ریشه قرآنی ب و ر

نوشتن تبصره دربارهٔ این اثر

تباهی، بی‌حاصلی و ناکامی؛ از زمین بی‌کشت و تجارت کساد تا نابودی و فرجام کردار انسان

صورت‌های قرآنی و لغوی

ریشه «ب و ر» در زبان عربی به تباه شدن، از میان رفتن و بی‌حاصل ماندن چیزی اشاره دارد. این معنا در زمینه‌های متفاوتی به کار می‌رود. کالایی که خریدار ندارد، در بازار کساد می‌شود؛ زمینی که کشت نمی‌شود، بی‌حاصل می‌ماند؛ کاری که به نتیجه مورد نظر نمی‌رسد، ناکام می‌گردد؛ و انسانی که در مسیر تباهی قرار گرفته، ممکن است با فرجامی ویرانگر روبه‌رو شود.

در این کاربردها، نوعی از دست رفتن حاصل، فایده یا وضعیت مطلوب دیده می‌شود. با این حال، همه آنها به معنای نابودی کامل و برگشت‌ناپذیر نیستند. بازار کساد ممکن است دوباره رونق بگیرد و زمین بی‌کشت می‌تواند بار دیگر آباد شود. در مقابل، هنگامی که «بوار» درباره هلاکت و نابودی به کار می‌رود، معنای بسیار شدیدتری پیدا می‌کند.

در قرآن، این ریشه پنج بار آمده است. یک بار در تعبیر «دار البوار»، دو بار به صورت «بُورًا» در وصف گروهی از مردم، و دو بار در ساختمان فعلی «يَبُورُ» و «تَبُورَ». این کاربردها درباره فرجام کسانی که نعمت خداوند را با کفر جایگزین کرده‌اند، تباهی گروه‌هایی که یادآوری را از یاد برده‌اند، ناکامی نیرنگ‌های بد و تجارتی است که هرگز کساد و بی‌حاصل نخواهد شد.

پیکرهٔ عربی قرآن؛ پنج کاربردِ ب و ر

بررسی این خانواده نشان می‌دهد که میان نابودی، فساد، کسادی و بی‌حاصلی ارتباط معنایی وجود دارد، ولی هر یک باید در جایگاه خود شناخته شود. همچنین در عربی کهن، همین ریشه کاربرد دیگری به معنای آزمودن و وارسی کردن دارد که نباید بدون شاهد به معناهای قرآنی انتقال یابد.

۱. هسته معنایی و شاخه‌های ریشه در عربی کهن

ابن فارس در «مقاییس اللغة» برای ریشه «ب و ر» دو اصل معنایی معرفی می‌کند.

اصل نخست، نابودی چیزی و حالت‌های نزدیک به تعطیل شدن، خالی ماندن و از دست رفتن کارکرد آن است.

اصل دوم، آزمودن و وارسی کردن چیزی برای شناخت وضعیت یا ویژگی آن است.

این دو شاخه از نظر معنا تفاوت روشنی دارند و ابن فارس آنها را به‌عنوان دو اصل مستقل بررسی کرده است. از این رو، نمی‌توان بدون شاهد تاریخی معتبر ادعا کرد که آزمودن، معنای نخستین تمام مشتق‌های ریشه بوده یا نابودی لزوما از مفهوم آزمایش پدید آمده است.

مقاییس اللغة؛ دو اصلِ تباهی و آزمودن

نابودی و از دست رفتن حاصل

در «کتاب العین»، «البَوَار» به هلاکت توضیح داده شده است.

در «لسان العرب» نیز «بَارَ يَبُورُ» درباره نابود شدن، تباه گشتن یا از میان رفتن چیزی ثبت شده است.

اما کاربرد این خانواده از نابودی جسمانی فراتر می‌رود.

در عربی گفته می‌شود «بَارَ الْمَتَاعُ»؛ یعنی کالا کساد شد. کالا ممکن است همچنان موجود و سالم باشد، اما کسی خواهان خرید آن نباشد.

همچنین «بَارَتِ السُّوقُ» درباره بازاری به کار می‌رود که دادوستد در آن رونق ندارد.

در اینجا، «بوار» به معنای از میان رفتن ساختمان بازار یا نابودی همه کالاها نیست؛ بلکه جریان معمول معامله و سودآوری مختل شده است.

در کاربرد دیگری، «بَارَ عَمَلُهُ» یعنی کار او بی‌حاصل یا بی‌نتیجه شد.

ممکن است شخصی برای رسیدن به هدفی تلاش کرده باشد، اما نتیجه مورد نظر تحقق نیافته باشد. در چنین وضعیتی، عمل از نظر مقصد و حاصل خود ناکام شده است، هرچند شخص واقعا آن را انجام داده باشد.

این تفاوت اهمیت دارد. بی‌حاصل شدن یک کار به معنای آن نیست که آن کار هرگز وجود نداشته است.

از مجموع این شواهد، می‌توان در شاخه نخست ریشه، رابطه‌ای میان تباهی، کسادی، بی‌حاصلی و نابودی شناخت.

اما این رابطه باید به‌اندازه کافی دقیق بماند. هر توقف موقت، هر زیان اقتصادی و هر کاری که سود اندکی داشته باشد، لزوما «بوار» به معنای شدید و کامل آن نیست.

زمین بایر و تفاوت آن با زمین نابودشده

یکی از کاربردهای محسوس این ریشه درباره زمین است.

«أَرْضٌ بَوَارٌ» و «أَرْضٌ بَائِرَةٌ» برای زمینی به کار رفته‌اند که کشت نمی‌شود یا از بهره‌برداری کشاورزی بازمانده است.

