ریشه قرآنی ش ر ق

نوشتن تبصره دربارهٔ این اثر

از برآمدن خورشید و روشن شدن افق تا مشرق و مشارق

کاربردهای قرآنی ریشه «ش ر ق» با رخدادی دیدنی پیوند دارند: خورشید برمی‌آید و روشنایی می‌گسترد. این رخداد، پیوند میان زمان شروق، محل برآمدن خورشید و سوی شرقی را روشن می‌کند؛ هرچند کاربردهای قرآن به تنهایی ترتیب تاریخی پیدایش این معناها را اثبات نمی‌کنند.

قرآن این خانواده را با صورت‌هایی مانند أَشْرَقَتْ، إِشْرَاق، مُشْرِقِينَ، مَشْرِق، مَشْرِقَيْن، مَشَارِق، شَرْقِيّ و شَرْقِيَّة به کار می‌برد. در برخی آیات سخن از روشن شدن است، در برخی از وقت طلوع، در برخی از محل و جهت، و در برخی از نسبت دادن چیزی به سوی مشرق.

بنابراین «شرق» را نباید از ابتدا به یک جهت قراردادی روی نقشه فروکاست. جهت جغرافیایی یکی از شاخه‌های این خانواده است، اما پشت آن رخداد طبیعی برآمدن خورشید قرار دارد.

ش ر ق: در کاربردهای قرآنی، طلوع خورشید و تابیدن یا روشن شدن؛ و در صورت‌های دیگر، هنگام شروق، محل یا سوی برآمدن خورشید و نسبت شرقی. روشن شدن در این خانواده لزوماً به نور خورشید محدود نیست، چنان‌که زمر ۶۹ از روشن شدن زمین با نور پروردگارش سخن می‌گوید.

صورت‌ها و عنوان‌های بررسی‌شده

عربی کهن و شروق به عنوان رخدادی شناخته‌شده

در گزارشی از عمر بن خطاب، به نقل عمرو بن میمون و ثبت‌شده در صحیح بخاری، آمده است که عرب‌های مشرک پیش از حرکت از جَمْع منتظر طلوع خورشید می‌ماندند و می‌گفتند «أَشْرِقْ ثَبِيرُ». صورت گسترده‌تر این تعبیر در نقل‌های دیگر و منابع لغوی چنین آمده است:

أَشْرِقْ ثَبِيرُ كَيْمَا نُغِيرُ

«ای ثبیر، روشن شو تا به راه بیفتیم.» ثبیر نام کوهی است و این خطاب با انتظار برای تابیدن خورشید بر آن پیش از حرکت پیوند دارد.

«أَشْرِقْ» فعل امر از باب إفعال است و خطاب به کوه، تابیدن خورشید بر آن را انتظار می‌کشد؛ «نُغِيرُ» در این سیاق به راه افتادن را می‌رساند. این یک تعبیر آیینیِ گزارش‌شده است، نه بیت شعر. پیوند واژه با طلوع و زمان حرکت را نشان می‌دهد؛ بااین‌حال، نقل در منابع بعدی ثبت شده و سند مکتوب هم‌زمان با جاهلیت نیست.

نام «ایام تشریق» نیز در منابع لغوی با همین خانواده پیوند داده شده، اما درباره علت دقیق این نام‌گذاری توضیح‌های متفاوتی نقل شده است؛ از پهن کردن گوشت در آفتاب گرفته تا ارتباط با شروق. این توضیح‌های متفاوت، تاریخ نام‌گذاری را از معنای روشن قرآنی واژه جدا نگه می‌دارند.

در زبان عربی برای «ش ر ق» شاخه‌های دیگری نیز ثبت شده است که همه به آسانی در میدان طلوع و روشنایی جای نمی‌گیرند؛ مانند شَرِقَ بالماء درباره کسی که آب در گلویش گیر کرده است. پیوند تاریخی همه این شاخه‌ها با یک تصویر واحد قطعی نیست. شاخه‌های قرآنی مورد بحث ما به‌روشنی در حوزه روشنایی، طلوع و جهت قرار دارند.

