ریشهٔ قرآنی ح س ر
کنار رفتن پوشش، تحلیل رفتن توان و حسرت؛ از فرسودگی جسم و نگاه تا اندوه و دریغ بر فرصتهای ازدسترفته
صورتهای قرآنی و لغوی
حَسْرَة / حَسَرَات
اسم و جمع قرآنی؛ حسرت، دریغ و اندوه
يَا حَسْرَتَنَا
صورت ندایی با ضمیر جمع؛ انعام ۶:۳۱
يَا حَسْرَتَىٰ
ندای حسرت شخصی؛ زمر ۳۹:۵۶
حَسِير
وصف قرآنیِ نگاه فرسوده؛ ملک ۶۷:۴
مَحْسُور
اسم مفعول قرآنی؛ درمانده؛ اسراء ۱۷:۲۹
يَسْتَحْسِرُونَ
فعل قرآنی باب استفعال؛ انبیاء ۲۱:۱۹
حَسَرَ / حَسِرَ / حَسُرَ
صورتهای لغویِ فعل مجرد؛ غیرقرآنی
حَاسِر / حَوَاسِر
بیپوشش؛ در شاهد شعر؛ غیرقرآنی
تَحَسَّرَ / حَسْرَان
حسرت خوردن / حسرتزده در لغت؛ غیرقرآنی
حَسَّرَ / أَحْسَرَ
صورتهای لغویِ به فرسودگی کشاندن؛ غیرقرآنی
اِنْحَسَرَ
کنار رفتن و آشکار شدن در لغت؛ غیرقرآنی
ریشهٔ «ح س ر» در زبان عربی چند شاخهٔ معنایی نزدیک به یکدیگر دارد: کنار زدن پوشش و آشکار شدن آنچه پنهان بوده، فرسوده شدن و از دست رفتن توان، و اندوه و دریغ شدید نسبت به چیزی که از دست رفته یا نتیجهای که انسان از آن ناخشنود است. «حَسَرَ» میتواند از کنار زدن پوشش یا به فرسودگی کشاندن چیزی سخن بگوید؛ «حَسِير» وصف موجودی است که توانش تحلیل رفته؛ و «حَسْرَة» اندوه و دریغی است که از فقدان، ناکامی یا آشکار شدن پیامد ناگوار یک رفتار پدید میآید.
در قرآن، این خانواده هم برای حسرت انسان از کردار گذشته و هم برای اندوه شدید نسبت به سرنوشت دیگران به کار رفته است. در کاربردهایی دیگر، نگاه انسان پس از بازبینی مکرر «حَسِير» میشود، کسی که منابع خود را بیمحابا مصرف کرده «مَحْسُور» میماند، و دربارهٔ بندگانی که نزد آن معبود یگانه هستند گفته میشود که از عبادت او خسته و درمانده نمیشوند.
این گستردگی نشان میدهد که نمیتوان تمام مشتقهای ریشه را به «پشیمانی» ترجمه کرد. پشیمانی یکی از شاخههای مهم آن است، اما فرسودگی جسمانی، ناتوانی پس از مصرف نیرو یا امکانات، و کنار رفتن پوشش نیز در زبان عربی با همین خانواده بیان شدهاند.
همچنین حسرت همیشه از ارتکاب گناه شخصی ناشی نمیشود. انسان ممکن است از اشتباه خود پشیمان باشد، از فرصت ازدسترفته دریغ بخورد، یا از مشاهدهٔ سرنوشت دردناک دیگران اندوهگین شود. علت، متعلق و ارزش اخلاقی این اندوه را باید از جمله و سیاق شناخت.
۱. صورتهای زبانی و کاربرد در عربی کهن
این ریشه دوازده بار در قرآن آمده است: نه کاربرد از اسم «حَسْرَة» و صورتهای وابستهٔ آن، و یک کاربرد از هر یک از «حَسِير»، «مَحْسُور» و «يَسْتَحْسِرُونَ». صورتهای اصلی قرآنی این خانواده عبارتاند از «حَسْرَة»، جمع «حَسَرَات»، صورتهای ندایی «يَا حَسْرَتَنَا» و «يَا حَسْرَتَىٰ»، وصف «حَسِير»، اسم مفعول «مَحْسُور» و فعل «يَسْتَحْسِرُونَ».
در عربی کهن، صورتهای دیگری مانند «حَسَرَ»، «حَسِرَ»، «حَسُرَ»، «حَاسِر»، «حَسْرَان»، «تَحَسَّرَ»، «حَسَّرَ»، «أَحْسَرَ»، «اِنْحَسَرَ» و «اِسْتَحْسَرَ» نیز شناخته شدهاند. همهٔ این صورتها در متن قرآن نیامدهاند، اما برای شناخت خانوادهٔ زبانی و تفاوت شاخههای معنایی آن اهمیت دارند.
کنار زدن پوشش و آشکار ساختن
ابن فارس در مقاییس اللغة، اصل این ریشه را به آشکار کردن چیزی از زیر پوشش آن مربوط میداند. در زبان عربی، «حَسَرَ عَنْ ذِرَاعِهِ» به معنای کنار زدن آستین و آشکار کردن ساعد است. «حَسَرَ الْعِمَامَةَ عَنْ رَأْسِهِ» نیز به برداشتن عمامه از سر اشاره دارد.
در این کاربردها، چیزی که پیشتر پوشیده بوده آشکار میشود. آنچه برداشته شده، پوشش است؛ و آنچه دیده میشود، بخشی است که زیر پوشش قرار داشته است.
