ریشهٔ ب خ ع (بَخْع) در قرآن

نوشتن تبصره دربارهٔ این اثر

از به نهایت رساندن کشتن و فرسودن جان تا شدت اندوه، کوشش و فروتنی؛ بررسی معنای «بَاخِعٌ نَفْسَكَ» در خطاب به پیامبر

صورت‌های قرآنی و لغوی

۱. معرفی ریشه و صورت‌های قرآنی

ریشه «ب خ ع» در زبان عربی به کشتن، از پا درآوردن، فرسودن و به نهایت رساندن یک عمل مربوط است. در یکی از کاربردهای شناخته‌شده آن، شدت اندوه یا خشم چنان توصیف می‌شود که گویی انسان جان خود را از میان می‌برد. در کاربردهای دیگر، همین خانواده برای کوشش بسیار، به‌کارگرفتن تمام توان، فروتنی و تسلیم شدن نیز ثبت شده است.

این ریشه در قرآن دو بار، در دو آیه از دو سوره آمده است: کهف ۱۸:۶ و شعراء ۲۶:۳. در هر دو مورد، صورت «بَاخِعٌ» به کار رفته و در هر دو، خطاب به پیامبر است.

«بَاخِعٌ» اسم فاعل از فعل ثلاثی مجرد «بَخَعَ» است. مصدرهای «بَخْع» و «بُخُوع» برای این خانواده ثبت شده‌اند. در قرآن هیچ صورت دیگری از آن، مانند فعل ماضی، مضارع یا مصدر، نیامده است.

هر دو کاربرد قرآنی یک ساختمان مشترک دارند: «لَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَفْسَكَ». در این ترکیب، «بَاخِعٌ» وصف کسی است که گویی جان خود را به نابودی می‌رساند، و «نَفْسَكَ» چیزی است که این عمل بر آن واقع می‌شود.

بااین‌حال، سیاق دو آیه درباره رفتار پیامبر در برابر ایمان نیاوردن مردم است، نه گزارش وقوع یک قتل یا اقدام جسمانی به خودکشی. بنابراین، برای فهم دقیق تعبیر باید میان شدت معنای لغوی، تصویر بلاغی و واقعیتی که آیه درباره آن سخن می‌گوید تفاوت گذاشت.

۲. هسته معنایی ریشه در عربی کهن

کشتن و از پا درآوردن

خلیل بن احمد در کتاب العین، این کاربرد را چنین تعریف می‌کند:

«بَخَعَ نَفْسَهُ: قَتَلَهَا غَيْظًا مِنْ شِدَّةِ الْوَجْدِ»

یعنی: «جان خود را از خشمِ برخاسته از شدتِ تأثر از میان برد.» لفظ «غَيْظًا» در این نقل، خشم را تصریح می‌کند؛ کاربردِ اندوه در شواهد دیگر این خانواده نیز ثبت شده است.

در همین تعریف، پیوند میان کشتن و حالت شدید درونی آشکار است. «وَجْد» در این سیاق به تأثری نیرومند اشاره می‌کند که می‌تواند با اندوه، دلتنگی یا خشم همراه باشد.

ابن فارس در مقاییس اللغة نیز برای این ریشه یک محور معنایی پیشنهاد می‌کند:

«الْقَتْلُ وَمَا دَانَاهُ مِنْ إِذْلَالٍ وَقَهْرٍ»

یعنی: «کشتن و آنچه به آن از خوار ساختن و مقهور کردن نزدیک است.»

این تعریف از خود کشتن گسترده‌تر است. چیزی ممکن است چنان تحت فشار و فرسایش قرار گیرد که به نهایت ضعف برسد، بی‌آنکه ضرورتا مرگ جسمانی رخ داده باشد.

از همین رو، در کاربردهای عربی این خانواده، شدت و به نهایت رساندن یک کار اهمیت پیدا می‌کند. اما نباید این نتیجه را به تعریف بسیار گسترده «هر نوع کوشش زیاد» تبدیل کرد؛ زیرا کاربرد قرآنی «باخع نفسك» تصویر نیرومندتری از تلاش معمولی دارد.

آیا معنای نخستین ریشه، بریدن گردن است؟

در برخی فرهنگ‌های لغوی، «بَخَعَ الذَّبِيحَةَ» درباره ذبحی به کار رفته که تا بخش انتهایی گردن پیش می‌رود و بریدن از حد معمول فراتر می‌رود.

