ریشهٔ د م د م — دمدمه؛ فروپوشاندن، درهم‌کوبیدن و نابودی فراگیر

نوشتن تبصره دربارهٔ این اثر

صورت‌های قرآنی و لغوی

۱. معنای ریشه و ساختمان واژه

«دَمْدَمَ» فعلی چهارحرفی در زبان عربی است که در کاربردهای کهن، معانی فروپوشاندن، درهم‌کوبیدن، نابود کردن و گاهی خشم و صدای تهدیدآمیز برای آن ثبت شده است. این فعل در قرآن تنها یک‌بار، در گزارش فرجام قوم ثمود، به کار رفته است.

ساختمان «دَمْدَمَ» از تکرار دو حرف «د م» پدید آمده و بر وزن «فَعْلَلَ» است. مصدر شناخته‌شدهٔ آن «دَمْدَمَة» و مضارع آن «يُدَمْدِمُ» است. تکرار حروف در بعضی فعل‌های عربی می‌تواند شدت، استمرار، تکرار یا کیفیت صوتی عمل را برجسته سازد؛ اما هیچ‌یک از این ویژگی‌ها را نمی‌توان تنها از ساختمان چهارحرفی فعل، در هر کاربرد، قطعی دانست.

در منابع لغوی، «دمدم» غالباً در کنار مادهٔ سه‌حرفی «د م م» بررسی شده است. این پیوند از آن جهت اهمیت دارد که شماری از معانی ثبت‌شده برای «دَمَّ» می‌توانند پیدایش یا گسترش معنای «دَمْدَمَ» را توضیح دهند.

در عربی کهن، «دَمَّ الشَّيْءَ» به معنای پوشاندن یا اندودن چیزی بوده است. برای نمونه، «دَمَّ البَيْتَ» دربارهٔ اندودن خانه با گل یا گچ به کار می‌رفته و «دَمَّ السَّفِينَةَ» به پوشاندن بدنهٔ کشتی با قیر اشاره داشته است.

در تعبیر «دَمَّ اليَرْبُوعُ جُحْرَهُ»، از جانوری سخن می‌رود که دهانهٔ سوراخ خود را با خاک می‌بندد و آن را هموار می‌سازد. همچنین «دَمَّ الأَرْضَ» برای هموار کردن زمین ثبت شده است.

در این کاربردها، عمل تنها گذاشتن چیزی بر سطح دیگر نیست؛ گاهی پوشش چنان انجام می‌شود که شکاف بسته، سطح هموار یا چیزی زیر پوشش پنهان می‌گردد.

از همین میدان معنایی می‌توان ارتباط «دمدمه» را با فروپوشاندن و از میان بردن صورت پیشین چیزی توضیح داد. بااین‌حال، این پیوند یکی از تحلیل‌های لغوی معتبر است، نه اثبات قطعی اینکه تمام کاربردهای «دمدم» از یک تصویر مادی نخستین برخاسته‌اند.

الصحاح و لسان العرب؛ پوشاندن، اندودن و هموار کردن

۲. شاخه‌های معنایی دمدمه در زبان عربی

فروپوشاندن و هموار کردن

یکی از کاربردهای روشن «دَمْدَمَ» پوشاندن چیزی و هموار ساختن سطح آن است.

در تعبیر «دَمْدَمْتُ عَلَيْهِ القَبْرَ»، مقصود بستن و هموار کردن قبر بر روی آن چیزی است که در آن قرار دارد. همچنین «دَمْدَمْتُ الشَّيْءَ» به چسباندن چیزی به زمین و درهم فشردن آن تعبیر شده است.

این کاربرد با «دَمَّ الأَرْضَ» و بستن دهانهٔ سوراخ جانور پیوند معنایی قابل فهمی دارد. در همهٔ این نمونه‌ها، پوشاندن یا هموار کردن می‌تواند شکل و برجستگی پیشین را از میان ببرد.

بااین‌همه، فروپوشاندن به‌خودی‌خود همیشه نابود کردن نیست. پوشاندن قبر، اندودن دیوار و بستن شکاف، اعمالی متفاوت‌اند. معنای نابودی زمانی پدیدار می‌شود که این عمل با نیروی ویرانگر و از میان رفتن آنچه زیر فشار قرار گرفته همراه باشد.

