ریشه قرآنی أ س و
الگو گرفتن، همسانی در رفتار، همدردی و درمان؛ از اسوه نیکوی پیامبران تا اندوه بر آنچه از دست رفته است
صورتهای قرآنی و لغوی
أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ
اسم و صفت قرآنی؛ سه بار، نمونه نیکوی پیروی
تَأْسَ
فعل قرآنی مخاطب مفرد، مجزوم پس از نهی؛ دو بار در مائده
آسَىٰ
مضارع قرآنی متکلم وحده؛ اندوه بخورم، اعراف ۷:۹۳
تَأْسَوْا
مضارع قرآنی جمع مخاطب، منصوب در لکیلا؛ حدید ۵۷:۲۳
أَسَا الْجُرْحَ / يَأْسُوهُ
صورت لغوی فعل مجرد؛ زخم را درمان کرد؛ غیرقرآنی
آسِي / أُسَاة
اسم لغوی درمانگر و جمع آن؛ غیرقرآنی
أَسُوّ / إِسَاء
صورتهای لغوی دارو؛ برای إساء معنای درمانگران نیز نقل شده است
ائْتَسَى بِهِ / ائْتِسَاء
فعل و مصدر لغوی باب افتعال؛ سرمشق گرفتن؛ غیرقرآنی
تَأَسَّى بِهِ / تَأَسِّي
فعل و مصدر لغوی باب تفعّل؛ پیروی یا تسلی یافتن؛ غیرقرآنی
آسَى يُؤَاسِي
فعل لغوی باب مفاعله؛ همدردی و شریک ساختن دیگری؛ غیرقرآنی
مُوَاسَاة
مصدر لغوی همدردی و مشارکت؛ غیرقرآنی
أَسِيَ / أَسًى
فعل و مصدر لغوی اندوه؛ در برخی فرهنگها زیر أ س ي
ریشه «أ س و» در زبان عربی به چند معنای نزدیک به هم مربوط است: درمان و اصلاح، الگو گرفتن از دیگری، همدردی و شریک شدن در وضعیت او. «أُسْوَة» به کسی یا چیزی گفته میشود که انسان آن را نمونه و معیار رفتار خود قرار میدهد. «مُوَاسَاة» نیز به همدردی و سهیم ساختن دیگری در آنچه انسان در اختیار دارد مربوط است. در کاربرد دیگری از همین خانواده، «أَسَا الْجُرْحَ» به معنای درمان کردن زخم آمده است.
در قرآن، شناختهشدهترین صورت این ریشه «أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ» است که سه بار آمده است: یک بار درباره محمد و دو بار درباره ابراهیم و کسانی که با او بودند. در هر سه مورد، سخن از نمونهای نیکو برای پیروی است؛ اما خود قرآن نشان میدهد که پیروی باید با توجه به موضوع، سیاق و حدودی که آیه تعیین کرده انجام شود.
در نمایههای صرفی قرآن، چهار فعل مربوط به اندوه خوردن نیز زیر ریشه «أ س و» آمدهاند: «فَلَا تَأْسَ»، «آسَىٰ» و «تَأْسَوْا». با این حال، در بعضی فرهنگهای کهن، شاخه اندوه ذیل ماده «أ س ي» بررسی شده است. این تفاوت در طبقهبندی اهمیت دارد و نباید به دلیل شباهت صورتها نادیده گرفته شود.
پس در این پژوهش، سه کاربرد «أُسْوَة» محور اصلی ریشهاند و چهار کاربرد مربوط به اندوه نیز با حفظ اختلاف ریشهشناختی آنها بررسی میشوند.
۱. صورتهای قرآنی و میدان معنایی ریشه
در نمایه صرفی قرآن، هفت کاربرد در هفت آیه زیر ماده «أ س و» قرار گرفتهاند.
سه کاربرد اسم «أُسْوَةٌ» عبارتاند از:
چهار کاربرد فعلی مربوط به اندوه عبارتاند از:
این شمارش بر پایه نمایهای است که همه این صورتها را ذیل «أ س و» آورده است. اما از نظر اشتقاقی باید میان آنها تفاوت گذاشت.
«أُسْوَة» با ضمه بر همزه، و صورت دیگر آن «إِسْوَة» با کسره، در عربی به معنای نمونه و الگوی پیروی شناخته شدهاند. فعل «ائْتَسَى بِهِ» به معنای از کسی سرمشق گرفتن است و «تَأَسَّى بِهِ» میتواند به پیروی کردن یا با مشاهده وضعیت مشابه او تسلی یافتن اشاره کند.
«آسَى يُؤَاسِي» نیز در زبان عربی برای همدردی و شریک ساختن دیگری در مال یا وضعیت خود به کار رفته است.
اما «أَسِيَ عَلَى الشَّيْءِ» به معنای اندوه خوردن بر چیزی است. در یک طبقهبندی کهن، این فعل به ریشه «أ س ي» تعلق دارد. به همین سبب، نباید صرفا از یکسان بودن صورت نوشتاری یا قرار گرفتن در یک نمایه نتیجه گرفت که اندوه، درمان و پیروی همگی از یک معنای تاریخی اثباتشده پدید آمدهاند.
