ریشه قرآنی ب ق ي

نوشتن تبصره دربارهٔ این اثر

ماندن، استمرار یافتن، به جا ماندن و حفظ شدن در برابر پایان یافتن و از میان رفتن

صورت‌های قرآنی و لغوی

ریشه «ب ق ي» در زبان عربی به باقی ماندن چیزی پس از گذشت زمان، دگرگونی شرایط یا از میان رفتن چیزهای دیگر اشاره دارد. این بقا ممکن است ادامه وجود یک شخص یا چیز باشد، باقی ماندن بخشی از یک مجموعه، حفظ شدن رابطه‌ای انسانی یا دوام یافتن اثری که از یک کردار بر جای گذاشته شده است.

در همه این کاربردها، آنچه برجسته می‌شود، پایان نیافتن یا از میان نرفتن چیزی در یک موقعیت مشخص است. اما این معنا به‌خودی‌خود جاودانگی را اثبات نمی‌کند. ممکن است چیزی امروز باقی باشد و فردا از میان برود. همچنین ممکن است شخصی از یک حادثه جان سالم به در ببرد، ولی زندگی او همچنان محدود باشد.

در مقابل، هنگامی که قرآن از بقای خداوند سخن می‌گوید، این واژه در زمینه‌ای کاملا متفاوت قرار می‌گیرد. بقای خداوند را نمی‌توان با دوام موقت موجودات یا باقی ماندن بخشی از یک مجموعه یکسان دانست.

در قرآن، این ریشه ۲۱ بار آمده و در صورت‌های مختلف فعلی و اسمی به کار رفته است. «بَقِيَ» و «يَبْقَىٰ» باقی ماندن را بیان می‌کنند؛ «أَبْقَىٰ» گاهی فعل به معنای باقی گذاشتن و گاهی صورت مقایسه‌ای به معنای ماندگارتر است؛ «بَقِيَّة» به آنچه باقی مانده یا مایه‌ای که هنوز در شخص یا جمع وجود دارد اشاره می‌کند؛ و «بَاقٍ»، «بَاقِيَة»، «بَاقِينَ» و «بَاقِيَات» صورت‌های وصفی همین خانواده‌اند.

پیکرهٔ عربی قرآن؛ بیست‌ویک کاربردِ ریشه

این تنوع در قرآن به موضوعات گوناگونی پیوند می‌خورد: مال باقی‌مانده از یک معامله، یادگارهای بازمانده از گذشتگان، انسان‌های نجات‌یافته، استمرار یک پیام در نسل‌های بعد، کوتاهی بهره‌های دنیا، ماندگاری کارهای شایسته و بقای خداوند.

برای فهم این خانواده باید میان باقی ماندن خود یک چیز، باقی گذاشتن آن به دست فاعلی دیگر، دوام نسبی و ماندگاری اثر یا نتیجه تفاوت گذاشت.

۱. هسته معنایی ریشه در عربی کهن

ابن فارس در «مقاییس اللغة» برای ریشه «ب ق ي» یک اصل معنایی معرفی می‌کند:

«أَصْلٌ وَاحِدٌ، وَهُوَ الدَّوَامُ»

یعنی این خانواده یک اصل دارد و آن دوام است.

او سپس از خلیل بن احمد نقل می‌کند که «بَقِيَ الشَّيْءُ يَبْقَى بَقَاءً» در برابر «فَنِيَ» قرار دارد.

در این تقابل، «بقاء» ادامه داشتن و از میان نرفتن است، در حالی که «فناء» به پایان یافتن و زوال مربوط می‌شود.

راغب اصفهانی نیز بقا را با تعبیر زیر توضیح می‌دهد:

«ثَبَاتُ الشَّيْءِ عَلَى حَالِهِ الْأُولَى»

یعنی پایدار ماندن چیزی بر حالت پیشین خود.

مقاییس و مفردات؛ دوام و نسبت بقا با فنا

این توضیح بر استمرار تاکید دارد، اما اگر بدون توجه به کاربردهای واقعی زبان فهمیده شود، ممکن است بیش از اندازه محدودکننده باشد.

برای نمونه، انسانی می‌تواند پس از یک حادثه زنده بماند، هرچند بدن، شرایط زندگی یا وضعیت اجتماعی او تغییر کرده باشد. آنچه باقی مانده، خود انسان یا زندگی اوست؛ نه ضرورتا تمام ویژگی‌های پیشین.

همچنین یک پیام ممکن است در نسل‌های بعد باقی بماند، در حالی که زبان بیان، تعداد حاملان یا شرایط اجتماعی آن تغییر کرده باشد.

پس بقای یک چیز همیشه به معنای ثابت ماندن تمام ویژگی‌ها و روابط آن نیست.

هسته معنایی ریشه، ادامه داشتن یا از میان نرفتن چیزی در نسبت با زمان، تغییر یا احتمال پایان یافتن آن است.

این استمرار ممکن است کوتاه یا طولانی، محدود یا نامحدود، مستقل یا وابسته به شرایط باشد. تعیین دامنه آن، به موضوع سخن و دیگر قرائن نیاز دارد.

باقی ماندن و باقی گذاشتن

یکی از تفاوت‌های مهم این خانواده، تفاوت فعل لازم و فعل سببی است.

در «بَقِيَ الشَّيْءُ»، خود چیز باقی می‌ماند.

اما در «أَبْقَيْتُ الشَّيْءَ»، فاعل چیزی را باقی می‌گذارد یا از میان رفتن آن جلوگیری می‌کند.

برای نمونه، ممکن است گفته شود بخشی از آب در ظرف باقی ماند. در این جمله، سخن از وضعیت آب است.

اما اگر گفته شود شخصی بخشی از آب را باقی گذاشت، خودداری از مصرف تمام آب به فاعل نسبت داده شده است.

در هر دو، اصل معنای بقا حضور دارد؛ ولی نقش فاعل و ساختمان جمله متفاوت است.

همین تفاوت در قرآن نیز دیده می‌شود. در بقره ۲:۲۷۸، «بَقِيَ» درباره آنچه از ربا باقی مانده است به کار می‌رود. در نجم ۵۳:۵۱، «أَبْقَىٰ» فعل سببی است و باقی نگذاشتن را بیان می‌کند.

بنابراین، تفاوت این دو فعل فقط تفاوت زمانی یا ظاهری صیغه نیست.

۲. کاربردهای زبان عربی و شواهد شعری

در عربی کهن، این ریشه تنها برای بقای جسم یا باقی ماندن مال به کار نرفته است. حفظ جان، مدارا با دیگری، ادامه دوستی و نگهداری بخشی از امکانات نیز با همین خانواده بیان شده‌اند.

استبقاء؛ نگهداری و از میان نبردن

«اسْتَبْقَى» در برخی کاربردها به باقی گذاشتن شخص یا چیزی اشاره دارد.

وقتی کسی اختیار از میان بردن چیزی را دارد اما از آن خودداری می‌کند، ممکن است گفته شود آن را استبقا کرده است.

این معنا درباره روابط انسانی نیز کاربرد دارد. کسی ممکن است در یک اختلاف، از مجازات یا برخورد شدید با دیگری صرف‌نظر کند تا رابطه یا زندگی او باقی بماند.

خلیل بن احمد در توضیح «اسْتَبْقَيْتُ فُلَانًا» به عفو کردن از لغزش شخص و حفظ مودت او اشاره می‌کند.

