ریشهٔ ج م د
جمود؛ از منجمد شدن و بازایستادن تا ظاهر بیحرکت کوهها در قرآن
صورتهای قرآنی و لغوی
جَامِدَةً
تنها صورت قرآنی؛ مؤنث مفردِ اسم فاعل
جَمَدَ / يَجْمُدُ
فعل ثلاثی مجرد؛ غیرقرآنی
جَامِد
اسم فاعل؛ مؤنث آن در قرآن
جُمُود
مصدر؛ غیرقرآنی
جَمْد
با سکون میم؛ انجماد یا ماده منجمد؛ غیرقرآنی
جَمَد
با فتح میم؛ کاربردهای اسمی؛ غیرقرآنی
جُمُد / أَجْمَاد
زمین سخت و جمع آن؛ غیرقرآنی
جَمَاد
زمین یا سال بیباران؛ غیرقرآنی
جُمَادَى
نام دو ماه؛ غیرقرآنی
جَمَّدَ
باب تفعیل؛ غیرقرآنی
تَجَمَّدَ
باب تفعّل؛ غیرقرآنی
جَامِدُ الْعَيْنِ
چشم کماشک؛ غیرقرآنی
جَمَادُ الْكَفِّ
بخیل؛ غیرقرآنی
مُجْمِد
بخیل یا امین بر حسب سیاق؛ غیرقرآنی
نَاقَةٌ جَمَاد
شتر بیشیر یا کمشیر؛ غیرقرآنی
جَمَادِ
صورت شاهد متلمس؛ غیرقرآنی
۱. معرفی ریشه
ریشهٔ سهحرفی «ج م د» در زبان عربی با منجمد شدن، از جریان بازماندن، خشک شدن و قرار گرفتن چیزی در حالتی سخت یا بیحرکت ارتباط دارد. از همین خانواده، «جَمَدَ» به معنای منجمد شد، «جُمُود» به معنای انجماد یا بازماندن از جریان، و «جَامِد» به معنای چیزی که منجمد، سخت یا ثابت است شناخته شدهاند.
در کاربرد نخستین و شناختهشده این ریشه، سخن از مایعی مانند آب است که از حالت روان بیرون میشود و دیگر جریان ندارد. اما در زبان عربی، واژههای این خانواده به همین وضعیت محدود نماندهاند.
«جَمَاد» میتواند درباره زمین یا سالی به کار رود که باران نداشته است. «جَامِدُ الْعَيْنِ» درباره کسی گفته میشود که اشک از چشمش جاری نمیشود. «جَمَادُ الْكَفِّ» به انسانی بخیل اشاره دارد که دستش برای بخشیدن گشوده نمیشود. همچنین، «جُمُد» در بعضی کاربردهای کهن نام زمین سخت و برجسته یا تپهای سنگی است.
این معانی با منجمد شدن آب یکسان نیستند. زمین بیباران ضرورتا یخ نزده است؛ چشم بیاشک نیز لزوما سرد یا منجمد نیست؛ و انسان بخیل، دست منجمدی ندارد. در این کاربردها، یک ویژگی از میدان معنایی ریشه به موضوع دیگری منتقل شده است: چیزی که انتظار جریان، خروج یا حرکت از آن میرود، در همان وضعیت باقی میماند.
قرآن ریشهٔ «ج م د» را تنها یک بار، در نمل ۲۷:۸۸، به صورت «جَامِدَةً» به کار برده است:
پیکرهٔ عربی قرآن؛ تنها کاربرد جامدة در نمل ۲۷:۸۸
وَتَرَى الْجِبَالَ تَحْسَبُهَا جَامِدَةً وَهِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ
در این عبارت، انسان کوهها را میبیند و آنها را «جامدة» میپندارد، در حالی که کوهها مانند ابر میگذرند.
نکته مهم آن است که در این آیه، «جامدة» در برابر «تَمُرُّ» قرار گرفته است. بنابراین، معنای مورد نظر بیش از آنکه به سختی جنس کوهها مربوط باشد، به ثابت و بیحرکت پنداشتن آنها اشاره دارد.
کوه میتواند از سنگ سخت تشکیل شده باشد و در عین حال حرکت کند. سخت بودن و حرکت کردن دو ویژگی ناسازگار نیستند. اما ثابت و بیحرکت بودن با گذشتن و جابهجا شدن، در همان نسبت و وضعیت، در تقابل قرار میگیرد.
همین تقابل، معنای «جَامِدَةً» را در آیه روشنتر میسازد.
از سوی دیگر، آیه در سیاقی آمده است که از دمیده شدن در صور، هراس موجودات، گردآوری انسانها و حسابرسی سخن میگوید. بنابراین، تعیین اینکه حرکت کوهها به رخدادی در روز رستاخیز اشاره دارد یا به حرکت طبیعی آنها در جهان کنونی، نیازمند بررسی سیاق کامل است.
معنای لغوی ریشه، بهتنهایی، این اختلاف تفسیری را حل نمیکند.
در پژوهش حاضر باید میان سه موضوع تفاوت گذاشت: منجمد شدن یک ماده، ثابت و بیحرکت بودن یک جسم، و پندار انسان درباره ثابت بودن چیزی که در واقع حرکت میکند. معنای کوتاه ریشه: منجمد شدن و بازایستادن جریان؛ و در کاربرد قرآنی، ثابت و بیحرکت بودن.
۲. هسته معنایی ریشه در عربی کهن
منجمد شدن مایع
ابن فارس در مقاییس اللغة درباره این ریشه مینویسد:
الْجِيمُ وَالْمِيمُ وَالدَّالُ أَصْلٌ وَاحِدٌ، وَهُوَ جُمُودُ الشَّيْءِ الْمَائِعِ مِنْ بَرْدٍ أَوْ غَيْرِهِ.
ترجمه: «جیم، میم و دال یک اصل معنایی دارند و آن منجمد شدن چیز روان بر اثر سرما یا عاملی دیگر است.»
ابن فارس؛ جمود مایع بر اثر سرما یا عامل دیگر
در این تعریف، چند نکته اهمیت دارد.
نخست، موضوع اولیه چیزی «مَائِع» است؛ یعنی مادهای که میتواند روان باشد و جریان پیدا کند.
دوم، جمود تغییر وضعیت همین ماده است.
سوم، ابن فارس علت جمود را تنها سرما نمیداند و تعبیر «أَوْ غَيْرِهِ» را نیز میآورد.
بنابراین، در تحلیل او، جمود به وضعیتی مربوط است که ماده از حالت روانی و جریان بیرون میشود؛ خواه این تغییر بر اثر سرما باشد یا علت دیگری داشته باشد.
در لسان العرب، از ابن سیده نقل شده است:
جَمَدَ الْمَاءُ وَالدَّمُ وَغَيْرُهُمَا مِنَ السَّيَّالَاتِ يَجْمُدُ جُمُودًا وَجَمْدًا، أَيْ قَامَ.
ترجمه: «آب، خون و دیگر مایعات جمد شدند؛ یعنی از جریان بازایستادند.»
واژه «قَامَ» در این توضیح به استقرار و از جریان افتادن ماده اشاره دارد.