ابن فارس گزارشی از یکی از لغویان به نام ضبّی نقل می‌کند که میان «بخع» و «نخع» در توصیف بریدن گردن حیوان تفاوت گذاشته است. در آن گزارش، «نُخَاع» به رشته سفید در امتداد گردن و ستون مهره‌ها، و «بِخَاع» به رگی در ناحیه پشت نسبت داده شده است.

این شاهد نشان می‌دهد که کاربرد «بخع» درباره ذبح شدید در سنت لغوی وجود داشته است. بااین‌حال، نباید از آن نتیجه گرفت که معنای نخستین و قطعی تمام خانواده از بریدن یک عضو مشخص بدن پدید آمده است. دربارهٔ اصطلاح کالبدیِ «بِخاع» نیز اتفاق نظر نیست؛ لسان العرب اعتراض ابن اثیر را نقل می‌کند که این نام را در جست‌وجوی خود در منابع لغت و تشریح نیافته بود. این اختلاف، احتیاط در تعیین یک عضو مشخص به‌عنوان منشأ ریشه را تقویت می‌کند.

برای اثبات چنین منشأ تاریخی، تنها شباهت معنا و توضیح چند لغوی کافی نیست؛ باید تقدم کاربردها و اعتبار شواهد نیز بررسی شود. در خود کتاب العین، تعریف «بخع نفسه» مستقیما بر کشتن از شدت وجد و خشم متمرکز است و آن را وابسته به توصیف کالبدشناختی گردن نمی‌کند.

بنابراین، تصویر ذبح شدید می‌تواند یکی از کاربردهای مهم ریشه باشد، ولی تعریف قرآنی «باخع» نباید به «بریدن گردن خود» محدود شود.

۳. کاربردهای دیگر ریشه و شواهد عربی کهن

از پا درآوردن بر اثر اندوه

یکی از روشن‌ترین شواهد ادبی این خانواده، بیتی از ذوالرمه، شاعر دوره اموی، است که در دیوان او و منابع مهم لغوی نقل شده است:

أَلَا أَيُّهَذَا الْبَاخِعُ الْوَجْدُ نَفْسَهُ

بِشَيْءٍ نَحَتْهُ عَنْ يَدَيْهِ الْمَقَادِرُ

ترجمه: «هان، ای کسی که اندوهِ چیزی که سرنوشت از دسترسش دور ساخته، جانش را از پا درمی‌آورد.»

در نسخه‌ها و نقل‌های این بیت اختلاف ضبط وجود دارد؛ از جمله «بشيء» و «لشيء»، و «عن يديه» و «عن يديك». درباره «الوجد» نیز رفع بر فاعلیت و نصب بر بیان علت نقل شده است. ضبطِ مجرور در بعضی چاپ‌های لغت دیده می‌شود، اما نباید آن را بدون توضیح، هم‌ارزِ تحلیلِ فاعلیت گرفت؛ در تحلیلی که اندوه فاعلِ «الباخع» است، «الوجد» مرفوع است.

در خوانش مرفوع، «الوجد» فاعل اسم فاعل «الباخع» است؛ یعنی خود اندوه، جان شخص را از پای درمی‌آورد. این نکته نشان می‌دهد که تعبیر لزوما درباره تصمیم آگاهانه انسان برای کشتن خویش نیست، بلکه می‌تواند تصویر نیرومندی از تأثیر اندوه بر جان او باشد.

این شاهد برای فهم قرآن بسیار سودمند است؛ زیرا در آن نیز واژه «باخع» در زمینه اندوه شدید به کار رفته است.

تاریخ درگذشت ذوالرمه را ۱۱۷ هجری گزارش کرده‌اند و از شاعران دوره اموی بود. بنابراین، این بیت را نباید شعر جاهلی یا شاهد قطعی پیش از قرآن معرفی کرد. بااین‌حال، حضور آن در دیوان شاعر و استناد لغویانی چون خلیل و ابن فارس، ارزش آن را برای شناخت کاربرد عربی نزدیک به عصر نزول نشان می‌دهد.

در منابع بررسی‌شده، شاهدی با انتساب مطمئن به شعر پیش از اسلام که بتواند برای این ریشه جایگزین این بیت شود به دست نیامد.

