البقره ۲:۶۵

و بی‌گمان شما کسانی از میان خودتان را شناختید که در سبت از حد گذشتند؛ پس به آنان گفتیم: بوزینگانی خوار و رانده باشید.

تأمل ما

این آیه پس از چند آیه بسیار مهم می‌آید. در آیه ۶۲، معیار نجات از نام‌های قومی و مذهبی بیرون آمد و به ایمان به آن معبود یگانه، روز آخر و عمل صالح بازگشت. در آیه ۶۳، میثاق، کتاب، گرفتن با قوت، یادآوری آنچه در کتاب است، و رسیدن به تقوا مطرح شد. در آیه ۶۴، قرآن گفت که پس از آن همه، باز روی‌گردانی رخ داد، و اگر فضل و رحمت خداوند نبود، نتیجه آن خسران بود. اکنون آیه ۶۵ یک نمونه روشن از همان مسیر را یادآوری می‌کند: کسانی که در سبت از حد گذشتند.

آیه با «ولقد علمتم» آغاز می‌شود؛ یعنی این حادثه برای مخاطبان بنی اسرائیل ناشناخته نبود. قرآن نمی‌گوید اکنون خبری تازه به شما می‌دهیم؛ می‌گوید شما خود دانستید و شناختید. پس این آیه فقط گزارش تاریخی نیست؛ یادآوری یک حادثه شناخته‌شده در حافظه جمعی آنان است، تا معنای میثاق، حد، تقوا، خسران و سقوط روشن‌تر شود.

اما قرآن باز هم عدالت زبانی خود را حفظ می‌کند. نمی‌گوید همه بنی اسرائیل در سبت تعدی کردند. می‌گوید: «الذين اعتدوا منكم»؛ کسانی از میان شما که از حد گذشتند. این «منكم» مهم است. گناه یک گروه خاص به همه خون، نسل و قوم تعمیم داده نمی‌شود. قرآن خطا را دقیق نام می‌برد، اما آن را به نفرت قومی تبدیل نمی‌کند.

با این حال، باید یک نکته را صادقانه دید. در اعراف ۷:۱۶۷، پس از بیان همین فضای تاریخی، قرآن از پیامدهای سنگین و درازمدت برای جمع آنان سخن می‌گوید. این در نگاه نخست می‌تواند با «منكم» تنش ایجاد کند: اگر خطا از گروهی خاص بود، چرا پیامدهای تاریخی دامنه گسترده‌تری پیدا می‌کند؟ پاسخ این است که قرآن میان مسئولیت اخلاقی فردی و پیامدهای اجتماعی-تاریخی فرق می‌گذارد. گناه اخلاقی را نباید به همه افراد یک قوم نسبت داد؛ اما فساد بخشی از یک جامعه، اگر مهار نشود، می‌تواند پیامدهایی داشته باشد که ساختار و سرنوشت اجتماعی آن جامعه را نیز تحت تأثیر قرار دهد. پس «منكم» مانع تعمیم گناه است، اما مانع فهم پیامدهای تاریخی یک فساد اجتماعی نیست.

واژه «اعتدوا» از ریشه «ع د و» است؛ یعنی از حد گذشتن، پا فراتر نهادن، تجاوز کردن. پس مسئله فقط انجام یک کار ساده نبود؛ شکستن مرز بود. در آیه پیشین، سخن از خسران پس از دریافت سرمایه هدایت بود. در اینجا نمونه‌ای از همان خسران نشان داده می‌شود: گروهی که حد را می‌شناسد، اما از آن عبور می‌کند.

برای فهم سبت باید از خود قرآن کمک گرفت. در نساء ۴:۱۵۴، قرآن می‌گوید به آنان گفته شد: «لا تعدوا في السبت»؛ در سبت از حد نگذرید. در اعراف ۷:۱۶۳، داستان روشن‌تر می‌شود: شهری کنار دریا بود؛ ماهیان در روز سبت آشکارا نزد آنان می‌آمدند، و در روزهایی که سبت نبود، نمی‌آمدند. قرآن می‌گوید این آزمونی بود به سبب فسق آنان. در نحل ۱۶:۱۲۴ نیز آمده است که سبت فقط بر کسانی قرار داده شد که درباره آن اختلاف کردند، و خداوند روز قیامت میان آنان داوری خواهد کرد.

پس سبت در این سیاق، یک حکم عمومی برای همه انسان‌ها نیست. برای بنی اسرائیل، سبت حدی میثاقی بود؛ روزی برای توقف، مهار، یادآوری، و بیرون آمدن از چرخش دائمی منفعت، شکار و کار روزمره. خود واژه «سبت» با تعطیل، قطع و توقف پیوند دارد. قرآن خواب شب را نیز «سبات» می‌نامد؛ یعنی توقفی که انسان را از کار و حرکت روزانه جدا می‌کند و به او آرامش می‌دهد.