در زبان عادی، آب روان میتواند با سرد شدن یخ ببندد. خون نیز ممکن است از حالت جریان آزاد بیرون شود و لخته ببندد.
اما این دو رخداد از نظر علمی سازوکار یکسانی ندارند.
منجمد شدن آب بر اثر سرما و انعقاد خون، فرایندهای متفاوتی هستند. استفاده از یک ریشه درباره هر دو، به معنای آن نیست که لغویان کهن درباره سازوکار فیزیکی و زیستی آنها نظریه واحدی ارائه کردهاند.
آنچه در زبان دیده میشود، شباهت وضعیت نهایی است: ماده دیگر مانند پیش جریان ندارد.
لسان العرب؛ آب، خون و بازایستادن جریان
«جَمْد» در برابر «ذَوْب»
جوهری در الصحاح مینویسد:
وَالْجَمْدُ بِالتَّسْكِينِ: مَا جَمَدَ مِنَ الْمَاءِ، وَهُوَ نَقِيضُ الذَّوْبِ.
ترجمه: «جَمْد، با سکون میم، آبی است که منجمد شده و در برابر ذوب شدن قرار دارد.»
این تعریف، تقابل روشنی میان دو وضعیت نشان میدهد.
در یک سو، ماده منجمد است و در سوی دیگر، ماده ذوبشده یا روان.
این تقابل برای فهم کاربردهای مربوط به آب و مواد مشابه اهمیت دارد.
اما در نمل ۲۷:۸۸، کوهها با آب منجمد مقایسه نشدهاند؛ بلکه «جَامِدَةً» در برابر حرکت آنها آمده است.
پس نباید تقابل «جمد و ذوب» را بدون توجه به سیاق، تنها معنای ممکن صفت «جامد» در قرآن دانست.
آیا جمود همیشه به معنای یخ زدن است؟
خیر.
یخ زدن یکی از روشنترین مصداقهای جمود است، اما تمام کاربردهای ریشه را دربر نمیگیرد.
در عربی، «جامد» میتواند درباره ماده سخت، چیزی که از حرکت بازایستاده، چشم بیاشک یا حالت دیگری که در آن جریان یا حرکت مورد انتظار وجود ندارد به کار رود.
بنابراین، باید میان معنای اصلی مرتبط با انجماد و گسترشهای معنایی ریشه تفاوت گذاشت.
همچنین، خود واژه «جامد» در هر کاربردی علت آن وضعیت را مشخص نمیکند.
برای مثال، اگر چیزی جامد معرفی شود، از خود صفت نمیتوان فهمید که بر اثر سرما، خشک شدن، گذشت زمان یا عامل دیگری به آن وضعیت رسیده است.
علت باید از سیاق یا شاهد مستقلی شناخته شود.
۳. صورتها و مشتقهای مهم ریشه
«جَمَدَ»؛ منجمد شد یا بازایستاد
«جَمَدَ» فعل ثلاثی مجرد است و مضارع آن «يَجْمُدُ» آمده است.
مصدرهای شناختهشده آن «جُمُود» و «جَمْد» هستند.
در کاربرد مربوط به آب، این فعل به منجمد شدن اشاره دارد.
در کاربردهای دیگر، ممکن است بازایستادن از جریان یا نداشتن چیزی که انتظار میرود نیز مطرح باشد.
برای مثال، «جَمَدَ الْمَاءُ» درباره آب و «جَمَدَتِ الْعَيْنُ» درباره چشم، دو کاربرد متفاوتاند.
در نخستین مورد، موضوع ماده روان است.
در دومین مورد، منظور نداشتن یا جاری نشدن اشک است.
بنابراین، یک معادل ثابت برای تمام جملهها کافی نیست.
«جَامِد» و «جَامِدَة»
«جَامِد» اسم فاعل از «جَمَدَ» است.
این واژه میتواند درباره چیزی باشد که منجمد، سخت، ثابت یا از جریان بازمانده است.
«جَامِدَة» صورت مؤنث آن است.
در قرآن، تنها همین صورت مؤنث مفرد آمده است؛ زیرا «جبال» جمع غیرعاقل است و وصف آن میتواند به صورت مؤنث مفرد بیاید.
این وصف در نمل ۲۷:۸۸ به صورت منصوب «جَامِدَةً» آمده و در جمله «تَحْسَبُهَا جَامِدَةً» به کار رفته است.
از نظر نحوی، «جَامِدَةً» مفعول دوم «تَحْسَبُ» است؛ زیرا «حَسِبَ» در این کاربرد، به پنداشتن و گمان کردن چیزی درباره چیزی دیگر مربوط است.
پس جمله چنین معنا میدهد: «آنها را بیحرکت میپنداری.»
این ساخت با جملهای که بگوید «کوهها جامدند» تفاوت دارد.
در آیه، جامد بودن بهعنوان برداشت و پندار بیننده مطرح شده است؛ سپس حرکت واقعی کوهها بیان میشود.
«جُمُود»؛ انجماد و بیحرکتی
«جُمُود» مصدر است.
در کاربرد جسمانی، به منجمد شدن یا از جریان بازماندن اشاره دارد.
در کاربردهای گستردهتر، میتواند درباره توقف و باقی ماندن بر یک وضعیت به کار رود.
در زبان فارسی و عربی امروز، «جمود فکری» نیز اصطلاحی شناختهشده است.
در این تعبیر، مقصود آن است که شخص یا گروهی در اندیشه خود انعطاف و آمادگی بازنگری ندارد.
اما این کاربرد اصطلاحی را نباید بیدلیل به همه متنهای عربی کهن منتقل کرد.
همچنین، «جمود فکری» در قرآن نیامده است.
در نمل ۲۷:۸۸، موضوع کوهها و حرکت آنهاست، نه ناتوانی انسان از تغییر اندیشه.
«جَمْد» و «جَمَد»
در منابع لغوی، تفاوت حرکت میم اهمیت دارد.
«جَمْد» با سکون میم، درباره ماده منجمد و در بعضی کاربردها بهعنوان مصدر آمده است.
«جَمَد» با فتح میم، در برخی منابع به آب منجمد یا مجموعه چیزهای جامد اشاره دارد.
همچنین، صورتهای نزدیک به آن برای زمین سخت و برجسته ثبت شدهاند.
بنابراین، شباهت نوشتاری بدون اعراب نباید سبب شود که همه این صورتها یک معنای واحد پیدا کنند.
برای شناخت هر کاربرد، ضبط واژه و سیاق ضروری است.
«جُمُد»؛ زمین سخت و برجسته
«جُمُد» در عربی کهن به بخش سخت و برجسته زمین گفته شده است.
در بعضی گزارشها، این واژه به تپهای کوتاه، سنگی و نسبتا گرد اشاره دارد.
جمع آن «أَجْمَاد» و «جِمَاد» ثبت شده است.
این کاربرد با سختی و استواری سطح زمین ارتباط دارد.
اما «جُمُد» در معنای زمین برجسته، خود واژه «جبل» نیست و نباید تمام ویژگیهای یک کوه بزرگ را به آن نسبت داد.