طلوع و روشن شدن

در عربی میان دو کاربرد نزدیک تفاوتی دیده می‌شود. شَرَقَتِ الشَّمْسُ برای برآمدن خورشید به کار می‌رود، در حالی که أَشْرَقَتْ بیشتر بر روشن شدن و تابیدن نور دلالت می‌کند. این تفاوت را نباید به قانون بی‌استثنای تمام زبان تبدیل کرد، اما در فهم کاربردهای قرآنی سودمند است.

قرآن در زمر می‌گوید:

وَأَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّهَا وَوُضِعَ الْكِتَابُ

«و زمین با نور پروردگارش روشن شد و کتاب نهاده شد.»

زمر، ۶۹

در اینجا أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ از روشن شدن زمین با نور سخن می‌گوید، نه قرار گرفتن آن در جهت شرق. این کاربرد نشان می‌دهد که خانواده «ش ر ق» علاوه بر جهت جغرافیایی، روشن شدن و تابیدن را نیز بیان می‌کند.

در ص نیز آمده است:

إِنَّا سَخَّرْنَا الْجِبَالَ مَعَهُ يُسَبِّحْنَ بِالْعَشِيِّ وَالْإِشْرَاقِ

«ما کوه‌ها را با او رام کردیم که شامگاه و هنگام اشراق تسبیح می‌گفتند.»

ص، ۱۸

قرار گرفتن الإشراق در برابر العشي نشان می‌دهد که سخن از وقتی از روز است؛ زمانی که خورشید برآمده و روشنایی پدیدار شده است. از همین رو «اشراق» در این آیه نباید با اصطلاح‌های فلسفی و عرفانی دوره‌های بعد تعریف شود. کاربرد قرآنی آن پیش از هر چیز به روشن شدن و وقت شروق مربوط است.

«مُشْرِقِينَ»؛ وقت شروق، نه «دو مشرق»

دو کاربرد قرآن از نظر نوشتاری ممکن است با «دو مشرق» اشتباه شوند، اما ساختمان صرفی و معنای آنها متفاوت است.

در حجر آمده است:

فَأَخَذَتْهُمُ الصَّيْحَةُ مُشْرِقِينَ

«پس بانگ آنان را هنگام شروق گرفت.»

حجر، ۷۳

و در شعراء:

فَأَتْبَعُوهُمْ مُشْرِقِينَ

«پس هنگام شروق در پی آنان رفتند.»

شعراء، ۶۰

مُشْرِقِينَ در این دو آیه جمع مذکر سالمِ اسم فاعل «مُشْرِق» از باب إفعال است و در نقش حال آمده؛ یعنی در حالی که به وقت شروق رسیده بودند. پس از نظر صرفی، اسم زمان نیست، هرچند در این سیاق معنایی زمانی دارد. در مقابل، الْمَشْرِقَيْنِ مثنای «مَشْرِق» و به معنای «دو مشرق» است.

در نوشتار بی‌اعراب، «مُشْرِقِينَ» و «مَشْرِقَيْنِ» یکسان دیده می‌شوند، اما حرکت آغاز واژه و صورت پایان آن‌ها متفاوت است: یکی جمعِ اسم فاعل با معنای زمانی در سیاق است و دیگری مثنای اسم مکان.

«مشرق»؛ سوی برآمدن خورشید

یکی از روشن‌ترین آیات برای فهم «مشرق» سخن ابراهیم است:

قَالَ إِبْرَاهِيمُ فَإِنَّ اللَّهَ يَأْتِي بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِهَا مِنَ الْمَغْرِبِ

«ابراهیم گفت: آن معبود یگانه خورشید را از مشرق می‌آورد؛ پس تو آن را از مغرب بیاور.»

بقره، ۲۵۸

آیه خود «مشرق» را مستقیما با خورشید پیوند می‌دهد. عبارت يَأْتِي بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ نشان می‌دهد که مشرق سویی است که خورشید از آن می‌آید و برمی‌آید.