به‌کار گرفتن تمام توان

در عربی، تعبیر «بَخَعْتُ لَكَ نَفْسِي وَنُصْحِي» نیز ثبت شده است؛ یعنی تمام توان و خیرخواهی خود را برای تو به کار گرفتم.

در اینجا سخن از کشتن واقعی نیست. شدت عمل و کوشش تا سرحد توان، وجه برجسته تعبیر است.

در اساس البلاغة، زمخشری کاربرد این خانواده را برای کوشش بسیار، نصیحت صادقانه و فرسودن توان در انجام کاری ثبت کرده است. تعبیر «بَخَعَ أَرْضَهُ بِالزِّرَاعَةِ» نیز درباره زمینی آمده که با کشت پی‌درپی چنان از آن بهره برده‌اند که نیروی حاصلخیزی‌اش فرسوده شده است.

این کاربرد نشان می‌دهد که «بخع» می‌تواند در توصیف فشار آوردن تا نهایت ظرفیت نیز حضور داشته باشد. زمین کشته نشده است، بلکه توان آن بر اثر بهره‌برداری شدید تحلیل رفته است.

اما نباید همه کاربردهای ریشه را به فرسودگی کاهش داد. در جمله «بخع الذبيحة»، مرگ جسمانی مطرح است؛ در کاربرد مربوط به زمین، تحلیل رفتن توان؛ و در «باخع نفسه» از شدت اندوه، تصویر به هلاکت رساندن جان.

فروتنی، اقرار و تسلیم

در کتاب العین، تعبیر «بَخَعَ بِالطَّاعَةِ» برای گردن نهادن و تسلیم شدن ثبت شده است. همچنین «بَخَعْتُ بِهِ بُخُوعًا» به معنای اقرار کردن و پذیرفتن چیزی آمده است.

در این کاربردها، موضوع دیگر کشتن یا اندوه نیست. شخص در برابر حق، فرمان یا دیگری، مقاومت را کنار می‌گذارد و گردن می‌نهد.

ابن فارس این شاخه را در کنار کشتن، مقهور ساختن و خوار کردن قرار می‌دهد. می‌توان میان آنها پیوندی از جهت نهایت تسلیم و از میان رفتن مقاومت دید؛ اما این توضیح یک رابطه معنایی است، نه اثبات اینکه همه این کاربردها در تاریخ زبان از معنای کشتن پدید آمده‌اند.

همچنین نباید تسلیم شدن را در تمام موارد به خوار شدن فروکاست. کسی ممکن است حقیقتی را با فروتنی بپذیرد، بی‌آنکه پذیرش او رفتار تحقیرآمیزی باشد. معنای ارزشی عمل از متعلق و سیاق آن روشن می‌شود.

این شاخه در قرآن با صورت «باخع» به کار نرفته است. بنابراین، ترجمه «باخع نفسك» به «خود را تسلیم می‌کنی» یا «فروتنی می‌کنی» معنای آیه را به‌درستی منتقل نمی‌کند.

۴. کاربرد نخست قرآنی؛ کهف ۱۸:۶

فَلَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَفْسَكَ عَلَىٰ آثَارِهِمْ إِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهَٰذَا الْحَدِيثِ أَسَفًا

ترجمه: «پس شاید تو در پی آنان، اگر به این سخن ایمان نیاورند، از اندوه جان خود را به هلاکت برسانی.»

در این آیه، خطاب متوجه پیامبر است. سیاق آیات آغازین سوره کهف از نزول کتاب، هشدار دادن و ادعای کسانی سخن می‌گوید که برای آن معبود یگانه فرزند قائل شده‌اند. سپس آیه ششم از شدت اندوه پیامبر در برابر ایمان نیاوردن آنان سخن می‌گوید.

ساختمان نحوی «بَاخِعٌ نَفْسَكَ»

«لَعَلَّ» از حروفی است که بر جمله اسمی وارد می‌شود. ضمیر «كَ» اسم آن و «بَاخِعٌ» خبر مرفوع آن است.

«نَفْسَكَ» مفعول اسم فاعل «باخع» است. بنابراین، از نظر ساختمان جمله، باخع کسی است که عمل به هلاکت رساندن به او نسبت داده می‌شود و نفس چیزی است که آن عمل بر آن واقع می‌شود.

صورت اسم فاعل در اینجا به‌جای گزارش یک عمل واقع‌شده، حالت و خطر نزدیک شدن به آن را به تصویر می‌کشد.