از این زاویه، سبت فقط یک روز تقویمی نیست؛ آزمون مهار میل است. آیا انسان می‌تواند وقتی سود، شکار، معامله یا منفعت جلوی چشمش قرار می‌گیرد، به خاطر عهد خداوند دست نگه دارد؟ آیا می‌تواند حد را حفظ کند، حتی وقتی عبور از حد سودآور به نظر می‌رسد؟ اینجا سبت تبدیل می‌شود به میدان آشکار شدن تقوا.

در اعراف ۷:۱۶۳، همین آزمون با ماهیان بیان شده است. ماهیان در روز سبت آشکارا می‌آمدند. یعنی میل و منفعت درست در روز حد الهی برجسته می‌شد. این تصویر بسیار مهم است. گاهی آزمون انسان در جایی است که چیزی را نمی‌بیند؛ اما گاهی درست در جایی است که منفعت را روشن، نزدیک و وسوسه‌انگیز می‌بیند. تقوا در همین لحظه معنا پیدا می‌کند.

در آیه ۶۳ گفته شد: آنچه به شما داده‌ایم با قوت بگیرید و آنچه در آن است یاد کنید، باشد که تقوا پیشه کنید. اکنون آیه ۶۵ نشان می‌دهد وقتی کتاب با قوت گرفته نشود و آنچه در آن است یاد نشود، انسان از تقوا به اعتداء سقوط می‌کند. تقوا یعنی محافظت از حد؛ اعتداء یعنی شکستن حد.

در اعراف، قرآن این ماجرا را با واژه فسق نیز پیوند می‌دهد: «بما كانوا يفسقون». فسق یعنی بیرون رفتن از حد و حریم؛ شکافتن پوسته محافظی که انسان را در مسیر درست نگه می‌دارد. همان‌گونه که ابلیس از امر پروردگارش بیرون رفت، انسان نیز وقتی از حد حق بیرون رود، از نظم محافظ خود خارج می‌شود. در این داستان، فسق یعنی بیرون زدن از حریم میثاق و قانون الهی.

پس اعتداء و فسق در اینجا دو تصویر نزدیک‌اند. اعتداء، عبور از حد است؛ فسق، خروج از حریم. سبت مرز بود؛ آنان مرز را شناختند و از آن گذشتند. اینجا گناه فقط خوردن یا شکار کردن نیست؛ گناه این است که انسان در برابر حدی که برای مهار نفس و منفعت قرار داده شده، حیله کند یا آن را سبک بگیرد.

بعد آیه به بخش بسیار سنگین خود می‌رسد: «فقلنا لهم كونوا قردة خاسئين»؛ پس به آنان گفتیم: بوزینگانی خوار و رانده باشید. اینکه این تبدیل دقیقاً جسمانی بوده یا تمثیلی، والله أعلم. قرآن لفظ را شدید و آشکار آورده است، و ما نباید آن را بی‌اثر کنیم. اما پیام اخلاقی آیه نیز روشن است: این صحنه، تصویر سقوط از مقام انسانی پس از شکستن حد میثاق است.

در اینجا باید یک نکته زبانی را هم دید. «كونوا» از همان ریشه «ك و ن» است و از نظر لفظی با فرمان الهی «كن فيكون» نزدیکی دارد؛ همان فرمانی که در قرآن برای پدید آمدن چیزی به اراده خداوند می‌آید. اما این نزدیکی لفظی به تنهایی مسئله جسمانی یا تمثیلی بودن این آیه را حل نمی‌کند. در قرآن، «كونوا» همیشه به معنای آفرینش جسمانی تازه نیست؛ گاهی به معنای قرار گرفتن در یک حالت، موضع یا صفت است، مانند «كونوا قوامين بالقسط» یا «كونوا مع الصادقين». پس «كونوا قردة خاسئين» بی‌تردید فرمانی الهی و شدید است، اما اینکه چگونگی تحقق آن در بدن، روحیه، جایگاه، یا همه این لایه‌ها چگونه بوده، از خود این شباهت لفظی به تنهایی قطعی نمی‌شود.

حتی اگر کسی ظاهر آیه را جسمانی بفهمد، باز معنای اصلی فقط تغییر بدن نیست؛ سقوط مقام است. و اگر کسی آن را تمثیلی بفهمد، باز شدت آیه کم نمی‌شود؛ زیرا قرآن انسانی را تصویر می‌کند که پس از کتاب، میثاق، علم و حد الهی، به وضعیتی فرو افتاده که دیگر کرامت انسانی خود را نگه نداشته است.

اینجا نباید به حیوان توهین کرد. بوزینه نیز مخلوق خداوند است و در جای خود بر اساس خلقت و فطرت خود زندگی می‌کند. خاری در این آیه از آن جهت نیست که حیوان بودن ذاتاً بد است؛ از آن جهت است که انسانی که عقل، عهد، کتاب، اختیار و تقوا به او داده شده، اگر اینها را رها کند و فقط دنبال میل، تقلید، خوراک، بازی، راحتی و منفعت فوری برود، از جایگاه انسانی خود سقوط کرده است.

در قرآن، انسان فقط با بدن تعریف نمی‌شود. بدن انسان با جهان زیستی پیوند دارد و از نشانه‌های خلقت خداوند است. اما کرامت انسانی در توان انتخاب، یاد، مسئولیت، وفای به عهد، تقوا و عمل صالح آشکار می‌شود. اگر این لایه معنوی و اخلاقی از انسان گرفته شود، انسان فقط به نیازهای زیستی خود فروکاسته می‌شود؛ نیاز به خوراک، آب، خواب، آسایش، بازی، لذت و حفظ منفعت.

قرآن با علم حقیقی در تضاد نیست. حقیقت با حقیقت نمی‌جنگد. قرآن خود انسان را به نگاه کردن در آسمان‌ها، زمین، آفرینش و نفس خویش دعوت می‌کند تا نشانه‌های خداوند را بشناسد. پس فهم زیستی انسان، اگر به حق نزدیک شود، با اصل قرآنی تعارض ندارد. اما قرآن انسان را فقط یک موجود زیستی نمی‌بیند. آنچه انسان را بالا می‌برد، تقوا، اختیار، اراده، مسئولیت و عمل صالح است.

از این زاویه، تصویر «قردة» در آیه هشدار می‌دهد که انسان می‌تواند از نظر صورت، انسان بماند، اما از نظر جهت وجودی سقوط کند. وقتی انسان فقط به میل‌های فوری، منفعت، تقلید جمعی، حیله‌گری و فرار از مسئولیت تن بدهد، چیزی را از دست می‌دهد که باید او را انسان متعهد و متقی می‌ساخت.

واژه دوم نیز بسیار مهم است: «خاسئين». قرآن فقط نمی‌گوید قردة؛ می‌گوید قردة خاسئين. ریشه «خ س أ» با رانده‌شدن، پس‌زده‌شدن، دور شدن همراه با خواری و حقارت پیوند دارد. همین ریشه در مؤمنون ۲۳:۱۰۸ نیز در خطاب به دوزخیان آمده است: «اخسئوا فيها ولا تكلمون»؛ در آن رانده و خوار بمانید و با من سخن مگویید. این نشان می‌دهد که خ س أ در قرآن فقط یک توصیف عادی نیست؛ واژه‌ای برای طرد، خواری و قطع منزلت پس از رسیدن حجت و بسته شدن راه انکار است.

در اینجا باید میان «خاسرين» آیه ۶۴ و «خاسئين» آیه ۶۵ فرق بگذاریم. در آیه پیشین، سخن از خسران بود؛ از دست دادن سرمایه. در این آیه، سخن از خاسئین است؛ رانده و خوار شدن. پیوند این دو دقیق است: وقتی انسان سرمایه هدایت را با تولی و اعتداء تباه کند، نتیجه می‌تواند از خسران به خَسْأ برسد؛ از زیان‌کاری به رانده‌شدن خوارانه از مقام کرامت.

در قرآن، لفظ «قردة» در چند موضع در همین فضای سقوط و لعنت و شکستن حد می‌آید. در بقره ۲:۶۵ و اعراف ۷:۱۶۶، ارتباط آن با اصحاب سبت روشن است. در مائده ۵:۶۰ نیز در کنار خنازیر و پرستش طاغوت آمده است. همین هم نشان می‌دهد که موضوع فقط بدن حیوانی نیست؛ قرآن از سقوط صفات، جهت، بندگی و کرامت سخن می‌گوید. وقتی قردة در کنار پرستش طاغوت می‌آید، روشن می‌شود که بحث، فقط زیست‌شناسی نیست؛ بحث انحطاط معنوی و اخلاقی است.

پس این آیه را نباید به کنجکاوی درباره چگونگی مسخ محدود کرد. پرسش مهم‌تر این است: چه چیزی انسان را از کرامت به خاری می‌کشاند؟ پاسخ آیه روشن است: علم به حد، سپس شکستن حد؛ داشتن میثاق، سپس عبور از آن؛ دریافت کتاب، سپس نگرفتن آن با قوت؛ دیدن منفعت، سپس فراموش کردن تقوا.

داستان سبت فقط درباره گذشته نیست. هر جامعه‌ای ممکن است سبت خود را داشته باشد؛ حدی که باید در برابر منفعت، میل، بازار، قدرت، شهوت، راحتی یا تقلید جمعی نگه دارد. اگر آن حد شکسته شود، اگر انسان برای دور زدن فرمان خداوند حیله بسازد، اگر تقوا قربانی منفعت فوری شود، سقوط همان مسیر را طی می‌کند؛ حتی اگر نام‌ها عوض شده باشند.

پس درس آیه چنین است: سبت آزمون توقف در برابر میل بود. اعتداء، شکستن همان توقف بود. و قردة خاسئين تصویر انسانی است که پس از میثاق، کتاب، علم و حد الهی، از مقام مسئولیت به سطح غریزه، تقلید و خواری سقوط می‌کند. والله أعلم که چگونگی آن تبدیل چه بوده است؛ اما پیام آیه روشن است: انسانی که حد خداوند را می‌شناسد و باز آن را می‌شکند، از کرامت تقوا دور می‌شود.

ارجاعات متقابل
  • البقره ۲:۶۳— فرمان گرفتن آنچه داده شده با قوت و یادآوری آنچه در آن است؛ آیه ۶۵ نمونه شکست این مسیر را در تعدی سبت نشان می‌دهد.
  • البقره ۲:۶۴— تولی پس از میثاق و خطر خسران؛ آیه ۶۵ نمونه‌ای عینی از اعتداء پس از عهد را بیان می‌کند.
  • البقره ۲:۶۶— نتیجه حادثه سبت به عنوان نکال و پندی برای پیشینیان، پسینیان و متقیان.
  • النساء ۴:۴۷— یادآوری لعنت اصحاب سبت؛ برای فهم جایگاه این حادثه در حافظه قرآنی اهل کتاب.
  • النساء ۴:۱۵۴— فرمان «لا تعدوا في السبت» در کنار میثاق غلیظ؛ نشان می‌دهد سبت حدی میثاقی بود.
  • المائده ۵:۶۰— آمدن قردة در کنار خنازیر و عبادت طاغوت؛ برای فهم سقوط اخلاقی و معنوی، نه فقط بحث صورت زیستی.
  • الأعراف ۷:۱۶۳— تفصیل داستان اصحاب سبت در شهر کنار دریا و آمدن ماهیان در روز سبت؛ کلیدی‌ترین آیه برای فهم آزمون سبت.
  • الأعراف ۷:۱۶۴— گفت‌وگوی درونی جامعه درباره موعظه گروه خطاکار؛ نشان می‌دهد همه جامعه در یک سطح نبودند.
  • الأعراف ۷:۱۶۵— نجات کسانی که از بدی نهی کردند و گرفتن ظالمان به عذاب؛ شاهد تفکیک اخلاقی درون جامعه.
  • الأعراف ۷:۱۶۶— تکرار حکم «كونوا قردة خاسئين» پس از عتو از آنچه نهی شده بودند.
  • الأعراف ۷:۱۶۷— پیامدهای تاریخی و اجتماعی سنگین پس از این مسیر؛ برای فهم تفاوت میان گناه گروهی خاص و آثار گسترده اجتماعی.
  • النحل ۱۶:۴۰— «كن فيكون»؛ برای سنجش احتیاطیِ نسبت میان فرمان تکوینی و تعبیر «كونوا» در آیه ۶۵، بی‌آنکه چگونگی مسخ قطعی شود.
  • النحل ۱۶:۱۲۴— سبت فقط بر کسانی قرار داده شد که درباره آن اختلاف کردند؛ نشان می‌دهد سبت حکم عمومی همه انسان‌ها نبود.
  • الفرقان ۲۵:۴۷— خواب به عنوان «سبات»؛ برای فهم پیوند ریشه سبت با توقف، تعطیل و آرام گرفتن.
  • النبأ ۷۸:۹— «وجعلنا نومكم سباتا»؛ شاهد دیگر قرآنی بر معنای توقف و آرامش در ریشه سبت.
  • الكهف ۱۸:۵۰— فسق ابلیس از امر پروردگار؛ برای فهم فسق به عنوان خروج از حریم فرمان الهی.
  • المؤمنون ۲۳:۱۰۸— «اخسئوا فيها ولا تكلمون»؛ شاهد مستقیم قرآنی برای ریشه خ س أ به معنای طرد و خواری پس از رسیدن حجت.
  • النساء ۴:۱۳۵— «كونوا قوامين بالقسط»؛ نمونه‌ای از «كونوا» به معنای قرار گرفتن در یک حالت و موضع اخلاقی، نه آفرینش جسمانی.
  • التوبة ۹:۱۱۹— «كونوا مع الصادقين»؛ نمونه‌ای دیگر از «كونوا» در معنای قرار گرفتن در جهت و همراهی اخلاقی.
  • العصر ۱۰۳:۱-۳— انسان در خسران است مگر ایمان، عمل صالح، سفارش به حق و سفارش به صبر؛ برای پیوند خسران، عمل و تقوا.