ریشه قرآنی ن س خ

نوشتن تبصره دربارهٔ این اثر

نَسَخَ؛ برداشتن و زدودن، یا برگرفتن و ثبت محتوا

ریشه «ن س خ» در قرآن تنها در چند صورت دیده می‌شود: نَنسَخْ در بقره ۲:۱۰۶، نُسْخَتِهَا در اعراف ۷:۱۵۴، فَيَنسَخُ در حج ۲۲:۵۲ و نَسْتَنسِخُ در جاثیه ۴۵:۲۹.

همین چهار کاربرد نشان می‌دهند که «نسخ» را نمی‌توان فقط «باطل کردن حکم» یا فقط «رونوشت گرفتن» معنا کرد.

در زبان عربی دو شاخه روشن برای این خانواده ثبت شده است.

در یک شاخه، چیزی از جایگاه یا وضعیت پیشین خود برداشته می‌شود و آن وضعیت دیگر باقی نمی‌ماند. تعبیرهایی مانند کنار رفتن سایه با آمدن آفتاب، از میان رفتن جوانی با رسیدن پیری و پی در پی آمدن نسل‌ها و وارثان در همین میدان قرار گرفته‌اند.

در شاخه دیگر، محتوای چیزی از یک مرجع گرفته و در جای دیگری ثبت می‌شود؛ مانند نسخه کردن یک نوشته. در این حالت، اصل لزوما نابود نمی‌شود.

اختلاف میان این دو شاخه در خود بررسی‌های قدیمی زبان نیز شناخته شده بود. یک دیدگاه هسته را «برداشتن چیزی و قرار گرفتن چیز دیگری به جای آن» می‌دید و دیدگاهی دیگر «انتقال چیزی به چیزی دیگر» را بنیادی‌تر می‌دانست.

داده‌های زبان‌های سامی خویشاوند نیز یک نکته مهم به این بحث می‌افزایند. در عبری کهن، هم‌ریشه این ماده برای برکندن و از جا برداشتن به کار رفته و در اکدی نیز صورت خویشاوندی با معانی بیرون کشیدن، برداشتن و ریشه‌کن کردن دیده می‌شود. در آرامی و سریانی نیز صورت‌هایی در میدان «متن و نسخه» وجود دارند.

این شواهد قدمت شاخه «برداشتن و برکندن» را تأیید می‌کنند. برای توضیح رابطه دو شاخه می‌توان «برگرفتن از جایگاه یا مرجع» را پیشنهاد کرد؛ اما این یک جمع‌بندی تحلیلی است، نه معنای نخستینی که سیر تاریخی آن اثبات شده باشد. با این احتیاط، دو مسیر قابل مقایسه‌اند:

در یک مسیر، چیزی از جایگاهش برداشته می‌شود و وضعیت پیشین پایان می‌یابد؛

در مسیر نوشتاری، محتوا از یک مرجع برگرفته و در نوشته‌ای دیگر ثبت می‌شود، بی‌آنکه لازم باشد اصل از میان برود.

این رابطه محتمل است، اما اثبات نمی‌کند که شاخه نوشتاری عربی حتما از زبان دیگری وام گرفته شده یا اینکه همه کاربردها دقیقا از یک مسیر تاریخی واحد ساخته شده‌اند.

بدون شاهدی با تاریخ و انتساب مطمئن از عربی پیش از قرآن، نمی‌توان تقدم یکی از این دو شاخه را تثبیت کرد. بنابراین بهتر است درباره «اولین معنای عربی» حکم قطعی ندهیم.

تعریف پیشنهادی برای پیوند دادن این دو شاخه چنین است:

ن س خ: خانواده‌ای با دو شاخه روشنِ رفع و زدودن، و برگرفتن و ثبت محتوا. می‌توان این دو را زیر تصویر «برگرفتن از جایگاه یا مرجع» توضیح داد، بی‌آنکه این تصویر را اصل تاریخی اثبات‌شده بدانیم. در شاخه نخست، جانشینی چیز دیگر ممکن است، اما همواره جزء لازم معنا نیست؛ در شاخه نوشتاری نیز اصل لزوماً از میان نمی‌رود.

