مفاهیم قرآنی
حیات و موت در قرآن؛ آیا مرگ بدن پایان موجودیت انسان است؟
پژوهشی قرآنی و فلسفی درباره نفس، توفی، آگاهی و زندگی نزد پروردگار
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ
به نام آن معبود یگانه؛ فرارحمن، با رحمت فراگیر؛ فرارحیم، با رحمت ویژه.
مقدمه: آیا زندگی همان چیزی است که میبینیم؟
انسان از نخستین روزهای زندگی، جهان را با حواس خود میشناسد. موجودات را میبیند، حرکتشان را مشاهده میکند، رشدشان را دنبال میکند و تفاوت زنده و مرده را از نشانههای آشکار آن درمییابد. یک کودک زنده نفس میکشد، رشد میکند و به محیط پاسخ میدهد. وقتی حیات جسمانی انسان به پایان میرسد، بدن دیگر فعالیتهای حیاتی پیشین خود را ادامه نمیدهد. این همان چیزی است که ما در تجربه روزمره «زندگی» و «مرگ» مینامیم.
اما آیا این شناخت، تمام حقیقت حیات را دربر میگیرد؟
ما بیشتر زندگی را در قالب بدن مادی و بیولوژیکی تجربه کردهایم. از همین رو، گاهی بدون آنکه متوجه باشیم، تعریف حیات را به ساختمان بدن و فعالیت اندامهای آن محدود میکنیم. سپس هر چیزی را که از این ساختمان برخوردار نباشد، بیرون از امکان زنده بودن قرار میدهیم.
چنین داوریای در محدوده زیستشناسی شناختهشده کاربرد دارد، اما آیا میتوان آن را بدون دلیل به تمام هستی تعمیم داد؟
این پرسش هنگامی جدیتر میشود که قرآن از جن، فرشتگان، نفس، توفی، موت، حیات دوباره و زندگی نزد پروردگار سخن میگوید. در بقره ۲:۱۵۴ نیز خداوند درباره کسانی که در راه او کشته میشوند، از حیاتی خبر میدهد که مخاطبان آیه آن را درک نمیکنند.
وَلَا تَقُولُوا۟ لِمَن يُقْتَلُ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ أَمْوَٰتٌۢ ۚ بَلْ أَحْيَآءٌ وَلَـٰكِن لَّا تَشْعُرُونَ
و درباره کسانی که در راه آن معبود یگانه کشته میشوند، نگویید که در حالت امواتاند؛ بلکه زندهاند، اما شما آن را درک نمیکنید. بقره ۲:۱۵۴
قرآن در این آیه کشته شدن را انکار نمیکند. خود از کسانی سخن میگوید که کشته شدهاند، اما در همان حال آنان را زنده معرفی میکند. بنابراین، دستکم در این مورد، پایان حیات جسمانی با پایان تمام حقیقت حیات یکسان دانسته نشده است.
این موضوع ما را با پرسشهای دیگری روبهرو میسازد. آیا حیات ممکن است صورتهایی فراتر از ساختمان بیولوژیکی داشته باشد؟ آیا پیش از ظهور انسان در زندگی دنیوی، مرحلهای از موجودیت یا آگاهی برای او قابل تصور است؟ پس از موت چه نسبتی میان نفس، بدن و آگاهی برقرار میشود؟ و آیا موجوداتی مانند جن و فرشتگان را میتوان تنها با معیارهای زیستشناختی بدن انسان شناخت؟
پژوهش حاضر به بررسی این پرسشها میپردازد. هدف آن نیست که با یک نظریه فلسفی، ماهیت عالم غیب را برای همیشه تعیین کنیم؛ بلکه میخواهیم دریابیم قرآن درباره حیات و موت چه میگوید، کدام برداشتها از مجموعه آیات قابل دفاعاند و مرز شناخت ما در کجا قرار دارد.
پرسش اصلی چنین است: آیا حیات بیولوژیکی تنها یکی از صورتهای شناختهشده حیات است و آیا موت جسمانی لزوما پایان تمام موجودیت انسان را نشان میدهد؟
بخش نخست: روش پژوهش و اصلاح یک خلط رایج
۱. روش پژوهش؛ قرآن، زبان و تأمل فلسفی
در این پژوهش، داوری درباره معنای آیات از خود قرآن آغاز میشود. نخست کاربردهای واژههای «حیات»، «موت»، «اموات»، «احیاء»، «نفس»، «توفی»، «رزق» و «شهادت» را در سیاقهای گوناگون بررسی میکنیم. سپس آیات همسو و آیاتی را که ممکن است با برداشت نخست ما ناسازگار به نظر برسند کنار هم میگذاریم.
شواهد زبانی برای شناخت میدان معنایی واژهها اهمیت دارند، اما از یک معنای لغوی نمیتوان بیدرنگ یک نظریه کامل درباره ساختمان جهان استخراج کرد. همینطور، یک واژه ممکن است در دو سیاق به کار رود، بیآنکه همه ویژگیهای آن دو کاربرد یکسان باشند.
برای مثال، قرآن از حیات جسمانی انسان، حیات در پیوند با هدایت و حیات نزد پروردگار سخن میگوید. اشتراک واژه «حیات» به این معنا نیست که ساختمان و کیفیت هر سه وضعیت کاملا یکسان است.
از سوی دیگر، باید میان سه سطح تفاوت بگذاریم: آنچه قرآن صریحا بیان کرده است؛ نتیجهای که از مقایسه آیات به دست میآید؛ و فرضیهای فلسفی که برای توضیح امکان یک واقعیت پیشنهاد میکنیم.
اگر قرآن از حیات کسانی که در راه خدا کشته شدهاند خبر میدهد، اصل این خبر برای پژوهش ما مبناست. اما اگر بخواهیم درباره نوع دریافت، کیفیت آگاهی یا ساختمان وجودی آنان توضیح بدهیم، وارد مرحله دیگری شدهایم که به تأمل فلسفی و احتیاط بیشتری نیاز دارد.
علوم طبیعی نیز در این پژوهش جایگاه خود را دارند. زیستشناسی به ما کمک میکند حیات شناختهشده بدن را بشناسیم، اما نباید از آن انتظار داشته باشیم که درباره تمام حقیقت غیب حکم صادر کند. در مقابل، نباید برداشت فلسفی از آیات را به جای یافته علمی و تجربی معرفی کنیم.
این روش اجازه میدهد هم درباره حیات فراتر از بدن بیندیشیم و هم از تبدیل یک امکان فلسفی به ادعای قطعی درباره تمام موجودات پرهیز کنیم.
۲. شهید در قرآن؛ گواه بودن یا کشته شدن؟
پیش از بررسی حیات کسانی که در راه خدا کشته شدهاند، باید یک خلط رایج را روشن کنیم.
در فرهنگ مذهبی امروز، واژه «شهید» بیشتر به کسی گفته میشود که در جنگ یا در راه خدا کشته شده باشد. این کاربرد چنان رایج شده که گاهی خود معنای شهادت نیز به نوعی مرگ محدود میگردد.
اما ریشه «ش ه د» در قرآن با حضور، مشاهده، آگاهی و گواهی پیوند دارد. خداوند خود شهید و گواه است. پیامبران بر امتهای خویش گواهاند. عیسی در مائده ۵:۱۱۷ (هنوز منتشر نشده) از گواه بودن خود سخن میگوید. در بقره ۲:۱۴۳، جامعه مؤمنان نیز برای گواهی بر مردم معرفی میشود و در بقره ۲:۲۸۲ (هنوز منتشر نشده)، گواهی در معاملات مطرح است.
در هیچیک از این موارد، معنای اصلی واژه کشته شدن نیست.