اما در توضیح این کاربرد میان لغویان تفاوت وجود دارد.

ابوزیاد از زمینی سخن می‌گوید که آباد نشده و قابلیت بهره‌برداری آن دشوار یا از دست رفته است.

در مقابل، یزیدی «بَوْر» و «بَوَار» را درباره زمینی نیز به کار می‌برد که یک سال بدون کشت رها می‌شود تا در سال بعد دوباره کشت گردد.

این تفاوت بسیار مهم است.

زمینی که از کشاورزی بازمانده، ممکن است به سبب خشکی، شوری یا نابسامانی دیگر قابل بهره‌برداری نباشد. اما زمینی که کشاورز آن را برای مدتی استراحت می‌دهد، لزوما تباه نشده است.

حتی ممکن است کنار گذاشتن موقت زمین از کشت، بخشی از شیوه نگهداری و بهره‌برداری درست از آن باشد.

پس «بوار» درباره زمین همیشه به معنای مرگ قطعی خاک یا نابودی همیشگی توان رویش نیست.

آنچه در این کاربرد مشترک است، نبود کشت و بهره‌برداری در وضعیت مورد نظر است. علت و مدت آن را باید از جمله و شرایط زمین شناخت.

لغت؛ تفاوت زمین غیرقابل کشت و زمینِ یک سال رهاشده

این شاهد همچنین نشان می‌دهد که نباید معنای اخروی «دار البوار» را به تمام کاربردهای مربوط به زمین انتقال داد.

کسادی در تجارت

در زبان بازار، «بوار» با کسادی پیوند روشنی دارد.

وقتی کالایی در بازار عرضه می‌شود، اما خریدار ندارد یا دادوستد آن از رونق افتاده است، از این خانواده برای توصیف وضعیت آن استفاده می‌شود.

راغب اصفهانی در «مفردات» بر شدت کسادی تاکید کرده و توضیح داده است که کسادی شدید می‌تواند به فساد و از میان رفتن کالا یا منفعت آن بینجامد.

این توضیح، راهی قابل فهم برای پیوند میان کسادی و هلاکت فراهم می‌کند.

برای نمونه، اگر محصولی خوراکی مدت طولانی فروش نرود، ممکن است فاسد شود. در این حالت، ابتدا خریدوفروش آن ناکام مانده و سپس خود کالا نیز تباه شده است.

اما چنین فرایندی درباره همه کالاها و همه موارد بوار ضروری نیست. کالایی ممکن است کساد شود، ولی همچنان سالم بماند.

بنابراین، تحلیل راغب ارتباط معنایی دو کاربرد را روشن می‌کند، اما از آن نباید یک قانون تاریخی قطعی ساخت که معنای هلاکت حتما و در همه موارد از کسادی بازار پدید آمده است.

مفردات راغب؛ شدت کسادی و نسبت آن با فساد

بوار در مناسبات انسانی

در برخی تعبیرهای کهن، «بَوَارُ الْأَيِّمِ» درباره زنی آمده است که همسری ندارد و خواستگاری برای او پیدا نمی‌شود.

در این کاربرد، کسادی بازار به صورت تشبیهی به وضعیت اجتماعی انسان انتقال یافته است.

اما این تعبیر بازتاب زبان و مناسبات اجتماعی زمان خود است؛ نه دلیلی که ارزش انسان یا جایگاه زن را به خواستگار داشتن و ازدواج کردن وابسته سازد.

همچنین چنین کاربردی نشان می‌دهد که یک واژه اقتصادی می‌تواند به زمینه اجتماعی منتقل شود، بی‌آنکه تمام ویژگی‌های تجارت به روابط انسانی تعلق بگیرد.

این شاخه در قرآن نیامده است و در معنای «بُورًا» نباید بی‌دلیل وارد شود.

۲. شاخه دیگر ریشه؛ آزمودن و وارسی کردن

ابن فارس برای «ب و ر» معنای دیگری نیز ثبت کرده است: امتحان و آزمودن.

در این کاربرد گفته می‌شود «بُرْتُ الشَّيْءَ»؛ یعنی چیزی را آزمودم تا وضعیت آن را بشناسم.

همچنین «بُرْتُ فُلَانًا» درباره آزمودن شخص یا شناخت ویژگی‌های او به کار رفته است.

در زبان مربوط به دامداری، این فعل کاربرد مشخص‌تری دارد.

«بُرْتُ النَّاقَةَ» درباره وارسی وضعیت شتر ماده آمده است؛ به‌ویژه هنگامی که آن را به شتر نر نزدیک می‌کنند تا بدانند باردار است یا نه.

در این کاربرد، موضوع آزمودن و شناخت وضعیت حیوان است.

«ابْتَارَ» نیز در معنای آزمایش کردن ثبت شده است.

در توضیح‌های کهن، برای این شاخه شواهد منظومی درباره وارسی شتران نقل شده‌اند. با این حال، ضبط و انتساب تاریخی همه این ابیات به اندازه کافی روشن نیست که بتوان آنها را بدون احتیاط شاهد قطعی پیشاقرآنی معرفی کرد.

آنچه از منابع لغوی روشن است، وجود کاربرد مستقلی برای آزمودن در عربی کلاسیک است.

مقاییس؛ وارسی باردار بودن یا نبودن شتر

اما این معنا با پنج کاربرد قرآنی ریشه سازگاری مستقیم ندارد.