برای نمونه، حرف «و» در پایان «تَأْسَوْا» نشانه جمع مخاطب است و وجود آن به تنهایی ثابت نمیکند که حرف سوم ریشه تاریخی فعل نیز واو بوده است.
با این احتیاط، میتوان میدان معنایی خانواده مورد بحث را در سه شاخه اصلی شناخت:
درمان و اصلاح: رسیدگی به زخم یا برطرف کردن وضعیتی آسیبدیده.
اسوه و مواسات: قرار دادن دیگری بهعنوان نمونه رفتار، یا همسان و شریک ساختن او در یک وضعیت.
اندوه و دریغ: متاثر شدن از فقدان، ناکامی یا رفتار اشخاص؛ شاخهای که نسبت اشتقاقی آن با «أ س و» در طبقهبندیهای لغوی یکسان نیست.
این شاخهها نقاط تماس معنایی دارند، ولی دقت پژوهشی ایجاب میکند که آنها را بیدلیل به یک تعریف واحد فرو نکاهیم.
۲. کاربرد در عربی کهن؛ درمان، همدردی و پیروی
أَسَا الْجُرْحَ؛ درمان کردن زخم
در عربی کهن، «أَسَا الْجُرْحَ يَأْسُوهُ أَسْوًا» به معنای درمان کردن زخم است.
«آسِي» به درمانگر و «أُسَاة» به درمانگران گفته میشد. «أَسُوّ» نیز برای دارویی ثبت شده است که در درمان زخم به کار میرود.
این کاربرد، یک معنای عملی و جسمانی دارد. شخصی زخمی شده و دیگری برای درمان و بهبود او اقدام میکند.
در بیتی از حطیئه آمده است:
هُمُ الْآسُونَ أُمَّ الرَّأْسِ لَمَّا
تَوَاكَلَهَا الْأَطِبَّةُ وَالْإِسَاءُ
«آنان درمانگران زخم سرند، هنگامی که طبیبان و داروها رسیدگی به آن را وانهاده و به یکدیگر واگذاشتهاند.»
در این بیت، «الْآسُونَ» به درمانگران اشاره دارد. «الْإِسَاءُ» در توضیح مبرد و علی بن حمزه به معنای داروست؛ برای آن معنای جمع «آسِي»، یعنی درمانگران، نیز نقل شده است. «تَوَاكَلَهَا» تصویر واگذاشتن رسیدگی به دیگری را میرساند، نه صرفا ناتوان شدن از درمان.
شاعر از تصویر درمان زخمی دشوار برای ستایش توان اصلاح و چارهجویی استفاده کرده است. بنابراین، شاهد فقط درباره یک عمل پزشکی نیست؛ کاربرد معنای درمان در توصیف اصلاح وضعیتی دشوار را نیز نشان میدهد.
حطیئه از شاعران مخضرم است که پیش و پس از اسلام زندگی کرده است. زمان سرایش این بیت بهطور مستقل روشن نیست؛ از این رو نباید آن را شاهد قطعی پیشاقرآنی نامید.
اصلاح رابطه میان انسانها
در زبان عربی، «أَسَا بَيْنَ الْقَوْمِ» برای اصلاح میان مردم نیز ثبت شده است.
در این کاربرد، موضوع زخم جسمانی نیست، بلکه رابطهای است که دچار آسیب یا اختلال شده است.
از نظر معنایی، میان درمان زخم و اصلاح رابطه شباهتی روشن وجود دارد: هر دو کوششی برای برطرف کردن آسیبی هستند که پدید آمده است.
اما این شباهت نباید به ادعای قطعی تبدیل شود که عربهای نخستین تمام کاربردهای «أ س و» را از تصویر زخم و درمان آن استخراج کردهاند.
ممکن است اصلاح، درمان و همدردی از شاخههای نزدیک یک خانواده باشند، بیآنکه ترتیب تاریخی پیدایش آنها بهطور کامل روشن باشد.
أُسْوَة و إِسْوَة؛ نمونهای که انسان از آن پیروی میکند
در عربی، «أُسْوَة» و «إِسْوَة» دو صورت شناختهشده یک واژهاند.
وقتی گفته میشود «لِي فِي فُلَانٍ أُسْوَةٌ»، مقصود آن است که فلان شخص برای من نمونهای است که میتوانم از وضعیت یا رفتار او پیروی کنم.
همین معنا در فعل «ائْتَسَى بِهِ» آشکار میشود: کسی دیگری را سرمشق قرار میدهد و میکوشد در امری مانند او رفتار کند.
در این کاربرد، اسوه تنها شخص مشهور یا محترمی نیست که دیگران او را میستایند. رابطه اصلی، رابطه پیروی و همانند ساختن رفتار است.
ممکن است انسان کسی را دوست داشته باشد، اما از رفتار او پیروی نکند. همچنین ممکن است از شیوه انجام کاری توسط شخصی بیاموزد، بیآنکه او را در همه امور الگوی خود قرار دهد.
پس «اسوه» از ستایش و محبوبیت فراتر میرود و به امری مربوط است که قابلیت پیروی و سرمشق گرفتن دارد.
اسوه و تسلی یافتن از وضعیت مشابه
در توضیحهای کهن، «اسوه» برای کسی نیز به کار رفته که انسان با دیدن رنج یا وضعیت مشابه او تسلی مییابد.
