ریشه قرآنی ب ي د

نوشتن تبصره دربارهٔ این اثر

از میان رفتن، سپری شدن و نابودی؛ از غروب خورشید و بیابان تا پندار ماندگاری همیشگی باغ

صورت‌های قرآنی و لغوی

ریشه «ب ي د» در زبان عربی به از میان رفتن، پایان یافتن و ناپدید شدن چیزی از وضعیت یا جایگاهی که پیش‌تر داشته اشاره دارد. این معنا گاهی درباره هلاکت و نابودی واقعی به کار می‌رود و گاهی درباره چیزی که حضور آشکار آن پایان می‌یابد، بی‌آنکه خود آن چیز نابود شده باشد.

برای نمونه، وقتی گفته می‌شود گروهی از مردم از میان رفتند، ممکن است مقصود مرگ و پایان یافتن زندگی آنان باشد. اما در کاربردی مانند غروب خورشید، از میان رفتن به پایان حضور خورشید در میدان دید مربوط است، نه نابودی خود خورشید.

این تفاوت نشان می‌دهد که در این خانواده، «از میان رفتن» معنایی گسترده‌تر از نابودی جسمانی دارد. اما نباید از این گستردگی نتیجه گرفت که فعل هرگز به هلاکت واقعی اشاره نمی‌کند؛ زیرا معنای نابودی نیز به‌روشنی در فرهنگ‌های لغوی ثبت شده است.

در قرآن، این ریشه تنها یک بار، در کهف ۱۸:۳۵، آمده است. در داستان دو صاحب باغ، یکی از آنان پس از دیدن دارایی و آبادانی باغ خود می‌گوید:

پیکرهٔ عربی قرآن؛ تنها کاربرد در کهف ۱۸:۳۵

«مَا أَظُنُّ أَنْ تَبِيدَ هَٰذِهِ أَبَدًا»

یعنی گمان نمی‌کند آن باغ هرگز از میان برود.

در این جمله، «تَبِيدَ» به پایان یافتن و نابود شدن باغ در وضعیت آباد و پربار آن اشاره دارد. اما آنچه اهمیت بیشتری دارد، این است که جمله در قالب گمان صاحب باغ بیان شده است؛ نه به‌عنوان خبری قطعی از زبان قرآن درباره ماندگاری باغ.

او از مشاهده آبادانی کنونی، به تصور دوام همیشگی می‌رسد. ادامه داستان نیز نشان می‌دهد که این تصور درست نبوده است.

برای شناخت ریشه، باید میان معنای خود «تبيد»، پندار شخص درباره دوام باغ، و پیام اخلاقی داستان تفاوت گذاشت.

۱. هسته معنایی ریشه در عربی کهن

ابن فارس در «مقاییس اللغة» برای ریشه «ب ي د» یک اصل معنایی معرفی می‌کند:

«وَهُوَ أَنْ يُودِيَ الشَّيْءُ»

یعنی چیزی از میان برود یا به پایان برسد.

او سپس می‌گوید:

«بَادَ الشَّيْءُ بَيْدًا وَبُيُودًا، إِذَا أَوْدَى»

در اینجا، «باد الشيء» به از میان رفتن و نابود شدن چیزی اشاره دارد.

مقاییس اللغة؛ بید و اصلِ از میان رفتن

در «کتاب العین» نیز «بَيْد» از فعل «بَادَ يَبِيدُ» توضیح داده شده و صورت سببی «أَبَادَهُ اللَّهُ» ثبت شده است.

«لسان العرب» گستره بیشتری از مصدرهای این فعل را آورده است: «بَيْد»، «بَيَاد»، «بُيُود» و «بَيْدُودَة».

العین و منابع لغوی؛ مصدرها و فعل سببی

در توضیح این کاربردها دو فعل عربی اهمیت دارند: «انْقَطَعَ» و «ذَهَبَ».

«انقطع» به پایان یافتن و گسسته شدن چیزی مربوط است و «ذهب» در این سیاق به از میان رفتن یا سپری شدن اشاره دارد.

بنابراین، نمی‌توان «باد» را تنها به مرگ موجود زنده محدود کرد.

چیزی ممکن است موجود زنده باشد و بمیرد. همچنین ممکن است یک آبادی از میان برود، گروهی منقرض شود یا جلوه آشکار چیزی پایان یابد.

آنچه در این کاربردها مشترک است، از دست رفتن وجود، حضور یا وضعیتی است که پیش‌تر برقرار بوده است.