«حَاسِر» نیز در زبان عربی دربارهٔ کسی گفته میشود که سر یا بخشی از بدنش پوشیده نیست. در میدان نبرد، جنگاوری که زره یا کلاهخود ندارد میتواند «حاسر» خوانده شود؛ در برابر «دارع» که زره بر تن دارد.
این کاربرد مادی، معنای آشکار شدن و کنار رفتن پوشش را بهروشنی نشان میدهد.
در شعری از ابو ذؤیب هذلی آمده است:
وَقَامَ بَنَاتِي بِالنِّعَالِ حَوَاسِرًا
وَأَلْصَقْنَ ضَرْبَ السِّبْتِ تَحْتَ الْقَلَائِدِ
مضمون بیت چنین است: دخترانم با سرهای برهنه برخاستند و با کفشهای چرمی بر ناحیهٔ گردن و سینهٔ خود میزدند.
در این شاهد، «حَوَاسِر» وصف دخترانی است که سرهایشان پوشیده نیست. بیت در فضای سوگواری قرار دارد، اما خود واژهٔ «حواسر» به معنای عزادار یا اندوهگین نیست؛ بلکه از آشکار بودن و نداشتن پوشش سخن میگوید.
ابو ذؤیب شاعری است که دورهٔ جاهلیت و اسلام را درک کرده است. این بیت در دیوان او ثبت شده، اما تاریخ دقیق سرایش آن برای اثبات کاربرد پیشاقرآنی همین شاهد روشن نیست. ارزش آن در ثبت معنای شناختهشدهٔ «حواسر» در زبان عربی کهن است. در نقل لسان العرب، مصراع دوم با ضبط «فألصقن وقع السبت تحت القلائد» نیز آمده است؛ این اختلاف، معنای «حواسر» را تغییر نمیدهد.
کنار رفتن آب و آشکار شدن زمین
در زبان عربی، «حَسَرَ الْمَاءُ» نیز ثبت شده است؛ یعنی آب فرو نشست یا عقب رفت و بخشی از زمین که پیشتر زیر آب بود آشکار شد.
در اینجا شخصی پوششی را با دست کنار نمیزند، بلکه خود آب از سطحی عقب میرود و آنچه زیر آن بوده نمایان میشود.
این کاربرد نشان میدهد که آشکار شدن در خانوادهٔ ح س ر میتواند بدون وجود عامل انسانی نیز رخ دهد.
همچنین «اِنْحَسَرَ» در زبان عربی برای کنار رفتن پوشش یا آشکار شدن چیزی به کار میرود. بااینحال، نباید از این کاربرد نتیجه گرفت که «حسرت» در هر آیهٔ قرآن به معنای کنار رفتن یک پردهٔ واقعی یا مادی است.
فرسودگی و تحلیل رفتن نیرو
شاخهٔ دیگر این ریشه به خستگی شدید و از دست رفتن توان مربوط است.
در زبان عربی گفته میشود «حَسَرَتِ الدَّابَّةُ»؛ یعنی حیوان بر اثر حرکت یا کار فراوان خسته و درمانده شد.
«حَسَرَهَا السَّيْرُ» نیز به این معناست که حرکت طولانی، نیروی حیوان را فرسود.
در بسیاری از کاربردهای کهن، «حَسِير» بر شدت فرسودگی تأکید دارد و دربارهٔ موجودی است که ادامهٔ حرکت برایش دشوار شده است. بااینحال، خود واژه مدت خستگی یا زمان بهبود پس از استراحت را تعیین نمیکند.
در شعری از قیس بن خویلد هذلی، معروف به قیس بن عیزاره، شاعر جاهلی، آمده است:
إِنَّ الْعَسِيرَ بِهَا دَاءٌ مُخَامِرُهَا
فَشَطْرَهَا نَظَرُ الْعَيْنَيْنِ مَحْسُورُ
معنای بیت چنین است: «این شتر مادهٔ رامنشده را بیماریای فراگرفته است؛ نگاه دو چشم به سوی او فرسوده و درمانده شده است.» «شطرها» در اینجا یعنی «به سوی او»، نه نیمی از او؛ و «العسير» در شرح لغوی به شتر مادهای گفته شده که هنوز رام نشده است.
«مَحْسُور» در این شاهد وصف نگاهی است که بر اثر خیره شدن و دنبال کردن چیزی به فرسودگی رسیده است.
این کاربرد برای فهم «حَسِير» در ملک ۶۷:۴ اهمیت دارد، زیرا نشان میدهد که فرسودگی نگاه در زبان عربی شناخته شده بوده و نباید آن را صرفا استعارهای تازه و ساختهشده در متن قرآن دانست.
برای این بیت اختلافهایی در ضبط گزارش شده است، از جمله میان «نظر العينين» و «بصر العينين». اما معنای فرسودگی نگاه در صورتهای نقلشده محفوظ است.
«حَسْرَة»؛ دریغ و اندوه شدید
در زبان عربی، «حَسِرَ عَلَى الشَّيْءِ» دربارهٔ کسی گفته میشود که بر چیزی افسوس میخورد یا از دست رفتن آن مایهٔ اندوه شدید او میشود.
«حَسْرَة» میتواند به پشیمانی، دریغ، ناکامی و اندوهی اشاره کند که از فقدان چیزی یا نتیجهٔ ناخوشایند یک کار پدید آمده است.
این معنا با فرسودگی از یک جهت نزدیک است: انسانِ گرفتار حسرت ممکن است از شدت اندوه و دریغ، توان و آرامش خود را از دست بدهد.