درهم‌کوبیدن و نابودی

در کاربرد دیگری، «دَمْدَمَ القَوْمَ» و «دَمْدَمَ عَلَيْهِمْ» به نابود کردن گروهی از مردم گفته شده است.

فرهنگ‌های عربی در توضیح این کاربرد، تعبیرهایی مانند «طَحَنَهُمْ فَأَهْلَكَهُمْ»؛ یعنی آنان را درهم کوبید و نابود کرد، آورده‌اند.

در اینجا معنای فعل از پوشاندن ساده فراتر می‌رود. نتیجهٔ عمل، درهم‌شکستن و پایان یافتن وضعیت پیشین است.

«دَمْدَمَ الشَّيْءَ» نیز در بعضی منابع به نابود کردن کامل چیزی تعبیر شده است. واژهٔ «استئصال» که در توضیح آن آمده، به برکندن و از میان بردن ریشه‌ای اشاره دارد.

بااین‌حال، باید توجه داشت که بخشی از توضیح‌های لغوی دربارهٔ نابودی، مستقیماً با استناد به آیهٔ شمس ۹۱:۱۴ نوشته شده‌اند. بنابراین نمی‌توان همهٔ آنها را شواهد مستقلِ پیش از قرآن دانست.

خشم و گفتار تهدیدآمیز

شاخهٔ دیگری از کاربرد «دمدمه» به خشم مربوط است.

«دَمْدَمَ عَلَيْهِ» در بعضی منابع به معنای خشم گرفتن بر کسی یا سخن گفتن با او در حال غضب آمده است.

«الدَّمْدَمَة» همچنین برای گفتاری ثبت شده که شنونده را آشفته یا هراسان می‌سازد. در این کاربرد، معنا به کیفیت خشن و تهدیدآمیز گفتار نزدیک می‌شود.

این شاخه می‌تواند با معنای شدت و خشونت ارتباط داشته باشد، اما «خشمگین شدن» با «نابود کردن» یکسان نیست. شخص ممکن است خشمگین شود و سخن بگوید، بی‌آنکه چیزی را نابود کرده باشد.

بنابراین، در مطالعهٔ قرآنی نمی‌توان تنها بر پایهٔ این کاربرد، «فَدَمْدَمَ» را به «پس خشمگین شد» محدود کرد.

صدای مهیب و لرزش

در بعضی توضیح‌های لغوی و تفسیری، «دمدمه» با صدای کوبنده، لرزش و آشفتگی شدید پیوند یافته است.

راغب اصفهانی قولی را نقل می‌کند که «دمدمه» را بازنماییِ صدای گربه می‌داند و آن را با «دَمْدَمَ فلانٌ في كلامه» پیوند می‌دهد. این گزارش را نباید بی‌توضیح به «صدای مهیب» یا منشأ قطعیِ همهٔ کاربردهای واژه تبدیل کرد؛ دیگر منابع، لرزش و تکان شدید را نیز در تفسیر آیه مطرح کرده‌اند.

المفردات راغب و تحفة الأریب؛ قولِ صوتی و توضیح لرزش

بااین‌حال، میان سه موضوع باید تفاوت گذاشت: صدایی که از یک رویداد پدید می‌آید، نیرویی که آن رویداد را ایجاد می‌کند، و نابودی‌ای که در نتیجهٔ آن رخ می‌دهد.

ممکن است یک فعل در یک کاربرد بر صدای رویداد و در کاربرد دیگر بر پیامد ویرانگر آن تأکید داشته باشد. اما از این احتمال نمی‌توان نتیجه گرفت که «دمدمه» در اصل حتماً نام یک صدای طبیعی مشخص، مانند رعد یا زلزله، بوده است.

۳. شواهد زبانی و تفاوت صورت‌های نزدیک

در شعر عربی، صورت «تَدَمْدَمَ» با معنایی متفاوت نیز ثبت شده است.

