ریشه‌های قرآنی

ریشه قرآنی ا ل ه

پرستش، روی‌آوردن، قرار دادن در مقام معبود، و شناخت آن معبود یگانه

معنای عمومی ریشه ا ل ه

واژه الله در قرآن، فقط یک نام لفظی نیست. این واژه دروازه ورود به فهم توحید، ایمان، عبادت، ربوبیت، رحمت، هدایت، رسالت، آخرت، و معنای حقیقی مؤمن بودن است.

اگر معنای الله درست فهم نشود، دین به مجموعه‌ای از عادت‌ها، الفاظ، وابستگی‌های فرقه‌ای، و تعصب‌های تاریخی فروکاسته می‌شود. اما اگر این واژه در عمق قرآنی خود فهم شود، انسان درمی‌یابد که همه پیامبران، همه کتاب‌های الهی، و همه دعوت‌های راستین، در اصل به سوی همان حقیقت یگانه دعوت کرده‌اند: آن معبود یگانه، آفریدگار عالمین.

در فارسی، ما واژه الله را با تعبیر «آن معبود یگانه» توضیح می‌دهیم. این تعبیر فقط یک انتخاب ادبی نیست؛ بلکه کوششی است برای رساندن معنای قرآنی واژه به ذهن فارسی‌زبان؛ معنایی که می‌تواند مؤمنان را، ان‌شاءالله، دوباره بر محور حقیقت مشترک گرد آورد: ایمان به آن معبود یگانه، روز جزا، و عمل صالح.

ریشه ا ل ه در زبان عربی با میدان معنایی پرستش، روی‌آوردن، پناه‌بردن، حیرت در برابر عظمت، و قرار دادن چیزی در مقام معبود پیوند دارد. از این ریشه، واژه اله پدید می‌آید؛ یعنی معبود، یا چیزی که انسان آن را در جایگاه پرستش، فرمان نهایی، تکیه‌گاه مطلق، امید نهایی، یا مرکز تسلیم خود قرار می‌دهد.

این صفحه، توضیح کوتاه یک واژه منفرد نیست. این صفحه، صفحه مرجع ریشه ا ل ه است. هر بار که خواننده در آیات قرآن با واژه‌ای از این ریشه روبه‌رو شود، می‌تواند به همین صفحه بازگردد و کاربرد همان واژه را در جای خودش ببیند.

اله: معبود، مرکز پرستش و فرمان نهایی

اله در اصل یک واژه عام است؛ یعنی «معبود» یا چیزی که در جایگاه پرستش، فرمان نهایی، یا تسلیم قرار داده می‌شود. این واژه می‌تواند درباره معبود حق یا معبود باطل به کار رود.

از نگاه قرآن، اله فقط بت سنگی یا صورت ظاهری پرستش نیست. هر چیزی که انسان به آن مقام نهایی بدهد، می‌تواند برای او در عمل نقش اله پیدا کند: قدرت سیاسی، سنت موروثی، عالم دینی، قوم، نفس، ترس، منفعت، یا هر ساختاری که جایگاه فرمان نهایی را اشغال کند.

بنابراین، فهم واژه اله برای فهم شرک بسیار مهم است. شرک فقط این نیست که انسان نام خدا را انکار کند. شرک می‌تواند زمانی رخ دهد که چیزی غیر از خدا در مقام اطاعت مطلق، داوری نهایی، ترس نهایی، یا تکیه‌گاه وجودی قرار گیرد.

الله: آن معبود یگانه

قرآن میان اله و الله فرق می‌گذارد. اله می‌تواند به صورت عام به هر معبود اشاره کند؛ خواه معبود حق باشد یا معبود باطل. ولی الله به آن مقام یگانه‌ای اشاره دارد که هیچ شریک، همتا، مانند، جانشین، یا رقیبی برای او نیست.

پس الله در قرآن فقط به معنای «خدا» به صورت مبهم و عمومی نیست. الله یعنی آن معبود یگانه؛ همان حقیقتی که انسان باید همه پرستش، اعتماد نهایی، فرمان‌پذیری وجودی، و بازگشت خود را به سوی او قرار دهد.

