به نام آن معبود یگانه، خداوند فرامهربان و پروردگار فرابخشاینده

مقاله‌ها و تأملات

کشورها و ملت‌ها چگونه شکل گرفتند؟

امروز وقتی کسی می‌گوید فرانسوی، آلمانی، چینی، جاپانی یا ایرانی است، نام یک کشور را بخشی از هویت خود معرفی می‌کند. این نام معمولا با زبان، پرچم، تاریخ، سرود و مجموعه‌ای از خاطرات مشترک همراه است. چنین تعلقی برای ما چنان عادی شده که گاهی آن را بخشی همیشگی از زندگی انسان تصور می‌کنیم. اما جهان همیشه به این شکل سازمان نیافته بود.

در این بحث، کشور یک واحد سیاسی و سرزمینی است و دولت دستگاه اداره و فرمانروایی آن. ملت (نیشن) جماعتی انسانی است که اعضای آن خود را دارای پیوند و سرنوشت سیاسی مشترک می‌دانند. زبان، فرهنگ، گذشته تاریخی و زندگی در یک سرزمین می‌توانند در این پیوند سهم داشته باشند، اما ملت همیشه از مردمی یک‌زبان یا یک‌تبار تشکیل نمی‌شود. (Stanford Encyclopedia of Philosophy)

ملی‌گرایی (نشنلیزم) اندیشه و جنبشی است که بر هویت، وحدت و اختیار سیاسی ملت تاکید می‌کند. بنابراین، ملت نام یک جماعت است و ملی‌گرایی نام اندیشه‌ای درباره جایگاه سیاسی آن جماعت. «دولت-ملت» نیز به ساختاری گفته می‌شود که در آن دولت، خود را نماینده یک ملت می‌داند و فرمانروایی بر قلمرو را با این نمایندگی پیوند می‌دهد. (Stanford Encyclopedia of Philosophy)

حکومت و هویت پیش از دولت‌های ملی

در بخش بزرگی از اروپای پیشامدرن، انسان‌ها در قلمرو پادشاهان، امیران، اشراف و شهرهای خودگردان زندگی می‌کردند. اقتدار سیاسی میان فرمانروایان محلی، دستگاه سلطنت و نهادهای دینی تقسیم شده بود. یک نفر می‌توانست هم به شهر و منطقه خود تعلق داشته باشد، هم تابع یک خاندان سلطنتی باشد و هم خود را عضو جماعت دینی گسترده‌تری بداند. این تعلق‌ها لزوما در یک هویت واحد جمع نمی‌شدند. (Stanford Encyclopedia of Philosophy)

تغییر فرمانروا نیز ضرورتا هویت مردم را تغییر نمی‌داد. برای تصور این تفاوت، روستایی را در نظر بگیریم که حاکمش عوض شده است: مالیات و مناسبات قدرت ممکن است تغییر کند، اما خانه، زمین، خویشاوندان و همسایگان مردم همان‌اند. تعلق آنان به محل زندگی، چیزی جدا از تعلق سیاسی قلمرو به یک فرمانرواست.

فرانسه نمونه روشنی از تنوع زبانی درون یک قلمرو است. مردم مناطق مختلف آن به زبان‌هایی مانند برتونی، باسکی، اکسیتان و کاتالانی و نیز گویش‌های متعدد دیگر سخن می‌گفتند. فرانسوی بودن قلمرو به این معنا نبود که زبان مادری همه ساکنان آن فرانسوی باشد. این زبان‌ها نیز همگی صورت‌های محلی زبان فرانسوی نبودند؛ برخی زبان‌هایی جداگانه با پیشینه خود بودند. (Ministry of Culture)

در بیرون از اروپا، تجربه‌های سیاسی و فرهنگی دیگری وجود داشت. چین از دوران باستان دستگاه‌های حکومتی گسترده داشت. در سال ۲۲۱ پیش از میلاد، چندین دولت رقیب زیر فرمان نخستین امپراتور چین یکپارچه شدند و یکسان‌سازی خط، وزن‌ها، اندازه‌ها و اداره آغاز شد. در سده‌های بعد، سلسله‌ها تغییر کردند و دوره‌های وحدت و تجزیه جای یکدیگر را گرفتند. سنت‌های نوشتاری و اداری در شکل‌های گوناگون ادامه یافتند؛ حتی در دوره‌هایی که دودمان‌های مغولی و مانچویی بر چین فرمان می‌راندند. خط مشترک میان مناطق پیوند ایجاد می‌کرد، بی‌آنکه زبان گفتاری همه مردم یکسان باشد. (AFE East Asia)

در ایران و حوزه تمدن فارسی نیز آگاهی تاریخی و فرهنگی به دوران جدید محدود نبود. نام ایران، روایت پادشاهان، شاهنامه و ادبیات فارسی، خاطره‌ای را حفظ می‌کردند که از عمر یک خاندان فرمانروا طولانی‌تر بود. حکومت‌ها عوض می‌شدند، اما این میراث از میان نمی‌رفت. در عین حال، پیوند فرهنگی با ایران و زبان فارسی همان عضویت در یک دولت ملی امروزی نبود؛ فرهنگ فارسی در سرزمین‌هایی رواج داشت که زیر فرمان حکومت‌های مختلف بودند. (Iranica Online)

افغانستان نیز در همین میراث سهم دارد. شاهنامه، ادب فارسی و بخش‌هایی از گذشته دینی و تاریخی، در افغانستان و ایران شناخته‌شده و مشترک‌اند. بسیاری از همان نام‌ها و روایت‌ها در هر دو کشور حضور دارند، اما این اشتراک به پیدایش یک کشور مشترک نینجامیده است. افغانستان و ایران مسیرهای سیاسی جداگانه‌ای یافته‌اند. این نمونه نشان می‌دهد که مرز یک میراث فرهنگی، با مرز یک کشور یکسان نیست و آن میراث را نمی‌توان تنها در اختیار یکی از کشورهای امروزی دانست. (UNESCO)

جاپان نیز پیش از دوران جدید، نام، سنت سیاسی و نهاد امپراتوری داشت. در دوره توکوگاوا، شوگون، یعنی فرمانروای نظامی، قدرت مرکزی را در دست داشت و فرمانروایان محلی قلمروهای خود را اداره می‌کردند. وجود این چارچوب مشترک به معنای دستگاه اداری و آموزش یکسان در سراسر کشور نبود. جاپان جدید بعدها با برچیدن این قلمروهای محلی و گسترش نهادهای سراسری شکل گرفت. (AFE East Asia)

در جهان عرب، زبان و ادبیات عربی و پیوندهای دینی در کنار تعلق به شهر، منطقه و قبیله قرار داشتند. خلافت‌های اموی و عباسی قلمروهایی گسترده و دارای مردمان گوناگون بودند. عربی در دوره اموی زبان رسمی اداره شد، اما این تغییر به معنای عرب‌زبان شدن همه مردم نبود. در سده‌های بعد نیز بخش بزرگی از سرزمین‌های عربی زیر فرمان عثمانی قرار گرفت. عرب بودن، تعلق به یک شهر و فرمانبرداری از یک حکومت می‌توانستند همزمان وجود داشته باشند. (The Metropolitan Museum of Art)

پس در جهان پیش از دولت‌های ملی، هم حکومت وجود داشت و هم هویت‌های گسترده. آنچه بعدها دگرگون شد، رابطه میان مردم، قلمرو و قدرت بود: این اندیشه گسترش یافت که مردم یک ملت‌اند و حکومت باید نماینده همان ملت باشد.