در این کاربرد، بقا تنها ادامه وجود جسمانی نیست؛ رابطه‌ای انسانی نیز می‌تواند حفظ شود.

همین معنا در زبان مربوط به جنگ و درگیری دیده می‌شود. هنگامی که گروه مغلوب از طرف پیروز می‌خواهد آنان را از میان نبرد، درخواست «البَقِيَّة» به معنای باقی گذاشتن جان و خودداری از نابودی کامل مطرح می‌شود.

از این رو، «بقية» در یک زمینه می‌تواند بازمانده چیزی باشد و در زمینه دیگر به معنای گذشت، مدارا و باقی گذاشتن جان یا رابطه به کار رود.

این پیوند از خود مفهوم بقا قابل فهم است، اما در هر جمله باید روشن شود که چه چیزی قرار است باقی بماند.

شاهد شعر جاهلی؛ نابغه ذبیانی

نابغه ذبیانی در یکی از بیت‌های مشهور خود می‌گوید:

وَلَسْتَ بِمُسْتَبْقٍ أَخًا لَا تَلُمُّهُ
عَلَىٰ شَعَثٍ أَيُّ الرِّجَالِ الْمُهَذَّبُ

ترجمه: «دوستی را نگاه نخواهی داشت اگر با وجود کاستی‌هایش او را به خود نپیوندی؛ کدام انسان است که از هر عیبی پیراسته باشد؟»

در این بیت، «مُسْتَبْقٍ» از خانواده «ب ق ي» است. «تَلُمُّهُ» از «ل م م» به معنای گرد آوردن و به خود پیوستن است، نه از «لوم» به معنای سرزنش کردن.

تلخیص المفتاح؛ «تلمّه» از گرد آوردن، نه سرزنش

شاعر درباره بقای جسمانی دوست سخن نمی‌گوید؛ مقصود او حفظ کردن رابطه دوستی است.

استدلال بیت روشن است: اگر انسان تنها کسی را برای دوستی بپذیرد که هیچ کاستی ندارد، دوستی پایداری برای او باقی نخواهد ماند.

این کاربرد نشان می‌دهد که بقا در زبان عربی می‌تواند درباره استمرار رابطه‌ای غیرمادی نیز به کار رود.

نکته مهم دیگر، نقش فاعل است. «مستبق» کسی است که برای حفظ رابطه اقدام می‌کند. بنابراین، بقای دوستی صرفا یک حالت منفعل نیست؛ ممکن است نتیجه مدارا و خودداری از گسستن رابطه باشد.

این بیت در دیوان نابغه ثبت شده و از شواهد شناخته‌شده شعر پیشاقرآنی است.

شاهد لبید بن ربیعه؛ باقی گذاشتن از روی گذشت

در بیتی منسوب به لبید بن ربیعه آمده است:

وَمَا صَدَّ عَنِّي خَالِدٌ مِنْ بَقِيَّةٍ
وَلَكِنْ أَتَتْ دُونِي الْأُسُودُ الْهَوَاصِرُ

ترجمه: «خالد از روی گذشت و مراعات از من بازنایستاد؛ بلکه شیران درنده میان من و او حائل شدند.»

مقاییس و اساس البلاغه؛ شاهدِ منسوب به لبید

در اینجا، «بقية» به معنای مقدار باقی‌مانده از مال یا بازمانده یک جمع نیست.

سخن از خودداری از برخورد و باقی گذاشتن دیگری از روی گذشت است.

این کاربرد با معنای «استبقاء» پیوند دارد. کسی می‌تواند در برابر دیگری شدت عمل به خرج دهد، اما از آن خودداری کند و او را باقی بگذارد.

لبید از شاعران مخضرم است. اگرچه او دوره پیش از اسلام را نیز درک کرده، تاریخ سرودن همین بیت به‌طور قطعی روشن نیست. بنابراین، این شاهد برای شناخت کاربرد کهن زبان سودمند است، اما نباید بدون دلیل زمان آن را پیشاقرآنی تعیین کرد.

بقا در زندگی روزمره

در فرهنگ‌های لغوی، «اسْتَبْقَيْتُ مِنَ الشَّيْءِ» درباره نگه داشتن بخشی از چیزی آمده است.

برای نمونه، کسی ممکن است بخشی از خوراک یا مال خود را مصرف کند و بخشی را برای آینده نگاه دارد.

«مُبْقِيَات» نیز درباره اسب‌هایی به کار رفته که توان دویدن خود را یکباره مصرف نمی‌کنند و برای ادامه مسیر نیرویی باقی می‌گذارند.

در کاربرد دیگری، این واژه درباره جاهایی آمده است که آب را در خود نگه می‌دارند.

لسان العرب؛ حفظ رابطه، نیروی اسب و آب

این نمونه‌ها نشان می‌دهند که بقا به معنی ایستایی مطلق نیست. اسبی ممکن است همچنان حرکت کند و در همان حال بخشی از توان خود را برای ادامه حرکت حفظ کرده باشد.

پس «باقی ماندن» همیشه در برابر حرکت قرار نمی‌گیرد؛ بلکه در برابر تمام شدن و از دست رفتن چیزی است که موضوع سخن قرار دارد.

۳. «بَقِيَّة»؛ آنچه از چیزی بر جای مانده است

«بَقِيَّة» یکی از مهم‌ترین صورت‌های این ریشه در قرآن است.

در زبان عربی، این واژه می‌تواند به بخش باقی‌مانده از یک مجموعه اشاره کند. اما کاربرد آن تنها به اشیای مادی محدود نیست. گاهی مایه‌ای از خیر، خرد، فضیلت یا توان حفظ چیزی نیز با این عنوان بیان می‌شود.

سه کاربرد قرآنی «بقية» این تفاوت‌ها را روشن می‌کنند.

یادگارهای باقی‌مانده؛ بقره ۲:۲۴۸

متن آیه:

وَقَالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ آيَةَ مُلْكِهِ أَنْ يَأْتِيَكُمُ التَّابُوتُ فِيهِ سَكِينَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَبَقِيَّةٌ مِمَّا تَرَكَ آلُ مُوسَىٰ وَآلُ هَارُونَ تَحْمِلُهُ الْمَلَائِكَةُ ۚ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَآيَةً لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ

ترجمه:

«و پیامبرشان به آنان گفت: نشانه فرمانروایی او این است که تابوت نزد شما بیاید؛ در آن آرامشی از سوی پروردگارتان و باقی‌مانده‌ای از آنچه خاندان موسی و خاندان هارون بر جای گذاشته‌اند وجود دارد؛ فرشتگان آن را حمل می‌کنند. بی‌گمان در این برای شما نشانه‌ای است، اگر ایمان داشته باشید.»

در این آیه، «بَقِيَّةٌ» به چیزی اشاره دارد که از گذشته باقی مانده است.

عبارت «مِمَّا تَرَكَ آلُ مُوسَىٰ وَآلُ هَارُونَ» مرجع آن را روشن می‌کند: چیزی که خاندان موسی و خاندان هارون بر جای گذاشته بودند.

پس واژه در اینجا معنای بازمانده و یادگار دارد.

اما خود «بقية» تعیین نمی‌کند که آنچه در تابوت قرار داشته دقیقا چه بوده است. در گزارش‌های تاریخی و تفسیری، اشیای مختلفی برای آن نام برده شده‌اند؛ ولی متن آیه همه آن جزئیات را مشخص نمی‌کند.