آیا بید همیشه نابودی کامل و برگشت‌ناپذیر است؟

در برخی کاربردها، بید به نابودی و هلاک شدن اشاره می‌کند.

اما از نظر لغوی نباید شرط «برگشت‌ناپذیر بودن در همه شرایط» را به تعریف ریشه افزود.

برای مثال، در عربی کهن «بَادَتِ الشَّمْسُ» درباره غروب خورشید به کار رفته است.

غروب خورشید به معنای نابودی آن نیست. خورشید از افق دید ناظر ناپدید می‌شود، اما خود آن همچنان وجود دارد.

از این رو، معنای اصلی را بهتر است «از میان رفتن یا پایان یافتن حضور و وضعیت چیزی» بدانیم؛ با این توضیح که در بعضی سیاق‌ها این پایان، نابودی واقعی و کامل است.

در سوره کهف نیز باغ موضوع فعل است. بنابراین، از میان رفتن آن می‌تواند به ویران شدن باغ و از دست رفتن آبادانی و محصولش اشاره کند.

اما خود فعل تعیین نمی‌کند که ذرات خاک، آب، درختان یا همه مواد تشکیل‌دهنده باغ باید به‌طور کامل از هستی محو شوند.

چنین برداشتی از معنای لغوی فراتر می‌رود.

۲. غروب خورشید و ناپدید شدن از دید

در «لسان العرب»، به نقل از سیبویه، تعبیر «بَادَتِ الشَّمْسُ بُيُودًا» ثبت شده است.

لسان العرب؛ غروب خورشید به نقل از سیبویه

این تعبیر به غروب خورشید اشاره دارد.

در این کاربرد، خورشید از دید ناظر می‌رود و حضور آشکار روزانه آن در افق پایان می‌یابد.

از این شاهد دو نکته روشن می‌شود.

نخست، فعل «باد» لزوما درباره مرگ و هلاکت موجود زنده نیست.

دوم، از میان رفتن می‌تواند درباره پایان یافتن حضور چیزی در یک موقعیت به کار رود، حتی اگر آن چیز در جای دیگری همچنان موجود باشد.

اما نباید از این کاربرد نتیجه گرفت که «بيد» در همه موارد تنها به ناپدید شدن از چشم اشاره دارد.

در تعبیر مربوط به مرگ یا نابودی یک قوم، موضوع بسیار گسترده‌تر از پنهان شدن موقت از دید است.

پس معنای هر کاربرد باید از فاعل و شرایط جمله تعیین شود.

برای ترجمه «تَبِيدَ» در کهف ۱۸:۳۵، معنای «از میان رفتن» مناسب است؛ زیرا هم نابودی باغ را دربر می‌گیرد و هم بدون دلیل، نوع و چگونگی ویرانی آن را مشخص نمی‌کند.

۳. «بَيْدَاء»؛ بیابان و سرزمین پهناور

یکی از واژه‌های شناخته‌شده این خانواده، «بَيْدَاء» است.

در عربی کهن، بیداء به بیابان، دشت گسترده و سرزمین دورافتاده‌ای گفته شده که آبادانی یا نشانه‌های زندگی در آن اندک است.

در «کتاب العین»، بیداء به «مَفَازَةٌ لَا شَيْءَ فِيهَا» توضیح داده شده است؛ یعنی بیابانی که چیزی در آن نیست.

در «لسان العرب»، ابن شمیل توصیف دقیق‌تری ارائه می‌کند. او بیداء را زمینی نسبتا هموار، سخت، کم‌درخت و گسترده معرفی می‌کند که پیمودن آن ممکن است مدت زیادی طول بکشد.

لسان العرب؛ توصیف ابن شمیل از بیداء

این توضیح‌ها نشان می‌دهند که «بیداء» تنها نام زمین ماسه‌ای نیست.

ممکن است بیابان سنگلاخی یا دارای خاک سخت باشد. همچنین لازم نیست در تمام گستره آن هیچ گیاه یا جانوری وجود نداشته باشد.

ویژگی شناخته‌شده آن، گستردگی، دورافتادگی و دشواری زندگی یا گذر کردن از آن است.

رابطه بیداء با نابودی

ابن فارس «بيداء» را به همان اصل نابودی مرتبط می‌داند.

ابن جنی نیز توضیح می‌دهد که این نام ممکن است از آن رو به بیابان داده شده باشد که کسانی را که در آن فرود می‌آیند یا راه می‌پیمایند به هلاکت می‌رساند.

این توضیح از نظر معنایی قابل فهم است.