نام جهت جغرافیایی «مشرق» با رخداد طلوع پیوند دارد. در ترجمه روزمره، «شرق» و «مشرق» طبیعی‌اند؛ توضیح ریشه نشان می‌دهد که تصویر «سوی برآمدن» نیز در این خانواده حضور دارد.

یک رخداد که هم زمان را مشخص می‌کند و هم مکان را

یکی از ویژگی‌های مهم «ش ر ق» این است که یک رخداد طبیعی می‌تواند هم زمانی از روز را مشخص کند و هم سویی از افق را. وقتی خورشید برمی‌آید، یک هنگام پدید می‌آید که با الإشراق و در بعضی ساخت‌ها با مُشْرِقِينَ بیان می‌شود؛ همان رخداد همچنین یک سو و محل را مشخص می‌کند که المشرق نام می‌گیرد.

در این کاربردها، زمان و مکان به یک رخداد مشترک وابسته‌اند، اما یک معنا یا یک نقش دستوری ندارند. هر صورت ساختمان و کارکرد خود را حفظ می‌کند.

«مَكَانًا شَرْقِيًّا»؛ از محل برآمدن تا جهت جغرافیایی

در داستان مریم آمده است:

وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ مَرْيَمَ إِذِ انْتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِهَا مَكَانًا شَرْقِيًّا

«و در کتاب مریم را یاد کن، هنگامی که از خانواده خود به مکانی شرقی کناره گرفت.»

مریم، ۱۶

در اینجا شَرْقِيًّا صفت نسبی و وصف مکان است: مکانی در سمت مشرق. پیوند این صفت با طلوع از راه نام جهت برقرار می‌شود؛ خورشید از مشرق برمی‌آید و آنچه به این سو نسبت داده شود «شرقی» است.

بنابراین کاربرد جغرافیایی «شرق» یک کاربرد واقعی و تثبیت‌شده همین ریشه است. توجه به تصویر نخستین واژه به این معنا نیست که معنای جغرافیایی آن را کنار بگذاریم.

«لَا شَرْقِيَّةٍ وَلَا غَرْبِيَّةٍ»

در آیه نور آمده است:

يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبَارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ لَا شَرْقِيَّةٍ وَلَا غَرْبِيَّةٍ يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِيءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ

«از درختی مبارک، زیتونی، که نه شرقی است و نه غربی، افروخته می‌شود؛ روغنش نزدیک است که روشن شود، هرچند آتشی به آن نرسیده باشد.»

نور، ۳۵

شَرْقِيَّة صفت همان «زیتونة» است و در برابر غَرْبِيَّة قرار دارد. از نظر لغوی، «شرقی» یعنی منسوب به سوی مشرق و آیه این نسبت و نسبت غربی را از درخت نفی می‌کند.

اما وضعیت دقیق این زیتون از خود ریشه حل نمی‌شود. توضیح‌هایی مانند قرار داشتن درخت در جایی که از دو سوی روز آفتاب می‌گیرد، کوشش‌هایی برای تعیین مصداق عبارت‌اند؛ نه معنای خود «شرقية».

از سوی دیگر، عبارت لَا شَرْقِيَّةٍ وَلَا غَرْبِيَّةٍ به تنهایی به ما اجازه نمی‌دهد که آن را به نفی همه مرزبندی‌های جغرافیایی برای نور الهی تبدیل کنیم. کل آیه مثالی گسترده درباره نور است، اما صفت مورد بحث مستقیما به «زیتونة» تعلق دارد.

مرز لغوی روشن است: شَرْقِيَّة یعنی منسوب به مشرق؛ معنای کامل «نه شرقی و نه غربی» باید از کل مثال و سیاق آیه بررسی شود.

«مشرق و مغرب»؛ دو سوی شناخته‌شده

قرآن بارها «مشرق» و «مغرب» را کنار یکدیگر می‌آورد:

وَلِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ

بقره، ۱۱۵

قُلْ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ

بقره، ۱۴۲

لَيْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ

بقره، ۱۷۷

و در شعراء آمده است:

رَبُّ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَمَا بَيْنَهُمَا

«پروردگار مشرق و مغرب و آنچه میان آن دو است.»