بنابراین، ترجمه «باقی‌مانده‌ای از آنچه بر جای گذاشته‌اند» معنای مستقیم را بهتر حفظ می‌کند.

از سوی دیگر، «بقية» به‌خودی‌خود به معنای شیء مقدس، سند فرمانروایی یا یادگار معجزه‌آسا نیست.

جایگاه این باقی‌مانده در آیه از سیاق تابوت و نشانه فرمانروایی فهمیده می‌شود.

در این کاربرد، بقا به ادامه وجود چیزی پس از گذشت زمان و از میان رفتن یا دور شدن صاحبان پیشین آن مربوط است.

«بَقِيَّتُ اللَّهِ» در داستان شعیب؛ هود ۱۱:۸۶

متن آیه:

بَقِيَّتُ اللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ ۚ وَمَا أَنَا عَلَيْكُمْ بِحَفِيظٍ

ترجمه:

«آنچه خداوند باقی می‌گذارد برای شما بهتر است، اگر ایمان داشته باشید؛ و من نگهبان شما نیستم.»

این آیه در گفتار شعیب به قومش آمده است.

در هود ۱۱:۸۴، شعیب از آنان می‌خواهد پیمانه و وزن را کم نگذارند. در هود ۱۱:۸۵، فرمان می‌دهد پیمانه و ترازو را با عدالت کامل کنند، از حقوق و اموال مردم نکاهند و در زمین فساد نکنند.

سپس می‌گوید «بَقِيَّتُ اللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْ».

بنابراین، زمینه نزدیک آیه، دادوستد، رعایت حقوق مردم و پرهیز از کسب مال از راه کم‌فروشی و فساد است.

در چنین سیاقی، «بقية» می‌تواند به آنچه پس از کنار گذاشتن مال یا سود نامشروع باقی می‌ماند اشاره داشته باشد.

فرض کنیم بازرگانی می‌تواند با کم‌فروشی صد واحد سود به دست آورد، اما با رعایت عدالت تنها هشتاد واحد برایش باقی می‌ماند.

در نگاه کوتاه‌مدت، ممکن است آن بیست واحد اضافی را منفعت خود بداند. اما مال باقی‌مانده پس از رعایت حق دیگران، از نظر مشروعیت و پاکی کسب، جایگاه متفاوتی دارد.

این مثال، پیوند معنای لغوی «بقية» با موضوع آیه را روشن می‌کند؛ نه اینکه قرآن عدد یا روش محاسبه خاصی را در این جمله تعیین کرده باشد.

تفاوت باقی‌مانده با اصل برکت

در توضیح‌های لغوی و تفسیری کهن، چند احتمال برای «بَقِيَّتُ اللَّهِ» آمده است.

فراء آن را به آنچه از مال حلال برای قوم باقی می‌ماند مربوط دانسته است.

زجاج از حالتی سخن گفته که پس از رعایت حق، برای انسان از خیر باقی می‌ماند. در توضیح‌های دیگر نیز اطاعت از خداوند یا انتظار پاداش الهی مطرح شده است.

این احتمال‌ها از نظر دامنه یکسان نیستند.

معنای مربوط به مال حلال، پیوند مستقیم‌تری با پیمانه، وزن و حقوق مردم در آیات پیشین دارد.

اطاعت و پاداش الهی می‌توانند نتیجه گسترده‌تر رفتار درست باشند، اما نباید آنها را بدون توضیح جایگزین معنای لغوی «بقية» ساخت.

همچنین «بقية» در خود واژه به معنای «برکت» نیست؛ زیرا برکت از ریشه دیگری است.

ممکن است مالی که از راه درست باقی مانده، مبارک باشد یا خیر بیشتری برای انسان داشته باشد. اما این نتیجه نباید سبب شود «بقية» به‌تنهایی به «مال مبارک» ترجمه شود.

نکته اصلی آن است که چیزی ممکن است از نظر مقدار کمتر باشد، ولی از نظر حق، عدالت و فرجام، بهتر باشد.

این معنا با تعبیر «خَيْرٌ لَكُمْ» در آیه هماهنگ است.

لسان؛ توضیح فراء و زجاج برای «بقیة الله»

آیا «بقیة الله» عنوان یک شخص است؟

در برخی کاربردهای مذهبی پساقرآنی، تعبیر «بقیة الله» به عنوان لقب شخصی خاص به کار رفته است.

اما در خود آیه هود ۱۱:۸۶، سخن شعیب به قومش و در زمینه رعایت عدالت اقتصادی است.

نه نام شخصی در این عبارت آمده و نه قرینه‌ای وجود دارد که آن را به شخصی در دوره‌ای بسیار دورتر از زندگی شعیب اختصاص دهد.

بنابراین، کاربرد این تعبیر به‌عنوان لقب در سنت‌های مذهبی، هر جایگاهی که در تاریخ آن سنت‌ها داشته باشد، نمی‌تواند بدون شاهد مستقل معنای مستقیم آیه را تعیین کند.

در مطالعه لغوی قرآن، «بَقِيَّتُ اللَّهِ» باید نخست در رابطه با آنچه خداوند برای انسان باقی می‌گذارد و با توجه به سیاق دادوستد فهمیده شود.

«أُولُو بَقِيَّةٍ»؛ صاحبان مایه‌ای از خیر و تشخیص

هود ۱۱:۱۱۶

فَلَوْلَا كَانَ مِنَ الْقُرُونِ مِنْ قَبْلِكُمْ أُولُو بَقِيَّةٍ يَنْهَوْنَ عَنِ الْفَسَادِ فِي الْأَرْضِ إِلَّا قَلِيلًا مِمَّنْ أَنْجَيْنَا مِنْهُمْ ۗ وَاتَّبَعَ الَّذِينَ ظَلَمُوا مَا أُتْرِفُوا فِيهِ وَكَانُوا مُجْرِمِينَ

ترجمه:

«پس چرا در میان نسل‌های پیش از شما، صاحبان مایه‌ای از خیر و تشخیص نبودند که از فساد در زمین بازدارند، جز اندکی از کسانی که از میانشان نجات دادیم؟ و کسانی که ستم کردند، از آنچه در رفاهش فرو رفته بودند پیروی کردند و مجرم بودند.»

این آیه کاربردی متفاوت از «بقية» را نشان می‌دهد.

در بقره ۲:۲۴۸، باقی‌مانده از آنچه گذشتگان بر جای گذاشته بودند مطرح بود. در هود ۱۱:۸۶، باقی‌مانده خیر در زمینه معامله و کسب مطرح شد.

اما در هود ۱۱:۱۱۶، سخن از «أُولُو بَقِيَّةٍ» است؛ یعنی کسانی که دارای چیزی از این جنس‌اند.

ادامه آیه آنان را با یک رفتار مشخص معرفی می‌کند: جلوگیری از فساد در زمین.

از این رو، ترجمه تحت‌اللفظی «صاحبان باقی‌مانده» برای خواننده فارسی روشن نیست.

لغویان و نحویان کهن نیز به همین دشواری توجه کرده‌اند. زجاج «أولو بقية» را به صاحبان تشخیص یا مایه‌ای از فضیلت و خیر توضیح می‌دهد.

ابن قتیبه و دیگران نیز از کسانی سخن گفته‌اند که هنوز بهره‌ای از دین، خیر یا توان اصلاح در آنان باقی مانده است.