الله نه یک معبود در میان معبودهای دیگر است، نه یک خدای قومی، نه یک قدرت ناشناخته، و نه یک نام جدا از معنا. الله همان مقام یگانه الوهیت است؛ مقامی که همه ستایش حقیقی، همه ربوبیت، همه فرمان نهایی، همه بازگشت، و همه نام‌های نیکو به او تعلق دارد.

«ال» در الله و نقش آن در زبان عربی

برای فهم تفاوت اله و الله، باید نقش «ال» در زبان عربی روشن شود. در عربی، بسیاری از اسم‌ها در حالت ساده و بدون «ال» نکره‌اند؛ یعنی به یک چیز نامشخص یا یک نمونه عمومی اشاره می‌کنند. برای نمونه، كتاب یعنی «کتابی» یا «یک کتاب». اما وقتی «ال» بر سر آن می‌آید و می‌شود الكتاب، واژه از حالت نامشخص بیرون می‌آید و به «آن کتاب»، «کتاب شناخته‌شده»، یا «کتاب مورد نظر» اشاره می‌کند.

پس یکی از کارهای اصلی «ال» این است که اسم را از حالت نکره به حالت معرفه منتقل می‌کند. معرفه یعنی چیزی که برای گوینده و شنونده شناخته‌شده، مشخص، یا دارای جایگاه معین است.

اما کاربرد «ال» فقط همین نیست. در زبان عربی، «ال» گاهی برای عهد می‌آید؛ یعنی اشاره به چیزی که پیش‌تر شناخته شده یا در ذهن مخاطب حاضر است. گاهی برای جنس می‌آید؛ یعنی به حقیقت و ماهیت یک چیز اشاره می‌کند، نه فقط به یک نمونه خاص. گاهی نیز معنای استغراق می‌دهد؛ یعنی همه گستره یک معنا را دربر می‌گیرد.

با این توضیح، اله به معنای معبود است؛ اما هنوز می‌تواند عام باشد. ممکن است انسان چیزی را اله خود قرار دهد، حتی اگر آن چیز در حقیقت شایسته پرستش نباشد. اما وقتی این واژه در ساختار «ال + اله» قرار می‌گیرد، معنا از حالت عام بیرون می‌آید و به «آن معبود شناخته‌شده و مخصوص» نزدیک می‌شود. در روند زبانی عربی، ترکیب «ال + اله» به صورت الله درآمده است. بنابراین، الله فقط یک نام بی‌توضیح نیست؛ بلکه در ساختار خود، معنای «آن معبود» را حمل می‌کند.

در فارسی، ما نشانه‌ای دقیقاً برابر با «ال» عربی نداریم. فارسی نمی‌تواند با یک پیشوند کوتاه، هم‌زمان معرفه بودن، تشخص، عهد، اختصاص، و گستره کامل معنا را منتقل کند. از سوی دیگر، واژه «خدا» هرچند در فارسی واژه‌ای شریف و توحیدی است، اما به‌تنهایی نشان نمی‌دهد که پشت واژه الله معنای اله و ساختار «ال + اله» قرار دارد.

تفاوت اله و الله

اله یک واژه عام است. ممکن است انسان چیزی را اله خود قرار دهد، حتی اگر آن چیز در حقیقت هیچ قدرتی نداشته باشد. یک بت سنگی، یک فرمانروای ستمگر، یک سنت موروثی، یک عالم دینی، یک نظام سیاسی، یک خواسته نفسانی، یک ترس، یک منفعت، یا حتی یک تصویر ذهنی از خدا، می‌تواند برای انسان به صورت اله درآید؛ یعنی چیزی که انسان در برابر آن تسلیم می‌شود و به آن مقام نهایی می‌دهد.

اما الله چنین نیست. الله به آن مقام حقیقی و یگانه اشاره دارد که هیچ چیز دیگر نمی‌تواند در آن شریک شود. او فقط یک «معبود» در میان معبودهای ادعایی نیست؛ او آن معبود یگانه است. هرچه غیر او در مقام الوهیت نشانده شود، یا توهم است، یا ساخته انسان است، یا انحراف از حق.