راغب اصفهانی در مفردات چند توضیح برای پیوند حسرت با شاخههای دیگر این ریشه مطرح میکند. یکی آن است که پردهٔ نادانی از برابر انسان کنار میرود و او حقیقت کاری را که انجام داده درمییابد. توضیح دیگر آن است که شدت اندوه و دریغ، توان شخص را تحلیل میبرد.
این توضیحها رابطهای قابل فهم میان معناها نشان میدهند، اما نباید آنها را تاریخ قطعی پیدایش واژه دانست.
ممکن است انسان هنگامی حسرت بخورد که نتیجهٔ نادرست تصمیم خود را بشناسد. ممکن است نیز از رخدادی اندوهگین شود که از آغاز ناگوار بودن آن را میدانسته است.
بنابراین، آشکار شدن حقیقت یکی از موقعیتهای پدید آمدن حسرت است، نه شرط لازم همهٔ کاربردهای آن.
۲. «حَسِير»، «مَحْسُور» و «يَسْتَحْسِرُونَ»؛ فرسودگی و از دست رفتن توان
«وَهُوَ حَسِيرٌ»؛ نگاه فرسوده و درمانده
در سورهٔ ملک آمده است:
ثُمَّ ارْجِعِ الْبَصَرَ كَرَّتَيْنِ يَنْقَلِبْ إِلَيْكَ الْبَصَرُ خَاسِئًا وَهُوَ حَسِيرٌ
«سپس نگاه را دوباره و دوباره بازگردان؛ نگاهت ناکام و خسته به سوی تو بازمیگردد.» (ملک ۶۷:۴)
«حَسِير» در این آیه وصف «الْبَصَر» است.
در آیهٔ پیشین، انسان به بازگرداندن نگاه و جستجوی شکاف یا ناهماهنگی در آفرینش فراخوانده شده است. آیهٔ چهارم همین بازبینی را تکرار میکند و نتیجه را با دو وصف بیان مینماید: «خَاسِئًا» و «حَسِير».
«خاسئ» با ناکامی و بازگشت خوار و فروکوفته ارتباط دارد، در حالی که «حسير» به فرسودگی و درماندگی نگاه اشاره میکند.
این دو واژه نزدیکاند، اما یک معنا ندارند.
از نظر لغوی، «حسير» به معنای «پشیمان از گناه» نیست. نگاه انسان در این آیه پس از بررسی مکرر به فرسودگی میرسد و در پیدا کردن آنچه در جستجوی آن بوده کامیاب نمیشود.
همچنین آیه نمیگوید که چشم انسان حتما از نظر پزشکی آسیب میبیند یا بینایی او نابود میشود. وصف در چارچوب بازبینی و ناکامی در یافتن نقص مطرح شده است.
برای ترجمه، «خسته»، «فرسوده» یا «درمانده» مناسباند. اگر شدت خستگی در توضیح لازم باشد، میتوان گفت: «نگاهی که از تکرار جستجو فرسوده و ناکام بازمیگردد.»
«مَلُومًا مَحْسُورًا»؛ درماندگی پس از مصرف بیحساب امکانات
در سورهٔ اسراء آمده است:
وَلَا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلَىٰ عُنُقِكَ وَلَا تَبْسُطْهَا كُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُومًا مَحْسُورًا
«و دستت را به گردنت بسته مگذار و آن را یکسره مگشا، که سرزنششده و درمانده میمانی.» (اسراء ۱۷:۲۹)
«مَحْسُور» اسم مفعول از خانوادهٔ «ح س ر» است.
در این آیه، دو رفتار افراطی در برابر یکدیگر قرار گرفتهاند: بستن دست به گردن، که تصویری از خودداری شدید از بخشیدن است؛ و گشودن کامل دست، که میتواند به مصرف یا بخشیدن بیمحابای آنچه در اختیار انسان است اشاره کند.
نتیجهٔ رفتار دوم با «مَلُومًا مَحْسُورًا» توصیف شده است.
«ملوم» وصف کسی است که مورد سرزنش قرار میگیرد؛ اما «محسور» به وضعیتی اشاره دارد که در آن توان و امکانات شخص تحلیل رفته و او درمانده باقی مانده است.
در عربی کهن، حیوانی که آنقدر از او کار کشیده شده که دیگر نیروی ادامهٔ حرکت ندارد، میتواند «حسير» یا «محسور» خوانده شود.
در این آیه نیز انسان ممکن است با خرج کردن تمام دارایی خود، در وضعیتی قرار گیرد که دیگر توان برآوردن نیازهای ضروری خویش یا انجام مسئولیتهای مالی بعدی را نداشته باشد.
بنابراین، «محسور» در این سیاق تنها به معنای پشیمان نیست. پشیمانی ممکن است نتیجهٔ چنین رفتاری باشد، اما وضعیت درماندگی و تهی شدن از امکانات در خود تصویر آیه اهمیت دارد.
از سوی دیگر، «محسور» لزوما به معنای فقیر بودن از آغاز نیست. شخصی ممکن است پیشتر امکانات کافی داشته باشد، ولی بر اثر مصرف بیحساب آنها، اکنون درمانده شده باشد.
سیاق نزدیک نیز دربارهٔ حقوق خویشاوندان، نیازمندان و مسافران و پرهیز از تبذیر است (اسراء ۱۷:۲۶ و اسراء ۱۷:۲۷). پس موضوع اصلی، تنظیم رفتار مالی و حفظ توان انجام مسئولیتهاست.
این آیه نه فرمان بخل است و نه دعوت به خودداری از یاری دیگران. تصویر دو دست بسته و کاملا گشوده نشان میدهد که باید از هر دو افراط پرهیز شود.