البته در آل عمران ۳:۱۴۰ (هنوز منتشر نشده)، واژه «شهداء» در سیاق جنگ و آزمون آمده است. این کاربرد نشان میدهد که میان آزمون، ایمان و شهادت میتواند پیوندی وجود داشته باشد. اما از آن نمیتوان نتیجه گرفت که هر کس در جنگی کشته شد، صرفا به سبب نوع مرگش دارای مقام شهادت الهی است.
در مقابل، هنگامی که قرآن در بقره ۲:۱۵۴ و آل عمران ۳:۱۶۹ (هنوز منتشر نشده) درباره کشتهشدگان در راه خدا سخن میگوید، آنان را با تعبیر کشته شدن در راه خدا معرفی میکند، نه با تعریف کردن واژه شهید به معنای کشتهشده.
پس باید میان دو موضوع تفاوت بگذاریم: حقیقت گواه بودن و واقعیت کشته شدن.
ممکن است انسانی با شناخت، صدق، عدالت و پایداری بر حق، در زندگی خود گواه حقیقت باشد و گاه همین وفاداری به بهای جانش تمام شود. اما کشته شدن، بهتنهایی جای شناخت حقیقت عمل و جایگاه آن انسان نزد خداوند را نمیگیرد.
این بحث در مقاله شهید در قرآن کیست؟ با بررسی کاربردهای ریشه «ش ه د» دنبال شده است. در پژوهش حاضر، تمرکز اصلی بر حیات و موت است، نه طبقهبندی اشخاص بر اساس نوع مرگشان.
بخش دوم: حیات زیستی و گستره مفهوم زندگی
۳. حیات در زیستشناسی چه معنایی دارد؟
در زیستشناسی، حیات شناختهشده زمینی با مجموعهای از ویژگیها شناسایی میشود. موجودات زنده عموما دارای سازمان سلولیاند، انرژی دریافت و مصرف میکنند، سوختوساز دارند، تعادل درونی خود را حفظ میکنند، رشد میکنند و به تغییرات محیط پاسخ میدهند. انتقال معلومات وراثتی، تولیدمثل و تکامل نیز در سطح نسلها از ویژگیهای مهم این نظام حیاتاند.
بدن انسان بخشی از همین نظام است. قلب، مغز، دستگاه عصبی، گردش خون، تنفس و دیگر اندامها در چارچوب فرایندهای فیزیکی، شیمیایی و بیولوژیکی فعالیت میکنند.
پایان برگشتناپذیر کارکردهای حیاتی بدن به معنای پایان حیات زیستی آن است. این واقعیت را میتوان در چارچوب دانش پزشکی و زیستشناسی بررسی کرد.
اما اینجا تفاوت مهمی وجود دارد: شناخت حیات زیستی بدن با شناخت تمام صورتهای ممکن حیات یکسان نیست.
حتی در اخترزیستشناسی نیز تعریف حیات یک مسئله کاملا پایانیافته نیست. یکی از تعریفهای کاری، حیات را نظامی شیمیایی میداند که توان استمرار و تکامل داروینی دارد. چنین تعریفی برای مطالعه زندگی شناختهشده و جستوجوی حیات در محیطهای دیگر سودمند است، اما لزوما درباره تمام صورتهای ممکن وجود و آگاهی سخن نمیگوید.
برای تعریف کاری حیات در اخترزیستشناسی، بنگرید به توضیح ناسا درباره حیات و نیازهای آن. این تعریف، ملاک تجربی جستوجوی حیات است و در این مقاله بهعنوان اثبات یا نفی حیات غیبی به کار نمیرود.
بنابراین، اگر موجودی ساختار سلولی شناختهشده نداشته باشد، میتوان گفت حیات زیستی از نوع شناختهشده زمینی برای او ثابت نشده است؛ اما نمیتوان تنها از همین مسئله نتیجه گرفت که در هیچ معنای دیگری امکان حیات ندارد.
این تفاوت در فهم انسان نیز اهمیت دارد.
۴. مرگ بدن با نابودی تمام موجودیت انسان یکی نیست
وقتی فعالیت حیاتی بدن انسان پایان مییابد، زندگی بیولوژیکی او در جهان مادی پایان یافته است. اما آیا این مشاهده ثابت میکند که تمام موجودیت آن انسان نیز از میان رفته است؟
دو گزاره در اینجا باید از یکدیگر جدا شوند.
نخست اینکه بدن مادی و بیولوژیکی دیگر زنده نیست. دوم اینکه هیچ صورت دیگری از موجودیت یا حیات برای آن انسان باقی نمانده است.
گزاره نخست درباره کارکرد بدن سخن میگوید؛ گزاره دوم درباره تمام حقیقت وجودی انسان.
از پایان فعالیت زیستی بدن نمیتوان بهتنهایی نابودی مطلق موجودیت انسان را نتیجه گرفت.
البته این استدلال، به خودی خود استمرار آگاهی پس از مرگ را نیز اثبات نمیکند. تنها نشان میدهد که مشاهده پایان حیات بدن برای داوری درباره تمام موجودیت انسان کافی نیست.
در پژوهش قرآنی، برای سخن گفتن از حیات پس از موت باید به آیات مربوط مراجعه کنیم. آنچه درباره کشتهشدگان در راه خدا در بقره ۲:۱۵۴ و آل عمران ۳:۱۶۹ (هنوز منتشر نشده) آمده، از همین جهت اهمیت دارد: خود قرآن از حیاتی خبر میدهد که پس از پایان زندگی جسمانی شناختهشده آنان مطرح است.
بدن در زندگی دنیوی انسان جایگاهی واقعی دارد. انسان از راه همین بدن تجربه میکند، عمل میکند و مسئولیتهای خود را در جهان مادی به انجام میرساند. بنابراین نباید بدن را چیزی بیارزش یا صرفا یک ابزار موقت و بیاهمیت دانست.
سخن تنها این است که نمیتوان بدون دلیل، تمام حقیقت انسان را با ساختمان جسمانی او یکسان گرفت.
۵. آیا خود قرآن حیات را تنها به بدن محدود میکند؟
ریشه «ح ي ي» در قرآن تنها درباره فعالیت زیستی بدن به کار نرفته است.
در انفال ۸:۲۴ (هنوز منتشر نشده)، کسانی که از نظر جسمانی زندهاند، به پذیرش دعوتی فراخوانده میشوند که به آنان حیات میبخشد. در انعام ۶:۱۲۲ (هنوز منتشر نشده)، حیات با دریافت نور و حرکت در میان مردم پیوند مییابد.
این دو آیه در سیاق هدایت و بیداری انسان قرار دارند. بنابراین حیات در آنها تنها به آغاز کارکرد قلب، تنفس یا رشد بدن اشاره ندارد.
از سوی دیگر، قرآن در عنکبوت ۲۹:۶۴ (هنوز منتشر نشده) میفرماید:
وَمَا هَـٰذِهِ ٱلْحَيَوٰةُ ٱلدُّنْيَآ إِلَّا لَهْوٌ وَلَعِبٌ ۚ وَإِنَّ ٱلدَّارَ ٱلْـَٔاخِرَةَ لَهِىَ ٱلْحَيَوَانُ ۚ لَوْ كَانُوا۟ يَعْلَمُونَ
و این زندگی دنیا جز سرگرمی و بازی نیست؛ و بهراستی سرای آخرت همان زندگی راستین است، اگر میدانستند. عنکبوت ۲۹:۶۴ (هنوز منتشر نشده)
این تعبیر نشان میدهد که زندگی دنیوی، معیار نهایی تمام حقیقت حیات نیست.
با این حال، نباید همه این کاربردها را از نظر کیفیت یکسان بدانیم. حیات زیستی، حیات در پیوند با هدایت و حیات آخرت، زمینههای متفاوتی دارند. مشترک بودن واژه به معنای یکسان بودن ساختمان و ویژگیهای آنها نیست.