کسی که مصیبتی دیده است، ممکن است با دانستن اینکه دیگری نیز چنین رنجی را تجربه کرده و در برابر آن پایداری کرده است، احساس تنهایی کمتری کند.
از همین زمینه، «تَأَسَّى بِهِ» میتواند معنای تسلی یافتن از نمونه دیگری را نیز داشته باشد.
در بیتی منسوب به حریث بن زید الخیل آمده است:
وَلَوْلَا الْأُسَىٰ مَا عِشْتُ فِي النَّاسِ سَاعَةً
وَلَكِنْ إِذَا مَا شِئْتُ جَاوَبَنِي مِثْلِي
«اگر همدردان و نمونههای همانند نبودند، لحظهای در میان مردم تاب زندگی نداشتم؛ اما هرگاه بخواهم، کسی که وضعیتی مانند من دارد پاسخم میدهد.»
این بیت از رنج و تسلی یافتن در همراهی با دیگرانی سخن میگوید که وضعیت مشابهی دارند.
در نقل بیت اختلاف ضبط وجود دارد و صورت دیگری از مصراع دوم با «أَسْعَدَنِي مِثْلِي» ثبت شده است. اما در هر دو صورت، همراهی کسی که رنج مشابهی را میشناسد، محور معناست.
حریث از شاعران مخضرم است. این شعر در نقل شرح حماسه با رویدادی در روزگار عمر پیوند داده شده است؛ بنابراین، نقل موجود را باید شاهدی از عربی آغاز دوره اسلامی دانست، نه شاهدی قطعی پیش از قرآن.
این کاربرد برای شناخت «اسوه» اهمیت دارد، زیرا نشان میدهد که الگو بودن همیشه به معنای فرماندهی یا پیشوایی اجتماعی نیست. گاهی شخصی که در موقعیتی مشابه قرار دارد، برای دیگری نمونه پایداری یا مایه تسلی میشود.
مُوَاسَاة؛ شریک ساختن دیگری در آنچه انسان دارد
«مواسات» از کاربردهای شناختهشده همین خانواده است.
«آسَاهُ بِمَالِهِ» در عربی به معنای آن است که شخص دیگری را در مال خود سهیم میکند و او را از آن بیبهره نمیگذارد.
در برخی توضیحهای قدیم، میان بخشیدن از زیادی مال و مواسات از چیزی که خود انسان نیز به آن نیاز دارد تفاوت گذاشته شده است.
بر این اساس، مواسات تنها دادن چیزی اضافی نیست؛ شخص دیگری را در امکانات و وضعیت خود شریک میسازد.
اما این تفاوت را نباید قانون مطلق تمام زبان عربی دانست. «مواسات» در کاربردهای مختلف میتواند به مشارکت مالی، همدردی یا کمک به دیگری اشاره کند.
رابطه «اسوه» و «مواسات» در مفهوم سهیم شدن و همسانی قابل مشاهده است: در یکی انسان دیگری را نمونه رفتار خود قرار میدهد و در دیگری او را در امکانات یا وضعیت خود شریک میسازد.
با این حال، از همین شباهت نباید نتیجه گرفت که هر اسوهای ضرورتا به معنای برابری کامل دو شخص است.
شخصی میتواند در یک رفتار نمونه دیگری باشد، در حالی که آن دو از نظر مسئولیت، توانایی یا موقعیت اجتماعی یکسان نباشند.
۳. «أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ»؛ محمد بهعنوان نمونه نیکو
در احزاب ۳۳:۲۱ آمده است:
لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا
«بیگمان برای شما در رسول آن معبود یگانه، نمونهای نیکو برای پیروی وجود دارد؛ برای کسی که به آن معبود یگانه و روز آخرت امید دارد و آن معبود یگانه را بسیار یاد میکند.»
احزاب ۳۳:۲۱
در این آیه، «أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ» درباره محمد آمده است.
«أُسْوَة» نمونهای است که از آن پیروی میشود و «حَسَنَة» نیکویی و شایستگی آن نمونه را بیان میکند.
این ترکیب نشان میدهد که خود «اسوه» به تنهایی تمام ارزش اخلاقی نمونه را تعیین نمیکند. صفت «حسنة» بر خوبی آن تاکید دارد.
در عربی، انسان ممکن است از رفتار درست یا نادرست دیگری پیروی کند. اصل الگوبرداری، به خودی خود، حقانیت آن الگو را ثابت نمیکند.
اما در این آیه، قرآن رسول آن معبود یگانه را نمونهای نیکو معرفی میکند.
سیاق آیه؛ پایداری در شرایط دشوار
احزاب ۳۳:۲۱ در میان آیاتی آمده است که شرایط دشوار رویارویی مؤمنان با گروههای مهاجم را توصیف میکنند.
در احزاب ۳۳:۱۰، از آمدن دشمنان و رسیدن اضطراب به مرحلهای شدید سخن گفته میشود. در احزاب ۳۳:۱۱، مؤمنان با آزمونی سخت روبهرو میشوند.
آیات بعد، واکنشهای متفاوت مردم را بیان میکنند. برخی دچار تردید و سستیاند و برخی دیگر در برابر دشواریها بر عهد خود باقی میمانند.
