ریشهٔ قرآنی ه ل ک

نوشتن تبصره دربارهٔ این اثر

هلاک شدن، از میان بردن و پایان یافتن موجودیت یا توان اثرگذاری؛ از مرگ و نابودی دارایی تا فروپاشی جوامع و ناپایداری آفریده‌ها

صورت‌های قرآنی و لغوی

۱. معرفی ریشه و صورت‌های قرآنی

ریشهٔ سه‌حرفی «ه ل ك» در زبان عربی با از میان رفتن، نابود شدن، فروپاشیدن یا پایان یافتن وضعیت و موجودیت چیزی ارتباط دارد. انسان ممکن است بمیرد، گیاهی خشک و نابود شود، مالی به مصرف برسد و از دست برود، قدرت و اقتدار شخصی فروبریزد یا جامعه‌ای بر اثر رویدادی ویرانگر از موجودیت پیشین خود ساقط گردد.

در همه این موارد، نوعی از دست رفتن رخ می‌دهد؛ اما چیزی که از دست می‌رود همیشه یکسان نیست. مرگ انسان، نابودی محصول، پایان یافتن اقتدار سیاسی و ویرانی یک شهر چهار رویداد متفاوت‌اند.

بنابراین، معنای «هلاک» را نباید از آغاز فقط به مرگ جسمانی محدود کرد. همچنین نباید هر هلاکی را نابودی مطلق و بی‌برگشت تمام موجودیت چیزی دانست.

در قرآن، این ریشه ۶۸ بار در ۶۳ آیه و صورت‌های فعلی، اسمی و وصفی آمده است. شمارهای این مقاله بر پایهٔ قرائت حفص‌اند. صورت‌های مهم آن عبارت‌اند از:

پیکرهٔ عربی قرآن؛ ۶۸ کاربرد و دو صورتِ مُهْلِك و مُهْلِكِي

  • هَلَكَ / يَهْلِكُ: هلاک شدن، مردن یا از میان رفتن. استفاده در قرآن: بلی؛ پنج بار، از جمله نساء ۴:۱۷۶، انفال ۸:۴۲ و غافر ۴۰:۳۴.
  • أَهْلَكَ / يُهْلِكُ: سبب هلاک یا نابودی شدن؛ کسی یا چیزی را از میان بردن. استفاده در قرآن: بلی؛ ۵۱ بار در صورت‌های معلوم و مجهول باب افعال.
  • هَالِك: هلاک‌شونده، ازمیان‌رونده یا کسی که در معرض هلاک قرار می‌گیرد. استفاده در قرآن: بلی؛ در یوسف ۱۲:۸۵ و قصص ۲۸:۸۸.
  • مُهْلِك: کسی که سبب هلاک یا نابودی می‌شود. استفاده در قرآن: بلی؛ شش بار با احتساب «مُهْلِكِي» در قصص ۲۸:۵۹، از جمله انعام ۶:۱۳۱ و قصص ۲۸:۵۹.
  • مُهْلَك: هلاک‌شده یا ازمیان‌برده‌شده. استفاده در قرآن: بلی؛ به صورت «الْمُهْلَكِينَ» در مؤمنون ۲۳:۴۸.
  • تَهْلُكَة: هلاکت، وضعیت یا سرانجامی که به نابودی می‌انجامد. استفاده در قرآن: بلی؛ در بقره ۲:۱۹۵.
  • مَهْلِك: زمان، جایگاه یا رخداد هلاک؛ با توجه به ساختمان صرفی و قرائت. استفاده در قرآن: بلی؛ در کهف ۱۸:۵۹ و نمل ۲۷:۴۹.
  • هَلَاك: هلاکت و نابودی. استفاده در قرآن: خیر، در این صورت اسمی مستقل.
  • هُلْك / هَلْك: نابودی و مرگ؛ صورت‌های مصدری کهن. استفاده در قرآن: خیر، در این صورت‌های مستقل.
  • هَلَكَة: هلاکت و وضعیتی که با نابودی ارتباط دارد. استفاده در قرآن: خیر.
  • هَلْكَى / هُلَّاك: هلاک‌شدگان یا کسانی که گرفتار هلاکت‌اند. استفاده در قرآن: خیر، در این صورت‌های جمع.
  • هَلَّكَ / تَهْلِيك: هلاک کردن یا به نابودی کشاندن. استفاده در قرآن: خیر.
  • اِسْتَهْلَكَ / اِسْتِهْلَاك: به مصرف رساندن، تمام کردن یا از میان بردن مال و امکانات. استفاده در قرآن: خیر، در این صورت‌ها.
  • اِهْتَلَكَ / اِهْتِلَاك: خود را در معرض هلاکت قرار دادن یا با شدت به سوی کاری رفتن. استفاده در قرآن: خیر.
  • تَهَالَكَ: خود را افکندن، فرو افتادن یا با حرص و شدت به سوی چیزی رفتن. استفاده در قرآن: خیر.
  • مَهْلَكَة / مَهْلِكَة: جایگاه یا وضعیتی که هلاکت در آن رخ می‌دهد؛ و در بعضی کاربردها راه یا بیابان خطرناک. استفاده در قرآن: خیر، در این صورت‌های مستقل.
  • هَلُوك: در کاربردهای کهن، وصف زنی با راه رفتنِ متمایل و متکسر؛ و به کنایه، وصف زنِ بی‌پروا در روابط جنسی. این معنای ثبت‌شدهٔ تاریخی را نباید به معنای هر شخص مشتاق به کاری گسترش داد. استفاده در قرآن: خیر.

در این خانواده، تفاوت میان فعل لازم و متعدی اهمیت دارد. «هَلَكَ» معمولا درباره کسی یا چیزی است که هلاک می‌شود؛ اما «أَهْلَكَ» در ساخت اصلی خود سبب هلاک شدن دیگری را معرفی می‌کند.

بااین‌حال، از این تفاوت صرفی نمی‌توان نتیجه گرفت که هر هلاک شدن بدون علت بیرونی رخ می‌دهد یا هر هلاک کردن حتما با قصد مستقیم و مستقل یک انسان انجام می‌شود. فاعل، مفعول، علت و نوع نابودی باید از جمله شناخته شوند.

۲. هستهٔ زبانی و تصویر مادی ریشه

از شکستن و فروافتادن تا نابودی

ابن فارس در «مقاییس اللغة» هستهٔ ریشهٔ «ه ل ك» را با «كَسْر» و «سُقُوط»، یعنی شکستن و فروافتادن، توضیح می‌دهد.

ابن فارس، مقاییس اللغة؛ شکستن و فروافتادن

این توضیح تصویری قابل فهم از هلاک به دست می‌دهد.

چیزی که ساختار یا توان پایداری خود را از دست می‌دهد، ممکن است فروبریزد و دیگر نتواند به وضعیت پیشین خود ادامه دهد.

برای نمونه، گیاهی که خشک می‌شود، توان رشد و باردهی خود را از دست می‌دهد. ساختمانی که فرو می‌ریزد، دیگر کارکرد پیشین خود را ندارد. انسانی که می‌میرد، زندگی جسمانی او پایان می‌یابد.

اما نباید از این تصویر نتیجه گرفت که هر هلاک قرآنی حتما با شکستن مادی یا سقوط جسمانی همراه است.

هنگامی که شخصی اقتدار خود را از دست می‌دهد، ممکن است هیچ جسمی شکسته یا از بلندی ساقط نشده باشد.

بنابراین، شکستن و فروافتادن برای شناخت بخشی از سابقهٔ معنایی ریشه سودمندند؛ ولی تعریف کاربردی گسترده‌تر آن، از میان رفتن و پایان یافتن وضعیت یا موجودیتی است که پیش‌تر برقرار بوده است.

