطری شناختهشده یا پیامدی که جدی و محتمل دانسته میشود.
و تعریف قرآنی خشیتِ آن معبود یگانه را میتوان چنین بیان کرد:
شناختِ اثرگذار از عظمت، اقتدار و پاسخگویی در برابر آن معبود یگانه؛ شناختی که در غیاب نظارت مردم نیز پابرجاست، با امید به رحمت و آمرزش همراه میماند و رفتار انسان را به مراقبت، بازگشت و عمل درست جهت میدهد.