درباره قدمت ملت‌ها میان پژوهشگران اختلاف نظر وجود دارد. پژوهشگرانی مانند بندیکت اندرسن بر نقش نهادهای جدید در شکل‌گیری ملت‌ها تاکید کرده‌اند؛ آنتونی اسمیت، در مقابل، سهم پیوندهای قومی، خاطرات تاریخی و نمادهای کهن را برجسته ساخته است. بنابراین، جدید بودن بسیاری از نهادهای ملی به معنای نداشتن ریشه‌های فرهنگی و تاریخی نیست. (Stanford Encyclopedia of Philosophy)

تمرکز حکومت، انقلاب و حاکمیت ملت

در اروپا، از اواخر قرون وسطی و در جریان سده‌های بعد، حکومت‌ها به سوی تمرکز بیشتر حرکت کردند. قدرت‌های محلی به تدریج زیر نفوذ دستگاه‌های مرکزی قرار گرفتند و حاکمیت، یعنی اختیار نهایی فرمانروایی بر یک قلمرو، استوارتر شد. در کنار آن، چاپ و گسترش خواندن امکان تازه‌ای فراهم کرد: کسانی که یکدیگر را نمی‌شناختند، می‌توانستند نوشته‌های مشترک بخوانند و از رویدادها و گذشته‌ای مشترک آگاه شوند. اندرسن این نقش چاپ را در شکل گرفتن تصور یک جماعت بزرگ و مشترک بررسی کرده است. (Stanford Encyclopedia of Philosophy)

در اواخر قرن هجدهم، انقلاب‌ها موضوع دیگری را به میان آوردند: حکومت اقتدار خود را از کجا می‌گیرد؟ اعلامیه استقلال آمریکا در سال ۱۷۷۶، اقتدار عادلانه حکومت را به رضایت حکومت‌شوندگان وابسته می‌دانست. در انقلاب فرانسه سال ۱۷۸۹، اعلامیه حقوق انسان و شهروند، سرچشمه حاکمیت را «ملت» معرفی کرد. مردم فقط رعایای یک خاندان نبودند؛ جماعتی سیاسی بودند که حکومت باید اقتدار خود را از آنان می‌گرفت. این اصل درباره سرچشمه قدرت در یک جامعه سیاسی بود؛ با این ادعا که هر گروه هم‌زبان باید کشور جداگانه‌ای داشته باشد، یکسان نیست. (National Archives)

انقلاب فرانسه اداره سرزمین را نیز تغییر داد. در سال ۱۷۹۰، کشور به ۸۳ بخش اداری تازه تقسیم شد و تقسیمات پیشین جای خود را به ساختاری جدید دادند. جنگ‌های انقلاب هم حکومت را به بسیج گسترده جامعه کشاند. فرمان بسیج عمومی سال ۱۷۹۳ برای گروه‌های مختلف مردم وظایفی تعیین می‌کرد: جوانان برای جنگ، دیگران برای ساخت سلاح، تهیه تدارکات و پشتیبانی. جنگ به عنوان کار مشترک ملت معرفی می‌شد. ملت هم سرچشمه حق فرمانروایی بود و هم نیرویی که حکومت برای ادامه جنگ به آن تکیه می‌کرد. (Seine-et-Marne Archives)

در ادامه همین تحولات، ناپلیون بناپارت به قدرت رسید و دستگاه حکومتی فرانسه را متمرکزتر کرد. نظام فرمانداران منصوب مرکز در سال ۱۸۰۰، اداره مناطق را به پایتخت وابسته‌تر ساخت. تاسیس لیسه‌ها، یعنی مکتب‌های دوره متوسطه، در سال ۱۸۰۲ به تربیت نیروهای تحصیل‌کرده برای جامعه و دستگاه حکومتی کمک کرد. قانون مدنی سال ۱۸۰۴ نیز بخش بزرگی از قواعد مربوط به مالکیت، قراردادها و خانواده را یکسان ساخت. مناطق مختلف هرچه بیشتر زیر یک سلسله‌مراتب اداری و مجموعه‌ای از قوانین مشترک قرار گرفتند. (napoleon.org)

فتوحات ناپلیون این تغییرات را به بیرون از فرانسه برد. در سرزمین‌های جرمنی، تشکیل اتحادیه راین در سال ۱۸۰۶ نقشه سیاسی را دگرگون کرد؛ برخی قلمروهای کوچک ادغام شدند و حکومت‌های تازه یا بزرگ‌تر، اداره خود را بازسازمان دادند. این اتحادیه از حکومت‌هایی تشکیل شده بود که به فرانسه وابسته بودند و باید سرباز و امکانات در اختیار آن می‌گذاشتند. در همان سال، امپراتوری مقدس روم نیز پایان یافت؛ ساختاری که برای سده‌ها بخش بزرگی از این سرزمین‌ها را در بر گرفته بود. (napoleon.org)

سلطه فرانسه همزمان به رشد احساس ملی در میان مخالفان آن کمک کرد. در چنین فضایی، یوهان گوتلیب فیشته، فیلسوف آلمانی، در سخنرانی‌های سال‌های ۱۸۰۷ و ۱۸۰۸ بر تربیت و تعلق مشترک آلمانی تاکید می‌کرد. در این نگاه، پیوند زبانی و فرهنگی جایگاهی برجسته داشت؛ در حالی که اعلامیه انقلاب فرانسه بر ملت به عنوان سرچشمه اقتدار سیاسی تاکید کرده بود. ملی‌گرایی هم از اندیشه‌های انقلاب فرانسه نیرو گرفت و هم در واکنش به فرمانروایی فرانسه گسترش یافت. (German History in Documents and Images)

در قرن نوزدهم، نویسندگان، آموزگاران و فعالان سیاسی به گسترش روایت‌های ملی پرداختند و حکومت‌ها نیز از این تعلق برای وحدت سیاسی استفاده کردند. در جرمنی، این روند با جنگ و مذاکره و محوریت پروس به تشکیل امپراتوری متحد در سال ۱۸۷۱ انجامید. در اینجا، برخلاف فرانسه که حکومت مرکزی پیش‌تر وجود داشت، کوشش برای وحدت ملی با گرد آوردن چندین حکومت در یک ساختار سیاسی تازه همراه شد. اتریش بیرون از این اتحاد ماند؛ پس کشور جدید نیز همه آلمانی‌زبانان را در بر نمی‌گرفت. (bpb.de)

مسیرهای متفاوت شکل‌گیری ملت‌ها

در همان قرن، جاپان مسیر دیگری را پیمود. فشار قدرت‌های خارجی و قراردادهایی که اختیار حکومت را محدود می‌کردند، مسئله تقویت کشور را پیش روی اصلاح‌طلبان گذاشت. با تحولات میجی در سال ۱۸۶۸، حکومت شوگونی پایان یافت و دستگاه جدید به نام امپراتور سازمان گرفت. در سال ۱۸۷۱، قلمروهای فرمانروایان محلی برچیده و به واحدهای اداری تابع مرکز تبدیل شدند. ارتش و مالیات نیز در سطح کشور بازسازمان یافتند. در این تجربه، هویت ملی با نهاد امپراتوری و تقویت دولت پیوند خورد؛ نه با کنار گذاشتن سلطنت به شیوه انقلاب فرانسه. (AFE East Asia)

در چین، شکست‌های نظامی قرن نوزدهم و گسترش نفوذ قدرت‌های خارجی، اصلاح‌طلبان و انقلابیان را به جست‌وجوی راهی برای تقویت کشور کشاند. در اواخر آن قرن، بحث فقط خرید سلاح و ساخت کارخانه نبود؛ ساختار حکومت و رابطه مردم با آن نیز زیر پرسش رفت. سون یات‌سن از چهره‌هایی بود که ملی‌گرایی، حکومت جمهوری و معیشت مردم را محور برنامه خود قرار داد. مخالفت با فرمانروایی دودمان مانچویی چینگ نیز در میان انقلابیان جایگاه مهمی داشت. انقلاب ۱۹۱۱ سرانجام به پایان آن فرمانروایی در سال ۱۹۱۲ انجامید. جامعه‌ای دارای تاریخ طولانی امپراتوری، وارد کوشش برای ساختن دولت و هویت ملی جدید شد. (AFE East Asia)