هلاک انسان و مرگ

در زبان عربی، «هَلَكَ فُلَانٌ» درباره کسی به کار رفته که مرده است.

این کاربرد در قرآن نیز روشن است.

اما باید میان مرگ و نابودی مطلق تفاوت گذاشت.

مرگ انسان در زبان عادی می‌تواند پایان زندگی جسمانی او را بیان کند، بی‌آنکه گوینده درباره تمام حقیقت وجودی انسان یا کیفیت سرنوشت پس از مرگ او حکم داده باشد.

در قرآن نیز مرگ، برانگیخته شدن، حسابرسی و بازگشت به سوی خداوند در آیات گوناگون مطرح‌اند.

بنابراین، هنگامی که «هَلَكَ» درباره مرگ یک انسان آمده است، نباید از خود این فعل نتیجه گرفت که تمام امکان وجود یا حیات آینده او برای همیشه از میان رفته است.

از سوی دیگر، نباید از این تفاوت نتیجه گرفت که مرگ جسمانی واقعی نیست یا فقط تغییری خیالی در احساس انسان است.

معنای مرگ در جای خود باید محفوظ بماند.

هلاک مال و حاصل کار

در زبان عربی، «أَهْلَكَ مَالَهُ» درباره شخصی به کار رفته که مال خود را از میان برده، به مصرف رسانده یا از دست داده است.

این کاربرد نشان می‌دهد که هلاک به موجود زنده اختصاص ندارد.

اما نابودی مال همیشه به معنای سوختن یا شکسته شدن سکه‌ها و اشیای مادی نیست.

ممکن است شخصی دارایی خود را خرج کند و دیگر مالک آن نباشد.

در این صورت، مال از اختیار او خارج شده یا موجودی دارایی‌اش از میان رفته است؛ هرچند همان مال ممکن است در اختیار شخص دیگری قرار گرفته باشد.

پس «هلاک مال» می‌تواند نسبت به صاحب مال و وضعیت مالکیت او معنا پیدا کند، نه لزوما نسبت به نابودی مادی تمام اجزای دارایی.

این تمایز در بلد ۹۰:۶ اهمیت ویژه‌ای دارد.

مهلكه؛ جای خطرناک

در زبان عربی، «مَهْلَكَة» برای بیابان یا راهی خطرناک نیز به کار رفته است؛ جایی که عبور از آن می‌تواند به مرگ یا نابودی بینجامد.

در این کاربرد، نام هلاکت به محل خطر منتقل شده است.

اما هر بیابانی مهلكه نیست و هر مهلكه نیز لزوما یک بیابان نیست.

ممکن است موقعیتی سیاسی، جنگی یا طبیعی انسان را در معرض نابودی قرار دهد.

پس مکان هلاکت با خودِ رویداد هلاک شدن متفاوت است.

در قرآن، «التَّهْلُكَة» در بقره ۲:۱۹۵ نام یک مقصد خطرناک یا سرانجام نابودکننده است، نه نام بیابان معینی.

۳. کاربرد در عربی کهن و شواهد شعری

هالك در شعر منسوب به ابن جذل الطعان

در بیتی منسوب به ابن جذل الطعان آمده است:

فَأَيْقَنْتُ أَنِّي ثَائِرُ ابْنِ مُكَدَّمٍ
غَدَاةَئِذٍ أَوْ هَالِكٌ فِي الْهَوَالِكِ

ترجمه فارسی

پس یقین کردم که آن روز یا خون ابن‌مکدّم را بازخواهم ستاند، یا خود در میان هلاک‌شدگان خواهم بود.

در این بیت، «هَالِكٌ» درباره شخصی آمده که در رویارویی و خطر کشته شدن قرار دارد.

«الْهَوَالِكِ» نیز به کسانی یا گروه‌هایی اشاره می‌کند که گرفتار هلاکت شده‌اند.

این شاهد نشان می‌دهد که هلاک در زبان شعری، برای مرگ در وضعیت خطرناک نیز به کار می‌رفته است.

اما خود واژه «هالك» به معنای جنگجو یا انتقام‌گیرنده نیست.

این مفاهیم از سیاق بیت به دست می‌آیند.

در توضیح‌های لغوی، درباره جمع «هوالك» و ساختمان آن بحث شده است. این اختلاف به صورت جمع و کاربرد شعری مربوط است و هسته معنای هلاک را تغییر نمی‌دهد.

انتساب بیت در منابع کهن ثبت شده، اما تاریخ سرایش آن به اندازه‌ای روشن نیست که بتوان بدون بررسی مستقل آن را شاهد قطعی پیشاقرآنی معرفی کرد.

لسان العرب؛ ابن مُکَدَّم و جمعِ هوالک

نابود شدن توان و امکانات در شعر حطیئه

در شعری از حطیئه آمده است:

مُسْتَهْلِكِ الْوِرْدِ كَالْأُسْدِيِّ قَدْ جَعَلَتْ
أَيْدِي الْمَطِيِّ بِهِ عَادِيَةً رُغَبَا

ترجمه فارسی

[راهی] فرساینده برای آب‌جویان، همچون جامه‌ای بافته و یکدست؛ دست‌های شتران در آن [گودی‌هایی چون] چاه‌های کهنِ فراخ پدید آورده‌اند.

در این بیت، «مُسْتَهْلِكِ الْوِرْدِ» راهی را وصف می‌کند که آب‌جویان یا واردشوندگان را بر اثر درازی و دشواری فرسوده می‌کند؛ «الأُسْدِيّ» جامهٔ بافته و «عاديةً رُغَبًا» چاه‌های کهنِ فراخ را در تصویر گودی‌های راه بیان می‌کند.

راه چنان طولانی یا فرساینده توصیف شده که توان رهرو و چارپا را به مصرف می‌رساند.

بنابراین، این کاربرد خانوادهٔ «استهلاك» به فرسودن و به پایان رساندن نیرو نزدیک می‌شود؛ در خود بیت اسم فاعل «مُسْتَهْلِك» آمده است، نه مصدر «استهلاك».

ابوعمرو شیبانی، کتاب الجیم؛ جامهٔ مسدّی و چاه‌های فراخ در بیت حطیئه

اما این معنا به‌خودی‌خود به مرگ قطعی همه مسافران اشاره ندارد.

شخص ممکن است نیرو یا امکانات خود را در کاری به شدت مصرف کند و فرسوده شود، بی‌آنکه بلافاصله بمیرد.

این کاربرد برای شناخت میدان گسترده‌تر نابودی و مصرف شدن سودمند است.

حطیئه از شاعرانی است که دوران پیش و پس از اسلام را درک کرده است. بنابراین، بدون تعیین زمان سرایش همین شعر، نباید آن را شاهد قطعی جاهلی دانست.

ابن سکیت، الکنز اللغوی؛ ضبطِ جَعَلَت و رُغُب در شاهد حطیئه

راه هلاک‌کننده در رجز عجاج

در رجزی که در منابع لغوی نقل شده، آمده است:

وَمَهْمَهٍ هَالِكِ مَنْ تَعَرَّجَا
هَائِلَةٍ أَهْوَالُهُ مَنْ أَدْلَجَا

ترجمه فارسی

و چه بیابان پهناور و هراس‌انگیزی که هر کس راه خود را در آن کج کند، گرفتار هلاکت می‌شود و بیم‌های آن مسافر شب‌رو را فرا می‌گیرد.

در این شاهد، «هالك» در وصف راه یا بیابانی خطرناک آمده است.

از نظر ساختمان، می‌توان آن را درباره کسی فهمید که در چنین راهی هلاک می‌شود؛ و در بعضی توضیح‌های لغوی، کاربردی نزدیک به «مُهْلِك» نیز برای آن مطرح شده است.