اما این نتیجه از مجموعهٔ آیه به دست میآید، نه اینکه معنای لغوی «محسور» خود «میانهروی اقتصادی» باشد.
«وَلَا يَسْتَحْسِرُونَ»؛ فرسوده نشدن از عبادت
در سورهٔ انبیاء آمده است:
وَلَهُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَنْ عِنْدَهُ لَا يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِهِ وَلَا يَسْتَحْسِرُونَ
«و هر که در آسمانها و زمین است از آن اوست؛ و کسانی که نزد اویند، از عبادت او تکبر نمیورزند و خسته و درمانده نمیشوند.» (انبیاء ۲۱:۱۹)
«يَسْتَحْسِرُونَ» فعل مضارع جمع مذکر غایب از باب استفعال است.
در این ساخت، فعل به فرسودگی و درماندگی از ادامهٔ عمل مربوط است.
آیه دربارهٔ بندگانی سخن میگوید که نزد آن معبود یگانه هستند و در عبادت او تکبر نمیورزند و دچار فرسودگی نمیشوند.
در انبیاء ۲۱:۲۰، همین وصف با خبر تسبیح شبانهروزی و «لَا يَفْتُرُونَ» ادامه مییابد.
این پیوستگی روشن میسازد که «يستحسرون» در این سیاق به از دست رفتن توان یا درماندگی در عبادت مربوط است، نه به پشیمانی از رفتار گذشته.
«لا يستحسرون» و «لا يفترون» با یکدیگر نزدیکاند، اما کاملا مترادف نیستند. نخستین تعبیر فرسودگی و درماندگی را نفی میکند؛ دومی از سستی، کاهش فعالیت یا وقفه در استمرار سخن میگوید.
بنابراین، ترجمهٔ «خسته نمیشوند» برای واژهٔ نخست مناسب است، ولی «از عبادت خسته و درمانده نمیشوند» شدت معنای آن را روشنتر میسازد.
از این فعل بهتنهایی نباید ترکیب جسمانی یا غیرجسمانی موجودات مورد وصف، سازوکار توانایی آنان یا کیفیت وجودی عبادتشان را تعیین کرد. آیه ویژگی رفتار و عبادت آنان را بیان میکند و جزئیات دیگر به شواهد مستقل نیاز دارند.
۳. «حَسْرَة»؛ دریغ بر کردار، فرصت و نتیجهٔ ازدسترفته
«حَسَرَاتٍ عَلَيْهِمْ»؛ هنگامی که کردارها مایهٔ حسرت میشوند
در سورهٔ بقره آمده است:
وَقَالَ الَّذِينَ اتَّبَعُوا لَوْ أَنَّ لَنَا كَرَّةً فَنَتَبَرَّأَ مِنْهُمْ كَمَا تَبَرَّءُوا مِنَّا كَذَٰلِكَ يُرِيهِمُ اللَّهُ أَعْمَالَهُمْ حَسَرَاتٍ عَلَيْهِمْ وَمَا هُمْ بِخَارِجِينَ مِنَ النَّارِ
«و کسانی که پیروی کرده بودند، میگویند: کاش برای ما بازگشتی میبود تا از آنان بیزاری بجوییم، همانگونه که آنان از ما بیزاری جستند. اینگونه آن معبود یگانه کردارشان را مایهٔ حسرت آنان نشان میدهد؛ و آنان از آتش بیرون نخواهند شد.» (بقره ۲:۱۶۷)
«حَسَرَات» جمع «حَسْرَة» است.
در این آیه، حسرت به کردارهایی مربوط میشود که انسانها در زندگی گذشته انجام دادهاند و اکنون نتیجهٔ آنها را میبینند.
در آیات پیشین، سخن از کسانی است که دیگران را در جایگاه همتایان آن معبود یگانه قرار داده و به آنان محبت و وفاداری نشان دادهاند. هنگام آشکار شدن عذاب، پیوند میان پیشوایان و پیروان گسسته میشود و پیروان آرزو میکنند که فرصتی برای بازگشت داشته باشند.
در چنین سیاقی، کردارهایی که در گذشته پذیرفته و دنبال شده بودند، اکنون برای صاحبانشان مایهٔ دریغ و پشیمانی میشوند.
بنابراین، «حسرات» خود به معنای کردار بد نیست؛ بلکه وضعیتی است که کردارها برای شخص پدید آوردهاند.
جمع بودن واژه نیز لزوما به معنای چند نوع گناه مشخص نیست. میتواند فراوانی یا تکرار حسرتهایی را بیان کند که از مشاهدهٔ کردارها و پیامدهای آنها بر انسان وارد میشوند.
این کاربرد نشان میدهد که حسرت ممکن است پس از آشکار شدن نتیجهٔ رفتار پدید آید. آنچه انسان در گذشته به آن دل بسته بود، اکنون سبب اندوه او میشود.
«يَا حَسْرَتَنَا»؛ دریغ بر کوتاهی گذشته
در سورهٔ انعام آمده است:
قَدْ خَسِرَ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِلِقَاءِ اللَّهِ حَتَّىٰ إِذَا جَاءَتْهُمُ السَّاعَةُ بَغْتَةً قَالُوا يَا حَسْرَتَنَا عَلَىٰ مَا فَرَّطْنَا فِيهَا وَهُمْ يَحْمِلُونَ أَوْزَارَهُمْ عَلَىٰ ظُهُورِهِمْ أَلَا سَاءَ مَا يَزِرُونَ
«کسانی که دیدار آن معبود یگانه را دروغ شمردند زیان کردند؛ تا هنگامی که ساعت ناگهان به آنان برسد، میگویند: ای دریغ بر ما، بر کوتاهیای که در آن کردیم؛ در حالی که بارهایشان را بر پشتهایشان میکشند. آگاه باشید، چه بد باری میکشند.» (انعام ۶:۳۱)
«يَا حَسْرَتَنَا» ساخت ندایی دارد و حسرت را به خود گویندگان نسبت میدهد.