انسان در بیابانی گسترده و کم‌آب ممکن است راه را گم کند، از تشنگی آسیب ببیند یا نتواند خود را به آبادی برساند.

اما چنین رابطه‌ای، تاریخ قطعی نام‌گذاری بیداء را اثبات نمی‌کند.

ممکن است واژه به ویژگی‌های محیطی بیابان و نبود آبادانی نیز ارتباط داشته باشد. برای تعیین جهت تاریخی اشتقاق، شواهد مستقل لازم است.

از این رو، در مقاله حاضر «بیداء» به معنای بیابان شناخته می‌شود و پیوند آن با نابودی، توضیحی اشتقاقی است که باید با احتیاط بیان گردد.

همچنین نباید نتیجه گرفت که هر بیابانی لزوما همه مسافران خود را به هلاکت می‌رساند. بیابان‌ها می‌توانند محل زندگی انسان‌ها، جانوران و گیاهان باشند.

پس معنای «بيداء» همان سرزمین پهناور و بیابانی است؛ نه خود مرگ یا هلاکت.

۴. شواهد شعر عربی کهن

لبید بن ربیعه؛ از میان رفتن گروهی از مردم

لبید بن ربیعه در یکی از قصیده‌های خود می‌گوید:

فَبَادُوا فَمَا أَمْسَى عَلَى الْأَرْضِ مِنْهُمُ
لَعَمْرُكَ إِلَّا أَنْ يُخَبَّرَ سَائِلُ

ترجمه: «پس آنان از میان رفتند و دیگر کسی از آنان بر زمین باقی نماند؛ به جانت سوگند، جز آنکه خبری از ایشان به پرسنده داده شود.»

دیوان لبید، صفحهٔ ۸۸؛ شاهدِ فبادوا

در این بیت، «فَبَادُوا» درباره گروهی از انسان‌ها آمده است.

شاعر از کسانی سخن می‌گوید که روزگاری حضور و جایگاهی داشته‌اند، اما اکنون از میان رفته‌اند و تنها خبر و یادشان باقی مانده است.

این کاربرد، معنای نابودی و پایان یافتن حضور یک گروه را به‌روشنی نشان می‌دهد.

نکته مهم آن است که در بیت، از میان رفتن اشخاص با باقی ماندن امکان سخن گفتن درباره آنان همراه شده است.

بنابراین، نابودی گروه به معنای نابودی همه آثار و یاد آنان نیست.

ممکن است نسل یا جمعیتی پایان یافته باشد، ولی تاریخ، آثار یا نام آن همچنان شناخته شود.

این شاهد با معنای «باد الشيء» در فرهنگ‌های لغوی هماهنگ است.

لبید از شاعران مخضرم است؛ یعنی روزگار پیش از اسلام و دوره اسلامی را درک کرده است. بیت در دیوان او ثبت شده، اما تاریخ دقیق سرودن آن برای نسبت دادن قطعی به دوره پیشاقرآنی روشن نیست.

از این رو، این شاهد برای شناخت کاربرد کهن زبان معتبر است، ولی تاریخ سرودن آن نباید بدون دلیل قطعی معرفی شود.

امرؤ القیس؛ بیدانة و جانور بیابانی

امرؤ القیس در توصیف حرکت و شکار با اسب خود می‌گوید:

فَيَوْمًا عَلَى سِرْبٍ نَقِيٍّ جُلُودُهُ
وَيَوْمًا عَلَى بَيْدَانَةٍ أُمِّ تَوْلَبِ

ترجمه: «روزی در پی گله‌ای از گاوان وحشی با پوست‌های پاکیزه، و روزی در پی ماده‌خر وحشی‌ای که بچه‌ای دارد.»

در این بیت، «بَيْدَانَة» درباره ماده‌خر وحشی آمده است.

در «الصحاح»، بیدانة نام اتان معرفی شده است. «لسان العرب» زندگی در بیداء را یکی از توضیح‌های این نام می‌داند و مصراع نخست را با روایت «وَيَوْمًا عَلَى صَلْتِ الْجَبِينِ مُسَحَّجٍ» نیز نقل می‌کند.

لسان العرب؛ جُلُودُهُ و روایت دیگر مصراع

بر این اساس، «بیدانة» می‌تواند به ماده‌خری اشاره کند که در بیابان زندگی می‌کند.

اما در منابع لغوی درباره ساختمان و علت نام‌گذاری آن اختلاف وجود دارد.