این شاهد نشان می‌دهد که در زبان عربی، صورت‌های لازم و متعدیِ خانواده هلاک در بعضی ساخت‌ها به یکدیگر نزدیک شده‌اند.

اما این نزدیکی نباید تفاوت اصلی «هَلَكَ» و «أَهْلَكَ» را در قرآن از میان ببرد.

عجاج شاعر دوره اسلامی است و شاهد او نیز باید در همین محدوده تاریخی معرفی شود.

حاصل شواهد کهن

در این نمونه‌ها، هلاک درباره مرگ انسان، فرسوده شدن امکانات و خطر نابودی در راه به کار رفته است.

در نتیجه، میدان ریشه از مرگ جسمانی گسترده‌تر است.

بااین‌حال، شواهد شعری به‌تنهایی مجوز آن نیستند که هر هلاک قرآنی را به فرسودگی، نابودی مال یا مرگ در جنگ محدود کنیم.

معنای هر آیه باید از فاعل، مفعول و سیاق خودش شناخته شود.

۴. هَلَكَ؛ مرگ، از دست رفتن و سرانجام انسان

نساء ۴:۱۷۶؛ مرگ شخص و مسئله میراث

متن آیه

يَسْتَفْتُونَكَ قُلِ اللَّهُ يُفْتِيكُمْ فِي الْكَلَالَةِ إِنِ امْرُؤٌ هَلَكَ لَيْسَ لَهُ وَلَدٌ وَلَهُ أُخْتٌ فَلَهَا نِصْفُ مَا تَرَكَ وَهُوَ يَرِثُهَا إِنْ لَمْ يَكُنْ لَهَا وَلَدٌ فَإِنْ كَانَتَا اثْنَتَيْنِ فَلَهُمَا الثُّلُثَانِ مِمَّا تَرَكَ وَإِنْ كَانُوا إِخْوَةً رِجَالًا وَنِسَاءً فَلِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ أَنْ تَضِلُّوا وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ

ترجمه فارسی

از تو نظر می‌خواهند. بگو: «آن معبود یگانه درباره کلاله برای شما حکم را روشن می‌کند: اگر شخصی بمیرد و فرزندی نداشته باشد و خواهری داشته باشد، نیمی از آنچه بر جای گذاشته از آنِ خواهر است؛ و برادر نیز وارث او می‌شود اگر فرزندی نداشته باشد. پس اگر دو خواهر باشند، دوسوم آنچه بر جای مانده از آنِ آن دو است. و اگر خواهران و برادرانی، مرد و زن، باشند، برای مرد سهمی همانند سهم دو زن است.» آن معبود یگانه برای شما روشن می‌کند تا گمراه نشوید؛ و آن معبود یگانه به هر چیزی داناست.

بررسی کاربرد

«هَلَكَ» در این آیه فعل ماضی ثلاثی مجرد است.

شخصی که می‌میرد «امْرُؤٌ» است؛ در تحلیل نحویِ رایج، این اسم فاعلِ فعلی محذوف است که «هَلَكَ» آن را تفسیر می‌کند، و فاعلِ فعلِ آشکار ضمیرِ بازگشت‌کننده به همان شخص است.

در این سیاق، معنای روشن هلاک، مرگ است.

موضوع آیه نیز میراث و وضعیت بازماندگان است.

پس «هلك» در اینجا به معنای نابودی یک شهر، فرسودگی مال یا کیفر الهی نیست.

آیه درباره مرگ شخصی سخن می‌گوید که دارایی و روابط خویشاوندی او در تقسیم میراث اهمیت پیدا می‌کنند.

همچنین از خود فعل نمی‌توان نتیجه گرفت که مرگ او به سبب گناه یا به عنوان مجازات رخ داده است.

مرگ در این آیه شرط ورود به بحث میراث است، نه نشانه قطعی نکوهش شخص.

این کاربرد نشان می‌دهد که هلاک در قرآن همیشه بار اخلاقی منفی ندارد.

غافر ۴۰:۳۴؛ مرگ یوسف

متن آیه

وَلَقَدْ جَاءَكُمْ يُوسُفُ مِنْ قَبْلُ بِالْبَيِّنَاتِ فَمَا زِلْتُمْ فِي شَكٍّ مِمَّا جَاءَكُمْ بِهِ حَتَّىٰ إِذَا هَلَكَ قُلْتُمْ لَنْ يَبْعَثَ اللَّهُ مِنْ بَعْدِهِ رَسُولًا كَذَٰلِكَ يُضِلُّ اللَّهُ مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ مُرْتَابٌ

ترجمه فارسی

و به‌راستی یوسف پیش از این با دلایل روشن نزد شما آمد، اما شما پیوسته درباره آنچه آورده بود در تردید بودید؛ تا هنگامی که درگذشت، گفتید: «آن معبود یگانه پس از او هرگز فرستاده‌ای برنخواهد انگیخت.» این‌گونه آن معبود یگانه کسی را که زیاده‌رو و تردیدکننده است به گمراهی وا می‌گذارد.

بررسی کاربرد

در این آیه نیز «هَلَكَ» به مرگ یک انسان اشاره دارد.

اما شخص مورد نظر یوسف است.

این نکته اهمیت دارد؛ زیرا اگر کسی ادعا کند هلاک در قرآن همیشه مرگِ همراه با خواری یا کیفر است، این آیه خلاف آن را نشان می‌دهد.

قرآن از مرگ یوسف با همین فعل سخن گفته است.

بنابراین، نباید به صرف حضور «هلك» درباره شخصی، او را گناهکار یا گرفتار مجازات معرفی کرد.

همچنین پایان یافتن زندگی یوسف به معنای باطل شدن پیام او نیست.

در آیه، سخن از کسانی است که پس از مرگ او ادعایی درباره نیامدن فرستاده دیگر مطرح کردند.

پس باید میان مرگ فرستاده و ادعای مردم پس از مرگ او تفاوت گذاشت.

حاقه ۶۹:۲۹؛ از دست رفتن اقتدار

متن آیه

هَلَكَ عَنِّي سُلْطَانِيَهْ

ترجمه فارسی

اقتدارم از دستم رفت.

بررسی کاربرد

در این آیه، «هَلَكَ» درباره «سُلْطَانِيَهْ» آمده است.

موضوع، مرگ یک انسان نیست؛ بلکه از میان رفتن سلطان یا اقتدار اوست.

بنابراین، خود قرآن کاربرد غیرجسمانی این ریشه را نشان می‌دهد.

شخصی که در دنیا صاحب قدرت، نفوذ یا توان دفاع از موقعیت خود بوده، در این صحنه از از دست رفتن آن سخن می‌گوید.

اما «سلطان» در این عبارت باید در پژوهش ریشه «س ل ط» بررسی شود؛ زیرا ممکن است با اقتدار، نفوذ یا حجت و توان دفاع ارتباط داشته باشد.

آنچه از «هلك» روشن است، پایان یافتن و از دست رفتن چیزی است که پیش‌تر در اختیار شخص بوده است.

پس نمی‌توان هلاک را در همه آیات به «مردن» ترجمه کرد.