در همین زمینه، محمد بهعنوان «أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ» معرفی میشود.
بنابراین، نمونه بودن او در این آیه با رفتار عملی در شرایط آزمون، وفاداری، پایداری و مسئولیت پیوند دارد.
او تنها کسی نیست که مردم را به پایداری فرمان میدهد؛ خود او نیز در همان میدان مسئولیت قرار دارد.
این نکته بخشی از معنای کاربردی «اسوه» را روشن میکند. الگو بودن در اینجا به رفتاری مربوط است که میتوان آن را دید، شناخت و در جهت آن عمل کرد.
آیا «اسوه» به معنای پیروی از تمام جزئیات زندگی است؟
آیه محمد را نمونهای نیکو معرفی میکند، اما از خود واژه «أُسْوَة» نمیتوان فهرستی نامحدود از احکام استخراج کرد.
این واژه به پیروی از نمونه مربوط است؛ اما اینکه کدام رفتار در چه شرایطی قابل پیروی است، به ماهیت آن رفتار، مخاطب و سیاق بستگی دارد.
برای نمونه، پایداری پیامبر در برابر فشار و وفاداری او به مسئولیت، میتواند الگوی اخلاقی روشنی باشد. اما صرف اینکه پیامبر در زمان و محیط معینی غذا، پوشش یا وسیلهای خاص داشته است، از نظر لغوی ثابت نمیکند که تمام ویژگیهای آن زندگی برای همه انسانها در تمام زمانها حکم الزامی هستند.
تعیین اینکه کدام فرمان یا رفتار پیامبر برای چه کسانی الزامآور است، موضوعی گستردهتر از معنای ریشه «أ س و» است.
در خود آیه، تعبیر «فِي رَسُولِ اللَّهِ» اهمیت دارد. قرآن میگوید در رسول آن معبود یگانه برای مخاطبان نمونهای نیکو وجود دارد. چنین تعبیری، در سیاق خود، به رفتار و جایگاه او بهعنوان رسول ارتباط پیدا میکند؛ نه اینکه صرفا از معنای لغوی «اسوه»، تمام جزئیات زندگی او به یک نوع حکم واحد تبدیل شوند.
«لِمَنْ كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ»
آیه پس از معرفی اسوه نیکو، کسانی را نام میبرد که به آن معبود یگانه و روز آخرت امید دارند و آن معبود یگانه را بسیار یاد میکنند.
این قید نشان میدهد که پیروی مورد ستایش، از امید به آن معبود یگانه، توجه به فرجام اعمال و یاد آن معبود یگانه جدا نیست.
بنابراین، الگو قرار دادن رسول تنها تقلید بیرونی از یک رفتار نیست. جهت و مقصد رفتار نیز در این پیروی اهمیت دارد.
با این حال، نباید «أُسْوَة» را در ترجمه به «ایمان»، «تقوا» یا «امید به آخرت» تبدیل کرد. این مفاهیم در آیه کنار آن آمدهاند و رابطه پیروی نیکو با جهت ایمانی مخاطب را روشن میکنند.
۴. ابراهیم و همراهانش؛ اسوه نیکو با یک استثنای صریح
در ممتحنه ۶۰:۴ آمده است:
قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْرَاهِيمَ وَالَّذِينَ مَعَهُ إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآءُ مِنْكُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ كَفَرْنَا بِكُمْ وَبَدَا بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغْضَاءُ أَبَدًا حَتَّىٰ تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ إِلَّا قَوْلَ إِبْرَاهِيمَ لِأَبِيهِ لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَكَ وَمَا أَمْلِكُ لَكَ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ رَبَّنَا عَلَيْكَ تَوَكَّلْنَا وَإِلَيْكَ أَنَبْنَا وَإِلَيْكَ الْمَصِيرُ
«برای شما در ابراهیم و کسانی که با او بودند، نمونهای نیکو برای پیروی وجود داشت؛ آنگاه که به قوم خود گفتند: ما از شما و از آنچه جز آن معبود یگانه میپرستید بیزاریم. شما را رد کردهایم و میان ما و شما دشمنی و بیزاری آشکار شده است، همواره تا زمانی که تنها به آن معبود یگانه ایمان آورید. مگر گفتار ابراهیم به پدرش که: بیگمان برای تو آمرزش خواهم طلبید، هرچند در برابر آن معبود یگانه هیچ اختیاری برای تو ندارم. پروردگارا، بر تو توکل کردهایم و به سوی تو بازگشتهایم و بازگشت نهایی به سوی توست.»
ممتحنه ۶۰:۴
در این آیه، «أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ» تنها درباره ابراهیم نیامده است. قرآن «إِبْرَاهِيمَ وَالَّذِينَ مَعَهُ» را با هم معرفی میکند.
بنابراین، در این سیاق، نمونه نیکو هم یک پیامبر است و هم کسانی که در موضع ایمانی و رفتار مورد بحث با او همراه بودهاند.
این نکته نشان میدهد که عنوان «اسوه» ذاتا به مقام نبوت محدود نیست. انسانهای دیگری نیز میتوانند در رفتار درست نمونه پیروی باشند.