نتیجه آن است که قرآن راه اندیشیدن به مراتبی از حیات فراتر از زندگی معمول دنیوی را باز میگذارد، بیآنکه تمام چگونگی آن مراتب را در اختیار ما قرار دهد.
برای بررسی گستردهتر میدان معنایی این ریشه میتوان به پژوهش ریشه قرآنی ح ي ي مراجعه کرد.
بخش سوم: موت، وفات، خواب و آگاهی پس از زندگی دنیوی
۶. زمر ۳۹:۴۲ (هنوز منتشر نشده)؛ نسبت توفی نفس با خواب و موت
یکی از مهمترین آیات در بررسی موت و نفس، زمر ۳۹:۴۲ (هنوز منتشر نشده) است:
ٱللَّهُ يَتَوَفَّى ٱلْأَنفُسَ حِينَ مَوْتِهَا وَٱلَّتِى لَمْ تَمُتْ فِى مَنَامِهَا ۖ فَيُمْسِكُ ٱلَّتِى قَضَىٰ عَلَيْهَا ٱلْمَوْتَ وَيُرْسِلُ ٱلْأُخْرَىٰٓ إِلَىٰٓ أَجَلٍۢ مُّسَمًّى ۚ إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَـَٔايَـٰتٍۢ لِّقَوْمٍۢ يَتَفَكَّرُونَ
آن معبود یگانه نفسها را هنگام موتشان توفی میکند و نفسهایی را نیز که نمردهاند، در خوابشان میگیرد؛ سپس آن را که موت بر او مقرر شده نگاه میدارد و دیگری را تا زمانی معین بازمیفرستد. بیگمان در این امر نشانههایی برای مردمی است که میاندیشند. زمر ۳۹:۴۲ (هنوز منتشر نشده)
این آیه میان خواب و موت پیوند برقرار میکند، اما تفاوت آنها را نیز روشن نگه میدارد.
در هر دو وضعیت از توفی نفس سخن میرود. با این حال، سرانجام آن دو یکسان نیست: یکی نگه داشته میشود و دیگری تا زمانی معین بازفرستاده میشود.
اهمیت آیه در این است که موت را تنها با توصیف اندامهای بدن بیان نمیکند، بلکه از نفس و توفی آن نیز سخن میگوید.
در سجده ۳۲:۱۱ (هنوز منتشر نشده) نیز توفی انسان هنگام موت و بازگشت او به سوی پروردگار مطرح شده است.
این آیات برای نظریه فلسفی ما زمینهای مهم فراهم میکنند؛ زیرا اجازه میدهند درباره نسبت نفس با حیات آشکار بدن و سرنوشت انسان پس از پایان زندگی دنیوی تأمل کنیم.
اما باید میان توفی نفس در بیان قرآن و اثبات فلسفی استقلال کامل آگاهی از فعالیت مغز تفاوت بگذاریم.
در خواب، بدن زنده است و مغز نیز فعالیت دارد. رویا و تجربههای خواب بهتنهایی ثابت نمیکنند که آگاهی انسان بدون هرگونه فعالیت مغزی تحقق یافته است.
از سوی دیگر، زمر ۳۹:۴۲ (هنوز منتشر نشده) نیز خود درباره ساختمان نفس یا شیوه ارتباط آن با بدن توضیح تجربی ارائه نمیکند.
پس اشتراک توفی در خواب و موت، دلیل مهمی برای بررسی قرآنی نسبت نفس و بدن است؛ اما نباید آن را به برهانی علمی درباره ماهیت روح یا استقلال کامل تجربه آگاهانه از مغز تبدیل کنیم.
آنچه آیه بهروشنی میگوید، تفاوت سرنوشت نفس در دو وضعیت است. چگونگی دقیق این فرایند همچنان پرسشی باز برای تأمل است.
۷. آیا پس از وفات نوعی آگاهی وجود دارد؟
در آل عمران ۳:۱۶۹ (هنوز منتشر نشده) و آل عمران ۳:۱۷۰ (هنوز منتشر نشده)، قرآن از حیات، رزق، شادی و بشارت کسانی که در راه خدا کشته شدهاند سخن میگوید.
این تعبیرها درباره خود آنان آمدهاند، نه فقط درباره خاطرهای که از ایشان در ذهن بازماندگان باقی مانده است.
از این رو، در مورد این گروه، متن قرآن زمینهای نیرومند برای سخن گفتن از نوعی دریافت و تجربه نزد پروردگار فراهم میکند.
اما آیا میتوان همین کیفیت و مرتبه آگاهی را به تمام انسانها پس از وفات تعمیم داد؟
برای چنین تعمیمی باید آیات مربوط به گروههای دیگر و مراحل پس از موت نیز بررسی شوند.
در مؤمنون ۲۳:۹۹ (هنوز منتشر نشده)، قرآن از انسانی سخن میگوید که هنگام رسیدن موت، درخواست بازگشت میکند. در مؤمنون ۲۳:۱۰۰ (هنوز منتشر نشده) این درخواست رد میشود و از برزخی تا روز برانگیخته شدن سخن میرود.
در اینجا، پایان زندگی دنیوی به معنای باقی ماندن همان فرصتهای پیشین برای انتخاب و اصلاح عمل نیست. مرزی میان زندگی سپریشده و آنچه پس از آن قرار دارد مطرح میشود.
در یس ۳۶:۵۲ (هنوز منتشر نشده) نیز هنگام برانگیخته شدن از تعبیر برخاستن از مرقد استفاده شده است. این تعبیر زمینه مقایسه با وضعیتی خوابگونه را فراهم میکند، اما بهتنهایی ثابت نمیکند که همه انسانها در سراسر فاصله موت تا بعث تجربهای کاملا یکسان دارند.
بنابراین، درباره آگاهی پس از وفات میتوان از شواهد قرآنی سخن گفت، اما باید وضعیت هر گروه را در سیاق خودش بررسی کرد.
نظریه فلسفی ما این امکان را باز میگذارد که پایان فعالیت بدن، پایان هرگونه دریافت و آگاهی نباشد. اما کیفیت و دامنه آن آگاهی را باید از خود آیات و با احتیاط شناخت.
۸. برزخ؛ مرز میان دو مرحله
در مؤمنون ۲۳:۱۰۰ (هنوز منتشر نشده)، قرآن از برزخی تا روز برانگیخته شدن سخن میگوید.
این تعبیر از حائلی یا مرزی حکایت دارد که میان دو وضعیت قرار میگیرد.
در سیاق آیه، انسانی که موت به او رسیده، دیگر نمیتواند با درخواست خود به زندگی پیشین بازگردد و فرصتهای گذشته را تکرار کند.
اما از خود واژه برزخ نمیتوان بیدرنگ ساختمان کامل یک جهان، شکل بدن در آن، کیفیت زمان یا تمام تجربههای انسان پس از موت را استخراج کرد.
آنچه برای پژوهش ما اهمیت دارد، مطرح شدن فاصله و مرزی میان پایان زندگی دنیوی و بعث است.
در چارچوب فلسفی مقاله میتوان درباره صورتهای متفاوت موجودیت و آگاهی در این فاصله تأمل کرد، اما نباید جزئیات ساخته ذهن را به قرآن نسبت داد.
بخش چهارم: حیات نزد پروردگار و محدودیت دریافت انسان
۹. آل عمران ۳:۱۶۹ (هنوز منتشر نشده)؛ حیاتی که به بدن دنیوی محدود نیست
آل عمران ۳:۱۶۹ (هنوز منتشر نشده) میفرماید:
وَلَا تَحْسَبَنَّ ٱلَّذِينَ قُتِلُوا۟ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ أَمْوَٰتًۢا ۚ بَلْ أَحْيَآءٌ عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ
و کسانی را که در راه آن معبود یگانه کشته شدهاند، در حالت اموات مپندار؛ بلکه زندهاند، نزد پروردگارشان از رزق برخوردار میشوند. آل عمران ۳:۱۶۹ (هنوز منتشر نشده)
این آیه، حقیقتی را که بقره ۲:۱۵۴ بیان کرده بود، روشنتر میسازد.