از همین‌جا معنای بنیادین توحید روشن می‌شود. توحید فقط این نیست که انسان بگوید خدا وجود دارد. بسیاری از مشرکان نیز به وجود خدا باور داشتند. توحید یعنی هیچ چیز را در مقام او ننشاندن؛ نه در عبادت، نه در فرمان نهایی، نه در داوری مطلق، نه در ترس مطلق، نه در امید مطلق، و نه در مالکیت معنوی بر دین.

الهكم: معبود شما

یکی از صورت‌های مهم این ریشه در قرآن، الهكم است؛ یعنی «معبود شما». این تعبیر انسان را از بحث نظری بیرون می‌آورد و مسئله را مستقیم به جهت‌گیری وجودی او وصل می‌کند: معبود شما کیست؟ فرمان نهایی شما از کجاست؟ بازگشت شما به سوی کیست؟

قرآن می‌فرماید:

وَإِلَٰهُكُمْ إِلَٰهٌ وَاحِدٌ ۖ لَّا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ الرَّحْمَٰنُ الرَّحِيمُ

این آیه، هم الهكم را به کار می‌برد و هم آن را با اله واحد توضیح می‌دهد. یعنی معبود شما، معبودی یگانه است. سپس با نفی و اثبات می‌فرماید: هیچ معبودی جز او نیست، همان رحمان و رحیم.

الهنا و الهكم: معبود ما و معبود شما

قرآن در گفت‌وگو با اهل کتاب، به نقطه مشترک توحیدی توجه می‌دهد. تعبیر الهنا و الهكم یعنی «معبود ما و معبود شما». این تعبیر نشان می‌دهد که اصل دعوت قرآنی، انحصار قومی یا فرقه‌ای خدا نیست؛ بلکه بازگشت به همان معبود یگانه است.

قرآن می‌فرماید:

وَإِلَٰهُنَا وَإِلَٰهُكُمْ وَاحِدٌ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ

این آیه برای پروژه فرقان اهمیت بنیادین دارد. قرآن به جای آنکه مؤمنان را در زندان هویت‌های فرقه‌ای نگه دارد، آنان را به حقیقت مشترک دعوت می‌کند: معبود ما و معبود شما یکی است، و ما تسلیم او هستیم.

اله واحد: معبود یگانه

تعبیر اله واحد یکی از روشن‌ترین صورت‌های قرآنی توحید است. در این تعبیر، قرآن واژه عام اله را با واحد همراه می‌کند تا روشن شود که مقام الوهیت، دوگانه یا چندگانه نیست.

قرآن می‌فرماید:

إِلَٰهُكُمْ إِلَٰهٌ وَاحِدٌ

معنای این عبارت فقط این نیست که «یک خدا وجود دارد». معنای عمیق‌تر آن این است که مقام پرستش، فرمان نهایی، تکیه‌گاه مطلق، و بازگشت وجودی انسان فقط یکی است. هر چیزی که در کنار او در این مقام نشانده شود، از توحید بیرون است.

لا اله: نفی هر معبود

عبارت لا اله با نفی آغاز می‌شود. این نفی، بنیان پاک‌سازی توحیدی است. پیش از آنکه انسان به اثبات برسد، باید جایگاه‌های دروغین الوهیت را فرو بریزد.

لا اله یعنی هیچ معبودی حق ندارد در مقام نهایی بنشیند. نه بت، نه قدرت، نه قوم، نه سنت، نه عالم دینی، نه حکومت، نه نفس، نه ترس، و نه منفعت. این نفی، انسان را از بندگی غیر خدا آزاد می‌کند.

در قرآن، این نفی بارها در ساختارهای گوناگون آمده است تا انسان بداند توحید فقط ادعای مثبت نیست؛ توحید با رد معبودهای باطل آغاز می‌شود.

لا اله الا الله: نفی همه معبودهای دروغین و اثبات آن معبود یگانه

عبارت لا اله الا الله ستون بنیادین توحید است. این عبارت با نفی آغاز می‌شود: هیچ معبودی نیست. سپس با اثبات کامل می‌شود: مگر الله، یعنی آن معبود یگانه.