در یک تحلیل، «بيدانة» از نسبت با بیداء پدید آمده و نون آن افزوده است.

در تحلیل دیگر، واژه با بزرگی جثه حیوان ارتباط داده شده و نون را اصلی دانسته‌اند.

بنابراین، نمی‌توان تنها از این شاهد شعری نتیجه گرفت که همه حروف «بيدانة» حتما از ریشه سه‌حرفی «ب ي د» ساخته شده‌اند.

اهمیت این شاهد آن است که نشان می‌دهد در زبان شعر جاهلی، نامی با این ساختمان برای جانوری بیابانی به کار می‌رفته است.

اما درباره پیوند اشتقاقی دقیق آن باید اختلاف لغویان را حفظ کرد.

لسان العرب؛ دو تحلیلِ اشتقاق بیدانة

«بَيْدَ» به معنای «جز اینکه»

در عربی، «بَيْدَ» کاربرد دیگری نیز دارد که در جمله می‌تواند به معنای «غَيْرَ» یا «جز اینکه» باشد.

برای نمونه، در تعبیر «هُوَ كَثِيرُ الْمَالِ بَيْدَ أَنَّهُ بَخِيلٌ»، سخن از شخصی است که مال فراوان دارد، اما بخیل است.

در اینجا، «بيد» به معنای نابودی یا بیابان نیست؛ یک ساخت زبانی برای بیان استثنا یا تفاوت است.

ابن فارس این کاربرد را جدا بررسی می‌کند و تصریح دارد که با اصل مربوط به نابودی به‌خوبی سازگار نیست؛ تا جایی که مستقل دانستن آن را دور از احتمال نمی‌داند.

مقاییس اللغة؛ جدایی بیدِ استثنایی از اصل نابودی

در منابع نحوی، برای «بيد» معانی و تحلیل‌های متفاوتی ثبت شده است.

در نتیجه، نباید این واژه را صرفا به دلیل یکسان بودن حروف، شاهدی برای معنای نابودی دانست.

همچنین در قرآن، این صورت به‌عنوان واژه استثنا نیامده است.

پس در مطالعه کاربرد قرآنی «تَبِيدَ»، معنای «بيد» به مفهوم «جز اینکه» نقشی ندارد.

۵. صورت‌های صرفی و تنها کاربرد قرآنی

فعل پایه این خانواده «بَادَ» است.

مضارع آن «يَبِيدُ» و از مصدرهای شناخته‌شده آن «بَيْد»، «بَيَاد»، «بُيُود» و «بَيْدُودَة» هستند.

در ساختمان سببی، «أَبَادَ» به معنای سبب نابودی شدن یا نابود کردن به کار می‌رود.

برای نمونه، تفاوت «بَادَ الْقَوْمُ» با «أَبَادَ الْقَوْمَ» در آن است که نخستین تعبیر از نابود شدن گروه سخن می‌گوید، اما در دومی فاعلی سبب نابودی آنان معرفی می‌شود.

«بَائِد» نیز اسم فاعل این خانواده است و می‌تواند درباره چیزی که از میان می‌رود یا رو به نابودی است به کار رود.

«إِبَادَة» مصدر باب افعال است و معنای نابود کردن دارد.

در این مصدر، نابود کردنِ چیزی مطرح است؛ در حالی که فعل مجرد می‌تواند نابود شدنِ خودِ موضوع را بیان کند.

اما این کاربردها نباید سبب شوند که صورت قرآنی «تَبِيدَ» به فعل سببی تبدیل شود.

ساختمان «تَبِيدَ»

در کهف ۱۸:۳۵، «تَبِيدَ» فعل مضارع ثلاثی مجرد است.

حرف «ت» در آغاز آن، نشانه سوم شخص مفرد مؤنث است؛ زیرا مرجع فعل، باغی است که در عربی با اسم مؤنث «جَنَّة» معرفی شده است.

فعل پس از «أَنْ» آمده و به همین سبب منصوب است.

«هَٰذِهِ» اسم اشاره و در محل رفعِ فاعلِ «تَبِيدَ» است و به باغ مورد اشاره بازمی‌گردد.

درویش؛ هٰذه فاعلِ تبید است

بنابراین، فعل از نابود شدن باغ سخن می‌گوید؛ نه از نابود کردن باغ به دست صاحب آن.

در خود «تَبِيدَ» فاعل انسانیِ نابودکننده معرفی نشده است.

همچنین این فعل درباره آینده یا امکان وقوع نابودی در چارچوب گمان گوینده آمده است.