حرف «لعل» نیز اهمیت دارد. در این سیاق، آن را نباید صرفا خبر از احتمال وقوع یک حادثه یا نشانه ناآگاهی آن معبود یگانه از آینده دانست. تعبیر، حالت هشدار و دل‌سوزی دارد؛ گویی به مخاطب گفته می‌شود که مبادا شدت اندوه او را به نابودی بکشاند.

این معنا با آیات دیگری مانند فاطر ۳۵:۸ و نحل ۱۶:۱۲۷ هماهنگ است که پیامبر را از فرسوده شدن در اندوه و حسرت بر رفتار دیگران بازمی‌دارند.

معنای «عَلَىٰ آثَارِهِمْ»

«آثار» جمع «أثر» است و می‌تواند به نشانه یا رد باقی‌مانده از کسی یا چیزی اشاره کند.

در این آیه، تعبیر «عَلَىٰ آثَارِهِمْ» در سیاق روی‌گردانی و ایمان نیاوردن مخاطبان قرار گرفته است. در زبان فارسی نیز می‌گوییم کسی در پی رفتن دیگران چنان اندوهگین شد که گویی جان از دست می‌دهد.

این تصویر نشان می‌دهد که اندوه پیامبر پس از روی‌گردانی آنان مطرح است.

اما نباید از این تعبیر نتیجه گرفت که پیامبر ضرورتا از نظر جسمانی به دنبال آنان راه افتاده بوده است. «بر آثارشان» می‌تواند تصویری بلاغی از اندوه در پی جدا شدن و پشت کردن آنان باشد.

معنای بنیادی «باخع» از این عبارت به دست نمی‌آید. «آثارهم» زمینه و جهت اندوه را روشن می‌کند.

نقش «أَسَفًا»

«أَسَفًا» در پایان آیه آمده است و از نظر نحوی می‌تواند مفعول‌له دانسته شود؛ یعنی شدت اندوه، سبب به هلاکت رساندن جان معرفی می‌شود.

در منابع تفسیری، برای «أسف» در این سیاق معانی نزدیک به اندوه، دریغ، بی‌تابی و گاه خشم گزارش شده است. طبری در بررسی آیه، اندوه بر روی‌گردانی مردم را برجسته می‌کند.

تفاوت این دو واژه مهم است: «أسف» حالت درونی و تأثر شدید را بیان می‌کند، درحالی‌که «بخع» نتیجه نهایی و هولناکی را به تصویر می‌کشد که چنین اندوهی ممکن است انسان را به سوی آن ببرد.

پس این دو مترادف کامل نیستند.

اگر «باخع» را تنها «اندوهگین» ترجمه کنیم، نیروی تصویر اصلی از دست می‌رود. در مقابل، اگر آن را بی‌توضیح به «خودکشی کردن» محدود کنیم، معنایی درباره قصد مستقیم کشتن خویش به آیه تحمیل می‌شود که از سیاق ثابت نیست.

«بِهَٰذَا الْحَدِيثِ» به چه اشاره دارد؟

در آغاز سوره، سخن از کتابی است که بر پیامبر نازل شده است. بنابراین، «این حدیث» در آیه ششم به همین سخن وحی‌شده اشاره دارد.

واژه «حدیث» در اینجا به معنای اصطلاحی مجموعه‌های روایات نبویِ تدوین‌شده در دوره‌های بعد نیست. معنای مستقیم آن، سخن یا گفتاری است که مخاطبان باید به آن ایمان آورند.

در متن ترجمه، «این سخن» می‌تواند برگردانی طبیعی باشد و در توضیح آیه روشن شود که مقصود در سیاق، قرآن است.

چنین روشی مانع آن می‌شود که معنای اصطلاحی متأخر جای واژه قرآنی را بگیرد.

۵. کاربرد دوم قرآنی؛ شعراء ۲۶:۳

لَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَفْسَكَ أَلَّا يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ

ترجمه: «شاید تو از اینکه آنان مؤمن نمی‌شوند، جان خود را به هلاکت برسانی.»

این آیه کوتاه‌تر از کهف ۱۸:۶ است، اما همان ساختمان اصلی را حفظ می‌کند: «لَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَفْسَكَ».

در اینجا نیز خطاب متوجه پیامبر است و موضوع، ایمان نیاوردن مردم.

