ریشه قرآنی ر س ل

نوشتن تبصره دربارهٔ این اثر

فرستادن، رسالت و فرستاده‌ای که ماموریتی را به مقصد می‌رساند

ریشه ر س ل در قرآن بر میدان فرستادن، روانه کردن و حرکت دادن کسی یا چیزی به سوی مقصد یا ماموریتی استوار است. از همین خانواده «أرسل»، «رسالة»، «رسول»، «مرسل» و «مرسلون» شکل گرفته‌اند.

در زبان عربی، «ارسال» در اصل عنوان یک منصب دینی نیست. انسان می‌تواند کسی را بفرستد، آن معبود یگانه می‌تواند انسان یا فرشته‌ای را بفرستد، و باد، عذاب یا چیز دیگری نیز می‌تواند «ارسال» شود. هویت فرستنده، فرستاده و ماموریت را جمله و سیاق تعیین می‌کنند.

«رسول» نیز در اساس فرستاده‌ای است که از سوی فرستنده برای مقصد یا ماموریتی روانه شده است. هنگامی که فرستنده آن معبود یگانه و ماموریت رساندن وحی به مردم باشد، سخن از رسول الهی است؛ اما کتاب داشتن، آوردن شریعت تازه یا برخورداری از درجه‌ای خاص نسبت به «نبی» در معنای خود ریشه ر س ل وجود ندارد.

صورت‌های قرآنی

صورت‌های قرآنی این خانواده بسیار گسترده‌اند. قرآن از أرسل برای فرستادن، از رسالة و رسالات برای آنچه باید رسانده شود، از رسول و رسل برای فرستادگان و از مرسل و مرسلون برای کسانی که فرستاده شده‌اند استفاده می‌کند. این گستردگی اجازه نمی‌دهد «رسول» را تنها از کاربرد دینی آن تعریف کنیم.

از فرستادن عادی تا رسالت الهی

یکی از روشن‌ترین شواهد برای معنای پایه «رسول» در داستان یوسف آمده است. پادشاه فرمان می‌دهد یوسف را نزد او بیاورند و قرآن می‌گوید:

فَلَمَّا جَاءَهُ الرَّسُولُ قَالَ ارْجِعْ إِلَىٰ رَبِّكَ

«پس هنگامی که فرستاده نزد او آمد، گفت: نزد سرورت بازگرد...»

یوسف، ۵۰

این «رسول» فرستاده پادشاه است. نه نبی است، نه حامل کتاب آسمانی و نه آورنده شریعت. خود قرآن واژه «رسول» را برای یک پیک انسانی عادی به کار می‌برد.

در داستان ملکه سبأ نیز آمده است:

وَإِنِّي مُرْسِلَةٌ إِلَيْهِمْ بِهَدِيَّةٍ فَنَاظِرَةٌ بِمَ يَرْجِعُ الْمُرْسَلُونَ

«و من هدیه‌ای به سوی آنان می‌فرستم و می‌نگرم فرستادگان با چه چیزی بازمی‌گردند.»

نمل، ۳۵

اینجا نیز «مرسلون» کسانی‌اند که از سوی یک فرمانروای انسانی برای ماموریتی فرستاده شده‌اند.

حتی فرشتگان نیز در قرآن «رسل» خوانده شده‌اند:

جَاعِلِ الْمَلَائِكَةِ رُسُلًا أُولِي أَجْنِحَةٍ

«فرشتگان را رسولانی دارای بال قرار داده است.»

فاطر، ۱

و در حج ۲۲:۷۵:

اللَّهُ يَصْطَفِي مِنَ الْمَلَائِكَةِ رُسُلًا وَمِنَ النَّاسِ

«آن معبود یگانه از فرشتگان رسولانی برمی‌گزیند و از انسان‌ها نیز.»

این کاربردها تعریف پایه را روشن می‌کنند: رسول عنوان فرستاده است، نه نام ذاتی یک طبقه از انسان‌ها که حتما کتاب یا شریعت تازه دارند.

در رسالت الهی همین نقش در سطح دیگری قرار می‌گیرد. شخص از سوی آن معبود یگانه فرستاده می‌شود و ماموریتی برای رساندن دارد. قرآن این رابطه را در مائده ۵:۶۷ بسیار روشن نشان می‌دهد:

يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ

«ای رسول، آنچه از سوی پروردگارت به تو نازل شده برسان؛ و اگر چنین نکنی، رسالت او را نرسانده‌ای.»