در ایران، ملی‌گرایی جدید با گسترش مطبوعات، آموزش نو، مطالبه حکومت قانون و مقابله با نفوذ خارجی پیوند داشت. در جنبش مشروطه، یعنی جنبش محدود کردن اختیارات حکومت با قانون، «ملت» به عنوان صاحب حق سیاسی مطرح شد و مجلس شورای ملی شکل گرفت. اصل بیست‌وششم متمم قانون اساسی سال ۱۹۰۷ این تغییر را چنین بیان می‌کرد: «قوای مملکت ناشی از ملت است». با این حال، همان قانون سلطنت را با واگذاری از سوی ملت و موهبت الهی پیوند می‌داد و برای مذهب رسمی و نظارت مجتهدان نیز جایگاه تعیین می‌کرد. حاکمیت ملی، سلطنت و نهاد دینی در این ساختار کنار یکدیگر قرار داشتند. (Iranica Online)

در جهان عرب، گسترش چاپ، ترجمه، مطبوعات و آموزش در قرن نوزدهم به جنبشی فرهنگی انجامید که «نهضت» نام گرفت؛ جنبشی برای نوسازی دانش، ادبیات و اندیشه اجتماعی. قاهره و بیروت از مراکز مهم آن بودند. نویسندگان و خوانندگانی در مناطق مختلف، از راه زبان عربی در بحث‌های مشترک علمی، ادبی و اجتماعی شرکت می‌کردند. این فعالیت‌ها به ایجاد فضای فرهنگی مشترکی کمک کرد که از مرز یک شهر یا ولایت فراتر می‌رفت. (Cambridge University Press)

در اواخر دوره عثمانی و پس از فروپاشی آن، ملی‌گرایی عربی به یک جریان سیاسی گسترده‌تر تبدیل شد. اما این جریان با مرز یک کشور منطبق نبود؛ طرفدارانش از جماعت عربی بزرگ‌تری سخن می‌گفتند که می‌توانست چند سرزمین را در بر گیرد. در کنار آن، دولت‌ها و هویت‌های سیاسی جداگانه‌ای نیز شکل گرفتند. تعلق عربی و تعلق به یک کشور می‌توانستند همزمان وجود داشته باشند. (Cambridge University Press)

قدرت‌های خارجی نیز در شکل‌گیری نقشه سیاسی این منطقه نقش مستقیم داشتند. قرارداد سایکس‌پیکو در سال ۱۹۱۶، حوزه‌های نفوذ مورد نظر بریتانیا و فرانسه را در بخشی از سرزمین‌های عثمانی مشخص می‌کرد. پس از جنگ جهانی اول، نظام قیمومیت شکل گرفت: اداره برخی سرزمین‌ها به قدرت‌های خارجی سپرده می‌شد، زیر نظارت جامعه ملل و با عنوان آماده کردن آنها برای خودگردانی. مرزها و دستگاه‌های اداری تازه، تنها نتیجه خواست یک جماعت هم‌زبان نبودند؛ جنگ، مذاکره و تصمیم قدرت‌های خارجی نیز در پیدایش آنها سهم داشتند. (Avalon Project)

این نمونه‌ها نشان می‌دهند که ملت‌های جدید حاصل کار یک نفر یا یک اقدام نبودند. انقلابیان، حاکمیت ملت را در برابر اقتدار موروثی مطرح کردند؛ حکومت‌ها دستگاه‌های اداری و نظامی مشترک ساختند؛ نویسندگان و جنبش‌های فرهنگی، زبان و گذشته را به موضوع تعلق سیاسی تبدیل کردند؛ و مردم زیر سلطه، استقلال را به نام ملت مطالبه کردند. این نیروها همیشه هم‌جهت نبودند، اما در کنار یکدیگر جهان سیاسی را تغییر دادند.

ملت چگونه وارد زندگی روزمره شد؟

اعلام اینکه مردم یک ملت‌اند، به تنهایی آنان را هم‌زبان و هم‌هویت نمی‌کرد. در چهارم ژوئن ۱۷۹۴، آنری گرگوار گزارشی را به مجلس انقلابی فرانسه، موسوم به کنوانسیون ملی، ارائه کرد با عنوان «درباره ضرورت و راه‌های نابود کردن گویش‌ها و همگانی ساختن زبان فرانسوی». او برآورد می‌کرد که دست‌کم شش میلیون نفر زبان ملی را نمی‌دانند و جمعیتی نزدیک به همین مقدار نمی‌توانند گفت‌وگویی پیوسته به آن انجام دهند. این ارقام برآورد او بودند، نه نتیجه یک سرشماری زبان‌شناختی. پیشنهادش روشن بود: وحدت جمهوری باید با وحدت زبان همراه شود. (Occitanica.eu)

ارائه چنین گزارشی به معنای اجرای فوری و کامل برنامه آن نبود. گسترش زبان عمومی در زندگی مردم به نهادها و زمانی بسیار بیشتر نیاز داشت. نزدیک به نه دهه بعد، قانون آموزشی سال ۱۸۸۲، آموزش کودکان شش تا سیزده ساله را اجباری کرد. در برنامه درسی آن، زبان و ادبیات فرانسوی، جغرافیا با تاکید بر فرانسه، تاریخ با تاکید بر فرانسه و آموزش اخلاقی و مدنی قرار داشت. آموزش اخلاقی و مدنی جای آموزش دینی را در برنامه مکتب‌های دولتی گرفت. کودک فقط خواندن و نوشتن نمی‌آموخت؛ یاد می‌گرفت که کشورش کجاست، گذشته آن چیست و خودش چه نسبتی با آن دارد. (Ministère de l'Education nationale)

از محتوای چنین آموزشی می‌توان نقش اجتماعی آن را فهمید. کودکانی از مناطق دور از هم، یک نقشه را می‌شناختند، نام‌های مشترکی را در تاریخ می‌خواندند و با زبانی آموزش می‌دیدند که ارتباط آنان را با اداره و جامعه گسترده‌تر ممکن می‌ساخت. تعلق به روستا و شهر از میان نمی‌رفت، اما هویت دیگری بر آن افزوده می‌شد: عضویت در ملت.