آنان از کوتاهی گذشتهٔ خود سخن میگویند. «فَرَّطْنَا» از خانوادهٔ «ف ر ط» است و به کوتاهی، فروگذاشتن یا از دست دادن چیزی بر اثر سهلانگاری مربوط میشود.
در اینجا، حسرت به فرصتی مربوط است که گذشته و نتیجهٔ کوتاهی اکنون آشکار شده است.
بااینحال، خود «حسرة» به معنای «کوتاهی کردن» نیست. کوتاهی از فعل «فرطنا» فهمیده میشود و حسرت، حالت اندوه و دریغ ناشی از آن است.
در زمر ۳۹:۵۶ نیز شخص با تعبیر «يَا حَسْرَتَىٰ» از کوتاهی خویش در حق آن معبود یگانه سخن میگوید و اعتراف میکند که از مسخرهکنندگان بوده است.
«يَا حَسْرَتَىٰ» در این ساخت، ندای حسرت شخصی است و در فارسی میتواند «ای دریغ بر من» یا «افسوس بر من» ترجمه شود.
تفاوت این دو صورت، یکی با ضمیر جمع و دیگری در بیان حسرت شخصی، معنای بنیادی ریشه را تغییر نمیدهد.
حسرت بر هزینهای که به نتیجهٔ مطلوب نرسید
در سورهٔ انفال آمده است:
إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ لِيَصُدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ فَسَيُنْفِقُونَهَا ثُمَّ تَكُونُ عَلَيْهِمْ حَسْرَةً ثُمَّ يُغْلَبُونَ وَالَّذِينَ كَفَرُوا إِلَىٰ جَهَنَّمَ يُحْشَرُونَ
«کسانی که کفر ورزیدهاند، اموال خود را خرج میکنند تا از راه آن معبود یگانه بازدارند؛ پس آن را خرج خواهند کرد، سپس مایهٔ حسرتشان خواهد شد، سپس مغلوب خواهند شد؛ و کسانی که کفر ورزیدهاند به سوی جهنم گرد آورده میشوند.» (انفال ۸:۳۶)
در این آیه، «حَسْرَة» نتیجهٔ هزینهکرد مالی است که برای بازداشتن دیگران از راه آن معبود یگانه انجام شده است.
این افراد مال خود را با هدفی مشخص مصرف میکنند، اما نتیجهٔ مورد انتظار آنان تحقق نمییابد و هزینههایشان برای خودشان مایهٔ حسرت میشود.
در این کاربرد، حسرت با ناکامی و زیان نیز ارتباط دارد؛ ولی خود واژهٔ «حسرة» به معنای شکست نظامی یا نابودی مال نیست.
«يُغْلَبُونَ» شکست آنان را جداگانه بیان میکند. «حسرة» حالت اندوه و دریغی است که پس از چنین هزینهکرد و فرجامی پدید میآید.
همچنین آیه نکوهش هر نوع خرج کردن مال نیست. موضوع، هزینهکردی است که هدف آن جلوگیری از راه آن معبود یگانه معرفی شده است.
بنابراین، باید میان عمل انفاق، هدف آن، نتیجهٔ مالی و احساس حسرت تفاوت گذاشت. ارزش اخلاقی هزینهکرد از مقصد و سیاق آن شناخته میشود، نه از اینکه هر خرج مالی سرانجام به حسرت منتهی گردد.
۴. حسرت برای دیگران؛ اندوهی که لزوما از گناه شخصی ناشی نمیشود
«حَسْرَةً فِي قُلُوبِهِمْ»؛ اندوه و دریغ بر مرگ دیگران
در سورهٔ آلعمران آمده است:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ كَفَرُوا وَقَالُوا لِإِخْوَانِهِمْ إِذَا ضَرَبُوا فِي الْأَرْضِ أَوْ كَانُوا غُزًّى لَوْ كَانُوا عِنْدَنَا مَا مَاتُوا وَمَا قُتِلُوا لِيَجْعَلَ اللَّهُ ذَٰلِكَ حَسْرَةً فِي قُلُوبِهِمْ وَاللَّهُ يُحْيِي وَيُمِيتُ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ
«ای کسانی که ایمان آوردهاید، مانند کسانی نباشید که کفر ورزیدند و دربارهٔ برادرانشان، چون در زمین سفر کردند یا به جنگ رفتند، گفتند: اگر نزد ما بودند، نمیمردند و کشته نمیشدند؛ تا آن معبود یگانه آن را حسرتی در دلهایشان قرار دهد. و آن معبود یگانه زنده میکند و میمیراند؛ و آن معبود یگانه به آنچه میکنید بیناست.» (آلعمران ۳:۱۵۶)
در این آیه، حسرت در دل کسانی قرار میگیرد که دربارهٔ مرگ یا کشته شدن نزدیکان خود سخن میگویند.
این کاربرد نشان میدهد که حسرت میتواند با فقدان عزیزان و تصور امکان جلوگیری از آن فقدان ارتباط داشته باشد.