در یک جمله، رسول، رسالت و رساندن کنار هم قرار گرفته‌اند.

همین رابطه در:

أُبَلِّغُكُمْ رِسَالَاتِ رَبِّي

«رسالت‌های پروردگارم را به شما می‌رسانم.»

اعراف، ۶۲ و ۶۸

و:

مَا عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ

«بر رسول جز رساندن نیست.»

مائده، ۹۹

دیده می‌شود.

پس «رسالة» را نباید با «کتاب» یکی گرفت. رسالت چیزی است که رساندن آن بر عهده فرستاده قرار گرفته است. ممکن است محتوای آن با کتاب ارتباط داشته باشد، اما خود واژه «رسالت» به معنای «کتاب مستقل» نیست. حتی یک رسول می‌تواند از رسالات به صورت جمع سخن بگوید، بدون اینکه این جمع به معنای چند کتاب مستقل باشد.

رسول و نبی؛ دو عنوان از دو میدان متفاوت

پیوند رسول با رساندن رسالت، ما را به یکی از مهم‌ترین مرزهای این خانواده می‌رساند: رسول و نبی یک واژه نیستند.

«رسول» از ر س ل و میدان فرستادن است. «نبی» از این خانواده نیست و عنوان زبانی مستقلی دارد.

خود قرآن این دو را کنار یکدیگر می‌آورد. درباره موسی می‌گوید:

وَكَانَ رَسُولًا نَبِيًّا

«و او رسولی، نبی بود.»

مریم، ۵۱

درباره اسماعیل نیز:

وَكَانَ رَسُولًا نَبِيًّا

مریم، ۵۴

و درباره محمد:

الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ

اعراف، ۱۵۷

یک شخص می‌تواند همزمان رسول و نبی باشد. این ساخت نشان می‌دهد که دو عنوان می‌توانند در یک نفر جمع شوند و هر کدام وجهی متفاوت از او را بیان کنند.

آیه‌ای دیگر حتی مانع از این تعریف ساده می‌شود که «رسول کسی است که فرستاده می‌شود، اما نبی فقط خبر می‌دهد و فرستاده نیست»:

وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَلَا نَبِيٍّ

«و پیش از تو هیچ رسول و هیچ نبی‌ای نفرستادیم...»

حج، ۵۲

فعل أرسلنا هم بر «رسول» واقع شده و هم بر «نبی». پس نبی نیز می‌تواند فرستاده شود؛ «ارسال» فعل است و «رسول» عنوانی است که شخص را از جهت رسالت او معرفی می‌کند.

نبی در زبان‌های سامی

خانواده «نبی» نیز بسیار کهن‌تر از اصطلاحات کلامی بعدی است. در عبری، صورتی هم‌خانواده با «نبی» برای شخص نبی به کار می‌رود و فعل مرتبط با آن به معنای نبوت کردن و سخن گفتن در مقام نبی است. در آرامی نیز همین خانواده برای «نبی» ثبت شده و در سریانی نیز صورت نزدیک آن وجود دارد.

این داده‌ها نشان می‌دهند که «نبی» یک خانواده سامی مستقل و کهن است که با نبوت و سخن نبوی پیوند دارد، نه با میدان «فرستادن» ر س ل.

در عربی نیز پیوند نبی با ن ب أ و خبر از قدیم مطرح شده است. با این حال، داده تطبیقی به تنهایی جهت تاریخی اشتقاق را حل نمی‌کند؛ در منابع عربی تحلیل دیگری نیز وجود دارد که نبی را با بلندی پیوند می‌دهد. این مسئله باید در مطالعه مستقل نبی نهایی شود.

آنچه برای ر س ل روشن است، این است که نبی و رسول نه از یک ریشه‌اند و نه یک تصویر زبانی دارند. بنابراین ترجمه‌ای که هر دو را بدون توضیح به یک واژه فروبکاهد، بخشی از ساخت قرآن را از میان می‌برد.

کتاب، نبوت و رسالت؛ آیات واقعا چه می‌گویند؟

یکی از تعریف‌های رایج، «رسول» را نبی‌ای می‌داند که کتاب یا شریعت تازه آورده و «نبی» را کسی می‌داند که کتاب تازه ندارد. اما این مرز از خود ریشه ر س ل به دست نمی‌آید و مجموعه آیات قرآن نیز آن را تایید نمی‌کند.