انفال ۸:۴۲؛ هلاک و حیات در برابر بینه

متن آیه

إِذْ أَنْتُمْ بِالْعُدْوَةِ الدُّنْيَا وَهُمْ بِالْعُدْوَةِ الْقُصْوَىٰ وَالرَّكْبُ أَسْفَلَ مِنْكُمْ وَلَوْ تَوَاعَدْتُمْ لَاخْتَلَفْتُمْ فِي الْمِيعَادِ وَلَٰكِنْ لِيَقْضِيَ اللَّهُ أَمْرًا كَانَ مَفْعُولًا لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ وَيَحْيَىٰ مَنْ حَيَّ عَنْ بَيِّنَةٍ وَإِنَّ اللَّهَ لَسَمِيعٌ عَلِيمٌ

ترجمه فارسی

هنگامی که شما در کناره نزدیک‌تر بودید و آنان در کناره دورتر، و کاروان پایین‌تر از شما قرار داشت. و اگر با یکدیگر قرار می‌گذاشتید، درباره زمان قرار اختلاف می‌کردید؛ ولی چنین شد تا آن معبود یگانه امری را که انجام‌شدنی بود تحقق بخشد، تا هر کس هلاک می‌شود بر پایه بینه هلاک شود و هر کس زنده می‌ماند بر پایه بینه زنده بماند. و بی‌گمان آن معبود یگانه شنوا و داناست.

بررسی کاربرد

در این آیه، ریشه دو بار آمده است:

«لِيَهْلِكَ» و «هَلَكَ».

در برابر آن نیز فعل‌های «يَحْيَىٰ» و «حَيَّ» قرار گرفته‌اند.

این تقابل میان هلاک و حیات اهمیت دارد.

از یک سو، آیه در سیاق رویارویی و نبردی واقعی آمده است. بنابراین، معنای مرگ و زنده ماندن از نظر موقعیت قابل بررسی است.

از سوی دیگر، عبارت «عَنْ بَيِّنَةٍ» برای هر دو طرف تکرار شده است.

این تکرار، موضوع بینه و روشن شدن حقیقت را وارد معنا می‌کند.

بنابراین، می‌توان درباره پیوند هلاک و حیات با سرانجام انسان در برابر دلیل روشن نیز پژوهش کرد.

اما نباید بدون استدلال، معنای مستقیم هلاک را به «کفر ورزیدن» و حیات را به «ایمان آوردن» تبدیل کرد؛ همان‌گونه که نباید حضور «بینه» را از تحلیل حذف نمود.

خود ریشه هلاک، به معنای انکار آگاهانه نیست.

این پیوند، اگر از سیاق آیه به دست آید، یک نتیجه تفسیری است؛ نه تعریف لغوی «هلك».

یوسف ۱۲:۸۵؛ «از هلاک‌شدگان» شدن

در یوسف ۱۲:۸۵، برادران یوسف به پدرشان می‌گویند که یادآوری پیوسته یوسف ممکن است او را به وضعیت فرسودگی شدید یا هلاکت برساند.

«مِنَ الْهَالِكِينَ» در این سیاق به کسانی اشاره دارد که از میان می‌روند یا گرفتار مرگ می‌شوند.

اما خود «هالكين» به معنای اندوه نیست.

اندوه و یادآوری یوسف از جمله‌های همراه شناخته می‌شوند.

این کاربرد نشان می‌دهد که هلاک می‌تواند پایان یا سرانجامِ مورد بیم در یک وضعیت جسمانی و روانی باشد، بی‌آنکه خود واژه نام آن وضعیت روانی باشد.

۵. أَهْلَكَ؛ نابودی محصول، دارایی، امکانات و جامعه

بقره ۲:۲۰۵؛ نابودی کشت و نسل

متن آیه

وَإِذَا تَوَلَّىٰ سَعَىٰ فِي الْأَرْضِ لِيُفْسِدَ فِيهَا وَيُهْلِكَ الْحَرْثَ وَالنَّسْلَ وَاللَّهُ لَا يُحِبُّ الْفَسَادَ

ترجمه فارسی

و هنگامی که روی برمی‌گرداند، در زمین می‌کوشد تا در آن فساد کند و کشت و نسل را نابود سازد؛ و آن معبود یگانه فساد را دوست ندارد.

بررسی کاربرد

«يُهْلِكَ» فعل مضارع باب افعال است.

فاعل آن همان شخصی است که در آیه معرفی شده و مفعول‌های آن «الْحَرْثَ» و «النَّسْلَ» هستند.

در اینجا هلاک، مرگ مستقیم یک شخص نیست؛ بلکه نابود کردن دو زمینه مهم زندگی را بیان می‌کند.

«حرث» با کشت و تولید کشاورزی ارتباط دارد.

«نسل» نیز به زادآوری و تداوم نسل مربوط است.

بنابراین، آیه از رفتاری سخن می‌گوید که به بنیادهای ادامه زندگی آسیب می‌رساند.

از این نظر، هلاک می‌تواند به تخریب منابع زیستی و توان ادامه حیات یک جامعه نیز ارتباط پیدا کند.

اما نباید تمام مسائل زیست‌محیطی امروز را به‌عنوان معنای لغوی مستقیم «يهلك» معرفی کرد.

موضوع تخریب محیط زیست، نابودی منابع غذایی یا آسیب به نسل‌ها می‌تواند در کاربرد معاصر این آیه بررسی شود؛ ولی تعریف ریشه همچنان «از میان بردن» است.

آیا «يهلك الحرث والنسل» فقط کشتن انسان‌هاست؟

خیر.

خود آیه دو مفعول مستقل دارد: کشت و نسل.

ممکن است کشت بر اثر نابودی زمین، محصول یا امکانات تولید از میان برود. همچنین ممکن است آسیب به نسل، زندگی و تداوم موجودات را مختل کند.

اما نباید بدون بررسی، نسل را فقط به فرزندان یک شخص محدود کرد یا معنای آن را خودکار به همه موجودات جهان گسترش داد.

دامنه هر مفعول باید با ریشه و سیاق خودش شناخته شود.

نکتهٔ روشن این است که هلاک در این آیه از مرگ یک شخص فراتر می‌رود و نابودی بنیان‌های زندگی را دربر می‌گیرد.

آل‌عمران ۳:۱۱۷؛ نابودی کشت بر اثر باد

متن آیه

مَثَلُ مَا يُنْفِقُونَ فِي هَٰذِهِ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا كَمَثَلِ رِيحٍ فِيهَا صِرٌّ أَصَابَتْ حَرْثَ قَوْمٍ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ فَأَهْلَكَتْهُ وَمَا ظَلَمَهُمُ اللَّهُ وَلَٰكِنْ أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ

ترجمه فارسی

مثل آنچه در این زندگی دنیا انفاق می‌کنند، مانند بادی است که در آن سرمای سختی است؛ به کشت گروهی که به خود ستم کرده‌اند می‌رسد و آن را نابود می‌سازد. و آن معبود یگانه بر آنان ستم نکرد، بلکه خودشان به خود ستم می‌کنند.

بررسی کاربرد

«فَأَهْلَكَتْهُ» به نابودی کشت بر اثر باد اشاره دارد.

در اینجا، فاعلِ هلاک کردن در تصویر مادی، باد است.

پس باب افعال همیشه به شخصی که آگاهانه تصمیم به نابود کردن می‌گیرد اختصاص ندارد.

یک عامل طبیعی نیز می‌تواند سبب هلاک چیزی شود.

این نکته برای شناخت دامنه فعل اهمیت دارد.

در این آیه، نابودی محصول بخشی از یک مثل است. موضوع اصلی آیه درباره سرانجام انفاق گروهی مشخص است، اما تصویر از نابودی واقعی کشت بر اثر باد گرفته شده است.

بنابراین، نمی‌توان معنای «أهلكته» را تنها «بی‌اجر شدن انفاق» دانست؛ زیرا فعل در خود تصویر به نابودی محصول اشاره دارد.

در مقابل، نباید از تصویر باد نتیجه گرفت که هر خسارت کشاورزی در جهان، به سبب ظلم صاحب زمین و مجازاتی مستقیم از سوی خداوند رخ می‌دهد.

آیه یک مثل مشخص است و تعمیم آن به همه حادثه‌های طبیعی نیازمند دلیل مستقل خواهد بود.