در جاپان، فرمان آموزشی سال ۱۸۷۲ پایه یک نظام آموزشی سراسری را گذاشت. مکتب و کتاب‌های درسی، دانش پایه و برداشت مشترکی از کشور را به کودکان مناطق مختلف منتقل می‌کردند. آموزش اخلاقی نیز با وفاداری به امپراتور، کشور و خانواده پیوند داشت. آموزش عمومی بخشی از برنامه تقویت دولت و پرورش نسل‌های آینده آن بود. (MEXT)

در چین نیز گسترش زبان ملی یک فرایند برنامه‌ریزی‌شده بود. در سال ۱۹۱۳، نمایندگان مناطق مختلف برای تعیین تلفظ‌های معیار گرد آمدند. زبان معیار، صورت برگزیده‌ای از زبان است که مبنای آموزش و کاربرد عمومی قرار می‌گیرد. پس از بحث‌ها و تغییرات بعدی، زبان ملی از راه تربیت آموزگار، کتاب درسی و برنامه‌های آموزشی گسترش یافت. وجود خط و سنت ادبی مشترک، نیاز به آموزش زبان گفتاری مشترک را از میان نبرده بود. (Cambridge University Press)

در ایران، مدارس جدید، مطبوعات و کتاب‌های تاریخ به گسترش آگاهی ملی کمک کردند. در دوره پهلوی، آموزش و روایت رسمی تاریخ، همراه با مراسم، بناهای عمومی و نمادهای برگرفته از گذشته ایران، در خدمت تقویت هویت ملی قرار گرفتند. این برنامه با برتری دادن به فارسی در اداره نیز همراه بود؛ برای نمونه، در آذربایجان ایران در دوره رضاشاه، کاربرد ترکی آذربایجانی در امور رسمی منع و فارسی جایگزین آن شد. (Iranica Online)

در سرزمین‌های عربی، آموزش و مطبوعات یک ویژگی دیگر داشتند: زبان نوشتاری مشترک می‌توانست خوانندگان چند کشور را به یکدیگر پیوند دهد. روزنامه یا کتابی که در قاهره یا بیروت منتشر می‌شد، تنها برای مردم همان شهر یا کشور نبود. به این ترتیب، همان ابزاری که در جایی به استوار شدن هویت یک کشور کمک می‌کرد، در جایی دیگر تعلقی فراتر از مرزهای کشور را گسترش می‌داد. (Cambridge University Press)

یکسان‌سازی زبان نیز فقط گسترش امکان ارتباط نبود. در برنامه گرگوار، زبان‌های محلی مانعی برای وحدت سیاسی معرفی می‌شدند و از میان رفتن آنها مطلوب بود. بنابراین، آنچه زبان ملی نامیده می‌شود، در مواردی نه فقط از راه انتخاب روزمره مردم، بلکه از راه برنامه‌ریزی سیاسی و آموزشی بر زبان‌های دیگر برتری یافت. (Assemblée nationale)

اداره و خدمت نظامی، همین پیوند را از راه دیگری گسترش می‌دادند. در دستگاه اداری ناپلیونی، ثبت تولد، مرگ و ازدواج، مالیات و اداره محلی در سلسله‌مراتب واحدی قرار می‌گرفتند. سربازگیری نیز مردم مناطق مختلف را به خدمت دستگاهی مشترک درمی‌آورد. حکومت در اسناد، تکالیف و رفت‌وآمدهای زندگی مردم حضور پیدا می‌کرد. (napoleon.org)

پرچم و سرود، این تعلق را از کتاب و اداره به مراسم عمومی بردند. پرچم سه‌رنگ فرانسه از تحولات انقلاب برخاست. مارسییز در سال ۱۷۹۲ ساخته شد، در ۱۷۹۵ جایگاه سرود ملی یافت، در دوره‌هایی ممنوع شد و در ۱۸۷۹ دوباره به عنوان سرود ملی پذیرفته شد. مردم می‌توانستند زیر نشانه‌ای مشترک گرد آیند و کلماتی مشترک را بخوانند. ملت دیگر فقط یک مفهوم سیاسی نبود؛ رنگ، صدا و مراسم داشت. (elysee.fr)

ورزش شکل دیگری از همین تجربه را فراهم کرد. نخستین مسابقه رسمی بین‌المللی فوتبال میان اسکاتلند و انگلستان در سال ۱۸۷۲ برگزار شد. تیم‌های ملی به گروه بزرگی از مردم امکان دادند که خود را در چند ورزشکار نمایندگی‌شده ببینند. اریک هابزبام، تاریخ‌نگار، نقش آیین‌ها و نشانه‌های عمومی را در ساختن پیوندهای جمعی بررسی کرده است. تجربه آشنای تماشاگر نیز همین سازوکار را نشان می‌دهد: وقتی می‌گوید «ما بردیم»، پیروزی فقط متعلق به بازیکنان میدان نیست؛ در ذهن او به جماعتی تعلق دارد که خودش نیز عضو آن است. (FIFA Museum)

موسیقی و تیاتر نیز در این روند سهم داشتند. جشن آواز استونی، که از سال ۱۸۶۹ آغاز شد، با بیداری ملی آن جامعه پیوند داشت. تیاتر ملی پراگ با کمک‌های مردمی ساخته شد و به جایگاهی برای بیان زبان و هویت فرهنگی چک تبدیل گردید. هویت ملی تنها از سوی حکومت ساخته نمی‌شد؛ جماعت‌هایی که دولت مستقل نداشتند نیز می‌توانستند از راه فرهنگ، احساس تعلق مشترک را گسترش دهند. (Laulupidu 2025)

در قرن بیستم، سینما و جشنواره‌های فلمی عرصه دیگری برای حضور کشورها شدند. طرح جشنواره کن برای سال ۱۹۳۹، با مخالفت با دخالت سیاسی حکومت‌های فاشیستی در جشنواره ونیز پیوند داشت. آغاز جنگ اجرای آن را متوقف کرد و نخستین دوره واقعی در ۱۹۴۶ برگزار شد. کشورها فلم‌های خود را معرفی می‌کردند و هیات داوری ترکیبی بین‌المللی داشت. هنرمند هم یک فرد بود و هم می‌توانست نماینده سینمای کشورش شناخته شود. رقابت و اعتبار فرهنگی، در کنار رقابت سیاسی و ورزشی، نام کشور را در زندگی عمومی تکرار می‌کرد. (Festival de Cannes)

در مجموع، مکتب، اداره، خدمت نظامی، پرچم، سرود، ورزش و هنر از راه‌های متفاوت یک تعلق را تکرار می‌کردند. کودک نام کشور را می‌آموخت، در مراسم با نمادهای آن آشنا می‌شد و در مسابقه یا رویداد فرهنگی، احساس می‌کرد عضوی از یک جماعت بزرگ‌تر است. ملی‌گرایی یا نشنلیزم، تنها در سخنرانی سیاستمداران باقی نمی‌ماند؛ وارد خاطرات کودکی، عادت‌های روزمره و شیوه‌ای می‌شد که انسان درباره «ما» سخن می‌گفت.

در قرن بیستم، مبارزات استقلال در آسیا و آفریقا این الگو را گسترده‌تر کرد. جماعت‌های زیر سلطه استعمار، خواهان حکومت مستقل شدند و کشورهای تازه‌ای شکل گرفتند. میان سال‌های ۱۹۴۵ تا ۱۹۶۰، ده‌ها کشور آسیایی و آفریقایی به استقلال رسیدند. در بسیاری از این موارد، واحدهای اداری دوران استعمار به کشور مستقل تبدیل شدند و ساختن نهادها و احساس مشترک ملی پس از آن ادامه یافت. پس همیشه ملت پیش از دولت آماده نبود؛ گاهی کشور تشکیل می‌شد و کوشش برای استوار کردن هویت ملی درون آن، سال‌ها ادامه می‌یافت. (Office of the Historian)

دیار و تعلق انسان در قرآن

قرآن در جهانی پیش از این صورت‌بندی جدید نازل شد. برای فهم زبان آن، باید میان تعلق انسان به جماعت و محل زندگی، و هویت ملی‌ای که در چند قرن اخیر گسترش یافته است، فاصله گذاشت. مقایسه این دو، زمانی روشن می‌شود که معنای امروزی ملت و کشور را از پیش در واژه‌های قرآن قرار ندهیم.

در روایت‌های قرآن نیز از پادشاهان و قلمروهای آنان سخن گفته می‌شود. در داستان ملکه سبا، هنگام مشورت درباره رویارویی با سلیمان، چنین آمده است:

قَالَتْ إِنَّ الْمُلُوكَ إِذَا دَخَلُوا قَرْيَةً أَفْسَدُوهَا وَجَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِهَا أَذِلَّةً وَكَذَٰلِكَ يَفْعَلُونَ

ترجمه: گفت: پادشاهان هنگامی که وارد آبادی‌ای می‌شوند، آن را تباه می‌کنند و بزرگان مردمش را خوار می‌سازند؛ و چنین می‌کنند.