نُصَیب بن رَباح، شاعر دورهٔ اموی، گفته است:

وَإِنَّ هَوَاهَا فِي فُؤَادِي لَقُرْحَةٌ
دَوًى مُنْذُ كَانَتْ قَدْ أَبَتْ مَا تَدَمْدَمُ

یعنی: محبت او در دل من همچون زخمی دیرینه است که از آغاز، از بهبود و بسته شدن سر باز زده است.

در این بیت، «تَدَمْدَمَ الجُرْحُ» به بسته شدن یا بهبود یافتن زخم مربوط است.

این شاهد از چند جهت اهمیت دارد.

نخست آنکه نشان می‌دهد خانوادهٔ زبانی «دمدم» تنها به نابودی و غضب محدود نشده است. در این کاربرد، بسته شدن زخم نه عملی ویرانگر، بلکه پایان یافتن حالت گشودگی آن است.

دوم آنکه میان این کاربرد و معنای پوشاندن، بستن و هموار کردن می‌توان پیوندی طبیعی دید: همان‌گونه که دهانهٔ سوراخ یا شکاف بسته می‌شود، زخم نیز با بهبود یافتن بسته می‌گردد.

سوم آنکه این بیت از شاعر دورهٔ اسلامی است و نباید به‌عنوان شاهد قطعی عربی جاهلی معرفی شود. ارزش آن در ثبت یک کاربرد زبانی و توضیح گسترهٔ معنایی واژه است، نه اثبات تقدم تاریخی آن بر کاربرد قرآنی.

مجموعهٔ شعر نصیب بن رباح؛ نقلِ شاهدِ بهبود زخم

در منابع لغوی، واژه‌های دیگری مانند «الدِّمْدِم» برای علف خشک‌شده، و «الدُّمادِم» برای ماده‌ای سرخ‌رنگ که از برخی درختان بیرون می‌آید، نیز ثبت شده‌اند. اما اشتراک حروف به‌تنهایی کافی نیست تا این نام‌ها را از نظر معنایی یا تاریخی به فعل قرآنی «دمدم» متصل کنیم.

همچنین «دَمِيم» در معنای زشت‌چهره و در برخی توضیح‌ها کوتاه‌اندام، و «دَمّ» در معنای اندودن یا پوشاندن، در فرهنگ‌های لغوی کنار این خانواده آمده‌اند. «دَمیم» با دال را نباید بی‌توضیح با «ذَمیم» با ذال در نکوهش اخلاقی یکی گرفت. میان برخی از این صورت‌ها ارتباط‌های معنایی پیشنهاد شده، ولی چنین طبقه‌بندی‌هایی یک معنای اصلی و تاریخیِ واحد را برای همهٔ آن‌ها اثبات نمی‌کنند.

لسان العرب و تاج العروس؛ تدمدم، دمدم و دَمیم

در مورد «دمدمه»، شواهد اصلی برای فهم کاربرد قرآنی همان فروپوشاندن، درهم‌کوبیدن، نابودی و کاربردهای مربوط به خشم و صدای شدید هستند.

۴. کاربرد دمدمه در قرآن

ریشهٔ «د م د م» تنها یک‌بار در قرآن و آن هم با صورت «فَدَمْدَمَ» در شمس ۹۱:۱۴ آمده است.

پیکرهٔ عربی قرآن؛ تنها کاربردِ چهارحرفی

سورهٔ شمس، ۹۱:۱۴

فَكَذَّبُوهُ فَعَقَرُوهَا فَدَمْدَمَ عَلَيْهِمْ رَبُّهُم بِذَنبِهِمْ فَسَوَّاهَا

برگردان پیشنهادی این پژوهش:

«پس او را تکذیب کردند و آن ماده‌شتر را پی کردند؛ پس پروردگارشان به سبب گناهشان آنان را درهم کوبید و همه را یکسان ساخت.»

معنای «فَدَمْدَمَ عَلَيْهِمْ»

در این آیه، «فَدَمْدَمَ» فعل ماضی، سوم‌شخص مفرد مذکر است و فاعل آن «رَبُّهُمْ» است.

حرف «فَـ» ارتباط رویداد را با رفتار پیشین قوم برقرار می‌کند؛ نخست تکذیب و پی کردن ماده‌شتر بیان می‌شود و سپس پیامد آن.