بلد ۹۰:۶؛ از میان بردن مال فراوان

متن آیه

يَقُولُ أَهْلَكْتُ مَالًا لُبَدًا

ترجمه فارسی

می‌گوید: «مالی انبوه را از میان بردم.»

بررسی کاربرد

«أَهْلَكْتُ» فعل ماضی باب افعال و متکلم مفرد است.

مفعول آن «مَالًا» است.

در اینجا، هلاک به مصرف رساندن یا از دست دادن دارایی ارتباط دارد.

«لُبَدًا» نیز فراوانی و انباشتگی مال را برجسته می‌کند.

بنابراین، آیه از شخصی سخن می‌گوید که مدعی است مقدار زیادی مال را از میان برده یا خرج کرده است.

اما خود «أهلكت» تعیین نمی‌کند که این مال دقیقا در چه راهی مصرف شده است.

همچنین نمی‌توان از فعل به‌تنهایی نتیجه گرفت که همه خرج کردن‌های بزرگ ناپسندند.

در سیاق سوره، سخن شخص و ادعای او مورد بررسی قرار گرفته است.

پس باید میان معنای لغوی مصرف و نابودی مال و داوری درباره نیت یا نتیجه آن تفاوت گذاشت.

هلاک خود؛ آسیب رساندن به خویش

در انعام ۶:۲۶، قرآن از کسانی سخن می‌گوید که دیگران را بازمی‌دارند و خود نیز دور می‌شوند؛ سپس می‌گوید آنان جز خود را هلاک نمی‌کنند، در حالی که درنمی‌یابند.

در توبه ۹:۴۲ نیز «يُهْلِكُونَ أَنْفُسَهُمْ» آمده است.

در هر دو، هلاک با خود اشخاص ارتباط دارد.

اما این ساخت لزوما به معنای خودکشی مستقیم جسمانی نیست.

ممکن است انسان با کردار و تصمیم خود، زمینه زیان و نابودی خویش را فراهم کند.

با این حال، نباید هر رنج یا پیامد نامطلوب را بدون دلیل مصداق «اهلاک نفس» دانست.

موضوع و سبب آسیب باید از سیاق مشخص شود.

نتیجه لغوی: باب افعال در این ریشه می‌تواند نابودی محصول، از میان رفتن دارایی، آسیب به بنیادهای زندگی یا سبب نابودی خود و دیگران شدن را بیان کند. نوع نابودی را مفعول و زمینه وقوع آن مشخص می‌کنند.

۶. التَّهْلُكَة؛ خطر نابودی و مسئولیت انسان

بقره ۲:۱۹۵

متن آیه

وَأَنْفِقُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلَا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ وَأَحْسِنُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ

ترجمه فارسی

و در راه آن معبود یگانه انفاق کنید و با دست‌های خود، خویشتن را به سوی هلاکت نیفکنید؛ و نیکی کنید، که آن معبود یگانه نیکوکاران را دوست دارد.

بررسی کاربرد

«التَّهْلُكَةِ» اسم معرفه از خانواده «ه ل ك» است.

در زبان عربی، این صورت به هلاکت یا وضعیتی اشاره دارد که سرانجام آن نابودی است.

در خود عبارت، فعل اصلی «تُلْقُوا» از ریشه «ل ق ي» است و با افکندن ارتباط دارد.

پس قرآن تنها از وجود هلاکت سخن نمی‌گوید؛ بلکه از افکندن خویش به سوی آن نهی می‌کند.

«بِأَيْدِيكُمْ» نیز در ساخت جمله حضور دارد و نقش اقدام و مسئولیت خود مخاطبان را برجسته می‌سازد.

اما نباید این عبارت را بدون دلیل به معنای آن گرفت که همه انواع هلاک، فقط نتیجه انتخاب شخصی انسان‌اند.

در آیات دیگر، مرگ، حادثه و نابودی گروه‌ها در شرایط متفاوت مطرح شده است.

این آیه درباره اقدامی است که مخاطب با آن خود را در معرض هلاکت قرار می‌دهد.

رابطه با انفاق

آیه با فرمان «وَأَنْفِقُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ» آغاز می‌شود.

بنابراین، نهی از افکندن خویش به هلاکت در سیاق انفاق آمده است.

این پیوند نباید از تأمل حذف شود.

می‌توان بررسی کرد که چگونه کوتاهی در انجام مسئولیت مالی و اجتماعی، یا رفتار نادرست درباره امکانات، ممکن است انسان و جامعه را در معرض نابودی قرار دهد.

اما نباید بی‌دلیل ادعا کرد که هر فردی که مقدار معینی مال نمی‌دهد، ضرورتا مصداق مستقیم این نهی است.

همچنین خود آیه مقدار خاصی از مال یا شیوه مالیاتی مستقلی را تعیین نکرده است.

آیا این آیه هر نوع خطر کردن را ممنوع می‌کند؟

از خود عبارت چنین حکم مطلقی به دست نمی‌آید.

میان خطرپذیری سنجیده برای انجام مسئولیتی درست و افکندن آگاهانه خود به سوی نابودی تفاوت وجود دارد.

انسان ممکن است برای نجات جان دیگری، دفاع از مظلوم یا انجام کاری ضروری با خطر روبه‌رو شود.

وجود خطر به‌تنهایی ثابت نمی‌کند که عمل او مصداق «التهلكة» است.

از سوی دیگر، نمی‌توان به نام شجاعت یا مسئولیت، اقدام بی‌دلیل و نابودکننده را بی‌اهمیت شمرد.

برای داوری باید موضوع، ضرورت، احتمال پیامد، امکان‌های جایگزین و فرمان‌های مرتبط قرآنی بررسی شوند.

در این آیه، نهی از افکندن خویش به هلاکت واقعی است؛ اما خود واژه «تهلکه» فهرست بسته‌ای از همه رفتارهای پرخطر ارائه نمی‌کند.

آیا تهلکه فقط مرگ جسمانی است؟

«تهلکه» با نابودی ارتباط دارد، ولی نباید بدون قرینه آن را تنها به مرگ آنی محدود کرد.

ممکن است عملی امکانات ضروری زندگی را از میان ببرد، انسان را در معرض نابودی تدریجی قرار دهد یا زمینه فروپاشی یک مسئولیت جمعی را فراهم سازد.

اما این احتمال‌های گسترده نباید معنای مستقیم آیه را از میان ببرند.

معنای پایه، گرفتار شدن در وضعیت نابودکننده است.

تعیین مصداق‌های دقیق، مرحله تفسیر و کاربرد است.

نتیجه لغوی: «التَّهْلُكَة» هلاکت یا وضعیت نابودکننده است. در بقره ۲:۱۹۵، مخاطبان از افکندن خود به سوی آن بازداشته شده‌اند؛ اما نوع خطر و مسئولیت مورد نظر باید با سیاق انفاق و دیگر آیات مرتبط سنجیده شود.

۷. نابودی جوامع؛ ظلم، بینه، مهلت و عدالت

هلاک شدن یک قریه یعنی چه؟

در قرآن، «أَهْلَكَ» بارها درباره «قریه» و «قرون» آمده است.

در این کاربردها، موضوع تنها مرگ یک شخص نیست؛ بلکه از میان رفتن جامعه، نسل یا ساختاری از زندگی جمعی مطرح می‌شود.

برای نمونه، شهری ممکن است از نظر ساختمان آسیب ببیند، مردم آن کشته شوند یا نظم و موجودیت اجتماعی آن از میان برود.

اما این وضعیت‌ها همیشه یکسان نیستند.

وقتی قرآن می‌گوید قریه‌ای هلاک شد، باید از سیاق بررسی کرد که آیا موضوع نابودی مردم، ویرانی سکونتگاه یا هر دو است.