در «تِجَارَةً لَنْ تَبُورَ»، سخن از تجارتی نیست که آزمایش نمی‌شود؛ بلکه از تجارتی است که کساد و بی‌حاصل نمی‌گردد.

در «وَمَكْرُ أُولَٰئِكَ هُوَ يَبُورُ» نیز موضوع آزموده شدن نیرنگ نیست؛ سخن از تباهی و ناکامی آن است.

همچنین «دار البوار» نام محل آزمایش نیست؛ سیاق آن را با نابودی پیوند می‌دهد.

بنابراین، شاخه آزمودن باید در مطالعه کامل ریشه شناخته شود، اما در ترجمه صورت‌های قرآنی جایگزین معنای تباهی و کسادی نگردد.

۳. شواهد شعر عربی و کاربرد انسانی بوار

عبدالله بن زبعری؛ «بُور» در وصف خود شخص

در شعری از عبدالله بن زبعری سهمی آمده است:

يَا رَسُولَ الْمَلِيكِ إِنَّ لِسَانِي
رَاتِقٌ مَا فَتَقْتُ إِذْ أَنَا بُورُ

ترجمه: «ای فرستاده آن فرمانروای حقیقی، زبان من اکنون آنچه را زمانی که در تباهی بودم از هم گسسته بودم، ترمیم می‌کند.»

در این بیت، «بُور» درباره خود گوینده آمده است.

شاعر از دوره‌ای یاد می‌کند که سخنان و رفتار او نادرست بوده و اکنون می‌کوشد اثر آنها را اصلاح کند.

این کاربرد نشان می‌دهد که «بُور» می‌تواند وصف انسان زنده‌ای باشد که در وضعیت تباهی قرار داشته است.

بنابراین، چنین وصفی لزوما به معنای مرده بودن یا نابودی جسمانی شخص نیست.

عبدالله بن زبعری دوره پیش از اسلام را درک کرده، اما این بیت در سیاق سخن گفتن او پس از پذیرش اسلام نقل شده است. از این رو، آن را نباید شاهد شعری پیش از نزول قرآن دانست.

روض الأنف؛ شعر ابن زبعری پس از اسلام

با این حال، بیت برای شناخت کاربرد واژه در زبان عربی نزدیک به عصر نزول سودمند است.

نکته مهم دیگر، امکان سخن گفتن شاعر درباره گذشته خویش است. او از وضعیتی تباه یاد می‌کند که اکنون در پی اصلاح آن است.

پس «بُور» در زبان، همواره به معنای سرنوشتی نیست که هیچ امکان تغییر یا اصلاحی درباره آن وجود نداشته باشد.

بوار و تباهی رابطه انسانی

در «لسان العرب» و «مقاییس اللغة»، بیتی به شاعری که با نام ابومکعت اسدی شناخته شده نسبت داده شده است:

قُتِلَتْ فَكَانَ تَبَاغِيًا وَتَظَالُمًا
إِنَّ التَّظَالُمَ فِي الصَّدِيقِ بَوَارُ

ترجمه: «کشته شد و این کار به ستم‌ورزی و ستم متقابل انجامید؛ بی‌گمان ستمگری میان دوستان، مایه تباهی است.»

در این بیت، «بَوَار» درباره پیامد ستم در یک رابطه انسانی آمده است.

ستمگری می‌تواند رابطه دوستی را از درون تباه کند و به نزاع یا نابودی بینجامد.

در این کاربرد، بوار تنها مرگ شخص یا ویرانی یک مکان نیست؛ از دست رفتن خیر و سامان یک رابطه نیز در میدان معنا قرار دارد.

درباره نام شاعر و ضبط این بیت در منابع اختلاف وجود دارد. برخی نقل‌ها نام ابومکعت را با هویت‌های متفاوت ثبت کرده‌اند و ترتیب دو واژه «تباغیا» و «تظالما» نیز در منابع یکسان نیست.

از این رو، نباید بیت را با انتساب و تاریخ قطعی به‌عنوان شعر جاهلی معرفی کرد.

آنچه با احتیاط می‌توان از آن استفاده کرد، حضور معنای تباهی در زمینه رفتار اجتماعی و پیامد ستم است.

لسان و تاج؛ اختلافِ نام شاعر و ضبطِ بیت بوار

این دو شاهد، در کنار کاربردهای مربوط به بازار و زمین، نشان می‌دهند که شاخه نخست «ب و ر» نابودی محسوس، ناکامی و فساد رفتار انسانی را دربر می‌گیرد.

۴. صورت‌های صرفی و معنای آنها در قرآن

در قرآن، این ریشه در سه دسته صرفی آمده است.

نخست، «بَوَار» که مصدر یا اسم بیانگر تباهی و هلاکت است.

دوم، «بُور» که در وصف انسان‌ها آمده است.

سوم، فعل مضارع ثلاثی مجرد «يَبُورُ» که یک بار با صیغه مذکر و بار دیگر با صیغه مؤنث آمده است.

«بَارَ» فعل ماضی این خانواده است و «يَبُورُ» مضارع آن.

«بَوْر» و «بَوَار» از مصدرهای ثبت‌شده این فعل‌اند.

«بَائِر» اسم فاعل است و بسته به سیاق می‌تواند به چیزی تباه، بی‌حاصل یا کساد اشاره کند.

«أَبَارَ» در کاربرد سببی به نابود کردن یا سبب تباهی شدن مربوط است.

«بَوَّرَ» نیز در عربی برای بی‌کشت گذاشتن زمین ثبت شده است.

این صورت‌های اخیر در قرآن نیامده‌اند.