تعبیر «عَلَيْهِمْ» نیز اهمیت دارد. فعل در اینجا با حرف «عَلَى» آمده و عملی را بیان می‌کند که بر آن گروه واقع شده است.

«بِذَنْبِهِمْ» سبب این رویداد را روشن می‌سازد. بنابراین آیه صرفاً از یک حادثهٔ ویرانگر سخن نمی‌گوید، بلکه آن را در پیوند با رفتار و مسئولیت قوم مطرح می‌کند.

در این سیاق، معنای «خشمگین شدن» برای رساندن مضمون کامل فعل کافی نیست. آیه از پیامدی واقعی و ویرانگر سخن می‌گوید که پس از رفتار آنان تحقق یافته است.

همچنین اگر «دمدمه» را تنها صدای مهیب بدانیم، هنوز نتیجهٔ عمل را به‌طور کامل بیان نکرده‌ایم. سیاق آیه نشان می‌دهد که این رویداد به نابودی و درهم‌کوبیده شدن گروه انجامیده است.

از همین رو، معادل‌هایی مانند «درهم کوبید»، «به نابودی کشاند» و «به‌سختی نابود کرد» برای این کاربرد مناسب‌ترند.

«فَسَوَّاهَا» و نتیجهٔ دمدمه

پس از «فَدَمْدَمَ عَلَيْهِمْ»، عبارت «فَسَوَّاهَا» آمده است.

این عبارت از ریشهٔ دیگری است و نباید معنای آن را بی‌واسطه جزو تعریف لغوی «دمدم» قرار داد. بااین‌حال، برای شناخت نتیجهٔ عمل در آیه اهمیت دارد.

دربارهٔ مرجع ضمیر مؤنث «هَا» چند احتمال مطرح است.

یک احتمال آن است که ضمیر به «ثَمُود» بازگردد که در شمس ۹۱:۱۱ به‌صورت نام جماعت آمده است. در این خوانش، مقصود آن است که نابودی بر گروهِ گرفتار عذاب به‌گونه‌ای یکسان واقع شد.

احتمال دیگر آن است که ضمیر به دمدمه یا عذابِ مفهوم از جمله بازگردد؛ یعنی آنچه بر آنان واقع شد، همگان را فرا گرفت.

در بعضی توضیح‌ها نیز «فَسَوَّاهَا» به هموار شدن زمین بر سر آنان مربوط دانسته شده است. این خوانش با معنای فروپوشاندن و هموار کردن ارتباط دارد، اما چون «زمین» در همین آیه به‌صراحت نام برده نشده، چنین تصویری باید به‌عنوان تحلیل سیاقی مطرح شود، نه معنای قطعی ضمیر.

در هر صورت، «فَسَوَّاهَا» بر گستردگی یا نتیجهٔ کامل رویداد تأکید دارد. اما اختلاف دربارهٔ مرجع ضمیر نباید سبب شود معنای مستقل «دَمْدَمَ» را تنها به صاف کردن زمین یا دفن کردن افراد محدود کنیم.

البسیط؛ توضیح دمدمه و سه تحلیلِ فسواها

دمدمه در شبکهٔ آیات مربوط به ثمود

قرآن فرجام قوم ثمود را در آیات دیگری نیز بیان کرده است.

در اعراف ۷:۷۸ از «الرَّجْفَة» سخن رفته است؛ در هود ۱۱:۶۷ از «الصَّيْحَة»؛ در قمر ۵۴:۳۱ از «صَيْحَةً وَاحِدَةً»؛ و در فصلت ۴۱:۱۷ از «صَاعِقَةُ الْعَذَابِ الْهُونِ».

این تعبیرها نشان می‌دهند که رویداد نابودی قوم ثمود با لرزش، صیحه و عذابی شدید توصیف شده است.

اما لازم نیست همهٔ این واژه‌ها مترادف باشند. «رَجْفَة» بر لرزش، «صَيْحَة» بر صدا، و «دمدمه» در این سیاق بر درهم‌کوبیدن و پیامد فراگیرِ نابودی تأکید می‌کند.