الگو بودن در چه چیزی؟
آیه خود موضوع الگوبرداری را بیان میکند: موضع ابراهیم و همراهان او در برابر پرستش معبودهای دیگر و جدایی از راهی که با توحید ناسازگار است.
بنابراین، نمیتوان موضوع آیه را از این سیاق جدا کرد و آن را به هر نوع اختلاف شخصی، خانوادگی یا اجتماعی گسترش داد.
در اینجا، سخن از مسئلهای مشخص در ایمان و عبادت است. ابراهیم و همراهانش از پرستش غیر آن معبود یگانه بیزاری میجویند و از پذیرش آن راه سر باز میزنند.
از سوی دیگر، عبارت مربوط به دشمنی و بیزاری نیز در متن وجود دارد و نباید آن را از ترجمه حذف کرد. اما دامنه آن باید با شرایط همان رابطه و دیگر آیات قرآن سنجیده شود.
در ممتحنه ۶۰:۸، نیکوکاری و عدالت نسبت به کسانی که به سبب دین با مؤمنان نجنگیده و آنان را از خانههایشان بیرون نکردهاند، منع نشده است. ممتحنه ۶۰:۹ محدودیت را به کسانی پیوند میدهد که در جنگ و بیرون راندن مردم نقش داشتهاند یا در آن همکاری کردهاند.
پس از موضع خاص ابراهیم در ممتحنه ۶۰:۴ نمیتوان فرمانی عمومی برای بدرفتاری با هر انسانی که باور دیگری دارد استخراج کرد.
«إِلَّا قَوْلَ إِبْرَاهِيمَ لِأَبِيهِ»؛ استثنایی که حدود پیروی را روشن میکند
مهمترین نکته برای شناخت کاربرد «اسوه» در این آیه، استثنای صریح آن است.
قرآن نخست ابراهیم و همراهانش را اسوه نیکو معرفی میکند و سپس میگوید: «إِلَّا قَوْلَ إِبْرَاهِيمَ لِأَبِيهِ».
این استثنا به وعده ابراهیم برای طلب آمرزش پدرش مربوط است.
در توبه ۹:۱۱۴، زمینه این وعده روشنتر میشود: استغفار ابراهیم برای پدرش در ارتباط با وعدهای بود که به او داده بود؛ سپس هنگامی که برای او روشن شد پدرش در موضع دشمنی با آن معبود یگانه قرار دارد، از او بیزاری جست.
بنابراین، قرآن در خود آیه اسوه نشان میدهد که معرفی شخصی بهعنوان نمونه نیکو، به معنای تایید بیقید تمام رفتارهای او در هر موقعیت نیست.
این نکته از یک نظریه بیرونی درباره الگو بودن به دست نیامده است؛ خود آیه، نمونه بودن و استثنای آن را کنار یکدیگر آورده است.
با این حال، استثنای خاص مربوط به وعده ابراهیم نیز نباید به حکمی گستردهتر تبدیل شود که هر نوع دعا، درخواست هدایت یا خیرخواهی برای انسانهای دیگر را بدون بررسی آیات مربوط ممنوع کند.
محدوده هر حکم از خود عبارت و شبکه قرآن شناخته میشود.
۵. تکرار «أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ» در ممتحنه ۶۰:۶
در همان سوره، تعبیر «أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ» بار دیگر آمده است:
لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِيهِمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَمَنْ يَتَوَلَّ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ
«بیگمان برای شما در آنان نمونهای نیکو برای پیروی وجود دارد؛ برای کسی که به آن معبود یگانه و روز آخرت امید دارد. و هر کس روی بگرداند، همانا آن معبود یگانه بینیاز و ستوده است.»
ممتحنه ۶۰:۶
ضمیر «فِيهِمْ» به ابراهیم و همراهان او در آیات پیشین بازمیگردد.
در ممتحنه ۶۰:۴، نام اشخاص و موضوع رفتار آنان بیان شده بود. در این آیه، همان نمونه نیکو با ضمیر یادآوری میشود و توجه به بهره بردن مخاطب از آن معطوف میگردد.
این تکرار به معنای معرفی یک اسوه تازه نیست. بلکه همان نمونه پیشین در ادامه استدلال سوره مورد تاکید قرار گرفته است.
تعبیر «لِمَنْ كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ» نیز با احزاب ۳۳:۲۱ ارتباط آشکار دارد. در هر دو آیه، نمونه نیکو با امید به آن معبود یگانه و روز آخرت پیوند یافته است.
از این همراهی میتوان دریافت که الگوبرداری ستوده در قرآن فقط همانند شدن ظاهری نیست؛ رفتار شخص باید با مقصدی که قرآن معرفی میکند تناسب داشته باشد.
در عین حال، «أُسْوَة» همچنان به معنای نمونه پیروی است. امید به آن معبود یگانه و آخرت شرط و جهت مرتبط با این پیروی را روشن میکند، نه اینکه معنای لغوی اسوه را تغییر دهد.
در پایان آیه نیز از بینیازی آن معبود یگانه سخن گفته شده است. این جمله نشان میدهد که رویگردانی انسان چیزی از بینیازی او نمیکاهد و کمبودی در او ایجاد نمیکند.