نمل ۲۷:۳۴ (هنوز منتشر نشده)

این سخن در گفت‌وگوی ملکه سبا نقل شده است. موضوع آن، فرمانروایی و پیامد ورود قدرت نظامی به محل زندگی مردم است. «قریه» در اینجا آبادی را بیان می‌کند. «دیار» نیز از تعبیرهایی است که قرآن در سخن از محل زندگی و بیرون راندن انسان‌ها به کار می‌برد. دیار جمع دار است و در این کاربردها به خانه‌ها و جای‌های سکونت مردم اشاره دارد؛ خود این واژه، نوع حکومت یا تابعیت سیاسی آنان را تعیین نمی‌کند.

در یادآوری پیمان بنی اسرائیل می‌خوانیم:

وَإِذْ أَخَذْنَا مِيثَاقَكُمْ لَا تَسْفِكُونَ دِمَاءَكُمْ وَلَا تُخْرِجُونَ أَنْفُسَكُمْ مِنْ دِيَارِكُمْ ثُمَّ أَقْرَرْتُمْ وَأَنْتُمْ تَشْهَدُونَ

ترجمه: و هنگامی که از شما پیمان گرفتیم که خون خودتان را نریزید و خودتان را از دیارتان بیرون نکنید؛ سپس اقرار کردید، در حالی که خود گواه بودید.

بقره ۲:۸۴

آیه بعد، رفتار همان جماعت را در برابر این پیمان بیان می‌کند:

ثُمَّ أَنْتُمْ هَؤُلَاءِ تَقْتُلُونَ أَنْفُسَكُمْ وَتُخْرِجُونَ فَرِيقًا مِنْكُمْ مِنْ دِيَارِهِمْ تَظَاهَرُونَ عَلَيْهِمْ بِالْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَإِنْ يَأْتُوكُمْ أُسَارَىٰ تُفَادُوهُمْ وَهُوَ مُحَرَّمٌ عَلَيْكُمْ إِخْرَاجُهُمْ أَفَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْكِتَابِ وَتَكْفُرُونَ بِبَعْضٍ فَمَا جَزَاءُ مَنْ يَفْعَلُ ذَٰلِكَ مِنْكُمْ إِلَّا خِزْيٌ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ يُرَدُّونَ إِلَىٰ أَشَدِّ الْعَذَابِ وَمَا اللَّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ

ترجمه: سپس این شمایید که خودتان را می‌کشید و گروهی از خودتان را از دیارشان بیرون می‌کنید و به گناه و تجاوز بر ضد آنان به یکدیگر کمک می‌رسانید؛ و اگر اسیر نزد شما بیایند، با پرداخت فدیه آزادشان می‌کنید، در حالی که بیرون کردنشان بر شما حرام شده است. آیا به بخشی از کتاب ایمان می‌آورید و به بخشی کفر می‌ورزید؟ پس کیفر کسی از شما که چنین کند، جز خواری در زندگی دنیا نیست؛ و روز قیامت به سخت‌ترین عذاب بازگردانده می‌شوند؛ و خدا از آنچه می‌کنید غافل نیست.

بقره ۲:۸۵

در این دو آیه، اعضای یک جماعت با تعبیر «خودتان» به یکدیگر پیوند داده شده‌اند. ادامه سخن روشن می‌کند که گروهی، گروه دیگری از خود را می‌کشند و بیرون می‌کنند. تناقض نیز مشخص است: کسانی در اخراج مردم همکاری می‌کنند، اما پس از اسارت همان مردم، برای آزادی آنان فدیه می‌پردازند. اجرای حکم دوم، نقض حکم نخست را از میان نمی‌برد. دیار در اینجا محل زندگی انسان‌هایی است که از آن رانده شده‌اند؛ موضوع آیات، تعیین مرز میان دو ملت نیست.

در سوره حشر، هنگام بیان کسانی که از اموال مورد بحث سهم می‌برند، دیار در کنار دارایی آمده است:

لِلْفُقَرَاءِ الْمُهَاجِرِينَ الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ وَأَمْوَالِهِمْ يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا وَيَنْصُرُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُولَٰئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ

ترجمه: [این اموال] برای مهاجران نیازمندی است که از دیار و دارایی‌هایشان بیرون رانده شده‌اند، در حالی که فضل و خشنودی خدا را می‌جویند و خدا و پیامبرش را یاری می‌کنند؛ آنان همان راستگویان‌اند.

حشر ۵۹:۸ (هنوز منتشر نشده)

اخراج از دیار را می‌توان از همین زاویه انسانی فهمید. کسی که از محل زندگی خود بیرون رانده می‌شود، فقط یک نقطه روی نقشه را ترک نمی‌کند؛ از خانه، معاش، روابط اجتماعی و محیط آشنای زندگی جدا می‌شود. این پیوند می‌تواند با تغییر حکومت باقی بماند و لزوما وابسته به نامی نیست که قدرت سیاسی بر قلمرو نهاده است. البته خود اخراج می‌تواند عملی سیاسی و متکی بر قدرت باشد؛ انسانی بودن موضوع، آن را از مناسبات قدرت جدا نمی‌کند.

سخن قرآن از اخراج، به واژه دیار محدود نیست. در سوره ابراهیم، در ادامه بیان رویارویی پیامبران و مخالفانشان، آمده است:

وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِرُسُلِهِمْ لَنُخْرِجَنَّكُمْ مِنْ أَرْضِنَا أَوْ لَتَعُودُنَّ فِي مِلَّتِنَا فَأَوْحَىٰ إِلَيْهِمْ رَبُّهُمْ لَنُهْلِكَنَّ الظَّالِمِينَ

ترجمه: و کسانی که کفر ورزیدند، به پیامبرانشان گفتند: بیگمان شما را از سرزمینمان بیرون می‌کنیم، مگر اینکه به آیین ما بازگردید. پس پروردگارشان به آنان وحی کرد: بیگمان ستمکاران را نابود خواهیم کرد.

ابراهیم ۱۴:۱۳ (هنوز منتشر نشده)

در این گفت‌وگو، «ارض» سرزمین را بیان می‌کند و «ملة» آیینی است که مخالفان، بازگشت به آن را شرط ماندن در سرزمین قرار داده‌اند. این کاربرد «ملة» با ملت به معنای سیاسی امروز یکسان نیست. همچنین، ادعای اختیار بر سرزمین و اجبار اعتقادی در سخن تهدیدکنندگان به یکدیگر پیوند خورده‌اند.

از سوی دیگر، وابستگی به محل زندگی در قرآن به معنای بسته بودن همه راه‌ها به همان محل نیست:

يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ أَرْضِي وَاسِعَةٌ فَإِيَّايَ فَاعْبُدُونِ

ترجمه: ای بندگان من که ایمان آورده‌اید، بیگمان زمین من پهناور است؛ پس تنها مرا بندگی کنید.

عنکبوت ۲۹:۵۶ (هنوز منتشر نشده)

این سخن، بندگی خدا را به ماندن در یک نقطه محدود نمی‌کند. امکان رفتن به جایی دیگر و داوری درباره رفتار کسانی که انسان را از محل زندگی‌اش می‌رانند، دو پرسش متفاوت‌اند.