صورت‌ها و عنوان‌های بررسی‌شده

چهار کاربرد قرآنی؛ یک ریشه با دو جهت روشن

چهار کاربرد قرآن را می‌توان با همین دو شاخه سنجید.

«وَفِي نُسْخَتِهَا هُدًى وَرَحْمَةٌ»

در اعراف آمده است:

وَلَمَّا سَكَتَ عَنْ مُوسَى الْغَضَبُ أَخَذَ الْأَلْوَاحَ وَفِي نُسْخَتِهَا هُدًى وَرَحْمَةٌ لِلَّذِينَ هُمْ لِرَبِّهِمْ يَرْهَبُونَ

«و هنگامی که خشم از موسی فرو نشست، الواح را برگرفت، و در نوشته آنها هدایت و رحمتی بود برای کسانی که از پروردگارشان می‌ترسند.»

اعراف ۷:۱۵۴

نُسْخَة در فضای آشکار نوشتار آمده است:

الألواح

و:

في نسختها

در عربی، «نسخة» می‌تواند به نوشته و صورت ثبت‌شده متن اشاره کند. خود آیه الزام نمی‌کند که این الواح حتما «کپی دوم» از الواح دیگری بوده‌اند.

بنابراین ترجمه «در نوشته آنها» یا «در آنچه بر آنها نوشته شده بود» محتاطانه‌تر از ترجمه‌ای است که داستان یک نسخه اصلی و یک رونوشت دوم را از خود واژه استخراج کند.

این کاربرد نیز نشان می‌دهد خانواده «ن س خ» فقط درباره نابود کردن یا باطل کردن نیست؛ شاخه متن و ثبت در خود قرآن حضور دارد.

«إِنَّا كُنَّا نَسْتَنسِخُ مَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»

در جاثیه آمده است:

هَٰذَا كِتَابُنَا يَنْطِقُ عَلَيْكُمْ بِالْحَقِّ ۚ إِنَّا كُنَّا نَسْتَنسِخُ مَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ

«این کتاب ماست که درباره شما به حق سخن می‌گوید؛ ما آنچه را انجام می‌دادید استنساخ می‌کردیم.»

جاثیه ۴۵:۲۹

اینجا نیز فضای جمله با:

هَٰذَا كِتَابُنَا

فضای ثبت و کتاب است.

نستنسخ از باب استفعال همین ریشه است. «استنساخ» می‌تواند به نسخه‌برداری و نیز خواستن یا فرمان دادن به ثبت و نسخه‌برداری اشاره کند. در توضیح این آیه نیز «فرمان دادن به ثبت اعمال» آمده است؛ پس نباید فعل را فقط رونویسی مستقیم گوینده بدانیم. در هر دو تحلیل، آنچه انسان‌ها انجام داده‌اند در کتاب ثبت می‌شود.

لازم نیست از «استنساخ» نتیجه بگیریم که اعمال انسان‌ها از یک کتاب مادی نخستین عینا به کتاب دیگری کپی شده‌اند. خود آیه سازوکار ثبت را توضیح نمی‌دهد.

آنچه برای ریشه روشن است این است که در این کاربرد:

نسخ به انتقال و ثبت مربوط است، نه محو کردن آنچه انجام شده است.

این جهت همچنین «استنساخ» را از کتابت عمومی متمایز می‌کند. «كتب» می‌تواند هر نوع نوشتن و ثبت باشد؛ «نسخ» در شاخه نوشتاری رابطه‌ای با محتوایی دارد که از مرجع یا واقعه‌ای گرفته و در محل دیگری ثبت می‌شود.

«فَيَنسَخُ اللَّهُ مَا يُلْقِي الشَّيْطَانُ»

در حج آمده است:

وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَلَا نَبِيٍّ إِلَّا إِذَا تَمَنَّىٰ أَلْقَى الشَّيْطَانُ فِي أُمْنِيَّتِهِ فَيَنسَخُ اللَّهُ مَا يُلْقِي الشَّيْطَانُ ثُمَّ يُحْكِمُ اللَّهُ آيَاتِهِ ۗ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ

«و پیش از تو هیچ فرستاده و نبی نفرستادیم مگر اینکه هنگامی که تمنّی می‌کرد، شیطان در تمنّی او چیزی القا می‌کرد؛ پس آن معبود یگانه آنچه را شیطان القا می‌کند نسخ می‌کند، سپس آن معبود یگانه آیات خود را استوار می‌سازد. و آن معبود یگانه دانا و حکیم است.»