آیا «بُور» جمع «بَائِر» است؟

در فرهنگ‌های لغوی و شرح‌های نحوی، درباره ساختمان «بُور» دو تحلیل مهم ثبت شده است.

در یک تحلیل، «بُور» جمع «بَائِر» است؛ مانند بعضی جمع‌های وصفی دیگر عربی.

بر این اساس، «قَوْمًا بُورًا» یعنی گروهی از افراد تباه و گرفتار هلاکت.

در تحلیل دیگر، «بُور» مصدر یا اسمی است که برای وصف به کار می‌رود و می‌تواند درباره یک شخص یا چند شخص، مذکر یا مؤنث، استفاده شود.

فراء و ابوعبیده از کاربرد این واژه برای یک نفر و چند نفر سخن گفته‌اند.

این تفاوت صرفی در معنای کلی دو آیه قرآنی تغییر بنیادینی ایجاد نمی‌کند. در هر دو تحلیل، واژه در جایگاه وصف برای گروهی از مردم قرار گرفته است.

اما نباید به سبب جمع بودن «قوم»، نتیجه گرفت که صورت «بور» لزوما تنها یک جمع شکسته است. وجود تحلیل مصدری نیز در زبان ثبت شده است.

طبری؛ تحلیل جمع و مصدرِ وصفی برای بور

در ترجمه فارسی، «مردمی تباه» یا «گروهی گرفتار تباهی» می‌تواند معنای اصلی را منتقل کند، بدون آنکه لازم باشد اختلاف صرفی به متن ترجمه افزوده شود.

تفاوت دو فعل «يَبُورُ» و «تَبُورَ»

در فاطر ۳۵:۱۰، «يَبُورُ» سوم شخص مفرد مذکر است و به «مَكْر» بازمی‌گردد.

در فاطر ۳۵:۲۹، «تَبُورَ» سوم شخص مفرد مؤنث است و به «تِجَارَة» مربوط می‌شود.

این تفاوت از جنس دستوری موضوع فعل پدید آمده است، نه از دو معنای مستقل ریشه.

در آیه نخست، نیرنگ و طرح بد موضوع تباهی است.

در آیه دوم، تجارت موضوع قرار گرفته و تباه شدن آن نفی شده است.

همچنین «تَبُورَ» پس از «لَنْ» منصوب آمده است. این ساختمان نفی آینده را بیان می‌کند.

بنابراین، با آنکه دو فعل از نظر صورت متفاوت‌اند، هر دو به از دست رفتن حاصل و تباهی مربوط‌اند.

۵. کاربردهای قرآنی؛ از سرای نابودی تا ناکامی کردار

«دَارَ الْبَوَارِ»؛ ابراهیم ۱۴:۲۸

متن آیه:

أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْرًا وَأَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دَارَ الْبَوَارِ

ترجمه:

«آیا به کسانی ننگریسته‌ای که نعمت خداوند را با کفر جایگزین کردند و قوم خود را در سرای نابودی فرود آوردند؟»

ابراهیم ۱۴:۲۸

در این آیه، «الْبَوَارِ» مضاف‌الیه «دَارَ» است و ترکیب «دار البوار» را می‌سازد.

از نظر لغوی، «بوار» در اینجا به نابودی و هلاکت اشاره دارد.

اما تعیین اینکه این سرا چه جایگاهی است، از خود واژه «بوار» به‌تنهایی به دست نمی‌آید.

آیه بعد، ابراهیم ۱۴:۲۹، آن را به‌صراحت با «جَهَنَّمَ يَصْلَوْنَهَا» توضیح می‌دهد.

بنابراین، در این سیاق، «دار البوار» به جهنم اشاره دارد.

این نکته مهم است؛ زیرا نباید از گستردگی لغوی بوار نتیجه گرفت که «دار البوار» در همین آیه تنها نام وضعیتی روانی، شکست اقتصادی یا تباهی زندگی دنیوی است.

خود قرآن در آیه بعد، مصداق اخروی آن را روشن کرده است.

طبری؛ دار البوار و آیه بعد

رابطه بوار با کفر و مسئولیت اجتماعی

آیه درباره کسانی سخن می‌گوید که نعمت خداوند را با کفر جایگزین کرده و قوم خود را به سرای نابودی کشانده‌اند.

در اینجا، دو رفتار مرتبط بیان شده است.

نخست، رابطه خود آنان با نعمت و کفر.

دوم، نقش آنان در رساندن قومشان به فرجامی ویرانگر.

از این رو، نباید تمام معنای آیه را به نابودی شخصی افراد محدود کرد. سخن از کسانی است که رفتار و جهت‌گیری آنان بر سرنوشت جمعی دیگران نیز اثر گذاشته است.

اما خود واژه «بوار» به معنای رهبری فاسد یا گمراه کردن مردم نیست.

این مفاهیم از فعل‌های «بَدَّلُوا» و «أَحَلُّوا» و از سیاق آیه شناخته می‌شوند.

«بوار» فرجام تباهی و نابودی را بیان می‌کند.

در ابراهیم ۱۴:۳۰ نیز از قرار دادن همتایان برای خداوند و گمراه کردن از راه او سخن می‌رود. این پیوند، زمینه کفر و گمراه‌سازی را روشن‌تر می‌کند.

با این حال، نمی‌توان از این آیات بدون احراز شرایط، هر اختلاف دینی یا سیاسی را به رساندن مردم به جهنم تعبیر کرد.

آیه رفتارهایی مشخص و فرجام آنها را بیان می‌کند.