بقره ۲:۲۱۳ یکی از آیات اصلی این بحث است:

كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ وَأَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ

«مردم امتی واحد بودند؛ پس آن معبود یگانه نبیان را بشارت‌دهنده و هشداردهنده برانگیخت و با آنان کتاب را به حق فروفرستاد تا میان مردم درباره آنچه اختلاف کرده بودند داوری کند.»

آیه میان نبیان و کتاب پیوند واقعی برقرار می‌کند. انکار این پیوند درست نیست.

اما از آن نیز نمی‌توان نتیجه گرفت:

هر نبی یک کتاب مستقل و تازه دریافت کرده است.

«النبيين» جمع است و «الكتاب» مفرد. مفرد بودن «الكتاب» به تنهایی ثابت نمی‌کند فقط یک کتاب تاریخی منظور است؛ می‌تواند بر جنس کتاب و وحی مکتوب دلالت کند. اما ساخت آیه نیز رابطه یک‌به‌یک «هر نبی = یک کتاب مستقل» را بیان نمی‌کند.

هدف صریح جمله نیز چنین تعریفی نیست:

لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ

کتاب برای داوری میان مردم در اختلاف آنان مطرح شده است. ادامه آیه نیز درباره اختلاف کسانی است که کتاب به آنان داده شده بود. محور آیه وحی، اختلاف و داوری است، نه تعریف فنی نبی و شمار کتاب‌های پیامبران.

مائده ۵:۴۴ این مسئله را روشن‌تر می‌کند:

إِنَّا أَنْزَلْنَا التَّوْرَاةَ فِيهَا هُدًى وَنُورٌ يَحْكُمُ بِهَا النَّبِيُّونَ الَّذِينَ أَسْلَمُوا لِلَّذِينَ هَادُوا

«ما تورات را فروفرستادیم؛ در آن هدایت و نور بود؛ نبیانی که تسلیم بودند با آن برای کسانی که یهودی بودند حکم می‌کردند.»

اینجا یک کتاب مشخص، تورات، در اختیار یک «نبی» واحد قرار نگرفته است؛ قرآن از النبيون به صورت جمع سخن می‌گوید که با همان تورات حکم می‌کنند.

پس دست‌کم بعضی نبیان می‌توانند با کتابی که پیش از آنان نازل شده است کار کنند. این آیه با تعریف «هر نبی صاحب کتاب مستقل است» سازگار نیست.

بقره ۲:۸۷ از جهت دیگر همان مرز را آزمایش می‌کند:

وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ وَقَفَّيْنَا مِنْ بَعْدِهِ بِالرُّسُلِ

«و به موسی کتاب دادیم و پس از او رسولان را در پی آوردیم.»

قرآن ابتدا کتاب را به موسی نسبت می‌دهد و سپس از رسل متعددی سخن می‌گوید که پس از او در پی می‌آیند. آیه نمی‌گوید هر یک از این رسولان کتاب تازه‌ای آورد.

پس «رسول بودن» نیز به خودی خود مساوی «آوردن کتاب جدید» نیست.

آل عمران ۳:۸۱ ساخت مهم دیگری دارد:

وَإِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثَاقَ النَّبِيِّينَ لَمَا آتَيْتُكُمْ مِنْ كِتَابٍ وَحِكْمَةٍ ثُمَّ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِمَا مَعَكُمْ

«و هنگامی که آن معبود یگانه از نبیان پیمان گرفت: از آنچه از کتاب و حکمت به شما داده‌ام، سپس رسولی نزد شما آمد که آنچه با شماست تصدیق می‌کند...»

اینجا «النبيين» با کتاب و حکمت مرتبط‌اند و سپس «رسول» با وصف:

مُصَدِّقٌ لِمَا مَعَكُمْ

معرفی می‌شود.

پس رسول می‌تواند آنچه از پیش با نبیان است تصدیق کند. این آیه ثابت نمی‌کند که رسول هیچ امر تازه‌ای نمی‌آورد، اما به همان اندازه نیز اجازه نمی‌دهد «آوردن کتاب یا شریعت تازه» را داخل تعریف واژه رسول بگذاریم.

انعام ۶:۸۹ نیز پس از نام بردن مجموعه‌ای از شخصیت‌های هدایت‌شده می‌گوید:

أُولَٰئِكَ الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ

«آنان کسانی‌اند که کتاب و حکم و نبوت به آنان دادیم.»

باز هم ارتباط نبوت و کتاب واقعی است؛ اما جمله به صورت جمعی درباره یک مجموعه سخن می‌گوید و نمی‌گوید هر یک از این افراد یک کتاب مستقل و تازه داشته‌اند.