همچنین، این کاربرد با «جَامِدَةً» در قرآن تفاوت دارد.
در شعر ممکن است «جُمُد» نام نوعی برجستگی زمین باشد؛ اما در نمل ۲۷:۸۸، «جَامِدَةً» وصف کوههاست.
«جَمَاد»؛ زمین یا سال بیباران
«جَمَاد» در منابع عربی به زمینی گفته شده است که باران به آن نرسیده باشد.
«سَنَةٌ جَمَاد» نیز درباره سالی آمده است که باران اندک دارد یا از باران و سرسبزی محروم است.
در این کاربرد، موضوع انجماد آب بر اثر سرما نیست.
ممکن است زمین در آبوهوایی گرم قرار داشته باشد، اما به سبب نباریدن باران خشک و بیگیاه باشد.
پس میان یخ زدن و بیبارانی باید تفاوت گذاشت.
در توضیح ابن فارس، این کاربرد به جمود باران تشبیه شده است؛ گویی بارانی که باید جاری و نازل میشد، از جریان بازمانده است.
این یک توضیح معنایی است، نه ادعایی درباره منجمد شدن واقعی باران در آسمان.
«جُمَادَى»؛ نام دو ماه
«جُمَادَى الْأُولَى» و «جُمَادَى الْآخِرَة» نام دو ماه در تقویم قمری عربیاند.
لغویان این نامها را با جمود آب در فصل سرما مرتبط دانستهاند.
در بعضی گزارشها آمده است که این نامها در زمانی تثبیت شدهاند که ماههای یادشده با زمستان همزمان بودهاند.
اما ماههای تقویم قمری در طول سالهای خورشیدی جابهجا میشوند.
بنابراین، نمیتوان نتیجه گرفت که جمادیالاول و جمادیالثانی در همه دورهها و سرزمینها ضرورتا ماههای سرد و یخبنداناند.
همچنین، این نامهای تقویمی در قرآن نیامدهاند.
وجود آنها در خانواده لغوی برای شناخت تاریخ زبان اهمیت دارد، اما نباید به معنای «جَامِدَةً» در نمل ۲۷:۸۸ منتقل شوند.
«جَمَّدَ» و «تَجَمَّدَ»
در عربی، صورتهای باب تفعیل و تفعّل نیز از این خانواده شناخته شدهاند.
«جَمَّدَ» در کاربرد متعدی میتواند به منجمد کردن یا سبب جامد شدن چیزی اشاره کند.
«تَجَمَّدَ» به خود منجمد شدن یا قرار گرفتن در حالت جمود مربوط است.
در زبان امروز، این صورتها درباره منجمد کردن مواد غذایی، متوقف کردن دارایی یا فعالیت و کاربردهای اداری دیگر نیز استفاده میشوند.
اما این اصطلاحات جدید باید از شواهد عربی کهن جدا شناخته شوند.
برای مثال، «تجمید حساب بانکی» کاربردی امروزی است و نمیتوان آن را شاهد مستقیم معنای واژه در عصر نزول قرآن دانست.
این صورتها در قرآن نیامدهاند.
۴. چشم بیاشک، دست بسته و دارایی جامد
«جَامِدُ الْعَيْنِ»؛ چشمی که اشک نمیریزد
در لسان العرب آمده است:
وَرَجُلٌ جَامِدُ الْعَيْنِ: قَلِيلُ الدَّمْعِ.
ترجمه: «مردی با چشم جامد، کسی است که اشکش اندک است.»
همچنین، «عَيْنٌ جَمُود» درباره چشمی به کار رفته که اشکی از آن جاری نمیشود.
در این کاربرد، موضوع یخ زدن چشم نیست.
اشک، مایعی است که میتواند از چشم جاری شود.
هنگامی که اشک نمیآید، عربی کهن میتواند از تصویر جمود استفاده کند.
این کاربرد با شاخه بازماندن جریان ارتباط دارد.
اما کماشک بودن چشم، بهتنهایی، وضعیت عاطفی شخص را تعیین نمیکند.
ممکن است انسان اندوهگین باشد و اشک نریزد. ممکن است دیگری در اثر درد، بیماری یا هیجان گریه کند.
پس «جامد العين» در معنای مستقیم خود به نبود یا کمی اشک اشاره دارد؛ نه اینکه شخص ضرورتا سنگدل، بیاحساس یا بیرحم باشد.
«جَمَادُ الْكَفِّ»؛ بخیل
در عربی، «جَمَادُ الْكَفِّ» درباره انسان بخیل به کار رفته است.
در این تصویر، دست شخص برای بخشیدن و دادن چیزی گشوده نمیشود.
در لسان العرب آمده است که «جَامِد» در بعضی کاربردها به معنای بخیل است؛ بهویژه کسی که در ادای حقی که بر عهده دارد خودداری میکند.
این کاربرد با جریان نداشتن و ندادن ارتباط پیدا میکند.
اما نباید آن را به معنای واقعی یخ زدن دست دانست.
همچنین، بخیل بودن از نظر اخلاقی با ناتوانی مالی تفاوت دارد.
ممکن است شخصی مالی برای بخشیدن نداشته باشد، اما بخیل نباشد.
در مقابل، ممکن است انسان دارایی کافی داشته باشد و از ادای حق دیگری خودداری کند.
در کاربرد نکوهشی «جَمَادُ الْكَفِّ»، همین خودداری و بسته بودن دست مورد توجه است.
لسان؛ کماشکی و خودداری از ادای حق
«جَامِدُ الْمَالِ» و «ذَائِبُهُ»
در منابع لغوی، تعبیر «جَامِدُ الْمَالِ وَذَائِبُهُ» نیز آمده است.
لغویان برای آن چند توضیح ثبت کردهاند؛ از جمله دارایی ثابت و داراییای که قابلیت جریان و مصرف دارد.
در توضیح دیگری، این دو به اموال غیرزنده و حیوانات مربوط شدهاند.
وجود این اختلاف نشان میدهد که کاربرد اقتصادی «جامد» و «ذائب» همیشه به یک طبقهبندی ثابت محدود نبوده است.
اما در همه این توضیحها، از تقابل میان دو نوع دارایی استفاده شده است.
این کاربرد برای شناخت گسترش معنایی ریشه مفید است، ولی نباید اصطلاحات امروزی مانند «دارایی منجمد» یا «سرمایه نقدشونده» را بدون بررسی تاریخی عینا به عربی کهن نسبت داد.
«مُجْمِد»؛ بخیل یا امین؟
«مُجْمِد» در منابع لغوی چند معنای متفاوت دارد.
در بعضی گزارشها، به شخص بخیل یا سختگیر در بخشیدن اشاره میکند.
اما در کاربرد مربوط به قرعه و بازیهای مالی عربی کهن، درباره شخصی نیز آمده است که میان افراد حضور دارد و در نگهداری ابزار قرعه یا داوری درباره حق آنان امانتدار است.
در برخی توضیحها، چنین شخصی به سبب سختگیری در حفظ حق دیگران «مُجْمِد» نامیده شده است.