کشته شدن آنان واقعیت دارد، اما قرآن از حیاتی نزد پروردگار خبر میدهد.
این حیات را نباید صرفا به ادامه فعالیت بدن دنیوی تعبیر کرد؛ زیرا همان آیه از کشته شدن آنان سخن میگوید.
همچنین «عِندَ رَبِّهِمْ» را نباید بدون دلیل به مکانی مادی با مختصات شناختهشده تبدیل کرد. این تعبیر از جایگاه و نسبت آنان با پروردگار سخن میگوید، اما چگونگی آن را به تفصیل روشن نکرده است.
در اینجا باید از دو افراط دور بمانیم: انکار حیات آنان به دلیل پایان یافتن زندگی جسمانی، و تصویرسازی قطعی درباره ساختمان و کیفیت آن حیات.
۱۰. رزق نزد پروردگار؛ آیا میتوان آن را به خوراک جسمانی محدود کرد؟
در همان آیه، خداوند میفرماید آنان از رزق برخوردارند.
ریشه «ر ز ق» در قرآن تنها به نان، آب، مال و معاش محدود نیست. رزق با عطا و بهرهای که از سوی خداوند به مخلوق میرسد پیوند دارد.
در آل عمران ۳:۱۶۹ (هنوز منتشر نشده) سخنی از دستگاه گوارش، خوراک خوردن یا نوشیدن آب به شیوه بدن بیولوژیکی نیست. بنابراین نباید رزق آنان را به تغذیه جسمانی محدود کرد.
آل عمران ۳:۱۷۰ (هنوز منتشر نشده) نیز از شادی آنان به فضل خداوند و بشارتشان نسبت به کسانی سخن میگوید که هنوز به آنان نپیوستهاند.
این تعبیرها نشان میدهند که برخورداری آنان در نسبت با فضل الهی معنا پیدا میکند.
اما باز هم نباید از این سخن نتیجه گرفت که اکنون تمام ماهیت رزق آنان را شناختهایم. قرآن از اصل برخورداری خبر میدهد؛ نوع و چگونگی آن را با معیارهای زندگی جسمانی ما تعریف نمیکند.
پژوهش ریشه قرآنی ر ز ق برای بررسی گستردهتر این میدان معنایی اهمیت دارد.
۱۱. چرا حیات آنان صرفا زنده ماندن نام و خاطره نیست؟
گاهی ممکن است گفته شود مقصود از زنده بودن کشتهشدگان در راه خدا، تنها زنده ماندن نام، یاد و آثار اجتماعی آنان است.
اما این برداشت با تمام جزئیات آیات مورد بحث سازگار نیست.
در بقره ۲:۱۵۴، قرآن از حیاتی سخن میگوید که مخاطبان آن را درک نمیکنند. در حالی که خاطره، آثار و یاد یک انسان در جامعه میتواند برای بازماندگان آشکار و قابل مشاهده باشد.
از سوی دیگر، آل عمران ۳:۱۷۰ (هنوز منتشر نشده) شادی و بشارت را به خود کسانی نسبت میدهد که کشته شدهاند.
خاطره یک انسان در ذهن دیگران باقی میماند؛ اما آن خاطره، خود از فضل الهی شادمان نمیشود و درباره کسانی که هنوز نپیوستهاند بشارت نمییابد.
بنابراین، حیات مورد بحث را نمیتوان تنها به یک تعبیر ادبی درباره آثار اجتماعی انسان محدود کرد.
در عین حال، این نتیجه به معنای شناخت کامل کیفیت آن حیات نیست. قرآن اصل حیات و برخی اوصاف آن را بیان کرده، اما سازوکار وجودی آن را توضیح نداده است.
۱۲. «لا تشعرون»؛ تفاوت میان دانستن و مشاهده کردن
پایان بقره ۲:۱۵۴ برای کل این پژوهش اهمیت تعیینکننده دارد.
قرآن میگوید آنان زندهاند، اما شما آن را درک نمیکنید.
باید میان آگاهی حاصل از خبر وحی و دریافت مستقیم یک پدیده تفاوت بگذاریم.
مخاطبان از راه همین آیه درمییابند که کسانی که در راه خدا کشته شدهاند، زندهاند. پس آیه نمیگوید هیچ راهی برای آگاهی از اصل حیات آنان وجود ندارد.
اما شناخت این حقیقت از راه خبر قرآن به معنای توانایی مشاهده چگونگی آن نیست.
«لا تشعرون» مرز دریافت معمول ما را بیان میکند.
از اینجا روشن میشود که نباید تجربه زیستی بدن دنیوی را معیار قطعی برای نفی حیاتی قرار دهیم که قرآن از آن خبر داده است.
همچنین نباید با تکیه بر یک مدل فلسفی، جزئیات حیات پنهان را چنان شرح بدهیم که گویی به مشاهده مستقیم آن دست یافتهایم.
در چنین موضوعی، دانستن اصل یک حقیقت و شناخت کامل ماهیت آن دو امر متفاوتاند.
۱۳. آیا همه انسانها پس از موت وضعیت یکسانی دارند؟
بقره ۲:۱۵۴ و آل عمران ۳:۱۶۹ (هنوز منتشر نشده) درباره گروه مشخصی سخن میگویند: کسانی که در راه خدا کشته شدهاند.
این خبر را نباید بیدلیل به توضیح کامل وضعیت همه انسانها پس از موت تبدیل کرد.
با این حال، قرآن در حج ۲۲:۵۸ (هنوز منتشر نشده) از کسانی سخن میگوید که در راه خدا هجرت کرده و سپس کشته شدهاند یا به شیوه دیگری از دنیا رفتهاند و برای هر دو گروه وعده رزق نیکو مطرح میکند.
این آیه نشان میدهد که عطای الهی را نباید تنها به شکل خاصی از مرگ محدود ساخت.
همچنین باید میان اصل وجود یا حیات پس از موت و کیفیت برخورداری گروههای مختلف انسانها تفاوت گذاشت.
آیات مربوط به موت، برزخ، بعث، حساب و فرجام انسان، هرکدام بخشی از این موضوع را روشن میکنند.
پس در این پژوهش، ادعای یکسان بودن تمام تجربههای پس از موت مطرح نمیشود. آنچه دنبال میکنیم، امکان و شواهد استمرار موجودیت و آگاهی فراتر از حیات زیستی بدن است.
بخش پنجم: بحث تکمیلی؛ موت، حیات و احتمال آگاهی پیش از تولد
این بخش پرسشی تکمیلی را بررسی میکند. نتیجه اصلی درباره حیات پس از موت، وابسته به اثبات آگاهی پیش از تولد نیست؛ مطالب این بخش باید در حد احتمال فلسفی و تأویلی خوانده شوند.
۱۴. بقره ۲:۲۸ و مسیر چندمرحلهای انسان
در بقره ۲:۲۸ میخوانیم:
كَيْفَ تَكْفُرُونَ بِٱللَّهِ وَكُنتُمْ أَمْوَٰتًا فَأَحْيَـٰكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يُحْيِيكُمْ ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ
چگونه به آن معبود یگانه کفر میورزید، در حالی که شما در حالت اموات بودید؛ سپس شما را حیات داد؛ سپس شما را در حالت موت قرار میدهد؛ سپس شما را دوباره حیات میدهد؛ و سپس به سوی او بازگردانده میشوید. بقره ۲:۲۸
این آیه مسیری چندمرحلهای را بیان میکند: حالت اموات، حیات، موت، حیات دوباره و رجوع.
نکته مهم آن است که در آغاز، انسان با وصف «أَمْوَاتًا» معرفی شده است، نه با توصیف تفصیلی یک ساختمان زیستی یا یک وضعیت آگاهی.