گویندگان میگویند اگر آنان نزد ما بودند، نمیمردند و کشته نمیشدند. این سخن فراتر از بیان اندوه است؛ نوعی داوری قطعی دربارهٔ رخدادی است که اتفاق نیفتاده است.
ممکن است شخص در برابر مرگ عزیز خود بپرسد آیا راهی برای جلوگیری از آن وجود داشت. اما میان بررسی مسئولانهٔ اسباب یک رخداد و ادعای قطعی اینکه اگر یک عامل تغییر میکرد، مرگ حتما رخ نمیداد، تفاوت وجود دارد.
در این آیه، موضوع نقد، چنین داوریای در کنار موضع گروهی است که قرآن آنان را معرفی کرده است.
اما نباید نتیجه گرفت که هر انسانی که بر مرگ عزیز خود اندوهگین میشود، مصداق همان کفر یا نکوهش است. غم از دست دادن عزیزان یک حالت انسانی است؛ در حالی که آیه دربارهٔ سخن و موضعی مشخص داوری میکند.
در این سیاق، «حسرة» اندوه و دریغی است که در دل شکل میگیرد و میتواند با تکرار تصور گذشته و امکانهای ازدسترفته شدت یابد.
«فَلَا تَذْهَبْ نَفْسُكَ عَلَيْهِمْ حَسَرَاتٍ»؛ اندوه شدید برای سرنوشت دیگران
در سورهٔ فاطر آمده است:
أَفَمَنْ زُيِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَنًا فَإِنَّ اللَّهَ يُضِلُّ مَنْ يَشَاءُ وَيَهْدِي مَنْ يَشَاءُ فَلَا تَذْهَبْ نَفْسُكَ عَلَيْهِمْ حَسَرَاتٍ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِمَا يَصْنَعُونَ
«آیا کسی که بدی عملش برای او آراسته شده و آن را نیکو دیده است [با کسی که چنین نیست برابر است]؟ پس آن معبود یگانه هر که را بخواهد گمراه میکند و هر که را بخواهد هدایت میکند؛ پس جانت از حسرتها بر آنان از دست نرود. بیگمان آن معبود یگانه به آنچه میکنند داناست.» (فاطر ۳۵:۸)
این آیه برای شناخت گسترهٔ «حَسَرَات» اهمیت ویژهای دارد.
خطاب به محمد است و او از شدت اندوه و حسرت بر کسانی که کردار نادرست خود را نیک میبینند، بازداشته میشود.
در اینجا حسرت لزوما به معنای پشیمانی محمد از گناهی نیست که خود مرتکب شده باشد. اندوه او به وضعیت و سرنوشت دیگران مربوط است.
«عَلَيْهِمْ» نیز متعلق این اندوه را روشن میکند: او بر حال آنان دچار حسرت میشود.
بنابراین، ترجمهٔ «پشیمانیهای تو از گناهان خودت» در این آیه نادرست است. معنای مناسبتر، اندوه شدید و دریغ خوردن برای دیگران است.
در ساخت «فَلَا تَذْهَبْ نَفْسُكَ عَلَيْهِمْ حَسَرَاتٍ»، شدت این اندوه چنان تصویر شده که گویی میتواند جان انسان را از پا درآورد. «حَسَرَات» در اینجا بر شدت و فراوانی اندوه تأکید دارد، نه لزوما بر چند گناه مشخص.
از نظر نحوی نیز «حسرات» را میتوان در پیوند با علت یا حالت از میان رفتن جان بررسی کرد. در هر دو صورت، اندوه شدید برای دیگران موضوع جمله است.
این کاربرد نشان میدهد که حسرت میتواند از دلسوزی و نگرانی واقعی برای دیگران پدید آید؛ حتی زمانی که خود شخص در ایجاد رفتار نادرست آنان نقشی نداشته باشد.
بااینحال، از این آیه نباید نتیجه گرفت که دلسوزی و اندوه برای گمراهی انسانها ناپسند است. نهی به شدت اندوهی مربوط است که جان مخاطب را از پا درمیآورد. اصل دعوت، خیرخواهی و مسئولیت ابلاغ، موضوع مستقلی است.
«يَا حَسْرَةً عَلَى الْعِبَادِ»؛ ندای دریغ
در سورهٔ یس آمده است:
يَا حَسْرَةً عَلَى الْعِبَادِ مَا يَأْتِيهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ
«افسوس بر بندگان؛ هیچ فرستادهای به سراغشان نمیآید مگر آنکه او را ریشخند میکنند.» (یس ۳۶:۳۰)
در این آیه، «حَسْرَة» با حرف ندا آمده است.
این ساخت در زبان عربی برای بیان شدت اندوه، دریغ یا شگفتی به کار میرود. گوینده ممکن است خود حسرت را ندا کند، بیآنکه حسرت موجودی دارای گوش و توان پاسخ دادن باشد.
در زبان فارسی نیز تعبیرهایی مانند «ای دریغ!» یا «افسوس!» همین کارکرد را دارند.
از نظر معنایی، آیه دربارهٔ رفتار بندگانی سخن میگوید که فرستادگان را ریشخند میکنند. حسرت و دریغ بر چنین وضعیتی بیان شده است.
اما خود این ساخت، بهتنهایی تعیین نمیکند که حسرت بهعنوان یک حالت روانی انسانی، دقیقا در درون چه شخصی رخ داده است.
بنابراین، نباید از «يَا حَسْرَةً عَلَى الْعِبَادِ» نتیجه گرفت که آن معبود یگانه مانند انسان گرفتار ندامت، ناتوانی یا حسرت از تصمیم گذشتهٔ خود شده است.