برای فهم جمله باید به «مَا أَظُنُّ» و «أَبَدًا» نیز توجه کرد.

۶. کاربرد قرآنی؛ کهف ۱۸:۳۵

متن آیه:

وَدَخَلَ جَنَّتَهُ وَهُوَ ظَالِمٌ لِنَفْسِهِ قَالَ مَا أَظُنُّ أَنْ تَبِيدَ هَٰذِهِ أَبَدًا

ترجمه:

«و وارد باغ خود شد، در حالی که به خویشتن ستم می‌کرد. گفت: گمان نمی‌کنم این باغ هرگز از میان برود.»

این آیه در داستان دو مرد قرار دارد.

در کهف ۱۸:۳۲، از دو باغ انگور سخن می‌رود که یکی از آنان در اختیار داشت و با نخل‌ها احاطه شده بودند.

در کهف ۱۸:۳۳، از محصول آنها و جریان آب در میانشان سخن گفته می‌شود.

در کهف ۱۸:۳۴، صاحب باغ دارایی و شمار همراهان خود را با شخص دیگر مقایسه می‌کند و خود را از نظر مال و نفرات برتر می‌داند.

سپس در کهف ۱۸:۳۵ وارد باغ می‌شود و می‌گوید که گمان نمی‌کند آن باغ هرگز از میان برود.

این ترتیب اهمیت دارد.

او تنها با باغی زیبا روبه‌رو نیست؛ پیش‌تر نیز برتری مالی و اجتماعی خود را مطرح کرده است.

پس اظهار اطمینان درباره دوام باغ، در زمینه نوعی خودبزرگ‌بینی و اعتماد نادرست به برخورداری مادی قرار گرفته است.

طبری؛ تبید به معنای از میان رفتن باغ

«مَا أَظُنُّ»؛ گمان شخص، نه خبر قطعی قرآن

در جمله «مَا أَظُنُّ أَنْ تَبِيدَ هَٰذِهِ أَبَدًا»، عبارت «مَا أَظُنُّ» از ریشه مستقل «ظ ن ن» است.

شخص می‌گوید گمان نمی‌کند این باغ از میان برود.

این تعبیر از نظر ساختمان، با جمله «این باغ هرگز از میان نمی‌رود» یکسان نیست.

در صورت نخست، گوینده درباره باور یا گمان خود سخن می‌گوید.

در صورت دوم، جمله به‌صورت خبری مستقیم درباره خود باغ بیان می‌شود.

البته در گفتار معمول، «گمان نمی‌کنم» می‌تواند برای بیان اطمینان زیاد نیز به کار رود؛ به‌ویژه هنگامی که با «هرگز» همراه شده باشد.

اما در ترجمه، بهتر است فعل ظن حفظ شود.

از این رو، «گمان نمی‌کنم این باغ هرگز از میان برود» به ساختمان عربی نزدیک‌تر از «این باغ جاودانه است» خواهد بود.

نقش «أَبَدًا»

«أَبَدًا» به امتداد زمان و نفی پایان در افق سخن مربوط است.

در اینجا، با جمله‌ای همراه شده که از گمان نکردن نابودی باغ سخن می‌گوید.

بنابراین، صاحب باغ تنها نمی‌گوید که باغ فعلا آباد است یا احتمالا سال‌های زیادی محصول خواهد داد.

او گمان خود را تا جایی گسترش می‌دهد که برای پایان این وضعیت، زمانی در نظر نمی‌گیرد.

همین گستردگی، تفاوت سخن او را با یک پیش‌بینی عادی کشاورزی روشن می‌کند.

کشاورز ممکن است بر پایه آب کافی، خاک مناسب و سلامت درختان پیش‌بینی کند که باغ برای سال‌های آینده پربار خواهد بود.

اما چنین پیش‌بینی‌ای با انکار احتمال هرگونه پایان یا ویرانی تفاوت دارد.

در آیه، گوینده از آبادانی کنونی به تصور دوام بی‌پایان رسیده است.

این مسئله از ترکیب «مَا أَظُنُّ»، «تَبِيدَ» و «أَبَدًا» فهمیده می‌شود؛ نه از خود ریشه «ب ي د» به‌تنهایی.

مرجع «هَٰذِهِ»

«هَٰذِهِ» در این آیه به باغ اشاره دارد.

با آنکه داستان در آغاز از دو باغ سخن گفته، کهف ۱۸:۳۵ با تعبیر مفرد «جَنَّتَهُ» آمده است.

بنابراین، بهتر است در ترجمه همان «این باغ» حفظ شود.

در توضیح می‌توان گفت که باغ در مجموعه دارایی‌های صاحب دو باغ قرار دارد، اما نباید بدون دلیل شکل مفرد آیه را به جمع تبدیل کرد.

این تفاوت نشان می‌دهد که دقت ترجمه باید حتی در مواردی که سیاق گسترده‌تر روشن است، به ساختمان خود جمله وفادار بماند.

۷. فرجام باغ و آشکار شدن نادرستی گمان

ادامه داستان نشان می‌دهد که تصور صاحب باغ درباره دوام دارایی خود درست نبوده است.

در کهف ۱۸:۴۰ و کهف ۱۸:۴۱، همراه او از احتمال رسیدن آسیبی از آسمان، تبدیل شدن باغ به زمینی لغزنده یا فرو رفتن آب آن سخن می‌گوید.

در کهف ۱۸:۴۲، از آسیب فراگیر به حاصل باغ و ویرانی آن خبر داده می‌شود.

صاحب باغ در برابر آنچه از دست داده، دچار حسرت می‌شود.

کهف ۱۸:۴۲

متن آیه:

وَأُحِيطَ بِثَمَرِهِ فَأَصْبَحَ يُقَلِّبُ كَفَّيْهِ عَلَىٰ مَا أَنْفَقَ فِيهَا وَهِيَ خَاوِيَةٌ عَلَىٰ عُرُوشِهَا وَيَقُولُ يَا لَيْتَنِي لَمْ أُشْرِكْ بِرَبِّي أَحَدًا

ترجمه:

«و حاصل آن فراگرفته شد؛ پس او بر آنچه در آن هزینه کرده بود، دست‌های خود را از حسرت به هم می‌گرداند، در حالی که باغ بر داربست‌های خود فرو ریخته بود، و می‌گفت: ای کاش هیچ‌کس را با پروردگارم شریک قرار نداده بودم.»

در این آیه، ریشه «ب ي د» تکرار نشده است.

اما آنچه رخ داده، با سخن صاحب باغ در کهف ۱۸:۳۵ ارتباط مستقیم دارد.

او گمان نمی‌کرد باغ از میان برود؛ اکنون باغ در وضعیت ویرانی قرار گرفته است.

این رابطه نشان می‌دهد که «تبيد» در کهف ۱۸:۳۵ درباره از میان رفتن باغ در همان وضعیت آباد و پربار آن بوده است.

طبری؛ فراگرفتن حاصل باغ و حسرت صاحب آن

با این حال، باید میان معنای واژه و چگونگی رخداد تفاوت گذاشت.

«تبيد» خود به معنای فرو ریختن داربست‌ها، خشک شدن آب یا نابودی میوه نیست.

اینها می‌توانند نمودها یا عوامل ویرانی باشند که آیات دیگر بیان کرده‌اند.

معنای مستقیم فعل، از میان رفتن است.

آیا باغ به‌طور کامل از هستی محو شد؟

کهف ۱۸:۴۲ از باغی سخن می‌گوید که بر داربست‌های خود فرو ریخته است.

بنابراین، هنوز آثار و اجزایی از باغ در صحنه دیده می‌شوند.

این نکته نشان می‌دهد که «از میان رفتن باغ» لزوما به معنای نابودی تمام مواد جسمانی آن نیست.

ممکن است درختان و سازه‌های یک باغ ویران شوند و محصول و کارکرد آن از میان برود، در حالی که تنه‌های شکسته، خاک یا بقایای ساختمان همچنان باقی باشند.

پس در این سیاق، نابودی باغ با پایان یافتن آبادانی، بهره و ساختار پیشین آن سازگار است.

نباید از واژه «تبيد» به‌تنهایی نظریه‌ای درباره محو شدن مطلق ماده یا ناپدید شدن کامل همه اجزای باغ ساخت.

آیا داستان درباره منع ثروت و باغداری است؟

در این داستان، قرآن خود از نعمت باغ، آب، محصول و دارایی سخن گفته است.

مشکل صاحب باغ صرف داشتن زمین و ثروت نیست.

رفتار او با مقایسه متکبرانه، ستم به خویشتن، گمان نادرست درباره ماندگاری نعمت و تردید درباره قیامت همراه شده است.

بنابراین، نتیجه داستان را نباید به این حکم تبدیل کرد که باغداری، مالکیت یا برخورداری مادی به‌خودی‌خود نکوهیده است.

