ریشه قرآنی و ج ه
از چهره و روبهرو بودن تا جهت، قصد و «وجه الله»
ریشه «و ج ه» معنایی پایه و ملموس دارد: وجه، یعنی چهره و بخشی از انسان که رو به دیگری قرار میگیرد. همین مفهوم روبهرو بودن پیوند شاخههای دیگر را توضیح میدهد: سوی پیشرو، جهت گرفتن، رو کردن به مقصد، صورت و نحوه یک امر، و در برخی ساختها تمام جهتگیری شخص.
قرآن این خانواده را با چند صورت به کار میبرد: وجه، وجهة، وجيه، وجّه و توجه. در بعضی آیات، وجه همان صورت جسمانی انسان است؛ در بعضی دیگر، انسان وجه خود را به سوی دین یا آن معبود یگانه میگرداند؛ «وجهة» سوی روکردن را بیان میکند؛ «توجه» حرکت به سوی مقصد است؛ و «وجيه» از منزلت و جایگاه سخن میگوید.
کاربردهای جسمانی و غیرجسمانی «وجه» در کنار هم قرار دارند. معنای چهره در آیات مربوط به بدن روشن است؛ در ساختهای دیگر، روبهرو بودن و جهت داشتن به فهم کاربردهای گستردهتر آن کمک میکند.
تعریف آغازین را میتوان چنین فشرده کرد:
و ج ه: چهره یا بخش روبهروی شخص و چیز؛ و از همین هسته، رو کردن، جهت گرفتن، سوی پیشرو، صورت و نحوه یک امر و در برخی ساختها تمام جهتگیری شخص پدید میآید.
صورتها و عنوانهای بررسیشده
چهره در شعر پیش از اسلام
در معلّقهٔ منسوب به طرفة بن العبد، شاعر جاهلی، چهرهٔ محبوب چنین وصف میشود:
وَوَجْهٌ كَأَنَّ الشَّمْسَ حَلَّتْ رِدَاءَهَا
عَلَيْهِ نَقِيُّ اللَّوْنِ لَمْ يَتَخَدَّدِ
«و چهرهای که گویی خورشید ردای خود را بر آن گسترده است؛ رنگی صاف دارد و چین نخورده است.»
«وجه» در این بیت همان چهرهٔ جسمانی است؛ وصف رنگ و چیننخوردگی، مرجع واژه را روشن میکند. تصویر ردای خورشید، تشبیهی برای زیبایی و روشنایی چهره است و معنای لغوی «وجه» را به نور تبدیل نمیکند. ابن انباری در شرح معلّقه، هم رفع و هم جرِ «وجه» و نیز ضبط «ألقت قناعها» را به جای «حلّت رداءها» گزارش میکند؛ این اختلافها معنای چهره را تغییر نمیدهند.
این شاهد از شعر منقولِ پیش از اسلام، پشتوانهای برای معنای ملموس چهره است. پیوند چهره با روبهرو بودن و جهت داشتن قابل فهم است، اما یک بیت بهتنهایی ترتیب تاریخی پیدایش همه شاخهها، از «وجهة» تا «وجيه» و «وجه الله»، را ثابت نمیکند.
چهره؛ معنای ملموس ریشه
در بسیاری از آیات، «وجه» همان چهره جسمانی است.
در وضو آمده است:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلَاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ
«ای کسانی که ایمان آوردهاید، هنگامی که برای صلات برخاستید، صورتهای خود و دستهایتان را تا آرنجها بشویید.»
مائده، ۶
در داستان یعقوب نیز پیراهن یوسف بر وجه او انداخته میشود:
فَلَمَّا أَنْ جَاءَ الْبَشِيرُ أَلْقَاهُ عَلَىٰ وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِيرًا
«پس هنگامی که بشارتدهنده آمد، آن را بر صورت او انداخت و بینا شد.»
یوسف، ۹۶
همین معنای جسمانی در آیاتی دیده میشود که از ضربه خوردن صورت، پوشیده شدن صورت با آتش، افتادن بر صورت یا شستن و مسح آن سخن میگویند.
در این آیات، معنای ملموس چهره مستقیماً با شستن، پوشاندن یا برخورد با صورت پیوند دارد.
وجه و دبر؛ پیشرو و پشت
یکی از روشنترین تأییدهای قرآنی برای هسته «روبهرو بودن» تقابل وجه و دبر است.