آیه یک ندای بلیغ دربارهٔ سرنوشت و رفتار بندگان است. نسبت دادن کیفیت روانی معین به آن معبود یگانه، ادعایی فراتر از معنای مستقیم این تعبیر خواهد بود.
این آیه در کنار فاطر ۳۵:۸ نشان میدهد که «حسرت» در قرآن به پشیمانی شخص از گناه خودش محدود نیست. گاهی سخن از دریغ بر سرنوشت کسانی است که با رفتار خود فرصت هدایت را از دست میدهند.
۵. «يَوْمَ الْحَسْرَةِ» و حسرت پس از آشکار شدن فرجام
روز حسرت؛ هنگامی که کار فیصله یافته است
در سورهٔ مریم آمده است:
وَأَنْذِرْهُمْ يَوْمَ الْحَسْرَةِ إِذْ قُضِيَ الْأَمْرُ وَهُمْ فِي غَفْلَةٍ وَهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ
«و آنان را از روز حسرت بیم ده، آنگاه که کار فیصله یافته است، در حالی که در غفلتاند و ایمان نمیآورند.» (مریم ۱۹:۳۹)
«يَوْمَ الْحَسْرَةِ» ترکیبی است که در آن حسرت به روزی مشخص نسبت داده شده است.
در اینجا، حسرت خود نام یک مکان نیست؛ بلکه ویژگی برجستهٔ روزی است که در آن کار فیصله مییابد و انسان با فرجام روبهرو میشود.
عبارت «إِذْ قُضِيَ الْأَمْرُ» اهمیت دارد. حسرت در این سیاق با زمانی ارتباط پیدا میکند که تصمیم و نتیجهٔ نهایی آشکار شده و فرصت پیشین دیگر در همان شکل در اختیار انسان نیست.
اما نباید «يوم الحسرة» را به این معنا گرفت که تمام انسانها در آن روز به یک اندازه یا به یک علت حسرت خواهند خورد. مخاطب هشدار و وضعیت غفلت و ایمان نیاوردن در خود آیه باید حفظ شود.
در این کاربرد، «حسرت» اندوه و دریغی است که با آشکار شدن نتیجه و از دست رفتن فرصت ارتباط دارد.
«وَإِنَّهُ لَحَسْرَةٌ عَلَى الْكَافِرِينَ»؛ حقیقتی که انکار آن مایهٔ حسرت میشود
در سورهٔ حاقه آمده است:
وَإِنَّهُ لَحَسْرَةٌ عَلَى الْكَافِرِينَ
«و بیگمان آن مایهٔ حسرت کسانی است که کفر ورزیدهاند.» (حاقه ۶۹:۵۰)
در آیات پیشین، قرآن یادآوری برای متقین معرفی شده و از وجود تکذیبکنندگان سخن رفته است.
از نظر نحوی، ضمیر «هُ» در «إِنَّهُ» میتواند به قرآن یا به حقیقتی که دربارهٔ آن سخن رفته بازگردد. در توضیحهای تفسیری، بازگشت ضمیر به قرآن و نیز ارتباط آن با تکذیب قرآن مطرح شده است.
در هر دو خوانش، مقصود آن نیست که خود قرآن ذاتا اندوه یا پشیمانی است. سخن از موقعیتی است که حقیقت یا تکذیب آن برای انکارکنندگان مایهٔ حسرت میشود.
اگر ضمیر به قرآن بازگردد، حسرت به نتیجهٔ انکار آن مربوط خواهد بود. اگر به تکذیب و موضع انکارکنندگان برگردد، خود آن رفتار در هنگام آشکار شدن پیامدهایش برای آنان مایهٔ پشیمانی میشود.
این تفاوت در تعیین مرجع ضمیر اهمیت دارد، اما معنای خود «حسرة» را تغییر نمیدهد.
در هر دو صورت، حسرت به دریغ و پشیمانی نسبت به نتیجهای مربوط است که اکنون برای شخص آشکار شده است.
این کاربرد با بقره ۲:۱۶۷ نیز نزدیکی دارد؛ جایی که کردارهای گذشتهٔ انسانها هنگام آشکار شدن فرجام، مایهٔ حسرت آنان میشوند.
۷. پیشنهادهای ترجمه برای فرقان
برای «حَسْرَة»، معادلهای «حسرت»، «دریغ»، «افسوس»، «اندوه شدید» و در سیاق مناسب «پشیمانی» قابل استفادهاند.
اما بهتر است در هر آیه متعلق حسرت شناخته شود.
در بقره ۲:۱۶۷، «حَسَرَاتٍ عَلَيْهِمْ» بهخوبی با «مایهٔ حسرت آنان» ترجمه میشود؛ زیرا کردارهایشان موضوع دریغ و پشیمانی شدهاند.
در انعام ۶:۳۱، «يَا حَسْرَتَنَا» را میتوان «ای دریغ بر ما» ترجمه کرد. در زمر ۳۹:۵۶ نیز «يَا حَسْرَتَىٰ» به «افسوس بر من» یا «ای دریغ بر من» نزدیک است.
در انفال ۸:۳۶، «حَسْرَةً» به معنای «مایهٔ حسرت» است و نتیجهٔ هزینهکرد ناموفق را بیان میکند.
در آلعمران ۳:۱۵۶، «حَسْرَةً فِي قُلُوبِهِمْ» همان «حسرتی در دلهایشان» است؛ اما در توضیح باید رابطهٔ آن با فقدان نزدیکان و داوری گویندگان دربارهٔ مرگ روشن شود.