این کاربرد با معنای نکوهشی بخل تفاوت دارد.
ممکن است شخصی از بخشیدن مال خود خودداری کند؛ یا ممکن است در نگهداری مال و حق دیگران چنان سختگیر باشد که هیچچیز را بیحساب از دست ندهد.
از نظر اخلاقی، این دو رفتار یکسان نیستند.
بنابراین، نمیتوان «مُجْمِد» را در تمام شواهد عربی بدون توجه به سیاق تنها «بخیل» یا تنها «امین» ترجمه کرد.
۵. جمود و سختی زمین در عربی کهن
زمین برجسته و سخت
در لسان العرب، «جُمُد» برای زمین سخت و برجسته ثبت شده است.
در توضیح ابن شمیل، این واژه میتواند به برجستگی سنگی و نسبتا کوتاهی اشاره کند که از زمین پیرامون خود بالاتر است.
این کاربرد با منجمد شدن آب تفاوت دارد.
زمین یا صخره ممکن است از آغاز سخت باشد و هیچگاه مایع روانی نبوده باشد که سپس یخ زده است.
پس در این شاخه، سختی و استواری برجسته شده است، نه ضرورتا تغییر از مایع به جامد.
این تفاوت برای فهم نمل ۲۷:۸۸ اهمیت دارد.
کوهها از نظر جنس میتوانند سخت باشند، ولی در آیه، تقابل اصلی میان ثابت پنداشتن و حرکت کردن است.
زمین بیباران
«أَرْضٌ جَمَاد» درباره زمینی آمده است که باران به آن نرسیده باشد.
در بعضی گزارشها، خشکی، نبود گیاه و سختی سطح زمین نیز همراه این معنا ذکر شدهاند.
اما این ویژگیها را نباید بدون شاهد به یک قانون طبیعی تبدیل کرد.
زمین ممکن است باران اندکی دریافت کرده باشد ولی دارای گیاهانی مقاوم به خشکی باشد.
همچنین، ممکن است زمینی سخت باشد اما باران کافی دریافت کند.
در کاربرد لغوی، باید دید کدام ویژگی مورد نظر گوینده است: بیبارانی، خشکی یا سختی سطح زمین.
«نَاقَةٌ جَمَاد»؛ شتر بیشیر
در عربی، «نَاقَةٌ جَمَاد» برای شتری آمده است که شیر ندارد یا شیر آن بسیار اندک است.
همین کاربرد درباره بعضی حیوانات دیگر نیز ثبت شده است.
در اینجا، موضوع خروج نیافتن شیر است.
اما این وصف درباره علت آن سخن نمیگوید.
ممکن است کم شدن شیر به وضعیت تغذیه، سن، بیماری یا شرایط دیگری مربوط باشد.
نباید از خود واژه نتیجه گرفت که شیر در بدن حیوان واقعا یخ زده است.
همچنین، کمشیر بودن و کند حرکت کردن دو ویژگی متفاوتاند. در بعضی گزارشهای لغوی، خوانش کند بودن برای این واژه نیز مطرح شده، اما همه لغویان آن را نپذیرفتهاند.
معنای روشنتر و پرشاهدتر در این کاربرد، نداشتن یا اندک بودن شیر است.
۶. شواهد شعر جاهلی و عربی کهن
جمود و بخل در شعر متلمس
متلمس ضبعی، شاعر شناختهشده جاهلی، در بیتی آورده است:
جَمَادِ لَهَا جَمَادِ وَلَا تَقُولَنْ
لَهَا أَبَدًا إِذَا ذُكِرَتْ حَمَادِ
ترجمه نزدیک به کاربرد واژگان: «برای آن جمود باد، جمود؛ و هرگز هنگامی که از آن یاد میشود، ستایش و سپاس مگو.»
در این بیت، «جَمَادِ» در برابر «حَمَادِ» قرار گرفته است.
«جَمَادِ» به جمود، بسته شدن خیر یا توقف بخشش مربوط است؛ در حالی که «حَمَادِ» با ستایش و سپاس ارتباط دارد.
این تقابل در زبان عربی کهن شناختهشده بوده است.
اما درباره مرجع ضمیر «لَهَا» و معنای دقیق بیت اختلاف وجود دارد.
برخی توضیحهای لغوی آن را در نکوهش شخص یا زنی بخیل آوردهاند.
در مقابل، بررسی پیوستگی بیت با ابیات پیشین متلمس نشان میدهد که احتمال ارتباط ضمیر با نوشیدنی یادشده در شعر نیز وجود دارد. در این خوانش، شاعر از بازماندن خیر یا اثر آن نوشیدنی سخن میگوید.
همچنین، صورتهای «وَلَا تَقُولَنْ»، «وَلَا تَقُولِي» و ضبطهای نزدیک دیگر در منابع نقل شدهاند.
بنابراین، نباید بیت را بدون توضیح اختلاف، شاهد قطعی درباره شخص معینی دانست.
آنچه برای پژوهش ریشه روشن است، کاربرد «جَمَادِ» در برابر ستایش و خیر، با معنایی نزدیک به بسته شدن و بازماندن جریان آن است.
خزانة الادب؛ سیاق متلمس و اختلاف نقل
«جُمُد»؛ بلندی سخت زمین در شعر امرؤالقیس
در شعری منسوب به امرؤالقیس آمده است:
كَأَنَّ الصِّوَارَ إِذْ يُجَاهِدْنَ غُدْوَةً
عَلَى جُمُدٍ خَيْلٌ تَجُولُ بِأَجْلَالِ
ترجمه: «گویی گله گاوان وحشی، هنگامی که بامدادان بر زمین سخت و برجسته میدوند، اسبانیاند که با پوششهای خود میگردند.»
در این بیت، «الصِّوَار» به گله گاوان وحشی اشاره دارد.
«جُمُد» نام زمین سخت و برجسته است.
شاعر حرکت حیوانات را بر چنین زمینی به حرکت اسبان تشبیه میکند.
در این کاربرد، جمود به معنای بیحرکت بودن حیوانات نیست؛ زیرا خود بیت از حرکت آنها سخن میگوید.
«جُمُد» وصف یا نام زمین است، نه فعل مربوط به حرکت حیوانات.
درباره ضبط بیت اختلاف وجود دارد. در بعضی منابع «عَلَى جُمُدٍ» آمده است و در برخی روایتها «عَلَى جَمْزَى» یا صورتهای دیگری نقل شدهاند.
این اختلاف اهمیت دارد، زیرا اگر صورت «جُمُد» پذیرفته شود، بیت شاهدی برای ریشه «ج م د» است؛ اما در ضبط دیگر چنین شاهدی وجود ندارد.
بنابراین، بیت را باید شاهدی ثبتشده با اختلاف روایت دانست، نه دلیل بیاختلاف درباره حضور واژه در تمام نسخههای شعر امرؤالقیس.
با این احتیاط، کاربرد «جُمُد» به معنای زمین سخت و برجسته در فرهنگهای لغوی عربی روشن است.