این توضیح‌ها با میدان معنایی ریشه ارتباط دارند. گویی در جامعه‌ای که فساد گسترش یافته، هنوز باید کسانی وجود داشته باشند که مایه‌ای از خیر، خرد و مسئولیت در آنان باقی مانده و بتوانند در برابر فساد بایستند.

اما نباید «بقية» را در تمام کاربردهای زبان به «خرد» یا «فضیلت» تبدیل کرد. این معنا از ترکیب «أولو بقية» و سیاق اخلاقی آیه به دست می‌آید.

لسان؛ «أولو بقية» و مایهٔ خیر و تشخیص

همچنین آیه تنها از داشتن دانایی نظری سخن نمی‌گوید. ویژگی تعیین‌کننده صاحبان بقية، اقدام آنان در جلوگیری از فساد است.

پس باقی بودن مایه‌ای از خیر در این سیاق، با مسئولیت عملی پیوند خورده است.

نکته دیگر، قید «إِلَّا قَلِيلًا مِمَّنْ أَنْجَيْنَا مِنْهُمْ» است. آیه وجود شمار اندکی از کسانی را که از فساد بازمی‌داشتند و نجات یافتند، استثنا می‌کند.

بنابراین، نباید چنین وانمود کرد که در تمام نسل‌های پیشین هیچ انسان اصلاحگری وجود نداشته است.

این کاربرد یکی از نمونه‌های روشن گسترش معنای بقا از باقی‌ماندن اشیا به حفظ مایه‌ای از خیر و مسئولیت انسانی است.

۴. بقای انسان، نسل و سخن

در قرآن، صورت‌های «بَاقِينَ» و «بَاقِيَة» نشان می‌دهند که بقا می‌تواند درباره انسان‌ها، بازماندگان یک حادثه و استمرار یک پیام در نسل‌های بعد به کار رود.

باقی ماندن نسل نوح؛ صافات ۳۷:۷۷

متن آیه:

وَجَعَلْنَا ذُرِّيَّتَهُ هُمُ الْبَاقِينَ

ترجمه:

«و فرزندان و نسل او را همان بازماندگان قرار دادیم.»

این آیه درباره نوح آمده است.

در اینجا «الْبَاقِينَ» جمع مذکر اسم فاعل و به معنای باقی‌ماندگان است.

ساختمان «هُمُ الْبَاقِينَ» بر باقی ماندن ذریه نوح تاکید می‌کند.

اما این بقا باید با موضوع داستان فهمیده شود. آیات پیرامون از نجات نوح و اهل او از گرفتاری بزرگ و غرق شدن دیگران سخن می‌گویند.

بنابراین، واژه در زمینه نجات و استمرار نسل پس از یک حادثه ویرانگر آمده است.

از خود ریشه نمی‌توان نتیجه گرفت که این نسل تا ابد به صورت جسمانی باقی خواهد ماند.

همچنین تعیین دامنه دقیق نسبی و تاریخی این عبارت و نسبت آن با همه جمعیت‌های انسانی، مسئله‌ای گسترده‌تر است که به بررسی دیگر آیات مربوط به نوح و نسل‌های پس از او نیاز دارد.

«الْبَاقِينَ» در اینجا صفت بازماندن است، نه اصطلاحی برای جاودانگی زیستی یا تضمین برتری دائمی یک خاندان.

در شعراء ۲۶:۱۲۰ نیز پس از بیان نجات گروهی، از غرق شدن «الْبَاقِينَ» سخن می‌رود.

این دو کاربرد، یکی از نکات مهم ریشه را نشان می‌دهند: باقی ماندن همیشه به معنای نجات نهایی نیست.

در شعراء ۲۶:۱۲۰، «الباقين» کسانی‌اند که پس از جدا شدن نجات‌یافتگان باقی مانده‌اند و سپس غرق می‌شوند. در صافات ۳۷:۷۷، ذریه نوح بازماندگان حادثه‌اند.

بنابراین، خود واژه فقط وضع باقی ماندن را نسبت به یک مجموعه یا رخداد بیان می‌کند؛ فرجام آنان را سیاق مشخص می‌سازد.

سخنی که در نسل‌ها باقی می‌ماند؛ زخرف ۴۳:۲۸

متن آیه:

وَجَعَلَهَا كَلِمَةً بَاقِيَةً فِي عَقِبِهِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ

ترجمه:

«و آن را سخنی ماندگار در میان نسل‌های پس از او قرار داد، باشد که بازگردند.»

این آیه در ادامه گفتار ابراهیم به پدر و قومش آمده است.

در زخرف ۴۳:۲۶، ابراهیم از آنچه قومش می‌پرستند اعلام برائت می‌کند و در زخرف ۴۳:۲۷، تنها کسی را استثنا می‌کند که او را آفریده و هدایتش می‌کند.

سپس زخرف ۴۳:۲۸ از باقی ماندن آن سخن در نسل‌های بعد یاد می‌کند.

در اینجا، «بَاقِيَةً» وصف «كَلِمَةً» است.

معنای ریشه روشن است: سخنی که پس از زمان گوینده از میان نرفته و در میان نسل‌های بعد استمرار می‌یابد.

اما این استمرار لزوما به معنای آن نیست که همه فرزندان ابراهیم در تمام دوره‌ها به همان سخن وفادار مانده‌اند.

عبارت «لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ» خود نشان می‌دهد که آن سخن برای بازگشت و اصلاح جهت‌گیری نسل‌های بعد اهمیت دارد.

اگر قرار بود همه نسل‌ها همواره بدون اختلاف و انحراف به آن پایبند باشند، نیاز به بازگشت معنای دیگری پیدا می‌کرد.

بنابراین، بقای کلمه با عصمت یا درستی تمام رفتارهای نسل‌های بعد یکسان نیست.

در این کاربرد، چیزی می‌تواند در تاریخ و حافظه یک جامعه باقی بماند، حتی اگر برخی افراد آن جامعه از معنای آن فاصله گرفته باشند.

این تفاوت مهمی است میان استمرار پیام و وفاداری همیشگی همه حاملان تاریخی آن.

۵. باقی بودن در برابر پایان یافتن و فنا

یکی از روشن‌ترین کاربردهای ریشه در قرآن، تقابل آن با پایان یافتن چیزهای دنیوی است.

نحل ۱۶:۹۶؛ آنچه نزد شماست و آنچه نزد خداوند است

متن آیه:

مَا عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَمَا عِنْدَ اللَّهِ بَاقٍ ۗ وَلَنَجْزِيَنَّ الَّذِينَ صَبَرُوا أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ

ترجمه:

«آنچه نزد شماست پایان می‌یابد و آنچه نزد خداوند است باقی می‌ماند؛ و بی‌گمان پاداش کسانی را که پایداری کردند، بر پایه بهترین آنچه انجام می‌دادند خواهیم داد.»

در این آیه، دو ریشه در برابر یکدیگر قرار گرفته‌اند: «ن ف د» و «ب ق ي».

«يَنْفَدُ» به پایان یافتن و تمام شدن اشاره دارد.

«بَاقٍ» به چیزی اشاره می‌کند که همچنان باقی می‌ماند.

این تقابل، تفاوت میان دارایی و امکانات محدود انسان با آنچه نزد خداوند است را روشن می‌کند.