قرآن می‌فرماید:

فَاعْلَمْ أَنَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا اللَّهُ

این عبارت پیش از آنکه یک شعار زبانی باشد، یک انقلاب در مرکز وجود انسان است. انسان همه معبودهای دروغین را نفی می‌کند و مقام نهایی را فقط برای الله می‌گذارد.

این همان آزادی حقیقی انسان است. انسان وقتی آزاد می‌شود که در برابر هیچ قدرتی جز حق مطلق، بندگی نکند.

الهين: دو معبود و نفی دوگانگی در الوهیت

قرآن نه تنها چندگانگی در الوهیت را رد می‌کند، بلکه حتی دوگانگی را نیز نفی می‌نماید. تعبیر الهين یعنی «دو معبود». این کاربرد نشان می‌دهد که الوهیت در منطق قرآن قابل تقسیم نیست.

قرآن می‌فرماید:

لَا تَتَّخِذُوا إِلَٰهَيْنِ اثْنَيْنِ ۖ إِنَّمَا هُوَ إِلَٰهٌ وَاحِدٌ

این آیه هم «دو معبود» را نفی می‌کند و هم «معبود یگانه» را اثبات می‌نماید. توحید قرآنی فقط ترجیح یک خدا بر چند خدا نیست؛ بلکه نفی اصل تقسیم مقام الوهیت است.

آلهة: معبودها و قدرت‌های شریک‌گرفته‌شده

آلهة جمع اله است؛ یعنی معبودها. قرآن این واژه را معمولاً در نقد معبودهای ساختگی، شریک‌گرفته‌شده، یا قدرت‌هایی به کار می‌برد که مردم در کنار خدا به آن‌ها مقام الوهیت می‌دهند.

قرآن می‌فرماید:

لَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا

این آیه نشان می‌دهد که اگر در آسمان‌ها و زمین، معبودهای دیگری جز الله وجود می‌داشتند، نظام هستی دچار فساد می‌شد. الوهیت چندگانه با نظم، وحدت، و ربوبیت هماهنگ قرآن سازگار نیست.

الآلهة: آن معبودهای پذیرفته‌شده یا ساخته‌شده

الآلهة یعنی «آن معبودها»؛ معبودهایی که در یک جامعه یا ذهن جمعی شناخته شده، پذیرفته شده، یا ساخته شده‌اند. این صورت نشان می‌دهد که شرک فقط یک باور فردی نیست؛ گاهی یک نظام فرهنگی، سیاسی، یا مذهبی پیرامون معبودهای ساختگی شکل می‌گیرد.

قرآن از زبان منکران توحید نقل می‌کند:

أَجَعَلَ الْآلِهَةَ إِلَٰهًا وَاحِدًا ۖ إِنَّ هَٰذَا لَشَيْءٌ عُجَابٌ

اعتراض آنان نشان می‌دهد که پیام توحید برای فرهنگ شرک‌آلود، فقط یک اختلاف لفظی نیست؛ توحید ساختار معبودهای پذیرفته‌شده را فرو می‌ریزد و انسان را به یک مقام نهایی بازمی‌گرداند.

اتخاذ اله: گرفتن چیزی در مقام معبود

یکی از تعبیرهای مهم قرآن، اتخاذ اله است؛ یعنی انسان چیزی را به عنوان معبود بگیرد. این تعبیر نشان می‌دهد که شرک فقط باور نظری نیست، بلکه یک عمل جهت‌ساز است. انسان چیزی را انتخاب می‌کند، بالا می‌برد، و در مقام اطاعت، تسلیم، یا وابستگی نهایی قرار می‌دهد.

قرآن در نقد این رفتار می‌فرماید:

وَلَا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَٰهًا آخَرَ ۘ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ

«اله دیگر» لزوماً فقط بت ظاهری نیست. هر چیزی که در کنار الله مقام نهایی پیدا کند، در میدان این هشدار قرار می‌گیرد. قرآن انسان را از ساختن هر مرکز موازی برای پرستش و فرمان نهایی بازمی‌دارد.

هوا به عنوان اله: وقتی خواهش نفس در جایگاه معبود می‌نشیند

یکی از عمیق‌ترین کاربردهای ریشه ا ل ه در قرآن، جایی است که خواهش نفس به عنوان اله معرفی می‌شود. این نشان می‌دهد که اله در قرآن فقط بت بیرونی نیست؛ گاهی معبود انسان درون خود اوست.