به‌ویژه تعبیر «صَيْحَةً وَاحِدَةً» در قمر ۵۴:۳۱ نکته‌ای مهم دارد: اگر کسی از تکرار حروف در «دَمْدَمَ» نتیجه بگیرد که عذاب حتماً در چند مرحله یا با ضربه‌های پی‌درپی واقع شده، این ادعا با توصیف یک صیحهٔ واحد نیازمند توضیح خواهد بود.

تکرار حروف می‌تواند شدت عمل را برجسته سازد، اما به‌تنهایی تکرار زمانیِ رویداد را ثابت نمی‌کند.

همچنین در شمس ۹۱:۱۲ از «أَشْقَاهَا» به‌صورت مفرد سخن رفته، در حالی که شمس ۹۱:۱۴ فعل «فَعَقَرُوهَا» را به‌صورت جمع آورده است. قمر ۵۴:۲۹ نیز اقدام مستقیم یک فرد را مطرح می‌کند. بنابراین، میان انجام مستقیم عمل و مسئولیت جمعیِ گروه در آن رویداد تفاوت وجود دارد.

از سوی دیگر، هود ۱۱:۶۶ نجات صالح و کسانی را که همراه او ایمان آورده بودند بیان می‌کند. پس فراگیری دمدمه به معنای نابودی بی‌استثنای هر انسانی که به قوم ثمود تعلق نسبی یا جغرافیایی داشته، نیست؛ بلکه ناظر به گروهی است که عذاب بر آنان واقع شده است.

این تمایز برای فهم «فَسَوَّاهَا» نیز اهمیت دارد. گستردگی عذاب نباید به نفی نجات کسانی تبدیل شود که قرآن صریحاً از نجاتشان خبر داده است.

طبری؛ نسبت دادن عمل به جمع و توضیح فرجام قوم

۶. جمع‌بندی و پیشنهاد ترجمه

«دَمْدَمَ» در عربی فعلی چهارحرفی و دارای ساخت تکراری است. در شواهد لغوی برای آن معانی فروپوشاندن، هموار کردن، درهم‌کوبیدن، نابودی شدید، خشم و گاهی صدای مهیب ثبت شده است.

میان بعضی از این کاربردها می‌توان پیوند معنایی روشنی یافت. پوشاندن و بستن، در شرایطی به درهم فشردن و از میان بردن صورت پیشین چیزی می‌انجامد. اما این توضیح نباید به ادعای یک منشأ تاریخی قطعی برای تمام معانی تبدیل شود.

در قرآن، «فَدَمْدَمَ» تنها در شمس ۹۱:۱۴ آمده و دربارهٔ فرجام گروهی از ثمود است که پیامبرشان را تکذیب کردند و ماده‌شتر را پی نمودند. در این سیاق، فعل از اقدام سخت و نابودکننده‌ای سخن می‌گوید که به سبب رفتار آنان بر ایشان واقع شد.

توصیف‌های قرآنیِ دیگر از همین رویداد، مانند رجفه، صیحه و صاعقه، به فهم شدت و کیفیت آن کمک می‌کنند؛ اما هیچ‌کدام نباید بدون دلیل جای معنای مستقل «دمدمه» بنشینند.

معنای کوتاه ریشه: فروپوشاندن و درهم‌کوبیدن؛ در کاربرد ویرانگر، نابود کردن شدید و فراگیر.

معنی صورت قرآنی «فَدَمْدَمَ»: پس به‌شدت درهم کوبید و نابود کرد؛ دربارهٔ عذابی که بر گروهِ گرفتار آن واقع شد.

پیشنهاد ترجمه در شمس ۹۱:۱۴: «پس پروردگارشان به سبب گناهشان آنان را درهم کوبید و همه را یکسان ساخت.»

ترجمهٔ «درهم کوبید» شدت و نتیجهٔ ویرانگر فعل را بهتر از «خشمگین شد» یا «لرزاند» به خواننده منتقل می‌کند. «نابود کرد» نیز از نظر نتیجه درست است، اما بخشی از نیروی تصویری واژه را از دست می‌دهد.