«قریه» در زبان عربی می‌تواند درباره محل سکونت و در بعضی ساخت‌ها درباره مردم آن به کار رود.

بنابراین، نباید از خود فعل «أهلكنا» تمام جزئیات رویداد تاریخی را استخراج کرد.

کهف ۱۸:۵۹؛ ظلم و زمان مقرر هلاکت

متن آیه

وَتِلْكَ الْقُرَىٰ أَهْلَكْنَاهُمْ لَمَّا ظَلَمُوا وَجَعَلْنَا لِمَهْلِكِهِمْ مَوْعِدًا

ترجمه فارسی

و آن آبادی‌ها را هنگامی که ستم کردند نابود ساختیم، و برای هلاکتشان موعدی قرار دادیم.

بررسی کاربرد

در این آیه، ریشه دو بار آمده است:

«أَهْلَكْنَاهُمْ» و «مَهْلِكِهِمْ».

در عبارت نخست، فعل هلاک کردن به خداوند نسبت داده شده است.

همچنین «لَمَّا ظَلَمُوا» سبب یا زمینه آن را با ظلم پیوند می‌دهد.

در عبارت دوم، «مَهْلِكِهِمْ» همراه «مَوْعِدًا» آمده است.

پس آیه از موعدی برای هلاکت سخن می‌گوید.

این نکته نشان می‌دهد که هلاک در این سیاق، رویدادی بی‌ارتباط با زمان و شرایط معرفی نشده است.

همچنین «أهلكناهم» با ضمیر جمع انسانی آمده، هرچند «القرى» پیش از آن ذکر شده است.

این تغییر، ارتباط قریه با مردم آن را در ساخت جمله برجسته می‌کند.

اختلاف قرائت در «مَهْلِك»

در کهف ۱۸:۵۹ و نمل ۲۷:۴۹، برای این صورت اختلاف قرائت ثبت شده است.

در قرائت حفص، «مَهْلِك» با فتحه بر میم و کسره بر لام خوانده می‌شود.

در قرائت‌های دیگر، صورت‌هایی مانند «مَهْلَك» و «مُهْلَك» نیز آمده‌اند.

این تفاوت صرفی می‌تواند بر تحلیل واژه به‌عنوان مصدر یا اسم زمان اثر بگذارد.

در نتیجه، «مهلك» ممکن است به خودِ هلاک یا به زمان وقوع آن اشاره کند.

اما در کهف ۱۸:۵۹، حضور «مَوْعِدًا» قرینه مهمی برای توجه به زمان هلاک است.

در نمل ۲۷:۴۹، جمله درباره ادعای گروهی است که می‌خواهند بگویند شاهد هلاکت خانواده شخص مورد نظر نبوده‌اند؛ در آنجا نیز بسته به قرائت، خود رویداد یا موقعیت زمانی آن برجسته می‌شود.

بنابراین، نباید یک معنای صرفی ثابت را بدون توجه به قرائت و سیاق بر هر دو آیه تحمیل کرد.

الدر المصون؛ قرائت‌ها و تحلیل‌های مَهْلِک

هود ۱۱:۱۱۷؛ نابودی قریه و اصلاح‌گری

متن آیه

وَمَا كَانَ رَبُّكَ لِيُهْلِكَ الْقُرَىٰ بِظُلْمٍ وَأَهْلُهَا مُصْلِحُونَ

ترجمه فارسی

و پروردگارت چنین نیست که آبادی‌ها را به ستم نابود کند، در حالی که مردمشان اصلاح‌گر باشند.

بررسی کاربرد

«لِيُهْلِكَ» از باب افعال است.

در اینجا، هلاک کردن آبادی‌ها با عبارت «بِظُلْمٍ» و وضعیت «أَهْلُهَا مُصْلِحُونَ» ارتباط دارد.

نکته مهم، حضور وصف «مصلحون» است.

«مصلح» از ریشه «ص ل ح» و باب افعال است و با اصلاح کردن ارتباط دارد.

این وصف از صرف نبود فساد یا ادعای نیک بودن فراتر می‌رود؛ زیرا بر نقش اصلاح‌گرانه دلالت دارد.

با این حال، دامنه دقیق «بظلم» در این آیه از نظر تفسیر محل بررسی است.

می‌توان آن را در نسبت با ظلم مردم یا در نسبت با نفی نابودی ستمگرانه از سوی خداوند سنجید.

نباید بدون تحلیل نحوی و آیات مرتبط، یکی از این خوانش‌ها را به تنها معنای ممکن تبدیل کرد.

آنچه روشن است، پیوند مسئله هلاک جوامع با ظلم و اصلاح‌گری است.

قصص ۲۸:۵۹؛ هشدار پیش از نابودی

متن آیه

وَمَا كَانَ رَبُّكَ مُهْلِكَ الْقُرَىٰ حَتَّىٰ يَبْعَثَ فِي أُمِّهَا رَسُولًا يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِنَا وَمَا كُنَّا مُهْلِكِي الْقُرَىٰ إِلَّا وَأَهْلُهَا ظَالِمُونَ

ترجمه فارسی

و پروردگارت چنین نیست که آبادی‌ها را نابود کند تا آنکه در مرکز آنها فرستاده‌ای برانگیزد که آیات ما را بر مردمشان بخواند؛ و ما نابودکننده آبادی‌ها نبوده‌ایم مگر هنگامی که مردمشان ستمگر بوده‌اند.

بررسی کاربرد

در این آیه، دو صورت از اسم فاعل باب افعال آمده است:

«مُهْلِكَ» و «مُهْلِكِي».

هر دو به نقش هلاک‌کننده اشاره دارند.

اما آیه در مقام معرفی نامی مستقل برای خداوند نیست؛ بلکه از شیوه و شرایط نابود کردن جوامع سخن می‌گوید.

نخست، فرستاده‌ای در مرکز آبادی برانگیخته می‌شود که آیات را تلاوت می‌کند.

سپس، نابودی با وضعیت ظلم مردم پیوند داده می‌شود.

از این رو، آیه میان هشدار، رساندن پیام و مسئولیت مردم ارتباط برقرار می‌کند.

اما نباید بدون دلیل نتیجه گرفت که شنیدن نام یک فرستاده یا مواجهه سطحی با خبری درباره او، در همه شرایط همان ابلاغ روشن و کامل است که آیه بیان می‌کند.

نوع آگاهی و مسئولیت مخاطبان باید از شبکه آیات مربوط به بینه، رسالت و ظلم شناخته شود.

انعام ۶:۱۳۱؛ هلاک و غفلت

متن آیه

ذَٰلِكَ أَنْ لَمْ يَكُنْ رَبُّكَ مُهْلِكَ الْقُرَىٰ بِظُلْمٍ وَأَهْلُهَا غَافِلُونَ

ترجمه فارسی

این بدان سبب است که پروردگارت چنین نیست که آبادی‌ها را به ستم نابود کند، در حالی که مردمشان غافل باشند.

بررسی کاربرد

در این آیه نیز «مُهْلِكَ» به خداوند نسبت داده شده است.

اما این نسبت در ساختی منفی و همراه با وضعیت غفلت مردم آمده است.

بنابراین، از نظر سیاقی، نابودی جوامع نباید جدا از مسئله آگاهی و هشدار بررسی شود.

این آیه با قصص ۲۸:۵۹ ارتباط روشنی دارد.

در قصص، برانگیخته شدن فرستاده و تلاوت آیات مطرح است؛ در انعام، غفلت مردم مورد توجه قرار گرفته است.

اما «غافلون» به‌خودی‌خود به معنای اصلاح‌گران یا ستمگران نیست.

هر یک از این وصف‌ها نقش مستقل دارند و باید در جایگاه خود بررسی شوند.

