ریشه قرآنی ع ق د
عقد؛ بستن و استوار کردن، از گره ریسمان تا پیمان، پیوند زناشویی و تعهد الزامآور
صورتهای قرآنی و لغوی
عَقَدَتْ
فعل قرآنی ثلاثی مجرد؛ نساء ۴:۳۳
عَقَّدْتُمُ
فعل قرآنی باب تفعیل؛ مائده ۵:۸۹
عُقُود
جمع قرآنی عقد؛ پیمانها و قراردادها؛ مائده ۵:۱
عُقْدَة
صورت مفرد قرآنی؛ پیوند نکاح و گره زبان
عُقَد
جمع قرآنی عقده؛ گرهها؛ فلق ۱۱۳:۴
عَقْد
صورت واژهنامهای؛ بستن، پیمان یا قرارداد؛ مفرد آن در متن قرآن نیامده است
عِقْد
صورت لغوی؛ گردنبند یا رشته مهرهها
إِعْقَاد
صورت لغوی در شعر؛ قوام دادن و غلیظ کردن
عَقِد
صورت لغوی در شعر؛ ریگ انباشته؛ متفاوت از عُقَد، جمع گره
۱. معرفی ریشه و صورتهای قرآنی
ریشه «ع ق د» در زبان عربی با بستن، گره زدن، پیوند دادن و استوار ساختن چیزی ارتباط دارد. «عَقَدَ الْحَبْلَ» به معنای گره زدن ریسمان است و «عُقْدَة» به گرهی گفته میشود که در نتیجه این عمل پدید میآید. همین خانواده در زبان عربی برای پیمان، سوگند، قرارداد، پیوند زناشویی و تصمیم استوار نیز به کار رفته است.
در کاربرد مادی، عقد میتواند دو سر ریسمان را به یکدیگر ببندد یا چیزی را چنان محکم کند که به آسانی گشوده نشود. در کاربرد اجتماعی و حقوقی، اشخاص میتوانند بر سر موضوعی توافق کنند و تعهدی میان خود برقرار سازند. به چنین توافقی نیز «عقد» گفته میشود.
ارتباط این دو کاربرد روشن است: در یکی، اجزای مادی به هم بسته میشوند؛ در دیگری، اشخاص و تعهدات به یکدیگر پیوند مییابند. با این حال، نباید از این شباهت نتیجه گرفت که هر پیمان از نظر زبان عربی دقیقا مانند گرهی جسمانی عمل میکند یا هر توافقی حتما تعهدی همیشگی و گسستناپذیر است.
در قرآن، این ریشه در چند زمینه متفاوت آمده است: فرمان وفای به عقود، استوار ساختن سوگند، پیمانهایی که اشخاص با یکدیگر بستهاند، عقد نکاح، گره زبان موسی و گرههایی که در سوره فلق از دمیدن در آنها سخن رفته است.
صورتهای قرآنی
ریشه «ع ق د» در متن رایج قرآن به روایت حفص هفت بار، در هفت آیه و چهار گروه صرفی آمده است:
- عَقَدَتْ: فعل ماضی ثلاثی مجرد؛ بستن یا استوار ساختن پیمان. یک بار در نساء ۴:۳۳.
- عَقَّدْتُمُ: فعل ماضی باب تفعیل؛ محکم و استوار ساختید. یک بار در مائده ۵:۸۹، درباره سوگندها.
- عُقُود: جمع عقد؛ قراردادها و پیمانهای الزامآور. یک بار در مائده ۵:۱.
- عُقْدَة و جمع آن عُقَد: گره، پیوند بستهشده یا تعهد برقرارشده. چهار بار در بقره ۲:۲۳۵، بقره ۲:۲۳۷، طه ۲۰:۲۷ و فلق ۱۱۳:۴.
صورتهای دیگری نیز در زبان عربی شناخته شدهاند، اما در متن مورد بررسی قرآن به روایت حفص، به همین صورتهای واژهنامهای نیامدهاند:
- عَقَدَ، يَعْقِدُ: بست، گره زد یا تعهدی برقرار ساخت.
- عَقْد: عمل بستن؛ همچنین پیمان و قرارداد.
- عَاقَدَ: با دیگری پیمان بست.
- تَعَاقَدَ: با یکدیگر قرارداد یا پیمان برقرار کردند.
- اِنْعَقَدَ: بسته شد یا شکل گرفت.
- اِعْتَقَدَ: چیزی را استوار گرفت، به آن پایبند شد یا آن را به عنوان باور پذیرفت.
- عَقِيدَة: باور و اعتقادی که شخص بر آن استوار میماند.
- عِقْد: گردنبند یا رشتهای که دانهها و مهرهها بر آن به هم پیوستهاند.
- عَقِيد: چیزی که قوام یافته یا بسته شده است؛ از جمله خوراکی غلیظشده.
- مَعْقِد: محل بستن یا گره زدن.
- تَعْقِيد: محکم بستن، گرهدار ساختن یا پیچیده کردن چیزی.
تمایز «عَقْد» با «عِقْد» و «عُقْدَة» اهمیت دارد. عقد میتواند نام عمل بستن یا پیمان باشد؛ عِقد برای رشته گردنبند شناخته شده است؛ و عقده به گره یا پیوندی مشخص اشاره میکند.
در قرآن، خود مصدر «عَقْد» به صورت مفرد نیامده است، اما جمع «عُقُود» حضور دارد.
۲. هسته معنایی و کاربرد در زبان عربی کهن
گره زدن و محکم ساختن
در عربی کهن، «عَقَدْتُ الْحَبْلَ» به معنای گره زدن ریسمان بوده است. اگر ریسمانی را چنان ببندند که دو بخش آن به یکدیگر پیوند بخورند، نتیجه این عمل «عُقْدَة» نامیده میشود.
در این کاربرد، عقد تنها به نزدیک شدن دو چیز مربوط نیست. ممکن است دو سر ریسمان در کنار یکدیگر قرار گیرند، اما تا وقتی به یکدیگر بسته نشدهاند، گرهی پدید نیامده باشد.
پس در معنای مادی، عقد با برقرار ساختن پیوندی همراه است که اجزای آن تا اندازهای استوار میمانند.
از همین جهت، در منابع لغوی، استواری و محکم بودن از ویژگیهای مهم این خانواده شمرده شده است.
اما محکم بودن به معنای بازنشدنی بودن نیست. گره ممکن است باز شود، ریسمان بریده شود یا پیوندی که برقرار شده بود پایان یابد.
در زبان عربی، «حَلَّ الْعُقْدَةَ» به معنای گشودن گره است. همین تقابل در قرآن نیز دیده میشود؛ جایی که موسی از آن معبود یگانه میخواهد گرهی از زبان او گشوده شود.
عقد و استوار شدن چیزی
کاربرد این ریشه به ریسمان محدود نیست.
در منابع لغوی، «أَعْقَدْتُ الْعَسَلَ» برای غلیظ کردن عسل یا شیره به کار رفته است؛ هنگامی که مادهای روان بر اثر حرارت یا فرایند آمادهسازی، قوام بیشتری پیدا میکند.
«اِنْعَقَدَ» نیز در این میدان به بسته شدن و قوام یافتن اشاره دارد.
در رجزی منسوب به رؤبة بن عجاج آمده است:
كَأَنَّ رُبًّا سَالَ بَعْدَ الْإِعْقَادِ
«گویی شیرهای غلیظشده است که پس از قوام یافتن، روان شده باشد.»
در این شاهد، «الإعقاد» به قوام بخشیدن و غلیظ کردن ماده مربوط است، نه گره زدن یک ریسمان.
رؤبة از شاعران دوره اسلامی است؛ بنابراین، این شاهد را نباید شعر جاهلی معرفی کرد.
اهمیت آن در نشان دادن کاربرد واقعی این خانواده برای استوار و غلیظ شدن مادهای است که در آغاز روان بوده است.
با این حال، نباید از این کاربرد نتیجه گرفت که عقد در همه موارد به معنای سخت شدن یا تبدیل شدن به جسم جامد است. در پیمان و نکاح، معنای حقوقی و اجتماعی مطرح است، نه تغییر حالت فیزیکی یک ماده.
عقد در ساخت و شکل اشیا
در زبان عربی، «عَقْدُ الْبِنَاءِ» برای بخشی از ساختمان که به شکل پیوسته یا قوسی ساخته شده به کار رفته است. در چنین ساختی، اجزای بنا به یکدیگر متصلاند و شکل منسجمی پدید میآورند.
همچنین «مَعَاقِد» برای محلهای پیوند و گره در رشتهای که مهرهها بر آن قرار گرفتهاند ثبت شده است.
در گردنبند، دانهها با رشتهای به یکدیگر پیوند مییابند و مجموعهای واحد میسازند. از همین جهت، «عِقْد» نامی شناختهشده برای گردنبند است.
این کاربردها نشان میدهند که عقد علاوه بر بستن دو سر ریسمان، میتواند به استوار ساختن یک ساختار متشکل از چند جزء نیز مربوط باشد.
اما نباید هر گردآمدن یا کنار هم قرار گرفتن را عقد نامید. در کاربرد اصلی، پیوند یا استواری اجزا اهمیت دارد.
عَقِدُ الرَّمْلِ؛ تودههای انباشته ریگ
در زبان عربی، «عَقِدُ الرَّمْلِ» برای ریگهای انباشته و رویهمآمده ثبت شده است. این صورت با «عُقَد»، جمع «عُقْدَة» به معنای گره، تفاوت دارد.
در شعری از ذو الرمة آمده است:
بَيْنَ النَّهَارِ وَبَيْنَ اللَّيْلِ مِنْ عَقِدٍ
عَلَى جَوَانِبِهِ الْأَسْبَاطُ وَالْهَدَبُ
«هنگام گذار روز به شب، از تودهای ریگ انباشته؛ که بر کنارههای آن گیاهان سبط و برگهای باریک روییدهاند.»
در این بیت، «عَقِد» به ریگهایی اشاره دارد که بر هم انباشته شدهاند.
این کاربرد از نظر تصویر طبیعی اهمیت دارد؛ زیرا در آن نه ریسمانی گره خورده و نه پیمانی بسته شده است. ریگها در ساختاری انباشته و بههمپیوسته قرار گرفتهاند.
در شرح دیوان ذو الرمة، «عَقِد» با کسره قاف آمده و ضبط «عَقَد» با فتحه قاف نیز گزارش شده است؛ این اختلاف با «عُقَد»، جمع گره، یکی نیست.
ذو الرمة شاعر دوره اموی است. بنابراین، این بیت شاهدی معتبر از کاربرد زبان عربی قدیم است، اما نباید آن را شعر جاهلی دانست.
عقد در زندگی اجتماعی
از گره و پیوند مادی، این خانواده در زبان عربی برای توافق و تعهد میان انسانها نیز به کار رفته است.
«عَقَدَ الْيَمِينَ» برای استوار ساختن سوگند، «عَقَدَ الْبَيْعَ» برای برقرار ساختن قرارداد دادوستد و «عَقَدَ النِّكَاحَ» برای برقرار ساختن پیوند زناشویی شناخته شدهاند.
در این کاربردها، هدف تنها گفتن چند کلمه نیست. سخن یا توافق به رابطهای منتهی میشود که برای طرفهای آن، آثار و تعهداتی دارد.
از این رو، در زبان عربی، «عقد» میتواند معنای برقرار ساختن تعهدی الزامآور داشته باشد.
با این حال، هر تعهدی از نظر حقوقی یکسان نیست. تعهد ناشی از سوگند، قرارداد دادوستد، پیمان یاری و پیوند زناشویی، شرایط و پیامدهای متفاوتی دارند.
ریشه ع ق د تنها پیوند و استواری را بیان میکند؛ نوع تعهد و حقوق ناشی از آن از موضوع عقد و ساخت جمله شناخته میشود.
۳. «أَوْفُوا بِالْعُقُودِ»؛ وفای به پیمانها و تعهدات
مائده، ۵:۱
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ ۚ أُحِلَّتْ لَكُمْ بَهِيمَةُ الْأَنْعَامِ إِلَّا مَا يُتْلَىٰ عَلَيْكُمْ غَيْرَ مُحِلِّي الصَّيْدِ وَأَنْتُمْ حُرُمٌ ۗ إِنَّ اللَّهَ يَحْكُمُ مَا يُرِيدُ
«ای کسانی که ایمان آوردهاید، به پیمانها و قراردادها وفا کنید. چهارپایان دام برای شما حلال شدهاند، مگر آنچه بر شما خوانده میشود؛ و در حالی که در احرام هستید، شکار را برای خود حلال مشمارید. بیگمان آن معبود یگانه آنچه را بخواهد حکم میکند.»
این آیه تنها کاربرد «عُقُود» در قرآن است.
عقد، پیوندی که تعهد ایجاد میکند
«الْعُقُود» جمع «عقد» است.
در زبان عربی، عقد میتواند برای تعهدی به کار رود که میان دو یا چند طرف برقرار شده باشد. همچنین میتواند درباره تعهدی باشد که شخص آن را بر خود استوار ساخته است.
در این آیه، مخاطبان به وفای به عقود فرمان داده شدهاند.
اما باید میان «عقد» و «وفا» تفاوت گذاشت.
عقد، پیوند و تعهد برقرارشده را بیان میکند؛ وفا از ریشه «و ف ي» است و به کامل به جا آوردن آنچه بر عهده گرفته شده ارتباط دارد.
بنابراین، خود واژه عقد به معنای انجام دادن تعهد نیست. ممکن است عقدی بسته شود و سپس شخص به آن وفا کند یا از انجام آن سر باز زند.
فرمان آیه به وفا، نشان میدهد که برقرار کردن تعهد به تنهایی پایان مسئولیت نیست.
دامنه «الْعُقُودِ»
در زبان عربی، عقود میتواند پیمانهای میان انسانها، قراردادهای مالی، توافقهای اجتماعی و دیگر تعهدات استوار را دربر گیرد.
در توضیحات کهن این آیه، هم عهدهای مربوط به آن معبود یگانه و هم قراردادها و پیمانهای میان مردم مطرح شدهاند.
اما نباید این گستردگی را به معنای آن دانست که هر توافقی، با هر محتوا و در هر شرایطی، بدون هیچ قید دیگری الزامآور است.
خود قرآن درباره عدالت، تحریم و تحلیل، وفای به عهد، پرهیز از ظلم و حدود رفتار انسان نیز سخن گفته است.
از این رو، برای تعیین اعتبار یک قرارداد مشخص، تنها شناخت معنای لغوی عقد کافی نیست.
به عنوان نمونه، توافقی که برای انجام ستم یا تجاوز برقرار شده باشد، صرف نام عقد نمیتواند آن را از داوریهای دیگر قرآن بیرون سازد.
در اینجا، واژه «عقود» میدان تعهدات را معرفی میکند و «أوفوا» فرمان انجام دادن آنها را بیان مینماید. حدود و شرایط هر نوع قرارداد، موضوع بررسی مستقل است.
ارتباط با احکام بعدی آیه
پس از فرمان وفای به عقود، قرآن از حلال بودن چهارپایان و استثناهای مربوط به آنها سخن میگوید.
این همراهی نشان میدهد که فرمان آغاز سوره در فضایی آمده که احکام و حدود مشخصی نیز بیان میشوند.
اما نباید معنای «عقود» را تنها به قراردادهای مربوط به خوراک یا شکار محدود کرد.
همچنین نباید همه احکام بعدی سوره را بدون بررسی به عنوان اجزای معنای خود واژه عقود معرفی نمود.
در این آیه، عقد از نظر لغوی به تعهد و پیوند استوار مربوط است؛ احکام بعدی، موضوعهای مستقلیاند که باید در سیاق خود فهمیده شوند.
۴. سوگندهای بستهشده؛ عقد و مسئولیت
دو کاربرد فعلی این ریشه در قرآن با سوگند و پیمان همراهاند.
«بِمَا عَقَّدْتُمُ الْأَيْمَانَ»
مائده، ۵:۸۹
لَا يُؤَاخِذُكُمُ اللَّهُ بِاللَّغْوِ فِي أَيْمَانِكُمْ وَلَٰكِنْ يُؤَاخِذُكُمْ بِمَا عَقَّدْتُمُ الْأَيْمَانَ ۖ فَكَفَّارَتُهُ إِطْعَامُ عَشَرَةِ مَسَاكِينَ مِنْ أَوْسَطِ مَا تُطْعِمُونَ أَهْلِيكُمْ أَوْ كِسْوَتُهُمْ أَوْ تَحْرِيرُ رَقَبَةٍ ۖ فَمَنْ لَمْ يَجِدْ فَصِيَامُ ثَلَاثَةِ أَيَّامٍ ۚ ذَٰلِكَ كَفَّارَةُ أَيْمَانِكُمْ إِذَا حَلَفْتُمْ ۚ وَاحْفَظُوا أَيْمَانَكُمْ ۚ كَذَٰلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ
«آن معبود یگانه شما را به سبب سخنان بیقصد و بیاعتبار در سوگندهایتان بازخواست نمیکند؛ اما شما را به سبب سوگندهایی که استوار بستهاید بازخواست میکند. پس کفاره آن خوراک دادن به ده نیازمند، از خوراک میانهای است که به خانوادههای خود میدهید، یا پوشاندن آنان، یا آزاد کردن یک برده. و کسی که توان آن را نیابد، سه روز روزه بگیرد. این کفاره سوگندهای شماست هنگامی که سوگند خوردهاید. و سوگندهای خود را پاس بدارید. آن معبود یگانه اینگونه آیات خود را برایتان روشن میسازد، باشد که سپاس گزارید.»
در این آیه، صورت «عَقَّدْتُمُ» از باب تفعیل آمده است.
این ساخت با محکم کردن و استوار ساختن سوگند ارتباط دارد.
اما نکته اصلی آیه، تقابل میان «اللَّغْوِ فِي أَيْمَانِكُمْ» و «بِمَا عَقَّدْتُمُ الْأَيْمَانَ» است.
قرآن میان سوگندی که در جایگاه لغو قرار میگیرد و سوگندی که شخص آن را به صورت تعهدی جدی و استوار برقرار میسازد تفاوت میگذارد.
از این رو، در این کاربرد، عقد با برقرار ساختن تعهدی جدی ارتباط پیدا میکند.
اما نباید از ساخت باب تفعیل به تنهایی نتیجه گرفت که هر سوگند تکرارشده حتما عقد شده و هر سوگند یکباره حتما لغو است.
تفاوت سوگند لغو و سوگند الزامآور از تمام ساخت آیه و بحث مستقل سوگندها فهمیده میشود؛ نه تنها از تشدید حرف قاف.
عقد و قصد
در این آیه، عقد سوگند در برابر لغو قرار گرفته است.
همین تقابل، نقش قصد و جدیت را در شناخت تعهد برجسته میکند.
با این حال، خود ریشه «ع ق د» به معنای «نیت» نیست. شخص ممکن است قصد انجام کاری داشته باشد، اما هنوز تعهدی برقرار نکرده باشد.
عقد در کاربرد مربوط به سوگند، از استوار شدن آن به صورت تعهد سخن میگوید.
از سوی دیگر، اینکه کدام سوگند از نظر حقوقی معتبر است، چه شرایطی دارد و چه زمانی کفاره بر آن تعلق میگیرد، با بررسی تمام آیه و دیگر آیات مربوط روشن میشود.
کفاره جزء معنای عقد نیست
در مائده ۵:۸۹، پس از بیان سوگندهای استوار، از کفاره سخن میرود.
اما کفاره از خانواده لغوی دیگری است و به جبران یا پوشاندن پیامد تخلف مربوط میشود.
پس نباید عقد را به معنای کفاره دادن تعریف کرد.
همچنین از این آیه نمیتوان نتیجه گرفت که هر پیمان یا قرارداد، دقیقا همان کفاره سوگند را دارد.
موضوع آیه سوگند است. قرارداد مالی، عقد نکاح و دیگر تعهدات ممکن است احکام متفاوتی داشته باشند.
این تفاوت در پژوهش ریشه باید حفظ شود.
اختلاف قرائت
در این آیه، علاوه بر صورت «عَقَّدْتُمُ»، قرائت «عَقَدْتُمُ» با تخفیف قاف از حمزه، کسائی و شعبه از عاصم، و «عَاقَدْتُمُ» با الف از ابن عامر گزارش شده است.
این صورتها از نظر باب صرفی متفاوتاند، اما همگی با برقرار ساختن و استوار کردن سوگند ارتباط دارند.
وجود این اختلاف نشان میدهد که نباید تمام معنای مسئولیت و قصد را تنها بر تشدید صورت باب تفعیل بنا کرد.
تقابل با لغو و سیاق سوگندها همچنان معیار اصلی فهم جمله است.
۶. «عُقْدَةُ النِّكَاحِ»؛ پیوند زناشویی و حدود آن
ریشه «ع ق د» در دو آیه سوره بقره با نکاح همراه آمده است.
در هر دو، «عُقْدَةُ النِّكَاحِ» تعبیر محوری است.
عقد نکاح در بقره ۲:۲۳۵
بقره، ۲:۲۳۵
وَلَا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ فِيمَا عَرَّضْتُمْ بِهِ مِنْ خِطْبَةِ النِّسَاءِ أَوْ أَكْنَنْتُمْ فِي أَنْفُسِكُمْ ۚ عَلِمَ اللَّهُ أَنَّكُمْ سَتَذْكُرُونَهُنَّ وَلَٰكِنْ لَا تُوَاعِدُوهُنَّ سِرًّا إِلَّا أَنْ تَقُولُوا قَوْلًا مَعْرُوفًا ۚ وَلَا تَعْزِمُوا عُقْدَةَ النِّكَاحِ حَتَّىٰ يَبْلُغَ الْكِتَابُ أَجَلَهُ ۚ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا فِي أَنْفُسِكُمْ فَاحْذَرُوهُ ۚ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ غَفُورٌ حَلِيمٌ
«و بر شما گناهی نیست در آنچه به کنایه از خواستگاری زنان بیان کنید یا در دلهای خود پنهان بدارید. آن معبود یگانه میداند که آنان را یاد خواهید کرد؛ اما پنهانی با آنان وعده و قرار نگذارید، مگر آنکه سخنی پسندیده بگویید. و تا هنگامی که مدت مقرر به پایان نرسیده است، برای بستن پیوند نکاح تصمیم قطعی و اقدام نکنید. و بدانید که آن معبود یگانه از آنچه در درون خود دارید آگاه است؛ پس از او پروا کنید. و بدانید که آن معبود یگانه آمرزنده و بردبار است.»
در این آیه، «عُقْدَةُ النِّكَاحِ» به پیوندی اشاره دارد که با برقرار شدن نکاح شکل میگیرد.
نکاح در اینجا به عنوان رابطهای شناختهشده مطرح است و عقده، استواری و برقرار شدن این پیوند را بیان میکند.
اما خود واژه عقده به معنای تمام روابط و حقوق زناشویی نیست. حقوق مالی، مسئولیتها، جدایی و دیگر احکام، موضوعهاییاند که در آیات مربوط به خود بررسی میشوند.
فرق خواستگاری با بستن عقد
در همین آیه، میان اشاره به خواستگاری، پنهان داشتن علاقه یا قصد در دل و بستن عقد نکاح تفاوت گذاشته شده است.
این تفاوت واقعی است.
ممکن است شخصی علاقهمند به ازدواج باشد، یا خواسته خود را در قالب سخنی پسندیده بیان کند، اما هنوز پیوند زناشویی برقرار نشده باشد.
«عقدة النكاح» به مرحله برقرار شدن رابطهای متعهدانه مربوط است.
از این رو، نباید هر علاقه یا قصد ازدواج را در معنای لغوی عقد نکاح داخل کرد.
در آیه، محدودیت زمانی نیز مطرح است: «حَتَّىٰ يَبْلُغَ الْكِتَابُ أَجَلَهُ».
با توجه به سیاق آیات پیشین، این تعبیر با پایان یافتن مدت مقرر انتظار ارتباط دارد.
اما مفهوم مدت انتظار از خود عقده به دست نمیآید. واژه «أجل» و سیاق مربوط به آن، حد زمانی را تعیین میکنند.
همچنین «عزم» از ریشه دیگری است و به تصمیم استوار مربوط میشود. بنابراین، نباید «عزموا» و «عقدة» را تنها به سبب نزدیکی معنایی، یک واژه دانست.
آیه از تصمیم و اقدام نسبت به عقدی سخن میگوید که تا پایان مدت مقرر نباید برقرار شود.
«الَّذِي بِيَدِهِ عُقْدَةُ النِّكَاحِ»
بقره، ۲:۲۳۷
وَإِنْ طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَمَسُّوهُنَّ وَقَدْ فَرَضْتُمْ لَهُنَّ فَرِيضَةً فَنِصْفُ مَا فَرَضْتُمْ إِلَّا أَنْ يَعْفُونَ أَوْ يَعْفُوَ الَّذِي بِيَدِهِ عُقْدَةُ النِّكَاحِ ۚ وَأَنْ تَعْفُوا أَقْرَبُ لِلتَّقْوَىٰ ۚ وَلَا تَنْسَوُا الْفَضْلَ بَيْنَكُمْ ۚ إِنَّ اللَّهَ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ
«و اگر پیش از آنکه با آنان آمیزش کرده باشید طلاقشان دهید، در حالی که برایشان مهری تعیین کردهاید، پس نیمی از آنچه مقرر کردهاید بر عهده شماست؛ مگر اینکه خود زنان از حقشان درگذرند، یا کسی که اختیار عقد نکاح در دست اوست گذشت کند. و اینکه از حق خود درگذرید به تقوا نزدیکتر است. و بخشندگی را میان خود فراموش نکنید. بیگمان آن معبود یگانه به آنچه انجام میدهید بیناست.»
در این آیه، «عقدة النكاح» با تعبیر «بِيَدِهِ» همراه شده است.
«در دست او بودن» در زبان عربی میتواند اختیار و صلاحیت تصرف در امری را بیان کند.
بنابراین، نباید جمله را چنان فهمید که عقد نکاح به صورت گرهی واقعی در دست شخص قرار دارد.
در این کاربرد، عقده پیوند حقوقی نکاح است و «بيده» به اختیاری اشاره دارد که در ارتباط با آن مطرح میشود.
مرجع «الَّذِي بِيَدِهِ عُقْدَةُ النِّكَاحِ»
درباره اینکه مقصود از «کسی که عقد نکاح در دست اوست» چه شخصی است، در توضیحات کهن اختلاف وجود دارد.
یک خوانش، او را شوهر میداند؛ کسی که میتواند از بخشی از حق مالی خود بگذرد و تمام مهر تعیینشده را به زن بدهد.
خوانش دیگر، این تعبیر را به سرپرست یا شخصی مربوط میداند که در برقرار ساختن عقد نکاح نقش و اختیار داشته است.
این اختلاف از نظر حقوقی اهمیت دارد؛ زیرا با پرسشهایی درباره مهر، مالکیت آن و حدود اختیار اشخاص ارتباط پیدا میکند.
اما خود ریشه ع ق د چنین اختلافی را حل نمیکند.
از نظر لغوی، «عقدة النكاح» نام پیوند برقرارشده است. اینکه اختیار آن در وضعیت خاص آیه با چه کسی است، به نحو، سیاق و مجموعه احکام مربوط به نکاح و طلاق وابسته است.
همچنین نباید از عبارت «بيده عقدة النكاح» نتیجه گرفت که زن از نظر انسانی و حقوقی ملک دیگری است.
آیه از پیوند نکاح و گذشت از حقوق مالی در وضعیتی مشخص سخن میگوید. تعیین حقوق اشخاص باید بر پایه تمام آیات مرتبط انجام شود.
عقد نکاح و امکان گسستن آن
نکته دیگری که در این دو کاربرد روشن میشود، آن است که عقد به معنای پیوندی گسستناپذیر نیست.
در بقره ۲:۲۳۷، سخن از طلاق پس از برقرار شدن نکاح است.
بنابراین، یک عقد میتواند برقرار شود و سپس در شرایطی پایان یابد.
استوار بودن یک تعهد با ناممکن بودن پایان آن یکسان نیست.
این تفاوت را باید در ترجمه و تعریف لغوی حفظ کرد.
همانگونه که گره واقعی میتواند گشوده شود، پیوند حقوقی نیز ممکن است بر اساس شرایط مربوط به خود پایان یابد؛ اما احکام گشودن هر عقد از معنای لغوی ریشه به تنهایی به دست نمیآیند.
۷. «عُقْدَةً مِنْ لِسَانِي»؛ گره زبان موسی
طه، ۲۰:۲۷
وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسَانِي
«و گرهی از زبانم بگشا.»
این آیه بخشی از دعای موسی در آغاز ماموریت او برای رفتن به سوی فرعون است.
در آیات پیشین، موسی از آن معبود یگانه میخواهد سینهاش را گشاده و کارش را آسان سازد. در آیه بعد نیز هدف درخواست خود را روشن میکند.
طه، ۲۰:۲۸
يَفْقَهُوا قَوْلِي
«تا سخنم را بفهمند.»
عقده زبان در عربی
در زبان عربی، «عُقْدَةُ اللِّسَانِ» به دشواری یا گرفتگیای در گفتار اشاره دارد که مانع روان و روشن سخن گفتن میشود.
در توضیحات لغوی، گاهی این حالت به سنگینی زبان یا دشواری تلفظ نسبت داده شده است.
اما خود تعبیر عقده زبان به معنای گره مادی در بافت زبان نیست.
در اینجا، تصویر بستن و گره خوردن برای وضعیتی به کار رفته که سخن به آسانی و روشنی بیان نمیشود.
فعل «احلل» نیز از ریشه «ح ل ل» است و به گشودن و باز کردن ارتباط دارد.
پس دو خانواده زبانی در یک ساخت آمدهاند: عقده، چیزی است که بسته یا گرهدار است؛ حل، گشودن آن را بیان میکند.
هدف دعای موسی
در آیه بعد، موسی میگوید: «يَفْقَهُوا قَوْلِي».
این جمله نشان میدهد که هدف درخواست او، فهمیده شدن سخنش است.
بنابراین، نباید گره زبان را صرفا به احساس شرم یا نگرانی درونی تبدیل کرد.
ممکن است وضعیت درونی در دشواری گفتار نقش داشته باشد، اما خود ساخت آیات به توان بیان و فهم مخاطبان مربوط است.
در قصص ۲۸:۳۴ نیز موسی میگوید هارون از او فصیحتر است. در شعراء ۲۶:۱۳ نیز از روان نبودن زبان خود سخن میگوید.
این آیات، ارتباط عقده زبان با دشواری بیان را تقویت میکنند.
اما قرآن علت پزشکی یا تاریخی مشخصی برای این دشواری معرفی نمیکند.
در بعضی روایتهای بیرونی، داستان قرار دادن اخگر آتش در دهان موسی در کودکی مطرح شده است. این گزارش در خود قرآن نیامده و نباید به عنوان علت قطعی عقده زبان در متن پژوهش وارد شود.
آیا موسی خواسته تمام دشواریهای سخنش برطرف شود؟
در آیه، «عُقْدَةً مِنْ لِسَانِي» آمده است.
«عقدة» نکره است و «من لساني» آن را به زبان موسی مربوط میکند.
در بعضی توضیحات نحوی، «من» به معنای تبعیض دانسته شده است؛ یعنی موسی از آن معبود یگانه میخواهد گرهی از زبان او گشوده شود.
اما از این ساخت به تنهایی نمیتوان مقدار دقیق دشواری گفتار یا تعداد گرفتگیهای زبان او را تعیین کرد.
آنچه از آیه بعد روشن میشود، هدف عملی دعاست: سخنش فهمیده شود.
از این رو، ترجمه «گرهی از زبانم بگشا تا سخنم را بفهمند» به لفظ و سیاق نزدیک است.
عقده زبان و عقده روانی
در فارسی امروز، تعبیر «عقده» گاهی برای وضعیتهای روانشناختی نیز به کار میرود.
اما نباید این معنای تخصصی متأخر را به طه ۲۰:۲۷ تحمیل کرد.
در این آیه، عقده زبان با روانی گفتار و فهمیده شدن سخن مرتبط است.
بنابراین، «عقده» در اینجا به معنای یک اختلال روانی نامگذاریشده در دانش جدید نیست.
این احتیاط به معنای نفی وجود دشواری واقعی در سخن موسی نیست؛ بلکه حفظ مرز میان تعبیر قرآن و طبقهبندیهای پزشکی و روانشناختی بعدی است.
۸. «النَّفَّاثَاتِ فِي الْعُقَدِ»؛ گرههای واقعی و کاربرد آیینی
فلق، ۱۱۳:۴
وَمِنْ شَرِّ النَّفَّاثَاتِ فِي الْعُقَدِ
«و از شر دمندگان در گرهها.»
این آیه تنها کاربرد جمع «عُقَد» در قرآن است.
عقد در این آیه چه معنایی دارد؟
«الْعُقَد» جمع «عقدة» است.
در کاربرد شناختهشده عربی، این واژه برای گرههای واقعی ریسمان، نخ و چیزهای مشابه به کار میرود.
همراهی آن با «النَّفَّاثَات» که از ریشه «ن ف ث» است، زمینه مشخصی برای فهم عبارت فراهم میکند.
نفث به دمیدن آرام مربوط است، گاهی همراه اندکی آب دهان.
در توضیحات کهن، این ترکیب به کسانی مربوط دانسته شده است که هنگام انجام اعمال افسون، در گرههای نخ یا ریسمان میدمیدهاند.
این خوانش از نظر کاربرد عینی دو واژه پشتوانه روشنی دارد.
اما خود آیه جنس گرهها، شمار آنها، عبارتهای خواندهشده و شیوه اثرگذاری عمل را بیان نمیکند.
بنابراین، نباید تمام جزئیات گزارشهای بیرونی را داخل معنای «عقد» یا «نفث» قرار داد.
آیا عقد به معنای پیمان است؟
در زبان عربی، عقد میتواند پیمان و تعهد نیز باشد.
از این رو، در بعضی خوانشهای مجازی، دمیدن در عقدها به برهم زدن پیوندهای انسانی یا سست کردن تعهدات تعبیر شده است.
چنین تصویری در سطح امکان مجازی زبان قابل تصور است؛ زیرا سخن و تحریک میتواند روابط و پیمانهای انسانها را آسیب بزند.
اما در این آیه، معنای شناختهشده دمیدن در گرههای واقعی پشتوانه مستقیمتری دارد.
از این رو، نباید صرف گستردگی معنای عقد را مجوز حذف گره مادی از ترجمه قرار داد.
همچنین نمیتوان از خود واژه عقده نتیجه گرفت که هر گره واقعی نیرویی مستقل و زیانآور دارد.
در این سیاق، نکوهش به شر عملی مربوط است که با دمیدن در گرهها همراه شده است؛ نه به هر نوع گره زدن معمولی.
آیا عقد و نفث یک معنا دارند؟
خیر.
«عقد» بستن و گره را بیان میکند.
«نفث» دمیدن و بیرون دادن آرام را.
آیه این دو را در یک ترکیب آورده است، اما اشتراک در یک عمل به معنای یکی بودن دو ریشه نیست.
همچنین شر از واژه «شَرّ» و سیاق پناهجویی فهمیده میشود، نه از خود عقده.
همان واژهای که در سوره فلق درباره گرهها آمده، در سوره طه درباره دشواری زبان موسی و در سوره بقره درباره پیوند نکاح نیز به کار رفته است.
پس عقده در خود معنای لغویاش نه جادوست، نه بیماری، نه ازدواج و نه گناه. مصداق آن از واژههای همراه و سیاق تعیین میشود.
۱۰. پیشنهادهای ترجمه برای فرقان
برای «ع ق د»، معادل پایه در کاربرد مادی «بستن» و «گره زدن» است.
در کاربرد اجتماعی و حقوقی، «پیمان بستن»، «قرارداد برقرار کردن» و «استوار ساختن تعهد» مناسباند.
اما همه این معادلها نباید بدون توجه به صورت و سیاق جای یکدیگر استفاده شوند.
«بِالْعُقُودِ»؛ مائده ۵:۱
پیشنهاد اصلی:
«به پیمانها و قراردادها»
در ترجمه جمله:
«ای کسانی که ایمان آوردهاید، به پیمانها و قراردادها وفا کنید.»
در اینجا، «عقود» به تعهدات برقرارشده اشاره دارد و «وفا» عمل انجام دادن آنهاست.
«عَقَّدْتُمُ الْأَيْمَانَ»؛ مائده ۵:۸۹
پیشنهاد اصلی:
«سوگندهایی که استوار بستهاید»
این ترجمه، پیوند عقد با جدیت تعهد را حفظ میکند.
اما معنای قصد و مسئولیت باید با توجه به تقابل سوگند لغو و سوگند استوار توضیح داده شود، نه تنها بر پایه وزن صرفی فعل.
«عَقَدَتْ أَيْمَانُكُمْ»؛ نساء ۴:۳۳
پیشنهاد اصلی:
«کسانی که با آنان پیمان بستهاید»
در توضیح دقیقتر میتوان افزود که ساخت عربی، عقد را به «أيمانكم» نسبت داده است؛ یعنی سوگندها یا پیمانهای استوارشده میان اشخاص.
این برگردان بهتر از ترجمه کاملا لفظی «دستهای راست شما آنان را گره زده است» خواهد بود.
«عُقْدَةَ النِّكَاحِ»؛ بقره ۲:۲۳۵
پیشنهاد اصلی:
«بستن پیوند نکاح»
در جمله، معنای طبیعی آن با تصمیم و اقدام برای برقرار ساختن نکاح ارتباط دارد.
«گره نکاح» برای توضیح تصویر لغوی قابل استفاده است، اما در ترجمه روان فارسی، «پیوند نکاح» یا «عقد نکاح» روشنتر است.
«عُقْدَةُ النِّكَاحِ»؛ بقره ۲:۲۳۷
پیشنهاد اصلی:
«اختیار عقد نکاح»
در عبارت کامل:
«کسی که اختیار عقد نکاح در دست اوست.»
این ترجمه، رابطه «بيده» با اختیار را بیان میکند؛ اما درباره اینکه مرجع این شخص شوهر است یا سرپرست، حکم قطعی نمیدهد.
«عُقْدَةً مِنْ لِسَانِي»؛ طه ۲۰:۲۷
پیشنهاد اصلی:
«گرهی از زبانم»
ترجمه آیه:
«و گرهی از زبانم بگشا.»
در توضیح سیاقی میتوان گفت منظور دشواریای در روانی و روشن بودن گفتار است.
اما نباید علت تاریخی یا پزشکی مشخصی را بدون شاهد وارد ترجمه کرد.
«الْعُقَدِ»؛ فلق ۱۱۳:۴
پیشنهاد اصلی:
«گرهها»
ترجمه آیه:
«و از شر دمندگان در گرهها.»
این صورت، تصویر شناختهشده نفث و عقد را حفظ میکند.
ارتباط آن با اعمال افسون در توضیح لغوی و سیاقی بیان شود؛ نه اینکه خود «عقد» به معنای جادو ترجمه گردد.
۱۱. جمعبندی
ریشه «ع ق د» در زبان عربی با بستن، گره زدن، پیوند دادن و استوار ساختن چیزی ارتباط دارد.
در کاربرد مادی، ریسمان گره میخورد، اجزای یک ساختار به یکدیگر بسته میشوند و مادهای روان ممکن است با قوام یافتن، حالتی استوارتر پیدا کند.
در کاربرد اجتماعی و حقوقی، همین خانواده برای پیمان، قرارداد، سوگند و نکاح به کار میرود.
در قرآن، این ریشه هفت بار آمده است.
در مائده ۵:۱، «عقود» به پیمانها و تعهداتی مربوط است که باید به آنها وفا شود. در مائده ۵:۸۹، سوگند استوارشده از سوگند لغو جدا میشود.
در نساء ۴:۳۳، عقد به پیوندهای پیمانی میان انسانها مربوط است؛ اما اینکه نصیب همپیمانان دقیقا چه نوع حقی بوده، از خود ریشه تعیین نمیشود.
در بقره ۲:۲۳۵ و بقره ۲:۲۳۷، «عقدة النكاح» نام پیوند برقرارشده در نکاح است. این کاربردها نشان میدهند که عقد، رابطهای دارای آثار حقوقی است؛ اما جزئیات اختیار، مهر و پایان یافتن آن باید از آیات مربوط به خود شناخته شوند.
در طه ۲۰:۲۷، عقده درباره دشواری گفتار موسی آمده است. این کاربرد نشان میدهد که تصویر گره میتواند برای وضعیتی غیرمادی نیز به کار رود؛ بیآنکه وجود گره جسمانی در زبان لازم باشد.
در فلق ۱۱۳:۴، «العقد» به گرهها اشاره دارد. ارتباط آن با نفث و شر از ترکیب کامل آیه فهمیده میشود، نه از معنای مستقل عقده.
بنابراین، نباید عقد را در تمام کاربردها مترادف پیمان دانست؛ همانگونه که نباید هر عقده را گرهی واقعی در ریسمان شمرد.
برای فرقان، تعریف پایه این خانواده چنین است: عقد، بستن و برقرار ساختن پیوندی است که اجزای آن را به یکدیگر متصل و تا اندازهای استوار میکند. در کاربرد مادی، این پیوند به صورت گره ظاهر میشود؛ در کاربرد حقوقی و اجتماعی، به صورت پیمان، قرارداد، سوگند یا نکاح؛ و در بعضی کاربردهای مجازی، به صورت گرفتگی یا مانعی که گشودن آن لازم است.
استواری از ویژگیهای شناختهشده این خانواده است، اما به معنای گسستناپذیری مطلق نیست. گره میتواند گشوده شود و پیمان نیز ممکن است بر اساس شرایط مربوط به خود پایان یابد.
این تعریف، تمام هفت کاربرد قرآنی را دربر میگیرد، بدون آنکه حکم حقوقی هر عقد، نیت اشخاص، ارزش اخلاقی پیمان یا چگونگی اثرگذاری گرههای سوره فلق را جزء ثابت خود ریشه قرار دهد.
۵. «وَالَّذِينَ عَقَدَتْ أَيْمَانُكُمْ»؛ پیمانهای اجتماعی
نساء، ۴:۳۳
«و برای هر کس، در آنچه پدر و مادر و نزدیکان بر جای گذاشتهاند، وارثانی قرار دادهایم؛ و کسانی را که سوگندها و پیمانهای شما با آنان پیوند بسته است، سهمشان را بدهید. بیگمان آن معبود یگانه بر هر چیزی گواه است.»
در این آیه، «عَقَدَتْ» فعل ماضی ثلاثی مجرد است.
فاعل آن «أَيْمَانُكُمْ» است؛ یعنی سوگندها یا پیمانهایی که مخاطبان برقرار ساختهاند.
«أَيْمَانُكُمْ»؛ دستهای راست یا سوگندها؟
در عربی، «يمين» هم به دست راست و هم به سوگند گفته میشود.
در پیمانبستنهای کهن، گاهی دو طرف دست راست یکدیگر را میگرفتند و بر تعهد خود سوگند میخوردند.
از این رو، تعبیر «عقدت أيمانكم» میتواند با همین سنت اجتماعی ارتباط داشته باشد.
اما در معنای جمله، سخن تنها از گرفتن دستها نیست؛ بلکه از پیمانی است که میان اشخاص برقرار شده است.
«عقد» استواری پیوند را بیان میکند و «أيمان» به سوگندها یا دستهایی مربوط است که در برقرار شدن پیمان نقش داشتهاند.
این کاربرد نمونهای روشن از انتقال معنای بستن از ریسمان به روابط اجتماعی است.
همپیمانان و حق آنان
در زبان و روابط اجتماعی عربی کهن، اشخاص میتوانستند بیرون از پیوند نسبی نیز با یکدیگر پیمان یاری برقرار کنند.
چنین پیمانهایی ممکن بود درباره حمایت، همکاری، پرداخت خسارت، دفاع از یکدیگر و گاهی حقوق مالی و میراث باشند.
در آیه، پس از ذکر کسانی که پیمان بستهاند، فرمان «فَآتُوهُمْ نَصِيبَهُمْ» آمده است؛ یعنی سهم یا حق آنان را بدهید.
اما خود واژه «نصیب» در این جمله، بدون بررسی سیاق، تمام نوع و اندازه آن حق را تعیین نمیکند.
در توضیحات کهن، دو برداشت مهم مطرح شده است.
یک برداشت، نصیب را در پیوند با میراث و سهم مالی همپیمانان میفهمد.
برداشت دیگر، آن را به حقوق ناشی از پیمان، مانند یاری، پشتیبانی و همکاری مربوط میداند.
در بعضی توضیحات، گفته شده است که سهم ارث بر پایه پیمان در دورهای وجود داشته و سپس حکم آن تغییر کرده است. در توضیح دیگری، آیه از آغاز بیشتر به رعایت حقوق همپیمانان مربوط دانسته شده است.
این اختلاف باید در پژوهش مستقل آیه بررسی شود.
خود ریشه «ع ق د» تعیین نمیکند که نصیب حتما ارث مالی است یا حتما فقط یاری و پشتیبانی.
آیا عقد همیشه پیمانی دوجانبه است؟
در این آیه، پیمان با رابطه میان اشخاص همراه است.
همچنین در میان قرائتهای هفتگانه، نافع، ابن کثیر، ابوعمرو و ابن عامر «عَاقَدَتْ أَيْمَانُكُمْ» را در برابر «عَقَدَتْ أَيْمَانُكُمْ» خواندهاند. صورت باب مفاعله میتواند جنبه متقابل پیمان را روشنتر سازد.
اما نباید از این اختلاف نتیجه گرفت که در تمام کاربردهای ریشه، عقد تنها زمانی معنا دارد که دو طرف انسانی مستقل حضور داشته باشند.
در مائده ۵:۸۹، شخص میتواند سوگندی را بر خود استوار سازد.
بنابراین، عقد در کاربرد حقوقی میتواند رابطهای میان چند طرف یا تعهدی باشد که شخص بر عهده خود میگیرد.
نوع رابطه باید از مفعول و سیاق شناخته شود.