صحاح و لسان؛ روایتِ جُمُد در شاهد امرؤالقیس
زمین بیباران در شعر منسوب به لبید
در لسان العرب، این بیت به لبید نسبت داده شده است:
أَمْرَعَتْ فِي نَدَاهُ إِذْ قَحَطَ الْقَطْـ
ـرُ فَأَمْسَى جَمَادُهَا مَمْطُورَا
ترجمه: «در بخشندگی او سرسبز شد، آن هنگام که باران بازایستاده بود؛ پس زمین خشک و بیباران آن، بارانخورده گشت.»
در این بیت، «جَمَادُهَا» با زمین خشک و بیباران ارتباط دارد.
شاعر از تقابل خشکی و باران برای ستایش بخشندگی استفاده میکند.
اما درباره انتساب و ضبط این بیت باید احتیاط کرد.
در تهذیب اللغة، همین بیت با ضبط «جَهَادُهَا» به کمیت نسبت داده شده است؛ در نقل این کتاب در مدخل «جمد» نیز انتساب به کمیت دیده میشود. پس اختلاف، هم به ضبط واژه و هم به انتساب شاعر مربوط است.
بنابراین، نقل لسان العرب برای ثبت کاربرد «جَمَاد» ارزش لغوی دارد، ولی انتساب قطعی بیت به لبید و تاریخ سرایش آن نیازمند مقابله نسخههای دیوانی است.
ازاینرو، این شاهد نباید بدون توضیح اختلاف، شعر قطعی جاهلی معرفی شود.
تهذیب اللغة؛ جهادها و انتساب به کمیت
جایگاه شواهد
شواهد متلمس، امرؤالقیس و بیت منسوب به لبید، سه کاربرد متفاوت را روشن میکنند: جمود در برابر بخشش و ستایش، زمین سخت و برجسته، و زمین خشک و بیباران.
این کاربردها نشان میدهند که خانواده «ج م د» در زبان کهن فراتر از یخ زدن آب بوده است.
اما هیچیک از این شواهد سبب نمیشود که «جَامِدَةً» در قرآن به معنای بخیل، بیباران یا تپه سنگی باشد.
معنای قرآنی باید از جمله و تقابل واژههای همان آیه شناخته شود.
۷. کاربرد قرآنی؛ نمل ۲۷:۸۸
وَتَرَى الْجِبَالَ تَحْسَبُهَا جَامِدَةً وَهِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ ۚ صُنْعَ اللَّهِ الَّذِي أَتْقَنَ كُلَّ شَيْءٍ ۚ إِنَّهُ خَبِيرٌ بِمَا تَفْعَلُونَ
ترجمهٔ موجود فرقان:
«و کوهها را میبینی و آنها را بیحرکت میپنداری، در حالی که همچون ابر میگذرند؛ ساختهٔ آن معبود یگانه که هر چیز را استوار ساخته است. او به آنچه میکنید آگاه است.»
این آیه تنها کاربرد قرآنی ریشه «ج م د» را در خود دارد.
موضوع جمله، کوههاست.
قرآن نخست از دیدن کوهها سخن میگوید، سپس برداشت بیننده را درباره آنها بیان میکند و در ادامه، وضعیتی متفاوت از آن برداشت را معرفی مینماید.
در این ساخت، میان آنچه دیده و پنداشته میشود و آنچه واقعاً رخ میدهد تفاوت وجود دارد.
«وَتَرَى الْجِبَالَ»؛ دیدن کوهها
«تَرَى» از ریشه «ر أ ي» است.
در اینجا، از دیدن کوهها سخن میگوید.
کوهها از بزرگترین و شناختهشدهترین پدیدههای طبیعی زمیناند.
انسان در زندگی عادی آنها را در جایگاههایی ثابت میبیند. ممکن است سالها از کنار یک کوه عبور کند و همان شکل عمومی و موقعیت آن را مشاهده کند.
اما دیدن یک وضعیت، بهتنهایی تمام حقیقت حرکت یا سکون آن را آشکار نمیکند.
در آیه، پس از فعل دیدن، فعل دیگری آمده است که همین تفاوت را برجسته میسازد.
«تَحْسَبُهَا»؛ پنداشتن
«تَحْسَبُهَا» از ریشه «ح س ب» است.
در این ساخت، به پنداشتن و گمان کردن چیزی درباره کوهها اشاره دارد.
بنابراین، آیه نمیگوید کوهها ضرورتا در واقعیت بیحرکتاند.
میگوید بیننده آنها را چنین میپندارد.
این تفاوت اساسی است.
ممکن است انسان چیزی را از یک زاویه یا در یک وضعیت، ثابت ببیند؛ در حالی که حرکت آن با همان شیوه مشاهده آشکار نباشد.
در نتیجه، فعل «تَحْسَبُ» نشان میدهد که «جامدة» در جایگاه برداشت بیننده قرار گرفته است.
«جَامِدَةً»؛ بیحرکت و ثابت
«جَامِدَةً» اسم فاعل مؤنث از ریشه «ج م د» است.
در این آیه، معنای مناسب آن «ثابت» یا «بیحرکت» است.
این معنا از تقابل مستقیم با جمله بعد به دست میآید:
«وَهِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ».
اگر «جَامِدَةً» فقط «سخت و سنگی» معنا شود، تقابل جمله روشن نخواهد بود.
کوهها میتوانند سخت و سنگی باشند و در همان حال حرکت کنند.
پس سخت بودن جنس کوه، با گذشتن آن مانند ابر ناسازگار نیست.
اما ثابت و بیحرکت پنداشتن کوهها، در برابر حرکت واقعی آنها قرار میگیرد.
از همین رو، «بیحرکت» در ترجمه فرقان معادلی دقیق و مناسب است.
آیا «جامدة» به معنای منجمد و یخزده است؟
در بعضی کاربردهای عربی، «جامد» به مادهای گفته میشود که یخ بسته یا از حالت مایع خارج شده است.
اما در نمل ۲۷:۸۸، موضوع کوهها هستند و در ادامه از حرکت آنها سخن میرود.
هیچ قرینهای وجود ندارد که کوهها در این آیه پیشتر مایع بودهاند و سپس بر اثر سرما منجمد شدهاند.
بنابراین، ترجمه «یخزده» معنای مناسب این سیاق نیست.
همچنین، «جامد» در این آیه به معنای بیجان بودن کوهها نیست.
بیجان بودن یک موجود و بیحرکت بودن آن دو مفهوم متفاوتاند.
ممکن است جسمی بیجان حرکت کند؛ مانند سنگی که از کوه فرو میافتد.
در مقابل، موجودی زنده ممکن است برای مدتی ساکن باشد.
پس نباید معنای زیستی «بیجان» را جای معنای حرکتی «بیحرکت» قرار داد.
«وَهِيَ تَمُرُّ»؛ حرکت در برابر پندار سکون
«تَمُرُّ» از ریشه «م ر ر» است و در این کاربرد به گذشتن و حرکت کردن اشاره دارد.
«هِيَ» به کوهها بازمیگردد.
از نظر ساختمان جمله، «وَهِيَ تَمُرُّ» جملهای حالیه است که وضعیت واقعی کوهها را در برابر پندار بیننده بیان میکند.