برای نمونه، مالی که انسان در اختیار دارد ممکن است مصرف شود، از دست برود یا با پایان زندگی او دیگر در اختیارش نباشد.

اما آیه از چیزی سخن می‌گوید که نزد خداوند باقی است و در ادامه، آن را با پاداش کردار انسان پیوند می‌دهد.

از این رو، نمی‌توان «مَا عِنْدَ اللَّهِ» را در ترجمه فقط به یک نوع مال یا نعمت جسمانی محدود کرد.

در همین آیه، پاداش کسانی مطرح است که پایداری کرده‌اند. این پیوند نشان می‌دهد که ماندگاری نزد خداوند با ارزش و فرجام کردار انسان ارتباط دارد.

با این حال، «باقٍ» در خود واژه به معنای پاداش نیست. بقای چیزی یک ویژگی است؛ اینکه آن چیز پاداش، رحمت یا نعمت باشد، از سیاق شناخته می‌شود.

تقابل بقا و فنا؛ رحمان ۵۵:۲۶ و رحمان ۵۵:۲۷

رحمان ۵۵:۲۶

كُلُّ مَنْ عَلَيْهَا فَانٍ

ترجمه:

«هرکس بر آن است، فناپذیر است.»

رحمان ۵۵:۲۷

وَيَبْقَىٰ وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ

ترجمه:

«و وجه پروردگارت، صاحب جلال و گرامیداشت، باقی می‌ماند.»

این دو آیه، تقابل بقا و فنا را در یکی از گسترده‌ترین زمینه‌های قرآنی بیان می‌کنند.

در رحمان ۵۵:۲۶، فناپذیری کسانی که بر زمین‌اند مطرح می‌شود.

در رحمان ۵۵:۲۷، «يَبْقَىٰ» درباره «وَجْهُ رَبِّكَ» آمده است.

از نظر لغوی، فعل «يبقى» همان معنای ادامه داشتن و فنا نپذیرفتن را در این تقابل بیان می‌کند.

اما معنای «وجه» باید از ریشه مستقل «و ج ه» و سیاق وصف الهی بررسی شود.

پژوهش ریشهٔ و ج ه

نمی‌توان از همراهی «وجه» با «يبقى» نتیجه گرفت که خداوند جسمی دارای اجزای فناپذیر و جزئی به نام چهره است که تنها آن جزء باقی می‌ماند.

در این سیاق، بقای وجه پروردگار به ماندگاری خداوند و آنچه حقیقتا به او تعلق دارد مربوط است؛ نه به دوام یک عضو جسمانی.

همچنین از خود فعل «بقي» نمی‌توان یک نظریه کامل درباره ماهیت زمان، نسبت خداوند با زمان یا چگونگی هستی او استخراج کرد.

آنچه دو آیه به روشنی بیان می‌کنند، تفاوت بنیادین میان فناپذیری موجودات و بقای پروردگار است.

راغب اصفهانی نیز در توضیح این ریشه میان بقای خداوند و بقای موجودات وابسته به او تفاوت گذاشته است.

راغب؛ تفاوت بقای پروردگار و آفریدگان

این تمایز از نظر معنایی اهمیت دارد. یک انسان ممکن است مدت طولانی زندگی کند یا در آخرت به بقایی پایدار برسد، اما بقای او از همان نوع استقلال و بی‌نیازی بقای خداوند نیست.

بنابراین، اشتراک واژه «بقا» به معنای یکسان بودن ماهیت بقای همه مصداق‌ها نیست.

۶. «أَبْقَىٰ»؛ ماندگارتر، نه لزوما جاودانه

صورت «أَبْقَىٰ» در قرآن هفت بار به‌عنوان اسم تفضیل آمده است.

این صورت، دوام یا ماندگاری یک چیز را در مقایسه با چیز دیگر بیان می‌کند.

ویژگی مهم آن، مقایسه است.

وقتی گفته می‌شود چیزی «أبقى» است، اصل تعبیر بر بیشتر بودن دوام یا ماندگاری آن تاکید دارد. اما از صورت مقایسه‌ای به‌تنهایی نمی‌توان نتیجه گرفت که آن چیز ضرورتا بی‌پایان است.

برای نمونه، ممکن است یک بنای سنگی از یک سرپناه چوبی ماندگارتر باشد؛ ولی هر دو روزی از میان بروند.

بنابراین، برای فهم «أبقى» باید دید چه چیزهایی با یکدیگر مقایسه شده‌اند.

تهدید فرعون و پاسخ ایمان‌آورندگان؛ طه ۲۰:۷۱ و طه ۲۰:۷۳

در طه ۲۰:۷۱، فرعون پس از ایمان آوردن ساحران، آنان را به بریدن دست و پا و به صلیب کشیدن تهدید می‌کند.

سپس می‌گوید:

«أَيُّنَا أَشَدُّ عَذَابًا وَأَبْقَىٰ»

«کدام‌یک از ما در کیفر سخت‌تر و ماندگارتر است.»

در سیاق تهدید، مقصود او این است که خواهند دانست عذاب کدام طرف سخت‌تر و ماندگارتر است.

در اینجا، «أبقى» به دوام یا استمرار قدرت کیفر در گفتار فرعون مربوط می‌شود.

این ادعای فرعون است، نه اینکه قرآن ماندگاری برتر عذاب او را تایید کرده باشد.

در طه ۲۰:۷۲، ایمان‌آورندگان پاسخ می‌دهند که قدرت فرعون به زندگی دنیا محدود است.

طه ۲۰:۷۳

متن آیه:

إِنَّا آمَنَّا بِرَبِّنَا لِيَغْفِرَ لَنَا خَطَايَانَا وَمَا أَكْرَهْتَنَا عَلَيْهِ مِنَ السِّحْرِ ۗ وَاللَّهُ خَيْرٌ وَأَبْقَىٰ

ترجمه:

«ما به پروردگارمان ایمان آوردیم تا خطاهای ما و آنچه را از جادوگری بر ما تحمیل کردی بیامرزد؛ و خداوند بهتر و ماندگارتر است.»

این آیه کاربردی متفاوت از «أبقى» را نشان می‌دهد.

فرعون به قدرت کیفر خود تکیه می‌کند، اما ایمان‌آورندگان برتری و بقای خداوند را در برابر قدرت محدود او مطرح می‌سازند.

در اینجا، ماندگاری تنها درباره مدت یک مجازات نیست؛ خود خداوند در تقابل با قدرت فرعون قرار گرفته است.

بنابراین، ترجمه «خداوند ماندگارتر است» معنای مقایسه‌ای واژه را حفظ می‌کند.

اما نباید از این تعبیر نتیجه گرفت که بقای خداوند تنها مقداری بیشتر از عمر فرعون است؛ گویی دو موجود از نظر نوع بقا یکسان‌اند و فقط یکی زمان طولانی‌تری دارد.

مقایسه در زبان برای روشن کردن بی‌اعتباری قدرت محدود فرعون در برابر خداوند به کار رفته است.

دنیا و آخرت؛ ماندگاری متفاوت

در طه ۲۰:۱۲۷، عذاب آخرت «أَشَدُّ وَأَبْقَىٰ» خوانده شده است.

در طه ۲۰:۱۳۱، روزی پروردگار «خَيْرٌ وَأَبْقَىٰ» معرفی می‌شود.