«قَوْمًا بُورًا»؛ فرقان ۲۵:۱۸

متن آیه:

قَالُوا سُبْحَانَكَ مَا كَانَ يَنْبَغِي لَنَا أَنْ نَتَّخِذَ مِنْ دُونِكَ مِنْ أَوْلِيَاءَ وَلَٰكِنْ مَتَّعْتَهُمْ وَآبَاءَهُمْ حَتَّىٰ نَسُوا الذِّكْرَ وَكَانُوا قَوْمًا بُورًا

ترجمه:

«گفتند: تو منزهی! سزاوار ما نبود که جز تو سرپرستانی برای خود بگیریم؛ اما تو آنان و پدرانشان را بهره‌مند ساختی تا آنکه یادآوری را از یاد بردند و مردمی تباه شدند.»

فرقان ۲۵:۱۸

این آیه در صحنه بازخواست کسانی آمده است که در کنار خداوند، معبودها یا اولیای دیگری اختیار کرده بودند.

در فرقان ۲۵:۱۷، از کسانی که پرستیده شده‌اند پرسیده می‌شود که آیا آنان مردم را گمراه کرده‌اند یا خود مردم از راه منحرف شده‌اند.

سپس فرقان ۲۵:۱۸ پاسخ آنان را بیان می‌کند.

در پایان این پاسخ، گروه پرستش‌کننده با تعبیر «قَوْمًا بُورًا» توصیف می‌شود.

در اینجا، «بور» وصف مردم است، نه وصف زمین یا کالا.

اما همان میدان معنایی تباهی و از دست رفتن خیر در آن حضور دارد.

افراد مورد بحث از امکانات و برخورداری بهره‌مند بوده‌اند، ولی در مسیر یادآوری و بندگی درست باقی نمانده‌اند.

آیا «بور» به معنای مردگان است؟

در فرهنگ‌های لغوی، «بور» گاهی به «هَلْكَى» توضیح داده شده است؛ یعنی هلاک‌شدگان.

اما در این آیه، وصف درباره گروهی آمده که در زندگی خود از نعمت برخوردار بوده و یادآوری را از یاد برده‌اند.

بنابراین، «بور» فقط خبر از مرگ جسمانی آنان نمی‌دهد.

از نظر سیاق، سخن درباره تباهی جهت‌گیری و فرجام آنان است.

در فارسی، «مردمی تباه» یا «مردمی گرفتار تباهی» می‌تواند این معنا را روشن‌تر از «مردمی مرده» بیان کند.

همچنین نباید «بور» را به معنای «فقیر»، «بی‌زمین» یا «بی‌دارایی» ترجمه کرد.

آیه خود از بهره‌مندی آنان و پدرانشان سخن می‌گوید.

این همراهی نکته‌ای اساسی دارد: برخورداری مادی و تباهی اخلاقی می‌توانند هم‌زمان وجود داشته باشند.

اما از این واقعیت نباید نتیجه گرفت که خود برخورداری علت قطعی تباهی است.

آیه از فراموش کردن یادآوری و جهت‌گیری نادرست سخن می‌گوید. نعمت داشتن به‌خودی‌خود گناه یا نشانه هلاکت نیست.

«قَوْمًا بُورًا»؛ فتح ۴۸:۱۲

متن آیه:

بَلْ ظَنَنْتُمْ أَنْ لَنْ يَنْقَلِبَ الرَّسُولُ وَالْمُؤْمِنُونَ إِلَىٰ أَهْلِيهِمْ أَبَدًا وَزُيِّنَ ذَٰلِكَ فِي قُلُوبِكُمْ وَظَنَنْتُمْ ظَنَّ السَّوْءِ وَكُنْتُمْ قَوْمًا بُورًا

ترجمه:

«بلکه گمان کردید که فرستاده و مؤمنان هرگز نزد خانواده‌هایشان بازنخواهند گشت؛ و این در دل‌هایتان آراسته شد، و گمان بد بردید، و مردمی تباه بودید.»

فتح ۴۸:۱۲

این آیه درباره گروهی از اعراب است که از همراهی با پیامبر بازمانده بودند.

در فتح ۴۸:۱۱، آنان می‌گویند اموال و خانواده‌هایشان مشغولشان کرده و از پیامبر درخواست آمرزش‌خواهی می‌کنند.

اما همان آیه می‌گوید سخنی بر زبان می‌آورند که در دل‌هایشان نیست.

فتح ۴۸:۱۲ سپس جهت‌گیری درونی آنان را آشکار می‌کند: گمان داشتند پیامبر و مؤمنان هرگز از آن سفر بازنخواهند گشت.

در چنین سیاقی، «قَوْمًا بُورًا» وصف گروهی است که با گمان بد، گفتار ناسازگار با درون و رفتار نادرست شناخته شده‌اند.

این کاربرد با سوره فرقان شباهت دارد، زیرا در هر دو، «بور» وصف انسان‌هاست.

اما زمینه دو آیه متفاوت است.

در فرقان، موضوع پرستش غیر خدا و فراموش کردن یادآوری است.

در فتح، موضوع گمان بد درباره سرنوشت پیامبر و مؤمنان و رفتار گروهی است که عذرشان با حقیقت درونشان هماهنگ نبوده است.

پس نباید تمام جزئیات یکی را به تعریف واژه در دیگری انتقال داد.

«بور» در هر دو، تباهی و بی‌حاصلی جهت‌گیری را بیان می‌کند؛ اما رفتارهای مشخص از سیاق شناخته می‌شوند.

آیا «بور» ذات و سرنوشت تغییرناپذیر مردم را بیان می‌کند؟

«بور» در این آیه، نکوهشی شدید است.