معنای «أَلَّا يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ»

«أَلَّا» در این آیه از «أَنْ» مصدری و «لَا»ی نفی تشکیل شده است. ترکیب «أَلَّا يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ» به معنای مؤمن نبودن یا ایمان نیاوردن آنان است.

این عبارت علت اندوه را بیان می‌کند. در تحلیل نحوی، مصدر حاصل از «أن» و فعل بعد از آن را می‌توان در جایگاه بیان علت دانست؛ یعنی گویی گفته شده است: به سبب آنکه مؤمن نیستند.

قرطبی نیز در توضیح این ساخت، تحلیل زجاج را نقل می‌کند که عبارت را از نظر معنایی مفعول‌له می‌داند.

تفاوت این آیه با کهف ۱۸:۶ آن است که در اینجا عبارت مستقلی مانند «أسفا» نیامده است. اما حذف آن به معنای نبود اندوه نیست؛ زیرا خود ساخت «باخع نفسك» در سیاق ایمان نیاوردن مردم، شدت تأثر پیامبر را به تصویر می‌کشد.

بااین‌حال، نباید نتیجه گرفت که «باخع» به‌خودی‌خود به معنای اندوه است. واژه تصویر از پا درآوردن یا به نابودی رساندن جان را بیان می‌کند و سبب آن در جمله مشخص شده است.

پیوند با شعراء ۲۶:۴

آیه بعد می‌گوید که اگر آن معبود یگانه بخواهد، می‌تواند نشانه‌ای از آسمان بر آنان نازل کند که گردن‌هایشان در برابر آن خاضع شود.

این ادامه برای فهم خطاب اهمیت دارد. مسئله تنها شدت احساس پیامبر نیست؛ بلکه حدود توان او در برابر تصمیم و واکنش دیگران نیز مطرح است.

پیامبر مسئول رساندن پیام است، اما ایمان آوردن انسان‌ها امری نیست که بتواند با فرسودن جان خویش آن را تضمین کند.

این نتیجه با آیاتی مانند یونس ۱۰:۹۹ و بقره ۲:۲۵۶ نیز ارتباط دارد؛ جایی که مسئله ایمان، اختیار انسان و نفی اجبار مطرح می‌شود.

البته نباید از خود ریشه «ب خ ع» معنای آزادی عقیده یا نفی اکراه استخراج کرد. این موضوع از مجموعه آیات و رابطه آنها با یکدیگر به دست می‌آید.

تفاوت دو کاربرد قرآنی

دو آیه از نظر هسته معنایی یکسان‌اند، اما در شیوه بیان تفاوت دارند.

در کهف ۱۸:۶، تصویر گسترده‌تر است: پیامبر در پی روی‌گردانی مردم، اگر به این سخن ایمان نیاورند، از شدت اندوه نزدیک است جان خود را از میان ببرد.

در شعراء ۲۶:۳، عبارت فشرده‌تر است و مستقیما ایمان نیاوردن آنان را سبب تأثر معرفی می‌کند.

وجود «آثارهم» و «أسفا» در سوره کهف، تصویر اندوه را ملموس‌تر می‌سازد. در سوره شعراء، پیوند با آیه بعد بر این نکته تاکید می‌کند که پدید آمدن ایمان در دیگران، چیزی نیست که شدت کوشش یا رنج پیامبر به‌تنهایی آن را قطعی سازد.

این تفاوت‌ها به معنای دو تعریف مستقل برای «باخع» نیستند؛ بلکه هر آیه، یک معنای مشترک را در سیاق خاص خود به کار گرفته است.

۷. پیشنهادهای ترجمه برای فرقان

در ترجمه این ریشه، باید شدت تصویر اصلی حفظ شود؛ اما نباید آن را چنان لفظی کرد که گویی آیه از تصمیم آگاهانه پیامبر برای پایان دادن به زندگی خود گزارش می‌دهد.

برای «بَخَعَ نَفْسَهُ» در سیاق اندوه، معادل‌هایی مانند «جان خود را به هلاکت رساندن»، «از شدت اندوه جان باختن» و «جان خود را از پا درآوردن» قابل بررسی‌اند.

«خود را فرسودن» نیز بخشی از معنا را منتقل می‌کند، اما نسبت به «باخع» ملایم‌تر است و تصویر نهایی کشتن یا هلاک کردن را ضعیف می‌سازد.