از اینجا میتوان یک پرسش فلسفی مطرح کرد: آیا حالت اموات پیش از حیات دنیوی، لزوما به معنای نبودن هرگونه موجودیت یا دریافت است، یا ممکن است نبودن نوع مشخصی از حیات را بیان کند؟
اما خود واژه «أَمْوَاتًا» بهتنهایی پاسخ قطعی این پرسش را نمیدهد.
همچنین ساختمان دستوری «كُنتُمْ» برای اثبات اینکه انسان پیش از تولد دارای وجود مستقل و آگاهی فردی بالفعل بوده، کافی نیست. آیه از وضعیت پیشین مخاطبان سخن میگوید، اما ماهیت آن وضعیت را به تفصیل توضیح نمیدهد.
در تأویل بقره ۲:۲۸، این توالی به عنوان زمینهای برای بررسی حالتهای گوناگون وجود انسان مطرح شده است.
این مدل میتواند در پژوهش فلسفی سودمند باشد، به شرط آنکه از معنای قطعی الفاظ قرآن فراتر نرود.
۱۵. دو موت و دو حیات در غافر ۴۰:۱۱ (هنوز منتشر نشده)
غافر ۴۰:۱۱ (هنوز منتشر نشده) میفرماید:
قَالُوا۟ رَبَّنَآ أَمَتَّنَا ٱثْنَتَيْنِ وَأَحْيَيْتَنَا ٱثْنَتَيْنِ فَٱعْتَرَفْنَا بِذُنُوبِنَا فَهَلْ إِلَىٰ خُرُوجٍ مِّن سَبِيلٍ
میگویند: پروردگارا، ما را دو بار در حالت موت قرار دادی و دو بار حیات بخشیدی؛ پس به گناهان خود اعتراف کردیم. آیا راهی برای بیرون رفتن وجود دارد؟ غافر ۴۰:۱۱ (هنوز منتشر نشده)
در این آیه، موت و حیات به صورت مراحل قابل شمارش مطرح شدهاند.
در کنار بقره ۲:۲۸، میتوان درباره رابطه این مراحل و جایگاه زندگی دنیوی در میان آنها تأمل کرد.
اما نباید از این شمارش نتیجه گرفت که اکنون تمام ماهیت هر موت و هر حیات را میشناسیم.
قرآن در زمینههای مختلف از موت جسمانی، نبودن حیات شناختهشده و کاربردهای مرتبط با هدایت و دریافت نیز سخن گفته است.
بنابراین، مطالعه دقیق ریشه «م و ت» برای این پژوهش ضروری است. بررسی گستردهتر آن در مقاله ریشه قرآنی م و ت آمده است.
۱۶. آیه میثاق و امکان آگاهی پیشادنیوی
یکی از مهمترین آیات برای بررسی احتمال آگاهی پیش از تولد، اعراف ۷:۱۷۲ (هنوز منتشر نشده) است:
وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنۢ بَنِىٓ ءَادَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ ۖ قَالُوا۟ بَلَىٰ ۛ شَهِدْنَآ ۛ أَن تَقُولُوا۟ يَوْمَ ٱلْقِيَٰمَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَٰذَا غَٰفِلِينَ
و آنگاه که پروردگارت از فرزندان آدم، از پشتهایشان، ذریه آنان را برگرفت و آنان را بر خودشان گواه ساخت: آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند: آری، گواهی دادیم؛ تا روز قیامت نگویید که ما از این حقیقت غافل بودیم. اعراف ۷:۱۷۲ (هنوز منتشر نشده)
در این آیه، بنیآدم با حقیقت ربوبیت روبهرو میشوند و پاسخ و گواهی به آنان نسبت داده میشود.
این گواهی برای پژوهش ما اهمیت دارد؛ زیرا با موضوع دریافت، شناخت و اقرار ارتباط پیدا میکند.
آیا میتوان چنین گواهیای را نشانه مرتبهای از آگاهی دانست که به تجربه معمول فردی انسان در بدن دنیوی وابسته نیست؟
این یک امکان تأویلی قابل بررسی است.
میتوان مدلی فلسفی تصور کرد که در آن، انسان پیش از ظهور زیستی و فردی در جهان مادی، در نسبتی بنیادین با پروردگار قرار داشته و گونهای از دریافت یا آگاهی را تجربه کرده باشد؛ آگاهیای که لزوما با حافظه، حواس و خودآگاهی شناختهشده دنیوی یکسان نیست.
اما در همین نقطه باید پرسشی مهم را روشن کنیم: آیا خود آیه میگوید این گواهی در زمانی مستقل و پیش از تولد جسمانی هر فرد رخ داده است؟
آیه چگونگی و زمانبندی آن را به صورتی بیان نکرده که همه احتمالهای دیگر را از میان ببرد. بنابراین، تعبیر «عالم ذر» یا تصویر کامل یک زندگی فردی پیش از تولد را نباید بدون بررسی به خود متن قرآن تحمیل کرد.
همچنین ممکن است این گواهی با حقیقت فطری و مسئولیت انسان در شناخت ربوبیت ارتباط داشته باشد؛ موضوعی که در روم ۳۰:۳۰ (هنوز منتشر نشده) نیز زمینهای برای بررسی دارد.
پس میتوان از امکان آگاهی پیشادنیوی سخن گفت، اما هنوز برای معرفی آن به عنوان یک حقیقت قطعی درباره تمام انسانها به استدلال بیشتری نیاز داریم.
برای بررسی گستردهتر مفهوم عهد و میثاق، به پژوهش عهد در قرآن مراجعه کنید.
۱۷. آیا حالت اموات با آگاهی پیشادنیوی ناسازگار است؟
اکنون پرسش اصلی این بخش آشکار میشود.
اگر بقره ۲:۲۸ انسان را پیش از حیات دنیوی در حالت اموات معرفی میکند، چگونه میتوان از احتمال نوعی آگاهی در همان مرحله سخن گفت؟
پاسخ به این پرسش وابسته به معنایی است که برای «حیات» و «موت» در هر مرتبه در نظر میگیریم.
اگر فرض کنیم «أَمْوَاتًا» در بقره ۲:۲۸ به معنای نبودن هرگونه حیات، دریافت و آگاهی در تمام مراتب وجود است، ادعای آگاهی بالفعل در همان حالت با این فرض ناسازگار خواهد بود.
اما اگر این تعبیر را ناظر به نبودن حیات دنیوی و زیستی انسان بدانیم، از نظر فلسفی امکان تصور مرتبهای دیگر از موجودیت یا دریافت باقی میماند.
در این صورت، «موت» در نسبت با نوع مشخصی از حیات فهمیده میشود و امکان آگاهی در مرتبهای دیگر لزوما تناقض منطقی ایجاد نمیکند.
با این حال، امکان رفع تناقض، اثبات وجود آن آگاهی نیست.
بقره ۲:۲۸ بهتنهایی نمیگوید انسان در حالت پیش از تولد چه مقدار آگاهی داشته است. اعراف ۷:۱۷۲ (هنوز منتشر نشده) نیز باید بهدقت از نظر نوع شهادت و نسبت آن با آگاهی فردی بررسی شود.
بنابراین، مدل پیشنهادی ما میتواند بگوید که آگاهی پیشادنیوی از نظر فلسفی قابل تصور است، اما نباید این امکان را به نتیجه قطعی قرآن تبدیل کند.