شعراء، ۲۸

عبارت وَمَا بَيْنَهُمَا نشان می‌دهد که مشرق و مغرب می‌توانند دو سوی شناخته‌شده یک گستره باشند، در حالی که آنچه میان آنهاست نیز جداگانه در نظر گرفته می‌شود.

تقابل مشرق و مغرب در این آیات مکانی است. تعبیرهای فلسفی مانند «ظهور و حضور» در برابر «خفا و غیاب» تعریف لغویِ ثابت این دو جهت نیستند و برای هر کاربرد به شاهد مستقل نیاز دارند.

در این کاربردها، مشرق سوی برآمدن خورشید است.

بقره ۲:۱۱۵؛ مشرق در کنار «هرجا»

شناخت ریشه در بقره ۲:۱۱۵ اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند:

وَلِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ ۚ فَأَيْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ ۚ إِنَّ اللَّهَ وَاسِعٌ عَلِيمٌ

«و مشرق و مغرب متعلق به آن معبود یگانه است؛ پس هرجا که رو کنید، آنجا وجه آن معبود یگانه است. بی‌گمان آن معبود یگانه واسع و داناست.»

بقره، ۱۱۵

المشرق در این جمله سوی برآمدن خورشید است و المغرب سوی فرونشستن آن. آیه پس از نام بردن این دو سو با فَأَيْنَمَا تُوَلُّوا، «پس هرجا که رو کنید»، ادامه می‌یابد.

از این رو مشرق و مغرب در این آیه فهرست کاملی از جهت‌های ممکن نیستند. دو سوی شناخته‌شده نام برده می‌شوند و سپس «أينما» هر سوی روکردن انسان را دربر می‌گیرد.

این همان نکته‌ای است که در مطالعه «و ج ه» نیز دیده می‌شود: جهت انسان می‌تواند معین باشد، اما «وجه الله» در همان جهت جغرافیایی محصور نمی‌شود.

یک مشرق، دو مشرق و مشرق‌ها

قرآن «مشرق» را تنها به صورت مفرد به کار نمی‌برد. در الرحمن آمده است:

رَبُّ الْمَشْرِقَيْنِ وَرَبُّ الْمَغْرِبَيْنِ

«پروردگار دو مشرق و پروردگار دو مغرب.»

الرحمن، ۱۷

در صافات آمده است:

رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا وَرَبُّ الْمَشَارِقِ

«پروردگار آسمان‌ها و زمین و آنچه میان آنهاست و پروردگار مشرق‌ها.»

صافات، ۵

در معارج نیز می‌خوانیم:

فَلَا أُقْسِمُ بِرَبِّ الْمَشَارِقِ وَالْمَغَارِبِ

«پس سوگند به پروردگار مشرق‌ها و مغرب‌ها.»

معارج، ۴۰

اعراف ۷:۱۳۷ نیز از مَشَارِقَ الْأَرْضِ وَمَغَارِبَهَا سخن می‌گوید؛ در سیاق به میراث رسیدن سرزمین، این تعبیر را می‌توان «ناحیه‌های شرقی و غربی آن سرزمین» فهمید. این کاربرد الزاماً شمارش نقاط طلوع و غروب در افق نیست.

صورت‌های مفرد، مثنی و جمع نشان می‌دهند که مشرق می‌تواند یک جهت، دو موضع یا مواضع و ناحیه‌های متعدد را بیان کند. این تنوع، جهت شناخته‌شده شرق را نفی نمی‌کند؛ کاربرد واژه را به یک نقطه منفرد در همه آیات محدود نمی‌سازد.

یکی از توضیح‌های شناخته‌شده برای دو مشرق و مشرق‌های متعدد، تغییر محل طلوع خورشید در افق طی سال و دو حد آن است. این توضیح با برخی سیاق‌ها سازگار است، اما خود آیات فصل‌ها، روزهای سال یا نقاط نجومی مشخصی را نام نمی‌برند و همه موارد جمع، مانند اعراف ۷:۱۳۷، الزاماً یک مصداق ندارند.