در قصص ۲۸:۶۰ و شوری ۴۲:۳۶، آنچه نزد خداوند است بهتر و ماندگارتر از بهره‌های زندگی دنیا معرفی می‌شود.

در اعلی ۸۷:۱۷ نیز آخرت بهتر و ماندگارتر از زندگی دنیا دانسته شده است.

این کاربردها یک الگوی مشترک دارند: تفاوت میان چیزی که انسان در زندگی کوتاه‌مدت در اختیار دارد و چیزی که در افق گسترده‌تر آخرت ارزش و دوام دارد.

اما نباید همه آنها را به یک معنا فروکاست.

در طه ۲۰:۱۲۷، موضوع عذاب آخرت است.

در طه ۲۰:۱۳۱، سخن از رزق پروردگار است.

در قصص ۲۸:۶۰، بهره و زینت زندگی دنیا در برابر آنچه نزد خداوند است قرار دارد.

در شوری ۴۲:۳۶، همین تقابل با اوصاف کسانی همراه شده است که ایمان دارند و بر پروردگارشان توکل می‌کنند.

در اعلی ۸۷:۱۷، خود آخرت با زندگی دنیا مقایسه شده است.

پس «أبقى» در همه این آیات معنای مقایسه‌ای ماندگارتر بودن را حفظ می‌کند، ولی موضوع مقایسه در هر مورد متفاوت است.

از این رو، بهتر است در ترجمه پایه از «ماندگارتر» استفاده شود و درباره دوام بی‌پایان یا ماهیت پاداش و عذاب، شواهد دیگر آیات نیز جداگانه بررسی شوند.

همچنین نباید از این آیات نتیجه گرفت که زندگی دنیا، روزی، آسایش یا امکانات مادی به‌خودی‌خود نکوهیده‌اند.

سخن درباره تفاوت دوام و ارزش آنها در مقایسه با آنچه نزد خداوند است. محدود بودن یک نعمت، به معنای بی‌ارزش یا ممنوع بودن آن نیست.

۷. «الْبَاقِيَاتُ الصَّالِحَاتُ»؛ کارهای شایسته ماندگار

یکی از مهم‌ترین کاربردهای این ریشه در قرآن، تعبیر «الْبَاقِيَاتُ الصَّالِحَاتُ» است.

این عبارت دو بار آمده است: در کهف ۱۸:۴۶، و مریم ۱۹:۷۶.

در هر دو، «باقیات» با «صالحات» همراه شده است.

این همراهی نشان می‌دهد که سخن تنها از هر چیزی که باقی می‌ماند نیست؛ ماندگاری و شایستگی در یک تعبیر جمع شده‌اند.

کهف ۱۸:۴۶

متن آیه:

الْمَالُ وَالْبَنُونَ زِينَةُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا ۖ وَالْبَاقِيَاتُ الصَّالِحَاتُ خَيْرٌ عِنْدَ رَبِّكَ ثَوَابًا وَخَيْرٌ أَمَلًا

ترجمه:

«مال و فرزندان زینت زندگی دنیا هستند؛ و کارهای شایسته ماندگار نزد پروردگارت از نظر پاداش بهتر و از نظر امید نیز بهترند.»

در این آیه، مال و فرزندان زینت زندگی دنیا معرفی شده‌اند.

آیه نمی‌گوید مال و فرزندان ذاتا بد هستند. آنها در جایگاه خود، بخشی از زیبایی و برخورداری زندگی انسان‌اند.

اما در ادامه، کارهای شایسته ماندگار از نظر پاداش و امید بهتر معرفی می‌شوند.

این تقابل درباره ارزش و دوام است.

مال ممکن است از دست برود و زندگی انسان نیز پایان یابد. فرزندان نیز موجوداتی مستقل‌اند و رابطه انسان با آنها به‌تنهایی تضمین‌کننده فرجام اخروی او نیست.

در مقابل، کاری که از نظر خداوند شایسته است، می‌تواند ارزشی داشته باشد که با پایان موقعیت دنیوی انجام آن از میان نرود.

برای نمونه، انسانی ممکن است مالی را برای یاری نیازمندی هزینه کند. آن مال از دارایی او خارج می‌شود، ولی ارزش کار شایسته او می‌تواند نزد خداوند باقی باشد.

پس باقی ماندن در این تعبیر لزوما به معنای آن نیست که خود عمل مادی با همان شکل و در همان زمان برای همیشه ادامه می‌یابد.

ممکن است عمل پایان یافته باشد، اما ارزش، اثر و پاداش آن باقی بماند.

این توضیح از ارتباط «الباقیات الصالحات» با «خَيْرٌ عِنْدَ رَبِّكَ ثَوَابًا» پشتیبانی می‌گیرد.

مریم ۱۹:۷۶

متن آیه:

وَيَزِيدُ اللَّهُ الَّذِينَ اهْتَدَوْا هُدًى ۗ وَالْبَاقِيَاتُ الصَّالِحَاتُ خَيْرٌ عِنْدَ رَبِّكَ ثَوَابًا وَخَيْرٌ مَرَدًّا

ترجمه:

«و خداوند کسانی را که هدایت یافته‌اند بر هدایت می‌افزاید؛ و کارهای شایسته ماندگار نزد پروردگارت از نظر پاداش بهتر و از نظر فرجام نیز بهترند.»

در این آیه نیز همان تعبیر آمده است، اما پایان جمله با سوره کهف تفاوت دارد.

در کهف ۱۸:۴۶، «خَيْرٌ أَمَلًا» آمده است.

در مریم ۱۹:۷۶، «خَيْرٌ مَرَدًّا» آمده است.

این تفاوت باید در ترجمه حفظ شود.

«أَمَل» با امید و چشمداشت ارتباط دارد؛ در حالی که «مَرَدّ» به بازگشت و فرجام مربوط است.

بنابراین، با وجود یکسان بودن تعبیر «الباقیات الصالحات»، دو آیه در بخش پایانی بر دو جنبه متفاوت تاکید می‌کنند.

آیا باقیات صالحات فقط چند ذکر مشخص‌اند؟

در برخی گزارش‌های تفسیری، «الباقیات الصالحات» به ذکرهایی مانند تسبیح، تحمید، تکبیر و تهلیل تفسیر شده است.

در گزارش‌های دیگر، صلاة و عبادت‌های مشخص یا مجموعه کارهای شایسته به‌عنوان مصداق آن معرفی شده‌اند.

این تفاوت برای فهم تاریخ تفسیر اهمیت دارد، اما باید میان ذکر یک مصداق و تعیین معنای انحصاری عبارت فرق گذاشت.

از نظر ساختمان عربی، «الْبَاقِيَاتُ الصَّالِحَاتُ» به خودی خود نام چهار ذکر مشخص نیست.

این عبارت از وصف ماندگاری و شایستگی تشکیل شده است.

بنابراین، اگر یک ذکر یا عبادت واقعا کاری شایسته و دارای ارزش ماندگار باشد، می‌تواند مصداق این عبارت باشد؛ اما از این امر نتیجه نمی‌شود که دیگر کارهای شایسته از آن بیرون‌اند.

راغب اصفهانی نیز پس از نقل بعضی توضیح‌های محدودتر، معنای گسترده کارهای شایسته‌ای را ترجیح می‌دهد که ارزش آنها نزد خداوند باقی می‌ماند.