حتی درباره یحیی آمده است:

يَا يَحْيَىٰ خُذِ الْكِتَابَ بِقُوَّةٍ

«ای یحیی، کتاب را با قوت بگیر.»

مریم، ۱۲

قرآن برای یحیی کتاب مستقلی معرفی نمی‌کند. ارتباط با «الكتاب» با «آورنده کتاب تازه بودن» یکی نیست.

از این مجموعه نتیجه‌ای دقیق‌تر به دست می‌آید:

نبی در شبکه وحی، کتاب و حکم قرار دارد؛ اما کتاب مستقل داشتن تعریف نبی نیست. رسول نیز می‌تواند با کتاب ارتباط داشته باشد، اما آوردن کتاب یا شریعت تازه تعریف رسول نیست.

مرز دو عنوان باید در خود دو واژه جستجو شود، نه در تقسیم کتاب میان آنها.

مریم و مرزهایی که متن باز می‌گذارد

مریم نمونه‌ای است که نشان می‌دهد نباید طبقه‌بندی‌های از پیش ساخته‌شده را بر قرآن حاکم کرد.

در سوره مریم، پس از داستان زکریا و یحیی، مریم و عیسی، ابراهیم، موسی، هارون، اسماعیل و ادریس ذکر می‌شوند. برای چند تن از آنان ساخت مشابه:

وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ...

تکرار می‌شود.

درباره مریم:

وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ مَرْيَمَ

و سپس درباره ابراهیم، موسی، اسماعیل و ادریس نیز همین ساخت می‌آید.

پس از این سلسله، آیه ۵۸ می‌گوید:

أُولَٰئِكَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ ... وَمِمَّنْ هَدَيْنَا وَاجْتَبَيْنَا

«آنان کسانی‌اند که آن معبود یگانه بر آنان نعمت بخشید؛ از نبیان... و از کسانی که هدایت و برگزیدیم.»

«أولئك» به مجموعه پیشین اشاره می‌کند و جمع مذکر در عربی به خودی خود زن را از گروهی مختلط بیرون نمی‌کند. از این رو، داخل دانستن مریم در مجموعه مورد اشاره آیه خوانشی جدی و قابل دفاع از ساخت سوره است.

اما درجه صراحت نیز باید حفظ شود. قرآن مستقیما عبارت:

مريم نبية

را به کار نمی‌برد. بنابراین نبوت مریم از پیوند سیاقی این مجموعه استدلال می‌شود، نه از یک جمله اسمی صریح.

مائده مریم را:

صِدِّيقَةٌ

می‌خواند، اما این عنوان نبوت را نفی نمی‌کند. قرآن درباره ابراهیم می‌گوید:

صِدِّيقًا نَبِيًّا

و درباره ادریس نیز همین دو وصف را کنار هم قرار می‌دهد. پس «صدیق» و «نبی» دو عنوان متناقض نیستند.

درباره رسالت مریم باید احتیاط بیشتری حفظ شود. در مؤمنون، پس از ذکر عیسی و مادرش:

وَجَعَلْنَا ابْنَ مَرْيَمَ وَأُمَّهُ آيَةً

آیه بعد می‌گوید:

يَا أَيُّهَا الرُّسُلُ...

این مجاورت قابل توجه است، اما «الرسل» جمع عمومی است و سوره پیش از آن نیز از رسولان متعدد سخن گفته است. بنابراین این ساخت به تنهایی برای اینکه مریم صریحا «رسول» خوانده شده باشد کافی نیست.

برای روشن شدن نادرستی مرز «رسول صاحب کتاب / نبی بدون کتاب» نیز نیازی به قطعی کردن این مسئله نیست؛ شواهد مستقیم دیگر قرآن برای آن کافی‌اند.

ترجمه و حفظ تفاوت دو عنوان

در فارسی، یکی از مشکلات اصلی این است که واژه پیامبر به صورت سنتی برای هر دو عنوان «رسول» و «نبی» به کار رفته و در نتیجه تفاوت زبان قرآن از میان رفته است.

از نظر ساختمان فارسی، «پیامبر» یعنی کسی که پیام را می‌برد و از این جهت به میدان رسول نزدیک‌تر است. «فرستاده» و «پیام‌آور» نیز می‌توانند بسته به سیاق همین نقش را منتقل کنند.

اما اگر «رسول» و «نبی» هر دو با یک واژه فارسی ترجمه شوند، آیاتی مانند:

وَكَانَ رَسُولًا نَبِيًّا

معنای خود را از دست می‌دهند.