اما از خود ریشه نمی‌توان نتیجه گرفت که هر فردی که در مقطعی از زندگی با چنین وصفی روبه‌رو شده، برای همیشه امکان اصلاح و بازگشت ندارد.

در زبان عربی، واژه درباره وضعیت تباهی انسان نیز به کار رفته است؛ وضعیتی که شخص ممکن است بعدها از آن فاصله بگیرد.

همچنین در خود فتح ۴۸:۱۶، درباره گروه بازمانده سخن از دعوت آینده و پیامد اطاعت یا روی‌گردانی مطرح می‌شود.

این پیوند نشان می‌دهد که نباید وصف نکوهیده فتح ۴۸:۱۲ را بی‌دلیل به یک حکم همیشگی درباره تک‌تک افراد و نسل‌های بعد تبدیل کرد.

از سوی دیگر، امکان اصلاح نیز نباید شدت نکوهش رفتار واقعی آنان را کم‌رنگ کند.

در این سیاق، قرآن گمان و رفتار گروهی مشخص را تباه و نادرست معرفی کرده است.

طبری؛ گمان بد و مردم تباه

۶. بوارِ نیرنگ و تجارت؛ دو کاربرد متقابل در سوره فاطر

در سوره فاطر، دو کاربرد فعلی ریشه «ب و ر» آمده است.

در فاطر ۳۵:۱۰، از نیرنگی سخن می‌رود که تباه می‌شود.

در فاطر ۳۵:۲۹، از تجارتی سخن می‌رود که تباه و کساد نمی‌گردد.

این دو کاربرد اهمیت ویژه‌ای دارند، زیرا نشان می‌دهند که ریشه تنها درباره اشخاص یا سرنوشت اخروی آنان نیست؛ کار و نتیجه رفتار انسان نیز می‌تواند موضوع بوار باشد.

نیرنگی که ناکام می‌شود؛ فاطر ۳۵:۱۰

متن آیه:

مَنْ كَانَ يُرِيدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِيعًا ۚ إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ ۚ وَالَّذِينَ يَمْكُرُونَ السَّيِّئَاتِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ ۖ وَمَكْرُ أُولَٰئِكَ هُوَ يَبُورُ

ترجمه:

«هرکس عزت می‌خواهد، پس همه عزت از آن خداوند است. سخن پاکیزه به سوی او بالا می‌رود و کردار شایسته آن را بالا می‌برد؛ و کسانی که نیرنگ‌های بد می‌اندیشند، برایشان عذابی سخت است؛ و نیرنگ آنان است که تباه می‌شود.»

فاطر ۳۵:۱۰

در این آیه، «يَبُورُ» درباره خود نیرنگ آمده است.

این نکته مهم است: موضوع فعل در جمله «مَكْرُ أُولَٰئِكَ» است، نه بدن یا زندگی همه کسانی که نیرنگ کرده‌اند.

از نظر معنایی، آیه از سرانجامی سخن می‌گوید که نیرنگ آنان به آن دچار می‌شود.

«مکر» در این سیاق، طرح و تدبیری است که با بدکاری همراه شده است.

«يَبُورُ» نشان می‌دهد که این طرح در نهایت تباه و بی‌حاصل می‌گردد.

در زبان فارسی، «نیرنگشان به ناکامی می‌انجامد» می‌تواند این نتیجه را روشن کند.

اما در ترجمه نزدیک به لفظ، «نیرنگ آنان تباه می‌شود» مناسب‌تر است؛ زیرا فعل ریشه را حفظ می‌کند و تبیین چگونگی ناکامی را به توضیح واگذار می‌سازد.

آیا تباه شدن نیرنگ یعنی هیچ آسیب موقتی رخ نمی‌دهد؟

از این آیه نباید نتیجه گرفت که هر نیرنگ بدی از همان آغاز هیچ اثری ندارد یا نمی‌تواند به کسی زیان برساند.

ممکن است یک طرح ظالمانه در مرحله‌ای اجرا شود و آسیب واقعی پدید آورد، اما از نظر فرجام و ارزش نهایی، ناکام و تباه باشد.

تفاوت میان وقوع یک عمل، آسیب ناشی از آن و کامیابی نهایی آن اهمیت دارد.

وقتی قرآن می‌گوید «مَكْرُ أُولَٰئِكَ هُوَ يَبُورُ»، فرجام نیرنگ را بیان می‌کند؛ نه اینکه تمام مراحل و پیامدهای موقت آن را با یک جمله نفی کرده باشد.

همچنین «بوار» در اینجا به معنای برملا شدن حتمی تمام جزئیات نیرنگ در برابر مردم نیست. ممکن است نقشه‌ای آشکار شود، اما آشکار شدن جزء ثابت معنای «يبور» نیست.

هسته معنا همان تباهی و ناکامی نیرنگ است.

طبری؛ فرجام نیرنگ و خوانش‌های يرفعه

تجارتی که کساد نمی‌شود؛ فاطر ۳۵:۲۹

متن آیه:

إِنَّ الَّذِينَ يَتْلُونَ كِتَابَ اللَّهِ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَأَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرًّا وَعَلَانِيَةً يَرْجُونَ تِجَارَةً لَنْ تَبُورَ

ترجمه:

«بی‌گمان کسانی که کتاب خداوند را پیوسته می‌خوانند و صلاة را برپا داشته‌اند و از آنچه روزی‌شان کرده‌ایم پنهان و آشکار می‌بخشند، امید تجارتی دارند که هرگز کساد و بی‌حاصل نخواهد شد.»