حج ۲۲:۵۲

مفعول ينسخ در این آیه روشن است:

مَا يُلْقِي الشَّيْطَانُ

آنچه شیطان القا می‌کند.

چیزی وارد شده و سپس آن معبود یگانه آن را برمی‌دارد.

پس شاخه رفع و کنار زدن در خود قرآن قطعی است.

نکته مهم‌تر اینکه قرآن پس از آن می‌گوید:

ثُمَّ يُحْكِمُ اللَّهُ آيَاتِهِ

«سپس آن معبود یگانه آیات خود را استوار می‌سازد.»

«نسخ» و «احکام» دو فعل جدا هستند. نباید معنای «استوار ساختن» را در خود «ينسخ» حل کرد.

همچنین آنچه در این آیه نسخ می‌شود یک فرمان معتبر پیشین نیست؛ القای شیطان است. بنابراین نمی‌توان تمام دامنه لغوی «نسخ» را به «رفع یک حکم شرعی پیشین با خطاب شرعی بعدی» محدود کرد. این تعریف یک کاربرد فنی خاص است؛ البته تفاوت این دو دامنه، به تنهایی درستی یا نادرستی آن تفسیر فنی را در آیه‌ای دیگر تعیین نمی‌کند.

معنای دقیق تَمَنَّىٰ / أُمْنِيَّتِهِ بحث مستقلی دارد و برای تعیین هسته «ن س خ» لازم نیست یکی از تفسیرهای آن را انتخاب کنیم. در هر خوانش، مفعول صریح نسخ همان ما يلقي الشيطان است.

«مَا نَنسَخْ مِنْ آيَةٍ»

در بقره آمده است:

مَا نَنسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنسِهَا نَأْتِ بِخَيْرٍ مِنْهَا أَوْ مِثْلِهَا ۗ أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ

«هر آیه‌ای را که نسخ کنیم یا سبب فراموش شدنش شویم، بهتر از آن یا همانندش را می‌آوریم. آیا نمی‌دانی که آن معبود یگانه بر هر چیزی تواناست؟» در این ترجمه، فعل دوم سببی است؛ سخن از فراموش کردنِ خودِ گوینده نیست.

بقره ۲:۱۰۶

در تحلیل شرطی رایج این جمله، ما اسم شرط و مفعول مقدم ننسخ است. من آية جنس و دامنه آن را روشن می‌کند: هر موردی از آیات.

از این ساخت نمی‌توان «بخشی از یک آیه» را نتیجه گرفت. «من آية» موردی از جنس آیات را مشخص می‌کند.

سه عمل نیز باید از یکدیگر جدا بمانند:

نَنسَخْ

نُنسِهَا

و:

نَأْتِ

نسخ یک عمل است؛ حالت دوم با فعل دیگری بیان شده؛ و آوردن بهتر یا همانند نیز با نأت مستقلا آمده است.

این جدایی برای تعیین هسته ریشه مهم است. «آوردن جایگزین» نتیجه‌ای است که آیه پس از نسخ یا حالت دوم بیان می‌کند؛ لازم نیست تمام عبارت نأت بخير منها أو مثلها را داخل تعریف لغوی «نسخ» کنیم.

همچنین آية در قرآن فقط نام واحد شماره‌دار مصحف نیست. تعیین مصداق آن در این آیه به سیاق خود بقره ۲:۱۰۶ مربوط است، نه به ریشه «ن س خ».

قرائت‌های بقره ۲:۱۰۶؛ نسخ، نسیان و تاخیر

در همین آیه اختلاف قرائت مهمی وجود دارد که از نظر ریشه‌شناسی نباید نادیده گرفته شود.