اسراء ۱۷:۱۶؛ نقش مترفان و فسوق

متن آیه

وَإِذَا أَرَدْنَا أَنْ نُهْلِكَ قَرْيَةً أَمَرْنَا مُتْرَفِيهَا فَفَسَقُوا فِيهَا فَحَقَّ عَلَيْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْنَاهَا تَدْمِيرًا

ترجمه فارسی

و هنگامی که بخواهیم آبادی‌ای را نابود کنیم، به برخوردارانِ رفاه آن فرمان می‌دهیم؛ پس در آن نافرمانی می‌کنند، و آنگاه آن سخن درباره‌اش تحقق می‌یابد و آن را به‌تمامی ویران می‌کنیم.

بررسی کاربرد

در این آیه، «نُهْلِكَ» از باب افعال است.

اما در ادامه، فعل دیگری نیز آمده است:

«فَدَمَّرْنَاهَا تَدْمِيرًا».

«دَمَّرَ» از ریشه «د م ر» است و ویران کردن شدید را برجسته می‌کند.

این هم‌نشینی نشان می‌دهد که هلاک و تدمیر در سیاقی از نابودی جامعه قرار گرفته‌اند، اما از نظر لغوی یکسان نیستند.

همچنین در این آیه، «مُتْرَفِيهَا» و «فَفَسَقُوا» نقش مهمی دارند.

نمی‌توان بدون بررسی نتیجه گرفت که فرمان الهی به مترفان، فرمانِ انجام فسوق بوده است.

از نظر ساخت جمله، «أَمَرْنَا» فرمان دادن را بیان می‌کند و «فَفَسَقُوا» رفتار نافرمانانه آنان را.

موضوع فرمان در همین جمله به صورت مفعول صریح ذکر نشده است.

بنابراین، افزودن محتوای فرمان به ترجمه مستقیم نیازمند استدلال جداگانه است.

در تحلیل سیاقی، باید رابطه این آیه با انعام ۶:۱۳۱، هود ۱۱:۱۱۷ و قصص ۲۸:۵۹ حفظ شود تا مسئله هلاک جامعه از عدالت، هشدار و مسئولیت مردم جدا نگردد.

آیا هلاک همه آبادی‌ها در قرآن به معنای کیفر است؟

در بسیاری آیات، نابودی آبادی‌ها با ظلم، تکذیب، فساد یا تجاوز مردم ارتباط یافته است.

برای نمونه، در یونس ۱۰:۱۳، کهف ۱۸:۵۹ و قصص ۲۸:۵۸ زمینه رفتار جامعه بیان شده است.

همچنین در شعراء ۲۶:۲۰۸، قرآن از هشداردهندگان پیش از نابودی آبادی سخن می‌گوید.

اما نباید از این کاربردهای مشخص نتیجه گرفت که نابودی هر شهر در تاریخ، هر زلزله، سیلاب یا بیماری فراگیر، لزوما مجازاتی مستقیم برای گناه مردم آن مکان است.

برای چنین داوری‌ای درباره رویدادی معین، شاهد مستقل لازم است.

وجود یک قانون اخلاقی در داستان‌های قرآنی، مجوز نسبت دادن گناه یا مجازات به قربانیان هر حادثه طبیعی نیست.

نتیجه: هلاک جوامع در قرآن با عدالت، ظلم، هشدار، بینه و مسئولیت انسان ارتباط پیدا می‌کند. اما خود ریشه «ه ل ك» تنها از نابودی سخن می‌گوید؛ علت و شرایط آن از آیات همراه شناخته می‌شود.

۸. هالک، مهلك و ناپایداری آفریده‌ها

قصص ۲۸:۸۸؛ «كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ»

متن آیه

وَلَا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَٰهًا آخَرَ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ لَهُ الْحُكْمُ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ

ترجمه فارسی

و همراه آن معبود یگانه، معبود دیگری را مخوان. هیچ معبودی جز او نیست. هر چیزی ازمیان‌رونده است مگر وجه او. فرمان و داوری از آن اوست و به سوی او بازگردانده می‌شوید.

بررسی کاربرد

«هَالِكٌ» اسم فاعل از ثلاثی مجرد است.

در این آیه، وصف به «كُلُّ شَيْءٍ» نسبت داده شده است.

این ساخت، ناپایداری و ازمیان‌روندگی چیزها را در برابر آنچه به خداوند تعلق دارد برجسته می‌کند.

اما باید میان «هالك بودن» و «هم‌اکنون معدوم بودن» تفاوت گذاشت.

اسم فاعل می‌تواند صفت یا سرانجام چیزی را بیان کند، بی‌آنکه ضرورتا وقوع کامل فعل در لحظه سخن را ثابت سازد.

برای مثال، چیزی ممکن است موجود باشد، اما از نظر ماهیت یا سرانجام، ازمیان‌رونده باشد.

بنابراین، نمی‌توان از «كل شيء هالك» نتیجه گرفت که همه چیز در همین لحظه نابود شده و دیگر وجود ندارد.

هلاک و نابودی مطلق

در این آیه، مسئله گسترده‌تری درباره پایداری و ناپایداری مطرح است.

اما از خود واژه «هالك» نمی‌توان تمام جزئیات فلسفیِ موجودیت انسان و جهان را استخراج کرد.

به‌ویژه نباید مرگ بدن مادی را با نابودی مطلق همه حقیقت وجودی انسان یکسان دانست.

از سوی دیگر، نبود دلیل برای نابودی مطلق نیز به‌تنهایی کیفیت خاصی از حیات پس از مرگ را اثبات نمی‌کند.

قرآن در آیات دیگر از برانگیخته شدن، بازگشت، حسابرسی و حیات آخرت سخن می‌گوید.

بنابراین، فهم «هالك» باید با آن آیات سازگار باشد، اما کیفیت همه این رویدادها در خود ریشه بیان نشده است.

نقش «إِلَّا وَجْهَهُ»

در آیه، استثنای «إِلَّا وَجْهَهُ» آمده است.

«وجه» از ریشه مستقل «و ج ه» است.

این واژه در قرآن می‌تواند در کاربرد جسمانی به صورت و در کاربردهای دیگر به جهت، روی‌آوری یا آنچه به خداوند نسبت داده می‌شود ارتباط پیدا کند.

در این عبارت، نسبت آن به خداوند و استثنا از هلاک نیازمند تأمل مستقل است.

اما نمی‌توان بدون دلیل، «وجهه» را به عضوی جسمانی مانند صورت انسان تبدیل کرد.

همچنین نباید این استثنا را حذف کرد و آیه را صرفا به جمله‌ای درباره نابودی همه اشیا تقلیل داد.

در الرحمن ۵۵:۲۶ و الرحمن ۵۵:۲۷، موضوع فناپذیری موجودات و باقی ماندن وجه پروردگار نیز آمده است.

آن آیات برای مقایسه اهمیت دارند، اما ریشه «ف ن ي» با «ه ل ك» متفاوت است.

آیا «مُهْلِك» از اسماء الحسنی است؟

در قرآن، صورت «مُهْلِك» در بعضی آیات به خداوند نسبت داده شده است؛ از جمله انعام ۶:۱۳۱ و قصص ۲۸:۵۹.

اما این کاربردها، خداوند را در نسبت با عمل هلاک کردن آبادی‌ها معرفی می‌کنند.

از این رو، باید میان وصف فعلیِ هلاک کردن و نام مستقل الهی تفاوت گذاشت.

از صرف حضور «مُهْلِك» نمی‌توان بدون دلیل عنوان «الْمُهْلِك» را به فهرستی از نام‌های مستقل خداوند افزود.

همچنین این نسبت به معنای آن نیست که هلاک کردن، تمام حقیقت یا شأن خداوند را معرفی می‌کند.