دو عنوان باید در ترجمه قابل تشخیص باقی بمانند.

تا زمانی که مطالعه مستقل نبی کامل شود، حفظ صورت نبی در فارسی، به‌ویژه جایی که در کنار رسول آمده، از ترجمه‌ای که این تمایز را حذف کند دقیق‌تر است.

همچنین رسالت نباید به صورت خودکار «کتاب» ترجمه شود. رسالت پیام یا ماموریتی است که باید رسانده شود و نوع محتوای آن را سیاق مشخص می‌کند.

مرسل کسی است که فرستاده شده است و أرسل فرستادن و روانه کردن را بیان می‌کند. از تفاوت وزن «رسول» و «مرسل» نیز نباید سلسله‌مراتب تازه‌ای میان مقام‌های دینی ساخته شود.

جمع‌بندی

ریشه ر س ل بر فرستادن و روانه کردن استوار است. رسول فرستاده‌ای است که از سوی فرستنده برای مقصد و ماموریتی روانه شده و رسالت آن چیزی است که باید به مقصد برساند.

این تعریف از خود زبان با کاربردهای قرآن سازگار است. پیک پادشاه مصر «رسول» است، فرستادگان ملکه سبأ «مرسلون» هستند و فرشتگان نیز «رسل» خوانده می‌شوند. بنابراین کتاب داشتن، انسان بودن یا آوردن شریعت تازه جزء معنای لغوی «رسول» نیست.

در رسالت الهی، این نقش در رابطه با آن معبود یگانه قرار می‌گیرد. رسول از سوی او فرستاده می‌شود و قرآن وظیفه‌اش را با «بلاغ» و «رسالات» پیوند می‌دهد. از همین رو، محور واژه ارسال و رساندن ماموریت است.

«رسول» و «نبی» دو عنوان مستقل‌اند. یک شخص می‌تواند هر دو باشد و قرآن موسی، اسماعیل و محمد را با هر دو وصف معرفی می‌کند. حج ۲۲:۵۲ نیز نشان می‌دهد که فعل «ارسال» هم درباره رسول و هم درباره نبی به کار می‌رود؛ پس تفاوت آنها را نمی‌توان به «فرستاده بودن یکی و فرستاده نبودن دیگری» تقلیل داد.

تعریف دیگری که کتاب یا شریعت تازه را مرز این دو عنوان می‌گیرد نیز با مجموعه کاربردهای قرآن سازگار نیست. بقره ۲:۲۱۳ نبیان را با کتاب مرتبط می‌کند، اما رابطه یک نبی با یک کتاب مستقل را بیان نمی‌کند. مائده ۵:۴۴ نبیان متعددی را نشان می‌دهد که با یک تورات حکم می‌کنند. بقره ۲:۸۷ پس از دادن کتاب به موسی از رسولانی سخن می‌گوید که بعد از او می‌آیند، بدون اینکه برای هر یک کتاب تازه‌ای معرفی شود. آل عمران ۳:۸۱ نیز رسولی را نشان می‌دهد که آنچه با نبیان است تصدیق می‌کند.

پس رابطه نبوت و کتاب واقعی است، اما از آن نمی‌توان قاعده «هر نبی یک کتاب مستقل دارد» ساخت؛ همان‌گونه که رابطه رسالت با وحی واقعی است، اما از آن نمی‌توان «هر رسول شریعت تازه می‌آورد» نتیجه گرفت.

خانواده «نبی» نیز در عبری و آرامی سابقه مستقل و کهنی دارد و با نبوت و سخن نبوی پیوند یافته است. این داده با استقلال آن از ر س ل سازگار است، هرچند نسبت تاریخی دقیق نبی عربی با «نبأ» باید در مطالعه مستقل همان واژه نهایی شود.

برآیند محتاطانه این ریشه چنین است:

ر س ل: خانواده‌ای بر محور فرستادن و روانه کردن. رسول فرستاده‌ای است که رسالتی بر عهده دارد و آن را به مقصد می‌رساند. در قرآن، رسول می‌تواند پیک انسانی، فرشته یا فرستاده آن معبود یگانه باشد. داشتن کتاب مستقل یا آوردن شریعت تازه جزء معنای این عنوان نیست. رسول و نبی دو وصف مستقل‌اند که می‌توانند در یک شخص جمع شوند و تفاوت آنها باید از میدان زبانی و کاربرد خود قرآن فهمیده شود.