پس اهمیت پیروی به سود و مسئولیت خود انسان مربوط است، نه به نیاز آن معبود یگانه به پیروان یک الگو.
۶. اندوه خوردن؛ چهار کاربرد فعلی و مسئله «أ س ي»
در کنار سه کاربرد «أُسْوَة»، نمایه صرفی قرآن چهار فعل مربوط به اندوه را نیز ذیل «أ س و» آورده است.
این فعلها از نظر معنا با «أُسْوَة» یکسان نیستند. افزون بر آن، در بعضی فرهنگهای قدیم، فعل اندوه خوردن تحت ریشه «أ س ي» آمده است.
برای نمونه، معنای «أَسِيَ عَلَى الشَّيْءِ» اندوه خوردن بر چیزی است، در حالی که «أَسَا الْجُرْحَ» به درمان کردن زخم اشاره دارد.
پس میان طبقهبندی صرفی و اثبات همریشگی تاریخی باید تفاوت گذاشت.
با وجود این اختلاف، هر چهار کاربرد باید بررسی شوند؛ زیرا حذف آنها از پژوهش، تفاوت میان دو خانواده نزدیک را برای خواننده پنهان میکند.
مائده ۵:۲۶؛ اندوه نخوردن موسی بر قوم نافرمان
قَالَ فَإِنَّهَا مُحَرَّمَةٌ عَلَيْهِمْ أَرْبَعِينَ سَنَةً يَتِيهُونَ فِي الْأَرْضِ فَلَا تَأْسَ عَلَى الْقَوْمِ الْفَاسِقِينَ
«گفت: پس آن سرزمین چهل سال بر آنان ممنوع است؛ در زمین سرگردان خواهند شد. بنابراین، بر این قوم نافرمان اندوه مخور.»
مائده ۵:۲۶
«تَأْسَ» در این آیه فعل مضارع مخاطب مفرد و به معنای اندوه خوردن است؛ پس از «لا»ی نهی مجزوم شده و حرف پایانیِ علت آن حذف شده است.
موسی با قومی روبهرو شده که از انجام فرمان و ورود به سرزمینی که به آنان گفته شده بود سر باز زدهاند. در ادامه، سرگردانی آنان بیان میشود و به موسی گفته میشود بر آن قوم نافرمان اندوه نخورد.
در اینجا، «فَلَا تَأْسَ» به معنای «از آنان پیروی نکن» نیست. همچنین به معنای «آنان را درمان نکن» یا «با آنان همدردی مالی نداشته باش» نیست.
فعل، با حرف «عَلَى» و متعلق مشخص آن، اندوه بر وضعیت و فرجام گروه را بیان میکند.
این شاهد نشان میدهد که یکسان دیدن تمام صورتهای نزدیک به «أ س و» میتواند به خطای جدی در ترجمه بینجامد.
مائده ۵:۶۸؛ اندوه پیامبر درباره گروهی از منکران
قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لَسْتُمْ عَلَىٰ شَيْءٍ حَتَّىٰ تُقِيمُوا التَّوْرَاةَ وَالْإِنْجِيلَ وَمَا أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ وَلَيَزِيدَنَّ كَثِيرًا مِنْهُمْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ طُغْيَانًا وَكُفْرًا فَلَا تَأْسَ عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ
«بگو: ای اهل کتاب، تا زمانی که تورات و انجیل و آنچه از سوی پروردگارتان بر شما نازل شده است برپا ندارید، بر چیزی استوار نیستید. و بیگمان آنچه از سوی پروردگارت بر تو نازل شده، بر سرکشی و کفر بسیاری از آنان خواهد افزود. پس بر مردم منکر اندوه مخور.»
مائده ۵:۶۸
در این آیه نیز «فَلَا تَأْسَ» به اندوه نخوردن مربوط است، اما مخاطب آن محمد است.
از نظر معنای فعل، این کاربرد به مائده ۵:۲۶ نزدیک است. در هر دو آیه، پیامبری با رفتار گروهی روبهرو میشود که از مسیر هدایت روی گرداندهاند و به او گفته میشود بر آنان اندوه نخورد.
با این حال، موضوع دو آیه یکسان نیست. در یکی، رفتار قوم موسی مطرح است و در دیگری، مسئله برپا داشتن کتابهای نازلشده و واکنش گروهی از اهل کتاب.
قید «كَثِيرًا مِنْهُمْ» نیز اهمیت دارد. قرآن در این قسمت از بسیاری از آنان سخن میگوید، نه اینکه واکنش یکسانی را به همه افراد اهل کتاب نسبت دهد.
«فَلَا تَأْسَ» در این سیاق، نهی از اندوه خوردن بر گروه منکر است؛ نباید آن را به فرمان بیاعتنایی به حقوق، وضعیت یا رنج همه انسانهایی تبدیل کرد که باور دیگری دارند.