در همان آیات، شرایط عدالت، ظلم و هشدار نیز مطرح‌اند.

بنابراین، وصف فعلی باید در سیاق خودش فهمیده شود.

«مُهْلَكِينَ»؛ هلاک‌شدگان

در مؤمنون ۲۳:۴۸، «الْمُهْلَكِينَ» اسم مفعول جمع از باب افعال است.

این صورت درباره کسانی است که هلاک شده‌اند.

تفاوت آن با «هَالِكِينَ» اهمیت دارد.

«هالك» از فعل مجرد و در میدان هلاک شدن است؛ «مُهْلَك» با فتح لام، در ساخت اسم مفعول باب افعال، اثر هلاک شدن به سبب عاملی دیگر را برجسته می‌کند.

اما از این تفاوت صرفی نمی‌توان نتیجه گرفت که در هر کاربرد «هالك»، هیچ عاملی در هلاک نقش نداشته است.

فعل مجرد و باب افعال دو زاویه زبانی متفاوت دارند، نه دو قانون قطعی درباره علت همه مرگ‌ها.

۱۰. پیشنهادهای ترجمه برای فرقان

برای «هَلَكَ» باید ابتدا موضوع فعل مشخص شود.

در نساء ۴:۱۷۶ و غافر ۴۰:۳۴، «درگذشت» یا «مرد» مناسب است.

در حاقه ۶۹:۲۹، «از دست رفت» طبیعی‌تر است؛ زیرا موضوع، اقتدار شخص است.

در انفال ۸:۴۲، با توجه به تقابل هلاک و حیات، «هلاک شود» و «زنده بماند» ترجمه‌های نزدیک به لفظ‌اند؛ اما پیوند آنها با بینه باید در تأمل بررسی شود.

برای «أَهْلَكَ»، معادل‌های «نابود کرد»، «از میان برد» یا «سبب هلاکت شد» بر حسب فاعل و مفعول مناسب‌اند.

در بقره ۲:۲۰۵، «کشت و نسل را نابود کند» مناسب است.

در آل‌عمران ۳:۱۱۷، «آن را نابود ساخت» درباره محصول آمده است.

در بلد ۹۰:۶، «مال فراوانی را از میان بردم» یا «مالی انبوه را به مصرف رساندم» قابل بررسی است.

در آیات نابودی جوامع، «نابود ساختیم» معادل روشنی برای «أهلكنا» است؛ اما تعیین اینکه مردم کشته شدند، خانه‌ها ویران شدند یا ساختار جامعه فروپاشید، از سیاق شناخته می‌شود.

برای «التَّهْلُكَة» در بقره ۲:۱۹۵، «هلاکت» یا «وضعیت نابودکننده» مناسب است.

در ترجمه مستقیم، «خویشتن را به سوی هلاکت نیفکنید» ساخت عربی را حفظ می‌کند.

برای «مَهْلِك» در کهف ۱۸:۵۹ و نمل ۲۷:۴۹، «هلاکت» یا «زمان هلاکت» بر حسب قرائت و سیاق قابل بررسی است.

برای «هَالِك» در قصص ۲۸:۸۸، «ازمیان‌رونده» یا «هلاک‌شونده» مناسب‌تر از «هم‌اکنون نابودشده» است.

برای «مُهْلِك» در کاربردهای مربوط به خداوند، «نابودکننده» معنای وصفی را منتقل می‌کند؛ اما نباید آن را به نام مستقل الهی تبدیل کرد.

برای «مُهْلَكِينَ»، «هلاک‌شدگان» یا «نابودشدگان» طبیعی است.

اصل ترجمه این ریشه آن است که مرگ، نابودی مال، از میان رفتن محصول، فروریختن اقتدار و نابودی یک جامعه در یک معادل ثابت و بی‌تفاوت ادغام نشوند.

۱۱. جمع‌بندی نهایی

ریشه «ه ل ك» در زبان عربی با از میان رفتن، پایان یافتن و نابود شدن ارتباط دارد.

این نابودی ممکن است درباره موجود زنده، مال، محصول، قدرت یا جامعه رخ دهد.

در قرآن، «هَلَكَ» گاهی به مرگ انسان اشاره می‌کند؛ مانند نساء ۴:۱۷۶ و غافر ۴۰:۳۴. اما در حاقه ۶۹:۲۹، از دست رفتن اقتدار را بیان می‌کند.

«أَهْلَكَ» در باب افعال، سبب نابودی شدن را برجسته می‌سازد؛ خواه عامل آن انسانی فسادگر باشد، خواه بادی ویرانگر، خواه قدرت الهی در رویدادی مشخص.

در بقره ۲:۲۰۵، هلاک کشت و نسل با فساد ارتباط پیدا می‌کند. در بلد ۹۰:۶، از میان بردن مال فراوان مطرح است. در آل‌عمران ۳:۱۱۷، باد موجب نابودی محصول می‌شود.

پس هلاک، فقط مرگ انسان نیست.

در آیات مربوط به نابودی جوامع، ظلم، تکذیب، هشدار، آگاهی و موعد نیز مطرح‌اند.

این پیوند نشان می‌دهد که سرانجام جوامع در قرآن از مسئولیت اخلاقی و اجتماعی آنان جدا نیست.

با این حال، نباید هر حادثه طبیعی یا مرگ جمعی در تاریخ را بدون دلیل، مجازات قطعی الهی معرفی کرد.

در بقره ۲:۱۹۵، «تهلكة» وضعیتی نابودکننده است که انسان از افکندن خود به سوی آن بازداشته شده است.

اما وجود خطر در یک عمل، به‌خودی‌خود ثابت نمی‌کند که آن عمل مصداق تهلکه است. موضوع و شرایط مسئولیت باید جداگانه بررسی شوند.

در قصص ۲۸:۸۸، «كل شيء هالك إلا وجهه» ناپایداری آفریده‌ها را در برابر یگانگی و پایداری خداوند برجسته می‌سازد.

اما این عبارت به‌تنهایی چگونگی همه مراحل مرگ، رستاخیز یا سرنوشت تمام موجودات را توضیح نمی‌دهد.

همچنین «هالك» بودن چیزی با معدوم بودن بالفعل آن در همان لحظه یکسان نیست.

در کاربردهای مربوط به خداوند، صورت «مُهْلِك» از نقش او در نابودی جوامع سخن می‌گوید، اما حضور این وصف فعلی به‌تنهایی مجوز ساختن نام مستقل الهی «المهلك» نیست.

تعریف نهایی: «ه ل ك» به از میان رفتن یا پایان یافتن موجودیت، وضعیت یا توان اثرگذاری چیزی اشاره دارد. این از میان رفتن می‌تواند مرگ، نابودی مادی، از دست رفتن دارایی یا فروپاشی یک ساختار اجتماعی باشد. در باب افعال، سبب شدن برای چنین نابودی‌ای برجسته می‌شود.

برای فهم هر کاربرد باید روشن شود چه چیزی از میان می‌رود، چه عامل یا وضعیتی سبب آن می‌شود، و آیا آیه تنها از رویداد نابودی سخن می‌گوید یا درباره علت، مسئولیت و پیامد اخلاقی آن نیز توضیح می‌دهد.

این تمایزها مانع آن می‌شوند که مرگ طبیعی با مجازات الهی، مصرف مال با نابودی جسمانی آن، و هلاک جوامع با نابودی مطلق همه موجودیت انسان یکسان دانسته شود.

هستهٔ مشترک ریشه، از میان رفتن و پایان یافتن است؛ اما نوع نابودی، علت آن و سرانجام آنچه نابود می‌شود، از خود واژه به‌تنهایی به دست نمی‌آید.