بنابراین، آیه دو وضعیت را معرفی میکند:
نخست، کوهها بیحرکت پنداشته میشوند.
دوم، همان کوهها در حال گذشتن و حرکتاند.
این تقابل، محور اصلی تصویر آیه است.
اما از خود «تَمُرُّ» نمیتوان سرعت عددی، جهت حرکت یا سازوکار فیزیکی آن را به دست آورد.
«مَرَّ السَّحَابِ»؛ گذر ابرها
«مَرَّ» در این عبارت مصدر فعل «مَرَّ» است.
«السَّحَاب» به ابرها اشاره دارد.
بنابراین، گذر کوهها به گذر ابرها تشبیه شده است.
در زندگی عادی، ابرها میتوانند در آسمان حرکت کنند، گاهی آهسته و گاهی سریع.
همچنین، بسته به فاصله، بزرگی و زاویه دید، ممکن است حرکت بعضی ابرها بهآسانی احساس نشود.
اما خود تشبیه به ابر، یک سرعت ثابت را تعیین نمیکند.
بنابراین، نمیتوان از «مَرَّ السَّحَابِ» عدد مشخصی برای سرعت حرکت کوهها استخراج کرد.
همچنین، تشبیه به حرکت ابرها به معنای آن نیست که کوهها از جنس ابر میشوند یا در تمام ویژگیهای جسمانی با ابر یکساناند.
در اینجا، وجه روشن تشبیه، گذر و حرکت است.
«صُنْعَ اللَّهِ الَّذِي أَتْقَنَ كُلَّ شَيْءٍ»
در ادامه، از ساخته خداوند و اتقان آفرینش سخن میرود.
«صُنْع» به ساختن یا ساخته مربوط است.
«أَتْقَنَ» از ریشه «ت ق ن» و به استوار و محکم ساختن چیزی اشاره دارد.
اما نباید «أَتْقَنَ» را با «جَمَدَ» یکی دانست.
ممکن است چیزی با اتقان و استواری ساخته شده باشد و در عین حال حرکت کند.
برای مثال، وسیلهای میتواند بسیار دقیق و محکم ساخته شده باشد، اما کارکرد آن بر حرکت استوار باشد.
پس استواری ساخت و بیحرکتی یک مفهوم نیستند.
در آیه، «جَامِدَةً» به پندار سکون مربوط است و «أَتْقَنَ» به کیفیت ساخت و سامان آفرینش.
این دو واژه از نظر معنا و نقش متفاوتاند.
۸. سیاق نمل ۲۷:۸۸؛ حرکت کوهها در چه زمانی است؟
آیه پیشین؛ دمیده شدن در صور
نمل ۲۷:۸۷
وَيَوْمَ يُنفَخُ فِي الصُّورِ فَفَزِعَ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَمَن فِي الْأَرْضِ إِلَّا مَن شَاءَ اللَّهُ ۚ وَكُلٌّ أَتَوْهُ دَاخِرِينَ
ترجمهٔ موجود فرقان:
«و روزی که در صور دمیده شود، هرکه در آسمانها و هرکه در زمین است هراسان میشود، جز آنکه آن معبود یگانه بخواهد؛ و همه فروتنانه نزد او میآیند.»
این آیه، پیش از سخن درباره حرکت کوهها آمده است.
موضوع آن روزی است که در صور دمیده میشود و موجودات دچار هراس میشوند.
از همین رو، خوانش شناختهشده بسیاری از مفسران کهن آن است که نمل ۲۷:۸۸ نیز بخشی از همان صحنه رستاخیز را توصیف میکند.
در این خوانش، انسان در آن روز کوهها را ثابت میپندارد، در حالی که آنها مانند ابرها در حرکتاند.
این برداشت با پیوستگی آیهٔ ۸۸ به آیهٔ ۸۷ سازگار است.
آیات بعد؛ حسابرسی و پاداش
پس از آیهٔ ۸۸، قرآن درباره نیکی و بدی و فرجام انسانها سخن میگوید.
نمل ۲۷:۸۹
مَن جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِّنْهَا وَهُم مِّن فَزَعٍ يَوْمَئِذٍ آمِنُونَ
ترجمهٔ موجود فرقان:
«هرکس نیکی بیاورد، برای او بهتر از آن است، و آنان در آن روز از هراس ایمناند.»
نمل ۲۷:۹۰
وَمَن جَاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَكُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِي النَّارِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلَّا مَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ
ترجمهٔ موجود فرقان:
«و هرکس بدی بیاورد، چهرههایشان در آتش سرنگون میشود؛ آیا جز آنچه میکردید جزا داده میشوید؟»
این دو آیه نیز به حسابرسی و فرجام انسانها مربوطاند.
بنابراین، نمل ۲۷:۸۸ میان سخن از دمیده شدن در صور و سخن از پاداش و عذاب قرار گرفته است.
این پیوستگی، خوانش مربوط به روز رستاخیز را تقویت میکند.
اما هنوز باید توجه داشت که خود واژه «جَامِدَةً» به معنای روز قیامت نیست.
تعیین زمان حرکت کوهها از سیاق به دست میآید، نه از ریشه «ج م د».
خوانش نخست؛ حرکت کوهها در روز رستاخیز
بر اساس این خوانش، آیهٔ ۸۸ ادامه توصیف رخدادهای رستاخیز است.
در آن روز، نظم شناختهشده جهان دگرگون میشود و کوههایی که در زندگی عادی ثابت به نظر میرسند، به حرکت درمیآیند.
این خوانش با آیات دیگری از قرآن نیز پیوند دارد؛ از جمله طور ۵۲:۱۰، کهف ۱۸:۴۷، طه ۲۰:۱۰۵، طه ۲۰:۱۰۶ و طه ۲۰:۱۰۷ و نبأ ۷۸:۲۰.
در این آیات، از حرکت کردن، پراکنده شدن یا دگرگونی کوهها سخن گفته شده است.
در تفسیر طبری نیز «جَامِدَةً» به «قَائِمَةً» توضیح داده شده و حرکت کوهها در زمینه رخدادهای آن روز بررسی شده است.
از نظر سیاق نزدیک، این خوانش پشتوانه مهمی دارد.
طبری؛ جامدة به معنای قائمة و سیاق حرکت
اما نباید از آن نتیجه گرفت که معنای لغوی «جامدة» به «کوههای روز قیامت» محدود میشود.
خود واژه به بیحرکت یا ثابت بودن اشاره دارد؛ زمان وقوع حرکت از شبکه آیات شناخته میشود.
خوانش دوم؛ اشاره به حرکت واقعی کوهها در جهان کنونی
خوانش دیگری نیز مطرح شده است.
بر اساس آن، آیه از واقعیتی در جهان کنونی سخن میگوید: کوهها در نگاه انسان ثابتاند، اما در حقیقت حرکت میکنند.
در این خوانش، حرکت کوهها میتواند با حرکت زمین یا حرکتهای طبیعی آن ارتباط پیدا کند.