بنابراین، تفاوت شمار در واژه روشن است؛ تعیین مصداق دو مشرق یا مشرق‌های متعدد، علاوه بر صورت واژه به سیاق هر آیه نیاز دارد.

«الْمَشْرِقَيْنِ» در الرحمن و زخرف

در زخرف آمده است:

يَا لَيْتَ بَيْنِي وَبَيْنَكَ بُعْدَ الْمَشْرِقَيْنِ فَبِئْسَ الْقَرِينُ

«ای کاش میان من و تو فاصله دو مشرق بود؛ چه بد همنشینی.»

زخرف، ۳۸

الْمَشْرِقَيْنِ از نظر صرفی مثنای «مشرق» است، اما نقش آن در این جمله با الرحمن یکسان نیست. در الرحمن «دو مشرق» همراه «دو مغرب» آمده است، در حالی که در زخرف عبارت برای تصویر کردن فاصله بسیار زیاد میان دو طرف به کار رفته است.

توضیح مشهور این تعبیر «فاصله مشرق و مغرب» است، با ساختی که در عربی «تغلیب» نام دارد: نام یکی از دو چیز به صورت مثنی برای هر دو به کار می‌رود. توضیح دیگری، دو محل طلوع زمستانی و تابستانی است. بنابراین، صورت مثنی به تنهایی ثابت نمی‌کند که مراد حتماً دو مشرقِ هم‌نام است؛ کاربرد شناخته‌شده زبان و سیاق فاصله نیز باید در نظر گرفته شوند.

آنچه در خود آیه روشن است این است که بُعْدَ الْمَشْرِقَيْنِ تصویری از فاصله بسیار دور می‌سازد.

«مشارق» مکان است، نه جمع زمان‌ها

خانواده «ش ر ق» هم برای زمان و هم برای مکان صورت‌هایی دارد، اما این دو نباید با یکدیگر آمیخته شوند.

الإشراق مصدر باب إفعال است که در ص ۳۸:۱۸ با زمان روشن شدن روز پیوند دارد؛ مُشْرِقِينَ در حجر و شعراء اسم فاعلِ جمع در نقش حال است و رسیدن به وقت شروق را بیان می‌کند. در مقابل، المشرق، المشرقين و المشارق در کاربردهای مکانی به محل، سوی برآمدن یا ناحیه‌های شرقی اشاره دارند.

درست است که محل طلوع خورشید با زمان تغییر می‌کند و از این جهت زمان در تعدد مشرق‌ها نقش دارد، اما مشارق از نظر خود واژه جمع محل‌ها یا سوی‌های برآمدن و در بعضی سیاق‌ها ناحیه‌های شرقی است، نه جمع زمان‌های طلوع.

رخداد واحد می‌تواند زمان و مکان را به هم مرتبط کند، اما هر مشتق نقش و معنای خاص خود را حفظ می‌کند.

اشراق قرآنی و کاربردهای بعدی

«اشراق» در دوره‌های بعد وارد زبان فلسفی و عرفانی شد و معانی فنی تازه‌ای یافت. روشنایی در بسیاری از فرهنگ‌ها و زبان‌ها زمینه طبیعی برای استعاره‌هایی درباره دانایی، کشف و آگاهی بوده است؛ از این رو چنین گسترشی از نظر معنایی دور از انتظار نیست.

اما این تاریخ متاخر نباید معنای ص ۳۸:۱۸ را تعیین کند. در عبارت بِالْعَشِيِّ وَالْإِشْرَاقِ دو وقت از روز در برابر یکدیگر قرار گرفته‌اند و معنای قرآنی همان زمان روشن شدن و شروق است.

معنای قرآنی این تعبیر از تقابل دو وقت روز به دست می‌آید؛ کاربرد اصطلاحیِ متأخر، مرحله دیگری از تاریخ واژه است.

پیشنهاد ترجمه برای فرقان

در مِنَ الْمَشْرِقِ، ترجمه «از مشرق» طبیعی است و توضیح ریشه روشن می‌کند که مشرق در اصل سوی برآمدن خورشید است.

در وَلِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ، «مشرق و مغرب متعلق به آن معبود یگانه است» ترجمه مناسبی است. نیازی نیست تصویر ریشه داخل ترجمه پایه گذاشته و جمله به «جای برآمدن و فرو رفتن» تبدیل شود.

مَكَانًا شَرْقِيًّا به طور طبیعی «مکانی شرقی» ترجمه می‌شود و در لَا شَرْقِيَّةٍ وَلَا غَرْبِيَّةٍ نیز «نه شرقی و نه غربی» مناسب است؛ بدون افزودن نظریه جغرافیایی یا نمادین به ترجمه.

در بِالْعَشِيِّ وَالْإِشْرَاقِ می‌توان گفت «شامگاه و هنگام اشراق»، اما برای خواننده‌ای که «اشراق» را اصطلاح فلسفی می‌فهمد، «شامگاه و هنگام روشن شدن روز» یا «شامگاه و هنگام شروق» روشن‌تر است.

مُشْرِقِينَ در حجر و شعراء نیز بهتر است «هنگام شروق» یا «در وقت برآمدن خورشید» ترجمه شود.

در وَأَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّهَا، «و زمین با نور پروردگارش روشن شد» معنای فعل را طبیعی منتقل می‌کند.

تفاوت شمار نیز باید حفظ شود: المشرق «مشرق»، المشرقين «دو مشرق» و المشارق «مشرق‌ها» است، مگر اینکه سیاق آیه برای توضیح دیگری دلیل کافی فراهم کند. در زخرف ۴۳:۳۸، ترجمه «فاصله مشرق و مغرب» توضیح مشهورِ تغلیب را منتقل می‌کند؛ ترجمه لفظی «دو مشرق» نیز به توضیح این کاربرد نیاز دارد.

جمع‌بندی

ریشه «ش ر ق» در قرآن در میدان طلوع خورشید، تابیدن و روشن شدن به کار می‌رود. أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ از روشن شدن زمین سخن می‌گوید و الإشراق زمانی از روز را نشان می‌دهد. مُشْرِقِينَ نیز در حجر و شعراء به وقت شروق مربوط است و با الْمَشْرِقَيْنِ به معنای «دو مشرق» تفاوت صرفی و معنایی دارد.

مشرق با همین رخداد پیوند دارد: محل یا سوی برآمدن خورشید. بقره ۲:۲۵۸ این رابطه را به روشنی نشان می‌دهد: فَإِنَّ اللَّهَ يَأْتِي بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ.

کاربرد جغرافیایی این خانواده نیز روشن است: قرآن از مَكَانًا شَرْقِيًّا و شَرْقِيَّة سخن می‌گوید.

کاربرد مشرق به یک نقطه منفرد محدود نیست. صورت‌های مفرد، مثنی و جمع می‌توانند جهت، دو موضع، مواضع متعدد یا ناحیه‌های شرقی را بیان کنند. مصداق هر یک به سیاق وابسته است؛ در زخرف ۴۳:۳۸ نیز «دو مشرق» در توضیح مشهور، با تغلیب به مشرق و مغرب اشاره دارد.

در بقره ۲:۱۱۵ نیز مشرق در کنار مغرب می‌آید و جمله سپس با فَأَيْنَمَا تُوَلُّوا، «پس هرجا که رو کنید»، گسترش می‌یابد. مشرق سوی برآمدن خورشید است، اما آیه رابطه انسان با آن معبود یگانه را در همین سوی جغرافیایی متوقف نمی‌کند.

ش ر ق: در کاربردهای قرآنی، طلوع خورشید و تابیدن یا روشن شدن؛ و در صورت‌های دیگر، هنگام شروق، محل یا سوی برآمدن خورشید و جهت شرقی. روشن شدن الزاماً به نور خورشید محدود نیست. مشرق، مشرقین و مشارق تفاوت شمار دارند، اما مصداق آن‌ها، از مواضع طلوع تا ناحیه‌های شرقی و کاربرد تغلیب، باید با سیاق هر آیه تعیین شود.

کاربرد این ریشه در البقره ۲:۱۱۵