در برابر، «خودکشی کردن» در فارسی امروز معمولا به اقدام عمدی شخص برای کشتن خویش اشاره دارد. این معنا در دو آیه مورد بحث از نظر سیاق مرجح نیست؛ بنابراین، بهتر است چنین معادلی در ترجمه پایه به کار نرود.

برای کهف ۱۸:۶، پیشنهاد ترجمه چنین است:

«پس شاید تو در پی آنان، اگر به این سخن ایمان نیاورند، از اندوه جان خود را به هلاکت برسانی.»

برای شعراء ۲۶:۳:

«شاید تو از اینکه آنان مؤمن نمی‌شوند، جان خود را به هلاکت برسانی.»

در این برگردان‌ها، تعبیر «جان خود را به هلاکت رساندن» معنای شدید «بخع» را حفظ می‌کند و علت اندوه از اجزای دیگر جمله فهمیده می‌شود.

همچنین حفظ «شاید» برای «لعل» به ساختمان لفظی نزدیک است، اما در توضیح باید روشن شود که جمله در مقام هشدار و دل‌سوزی است و لزوما تردید درباره آینده را بیان نمی‌کند.

در کاربردهای غیرقرآنی، معادل بر اساس موضوع فعل تغییر می‌کند. «بخع الأرض بالزراعة» می‌تواند به «زمین را با کشت پی‌درپی فرسود» و «بخع له نصحه» به «تمام توان خود را در خیرخواهی برای او به کار گرفت» ترجمه شود. در کاربرد مربوط به اقرار و تسلیم نیز «گردن نهاد» یا «با فروتنی پذیرفت» مناسب‌تر است.

این تفاوت ترجمه‌ها از تنوع واقعی کاربردها پدید می‌آید و نباید به انتخاب دلخواه یک معادل برای تمام مشتق‌ها تبدیل شود.

۸. جمع‌بندی

ریشه «ب خ ع» در قرآن تنها دو بار و در هر دو مورد به صورت اسم فاعل «بَاخِعٌ» آمده است. ساختمان هر دو کاربرد نیز یکسان است: «لَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَفْسَكَ».

در زبان عربی کهن، این خانواده به کشتن، از پا درآوردن و به نهایت رساندن یک عمل مربوط است. در کاربردهای توسعه‌یافته، فرسودن توان، کوشش بسیار، فروتنی و گردن نهادن نیز برای آن ثبت شده‌اند. این معانی ارتباط‌هایی دارند، اما نمی‌توان همه آنها را بدون شواهد تاریخی کافی از یک تصویر جسمانی واحد مشتق دانست.

شاهد شعری ذوالرمه نشان می‌دهد که در عربی کهن، «باخع» می‌توانسته درباره شدت اثر اندوه بر جان انسان به کار رود. بنابراین، فهم این واژه در دو آیه قرآن به معنای از پا درآمدن از شدت اندوه، پشتوانه‌ای مستقل از تفسیرهای متأخر دارد.

در کهف ۱۸:۶، پیامبر در برابر روی‌گردانی کسانی که به سخن وحی‌شده ایمان نمی‌آورند، چنان اندوهگین تصویر می‌شود که گویی جان خود را به هلاکت می‌رساند. در شعراء ۲۶:۳ نیز همان تعبیر، به‌صورتی کوتاه‌تر، درباره ایمان نیاوردن مردم آمده است.

این تصویر، هم شدت دل‌سوزی پیامبر را نشان می‌دهد و هم حدی برای رنجی که در برابر انتخاب دیگران بر خود تحمیل می‌کند یادآور می‌شود. در هیچ‌یک از دو آیه، وقوع کشتن واقعی یا قصد مستقیم خودکشی گزارش نشده است.

تعریف نهایی مناسب برای فرقان:

«ب خ ع» در عربی به کشتن، از پا درآوردن و به نهایت رساندن یک عمل مربوط است و در کاربردهای گوناگون می‌تواند بر فرسودن توان، شدت کوشش یا تسلیم کامل نیز دلالت کند. در قرآن، این ریشه تنها در تعبیر «بَاخِعٌ نَفْسَكَ» آمده و تصویر به هلاکت رساندن جان بر اثر اندوه شدید از ایمان نیاوردن مردم را بیان می‌کند. این تعبیر در سیاق دو آیه، هشدار و دل‌سوزی نسبت به رنج پیامبر است، نه گزارش وقوع خودکشی.