در کنار این تعلق، قرآن تفاوت زبان‌ها را نیز بیان می‌کند:

وَمِنْ آيَاتِهِ خَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافُ أَلْسِنَتِكُمْ وَأَلْوَانِكُمْ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَآيَاتٍ لِلْعَالِمِينَ

ترجمه: و از نشانه‌های او، آفرینش آسمان‌ها و زمین و تفاوت زبان‌ها و رنگ‌های شماست. بیگمان در این برای دانایان نشانه‌هایی است.

روم ۳۰:۲۲ (هنوز منتشر نشده)

در سیاق این آیه، تفاوت زبان‌ها در شمار نشانه‌های آفرینش قرار گرفته است. آیه درباره برنامه آموزشی یک کشور سخن نمی‌گوید، اما وجود زبان‌های متفاوت را نیز نقص انسان‌ها معرفی نمی‌کند. آموزش زبان مشترک برای ارتباط عمومی، با بی‌ارزش شمردن زبان‌های دیگر یکسان نیست.

درباره گروه‌های انسانی نیز آمده است:

يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنْثَىٰ وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ

ترجمه: ای مردم، ما شما را از مرد و زنی آفریدیم و شما را قوم‌ها و قبیله‌ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید. بیگمان گرامی‌ترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شماست. خدا دانا و آگاه است.

حجرات ۴۹:۱۳ (هنوز منتشر نشده)

آیه، وجود گروه‌های انسانی را بیان می‌کند، اما گرامی‌تر بودن را به نام گروه یا نسب آن وابسته نمی‌سازد. این گروه‌ها نیز تعریف حقوقی کشورهای دارای مرز و تابعیت امروزی نیستند؛ موضوع آیه، تنوع انسانی، شناخت متقابل و معیار منزلت نزد خداست.

در سوره ممتحنه، رابطه با دیگران در زمینه دشمنی، جنگ و بیرون راندن پیامبر و مومنان مطرح می‌شود. دو آیه پیوسته، کسانی را که در این تعرض شرکت داشته‌اند از کسانی که چنین نکرده‌اند جدا می‌کنند:

لَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقَاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَلَمْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ دِيَارِكُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ

ترجمه: خدا شما را از نیکی کردن و دادگری ورزیدن با کسانی که به سبب دین با شما نجنگیده‌اند و شما را از دیارتان بیرون نکرده‌اند، بازنمی‌دارد. بیگمان خدا دادگران را دوست دارد.

ممتحنه ۶۰:۸ (هنوز منتشر نشده)

إِنَّمَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ قَاتَلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَأَخْرَجُوكُمْ مِنْ دِيَارِكُمْ وَظَاهَرُوا عَلَىٰ إِخْرَاجِكُمْ أَنْ تَوَلَّوْهُمْ وَمَنْ يَتَوَلَّهُمْ فَأُولَٰئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ

ترجمه: خدا تنها شما را از آن بازمی‌دارد که کسانی را به دوستی و هم‌پیمانی بگیرید که به سبب دین با شما جنگیده‌اند، شما را از دیارتان بیرون کرده‌اند و در بیرون کردنتان پشتیبانی کرده‌اند. و هر که آنان را به دوستی و هم‌پیمانی بگیرد، چنین کسانی همان ستمکاران‌اند.

ممتحنه ۶۰:۹ (هنوز منتشر نشده)

در این دو آیه، تفاوت اصلی میان دو زبان، دو نسب یا دو تابعیت نیست. یک گروه جنگیده، اخراج کرده یا از اخراج پشتیبانی کرده است؛ گروه دیگر چنین رفتاری نداشته و نیکی و دادگری با آن نفی نشده است. پیوند و همراهی نیز در همین زمینه جنگ و اخراج بررسی می‌شود.

در این مقایسه، سه موضوع را باید از یکدیگر بازشناخت: فرمانروایی بر سرزمین، عضویت در یک ملت و تعلق انسان به محل زندگی. اینها می‌توانند با یکدیگر همپوشانی داشته باشند، اما یک چیز نیستند. چین، جاپان، ایران، افغانستان، جهان عرب و کشورهای اروپایی از مسیرهای متفاوتی به ساختارهای سیاسی جدید رسیدند؛ دیار، در آیات بررسی‌شده، به جایی اشاره دارد که مردم در آن زندگی می‌کنند.

تاریخ ملت‌ها توضیح می‌دهد که چگونه میلیون‌ها انسان زیر یک نام سیاسی گرد آمدند. در آیات بررسی‌شده، اخراج از دیار در پیوند با خانه، دارایی، جنگ و روابط میان انسان‌ها مطرح می‌شود. این پیوند می‌تواند موضوع قدرت و سیاست باشد، اما خود واژه دیار معادل دولت یا ملت امروزی نیست.

کشور، حکومت و حق مشارکت مردم

هویت مشترک یک ملت می‌تواند پیرامون قانون اساسی، حقوق شهروندی، نهادهای عمومی، زبان‌های مشترک و نشانه‌هایی چون پرچم، رنگ‌ها و سرود ملی شکل بگیرد. در برداشت مدنی از ملت، عضویت در جامعه سیاسی بر شهروندی استوار است، نه بر تعلق به خاندان فرمانروا یا پیروی از مذهب حاکمان. این همان برداشتی است که در بحث «ملی‌گرایی مدنی» مطرح می‌شود: مردمی با باورها و پیشینه‌های متفاوت، در یک چارچوب سیاسی و حقوقی مشترک زندگی می‌کنند. (Stanford Encyclopedia of Philosophy)

اما وجود کشور، نمایندگی مردم و چگونگی حکومت، سه پرسش جداگانه‌اند. در تعریف مشهور حقوقی مندرج در پیمان مونته‌ویدئو، جمعیت پایدار، قلمرو معین، حکومت و توانایی برقراری روابط با دیگر دولت‌ها از عناصر دولت بودن شمرده شده‌اند. قانون اساسی مکتوب، پرچمی معین یا انتخابی بودن حکومت، در این تعریف شرط وجود کشور نیستند. افغانستان، ایران و عربستان سعودی نیز کشورهای عضو سازمان ملل‌اند. بنابراین، بررسی محدودیت‌های سیاسی یا دینی در آنها، بحث درباره شیوه فرمانروایی است؛ نه دلیلی برای انکار وجود کشور و مردم آن. (Brian Loveman's Homepage)

در موضوع نمایندگی مردم، معیار دیگری مطرح می‌شود. ماده بیست‌ویکم اعلامیه جهانی حقوق بشر، مشارکت در اداره کشور، انتخاب آزادانه نمایندگان و دسترسی برابر به مسئولیت‌های عمومی را بیان می‌کند. از این دیدگاه، داشتن پرچم و قانون و وزارتخانه به تنهایی پاسخ نمی‌دهد که مردم چگونه در قدرت سهم دارند. پرسش این است که چه کسانی می‌توانند در تصمیم‌گیری شرکت کنند، چه کسانی حق نامزد شدن دارند و مردم از چه راهی می‌توانند مسئولان را انتخاب، بازخواست یا تغییر دهند. (United Nations)

در افغانستان، طالبان اجرای قانون اساسی سال ۲۰۰۴ را متوقف کردند و قواعد حکومتی را بر فرمان‌های رهبری و برداشت خود از شریعت استوار ساختند. گزارش سال ۲۰۲۶ گزارشگر ویژه سازمان ملل، تعلیق قانون اساسی و برچیدن نهادهای پیشین حمایت از حقوق مردم را شرح می‌دهد. گزارش سال ۲۰۲۶ خانه آزادی نیز از حذف نهادهای نمایندگی و نبود انتخابات برای تعیین حکومت سخن می‌گوید. در چنین ساختاری، تصدی یک منصب از راه انتصاب طالبان، با نمایندگی‌ای که از انتخاب مردم به دست آمده باشد، یکسان نیست.