قرآن می‌فرماید:

أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَٰهَهُ هَوَاهُ

یعنی آیا دیدی کسی را که خواهش خود را اله خود گرفت؟ این آیه نشان می‌دهد که انسان ممکن است به زبان از خدا سخن بگوید، اما در عمل خواهش خود را معیار نهایی قرار دهد. در این حالت، هوا در جایگاه اله می‌نشیند.

این کاربرد، تعریف اله را بسیار گسترده و دقیق می‌کند. اله یعنی هر چیزی که انسان در برابر آن تسلیم نهایی می‌شود؛ حتی اگر آن چیز در ظاهر نام دینی نداشته باشد.

الله و اسماء حسنی

قرآن می‌فرماید که نام‌های نیکو از آن اوست. این نام‌ها ذات‌های جداگانه یا قدرت‌های مستقل نیستند. رحمن، رحیم، علیم، قدیر، ملک، حکیم، و دیگر نام‌های نیکو، هر یک دریچه‌ای برای شناخت محدود ما از همان حقیقت یگانه‌اند.

قرآن می‌فرماید:

اللَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ۖ لَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَىٰ

کثرت نام‌ها به معنای کثرت خداوند نیست. نام‌ها بسیارند، اما مقام یکی است. ما از راه این نام‌ها، جلوه‌هایی از ربوبیت، رحمت، علم، قدرت، عدالت، و حکمت او را می‌فهمیم؛ اما همه این نام‌ها به همان مقام الله بازمی‌گردند.

الله و ربوبیت: پیوند الوهیت و پروردگاری

در قرآن، الله فقط معبود نیست؛ او رب نیز هست. یعنی همان که شایسته پرستش است، همان آفریدگار، پرورنده، تدبیرکننده، و رساننده موجودات به سوی رشد و مقصدشان است.

در سوره فاتحه آمده است:

الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ

این آیه الله را با رب العالمين پیوند می‌دهد. یعنی آن معبود یگانه، همان پروردگار همه عالم‌هاست. عبادت او از ربوبیت او جدا نیست؛ چون او پروردگار است، شایسته ستایش و بندگی است.

الله و رحمان: نام‌ها، نه زندان لفظی

یکی از خطاهای رایج در دینداری قشری این است که گمان شود تقدس حقیقت، در زندانی کردن آن در یک لفظ خاص حفظ می‌شود. قرآن خود این نگاه تنگ را تأیید نمی‌کند.

قرآن می‌فرماید:

قُلِ ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمَٰنَ ۖ أَيًّا مَا تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَىٰ

این آیه نشان می‌دهد که مسئله، زندانی شدن در یک لفظ نیست؛ بلکه درست اشاره کردن به همان مقام یگانه است. اگر نامی حقیقتاً به او اشاره کند و او را با مخلوقات، شریکان، اربابان، یا مفاهیم ناقص مخلوط نکند، آن نام می‌تواند وسیله توجه به او باشد.

وقتی از خداوند سخن می‌گوییم، باید همواره مراقب باشیم که صفات او را با صفات مخلوقات یکی نگیریم. قرآن با عباراتی مانند «هیچ چیزی همانند او نیست» و «هیچ‌کس همتای او نیست» به ما می‌آموزد که خداوند از هر تشبیه و همانندسازی پاک و برتر است.

لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ

وَلَمْ يَكُن لَّهُ كُفُوًا أَحَدٌ

این منطق، با روح تنزیه قرآنی هماهنگ است. ما از واژه‌ها استفاده می‌کنیم، اما می‌دانیم که ذات او در هیچ واژه‌ای محدود نمی‌شود. ما او را می‌خوانیم، اما می‌دانیم که او فراتر از هر نام، هر تصور، هر قیاس، و هر تصویر ذهنی است.

ترجمه پیشنهادی در فرقان

برای توضیح معنای قرآنی الله در فارسی، ما تعبیر «آن معبود یگانه» را برگزیده‌ایم. این انتخاب سه لایه دارد.