فاطر ۳۵:۲۹

در این آیه، «تَبُورَ» درباره تجارت آمده است.

این کاربرد با معنای شناخته‌شده «بارت السوق» و «بار المتاع» در عربی کهن ارتباط مستقیم دارد.

بازرگان ممکن است مال و کوشش خود را وارد معامله کند، اما در پایان با کسادی، زیان یا از دست رفتن حاصل روبه‌رو شود.

اما در آیه، از تجارتی سخن می‌رود که چنین فرجامی نخواهد داشت.

از این رو، «لَنْ تَبُورَ» معنای نفی کسادی، تباهی و بی‌حاصل شدن تجارت را بیان می‌کند.

تجارت در اینجا چه معنایی دارد؟

آیه از سه رفتار سخن می‌گوید: تلاوت کتاب خداوند، برپا داشتن صلاة، و بخشیدن از روزی در پنهان و آشکار.

سپس امید به تجارتی که تباه نمی‌شود مطرح می‌شود.

بنابراین، تجارت در اینجا به دادوستد معمول کالا در بازار محدود نیست؛ تصویری از کردار انسان و امید او به حاصل و پاداش آن است.

این برداشت با آیه بعد، فاطر ۳۵:۳۰، نیز پشتیبانی می‌شود که از کامل شدن پاداش و افزوده شدن از فضل خداوند سخن می‌گوید.

پس منظور، امید به حاصل ماندگار کردار شایسته نزد خداوند است.

با این حال، نباید خود «تجارة» را به معنای لغوی «عبادت» یا «پاداش» تعریف کرد.

تجارت همچنان تصویر دادوستد و انتظار حاصل را دارد؛ اما آیه آن را برای بیان رابطه کردار انسان با پاداش الهی به کار گرفته است.

آیا این آیه سود قطعی تجارت دنیوی را وعده می‌دهد؟

از «تِجَارَةً لَنْ تَبُورَ» نمی‌توان نتیجه گرفت که هر مؤمنی در معاملات اقتصادی خود هیچ‌گاه زیان نخواهد دید.

خود آیه موضوع تجارت را با تلاوت، صلاة و انفاق پیوند داده و آیه بعد فرجام آن را با پاداش الهی روشن می‌کند.

بنابراین، موضوع اصلی، ارزش و حاصل این کردارها نزد خداوند است.

کسی ممکن است از مال خود به نیازمندی ببخشد و در ظاهر، مقدار دارایی‌اش کاهش یابد.

اما اگر آن بخشش از نظر خداوند پذیرفته و شایسته باشد، ارزش و پاداش آن با کاهش مال دنیوی از میان نمی‌رود.

این مثال نشان می‌دهد که سود و زیان در این تصویر، نباید تنها با محاسبه مادی کوتاه‌مدت سنجیده شود.

در اینجا، تجارتِ بی‌بوار در برابر کاری قرار دارد که با همه کوشش و ظاهر فریبنده خود، از نظر فرجام بی‌حاصل می‌شود.

طبری؛ تجارتی بی‌کسادی و پاداش کردار

تقابل دو کاربرد سوره فاطر

دو آیه فاطر، تفاوتی روشن را نشان می‌دهند.

در فاطر ۳۵:۱۰، نیرنگ بد تباه می‌شود.

در فاطر ۳۵:۲۹، تجارت برخاسته از کردارهای شایسته تباه نمی‌شود.

در هر دو، ریشه «ب و ر» درباره نتیجه یک فعالیت انسانی به کار رفته است.

اما در یکی وقوع بوار بیان شده و در دیگری بوار نفی گردیده است.

این تقابل نباید به معنای آن باشد که تمام کردارهای انسان در دنیا بلافاصله بر اساس ارزش اخلاقی خود به موفقیت یا شکست مادی می‌رسند.

آنچه این آیات روشن می‌کنند، تفاوت فرجام و ارزش کردارها در سنجش الهی است.

۸. پیشنهادهای ترجمه برای فرقان

برای فعل «بَارَ» در معنای نابودی، «تباه شد»، «از میان رفت» یا «نابود شد» مناسب است.

در کاربرد تجاری، «کساد شد» یا «بی‌حاصل ماند» می‌تواند دقیق‌تر باشد.

برای «بَوَار» در سیاق هلاکت، «تباهی» یا «نابودی» مناسب است.

برای «بَائِر» در وصف زمین، «بایر» یا «بی‌کشت» مناسب است؛ اما باید دانست که زمین بایر لزوما برای همیشه نابود یا غیرقابل کشت نیست.

برای «بُور» در وصف انسان، «تباه» یا «گرفتار تباهی» مناسب است.

در کاربرد آزمودن، «بَارَ الشَّيْءَ» به معنای «آزمود» و «وارسی کرد» است. این کاربرد در قرآن نیامده و نباید در ترجمه پنج آیه وارد شود.

ترجمه‌های پیشنهادی کاربردهای قرآنی

ابراهیم ۱۴:۲۸

«دَارَ الْبَوَارِ»

پیشنهاد: «سرای نابودی».

این برگردان معنای هلاکت را حفظ می‌کند. آیه بعد به‌صراحت روشن می‌سازد که در این سیاق مقصود جهنم است.

فرقان ۲۵:۱۸

«وَكَانُوا قَوْمًا بُورًا»

پیشنهاد: «و مردمی تباه شدند.»

با توجه به سیاق، واژه به تباهی و انحراف گروه مورد بحث اشاره دارد، نه صرف مرگ جسمانی آنان.