موضوع خوانش دینی نیز تنها به نام حکومت محدود نمی‌شود. گزارش سازمان ملل در سال ۲۰۲۶، فرمانی را بررسی می‌کند که شناسایی واعظان و محتوای وعظ را به پیروی از مذهب حنفی وابسته کرده است. همان گزارش، کنار گذاشته شدن امکان رسیدگی به برخی امور خانوادگی شیعیان بر پایه فقه خودشان را توضیح می‌دهد. همچنین، کارشناسان سازمان ملل در نامه دهم اپریل ۲۰۲۶ درباره قواعد جزایی طالبان نوشته‌اند که ماده بیست‌وششم، ترک مذهب حنفی را برای پیروان آن با مجازات زندان روبه‌رو می‌کند. اینها نمونه‌هایی مشخص از تبدیل یک برداشت مذهبی به قاعده الزام‌آور عمومی‌اند.

این بحث فقط به حضور یا غیبت چند فرد از اقلیت‌ها در حکومت خلاصه نمی‌شود. ممکن است فردی از یک جماعت مذهبی به مقامی منصوب شود، اما پرسش نمایندگی همچنان باقی بماند: آیا مردم آن جماعت او را انتخاب کرده‌اند؟ آیا می‌توانند عملکردش را بررسی کنند یا برای تغییر او از راهی قانونی اقدام کنند؟ مشارکت در سیاست خارجی نیز ضرورتا به معنای داشتن سهمیه مذهبی در وزارت خارجه نیست؛ مسئله، امکان اثرگذاری شهروندان بر تصمیم‌های عمومی از راه نمایندگان و نهادهای پاسخگوست. این تمایز از همان تفاوت میان انتصاب و نمایندگی انتخابی به دست می‌آید. (Universiteit Utrecht)

پرچم نیز بخشی از همین بحث است. طالبان پس از بازگشت به قدرت، پرچم سفید خود را جایگزین پرچم سه‌رنگ در مراکز حکومتی کردند؛ در روزهای نخست نیز اعتراض‌هایی با حمل پرچم سه‌رنگ گزارش شد. این رویداد نشان می‌دهد که تغییر پرچم می‌تواند موضوع اختلاف بر سر هویت و قدرت باشد. با این حال، تغییر رنگ و نشان، وجود کشور را از میان نمی‌برد. پرسش سیاسی، چگونگی تصمیم‌گیری درباره این تغییر و امکان مشارکت مردم در آن است. (Reuters Connect)

در ایران، مسئله شکل متفاوتی دارد. جمهوری اسلامی قانون اساسی مکتوب، مجلس و انتخابات دارد. اصل شصت‌وچهارم برای زرتشتیان، یهودیان و گروه‌های مسیحی شناخته‌شده، مجموعا پنج کرسی مجلس در نظر گرفته است. بنابراین، نمی‌توان گفت همه اقلیت‌های دینی از هر نوع حضور رسمی کنار گذاشته شده‌اند. اما اصل دوازدهم، مذهب جعفری دوازده‌امامی را رسمی می‌داند و اصل یکصد‌وپانزدهم، اعتقاد به مذهب رسمی را از شرایط ریاست‌جمهوری قرار می‌دهد. در نتیجه، حق دسترسی به این مقام صرفا به شهروند بودن وابسته نیست و شرط مذهبی نیز دارد. (Shora GC)

همچنین، اصل چهارم تشخیص انطباق قوانین با موازین اسلامی را به فقهای شورای نگهبان می‌سپارد. بر پایه اصول نودویکم و نودوششم، شش فقیه این شورا را رهبر تعیین می‌کند و نظر اکثریت آنان در تشخیص سازگاری مصوبات با احکام اسلام ملاک است. اصل یکصدودهم نیز تعیین سیاست‌های کلی، فرماندهی نیروهای مسلح و اعلان جنگ و صلح را در اختیار رهبر قرار می‌دهد. بنابراین، وجود مجلس انتخابی در کنار اختیاراتی قرار دارد که قانون اساسی به نهاد رهبری و فقهای منصوب آن سپرده است. (Shora GC)

شورای نگهبان در گزینش نامزدهای ریاست‌جمهوری، مجلس و مجلس خبرگان نیز نقش دارد. این نقش، دامنه گزینه‌هایی را که رای‌دهندگان می‌توانند از میان آنها انتخاب کنند تعیین می‌کند. برای شناخت این ساختار، باید هم وجود رای‌گیری را دید و هم قواعد ورود به رقابت و اختیارات نهادهایی را که پس از انتخابات بر تصمیم‌ها اثر می‌گذارند. «داشتن انتخابات» و «دسترسی همه شهروندان به همه مقام‌های سیاسی» دو ادعای متفاوت‌اند. (Council on Foreign Relations)

در عربستان سعودی، ساختار قدرت بر پایه دیگری تنظیم شده است. «نظام اساسی حکومت» که در سال ۱۹۹۲ صادر شد، در ماده نخست قرآن و سنت را قانون اساسی معرفی می‌کند؛ اما خود همین سند، قواعد مشخصی درباره نهادها، اختیارات و انتقال قدرت دارد. ماده پنجم، نظام را پادشاهی می‌داند و جانشینی را در میان فرزندان و نوادگان عبدالعزیز آل سعود قرار می‌دهد. بنابراین، دسترسی به بالاترین مقام حکومتی، در این ساختار به تبار خانوادگی وابسته است، نه به رقابت انتخاباتی میان عموم شهروندان. (Human Rights Library)

عربستان مجلس شورا نیز دارد، اما مطابق ماده سوم قانون آن، رئیس و ۱۵۰ عضو شورا را پادشاه برمی‌گزیند. اعضای این مجلس از راه انتخابات عمومی به نمایندگی مردم نمی‌رسند. از سوی دیگر، قانون اساسی حکومت، انتصاب وزیران، فرماندهی نیروهای مسلح و اعلان جنگ را در اختیار پادشاه قرار داده است. پس در بررسی مشارکت مردم در تصمیم‌های داخلی و خارجی، باید میان مشورتی که مقامات برگزیده پادشاه ارائه می‌کنند و نمایندگی‌ای که از انتخاب شهروندان حاصل می‌شود، تفاوت گذاشت.

رابطه دولت سعودی با تفاوت‌های دینی نیز موضوعی جدا از جانشینی سلطنت است. کمیسیون آزادی دینی بین‌المللی ایالات متحده، محدودیت عبادت علنی غیرمسلمانان و ممنوعیت عبادتگاه‌های غیرمسلمان را گزارش کرده است. چنین مقرراتی را باید با موضوع آزادی دین بررسی کرد؛ همان‌گونه که محدودیت دسترسی به فرمانروایی را باید با قواعد انتقال قدرت سنجید. ممکن است یک حکومت هم قانون و پرچم و دستگاه اداری داشته باشد و هم برای فعالیت دینی یا دستیابی به مقام سیاسی، محدودیت‌هایی تعیین کند. این دو وضعیت از نظر توصیفی می‌توانند همزمان وجود داشته باشند. (USCIRF)

سه ساختار یادشده، یکسان نیستند: در افغانستان، فرمان‌های رهبری طالبان و دستگاه انتصابی آن مبنای اداره‌اند؛ در جمهوری اسلامی، نهادهای انتخابی در کنار رهبری و نظارت فقهی قرار گرفته‌اند؛ و در عربستان، جانشینی موروثی و انتصاب سلطنتی جایگاه اصلی دارند. مقایسه دقیق، این تفاوت‌ها را حفظ می‌کند و به جای یکی دانستن همه آنها، قواعد ورود به قدرت، حدود اختیار و راه‌های مشارکت مردم را بررسی می‌کند. (Freedom House)

ادعای اسلامی بودن نیز پرسشی جداگانه است. نام اسلامی یک حکومت، توضیح می‌دهد که آن حکومت خود را چگونه معرفی می‌کند؛ اما بررسی نسبت یک تصمیم یا قانون با قرآن، به خود آن تصمیم و قانون نیاز دارد. در این بررسی، می‌توان موضوعات معینی چون عدالت، امانت، مشورت و اجبار دینی را از متن قرآن گرفت، بدون آنکه نام حکومت را جای بررسی رفتار آن نشاند.

قرآن درباره امانت و داوری میان مردم می‌گوید:

إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَىٰ أَهْلِهَا وَإِذَا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ إِنَّ اللَّهَ نِعِمَّا يَعِظُكُمْ بِهِ إِنَّ اللَّهَ كَانَ سَمِيعًا بَصِيرًا

ترجمه: خدا به شما فرمان می‌دهد که امانت‌ها را به صاحبانشان بازگردانید و هنگامی که میان مردم داوری می‌کنید، به عدالت داوری کنید. چه نیکوست آنچه خدا شما را به آن اندرز می‌دهد. بیگمان خدا شنوا و بیناست.

نساء ۴:۵۸ (هنوز منتشر نشده)

موضوع آیه، بازگرداندن امانت و عدالت در داوری میان مردم است. برای بررسی قدرت عمومی، می‌توان پرسید مسئولیت‌ها چگونه واگذار می‌شوند، اختیار مسئولان چه حدودی دارد و قواعد داوری چگونه درباره افراد مختلف اجرا می‌شوند. این بررسی درباره عملکرد و ساختار است، نه درباره ایمان درونی اشخاص.

در بیان ویژگی‌های کسانی که دعوت پروردگارشان را پاسخ می‌دهند، آمده است:

وَالَّذِينَ اسْتَجَابُوا لِرَبِّهِمْ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَأَمْرُهُمْ شُورَىٰ بَيْنَهُمْ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ

ترجمه: و کسانی که دعوت پروردگارشان را پاسخ داده‌اند و نماز را برپا داشته‌اند و کارشان با مشورت میان خودشان انجام می‌شود و از آنچه به آنان روزی داده‌ایم، انفاق می‌کنند.

شوری ۴۲:۳۸ (هنوز منتشر نشده)

آیه شکل یک مجلس امروزی یا روش مشخص انتخابات را تعیین نمی‌کند، اما مشورت در امور مشترک را بیان می‌کند. هنگام بررسی نهادی که «شورا» نامیده می‌شود، نام آن پایان بررسی نیست: ترکیب شورا، شیوه برگزیدن اعضا، کسانی که در آن حضور ندارند و میزان اثرگذاری نظر اعضا، همگی موضوع بررسی‌اند.

درباره اجبار دینی نیز می‌خوانیم:

لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىٰ لَا انْفِصَامَ لَهَا وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ

ترجمه: در دین اکراه نیست؛ راه رشد از گمراهی روشن شده است. پس هر که به طاغوت کفر ورزد و به خدا ایمان آورد، بیگمان به دستاویزی استوار چنگ زده است که گسستنی نیست؛ و خدا شنوا و داناست.

بقره ۲:۲۵۶ (هنوز منتشر نشده)

این آیه، اجبار در دین را موضوع قرار می‌دهد. در مقایسه با قوانین حکومتی، پرسش مشخص آن است که آیا پذیرش، ترک یا تغییر یک باور با تهدید و مجازات همراه می‌شود و چه حدودی برای عمل دینی مقرر شده است. پاسخ به این پرسش باید بر متن قانون و شیوه اجرای آن استوار باشد.

از این رو، وجود کشور، نمایندگی شهروندان و انطباق رفتار حکومت با ادعای دینی آن، سه موضوع مستقل‌اند. کشور با تغییر فرمانروایان از میان نمی‌رود؛ داشتن نهادهای دولتی به تنهایی میزان مشارکت مردم را روشن نمی‌کند؛ و نام اسلامی نیز جای بررسی قانون و رفتار را نمی‌گیرد. در هر مورد، موضوع قابل سنجش این است که قدرت چگونه به دست می‌آید، چگونه محدود می‌شود و مردم، با وجود تفاوت‌های مذهبی و فکری، چه حقوق و امکان‌هایی برای حضور در زندگی عمومی دارند.

منابع

  1. Sovereignty (Stanford Encyclopedia of Philosophy)
  2. Nationalism (Stanford Encyclopedia of Philosophy)
  3. Langues régionales | Ministère de la Culture
  4. afe.easia.columbia.edu
  5. IRANIAN IDENTITY iii. MEDIEVAL ISLAMIC PERIOD - Encyclopaedia Iranica
  6. Bayasanghori Shâhnâmeh (Prince Bayasanghor’s Book of the Kings) - Memory of the World
  7. afe.easia.columbia.edu
  8. The Art of the Umayyad Period (661–750) - The Metropolitan Museum of Art
  9. Declaration of Independence: A Transcription | National Archives
  10. 4 mars 1790 : Création du département de la Seine-et-Marne | Archives départementales de Seine-et-Marne
  11. Bullet Point #13 - Why did Napoleon decide to centralise French administration? - napoleon.org
  12. The Confederation of the Rhine - napoleon.org
  13. Johann Gottlieb Fichte, Addresses to the German Nation (1807/08) | German History in Documents and Images
  14. Das Kaiserreich als Nationalstaat | Das Deutsche Kaiserreich 1871-1918 | bpb.de
  15. afe.easia.columbia.edu
  16. IRANIAN IDENTITY iv. 19TH-20TH CENTURIES - Encyclopaedia Iranica
  17. Medicine and Arabic literary production in the Ottoman Empire during the nineteenth century | The British Journal for the History of Science | Cambridge Core
  18. The Formation of Pan-Arab Ideology in the Interwar Years | International Journal of Middle East Studies | Cambridge Core
  19. The Avalon Project : The Sykes-Picot Agreement : 1916
  20. Rapport sur la nécessité et les moyens d'anéantir les patois, et d'universaliser l'usage de la langue française, par Grégoire; séance du 16 prairial, l'an deuxième de la République une et indivisible; suivi du décret de la Convention nationale. Imprimés par ordre de la Convention nationale, et envoyés aux autorités constituées, aux sociétés populaires , et à toutes les communes de la République · Occitanica, Portal collectiu de la lenga e de la cultura occitanas
  21. 1882 2803.rtf
  22. JAPAN'S GROWTH AND EDUCATION 1963[CHAPTER2 2 (2) a]
  23. What Is Mandarin? The Social Project of Language Standardization in Early Republican China | The Journal of Asian Studies | Cambridge Core
  24. L'abbé Grégoire (4 juin 1794) - Assemblée nationale
  25. The French flag | Élysée
  26. Scotland v. England: 150 years of international football
  27. History of Song Festivals - XXVIII Laulu- ja XXI tantsupidu
  28. The history of the Festival - Festival de Cannes
  29. Milestones in the History of U.S. Foreign Relations - Office of the Historian
  30. Convention on Rights and Duties of States (inter-American); December 26, 1933
  31. Universal Declaration of Human Rights
  32. Article 21 – Suffrage - Universal Declaration of Human ...
  33. Licensable video: Afghanistan: Taliban Flag Overlooks Kabul
  34. قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران
  35. The Islamic Republic of Iran’s Power Centers | Council on Foreign Relations
  36. University of Minnesota Human Rights Library
  37. Religious Freedom Conditions in Saudi Arabia | USCIRF
  38. Afghanistan: Freedom in the World 2026 Country Report | Freedom House