«آن» نزدیک‌ترین راه فارسی برای رساندن معرفه بودن و تشخص است. وقتی می‌گوییم «آن»، سخن از یک مفهوم مبهم یا یک نیروی ناشناخته نیست؛ سخن از حقیقتی مشخص و شناخته‌شده در زبان وحی است.

«معبود» معنای ریشه ا ل ه را زنده می‌کند. یعنی الله فقط یک نام بی‌توضیح نیست؛ او همان کسی است که شایسته پرستش، فرمان‌پذیری وجودی، اعتماد نهایی، و بازگشت کامل انسان است.

«یگانه» نیز مرز توحید را روشن می‌کند. او یکی از معبودها نیست؛ او تنها معبود حق است. هیچ پیامبر، امام، فقیه، عارف، قوم، کتاب ثانوی، حکومت، سنت، یا قدرتی نمی‌تواند در مقام او بنشیند.

پس «آن معبود یگانه» یک ترجمه خشک نیست؛ بلکه توضیحی توحیدی است. این تعبیر می‌خواهد معنای الله را برای فارسی‌زبان زنده کند، بی‌آنکه عظمت آن را به یک واژه معمولی فروبکاهد.

زبان‌ها می‌توانند برای اشاره به او واژه‌های گوناگون داشته باشند؛ اما حقیقت او از همه زبان‌ها بزرگ‌تر است. فارسی می‌تواند با واژه‌هایی مانند خداوند، پروردگار، آن معبود یگانه، فرابخشاینده، و فرامهربان به او اشاره کند، به شرط آنکه این واژه‌ها در خدمت توحید، تنزیه، و پاکی از شرک باشند.

جمع‌بندی

ریشه ا ل ه در قرآن ما را با اصل توحید روبه‌رو می‌کند. اله یعنی معبود؛ چیزی که انسان آن را در مقام پرستش، فرمان نهایی، تکیه‌گاه مطلق، یا مرکز تسلیم خود قرار می‌دهد.

اما الله یعنی آن معبود یگانه؛ نه یک معبود در میان معبودهای دیگر، بلکه همان مقام یگانه الوهیت که هیچ شریک، همتا، مانند، جانشین، یا رقیبی برای او نیست.

لا اله الا الله یعنی همه معبودهای دروغین نفی شوند و مقام نهایی فقط برای آن معبود یگانه باقی بماند. این نفی، انسان را از بندگی بت‌ها، قدرت‌ها، ترس‌ها، سنت‌های کور، خواهش نفس، و اربابان ساختگی آزاد می‌کند.

قرآن بارها خداوند را از آنچه مردم با او شریک می‌گیرند، پاک و برتر می‌داند. شرک فقط این نیست که کسی بت ظاهری بپرستد. شرک می‌تواند در سطح اندیشه، قانون، اطاعت، ترس، محبت، سنت، و اقتدار دینی نیز رخ دهد.

هرگاه چیزی غیر از خدا در مقام فرمان نهایی بنشیند، خطر شرک آغاز می‌شود. هرگاه انسان سخن مخلوق را بر کتاب خدا حاکم کند، خطر شرک آغاز می‌شود. هرگاه گروهی خود را مالک نجات، ایمان، یا دین مردم بداند، خطر شرک آغاز می‌شود. هرگاه نام خدا به ابزاری برای سلطه، تکفیر، تجارت دینی، یا جدایی مؤمنان تبدیل شود، انسان از معنای حقیقی الله دور شده است.

از همین رو، ما می‌گوییم:

پاکیزه و متعالی است خداوند از آنچه با او شریک می‌گیرند.

پاکیزه و متعالی است خداوند از آنچه به او نسبت می‌دهند.

پاکیزه و متعالی است خداوند از آنچه او را بدان وصف می‌کنند.

پس هدف ما دفاع از یک لفظ در برابر لفظی دیگر نیست. هدف ما بازگرداندن دل‌ها به حقیقتی است که همه پیامبران به سوی او خواندند: آن معبود یگانه، آفریدگار عالمین، پروردگار روز جزا، و صاحب همه نام‌های نیکو.

قُلِ ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمَٰنَ ۖ أَيًّا مَا تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَىٰ