ریشه قرآنی ب ع ث ر

نوشتن تبصره دربارهٔ این اثر

زیرورو کردن، برهم زدن سامان موجود و بیرون آوردن آنچه پنهان یا پوشیده مانده است

صورت‌های قرآنی و لغوی

ریشه «ب ع ث ر» در زبان عربی به زیرورو کردن چیزی، برهم زدن جایگاه و ترتیب اجزای آن و پراکندن یا بیرون آوردن آنچه درونش قرار دارد اشاره می‌کند. این عمل گاهی درباره خاک و زمین است، گاهی درباره وسایل و اشیا، و گاهی درباره چیزی که زیر پوششی قرار گرفته و با برهم خوردن آن پوشش آشکار می‌شود.

در این خانواده، تنها جابه‌جایی یک شیء مطرح نیست. «بعثر» غالبا به حالتی اشاره دارد که سامان پیشین چیزی برهم می‌خورد؛ اجزای آن زیرورو یا پراکنده می‌شوند، یا آنچه درون و زیر آن قرار داشته، آشکار و بیرون آورده می‌شود.

برای مثال، زیرورو کردن خاک، برهم ریختن وسایل و ویران کردن حوضی که با این کار بخش زیرین آن آشکار می‌شود، در کاربردهای ثبت‌شده این خانواده دیده می‌شوند. این نمونه‌ها نشان می‌دهند که پراکندگی، دگرگونی جایگاه و آشکار شدن بخش‌های پوشیده می‌توانند پیامدهای یک عمل باشند؛ اما لازم نیست در هر کاربرد، تمام این پیامدها هم‌زمان رخ دهند.

در قرآن، این ریشه فقط دو بار و هر دو بار در ارتباط با قبرها آمده است: «بُعْثِرَتْ» در انفطار ۸۲:۴، و «بُعْثِرَ» در عادیات ۱۰۰:۹.

پیکرهٔ عربی قرآن؛ صورت مجهولِ مؤنث در انفطار ۸۲:۴

هر دو کاربرد درباره رخدادی در افق رستاخیز هستند، اما تفاوت مهمی دارند. در آیه نخست، خود قبرها موضوع زیرورو شدن‌اند؛ در آیه دوم، آنچه در قبرها قرار دارد، موضوع برانگیخته شدن و بیرون آمدن است.

این تفاوت نشان می‌دهد که معنای ریشه را نباید فقط به «پراکنده شدن» یا فقط به «زنده شدن مردگان» محدود کرد. رستاخیز، زمینه قرآنی این دو کاربرد است؛ در حالی که خود فعل، تصویر برهم خوردن وضعیت پوشیده و بیرون آمدن آنچه در زیر یا درون قرار داشته را به همراه دارد.

۱. هسته معنایی و کاربرد در عربی کهن

در «کتاب العین»، برای فعل «بَعْثَرَ» نمونه زیر آمده است:

«بَعْثَرَهُ بَعْثَرَةً إِذَا قَلَبَ التُّرَابَ عَنْهُ»

یعنی خاک را از روی چیزی زیرورو و کنار زد.

العین و دیگر فرهنگ‌های کهن؛ زیرورو کردن و بیرون آوردن

این توضیح، تصویری محسوس از عمل به دست می‌دهد. چیزی زیر خاک قرار دارد و با برهم زدن و جابه‌جا کردن خاک، پوشش روی آن کنار می‌رود. در این کاربرد، آنچه برجسته است فقط پراکندن خاک نیست؛ زیرورو شدن پوششی است که چیزی را در زیر خود نگاه داشته است.

در «تهذیب اللغة»، از فراء و زجاج کاربردهایی نقل شده که همین میدان معنایی را روشن‌تر می‌کنند. درباره وسایل و کالاها، «بَعْثَرُوا مَتَاعَهُمْ» هنگامی به کار می‌رود که اشیا را زیرورو کنند، برخی را روی برخی دیگر بریزند و ترتیبشان را برهم بزنند.

در «لسان العرب» نیز تعبیرهای زیر ثبت شده‌اند:

«بَعْثَرَ الشَّيْءَ»: چیزی را پراکنده و متفرق کرد.

«بَعْثَرَ التُّرَابَ وَالْمَتَاعَ»: خاک و وسایل را زیرورو کرد.

«بَعْثَرْتُ حَوْضِي»: حوض خود را ویران کردم و بخش زیرین آن را به بالا آوردم.

این نمونه آخر اهمیت دارد؛ زیرا بعثره در آن فقط به جابه‌جا کردن چند شیء محدود نمی‌شود. ساختاری که پیش‌تر برقرار بوده از هم می‌گسلد و جایگاه بخش‌های آن دگرگون می‌شود.

در «المحيط في اللغة» نیز درباره زیرورو کردن زمین و برهم ریختن وسایل همین کاربردها آمده است. همچنین «بَعْثَرَ الرَّجُلُ» در بعضی گزارش‌های لغوی به جستجو و وارسی اشاره دارد؛ کاربردی که با زیرورو کردن چیزها برای یافتن آنچه در میان یا زیر آنهاست ارتباط قابل فهمی دارد.

از این شواهد می‌توان سه جهت معنایی را از یکدیگر شناخت.

نخست، برهم زدن سامان موجود؛ مانند زیرورو کردن وسایل یا ویران کردن ساختاری که اجزای آن در جای پیشین خود باقی نمی‌مانند.

دوم، پراکندن و متفرق کردن؛ هنگامی که اجزا پس از زیرورو شدن از جای منظم خود بیرون می‌روند و در جهات مختلف قرار می‌گیرند.

سوم، آشکار و بیرون آوردن آنچه پوشیده است؛ مانند کنار زدن خاک از روی چیزی که در زیر آن قرار داشته است.

این سه جهت با یکدیگر ارتباط دارند، ولی مترادف کامل نیستند. می‌توان چیزی را پراکنده کرد، بی‌آنکه پنهان بوده باشد؛ همچنین ممکن است چیزی از زیر خاک بیرون آورده شود، بی‌آنکه اجزای آن در جهات مختلف پراکنده شوند.

بنابراین، تعریف ریشه باید هر سه امکان را دربر گیرد، اما معنای مخصوص هر جمله را از مفعول و شرایط عمل بشناسد.

در گزارش‌های لغوی، تعبیر «ذَهَبَ الْقَوْمُ بَعْثَرَى» نیز برای پراکنده شدن گروهی از مردم آمده است. این کاربرد نشان می‌دهد که خانواده واژه تنها به خاک و وسایل اختصاص ندارد؛ پراکندگی و از میان رفتن نظم پیشین یک جمع را نیز می‌توان با آن بیان کرد.

ازهری، تهذیب اللغة؛ پراکندگیِ گروه و بعثری

با این حال، این صورت‌های ثبت‌شده را نباید همگی صورت‌های قرآنی دانست. در قرآن فقط دو صورت مجهول فعل «بَعْثَرَ» آمده‌اند.

همچنین ثبت کاربرد در فرهنگ‌های عربی، به‌تنهایی تاریخ قطعی رواج آن در دوره جاهلیت را مشخص نمی‌کند. برای فعل «بعثر» در همین معنا، شاهد شعری پیشاقرآنی با ضبط و انتساب مطمئن در این بررسی تثبیت نشده است. از این رو، نباید نمونه‌ای ساختگی به شاعر جاهلی نسبت داد یا قدمت تاریخی یک تعبیر را فراتر از شواهد موجود اعلام کرد.

۲. ساخت چهارحرفی ریشه و مسئله اشتقاق

«ب ع ث ر» در ساختمان صرفی عربی یک ریشه چهارحرفی است. فعل اصلی آن «بَعْثَرَ»، مضارع آن «يُبَعْثِرُ» و مصدر شناخته‌شده‌اش «بَعْثَرَة» است.

صورت‌های مجهول قرآنی «بُعْثِرَ» و «بُعْثِرَتْ» از همین فعل چهارحرفی ساخته شده‌اند.

تفاوت این ریشه با «ب ع ث» تنها تفاوت ظاهری افزودن یک حرف نیست که بتوان بدون بررسی تاریخی، هر دو را یک ریشه دانست.

راغب اصفهانی در «مفردات» هنگام توضیح «بعثر» چنین می‌نویسد:

«أَيْ قُلِبَ تُرَابُهَا وَأُثِيرَ مَا فِيهَا»

یعنی خاک قبرها زیرورو شد و آنچه در آنها بود برانگیخته گردید.

او سپس احتمال می‌دهد که «بَعْثَرَ» از ترکیب دو تعبیر «بُعِثَ» و «أُثِيرَ» پدید آمده باشد. چنین فرایندی در زبان‌شناسی عربی با عنوان ساخت واژه از ترکیب و فشرده کردن چند واژه شناخته می‌شود.

راغب، مفردات؛ احتمالِ ترکیب بعث و أُثیر

این پیشنهاد از نظر معنایی قابل فهم است؛ زیرا «بعث» با برانگیختن و به حرکت درآوردن ارتباط دارد و «أثير» به برانگیخته یا زیرورو شدن چیزی اشاره می‌کند.

اما نزدیکی معنای دو واژه، به‌تنهایی پیدایش تاریخی یکی از دیگری را اثبات نمی‌کند.

برای اثبات قطعی چنین اشتقاقی باید شواهد تاریخی و زبانی مستقل وجود داشته باشد. از این رو، تحلیل راغب را باید احتمال قابل بررسی دانست، نه اصل ثابت و اثبات‌شده ریشه.

برخی لغویان، «بَعْثَرَ» و «بَحْثَرَ» را نیز دو صورت نزدیک در زبان عربی گزارش کرده‌اند. در توضیح این رابطه، احتمال جانشینی آواها مطرح شده است. در گزارش‌های قرائت نیز صورت «بُحْثِرَ» نقل شده، اما در متن قرآنی مورد بررسی، در انفطار ۸۲:۴ صورت «بُعْثِرَتْ» و در عادیات ۱۰۰:۹ صورت «بُعْثِرَ» آمده است.

فراء، معانی القرآن؛ گزارشِ صورتِ بحثر

وجود این صورت‌های نزدیک، گستردگی کاربردهای زبانی را نشان می‌دهد؛ ولی ریشه چهارحرفی قرآنی را نباید به‌طور خودکار با «ب ح ث» یا «ب ع ث» یکی گرفت.

برای فهم قرآن، مهم‌تر از اثبات یک اشتقاق احتمالی، شناخت معنای واقعی فعل در ساختمان چهارحرفی و سیاق دو آیه است.

۳. کاربرد نخست: زیرورو شدن قبرها

انفطار ۸۲:۴

متن آیه:

وَإِذَا الْقُبُورُ بُعْثِرَتْ

ترجمه:

و هنگامی که قبرها زیرورو شوند.

انفطار ۸۲:۴

این آیه در آغاز سوره انفطار و در میان مجموعه‌ای از رخدادهای بزرگ آمده است. در انفطار ۸۲:۱ از شکافته شدن آسمان، در انفطار ۸۲:۲ از پراکنده شدن ستارگان و در انفطار ۸۲:۳ از گشوده و به هم پیوسته شدن آب‌های دریاها سخن می‌رود. سپس انفطار ۸۲:۴ زیرورو شدن قبرها را بیان می‌کند.

در این مجموعه، ساختارهای شناخته‌شده جهان دگرگون می‌شوند. آنچه پیش‌تر پایدار و برقرار به نظر می‌رسید، وضعیت گذشته خود را از دست می‌دهد.

قبر نیز در زندگی شناخته‌شده انسان، محل قرار گرفتن پیکر مرده در زیر خاک است. خاک روی قبر، آنچه را درون آن قرار دارد می‌پوشاند و میان فضای بیرون و جایگاه دفن‌شده جدایی پدید می‌آورد.

وقتی قرآن می‌گوید «الْقُبُورُ بُعْثِرَتْ»، تصویر زبانی آن تنها حرکت کردن یا پراکنده شدن خاک نیست. خود قبرها در وضعیتی قرار می‌گیرند که سامان پیشینشان برهم می‌خورد و آنچه زیر پوشش آنهاست می‌تواند آشکار شود.

زجاج در توضیح همین آیه، زیرورو شدن خاک قبرها و برانگیخته شدن مردگانی را که در آنها قرار دارند بیان می‌کند. این توضیح با میدان معنایی ریشه و سیاق رستاخیز هماهنگ است.

الواحدی، البسیط؛ نقلِ توضیح زجاج

با این حال، میان معنای مستقیم فعل و نتیجه رخداد تفاوت وجود دارد.

«بعثرت» به‌خودی‌خود نام زنده شدن دوباره انسان نیست. در کاربردهای عربی، همین فعل برای خاک، وسایل و حوض نیز به کار می‌رود؛ چیزهایی که زنده شدن درباره آنها مطرح نیست.

آنچه در این آیه، زیرورو شدن قبرها را به رستاخیز پیوند می‌دهد، موضوع قبر و مجموعه آیات مربوط به بازگشت انسان پس از مرگ است.

پس اگر آیه فقط به «مردگان زنده شدند» ترجمه شود، تصویر زیرورو شدن قبرها حذف می‌شود. در مقابل، اگر آن را صرفا به «خاک قبرها پراکنده شد» محدود کنیم، ارتباط آشکار آن با بیرون آمدن مردگان و زمینه رستاخیز کم‌رنگ می‌شود.

ترجمه مستقیم بهتر است «زیرورو شدن قبرها» را حفظ کند و رابطه آن با بیرون آمدن مردگان در توضیح بیان شود.

رابطه با آیه بعد

انفطار ۸۲:۵

عَلِمَتْ نَفْسٌ مَا قَدَّمَتْ وَأَخَّرَتْ

ترجمه:

هر کس خواهد دانست چه چیزی را پیش فرستاده و چه چیزی را پس گذاشته است.

انفطار ۸۲:۵ نتیجه مجموعه رخدادهای آغاز سوره را به شناخت انسان از کردار خویش پیوند می‌دهد.

در اینجا، دگرگونی جهان و زیرورو شدن قبرها به صحنه‌ای می‌رسد که انسان با آنچه انجام داده یا از خود بر جای گذاشته روبه‌رو می‌شود.

این پیوند اهمیت دارد، اما نباید سبب شود که معنای «بعثرت» به «آشکار شدن اعمال» تغییر کند. در انفطار ۸۲:۴، موضوع فعل قبرها هستند و در انفطار ۸۲:۵، آگاهی انسان از کردار خود مطرح شده است.

آنچه میان این دو برقرار است، پیوند رخداد رستاخیز با مسئولیت و شناخت انسان از گذشته خویش است؛ نه یکی بودن معنای دو فعل «بُعْثِرَتْ» و «عَلِمَتْ».

همچنین از کنار هم قرار گرفتن رخدادهای آغاز سوره نمی‌توان بی‌دلیل ترتیب دقیق زمانی همه آنها را نتیجه گرفت. تکرار «إِذَا» چند رخداد را در چارچوب یک صحنه بزرگ بیان می‌کند؛ اما هر عطفی لزوما ترتیب لحظه‌به‌لحظه وقوع آنها را مشخص نمی‌سازد.

۴. کاربرد دوم: بیرون آوردن آنچه در قبرهاست

عادیات ۱۰۰:۹

متن آیه:

أَفَلَا يَعْلَمُ إِذَا بُعْثِرَ مَا فِي الْقُبُورِ

ترجمه:

آیا نمی‌داند هنگامی که آنچه در قبرهاست زیرورو و بیرون آورده شود؟

عادیات ۱۰۰:۹

در این آیه، فعل «بُعْثِرَ» آمده است، اما موضوع آن با آیه انفطار تفاوت دارد.

پیکرهٔ عربی قرآن؛ صورت مجهولِ مذکر در عادیات ۱۰۰:۹

در انفطار ۸۲:۴، خود «الْقُبُورُ» موضوع زیرورو شدن بود. در عادیات ۱۰۰:۹، تعبیر «مَا فِي الْقُبُورِ» آمده است؛ یعنی آنچه در قبرها قرار دارد.

این تفاوت از نظر لغوی و نحوی مهم است.

در آیه نخست، توجه جمله به قبرها و دگرگونی وضعیت آنهاست. در آیه دوم، توجه مستقیم به محتوای قبرها و بیرون آورده شدن آن است.

«مَا» در این عبارت اسم موصول است و به آنچه در قبرها قرار دارد اشاره می‌کند. در سیاق رستاخیز، مردگان موضوع اصلی این بیان‌اند؛ بنابراین، نباید صرف استفاده از «ما» به جای «من» را دلیل آن دانست که آیه درباره انسان‌ها نیست.

همچنین از گستردگی لفظ «ما» نباید بدون قرینه نتیجه گرفت که آیه قصد شمارش همه مواد، اشیا و دارایی‌های موجود در خاک را دارد. سیاق، فرجام انسان و بازخواست او را موضوع اصلی قرار داده است.

در اینجا، «بعثر» تنها برهم زدن خاک نیست؛ بلکه آنچه در جایگاه پوشیده قرار داشته برانگیخته و بیرون آورده می‌شود.

به همین سبب، معادل «بیرون آورده شود» در این آیه مناسب‌تر از ترجمه‌ای است که تنها پراکندگی را بیان کند. با این حال، مفهوم زیرورو شدن و برهم خوردن وضعیت پیشین نیز باید در توضیح معنای ریشه محفوظ بماند.

چرا آیه از «بعثر» استفاده می‌کند؟

قرآن در آیات دیگری، برای بیرون آمدن مردگان از قبرها از تعبیرهای متفاوتی استفاده کرده است.

در حج ۲۲:۷، صریحا از «بعث» کسانی که در قبرها هستند سخن می‌گوید. در یس ۳۶:۵۱، بیرون آمدن انسان‌ها از قبرها و حرکت آنان به سوی پروردگار بیان می‌شود. در معارج ۷۰:۴۳، خروج سریع از قبرها آمده است.

در این آیات، رستاخیز و بیرون آمدن مردگان با فعل‌ها و تصویرهای متفاوتی بیان شده‌اند.

در مقابل، «بعثر» بر دگرگون شدن وضع چیزی که در جایگاه پوشیده قرار دارد تاکید می‌کند. گویی آن وضعیت مستقر و پوشیده دیگر برقرار نمی‌ماند و آنچه در آن قرار داشته آشکار و بیرون آورده می‌شود.

بنابراین، «بعث» و «بعثر» در زمینه رستاخیز به یکدیگر نزدیک می‌شوند، اما از نظر لغوی مترادف کامل نیستند.

«بعث» می‌تواند به برانگیختن، فرستادن یا برخیزاندن اشاره داشته باشد. «بعثر» علاوه بر امکان بیرون آوردن، تصویر زیرورو شدن و برهم خوردن سامان پیشین را در خود دارد.

این تفاوت نباید به یک ترتیب زمانی قطعی تبدیل شود؛ مثلا نمی‌توان تنها از تفاوت دو ریشه نتیجه گرفت که نخست همه قبرها زیرورو می‌شوند و پس از فاصله زمانی مشخصی زنده شدن انسان‌ها آغاز می‌گردد. چنین ترتیبی نیازمند شاهد مستقل است.

آنچه از کاربرد دو فعل روشن می‌شود، تفاوت زاویه بیان آنهاست.

۵. رابطه زیرورو شدن قبرها با آشکار شدن آنچه در سینه‌هاست

ادامه سوره عادیات برای فهم جایگاه این ریشه اهمیت ویژه‌ای دارد.

عادیات ۱۰۰:۱۰

متن آیه:

وَحُصِّلَ مَا فِي الصُّدُورِ

ترجمه:

و آنچه در سینه‌هاست گردآوری و آشکار شود.

عادیات ۱۰۰:۱۱

متن آیه:

إِنَّ رَبَّهُمْ بِهِمْ يَوْمَئِذٍ لَخَبِيرٌ

ترجمه:

بی‌گمان پروردگارشان در آن روز از آنان به‌خوبی آگاه است.

در عادیات ۱۰۰:۹، سخن از آنچه در قبرهاست و بیرون آورده می‌شود مطرح است. در عادیات ۱۰۰:۱۰، آنچه در سینه‌ها قرار دارد موضوع سخن می‌شود.

میان این دو تعبیر، ارتباط روشنی دیده می‌شود: هر دو از چیزی سخن می‌گویند که در درون جایگاهی قرار دارد و سپس در عرصه رستاخیز با آن برخورد می‌شود.

اما دو فعل یکسان نیستند.

«بُعْثِرَ» از ریشه «ب ع ث ر» است و با زیرورو کردن، برانگیختن و بیرون آوردن ارتباط دارد.

«حُصِّلَ» از ریشه «ح ص ل» است و در این سیاق به گردآوردن، بازشناختن و روشن شدن حاصل امور مربوط می‌شود.

پژوهش ریشهٔ ح ص ل (هنوز منتشر نشده)

از این رو، نباید معنای «حصل» را به «بعثر» انتقال داد و نتیجه گرفت که «بعثر» در اصل به معنای حسابرسی، جداسازی اعمال نیک و بد یا آشکار کردن نیت‌هاست.

در عوض، می‌توان پیوند این دو آیه را چنین فهمید: انسانی که از جایگاه مرگ بیرون آورده می‌شود، با حقیقت کردار و آنچه در درون خود داشته روبه‌رو خواهد شد.

عادیات ۱۰۰:۱۱ نیز بر آگاهی کامل پروردگار از انسان‌ها تاکید می‌کند.

این نکته مانع یک برداشت نادرست می‌شود: گویی خداوند برای آگاه شدن از امور پنهان انسان، نیازمند زیرورو کردن قبرها یا آشکار شدن محتویات سینه‌هاست.

در قرآن، علم خداوند به امور آشکار و نهان پیش از این رخدادها نیز بیان شده است. بنابراین، آشکار شدن و گردآوری امور در صحنه حساب را نباید به معنای پایان یافتن ناآگاهی خداوند دانست.

مخاطب این صحنه، انسانی است که در زندگی دنیوی ممکن است از پیامد رفتار خود غافل باشد، اما در آن روز با حقیقت کردار و سرنوشت خویش روبه‌رو می‌شود.

در آیات پیشین سوره عادیات، ناسپاسی انسان، آگاهی او از رفتار خویش و دلبستگی شدید او به خیر یا دارایی مطرح شده است. پرسش آیه ۹ در ادامه همین زمینه می‌آید.

بنابراین، بعثره قبرها در این سوره تنها یک تصویر از دگرگونی خاک نیست؛ بخشی از بیان رستاخیز و مسئولیت انسان است. با این حال، این نتیجه سیاقی نباید جای معنای لغوی فعل بنشیند.

۷. پیشنهادهای ترجمه برای فرقان

برای فعل معلوم «بَعْثَرَ» در کاربردهای عمومی، «زیرورو کرد»، «برهم ریخت»، «پراکنده ساخت» یا «از زیر پوشش بیرون آورد» مناسب است. انتخاب میان این معادل‌ها باید با مفعول فعل و شرایط عمل هماهنگ باشد.

برای مصدر «بَعْثَرَة»، «زیرورو کردن»، «برهم ریختگی» یا «پراکندن و آشکار ساختن» می‌تواند مناسب باشد. در جایی که فقط پراکندگی مطرح است، افزودن معنای آشکار ساختن ضرورتی ندارد.