در فاطر ۳۵:۸، «حَسَرَات» به اندوه و دریغ شدید برای دیگران اشاره دارد. در این آیه، «اندوههای جانفرسا» میتواند توضیحی مناسب باشد، اما برای ترجمهٔ نزدیک به لفظ، «حسرتها» نیز قابل استفاده است.
در یس ۳۶:۳۰، «يَا حَسْرَةً عَلَى الْعِبَادِ» بهطور طبیعی «افسوس بر بندگان» ترجمه میشود.
در مریم ۱۹:۳۹، «يَوْمَ الْحَسْرَةِ» همان «روز حسرت» است و نیازی نیست تمام جزئیات فرجام اخروی در خود این ترکیب گنجانده شود.
در حاقه ۶۹:۵۰، «لَحَسْرَةٌ عَلَى الْكَافِرِينَ» را میتوان «مایهٔ حسرت کسانی است که کفر ورزیدهاند» ترجمه کرد. مرجع ضمیر «إِنَّهُ» باید در توضیح سیاقی روشن گردد.
برای «حَسِير» در ملک ۶۷:۴، «خسته»، «فرسوده» یا «درمانده» مناسب است. ترجمهٔ «نگاه خسته و ناکام» باید تفاوت «حسير» و «خاسئ» را در تحلیل حفظ کند.
برای «مَحْسُور» در اسراء ۱۷:۲۹، «درمانده» معادل طبیعی و مناسبی است. اگر توضیح لازم باشد، «تهیشده از امکانات و ناتوان از ادامهٔ بخشش» با سیاق مالی آیه سازگار است. اما خود واژه را نباید در همهٔ کاربردها به «بیپول» محدود کرد.
برای «يَسْتَحْسِرُونَ» در انبیاء ۲۱:۱۹، «خسته و درمانده میشوند» معنای فعل را روشن میکند. در ساخت منفی آیه، «از عبادت او خسته و درمانده نمیشوند» مناسب است.
در زبان عربی، «حَسَرَ عَنْ ذِرَاعِهِ» به معنای کنار زدن پوشش ساعد است و «اِنْحَسَرَ الْمَاءُ» میتواند به عقب رفتن آب و آشکار شدن سطح زیر آن اشاره کند. این صورتها در متن قرآن نیامدهاند، اما برای شناخت شاخهٔ مادی ریشه اهمیت دارند.
در همهٔ این ترجمهها باید تفاوت میان آشکار شدن، تحلیل رفتن نیرو، درماندگی، اندوه و پشیمانی محفوظ بماند. یک معادل ثابت نمیتواند تمام کاربردهای خانواده را بدون توجه به سیاق منتقل کند.
جمعبندی
ریشهٔ «ح س ر» در زبان عربی خانوادهای چندشاخه است. کنار رفتن پوشش و آشکار شدن، فرسودگی و تحلیل رفتن توان، و حسرت و دریغ شدید، سه میدان اصلی آن را تشکیل میدهند.
در کاربردهای مادی، کنار زدن آستین، آشکار شدن سر بدون پوشش یا عقب رفتن آب از سطح زمین با این خانواده بیان شده است. در کاربردهای مربوط به توان، حیوان خسته و درمانده یا نگاهی که از تکرار مشاهده فرسوده شده، «حسير» خوانده میشود.
«حسرة» نیز از اندوه و دریغی سخن میگوید که میتواند بر اثر فقدان، ناکامی، کوتاهی گذشته یا آشکار شدن نتیجهٔ یک رفتار پدید آید.
بااینحال، ارتباط این شاخهها به معنای آن نیست که تمام کاربردهای ریشه را باید با یک تصویر مادی واحد توضیح داد. آشکار شدن حقیقت و تحلیل رفتن توان میتوانند در پدید آمدن حسرت نقش داشته باشند، اما هر حسرتی لزوما از کشف خطای شخصی یا فرسودگی جسمانی ناشی نمیشود.
در قرآن، «حسير» در ملک ۶۷:۴ وصف نگاه فرسوده است، «محسور» در اسراء ۱۷:۲۹ درماندگی ناشی از مصرف بیحساب امکانات را بیان میکند، و «لا يستحسرون» در انبیاء ۲۱:۱۹ از فرسوده نشدن بندگان در عبادت سخن میگوید.
در کاربردهای دیگر، حسرت میتواند نتیجهٔ کردار گذشته، کوتاهی، از دست رفتن فرصت یا ناکامی در رسیدن به هدف باشد. بقره ۲:۱۶۷، انعام ۶:۳۱، انفال ۸:۳۶ و زمر ۳۹:۵۶ نمونههای روشن این میداناند.
اما در فاطر ۳۵:۸، حسرت به اندوه شدید برای سرنوشت دیگران مربوط است و در یس ۳۶:۳۰، با ندای دریغ بر بندگان بیان میشود. این کاربردها نشان میدهند که حسرت همیشه اعتراف به گناه یا پشیمانی از تصمیم شخصی نیست.
از این رو، نمیتوان برای تمام مشتقهای «ح س ر» یک تعریف بسیار محدود ساخت.
هستههای معنایی این خانواده عبارتاند از کنار رفتن پوشش و آشکار شدن، تحلیل رفتن نیرو تا حد فرسودگی و درماندگی، و اندوه و دریغ شدید بر فقدان یا پیامد ناخوشایند. در کاربرد قرآنی «حسرة»، شاخهٔ سوم برجسته است؛ اما متعلق و علت حسرت را باید از خود هر آیه شناخت، نه از پیشفرض اینکه هر حسرتی پشیمانی از گناه شخصی است.