فتح ۴۸:۱۲

«وَكُنْتُمْ قَوْمًا بُورًا»

پیشنهاد: «و مردمی تباه بودید.»

این تعبیر نکوهش شدید گروه مورد خطاب را حفظ می‌کند، بدون آنکه وصف را به یک گناه مستقل مانند دروغ یا بدگمانی فروبکاهد.

فاطر ۳۵:۱۰

«وَمَكْرُ أُولَٰئِكَ هُوَ يَبُورُ»

پیشنهاد: «و نیرنگ آنان است که تباه می‌شود.»

در این آیه، موضوع فعل، نیرنگ است و معنای تباهی و ناکامی باید به همان موضوع نسبت داده شود.

فاطر ۳۵:۲۹

«يَرْجُونَ تِجَارَةً لَنْ تَبُورَ»

پیشنهاد: «امید تجارتی دارند که هرگز کساد و بی‌حاصل نخواهد شد.»

در اینجا، کاربرد اقتصادی ریشه با تصویر تجارت هماهنگ است. آیه بعد نشان می‌دهد که حاصل و پاداش کردار شایسته مورد نظر است.

مرز ترجمه با تفسیر

در ترجمه «بوار» نباید بی‌دلیل تمام معناهای نابودی، کسادی، فساد و زیان را با چند واژه پشت سر هم وارد کرد.

در آیه‌ای که موضوع آن جهنم است، «نابودی» مناسب است.

در آیه‌ای که موضوع آن تجارت است، «کسادی و بی‌حاصلی» روشن‌تر خواهد بود.

در وصف مردم، «تباهی» می‌تواند معنای خانواده را حفظ کند، بدون آنکه درباره مرگ جسمانی یا سرنوشت تغییرناپذیر تک‌تک افراد ادعای افزوده‌ای بسازد.

همچنین «بور» را نباید مستقیما به «کافر»، «منافق»، «دروغ‌گو»، «فقیر» یا «بی‌ایمان» ترجمه کرد.

ممکن است برخی از این اوصاف در سیاق مربوط به گروه مورد بحث وجود داشته باشند؛ اما معنای لغوی خود «بور» همان تباهی و از دست رفتن خیر است.

۹. جمع‌بندی

ریشه «ب و ر» در عربی دو شاخه معنایی ثبت‌شده دارد.

شاخه نخست به تباهی، نابودی، کسادی و بی‌حاصلی مربوط است.

شاخه دوم به آزمودن و وارسی کردن شخص یا چیزی برای شناخت وضعیت آن اشاره دارد.

در کاربردهای مربوط به شاخه نخست، «بوار» همیشه به معنای نابودی کامل جسمانی نیست. بازار می‌تواند کساد شود، زمین می‌تواند بی‌کشت بماند و کاری ممکن است نتیجه مورد نظر را ندهد، بی‌آنکه خود آن چیز از نظر مادی کاملا ناپدید شده باشد.

در مقابل، هنگامی که واژه در سیاق هلاکت به کار رود، معنای شدید نابودی نیز از آن فهمیده می‌شود.

هر پنج کاربرد قرآنی از شاخه نخست‌اند.

در ابراهیم ۱۴:۲۸، «دار البوار» سرای نابودی است که آیه بعد آن را با جهنم مشخص می‌کند.

در فرقان ۲۵:۱۸، «بور» وصف گروهی است که در میان برخورداری‌های زندگی، یادآوری را از یاد برده و گرفتار تباهی شده‌اند.

در فتح ۴۸:۱۲، همین واژه گروهی را توصیف می‌کند که درباره فرجام پیامبر و مؤمنان گمان بد داشتند و گفتارشان با حقیقت درونشان هماهنگ نبود.

در فاطر ۳۵:۱۰، تباهی به نیرنگ و طرح بد نسبت داده شده است.

در فاطر ۳۵:۲۹، از تجارتی سخن می‌رود که تباه و بی‌حاصل نمی‌شود؛ تصویری از کردارهای شایسته و امید به پاداش آنها نزد خداوند.

این کاربردها نشان می‌دهند که بوار می‌تواند به وضعیت انسان، نتیجه کردار او، مال و تجارت، یا فرجام نابودی اشاره کند.

اما در تمام آنها باید میان خود معنای ریشه و موضوعی که در جمله به آن نسبت داده شده تفاوت گذاشت.

تعریف نهایی ریشه: «ب و ر» در شاخه اصلی کاربردهای قرآنی به تباه شدن و از دست رفتن حاصل، فایده یا وضعیت مطلوب چیزی اشاره دارد؛ و بسته به سیاق، می‌تواند معنای کسادی، بی‌حاصلی، فساد یا نابودی پیدا کند.

در شاخه مستقل دیگر، این ریشه به آزمودن و وارسی کردن مربوط است، اما این معنا در پنج کاربرد قرآنی حضور ندارد.

ویژگی متمایز شاخه قرآنی، تباهی و بی‌حاصل شدن در برابر استمرار فایده و تحقق نتیجه است؛ نه ضرورتا نابودی جسمانی هر چیز.

از همین رو، «نابودی» برای «دار البوار»، «تباهی» برای «قومًا بورًا»، «تباه شدن» برای «مَكْرُ أُولَٰئِكَ هُوَ يَبُورُ» و «کساد و بی‌حاصل شدن» برای «تجارة لن تبور» معادل‌های مناسب‌اند.

این تفاوت‌های ترجمه‌ای، میدان مشترک ریشه را حفظ می‌کنند، بی‌آنکه معنای ویژه هر کاربرد قرآنی را از میان ببرند.