۱۸. آیات «چیزی نبودن» انسان
در مریم ۱۹:۶۷ (هنوز منتشر نشده) میخوانیم:
أَوَلَا يَذْكُرُ ٱلْإِنسَٰنُ أَنَّا خَلَقْنَٰهُ مِن قَبْلُ وَلَمْ يَكُ شَيْـًٔا
آیا انسان به یاد نمیآورد که ما پیشتر او را آفریدیم، در حالی که چیزی نبود؟ مریم ۱۹:۶۷ (هنوز منتشر نشده)
در انسان ۷۶:۱ (هنوز منتشر نشده) نیز آمده است:
هَلْ أَتَىٰ عَلَى ٱلْإِنسَٰنِ حِينٌۭ مِّنَ ٱلدَّهْرِ لَمْ يَكُن شَيْـًۭٔا مَّذْكُورًا
آیا بر انسان زمانی از روزگار نگذشت که چیزی یادشده نبود؟ انسان ۷۶:۱ (هنوز منتشر نشده)
این دو آیه باید در هر نظریهای درباره موجودیت و آگاهی پیش از تولد حضور داشته باشند.
اگر انسان در مرحلهای «چیزی نبود»، نمیتوان بدون توضیح، همان مرحله را به زندگی آگاهانه فردی نسبت داد.
همچنین در انسان ۷۶:۱ (هنوز منتشر نشده) تعبیر «چیزی یادشده» آمده است. تفاوت این تعبیر با «چیزی نبود» در مریم ۱۹:۶۷ (هنوز منتشر نشده) قابل بررسی است، اما نباید صرفا برای حفظ یک نظریه، هر دو را به معنای دلخواه خود تغییر دهیم.
یک امکان فلسفی آن است که میان نبودن انسان پیش از آفرینش و احتمال وجود مرحلهای پس از آفرینش اما پیش از تولد دنیوی تفاوت بگذاریم. چنین مدلی از نظر منطقی قابل تصور است.
اما آیا قرآن این مراحل را با همین ترتیب و جزئیات تعیین کرده است؟ از آیات مورد بحث چنین ترتیب کاملی بهصراحت به دست نمیآید.
علم پیشین خداوند به انسان نیز موضوع دیگری است. اینکه انسان در علم خداوند معلوم باشد، لزوما به معنای آن نیست که خود انسان در همان مرحله دارای تجربه شخصی و آگاهی بالفعل بوده است.
بنابراین، آگاهی پیشادنیوی در این پژوهش به عنوان یک احتمال فلسفی و تأویلی باقی میماند. این احتمال میتواند بررسی شود، اما نباید با آنچه قرآن درباره حیات پس از موت صریحتر بیان کرده، از نظر میزان اطمینان یکسان دانسته شود.
بخش ششم: مدلی فلسفی برای اندیشیدن به صورتهای دیگر حیات
۱۹. دریافت، پردازش و کنش؛ سه قابلیت قابل بررسی
اگر بخواهیم درباره امکان حیات فراتر از ساختار بیولوژیکی بیندیشیم، نباید از آغاز فرض کنیم که هر موجود زندهای باید دقیقا دارای اندامهای بدن انسان باشد.
میتوان از دیدگاه فلسفی به جای جنس ماده و شکل بدن، به برخی قابلیتهای وجودی توجه کرد.
یکی از این قابلیتها دریافت است. موجود ممکن است از محیط یا ساحتی که در آن حضور دارد، معلومات یا پیام دریافت کند. این دریافت در انسان با حواس و دستگاه عصبی پیوند دارد، اما در یک مدل فلسفی گستردهتر لازم نیست از آغاز فرض کنیم که تمام صورتهای دریافت باید دقیقا به همین ابزار وابسته باشند.
قابلیت دیگر پردازش است؛ یعنی آنچه دریافت شده، در سازمان وجودی موجود مورد تشخیص، ارتباطدهی، تحلیل یا پردازش قرار گیرد.
قابلیت سوم کنش یا پاسخ است. موجود مطابق آنچه دریافت و پردازش کرده است، واکنشی نشان میدهد یا، در صورت برخورداری از اختیار، انتخابی انجام میدهد.
این سه قابلیت برای تصور و مطالعه امکان صورتهای متفاوت حیات مطرح میشوند. اما در این پژوهش ادعا نمیکنیم که صرف مشاهده این ویژگیها برای اثبات زنده بودن هر موجودی کافی است.
همچنین نمیخواهیم همه موجودات هستی را با این سه ویژگی به دو گروه زنده و غیرزنده تقسیم کنیم.
هدف آن است که بحث حیات را از ابتدا در ساختمان سلولی، شیمی کربنی و ابزارهای بدن انسان محصور نسازیم.
۲۰. اختیار و اراده در همه موجودات یکسان نیست
در این مدل، داشتن اختیار مطلق شرط حیات نیست.
خود انسان از اختیار مطلق برخوردار نیست. او در شرایطی متولد میشود که انتخاب نکرده است، از بدنی برخوردار است که بسیاری از ویژگیهای آن را تعیین نکرده و در محدوده معلومات، امکانات و تواناییهای خود تصمیم میگیرد.
با این حال، محدود بودن اختیار، انسان را از دایره حیات بیرون نمیبرد.
بنابراین میتوان درباره مراتب متفاوتی از اراده و کنش اندیشید. موجودی ممکن است در محدوده تواناییهای خود انتخاب کند؛ موجودی دیگر ممکن است از ارادهای مقید و ضمنی برخوردار باشد؛ و صورت دیگری از کنش ممکن است بدون اختیار یا اراده مستقل تحقق یابد.
وجود این تفاوتها به معنای آن نیست که همه کنشها ماهیت یکسان دارند یا هر سامانه واکنشگری زنده است.
پرسش اصلی این است که آیا حیات در تمام مراتب وجود، ضرورتا باید همراه همان نوع اختیار و آگاهی انسانی باشد؟
چنین شرطی از مجموعه آیات قرآن به دست نمیآید.
۲۱. جن و فرشتگان؛ دریافت و کنش فراتر از تجربه انسانی
قرآن از جن و فرشتگان به عنوان موجوداتی سخن میگوید که دریافت، گفتوگو، علم و کنش به آنان نسبت داده شده است.
در جن ۷۲:۱ (هنوز منتشر نشده)، گروهی از جنیان قرآن را میشنوند و نسبت به آن واکنش نشان میدهند. جن ۷۲:۱۱ (هنوز منتشر نشده) از تفاوت راهها و وضعیت آنان سخن میگوید و جن ۷۲:۱۴ (هنوز منتشر نشده) نیز جهتگیریهای متفاوت آنان را مطرح میکند.
در بقره ۲:۳۲، فرشتگان از دانشی که خداوند به آنان آموخته سخن میگویند. در انبیاء ۲۱:۲۶ (هنوز منتشر نشده)، آنان بندگانی گرامی معرفی میشوند و در انبیاء ۲۱:۲۷ (هنوز منتشر نشده) از عمل آنان مطابق فرمان خداوند سخن میرود.
این آیات نشان میدهند که در جهانبینی قرآن، دریافت، علم و کنش به انسانهای دارای بدن شناختهشده زمینی محدود نیستند.
در الرحمن ۵۵:۱۴ (هنوز منتشر نشده)، آفرینش انسان و در الرحمن ۵۵:۱۵ (هنوز منتشر نشده)، آفرینش جن با تعبیرهای متفاوتی بیان شده است. این تفاوت نیز اجازه نمیدهد بدون دلیل ساختمان وجودی هر دو را کاملا یکسان فرض کنیم.
البته قرآن ساختار زیستی یا غیرزیستی جن و فرشتگان را با اصطلاحات علوم طبیعی تعریف نکرده است. بنابراین از این آیات نمیتوان ترکیب دقیق وجودی آنان را تعیین کرد.
آنچه برای بحث حاضر اهمیت دارد، امکان تصور موجوداتی با سازمان وجودی، دریافت و کنشی متفاوت از تجربه انسان است.
از سوی دیگر، در انبیاء ۲۱:۳۰ (هنوز منتشر نشده) از پیوند آب با حیات سخن رفته است. این آیه را نیز باید جدی گرفت. اما نباید بدون بررسی سیاق و نسبت آن با دیگر آیات، نتیجه گرفت که تمام موجوداتی که قرآن از آنان سخن میگوید، لزوما از ساختمان بیولوژیکی یکسان برخوردارند.