آنچه مورد نقد قرار گرفته، نوع رابطه انسان با دارایی و تصور او درباره قدرت، دوام و مالکیت آن است.

در کهف ۱۸:۳۹، همراه او یادآور می‌شود که هنگام ورود به باغ می‌توانست به خواست خداوند و وابستگی نیرو و توان خود به او توجه کند.

اما این یادآوری نیز نباید به این تصور تبدیل شود که گفتن یک عبارت، به‌صورت خودکار و بدون توجه به رفتار و شرایط، باغ را از هر آفت و نابودی مصون می‌سازد.

موضوع، شناخت جایگاه نعمت و محدودیت توان انسان است.

۸. پیوند با ناپایداری زندگی دنیا

پس از پایان داستان، در کهف ۱۸:۴۵ مثالی درباره زندگی دنیا آمده است.

در آن آیه، زندگی دنیا به روییدنی‌هایی تشبیه می‌شود که با آب باران رشد می‌کنند و سپس خشک و پراکنده می‌شوند.

این مثال با داستان باغ ارتباط دارد.

در هر دو، رویش و آبادانی، وضعیتی پایدار و مستقل از شرایط آفرینش معرفی نشده است.

گیاه می‌تواند رشد کند، محصول بدهد و سپس خشک شود.

باغ می‌تواند آباد باشد و پس از مدتی به ویرانی برسد.

اما نباید از این پیوند نتیجه گرفت که ریشه «ب ي د» خود به معنای خشک شدن گیاه یا پراکنده شدن ساقه‌ها در باد است.

در کهف ۱۸:۴۵، این فرایند با واژه‌های دیگری بیان شده است.

«بيد» معنای عام‌تر از میان رفتن را دارد؛ در حالی که خشک شدن و پراکنده شدن، صورت‌های مشخصی از دگرگونی طبیعت‌اند.

در کهف ۱۸:۴۶ نیز از مال و فرزندان به‌عنوان زینت زندگی دنیا سخن می‌رود و کردارهای شایسته ماندگار در برابر آنها مطرح می‌شوند.

این تقابل برای فهم پیام داستان سودمند است؛ ولی خود ریشه «ب ي د» را نباید به معنای بی‌ارزشی هر دارایی دنیوی تعریف کرد.

باغ، مال و فرزند می‌توانند نعمت و زمینه مسئولیت انسان باشند. مسئله اصلی آن است که انسان آنها را مستقل از خداوند و برخوردار از ماندگاری تضمین‌شده نپندارد.

۱۰. پیشنهادهای ترجمه برای فرقان

برای فعل «بَادَ» در کاربرد مربوط به هلاکت، «از میان رفت» یا «نابود شد» مناسب است.

در کاربرد مربوط به گروهی از مردم، «از میان رفتند» و در صورت روشن بودن انقراض آنان، «منقرض شدند» قابل استفاده است.

برای «بَادَتِ الشَّمْسُ»، «خورشید غروب کرد» مناسب است.

برای «أَبَادَ»، «نابود کرد» یا «از میان برد» مناسب است.

برای «إِبَادَة»، «نابود کردن» و در سیاق مربوط به از میان بردن جمعیت یا موجودات زنده، «نابودسازی» مناسب است.

برای «بَائِد»، «ازمیان‌رونده»، «نابودشونده» یا در سیاق نتیجه‌یافته «ازمیان‌رفته» مناسب است.

برای «بَيْدَاء»، «بیابان» یا «دشت پهناور و دورافتاده» مناسب است.

برای «بَيْدَ» در کاربرد استثنایی، «جز اینکه» یا «اما» بسته به جمله مناسب است؛ ولی این کاربرد به معنای قرآنی ریشه مربوط نیست.

ترجمه کاربرد قرآنی

کهف ۱۸:۳۵

«مَا أَظُنُّ أَنْ تَبِيدَ هَٰذِهِ أَبَدًا»

پیشنهاد ترجمه:

«گمان نمی‌کنم این باغ هرگز از میان برود.»

این برگردان چند ویژگی اصلی جمله را حفظ می‌کند.

نخست، «مَا أَظُنُّ» به گمان شخص مربوط است.

دوم، «تَبِيدَ» به از میان رفتن اشاره دارد.

سوم، «هَٰذِهِ» به باغ مورد نظر بازمی‌گردد.

چهارم، «أَبَدًا» تصور نبود پایان را بیان می‌کند.

«گمان نمی‌کنم این باغ هرگز ویران شود» نیز با سیاق سازگار است، اما «ویران شدن» ممکن است بیش از اندازه بر نابودی ساختمان یا اجزای فیزیکی باغ تاکید کند.

«از میان برود» معنای ریشه را گسترده‌تر و دقیق‌تر حفظ می‌کند.

در مقابل، برگردان «این باغ جاودانه است» مناسب نیست؛ زیرا فعل ظن را حذف و سخن شخص را به خبری مستقیم تبدیل می‌کند.

همچنین «این باغ هرگز خشک نخواهد شد» معنای واژه را به یکی از راه‌های ممکن نابودی باغ محدود می‌سازد.

«هرگز محصولش کم نمی‌شود» نیز معنای مستقیمی برای «تبيد» نیست؛ کاهش محصول ممکن است رخ دهد، ولی لزوما به معنای از میان رفتن باغ نیست.

در ترجمه پایه، بهتر است معنای روشن «از میان رفتن» حفظ شود و جزئیات مربوط به ویرانی، غفلت، غرور و ناپایداری نعمت در توضیح داستان بیایند.

۱۱. جمع‌بندی

ریشه «ب ي د» در زبان عربی به از میان رفتن، پایان یافتن و نابود شدن مربوط است.

ابن فارس اصل آن را از میان رفتن چیزی می‌داند.

در «کتاب العین» و «لسان العرب» نیز فعل «بَادَ يَبِيدُ» با همین معنا ثبت شده است.

در کاربردهای گسترده‌تر، این خانواده درباره انقراض گروهی از مردم، غروب خورشید، نابود کردن و بیابان به کار رفته است.

شعر لبید بن ربیعه نشان می‌دهد که «بادوا» می‌تواند درباره گروهی باشد که دیگر حضور زنده و شناخته‌شده خود را بر زمین ندارند.

در شعر امرؤ القیس، واژه «بيدانة» برای ماده‌خر وحشی آمده است؛ هرچند درباره پیوند اشتقاقی دقیق آن با بیداء اختلاف وجود دارد.

«بيداء» به بیابان و سرزمین گسترده‌ای گفته می‌شود که آبادانی آن اندک است. ارتباط این نام با هلاکت مسافران در توضیح‌های کهن آمده، اما علت تاریخی نام‌گذاری آن با قطعیت اثبات نشده است.

در قرآن، تنها صورت «تَبِيدَ» در کهف ۱۸:۳۵ آمده است.

صاحب باغ گمان نمی‌کند باغش هرگز از میان برود. او پیش‌تر از برتری مال و همراهان خود سخن گفته و پس از آن درباره برپایی قیامت نیز تردید می‌کند.

در ادامه، باغ آسیب می‌بیند و در وضعیت ویرانی قرار می‌گیرد. همین رخداد نشان می‌دهد که تصور صاحب باغ درباره ماندگاری بی‌پایان دارایی خود درست نبوده است.

اما معنای لغوی «تبيد» را نباید با همه پیام‌های داستان یکی دانست.

«تبيد» به معنای غرور، کفر، ناسپاسی یا انکار قیامت نیست. این مفاهیم از سخنان و رفتار صاحب باغ و مجموعه سیاق شناخته می‌شوند.

همچنین از خود فعل نمی‌توان نوع دقیق ویرانی، علت طبیعی آن یا نابودی کامل تمام مواد باغ را تعیین کرد.

تعریف نهایی ریشه: «ب ي د» به از میان رفتن و پایان یافتن حضور، وجود یا وضعیت چیزی اشاره دارد؛ و بسته به موضوع سخن می‌تواند معنای نابودی، هلاکت، انقراض یا ناپدید شدن پیدا کند.

ویژگی متمایز آن، پایان یافتن چیزی است که پیش‌تر وجود یا حضور داشته است؛ بدون آنکه در همه کاربردها، چگونگی نابودی یا برگشت‌ناپذیری مطلق آن جزء ثابت معنا باشد.

در کاربرد قرآنی، «تَبِيدَ» درباره از میان رفتن باغی آمده که صاحبش به دوام آن اطمینان دارد.

از همین رو، «از میان برود» مناسب‌ترین معادل پایه برای «تَبِيدَ» در کهف ۱۸:۳۵ است.

داستان یادآور می‌شود که آبادانی کنونی و برخورداری مادی، به‌خودی‌خود دلیلی بر ماندگاری همیشگی نیستند. اما این پیام، نتیجه سیاق داستان است؛ در حالی که معنای مستقیم ریشه همان از میان رفتن و نابود شدن است.