اعراف ۷:۹۳؛ گفتار شعیب پس از انجام رسالت
فَتَوَلَّىٰ عَنْهُمْ وَقَالَ يَا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسَالَاتِ رَبِّي وَنَصَحْتُ لَكُمْ فَكَيْفَ آسَىٰ عَلَىٰ قَوْمٍ كَافِرِينَ
«پس از آنان روی گرداند و گفت: ای قوم من، بیگمان پیامهای پروردگارم را به شما رساندم و برای شما خیرخواهی کردم؛ پس چگونه بر مردمی که کفر ورزیدند اندوه بخورم؟»
اعراف ۷:۹۳
«آسَىٰ» در این آیه فعل مضارع متکلم وحده است؛ شعیب از اندوه خوردن خود سخن میگوید. این صورت را نباید با فعل ماضی باب مفاعله «آسَى» به معنای همدردی یا شریک ساختن دیگری یکسان گرفت.
این صورت از نظر ظاهر به بعضی فعلهای مربوط به درمان و همدردی نزدیک است، اما معنای آن در این سیاق روشن است.
شعیب از ابلاغ پیامها و خیرخواهی خود یاد میکند و سپس درباره اندوه خوردن بر قومی که پیام او را رد کردهاند سخن میگوید.
عبارت «فَكَيْفَ آسَىٰ» در ساخت پرسشی آمده است، اما پرسشی عادی برای درخواست اطلاع نیست. در سیاق پس از رویگردانی شعیب، بر این نکته تاکید دارد که او وظیفه ابلاغ و خیرخواهی را انجام داده و قوم او مسئول رفتار خود بودهاند.
با این حال، این عبارت به معنای آن نیست که شعیب در هیچ مرحلهای درباره آنان اندوه یا نگرانی نداشته است. خود جمله از خیرخواهی او خبر میدهد.
از این رو، معنای اندوه باید با زمان و موقعیت همین سخن سنجیده شود، نه اینکه از آن ویژگی روانی دائمی برای شعیب ساخته شود.
حدید ۵۷:۲۳؛ اندوه بر آنچه از دست رفته است
لِكَيْلَا تَأْسَوْا عَلَىٰ مَا فَاتَكُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ وَاللَّهُ لَا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ
«تا بر آنچه از دست دادهاید اندوه نخورید و به آنچه به شما عطا کرده است دچار شادی غرورآمیز نشوید؛ و آن معبود یگانه هیچ متکبر فخرفروشی را دوست ندارد.»
حدید ۵۷:۲۳
«تَأْسَوْا» در این آیه به معنای اندوه خوردن است.
این فعل از نظر ساخت، مضارع جمع مخاطب است که در ترکیب «لِكَيْلَا» منصوب شده و نون پایانی آن حذف شده است؛ واو نشانه جمع مخاطب است. «عَلَىٰ مَا فَاتَكُمْ» نیز متعلق اندوه را مشخص میکند.
موضوع، چیزی است که از دست انسان رفته یا از دسترس او بیرون مانده است.
در ادامه، «وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ» آمده و سپس تکبر و فخرفروشی نکوهش شده است.
از این سیاق روشن میشود که آیه در پی تربیت واکنش انسان در برابر از دست دادن و به دست آوردن است.
اما نباید «تَأْسَوْا» را به معنای پیروی کردن ترجمه کرد یا از این آیه نتیجه گرفت که قرآن اصل اندوه را در تمام شرایط ممنوع کرده است.
قرآن در یوسف ۱۲:۸۴ اندوه عمیق یعقوب را نقل میکند. همچنین در جاهای دیگر شادی پسندیده را به رسمیت میشناسد. بنابراین، هدف آیه حدید را نباید نفی مطلق تمام احساسات طبیعی انسان دانست.
آنچه در این سیاق برجسته است، گرفتار نشدن در اندوه فرساینده و شادی غرورآمیزی است که رابطه انسان با داشتهها و ازدسترفتهها را از تعادل بیرون میبرد.
آیا اندوه و اسوه یک معنای واحد دارند؟
در بعضی توضیحهای لغوی، میان «اسوه» و تسلی یافتن رابطهای برقرار شده است. شخص با دیدن کسی که مانند او دچار رنج شده و پایداری کرده، اندوه خود را آسانتر تحمل میکند.
از این جهت، ممکن است پیوندی معنایی میان الگو گرفتن و تسلی یافتن وجود داشته باشد.
اما از این رابطه نمیتوان نتیجه گرفت که «تَأْسَوْا» در حدید ۵۷:۲۳ معنای «اسوه قرار دادن» دارد یا «أُسْوَة» در احزاب ۳۳:۲۱ مستقیما به معنای اندوه است.
افزون بر این، جدایی «أ س و» و «أ س ي» در بعضی طبقهبندیهای کهن، خود دلیلی برای احتیاط در ادعای منشأ تاریخی مشترک است.
پس بهتر است ارتباط احتمالی این شاخهها شناخته شود، اما تعریف هر صورت از کاربرد زبانی و سیاق خودش گرفته شود.
۸. پیشنهادهای ترجمه برای فرقان
برای «أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ»، معادل اصلی پیشنهادی در فارسی چنین است:
«نمونهای نیکو برای پیروی»
«الگوی نیکو» نیز درست، کوتاه و طبیعی است. اما اگر لازم باشد رابطه شخص با عمل پیروی روشنتر شود، صورت نخست توضیح بیشتری در خود دارد، بیآنکه معنایی بیرون از واژه وارد کند.
در احزاب ۳۳:۲۱ میتوان گفت:
«بیگمان برای شما در رسول آن معبود یگانه نمونهای نیکو برای پیروی وجود دارد.»