این مجموعه نیازمند پژوهش بیشتر است، نه صدور حکم شتابزده درباره جنس و ساختار تمام موجودات.
۲۲. آیا تسبیح همه چیز به معنای زنده بودن همه چیز است؟
قرآن در اسراء ۱۷:۴۴ (هنوز منتشر نشده) از تسبیح آسمانها، زمین و آنچه در آنهاست سخن میگوید و یادآوری میکند که انسانها تسبیح آنها را درنمییابند.
در نور ۲۴:۴۱ (هنوز منتشر نشده) نیز از تسبیح موجودات و صلوة آنان سخن رفته است.
اما آیا از این آیات میتوان نتیجه گرفت که تمام موجودات، دقیقا به معنایی که انسان یا جن زندهاند، دارای حیاتاند؟
چنین نتیجهای نیازمند دلیل است.
در مقابل، آیا میتوان با قطعیت گفت تسبیح همه موجودات چیزی جز یک واکنش مکانیکی و فاقد هر مرتبهای از دریافت یا حقیقت درونی نیست؟
این ادعا نیز از خود آیات به دست نمیآید.
قرآن از تسبیح سخن گفته و در همان حال محدودیت فهم انسان را یادآوری کرده است. پس نباید بیدلیل برای همه اشیا شعور انسانی فرض کنیم و نباید بدون پشتوانه، حقیقت تسبیح آنها را نیز به یک فرایند صرفا مکانیکی محدود سازیم.
در نحل ۱۶:۲۱ (هنوز منتشر نشده) نیز معبودهایی که به جای خدا خوانده میشوند، اموات و غیرزنده معرفی شدهاند. این کاربرد نشان میدهد که قرآن میان حیات و نبودن حیات تفاوت میگذارد؛ اما برای فهم دامنه حکم، باید سیاق نقد معبودهای باطل را نیز در نظر گرفت.
بنابراین پژوهش حاضر نه مدعی زنده بودن تمام اشیاست و نه میخواهد با معیارهای محدود زیستشناسی درباره تمام حقیقت وجودی سنگ، چوب یا دیگر موجودات نزد خداوند حکم نهایی صادر کند.
میتوان درباره وضعیت زیستی یک شیء با معیارهای علمی سخن گفت. اما این داوری علمی نباید بیدلیل به شناخت کامل همه ابعاد وجود آن نزد خداوند تبدیل شود.
مدل فلسفی پیشنهادی ما برای باز گذاشتن امکان پژوهش است، نه ایجاد یک دستگاه قطعی برای طبقهبندی تمام هستی.
۲۳. قلمرو غیب و شهادت؛ مرز مشاهده ما، مرز هستی نیست
قرآن خداوند را دانای غیب و شهادت معرفی میکند؛ از جمله در انعام ۶:۷۳ (هنوز منتشر نشده) و حشر ۵۹:۲۲ (هنوز منتشر نشده).
در اینجا بهتر است میان خود تعبیر قرآنی و اصطلاحات فلسفی تفاوت بگذاریم. قرآن از علم خدا به غیب و شهادت سخن میگوید. وقتی ما از «عالم شهادت» یا «قلمرو غیب» استفاده میکنیم، مقصودمان توضیح تفاوت میان آنچه برای ما آشکار است و آنچه از شناخت ما پوشیده مانده است؛ نه اینکه خود قرآن لزوما دو جهان مکانی با تمام ویژگیهای فلسفی بعدی تعریف کرده باشد.
در اعراف ۷:۲۷ (هنوز منتشر نشده)، از موجوداتی سخن میرود که انسان را از جایی میبینند که انسان آنان را نمیبیند. در واقعه ۵۶:۸۵ (هنوز منتشر نشده) نیز در صحنه موت، محدودیت مشاهده حاضران یادآوری میشود.
این آیات به ما نشان میدهند که ظرفیت مشاهده انسان، معیار نهایی تمام واقعیتهای هستی نیست.
البته ناتوانی در مشاهده چیزی، بهتنهایی وجود آن را اثبات نمیکند. برای شناخت یک حقیقت پنهان نیازمند دلیل هستیم.
در موضوع حیات کشتهشدگان در راه خدا، این دلیل همان خبر قرآن است. مدل فلسفی ما قرار نیست جای خبر وحی را بگیرد؛ تنها کمک میکند که واقعیتی را که از محدوده تجربه زیستی ما فراتر است، از آغاز ناممکن فرض نکنیم.
درباره نسبت غیب، شناخت و هدایت، پژوهش ایمان به غیب را نیز بخوانید.
بخش هفتم: پیامدهای فلسفی و انسانی پژوهش
۲۴. اگر حیات گستردهتر از بدن باشد، چه چیزی در نگاه ما تغییر میکند؟
اگر زندگی را تنها در فاصله تولد تا مرگ جسمانی خلاصه کنیم، ممکن است ارزش انسان را نیز فقط با مدت زندگی، توان جسمانی، ثروت، قدرت و نتیجههای آشکار دنیوی بسنجیم.
اما قرآن در بقره ۲:۱۵۳ مؤمنان را به استعانت از صبر و صلوة فرا میخواند. سپس در بقره ۲:۱۵۴ از حیاتی سخن میگوید که پس از کشته شدن در راه خدا همچنان مطرح است. در بقره ۲:۱۵۵، آزمون با ترس، گرسنگی و کاستی در اموال و جانها مطرح میشود. در بقره ۲:۱۵۶ (هنوز منتشر نشده)، صابران تعلق خود به خداوند و بازگشت به سوی او را یادآوری میکنند.
این پیوستگی اهمیت دارد.
قرآن زندگی دنیوی را بیارزش معرفی نمیکند. انسان در همین جهان فرصت شناخت، انتخاب، عمل، نیکوکاری و اصلاح دارد.
اما ارزش تمام مسیر او را نیز به نتیجههای فوری و قابل مشاهده محدود نمیسازد.
ممکن است انسانی در راه حق رنج بکشد یا جان خود را از دست بدهد، اما از نگاه قرآن، حقیقت زندگی او تنها با آنچه دیگران از بدن و سرگذشت دنیویاش دیدهاند سنجیده نمیشود.
این نگاه نباید به بیاعتنایی به زندگی یا تقدیس مرگ تبدیل شود. حفظ جان، عدالت، پرهیز از ستم و مسئولیت در برابر دیگران همچنان جایگاه خود را دارند.
موضوع اصلی، گستردهتر شدن افق شناخت انسان از زندگی و فرجام آن است.
۲۵. نظریه فلسفی تا کجا حق پیش رفتن دارد؟
پژوهش حاضر مدلی برای اندیشیدن به صورتهای متفاوت حیات پیشنهاد کرده است: دریافت معلومات، پردازش آنها و کنش یا پاسخ در مراتب متفاوت اختیار و اراده.
این مدل امکان تصور حیاتی فراتر از ساختمان بیولوژیکی بدن را فراهم میکند، اما خود بهتنهایی ماهیت حیات نزد پروردگار را اثبات نمیکند.
همچنین نظریه احتمال آگاهی پیش از تولد، با وجود زمینههای قرآنی برای تأمل، هنوز نیازمند پژوهش بیشتری است.
اگر در آینده بررسی دقیقتر آیات، شواهد زبانی یا شناخت علمی تازهای بخشی از این نظریه را اصلاح کند، باید آن اصلاح را پذیرفت.
هدف پژوهش قرآنمحور، دفاع از یک تصویر از پیش تعیینشده نیست؛ بلکه نزدیکتر شدن به معنایی است که مجموعه آیات از آن پشتیبانی میکنند.
همانگونه که نباید حیات را بدون دلیل به بدن کربنی محدود کرد، نباید هر تصور فلسفی درباره حیات را نیز حقیقت قطعی دانست.