از نظر لغوی، عبارت «تَحْسَبُهَا جَامِدَةً وَهِيَ تَمُرُّ» چنین امکانی را بهطور کامل نفی نمیکند؛ زیرا میان برداشت ظاهری و حرکت واقعی تفاوت میگذارد.
همچنین، عبارت «صُنْعَ اللَّهِ الَّذِي أَتْقَنَ كُلَّ شَيْءٍ» میتواند در نگاه نخست با نظم آفرینش جهان کنونی سازگار به نظر برسد.
اما این خوانش با پرسشی مهم روبهروست: چرا آیه در میان توصیف دمیده شدن در صور و حسابرسی انسانها قرار گرفته است؟
برای پذیرفتن آن بهعنوان معنای اصلی آیه، باید توضیح داد که متن چگونه از رخدادهای رستاخیز به حرکت طبیعی کوهها در جهان کنونی منتقل میشود و سپس دوباره به حسابرسی بازمیگردد.
صرف اینکه زمین در دانش امروز دارای حرکت است، برای حل این پرسش سیاقی کافی نیست.
آیا آیه مستقیما از گردش زمین سخن میگوید؟
در متن آیه، واژههای مربوط به چرخش زمین به دور محور خود، گردش به دور خورشید، صفحات زمینساختی یا سرعت حرکت آنها نیامدهاند.
آنچه صریحا گفته شده، این است که کوهها بیحرکت پنداشته میشوند، در حالی که مانند ابر میگذرند.
ممکن است کسی این تصویر را با شناخت امروز از حرکت زمین مقایسه کند، اما چنین مقایسهای با ترجمه مستقیم آیه تفاوت دارد.
همچنین، نباید از حرکت واقعی زمین نتیجه گرفت که کوهها در نسبت با سطح پیرامون خود همیشه مانند ابرها جابهجا میشوند.
حرکت یک جسم در فضا به چارچوب سنجش آن بستگی دارد.
برای مثال، کوهی میتواند نسبت به بخش بزرگی از زمین پیرامون خود تقریبا ثابت باشد، در حالی که همراه با زمین در حرکت گستردهتری مشارکت داشته باشد.
این تفاوت علمی قابل فهم است، اما خود آیه چارچوب سنجش حرکت را با جزئیات تعیین نکرده است.
بنابراین، نسبت دادن کشف علمی مشخصی به آیه نیازمند استدلالی جدا از معنای لغوی «جَامِدَةً» است.
داوری میان دو خوانش
هر دو خوانش، از نظر معنای واژه، «جَامِدَةً» را به ثابت و بیحرکت بودن مربوط میکنند.
اختلاف اصلی درباره زمان و نوع حرکت کوههاست.
خوانش مربوط به رستاخیز، از سیاق نزدیک آیه پشتوانه روشنتری دارد؛ زیرا نمل ۲۷:۸۷ از دمیده شدن در صور و نمل ۲۷:۸۹ و نمل ۲۷:۹۰ از حسابرسی و فرجام انسانها سخن میگویند.
خوانش مربوط به حرکت طبیعی کوهها در جهان کنونی، از نظر امکان معنایی قابل طرح است، اما برای اثبات آن بهعنوان مقصود اصلی آیه، توضیح سیاقی بیشتری لازم است.
بنابراین، در پژوهش ریشه نباید اختلاف این دو خوانش به معنای خود واژه منتقل شود.
معنای لغوی روشن است: «جَامِدَةً» در اینجا «ثابت و بیحرکت» است.
اینکه حرکت کوهها در کدام وضعیت رخ میدهد، موضوع تأویل مستقل نمل ۲۷:۸۸ است.
۱۰. چالشهای فهم و ترجمه
آیا «جامد» همیشه به معنای سخت است؟
خیر.
سختی یکی از ویژگیهایی است که در بعضی کاربردهای این خانواده دیده میشود.
اما در نمل ۲۷:۸۸، معنای مناسب «بیحرکت» است، زیرا در برابر «تَمُرُّ» قرار گرفته است.
ترجمه «سخت» در اینجا تقابل اصلی جمله را روشن نمیکند.
آیا کوه سخت میتواند حرکت کند؟
بله.
سختی جنس یک جسم با حرکت کردن آن ناسازگار نیست.
سنگ سخت میتواند از کوه فرو بیفتد.
یک قطعه بزرگ سنگی نیز میتواند در اثر عوامل طبیعی جابهجا شود.
بنابراین، در آیه، مسئله اصلی سخت بودن کوهها نیست، بلکه پندار بیحرکتی در برابر حرکت واقعی آنهاست.
آیا آیه میگوید کوهها واقعا جامد نیستند؟
باید میان دو معنای «جامد» تفاوت گذاشت.
اگر جامد به معنای جسم سخت و غیرمایع باشد، حرکت کوهها این ویژگی را نفی نمیکند.
اما اگر جامد به معنای ثابت و بیحرکت باشد، آیه در همان سیاق نشان میدهد که این برداشت با حرکت کوهها سازگار نیست.
بنابراین، معنای مورد نظر در آیه همان بیحرکتی است.
آیا حرکت کوهها حتما حرکت زمین به دور خورشید است؟
خود آیه چنین مشخص نکرده است.
قرآن از حرکت کوهها مانند گذر ابر سخن میگوید.
از این عبارت نمیتوان نوع دقیق حرکت نجومی یا زمینشناختی را استخراج کرد.
خوانش مربوط به حرکت زمین قابل طرح است، اما برای تبدیل شدن به تأویل اصلی آیه، به بررسی سیاق و شواهد بیشتری نیاز دارد.
آیا حرکت کوهها فقط مربوط به قیامت است؟
سیاق نزدیک آیه، خوانش مربوط به رستاخیز را تقویت میکند.
اما خود واژه «جامدة» به معنای قیامت نیست.
بنابراین، باید میان معنای روشن لغوی و داوری درباره زمان رخداد تفاوت گذاشت.
در مقاله ریشه، معنای «بیحرکت» روشن است.
بحث تفصیلی درباره زمان حرکت کوهها باید در تأویل مستقل نمل ۲۷:۸۸ انجام شود.
آیا جمود در قرآن به معنای جمود فکری است؟
خیر.
در آیه، موضوع کوههاست.
هیچ قرینهای وجود ندارد که «جَامِدَةً» به معنای بسته بودن اندیشه یا ناتوانی از تجدید نظر باشد.
کاربرد «جمود فکری» در زبان امروز، مجوز تغییر معنای صفت قرآنی نیست.
آیا «جامدة» به معنای بیجان است؟
خیر.
بیجان بودن و بیحرکت بودن دو ویژگی متفاوتاند.
ممکن است چیزی بیجان حرکت کند و موجودی زنده برای مدتی ساکن باشد.
ازاینرو، در نمل ۲۷:۸۸، «بیحرکت» دقیقتر از «بیجان» است.
آیا «اتقان» همان جمود است؟
خیر.
«أَتْقَنَ» به استوار و محکم ساختن مربوط است.
«جَامِدَةً» در این سیاق به بیحرکت پنداشتن اشاره دارد.
ممکن است چیزی با اتقان ساخته شده باشد و در عین حال حرکت کند.