برای دو کاربرد قرآنی، پیشنهاد ترجمه چنین است:

انفطار ۸۲:۴ — «وَإِذَا الْقُبُورُ بُعْثِرَتْ»

«و هنگامی که قبرها زیرورو شوند.»

در اینجا «زیرورو شوند» انتخاب مناسب‌تری است، زیرا خود قبرها موضوع فعل هستند. رابطه این دگرگونی با بیرون آمدن مردگان در توضیح آیه بیان می‌شود.

عادیات ۱۰۰:۹ — «أَفَلَا يَعْلَمُ إِذَا بُعْثِرَ مَا فِي الْقُبُورِ»

«آیا نمی‌داند هنگامی که آنچه در قبرهاست زیرورو و بیرون آورده شود؟»

در این آیه، «ما فی القبور» موضوع فعل است. بنابراین، بیرون آورده شدن آنچه در قبرها قرار دارد باید در ترجمه روشن باشد.

ترجمه «پراکنده شوند» برای آیه انفطار، بخشی از معنای ریشه را می‌رساند، اما تصویر زیرورو شدن قبرها را به روشنی حفظ نمی‌کند. همچنین ترجمه «مردگان زنده شوند» برای آیه عادیات، نتیجه رستاخیز را بیان می‌کند ولی معنای مخصوص فعل «بعثر» را زیر پوشش یک تعبیر تفسیری قرار می‌دهد.

در ترجمه پایه بهتر است تصویر واژه محفوظ بماند و معنای گسترده‌تر رستاخیز در تأویل توضیح داده شود.

۸. جمع‌بندی

ریشه چهارحرفی «ب ع ث ر» در عربی به زیرورو کردن، برهم زدن ترتیب و سامان موجود، پراکندن اجزا و بیرون آوردن آنچه زیر پوشش قرار دارد مربوط است.

کاربردهای ثبت‌شده درباره خاک، وسایل و حوض نشان می‌دهند که این ریشه به قبر و رستاخیز اختصاص ندارد. همچنین پیدایش آن از ترکیب «بعث» و «أثير»، هرچند از نظر معنایی قابل بررسی است، یک احتمال اشتقاقی است و نباید حقیقتی قطعی دانسته شود.

در قرآن، ریشه دو بار به کار رفته است. در انفطار ۸۲:۴، خود قبرها زیرورو می‌شوند. در عادیات ۱۰۰:۹، آنچه در قبرها قرار دارد بیرون آورده می‌شود.

هر دو آیه با رستاخیز ارتباط دارند؛ اما این ارتباط نباید سبب شود که «بعثر» صرفا به معنای زنده شدن مردگان تعریف شود. درون معنای ریشه، تصویر برهم خوردن وضعیت پیشین و بیرون آمدن آنچه پوشیده بوده محفوظ است.

در سوره انفطار، این رخداد در کنار دیگر دگرگونی‌های بزرگ جهان آمده و به آگاهی انسان از کردار خود پیوند می‌خورد. در سوره عادیات، بیرون آمدن آنچه در قبرهاست با گردآوری و آشکار شدن آنچه در سینه‌هاست همراه می‌شود. این پیوندها، معنای رستاخیزی و مسئولیت انسان را روشن می‌کنند، بی‌آنکه تعریف لغوی ریشه را تغییر دهند.

تعریف نهایی ریشه: «ب ع ث ر» به زیرورو کردن و برهم زدن وضعیت سامان‌یافته یا پوشیده چیزی اشاره دارد؛ به‌گونه‌ای که اجزای آن پراکنده شوند یا آنچه درون و زیر آن قرار داشته آشکار و بیرون آورده شود.

ویژگی متمایز این خانواده، تنها پراکندگی نیست، بلکه دگرگونی وضع پیشین و آشکار شدن چیزی است که در همان وضعیت قرار داشته است. از همین رو، در دو کاربرد قرآنی، «زیرورو شدن قبرها» و «بیرون آورده شدن آنچه در قبرهاست» دو بیان مرتبط از یک میدان معنایی‌اند.