تحلیل نهایی: چه چیزی میدانیم و چه چیزی هنوز روشن نیست؟
بررسی آیات نشان میدهد که حیات زیستی بدن، یکی از صورتهای شناختهشده زندگی است. این حیات در جهان مادی بر فرایندهای فیزیکی، شیمیایی و بیولوژیکی استوار است و با پایان برگشتناپذیر فعالیت حیاتی بدن پایان مییابد.
اما قرآن مفهوم حیات را در زمینههای دیگری نیز به کار برده است؛ از جمله حیات در پیوند با هدایت، حیات دوباره و زندگی نزد پروردگار.
در بقره ۲:۱۵۴ و آل عمران ۳:۱۶۹ (هنوز منتشر نشده)، قرآن از حیات کسانی خبر میدهد که در راه خدا کشته شدهاند. در آل عمران ۳:۱۷۰ (هنوز منتشر نشده) نیز شادی و بشارت به آنان نسبت داده میشود. این مجموعه اجازه نمیدهد حیات آنان را تنها به خاطرهای در ذهن بازماندگان محدود کنیم.
در زمر ۳۹:۴۲ (هنوز منتشر نشده)، نسبت توفی نفس با خواب و موت مطرح میشود، اما ماهیت نفس و چگونگی استمرار آگاهی پس از موت بهطور کامل توضیح داده نشده است.
در بقره ۲:۲۸ و غافر ۴۰:۱۱ (هنوز منتشر نشده)، موت و حیات در مسیری چندمرحلهای قرار میگیرند. این آیات زمینه تأمل درباره حالتهای وجودی انسان را فراهم میکنند.
درباره آگاهی پیش از تولد نیز اعراف ۷:۱۷۲ (هنوز منتشر نشده) پرسش مهمی درباره شهادت بنیآدم مطرح میسازد. اما مریم ۱۹:۶۷ (هنوز منتشر نشده) و انسان ۷۶:۱ (هنوز منتشر نشده) اجازه نمیدهند بدون توضیح، وجود آگاهانه و فردی انسان را در تمام مراحل پیش از تولد قطعی بدانیم.
از نظر فلسفی، امکان صورتهایی از دریافت، پردازش و کنش فراتر از ساختمان زیستی شناختهشده قابل بررسی است. با این حال، این مدل نه تعریف قطعی تمام صورتهای حیات است و نه ابزاری برای طبقهبندی همه موجودات.
پس باید میان سه موضوع تفاوت روشن بماند: حیات زیستی که میتوان آن را با روش علمی بررسی کرد؛ امکانهای فلسفی درباره صورتهای دیگر حیات؛ و آنچه قرآن درباره حقیقتی فراتر از مشاهده دنیوی خبر میدهد.
هر سه موضوع اهمیت دارند، اما یکی جای دیگری را نمیگیرد.
نتیجهگیری
ما زندگی را بیشتر در قالب بدن مادی و بیولوژیکی میشناسیم. این بدن رشد میکند، دریافت و واکنش دارد، تجربه میکند و سرانجام فعالیت حیاتی آن پایان مییابد. اما پایان فعالیت بدن بهتنهایی نشان نمیدهد که تمام حقیقت وجودی انسان نیز نابود شده است.
قرآن درباره کسانی که در راه خدا کشته شدهاند، از حیاتی نزد پروردگار خبر میدهد که از دریافت معمول ما بیرون است. همچنین در آیات دیگر، موت، توفی، حیات دوباره و بازگشت انسان به سوی خداوند را مطرح میسازد.
میتوان از نظر فلسفی درباره صورتها و مراتب دیگری از حیات اندیشید؛ صورتهایی که لزوما به ساختمان بیولوژیکی بدن انسان وابسته نباشند. میتوان درباره امکان آگاهی پیش از تولد و استمرار نوعی دریافت پس از وفات نیز پژوهش کرد، اما نباید امکان فلسفی را با اثبات قطعی یکی گرفت.
در این پژوهش، مرگ جسمانی انکار نشده و ادعای شناخت کامل عالم غیب نیز مطرح نگردیده است. آنچه روشن میشود، تفاوت میان پایان حیات بدن و داوری درباره تمام موجودیت انسان است.
بدن مادی و بیولوژیکی میتواند بمیرد، اما از مرگ آن نمیتوان نابودی مطلق موجودیت انسان را نتیجه گرفت.
آنچه برای ما در قلمرو مشاهده آشکار است، تمام حقیقت هستی نیست. آن معبود یگانه از حیاتی خبر میدهد که ما کیفیت آن را نمیشناسیم. پژوهش ما میتواند برای فهم این حقیقت راههایی پیشنهاد کند، اما نباید محدودیت شناخت خود را فراموش کنیم.
والله اعلم.
پژوهشهای مرتبط
شهید در قرآن کیست؟ — بررسی شهادت، گواهی و تفاوت معنای قرآنی شهید با صرف کشته شدن.
ریشه قرآنی ح ي ي — پژوهش درباره حیات زیستی، حیات در پیوند با هدایت، احیا و زندگی آخرت.
ریشه قرآنی م و ت — بررسی موت، حالت اموات، پایان حیات دنیوی و کاربردهای متفاوت این ریشه.
ریشه قرآنی ر ز ق — پژوهش درباره مفهوم رزق و گستره آن فراتر از خوراک و معاش.
تأویل بقره ۲:۲۸ — بررسی حالتهای وجودی انسان، موت، حیات و رجوع به پروردگار.
صبر در قرآن؛ معنای پایداری و معیار ارزش آن — بررسی صبر در مسیر حق، آزمون، مسئولیت و پایداری.
نمایه آیات محوری پژوهش
- بقره ۲:۲۸: حالت اموات، حیات، موت، حیات دوباره و رجوع.
- بقره ۲:۱۴۳: گواهی جامعه مؤمنان بر مردم.
- بقره ۲:۱۵۴: حیات کشتهشدگان در راه خدا و محدودیت دریافت انسان.
- آل عمران ۳:۱۴۰ (هنوز منتشر نشده): شهداء در سیاق آزمون و جنگ.
- آل عمران ۳:۱۶۹ (هنوز منتشر نشده): حیات نزد پروردگار و رزق الهی.
- آل عمران ۳:۱۷۰ (هنوز منتشر نشده): شادی و بشارت کسانی که در راه خدا کشته شدهاند.
- اعراف ۷:۱۷۲ (هنوز منتشر نشده): گواهی بنیآدم بر ربوبیت پروردگار.
- انفال ۸:۲۴ (هنوز منتشر نشده): حیات در پیوند با پذیرش دعوت الهی.
- مریم ۱۹:۶۷ (هنوز منتشر نشده): آفرینش انسان در حالی که پیشتر چیزی نبود.
- مؤمنون ۲۳:۹۹ (هنوز منتشر نشده): درخواست بازگشت هنگام رسیدن موت.
- مؤمنون ۲۳:۱۰۰ (هنوز منتشر نشده): برزخ تا روز برانگیخته شدن.
- عنکبوت ۲۹:۶۴ (هنوز منتشر نشده): معرفی آخرت به عنوان زندگی راستین.
- سجده ۳۲:۱۱ (هنوز منتشر نشده): توفی و بازگشت به پروردگار.
- زمر ۳۹:۴۲ (هنوز منتشر نشده): توفی نفس در موت و خواب.
- غافر ۴۰:۱۱ (هنوز منتشر نشده): دو موت و دو حیات.
- رحمن ۵۵:۱۴ (هنوز منتشر نشده): بیان آفرینش انسان.
- رحمن ۵۵:۱۵ (هنوز منتشر نشده): بیان آفرینش جن.
- انسان ۷۶:۱ (هنوز منتشر نشده): مرحلهای که انسان چیزی یادشده نبود.