طبری؛ کارهای خیر، فراتر از مصداق‌های خاص ذکر

این خوانش با ساختمان عام عبارت و تقابل آن با زینت‌های گذرای دنیا هماهنگ‌تر است.

برای نمونه، عدالت‌ورزی، کمک به نیازمند، وفای به عهد، اصلاح میان مردم، نگهداری حق و دیگر کردارهای شایسته می‌توانند از نظر مفهوم در این میدان بررسی شوند.

اما تعیین ارزش نهایی هر عمل نزد خداوند، تنها با نام نیکوی ظاهری آن ثابت نمی‌شود. نیت، عدالت، شرایط و آثار عمل نیز باید در شبکه آیات مربوط بررسی شوند.

پس «الباقیات الصالحات» عنوانی گسترده برای کارهای شایسته دارای ارزش و فرجام ماندگار است، نه نام انحصاری چند عبارت زبانی.

۸. هنگامی که چیزی باقی گذاشته نمی‌شود

این ریشه در قرآن تنها برای بیان ماندگاری به کار نرفته است. در چند آیه، نفی بقا مطرح می‌شود.

این کاربردها اهمیت دارند، زیرا نشان می‌دهند که «بقا» در زبان، یک رابطه واقعی میان ادامه داشتن و پایان یافتن است.

«فَمَا أَبْقَىٰ»؛ نجم ۵۳:۵۱

متن آیه:

وَثَمُودَ فَمَا أَبْقَىٰ

ترجمه:

«و ثمود را نیز؛ پس باقی نگذاشت.»

در نجم ۵۳:۵۰، سخن از نابودی عاد آمده و سپس ثمود نام برده شده است.

«أَبْقَىٰ» در اینجا فعل ماضی باب افعال است و با «ما» نفی شده است.

تفاوت این صورت با «أَبْقَىٰ» مقایسه‌ای بسیار مهم است.

در عبارتی مانند «وَالْآخِرَةُ خَيْرٌ وَأَبْقَىٰ»، «أبقى» به معنای ماندگارتر است.

اما در «فَمَا أَبْقَىٰ»، فعل به معنای باقی نگذاشتن آمده است.

یکسان بودن رسم بسیاری از حروف، دلیل یکسان بودن نقش دستوری نیست.

از نظر سیاق، آیه نابودی قوم ثمود را بیان می‌کند. با این حال، برای تعیین دامنه دقیق باقی نگذاشتن، باید آیات دیگر داستان ثمود نیز بررسی شوند؛ زیرا قرآن در جاهای دیگر از نجات صالح و ایمان‌آورندگان سخن گفته است.

پس عبارت نباید به معنای نفی وجود هر انسان نجات‌یافته در تمام رویداد تفسیر شود.

«لَا تُبْقِي وَلَا تَذَرُ»؛ مدثر ۷۴:۲۸

متن آیه:

لَا تُبْقِي وَلَا تَذَرُ

ترجمه:

«نه چیزی باقی می‌گذارد و نه رها می‌کند.»

این آیه درباره سقر آمده است.

«تُبْقِي» فعل مضارع از باب افعال است و با «لا» نفی شده است.

«تَذَرُ» از ریشه مستقل «و ذ ر» است و به رها کردن یا واگذاشتن اشاره دارد.

قرار گرفتن این دو فعل در کنار یکدیگر، شدت و فراگیری برخورد را بیان می‌کند.

با این حال، از خود این دو فعل نباید تمام جزئیات مدت عذاب، پایان یا بی‌پایانی آن و ماهیت جسمانی اهل سقر را نتیجه گرفت.

آیه در سیاق خود، شدت برخوردی را بیان می‌کند که چیزی را به حال خود باقی نمی‌گذارد.

«إبقاء» و «وذر» در این جمله دو فعل نزدیک‌اند، اما یکی نیستند. فعل نخست به باقی گذاشتن و حفظ شدن چیزی مربوط است؛ فعل دوم به واگذاشتن آن.

تفاوت آنها در ترجمه نیز باید تا حد امکان محفوظ بماند.

«مِنْ بَاقِيَةٍ»؛ حاقه ۶۹:۸

متن آیه:

فَهَلْ تَرَىٰ لَهُمْ مِنْ بَاقِيَةٍ

ترجمه:

«پس آیا از آنان بازمانده‌ای می‌بینی؟»

این آیه پس از بیان نابودی قوم عاد آمده است.

«بَاقِيَة» در اینجا می‌تواند به شخص یا گروهی که باقی مانده اشاره کند.

در توضیح‌های لغوی و نحوی، احتمال دیگری نیز مطرح شده است: اینکه «باقية» معنای بقا یا باقی‌مانده را به صورت اسمی بیان کند.

مفردات و لسان؛ تحلیل‌های «باقية» در حاقه

هر دو خوانش به یک موضوع نزدیک می‌شوند: باقی نماندن آنچه در صحنه نابودی قوم مورد بحث قرار داشته است.

از نظر ترجمه طبیعی، «آیا از آنان بازمانده‌ای می‌بینی؟» معنای پرسش را به‌خوبی منتقل می‌کند.

اما از این عبارت نباید بی‌دلیل درباره تمام نسل‌ها و هر فرد احتمالی وابسته به آن قوم در همه زمان‌ها حکم کرد. دامنه سخن را باید با داستان نابودی و دیگر آیات مربوط سنجید.

این کاربرد، در کنار آیات نجم و مدثر، نشان می‌دهد که مفهوم بقا در قرآن هم با ادامه وجود و نجات ارتباط دارد و هم با نابودی و نبودن بازمانده.

۱۰. نکات صرفی و پیشنهادهای ترجمه برای فرقان

ریشه «ب ق ي» از ریشه‌های ناقص یایی در زبان عربی است. حرف پایانی آن در ساخت بعضی صیغه‌ها دگرگون می‌شود و در صورت‌هایی مانند «يَبْقَىٰ» و «أَبْقَىٰ» با الف مقصوره نوشته می‌شود.

این تفاوت نوشتاری نباید سبب شود که ریشه «ب ق و» یا ریشه دیگری برای صورت‌های قرآنی ساخته شود.

در بعضی گویش‌های کهن عربی، تلفظ‌های متفاوتی از «بَقِيَ» نیز گزارش شده است. ابن فارس به کاربردی در زبان طای اشاره می‌کند که در آن، واکه پیش از یاء تغییر می‌کند. چنین تفاوت‌هایی از نظر تاریخ زبان اهمیت دارند، اما در این پژوهش، صورت‌های متن معیار قرآن مبنا هستند.

از نظر صرفی، باید میان فعل ثلاثی مجرد، فعل باب افعال، اسم تفضیل، اسم فاعل و اسم «بقية» تفاوت گذاشت.

«بَقِيَ» و «يَبْقَىٰ» به باقی ماندن اشاره دارند.

«أَبْقَىٰ» هنگامی که فعل باب افعال باشد، به باقی گذاشتن مربوط است؛ اما هنگامی که اسم تفضیل باشد، معنای ماندگارتر دارد.

«بَاقٍ» اسم فاعل است و می‌تواند به چیزی که باقی است اشاره کند.

«بَاقِينَ» جمع مذکر و «بَاقِيَات» جمع مؤنث همین خانواده وصفی‌اند.

«بَاقِيَة» نیز بسته به جمله، می‌تواند وصف چیزی ماندگار یا عنوانی برای بازمانده و بقا باشد.

«بَقِيَّة» به چیزی که باقی مانده اشاره دارد و در بعضی ترکیب‌های اجتماعی و اخلاقی، به مایه‌ای از خیر یا توان نگهداری و مدارا نیز گسترش یافته است.

معادل‌های پیشنهادی

برای فعل «بَقِيَ»، معادل‌های «باقی ماند» و «بر جا ماند» مناسب‌اند.

برای فعل سببی «أَبْقَىٰ»، «باقی گذاشت»، «نگه داشت» یا در سیاق مناسب «از میان نبرد» قابل استفاده است.

برای «أَبْقَىٰ» به‌عنوان اسم تفضیل، «ماندگارتر» یا «پایدارتر» مناسب است.

برای «بَقِيَّة»، در کاربردهای مادی «باقی‌مانده» یا «آنچه بر جا مانده» مناسب است. در «أولو بقية»، معنای خاص ترکیب با توجه به رفتار صاحبان آن به «دارندگان مایه‌ای از خیر و تشخیص» نزدیک می‌شود.

برای «بَاقٍ»، «باقی» یا «ماندگار» مناسب است.

برای «بَاقِينَ»، «باقی‌ماندگان» و در سیاق نجات «بازماندگان» قابل استفاده است.

برای «بَاقِيَة»، انتخاب میان «باقی»، «ماندگار» و «بازمانده» باید با اسم موصوف و ساخت جمله هماهنگ باشد.

برای «الْبَاقِيَاتُ الصَّالِحَاتُ»، معادل پیشنهادی «کارهای شایسته ماندگار» است.

این معادل‌ها یک هسته معنایی مشترک دارند، اما نباید یکسان‌سازی ظاهری ترجمه، تفاوت نقش صرفی و سیاقی آنها را از میان ببرد.

پیشنهادهای ویژه برای کاربردهای مهم

در بقره ۲:۲۴۸، «وَبَقِيَّةٌ مِمَّا تَرَكَ» به «و باقی‌مانده‌ای از آنچه بر جای گذاشته‌اند» ترجمه شود.

در بقره ۲:۲۷۸، «مَا بَقِيَ مِنَ الرِّبَا» به «آنچه از ربا باقی مانده است» برگردانده شود.

در هود ۱۱:۸۶، «بَقِيَّتُ اللَّهِ» با حفظ نسبت به خداوند ترجمه شود و توضیح مربوط به مال حلال و عدالت اقتصادی در تحلیل سیاقی بیاید.

در هود ۱۱:۱۱۶، «أُولُو بَقِيَّةٍ» با توجه به کاربرد کهن و رفتار نام‌برده‌شده در آیه، به «صاحبان مایه‌ای از خیر و تشخیص» برگردانده شود.

در نحل ۱۶:۹۶، تقابل «يَنْفَدُ» و «بَاقٍ» با «پایان می‌یابد» و «باقی می‌ماند» حفظ شود.

در کهف ۱۸:۴۶ و مریم ۱۹:۷۶، «الْبَاقِيَاتُ الصَّالِحَاتُ» به چند ذکر یا عبادت خاص محدود نشود.

در زخرف ۴۳:۲۸، «كَلِمَةً بَاقِيَةً» به «سخنی ماندگار» ترجمه شود؛ زیرا استمرار پیام مطرح است.

در رحمان ۵۵:۲۷، «يَبْقَىٰ» به «باقی می‌ماند» برگردانده شود، بدون آنکه تفسیر جسمانی «وجه» وارد معنای فعل شود.

در آیات دارای «أَبْقَىٰ» مقایسه‌ای، «ماندگارتر» مناسب است؛ اما در نجم ۵۳:۵۱، که صورت فعلی به کار رفته، «باقی نگذاشت» درست است.

در حاقه ۶۹:۸، «مِنْ بَاقِيَةٍ» با توجه به سیاق نابودی قوم، به «بازمانده‌ای» ترجمه شود.

۱۱. جمع‌بندی

ریشه «ب ق ي» در عربی بر ادامه داشتن و از میان نرفتن چیزی استوار است. این استمرار می‌تواند درباره یک شخص، مال، رابطه، پیام، ارزش یا نتیجه یک کردار باشد.

در زبان کهن، بقا تنها به دوام جسمانی محدود نبوده است. حفظ رابطه دوستی، مدارا با دیگری، باقی گذاشتن جان، نگهداری بخشی از مال و ذخیره کردن توان برای ادامه حرکت نیز با همین خانواده بیان شده‌اند.

در قرآن، کاربردهای ریشه چند جهت اصلی دارند.

نخست، آنچه از چیزی بر جا مانده است؛ مانند یادگارهای خاندان موسی و هارون، مال باقی‌مانده از معامله یا مایه‌ای از خیر و مسئولیت که در میان مردم باقی مانده است.

دوم، بقای انسان‌ها و نسل‌ها؛ مانند بازماندگان یک حادثه یا نسلی که پس از گذشتگان ادامه می‌یابد.

سوم، استمرار سخن و کردار؛ مانند کلمه ماندگار ابراهیم و کارهای شایسته‌ای که ارزش و پاداش آنها نزد خداوند باقی می‌ماند.

چهارم، مقایسه دوام چیزها؛ مانند کوتاهی زندگی دنیا در برابر آخرت و تفاوت قدرت محدود فرعون با بقای خداوند.

پنجم، نفی بقا؛ هنگامی که قرآن از نابودی یک قوم یا برخوردی سخن می‌گوید که چیزی را به حال پیشین باقی نمی‌گذارد.

در همه این کاربردها، هسته مشترک ریشه حفظ می‌شود؛ اما مدت، موضوع و ارزش بقا از خود واژه به‌تنهایی تعیین نمی‌شود.

باقی ماندن یک مال، ادامه یک نسل، حفظ یک دوستی و بقای خداوند، از نظر مصداق و ماهیت یکسان نیستند.

همچنین «بقية» همیشه به معنای مقدار باقی‌مانده مادی نیست. در یک آیه به مال و یادگار اشاره دارد و در آیه دیگر، به مایه‌ای از خیر و مسئولیت انسانی.

«أبقى» نیز هنگامی که صورت مقایسه‌ای باشد، بیشتر بودن دوام را بیان می‌کند؛ نه اینکه در هر سیاق ضرورتا معنای جاودانگی مطلق داشته باشد.

تعریف نهایی ریشه: «ب ق ي» به ادامه داشتن و از میان نرفتن چیزی در برابر پایان یافتن، زوال یا از دست رفتن آن اشاره دارد. در ساختمان‌های سببی، به باقی گذاشتن و حفظ کردن می‌رسد؛ در صورت‌های وصفی، ماندگاری و بازماندن را بیان می‌کند؛ و در اسم «بقية»، به آنچه از یک مجموعه، رابطه یا مایه ارزشمند همچنان بر جا مانده است اشاره دارد.

ویژگی متمایز این ریشه، استمرار در برابر پایان یافتن است؛ نه لزوما جاودانگی، ارزش اخلاقی مثبت یا ثبات کامل تمام ویژگی‌های یک چیز.

از این رو، هر کاربرد قرآنی باید با توجه به موضوع و سیاق خودش فهمیده شود. آنچه باقی مانده ممکن است مالی اندک، انسانی نجات‌یافته، سخنی ماندگار یا ارزشی باشد که از کردار شایسته انسان نزد خداوند حفظ شده است.