در قرائت رایج حفص:

أَوْ نُنسِهَا

از خانواده ن س ي و باب إفعالِ «أَنْسَى» است: سبب فراموش شدن یا از یاد رفتن چیزی شدن. بنابراین نباید آن را با فراموش کردنِ خودِ گوینده یکی گرفت. تفسیر آن به واگذاشتن نیز در منابع آمده است، اما این یک تحلیل تفسیری است و نباید بدون توضیح جای معنای سببیِ فعل بنشیند.

اما در قرائت معتبر ابن‌کثیر و ابوعمرو آمده است:

أَوْ نَنسَأْهَا

از ریشه ن س أ؛ یعنی به تاخیر انداختن.

پس بخش دوم آیه در دو قرائت حتی از دو ریشه متفاوت خوانده شده است.

این اختلاف، ریشه «ننسخ» را عوض نمی‌کند، اما در تحلیل نسبت آن با فعل بعدی مؤثر است. در قرائت حفص، فعل دوم از خانواده نسیان و دارای ساخت سببی است؛ در قرائت دیگر، از خانواده تأخیر است. هر قرائت را باید با ساختمان خود آن بررسی کرد.

ابن‌عامر خود ننسخ را نیز چنین می‌خواند:

نُنسِخْ

این صورت از باب إفعالِ «أنسخ» تحلیل شده است. درباره جهت دقیق این باب توضیح‌های متفاوتی داده شده، اما چون هر دو قرائت همچنان در خانواده «ن س خ» باقی می‌مانند، تفاوت صرفی به تنهایی نوع دقیق نسخ را تعیین نمی‌کند.

برای مقاله ریشه، نتیجه کافی این است:

باید قرائت، ساخت صرفی، معنای واژگانی و تفسیر سیاق را از یکدیگر جدا کرد. وجود چند قرائت، هر قرائت را لزوماً مبهم نمی‌کند؛ همچنین به تنهایی نه نظریه فنی نسخ را اثبات می‌کند و نه آن را رد می‌کند.

معنای فنی «نسخ» و مرز مقاله ریشه

در سنت تفسیری و اصول فقه، «نسخ» کاربردی تخصصی یافته است: رفع حکم شرعی پیشین با خطاب شرعی متأخر. حدود و مصادیق این تعریف نیز موضوع بحث بوده‌اند.

این کاربرد تاریخی واقعی است، اما نباید جای میدان لغوی ریشه را بگیرد.

در خود قرآن، صورت‌های:

نُسْخَتِهَا

نَسْتَنسِخُ

و:

فَيَنسَخُ اللَّهُ مَا يُلْقِي الشَّيْطَانُ

وجود دارند که با تعریف فنی متاخر «رفع حکم شرعی با حکم شرعی بعدی» توضیح داده نمی‌شوند.

در مقابل، از شاخه «نسخه‌برداری» نیز نمی‌توان نتیجه گرفت که هر نسخ در قرآن به معنای رونوشت کردن است.

همچنین صورت‌های فنی ناسخ و منسوخ به عنوان نام دو طبقه از آیات در خود قرآن نیامده‌اند.

برای تعیین اینکه بقره ۲:۱۰۶ درباره چه نوع آیه‌ای، چه نوع تغییر و چه محدوده‌ای از هدایت سخن می‌گوید، تحلیل سیاق لازم است. مقاله ریشه فقط باید دامنه زبانی را روشن کند و اجازه ندهد یک تعریف فنی بعدی از ابتدا جای خود واژه بنشیند.

پیشنهاد ترجمه برای فرقان

در اعراف ۷:۱۵۴:

وَفِي نُسْخَتِهَا هُدًى وَرَحْمَةٌ

ترجمه:

«و در نوشته آنها هدایت و رحمتی بود.»

طبیعی است. «نسخه آنها» در فارسی امروز ممکن است رونوشت دوم را القا کند، در حالی که آیه چنین جزئیاتی را الزام نمی‌کند.