در ممتحنه ۶۰:۴، همین معادل حفظ شود:
«برای شما در ابراهیم و کسانی که با او بودند نمونهای نیکو برای پیروی وجود داشت.»
در ممتحنه ۶۰:۶ نیز:
«بیگمان برای شما در آنان نمونهای نیکو برای پیروی وجود دارد.»
تغییر معادل در این سه آیه ضرورتی ندارد، زیرا صورت لغوی و معنای اصلی در هر سه مورد یکسان است. آنچه تفاوت دارد، اشخاص و رفتارهایی است که موضوع پیروی قرار گرفتهاند.
در بخش اندوه، «تَأْسَ» و «آسَىٰ» با «اندوه خوردن» و «دریغ داشتن» ترجمه میشوند.
در مائده ۵:۲۶ و مائده ۵:۶۸، «فَلَا تَأْسَ» را میتوان «اندوه مخور» ترجمه کرد.
در اعراف ۷:۹۳، «فَكَيْفَ آسَىٰ» به صورت «پس چگونه اندوه بخورم؟» طبیعی است.
در حدید ۵۷:۲۳، «تَأْسَوْا عَلَىٰ مَا فَاتَكُمْ» را میتوان «بر آنچه از دست دادهاید اندوه بخورید» ترجمه کرد که در جمله منفی آیه، معنای «تا بر آنچه از دست دادهاید اندوه نخورید» میدهد.
برای «ائْتِسَاء» و «تَأَسِّي» در کاربرد مربوط به نمونه، «الگو گرفتن»، «سرمشق گرفتن» و «پیروی از نمونه دیگری» مناسباند.
برای «مُوَاسَاة»، بر حسب سیاق «همدردی»، «همیاری» یا «شریک ساختن دیگری در امکانات خود» مناسب است.
در کاربرد درمانی، «أَسَا الْجُرْحَ» به معنای «زخم را درمان کرد» و «آسِي» به معنای «درمانگر» است.
این معانی نباید با یکدیگر جابهجا شوند. «اسوه» در آیه احزاب به معنای درمانگر نیست و «تأسوا» در آیه حدید به معنای پیروی از الگو نیست.
۹. جمعبندی
ریشه «أ س و» در عربی با درمان، اصلاح، الگو گرفتن و مواسات ارتباط دارد. در کاربرد درمانی، سخن از رسیدگی به زخم و اصلاح آسیب است. در کاربرد «اسوه»، شخص یا وضعیتی نمونه رفتار دیگری قرار میگیرد. در «مواسات»، همدردی و سهیم ساختن دیگری در وضعیت یا امکانات مطرح است.
میان این شاخهها ارتباطهای معنایی قابل فهمی وجود دارد، اما نباید آنها را بیدلیل به یک تصویر مادی نخستین یا یک منشأ تاریخی قطعی بازگرداند.
در قرآن، «أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ» سه بار آمده است. محمد در احزاب ۳۳:۲۱ و ابراهیم و همراهان او در ممتحنه ۶۰:۴ و ممتحنه ۶۰:۶ نمونههای نیکوی پیروی معرفی شدهاند.
این کاربردها نشان میدهند که اسوه بودن تنها به داشتن مقام رسمی یا عنوان پیامبری محدود نیست؛ همراهان ابراهیم نیز در یک رفتار مشخص نمونه پیرویاند.
همچنین اصل الگوبرداری به خودی خود ارزش اخلاقی مثبت ندارد. قرآن با افزودن «حَسَنَة» نیکویی نمونه را روشن میکند و در ممتحنه ۶۰:۴ برای پیروی از ابراهیم استثنایی صریح میآورد.
بنابراین، معرفی شخصی بهعنوان اسوه نیکو به معنای آن نیست که هر رفتار، وضعیت یا ویژگی او بدون بررسی سیاق، برای همه انسانها و در همه زمانها یک حکم یکسان دارد.
چهار کاربرد فعلی مربوط به اندوه نیز در برخی نمایههای قرآنی ذیل «أ س و» قرار گرفتهاند. اما از نظر لغوی باید توجه داشت که بعضی فرهنگهای کهن آنها را به ماده «أ س ي» مربوط دانستهاند.
در این کاربردها، «تَأْسَ»، «آسَىٰ» و «تَأْسَوْا» به اندوه خوردن بر اشخاص یا امور ازدسترفته دلالت دارند. این معنا باید از الگو گرفتن، درمان کردن و مواسات جدا بماند.
تعریف نهایی ریشه «أ س و» در فرقان:
«در شاخه اصلی، درمان و اصلاح آسیب؛ و در کاربردهای مربوط به انسان، قرار دادن دیگری بهعنوان نمونه رفتار یا سهیم ساختن او در وضعیت و امکانات خود. در قرآن، أُسْوَة به نمونهای برای پیروی اشاره دارد و وصف حَسَنَة نیکویی آن نمونه را مشخص میکند. صورتهای فعلی مربوط به اندوه نیز در بعضی نمایهها زیر همین ماده آمدهاند، ولی در بخشی از سنت لغوی به ریشه أ س ي تعلق دارند؛ بنابراین، معنای اندوه باید از معنای اسوه و مواسات جدا بررسی شود.»