در نساء آمده است:
مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ وُجُوهًا فَنَرُدَّهَا عَلَىٰ أَدْبَارِهَا
«پیش از آنکه چهرههایی را محو کنیم و آنها را بر پشتهایشان بازگردانیم.»
نساء، ۴۷
در جای دیگری:
وَلَوْ تَرَىٰ إِذْ يَتَوَفَّى الَّذِينَ كَفَرُوا الْمَلَائِكَةُ يَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَأَدْبَارَهُمْ
«و اگر میدیدی هنگامی که فرشتگان کسانی را که کفر ورزیدند در هنگام مرگ میگیرند، بر صورتها و پشتهایشان میزنند.»
انفال، ۵۰
همین ساخت در محمد ۴۷:۲۷ نیز تکرار شده است.
در این آیات، وجه و دبر دو سوی مقابل بدناند: پیشرو و پشت.
در این تقابل، معنای لغوی «وجه» و «دبر» به دو سوی بدن مربوط است. ارزش اخلاقی رو کردن یا پشت کردن، مانند پذیرش یا انکار، از سیاق جمله به دست میآید؛ صداقت، مسئولیت یا انکار معنای ذاتی این دو واژه نیستند.
تمایز لغوی این دو چنین است:
وجه، سوی روبهرو و پیشین است؛ دبر، سوی پشت.
چهره؛ جایی که حال شخص آشکار میشود
چهره در قرآن فقط عضو بدن نیست؛ حالات انسان نیز بر آن ظاهر میشوند.
قرآن میگوید:
يَوْمَ تَبْيَضُّ وُجُوهٌ وَتَسْوَدُّ وُجُوهٌ
«روزی که چهرههایی سفید و چهرههایی سیاه میشوند.»
آل عمران، ۱۰۶
و:
وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ نَاضِرَةٌ
«چهرههایی در آن روز شاداباند.»
قیامت، ۲۲
در برابر آن:
وَوُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ بَاسِرَةٌ
«و چهرههایی در آن روز گرفتهاند.»
قیامت، ۲۴
همچنین:
وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ خَاشِعَةٌ
«چهرههایی در آن روز خوار و سرافکندهاند.»
غاشیه، ۲
این کاربردها نشان میدهند که چهره محل آشکار شدن حال شخص است. شادی، ترس، ذلت، گرفتگی و سرنوشت انسان بر وجه او نمایان میشود.
چهره در این کاربردها نمایانگر حال شخص است. این نقش، کاربردهای مجازی واژه را توضیح میدهد؛ با این حال، «روح»، «باطن» و «تمام وجود» معنای لغوی ثابتِ وجه نیستند.
«وجه النهار»؛ بخش پیشین هر چیز
کاربرد «وجه» از بدن انسان فراتر میرود.
در آل عمران آمده است:
آمِنُوا بِالَّذِي أُنْزِلَ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَجْهَ النَّهَارِ وَاكْفُرُوا آخِرَهُ
«به آنچه بر کسانی که ایمان آوردهاند نازل شده در آغاز روز ایمان بیاورید و در پایان آن کفر ورزید.»
آل عمران، ۷۲
وَجْهَ النَّهَارِ در برابر آخِرَهُ قرار گرفته است.
پس وجه روز یعنی بخش پیشین و آغاز آن.
این کاربرد بسیار روشن است: روز چهره جسمانی ندارد، اما میتواند بخش پیشین داشته باشد. همان مفهومی که در انسان «چهره» نامیده میشود، درباره زمان به «آغاز و بخش روبهرو» گسترش یافته است.
در منابع لغوی عربی نیز «وجه النهار» برای آغاز روز ثبت شده است. در این آیه، تقابل آن با «آخره» همین معنا را بهروشنی نشان میدهد.
«على وجهها»؛ صورت و نحوه درست یک امر
در مائده آمده است:
ذَٰلِكَ أَدْنَىٰ أَنْ يَأْتُوا بِالشَّهَادَةِ عَلَىٰ وَجْهِهَا
«این نزدیکتر است که شهادت را بر وجه درست آن بیاورند.»
مائده، ۱۰۸
در اینجا «وجه» دیگر به عضو بدن اشاره ندارد. سخن از نحوه و صورت درست ادای شهادت است.
این کاربرد شاخه دیگری از همان مفهوم را نشان میدهد: هر امر میتواند «وجه» یا صورتی داشته باشد که از آن جهت عرضه و شناخته میشود.
به همین دلیل «على وجهها» را میتوان «به صورت درست آن» یا «بر شیوه درست آن» فهمید.
از چهره به جهت؛ «وَجَّهْتُ وَجْهِي»
رابطه چهره و جهت در قرآن بسیار روشن است.
ابراهیم میگوید:
إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ حَنِيفًا وَمَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ
«من وجه خود را، حنیف، به سوی کسی گرداندم که آسمانها و زمین را پدید آورد، و من از مشرکان نیستم.»
انعام، ۷۹
در یک عبارت، فعل و اسم از همان ریشه کنار هم قرار گرفتهاند:
وَجَّهْتُ وَجْهِي
گرداندن وجه فقط حرکت صورت نیست. ادامه جمله با «حنيفا» و نفی شرک نشان میدهد که سخن از جهتگیری شخص است.
چهره به سویی میگردد، اما با آن تمام مسیر انسان نیز تعیین میشود.
همین پیوند در فعل تَوَجَّهَ دیده میشود:
وَلَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقَاءَ مَدْيَنَ قَالَ عَسَىٰ رَبِّي أَنْ يَهْدِيَنِي سَوَاءَ السَّبِيلِ
«و هنگامی که به سوی مدین رو کرد، گفت: امید است پروردگارم مرا به راه راست هدایت کند.»
قصص، ۲۲
موسی تنها صورت خود را به سوی مدین نمیچرخاند؛ به آن سو حرکت میکند.
پس توجه میتواند از رو کردن به سوی چیزی به قصد کردن و حرکت به سوی همان مقصد برسد.
در نحل نیز آمده است:
أَيْنَمَا يُوَجِّهْهُ لَا يَأْتِ بِخَيْرٍ
«هر جا او را بفرستد، خیری نمیآورد.»
نحل، ۷۶
اینجا يوجهه یعنی او را به جهتی فرستادن یا متوجه مقصدی کردن.
این کاربردها پیوند معنایی زیر را نشان میدهند، نه لزوماً ترتیب تاریخی پیدایش معناها:
وجه → رو کردن → جهت گرفتن → حرکت یا فرستادن به سوی مقصد.
«وِجْهَة»؛ جهت روکردن
صورت وِجْهَة یک بار در قرآن آمده است:
وَلِكُلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّيهَا فَاسْتَبِقُوا الْخَيْرَاتِ
«و برای هر یک وجههای است که رو به آن میکند؛ پس در خیرات از یکدیگر پیشی بگیرید.»
بقره، ۱۴۸
وجهة همان سوی روکردن و جهت است.
رابطه آن با «وجه» مستقیم است: وجهه، سویی است که انسان وجه خود را به آن میگرداند.
اما خود واژه تعیین نمیکند که این جهت همیشه جغرافیایی، مذهبی یا اخلاقی است. نوع جهت از سیاق مشخص میشود.
«وجهة» جهت و مقصد را بیان میکند. احکام و دلالتهای گستردهتر قبله یا شریعت به سیاق و مجموعه آیات مربوط وابستهاند و از ساختمان این واژه به تنهایی به دست نمیآیند.
«أَسْلَمَ وَجْهَهُ»؛ سپردن تمام جهت شخص
در چند آیه قرآن از تعبیر أَسْلَمَ وَجْهَهُ استفاده میکند.
در بقره آمده است:
بَلَىٰ مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِنْدَ رَبِّهِ
«آری، هر کس وجه خود را به آن معبود یگانه بسپارد و نیکوکار باشد، پاداشش نزد پروردگارش است.»
همین ساخت در نساء آمده است:
وَمَنْ أَحْسَنُ دِينًا مِمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ
«و چه کسی در دین بهتر از کسی است که وجه خود را به آن معبود یگانه سپرده و نیکوکار است؟»
نساء، ۱۲۵
و در لقمان:
وَمَنْ يُسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَى اللَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىٰ
«و هر کس وجه خود را به سوی آن معبود یگانه بسپارد و نیکوکار باشد، به محکمترین دستاویز چنگ زده است.»
لقمان، ۲۲
ترجمه صرف «صورتش را تسلیم کرد» معنای جمله را تنگ میکند. در این ساخت، «وجه» حامل جهت شخص است: او خود را به سوی آن معبود یگانه قرار میدهد و به او میسپارد.
این کاربرد از معنای جسمانی جدا نشده است. کسی که رو به دیگری میکند، وجهش را به سوی او قرار میدهد. زبان همین تصویر را برای تسلیم و جهتگیری کامل شخص به کار میگیرد.
در این ساخت، وجه نماینده جهتگیری شخص است. اشاره به خود شخص از کاربرد جمله فهمیده میشود؛ «تمام باطن و ظاهر انسان» تعریف لغوی مستقلِ وجه نیست.
«أَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ»
در روم آمده است:
فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا
«پس وجه خود را، حنیف، برای دین استوار کن.»
روم، ۳۰
این فرمان، جهتگیری به سوی دین را با استواری و پایداری پیوند میدهد.
و در یونس:
وَأَنْ أَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا
یونس، ۱۰۵
اینجا نیز سخن تنها از ثابت نگه داشتن حالت صورت نیست. «وجه» به سوی دین قرار گرفته و ثابت میشود.
پس اقامه وجه را میتوان استوار نگه داشتن جهت شخص فهمید.
صورتهای قرآنی «وَجَّهْتُ»، «يُوَجِّهْهُ»، «تَوَجَّهَ» و «وِجْهَة» این برداشت را پشتیبانی میکنند: وجه در این ساخت، جهت شخص را بیان میکند، نه اصطلاحی مستقل برای «وجود درونی».
«يَخْلُ لَكُمْ وَجْهُ أَبِيكُمْ»؛ وجه و اقبال شخص
برادران یوسف میگویند:
اقْتُلُوا يُوسُفَ أَوِ اطْرَحُوهُ أَرْضًا يَخْلُ لَكُمْ وَجْهُ أَبِيكُمْ
«یوسف را بکشید یا او را به سرزمینی بیندازید تا وجه پدرتان برای شما خالی شود.»
یوسف، ۹
مشکل آنان صورت جسمانی یعقوب نیست. آیات پیش از آن از محبت بیشتر او به یوسف و برادرش سخن میگویند.
پس «وجه پدر» در این جمله با اقبال و توجه او پیوند پیدا میکند: میخواهند روی آوردن پدر به سوی آنان خالص شود.
این یکی از روشنترین نمونههای گسترش «وجه» از چهره به روی آوردن شخص به دیگری است.
بنابراین، موضوع جمله اختصاص یافتن توجه و اقبال پدر به برادران است. تعبیر «وجه» این رابطه را از راه تصویر روی آوردن بیان میکند.
«وجيه»؛ صاحب منزلت
قرآن دو بار وجيه را به کار میبرد.
درباره عیسی آمده است:
وَجِيهًا فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَمِنَ الْمُقَرَّبِينَ
«صاحب منزلت در دنیا و آخرت و از نزدیکشدگان.»
آل عمران، ۴۵
و درباره موسی:
وَكَانَ عِنْدَ اللَّهِ وَجِيهًا
«و نزد آن معبود یگانه صاحب منزلت بود.»
احزاب، ۶۹
در این آیات وجيه به زیبایی چهره اشاره ندارد؛ معنای روشن آن جایگاه و اعتبار است.
منابع لغوی عربی «وجيه» را در خانواده «وجه» ثبت میکنند. کاربرد قرآنی آن بر منزلت و اعتبار دلالت دارد؛ تعیین مسیر دقیق تاریخی از «چهره» به «منزلت» به شواهدی فراتر از این دو آیه نیاز دارد.
وجيه: صاحب جایگاه و اعتبار.
«وجه الله» در ساختهای گوناگون قرآنی
«وجه» در نسبت با آن معبود یگانه در چند ساخت متفاوت آمده است.
قرآن این تعبیر را در چند ساخت متفاوت به کار میبرد و همین تفاوتها مانع میشوند که همه آنها را یکجا به «صورت جسمانی»، «ذات»، «رضا»، «پاداش» یا «حضور» ترجمه کنیم.
طلب وجه
در بقره آمده است:
وَمَا تُنْفِقُونَ إِلَّا ابْتِغَاءَ وَجْهِ اللَّهِ
«و انفاق نمیکنید مگر برای طلب وجه آن معبود یگانه.»
بقره، ۲۷۲
در رعد:
وَالَّذِينَ صَبَرُوا ابْتِغَاءَ وَجْهِ رَبِّهِمْ
«و کسانی که برای طلب وجه پروردگارشان شکیبایی کردند.»
رعد، ۲۲
در انعام ۶:۵۲ و کهف ۱۸:۲۸ نیز آمده است:
يُرِيدُونَ وَجْهَهُ
«وجه او را میخواهند.»
در انسان نیز:
إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِيدُ مِنْكُمْ جَزَاءً وَلَا شُكُورًا
«ما شما را تنها برای وجه آن معبود یگانه خوراک میدهیم؛ از شما نه پاداشی میخواهیم و نه سپاسی.»
انسان، ۹
این آیه کمک مهمی به فهم ساخت میکند. «لوجه الله» در برابر خواستن پاداش و سپاس از انسانها آمده است.
عمل رو به آن معبود یگانه است؛ انسان دیگری مقصد نهایی آن عمل نیست.
در این گروه از آیات، «وجه» با مقصد و مراد عمل پیوند دارد. «طلب خشنودی آن معبود یگانه» یکی از توضیحهای تفسیری این ساخت است؛ حفظ لفظ «وجه» در ترجمه پژوهشی، امکان مقایسه آن با کاربردهای دیگر را نیز نگه میدارد.
«كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ»
در قصص آمده است:
كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ ۚ لَهُ الْحُكْمُ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ
«هر چیزی نابودشدنی است جز وجه او؛ حکم از آن اوست و به سوی او بازگردانده میشوید.»
قصص، ۸۸
تقابل جمله میان:
كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ
و:
إِلَّا وَجْهَهُ
است.
در چنین ساختی، محدود کردن «وجه» به یک عضو جسمانی مستقل از صاحب آن با جریان جمله سازگار نیست. آنچه در برابر نابودی همه چیز باقی میماند «وجه او» است.
تفسیر «وجه» به «خود او» یا «ذات او» از توضیحهای شناختهشده این آیه است. این توضیح را باید از لفظ آیه جدا دانست: قرآن «وجه» گفته و ترجمه پژوهشی میتواند این تصویر را حفظ کند و تفسیر آن را جداگانه بیاورد.
در این خوانش، «وجه» به خود آن معبود یگانه اشاره میکند، در حالی که تصویر لفظیِ روی و رویآوردن در متن باقی است.
«وَيَبْقَىٰ وَجْهُ رَبِّكَ»
همین مسئله در الرحمن روشنتر میشود:
كُلُّ مَنْ عَلَيْهَا فَانٍ وَيَبْقَىٰ وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ
«هر که بر آن است فانی است، و وجه پروردگارت، صاحب جلال و اکرام، باقی میماند.»
الرحمن، ۲۶–۲۷
اینجا نیز فنا در برابر بقای وجه ربک قرار گرفته است.
ساخت نحوی جمله نیز قابل توجه است. وَجْهُ مرفوع است و ذُو الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ نیز با صورت مرفوع ذو آمده؛ در حالی که رَبِّكَ به سبب اضافه مجرور است.
در خوانش مشهور آیه، «ذو الجلال والإكرام» صفتِ «وجه» و با آن در حالت رفع هماهنگ است.
این پیوند نحوی در تفسیر آیه اهمیت دارد. جایگزینی «وجه» با «رضا» یا «پاداش» به توضیحی مستقل نیاز دارد و تنها از معنای واژه به دست نمیآید.
از این ساخت نحوی به تنهایی نمیتوان درباره جسمانی بودن مصداق نتیجه گرفت. کاربردهای دیگر، مانند «ابتغاء وجه الله» و «يريدون وجهه»، نشان میدهند که فهم «وجه» به سیاق هر تعبیر وابسته است.
«فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ»؛ جهت انسان و وجه آن معبود یگانه
بقره ۲:۱۱۵ یکی از مهمترین آیات این ریشه است:
وَلِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ ۚ فَأَيْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ ۚ إِنَّ اللَّهَ وَاسِعٌ عَلِيمٌ
«و مشرق و مغرب متعلق به آن معبود یگانه است؛ پس هرجا که رو کنید، آنجا وجه آن معبود یگانه است. بیگمان آن معبود یگانه واسع و داناست.»
آیه سراسر با جهت و روکردن ساخته شده است:
مشرق و مغرب؛
تُوَلُّوا؛
أَيْنَمَا؛
و وَجْهُ اللَّهِ.
این عبارت به تنهایی مکانی معین برای آن معبود یگانه تعیین نمیکند.
فَأَيْنَمَا تُوَلُّوا
یعنی «هرجا که رو کنید».
اگر «وجه الله» یک مختصات جغرافیایی خاص بود، «أينما» چنین گشودگیای ایجاد نمیکرد.
در همان سوره، هنگامی که جهت عمل انسان معین میشود، زبان متفاوت است:
فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ
«پس وجه خود را به سوی مسجدالحرام بگردان.»
بقره، ۱۴۴
اینجا وجه انسان به یک سوی مشخص گردانده میشود.
در آیه ۱۴۸ نیز:
وَلِكُلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّيهَا
«برای هر یک وجههای است که رو به آن میکند.»
و در ۲:۱۷۷:
لَيْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ
«نیکی این نیست که صورتهای خود را به سوی مشرق و مغرب بگردانید.»
این مجموعه یک تمایز روشن به دست میدهد:
وجه انسان میتواند به جهت معینی گردانده شود؛ اما بقره ۲:۱۱۵ وجه آن معبود یگانه را در همان جهت جغرافیایی محصور نمیکند.
از این جهت میتوان گفت:
قبله جهت روکردن انسان را تعیین میکند؛ تعیین قبله به معنای تعیین مکان برای آن معبود یگانه نیست.
این تمایز از کنار هم خواندن تعبیرهای مربوط به جهت و روکردن در این آیات به دست میآید.
دلالتهای اخلاقی، اجتماعی و دینی قبله به مجموعه آیات بیت، حج و قبله وابستهاند. مطالعه ریشه «و ج ه» تنها بخشی از زمینه زبانی این بحث را روشن میکند.
چهره، پیشگاه و حضور؛ مقایسه معنایی
در زبانهای سامی دیگر نیز واژههای مربوط به چهره و پیشرو میتوانند به پیشگاه و حضور اشاره کنند؛ برای نمونه، «پانیم» در عبری و «پانو» در اکدی چنین دامنهای دارند.
این دو واژه همریشه مستقیمِ عربی «و ج ه» نیستند. مقایسه آنها نمونهای از گسترش معنایی مشابه است، نه اثبات اشتقاق مشترک با وجه.
این شواهد تطبیقی نشان میدهند که پیوند میان چهره و حضور از نظر معنایی ممکن است؛ معنای آغازین وجه عربی را به تنهایی تعیین نمیکنند.
در خود قرآن نیز «حضور» گاهی میتواند برای توضیح یک سیاق مفید باشد، مانند «فثم وجه الله» یا «يخل لكم وجه أبيكم»، اما نباید به معادل ثابت ریشه تبدیل شود.
در کاربردهای بررسیشده، روبهرو بودن، رو کردن و جهت پیوند روشنتری میان شاخهها ایجاد میکنند. کاربردهایی مانند حضور یا پیشگاه باید با سیاق همان آیه سنجیده شوند.
وجه در نسبت با واژههای «ید» و «عین»
قرآن در نسبت با آن معبود یگانه از واژههای «يد»، «عين» و «وجه» استفاده میکند. توضیحهای تفسیری این واژهها ممکن است در بعضی سیاقها به قدرت، مراقبت یا حضور اشاره کنند، اما دامنه هر یک به همان توضیح محدود نیست.
برای نمونه، توضیح «ید» با قدرت یا «عین» با مراقبت در یک سیاق، ثابت نمیکند که این واژهها در همه آیات همین معنا را دارند. همین محدودیت درباره توضیح «وجه» با حضور یا نیت نیز برقرار است.
از این کاربردها یک دستگاه نمادین ثابت و یکبهیک به دست نمیآید.
هر یک از این واژهها باید نخست در خانواده زبانی خود و سپس در سیاق آیه بررسی شوند.
خانواده «وجه» بر محور چهره، روبهرو بودن، جهت و رو کردن پیوند مییابد. فهم تعبیر «وجه الله» نیز به این کاربردهای زبانی و سیاق هر آیه متکی است، نه به تقسیم نمادین نقش اعضای بدن.
پیشنهاد ترجمه برای فرقان
یک ترجمه ثابت برای همه کاربردهای «وجه» مناسب نیست.
در:
فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ
«صورتهای خود را بشویید» طبیعی است.
در:
وَجْهَ النَّهَارِ
«آغاز روز» معنای جمله را بهتر منتقل میکند.
در:
عَلَىٰ وَجْهِهَا
«به صورت درست آن» یا «به شیوه درست آن» مناسب است.
در:
وَجَّهْتُ وَجْهِيَ
حفظ «وجه» ارزش دارد، اما سیاق باید روشن کند که سخن از جهتگیری شخص است.
در:
أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ
میتوان «وجه خود را به آن معبود یگانه سپرد» را حفظ کرد و در توضیح، جهتگیری کامل شخص را بیان کرد. ترجمه «خود را تسلیم کرد» مقصود کلی را منتقل میکند، اما تصویر قرآنی «وجه» را حذف میکند.
در:
وَلِكُلٍّ وِجْهَةٌ
«جهت» یا «وجهه» مناسب است.
در:
وَكَانَ عِنْدَ اللَّهِ وَجِيهًا
«نزد آن معبود یگانه صاحب منزلت بود» معنا را روشن منتقل میکند.
و در تعبیرهای وجه الله بهتر است اصل «وجه» در ترجمه پژوهشی حفظ شود و هر آیه از سیاق خودش توضیح داده شود.
«چهره»، «ذات»، «رضا»، «حضور» و «پاداش» هر کدام ممکن است در توضیح بخشی از یک کاربرد سودمند باشند، اما هیچیک معادل ثابت تمام موارد «وجه الله» نیستند.
جمعبندی
ریشه «و ج ه» معنایی پایه و ملموس دارد: چهره و بخش روبهروی شخص یا چیز.
تقابل قرآنی «وجه» و «دبر» همین هسته را روشن میکند: وجه سوی پیشروست و دبر سوی پشت. بار اخلاقی رو کردن یا پشت کردن از سیاق میآید، نه از خود اعضای بدن.
چهره همچنین محل آشکار شدن حال انسان است؛ قرآن از چهرههای شاداب، گرفته، سفید، سیاه و خوار و سرافکنده سخن میگوید. این ویژگی به گسترش مجازی واژه کمک میکند، اما «وجه» را به معنای لغوی روح یا باطن تبدیل نمیکند.
از مفهوم بخش پیشین، وجه النهار به آغاز روز میرسد و على وجهها صورت و نحوه یک امر را بیان میکند.
از رو کردن چهره نیز شاخه جهت پدیدار میشود: وجّه کسی را به سویی متوجه میکند، توجه رو کردن و حرکت به سوی مقصد است، و وجهة سوی روکردن را بیان میکند.
در تعبیرهایی مانند أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ و أَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ، وجه نماینده جهت شخص میشود. در داستان یوسف، وجه پدر با اقبال و توجه او پیوند مییابد. وجيه نیز در قرآن به صاحب منزلت و جایگاه گفته میشود.
«وجه الله» باید آیهبهآیه در همین شبکه بررسی شود. در ابتغاء وجه الله و يريدون وجهه با مقصد و مراد عمل ارتباط دارد. در كل شيء هالك إلا وجهه و ويبقى وجه ربك با بقای آن معبود یگانه پیوند میخورد. در فأينما تولوا فثم وجه الله نیز به یک جهت جغرافیایی محدود نمیشود.
تعریف فشرده ریشه میتواند چنین باشد:
و ج ه: چهره یا بخش روبهروی شخص و چیز؛ و از آن، بخش پیشین، رو کردن، جهت گرفتن، سوی مقصد، صورت و نحوه یک امر و در برخی ساختها جهتگیری شخص پدید میآید. «وجه الله» نیز باید در همین شبکه و با توجه به سیاق هر آیه فهمیده شود؛ نه به یک چهره جسمانی یا مختصات مکانی فروکاسته شود و نه بدون دلیل با معادل ثابتی مانند ذات، رضا، حضور یا پاداش جایگزین گردد.
کاربرد این ریشه در البقره ۲:۱۱۵