در جاثیه ۴۵:۲۹:

إِنَّا كُنَّا نَسْتَنسِخُ مَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ

«ما آنچه را انجام می‌دادید ثبت می‌کردیم»

برای ترجمه روان مناسب است؛ در شرح نیز می‌توان از ثبت یا فرمان دادن به ثبت اعمال سخن گفت. «رونویسی می‌کردیم» شاخه نسخه‌برداری را آشکارتر می‌کند، اما ممکن است این تصور را بسازد که منبع نخست خود یک نوشته بوده است؛ چنین جزئیاتی از فعل به تنهایی به دست نمی‌آید.

در حج ۲۲:۵۲:

فَيَنسَخُ اللَّهُ مَا يُلْقِي الشَّيْطَانُ

«پس آن معبود یگانه آنچه را شیطان القا می‌کند برمی‌دارد»

یا:

«پس آن معبود یگانه آنچه را شیطان القا می‌کند می‌زداید»

هر دو با شاخه رفع سازگارند.

«برمی‌کند» با یکی از هسته‌های بسیار کهن خانواده سامی نزدیکی دارد، اما در فارسی امروز برای این آیه خشن و جسمانی است و بهتر است فقط برای توضیح تاریخی ریشه به کار رود، نه ترجمه اصلی.

در بقره ۲:۱۰۶، حفظ خود واژه در ترجمه پژوهشی مناسب است:

«هر آیه‌ای را که نسخ کنیم...»

زیرا انتخاب فوری «باطل کنیم»، «حذف کنیم»، «جایگزین کنیم» یا «رونویسی کنیم» پیش از تحلیل سیاق، یکی از شاخه‌های ریشه را به آیه تحمیل می‌کند.

جمع‌بندی

در عربی، دو شاخه «رفع و زدودن» و «نسخه‌برداری و ثبت محتوا» روشن‌اند. هم‌سنج‌های سامی قدمت معنای برداشتن و برکندن را تأیید می‌کنند، اما اصل تاریخی واحدی به معنای «برگرفتن از جایگاه یا مرجع» را اثبات نمی‌کنند. این تعبیر می‌تواند برای توضیح رابطه دو شاخه مفید باشد، به شرط آنکه فرض تحلیلی بماند. در شاخه رفع، جایگزینی همیشه لازم نیست؛ در شاخه نوشتاری نیز اصل لزوماً از میان نمی‌رود.

کاربردهای قرآن هر دو جهت را حفظ کرده‌اند. نُسْخَتِهَا و نَسْتَنسِخُ در میدان نوشته و ثبت‌اند؛ فَيَنسَخُ اللَّهُ مَا يُلْقِي الشَّيْطَانُ در میدان رفع و کنار زدن؛ و بقره ۲:۱۰۶ «ننسخ» را در ساختی قرار می‌دهد که در ادامهٔ آن، آن معبود یگانه بهتر یا همانند را می‌آورد. خود «نأت» باید از «ننسخ» جدا بماند.

قرائت‌های نُنسِهَا / نَنسَأْهَا دو ریشه و دو ساخت متفاوت دارند و باید جداگانه تحلیل شوند. معنای سببی «نُنسِهَا» نیز نباید نادیده بماند. کاربرد تخصصی «ناسخ و منسوخ» در سنت تفسیر و اصول فقه، تعریف همه کاربردهای قرآنی این خانواده نیست؛ داوری درباره هر آیه به بررسی سیاق آن نیاز دارد.

تعریف فشرده ریشه می‌تواند چنین باشد:

ن س خ: خانواده‌ای با دو شاخه روشنِ رفع و زدودن، و برگرفتن و ثبت محتوا. در شاخه نخست، جانشینی ممکن است اما همواره لازم نیست؛ در شاخه نوشتاری، محتوا ثبت یا بازثبت می‌شود، بدون لزوم نابودی اصل. «برگرفتن از جایگاه یا مرجع» جمع‌بندی پیشنهادی برای پیوند این دو شاخه است، نه ریشه‌شناسی تاریخیِ اثبات‌شده. سهم دقیق هر معنا را مفعول، ساختمان جمله و سیاق روشن می‌کنند.

نسخ در قرآن؛ نقد نظریه کنار گذاشتن آیات به نام نسخ