بنابراین، نباید از همراهی دو واژه در یک آیه، معنای یکسان برای آنها ساخت.
۱۱. پیشنهادهای ترجمه برای فرقان
برای «جَمَدَ» در کاربرد مربوط به آب، معادلهای «منجمد شد» و «یخ بست» مناسباند.
در کاربرد مربوط به خون یا مواد مشابه، «بست»، «لخته شد» یا «از جریان بازایستاد» میتواند دقیقتر باشد.
برای «جُمُود» در معنای عمومی، «انجماد»، «از جریان بازماندن» یا در سیاق مناسب «بیحرکتی» قابل استفاده است.
«جَامِد» بسته به متعلق خود میتواند «منجمد»، «سخت»، «ثابت» یا «بیحرکت» ترجمه شود.
در کاربرد مربوط به چشم، «جَامِدُ الْعَيْنِ» به معنای «کماشک» یا «بیاشک» است.
در کاربرد مربوط به بخل، «جَمَادُ الْكَفِّ» به «بخیل» یا «دستبسته در بخشش» اشاره دارد.
«أَرْضٌ جَمَاد» در معنای شناختهشده خود «زمین خشک و بیباران» است.
«سَنَةٌ جَمَاد» به «سال کمباران» یا «سال خشک» اشاره دارد.
«نَاقَةٌ جَمَاد» در کاربرد مربوط به دام، «شتر بیشیر» یا «شتر کمشیر» است.
«جُمُد» در کاربرد جغرافیایی میتواند «زمین سخت و برجسته» یا «تپه سنگی» ترجمه شود.
اما در قرآن، تنها صورت «جَامِدَةً» آمده است.
نمل ۲۷:۸۸
عبارت:
تَحْسَبُهَا جَامِدَةً
در ترجمه فعلی فرقان چنین آمده است:
«آنها را بیحرکت میپنداری».
این برگردان دقیق است.
«تَحْسَبُهَا» معنای پنداشتن را بیان میکند و «جَامِدَةً» در تقابل با حرکت، به معنای بیحرکت است.
اگر «جامدة» به «منجمد» ترجمه شود، ممکن است خواننده آن را به یخ بستن یا تغییر جنس کوهها مربوط بداند؛ در حالی که تقابل اصلی آیه درباره حرکت است.
همچنین، «ثابت میپنداری» معادل قابل دفاع دیگری است.
اما «بیحرکت میپنداری» در فارسی طبیعیتر است و رابطه آن با «وَهِيَ تَمُرُّ» را روشنتر منتقل میکند.
ترجمه کامل موجود فرقان نیز همین تفاوت را حفظ کرده است:
«و کوهها را میبینی و آنها را بیحرکت میپنداری، در حالی که همچون ابر میگذرند؛ ساختهٔ آن معبود یگانه که هر چیز را استوار ساخته است. او به آنچه میکنید آگاه است.»
از نظر لغوی، نیازی به تغییر این ترجمه دیده نمیشود.
در متن تأویل آیه میتوان درباره زمان و چگونگی حرکت کوهها بحث کرد، اما آن بحث نباید به ترجمه مستقیم «جَامِدَةً» افزوده شود.
۱۲. جمعبندی
ریشهٔ «ج م د» در زبان عربی با منجمد شدن، بازایستادن جریان، سخت شدن و قرار گرفتن چیزی در حالتی ثابت یا بیحرکت ارتباط دارد.
ابن فارس جمود مایع بر اثر سرما یا عاملی دیگر را هسته معنایی این خانواده معرفی کرده است.
در کاربردهای شناختهشده، آب میتواند یخ ببندد و خون از حالت جریان بیرون شود. از همین خانواده، واژههایی درباره زمین بیباران، سال خشک، شتر بیشیر و چشم بیاشک نیز پدید آمدهاند.
در کاربرد انسانی، «جَمَادُ الْكَفِّ» درباره بخیل است؛ کسی که دستش برای بخشیدن یا ادای حق گشوده نمیشود.
در کاربرد جغرافیایی، «جُمُد» میتواند به زمین سخت و برجسته اشاره داشته باشد.
این کاربردها با یکدیگر ارتباط معنایی دارند، اما یکسان نیستند. زمین بیباران ضرورتا یخ نزده و چشم بیاشک نیز ضرورتا بیاحساس نیست.
شواهد شعر کهن نیز این گستردگی را نشان میدهند. در شعر متلمس، جمود در تقابل با ستایش و خیر آمده است. در یکی از ضبطهای شعر امرؤالقیس، «جُمُد» نام زمین سخت و برجسته است. در بیت منسوب به لبید نیز «جَمَاد» درباره زمین خشک و بیباران به کار رفته، هرچند انتساب و ضبط آن نیازمند احتیاط است.
قرآن ریشه را تنها یک بار، در نمل ۲۷:۸۸، به صورت «جَامِدَةً» به کار برده است.
در این آیه، کوهها در نگاه بیننده بیحرکت پنداشته میشوند، در حالی که مانند ابر میگذرند.
بنابراین، معنای مناسب «جَامِدَةً» در این سیاق، «ثابت» یا «بیحرکت» است.
این معنا نباید با سخت بودن جنس کوهها یا یخ زدن آنها یکی گرفته شود. جسم سخت میتواند حرکت کند؛ اما بیحرکت پنداشتن چیزی در برابر خبر حرکت واقعی آن قرار میگیرد.
از نظر سیاق، نمل ۲۷:۸۸ پس از سخن از دمیده شدن در صور و پیش از آیات حسابرسی آمده است. بنابراین، خوانش مربوط به حرکت کوهها در روز رستاخیز پشتوانه قویتری از آیات پیرامون دارد.
خوانش مربوط به حرکت طبیعی کوهها در جهان کنونی نیز از نظر امکان لغوی قابل طرح است، اما برای اثبات آن بهعنوان مقصود اصلی آیه، شواهد سیاقی بیشتری لازم است.
خود ریشه، نوع حرکت و زمان آن را تعیین نمیکند.
در مقایسه با ریشههایی مانند «س ك ن»، «ث ب ت»، «ر ك د» و «ر س و»، باید توجه کرد که سکون، ثبات، استقرار و جمود در بعضی کاربردها به یکدیگر نزدیکاند، اما تمام معنای آنها یکسان نیست.
همچنین، «اتقان» در همان آیه به استواری ساخت مربوط است و نباید با بیحرکتی یکی دانسته شود.
برای فرقان، ترجمه موجود «آنها را بیحرکت میپنداری» دقیق و مناسب است.
هسته معنایی ریشهٔ «ج م د» با از جریان بازماندن و قرار گرفتن در حالت جمود ارتباط دارد؛ اما در کاربرد قرآنی، «جَامِدَةً» به ثابت و بیحرکت پنداشتن کوهها اشاره میکند، نه به یخ زدن یا سخت بودن جنس آنها.
حفظ این تفاوت اجازه میدهد تصویر قرآنیِ ظاهر بیحرکت و حرکت واقعی کوهها روشن بماند، بیآنکه جزئیات علمی یا تفسیریِ تعییننشده در معنای خود واژه وارد شوند.