ریشه قرآنی ب ک ي
گریستن و زاری؛ از اندوه و اشک تا خشوع، تظاهر و سوگواری
صورتهای قرآنی و لغوی
بَكَىٰ
فعل مجرد؛ صورت پایهٔ لغوی؛ در قرآن با صرفهای دیگر
يَبْكُونَ
مضارع سوم شخص جمع؛ دو کاربرد
وَلْيَبْكُوا
مضارع مجزوم با لام امر؛ توبه ۹:۸۲
تَبْكُونَ
مضارع دوم شخص جمع؛ نجم ۵۳:۶۰
بَكَتْ
ماضی مؤنث مفرد؛ دخان ۴۴:۲۹
أَبْكَىٰ
باب افعال؛ گریاند؛ نجم ۵۳:۴۳
بُكِيًّا
جمع باکٍ؛ تحلیل مصدر نیز نقل شده؛ مریم ۱۹:۵۸
بَاكٍ
اسم فاعل؛ صورت مفرد در قرآن نیامده
بُكَاء
مصدر ممدود؛ در قرآن نیامده
بُكًى
مصدر مقصور؛ در قرآن نیامده
ریشه «ب ک ي» در زبان عربی به گریستن اشاره دارد؛ حالتی که میتواند با جاری شدن اشک، صدای گریه، اندوه یا واکنشی عاطفی همراه باشد. انسان ممکن است در فقدان عزیزان، از شدت رنج، هنگام روبهرو شدن با حقیقتی تکاندهنده یا در اثر تاثری عمیق بگرید. گاهی نیز ظاهر گریه را نشان میدهد، بیآنکه احساس درونی او با آنچه مینمایاند هماهنگ باشد.
گریه از یک سو رفتاری محسوس است که دیگران میتوانند نشانههای آن را ببینند یا بشنوند، و از سوی دیگر، با وضعیت درونی شخص ارتباط دارد. اما این ارتباط همیشه یکسان نیست. اشک ممکن است از اندوه، شادی، ترس یا تاثری عمیق جاری شود. صدای گریه نیز ممکن است شدت احساس را نشان دهد یا آگاهانه برای تاثیر گذاشتن بر دیگران به کار رود.
در قرآن، این ریشه هفت بار آمده است. در داستان یوسف، برادران او گریان نزد پدر میآیند، در حالی که سخنشان راست نیست. در سورههای اسراء و مریم، گریستن با شنیدن آیات الهی و فرو افتادن در سجده همراه است. در سوره دخان، گریه به آسمان و زمین نسبت داده میشود، و در سوره نجم، خنداندن و گریاندن در شمار اموری آمده که به خداوند نسبت داده شدهاند.
پیکرهٔ عربی قرآن؛ هفت کاربردِ ریشه
این کاربردها نشان میدهند که «بکاء» نه مخصوص اندوه ناشی از مصیبت است و نه همواره نشانه ایمان، صداقت یا پاکی درون. معنای لغوی آن گریستن است؛ اما علت و ارزش آن از سیاق شناخته میشود.
۱. هسته معنایی ریشه در عربی کهن
ابن فارس در «مقاییس اللغة» هنگام بررسی این خانواده، اصل معنایی گریه را با فعل «بَكَىٰ يَبْكِي» معرفی میکند. خلیل بن احمد و دیگر لغویان نیز برای این فعل دو مصدر مشهور «بُكًى» و «بُكَاء» را ثبت کردهاند.
در زبان عربی، گریه میتواند با اشک، صدا یا هر دو همراه باشد. برخی لغویان میان دو صورت مصدر تفاوت گذاشتهاند.
فراء و گروهی دیگر گفتهاند که «بُكَاء» با الف و همزه پایانی، بیشتر به صدای گریه اشاره دارد؛ مانند واژههایی که برای آوای حیوانات به کار میروند. در مقابل، «بُكًى» با الف مقصوره، بیشتر با اشک و حالت اندوه ارتباط دارد.
راغب اصفهانی نیز این تفاوت را گزارش میکند، اما توضیح میدهد که فعل «بكى» هم درباره اندوه و هم درباره جاری شدن اشک به کار میرود؛ گاهی هر دو با یکدیگر و گاهی یکی بدون دیگری.
بنابراین، نباید از تفاوت دو مصدر یک مرز قطعی ساخت؛ بهگونهای که هر «بُكَاء» حتما با صدای بلند و هر «بُكًى» حتما بیصدا باشد.
این تمایز در برخی کاربردهای زبان وجود دارد، اما همه موارد را نمیتوان تنها بر پایه شکل مصدر تعیین کرد.
لسان العرب؛ صورتهای مصدر و تفاوت صدا و اشک
آنچه در خانواده این ریشه مشترک است، بروز حالت گریستن است؛ حالتی که میتواند با اشک، صدای زاری یا اندوه همراه باشد و شدت و چگونگی آن با موقعیت تغییر کند.
با این حال، میان گریستن و اندوه نیز باید تفاوت گذاشت. اندوه ممکن است بدون اشک و گریه وجود داشته باشد. در مقابل، اشک و گریه نیز لزوما از اندوه ناشی نمیشوند.
این تفاوت در شناخت کاربردهای قرآن اهمیت دارد؛ زیرا قرآن گریستن را هم در موقعیت رنج و حسرت بیان میکند و هم در موقعیت تاثیری که شنیدن آیات الهی بر انسان میگذارد.
بکی و ریشه نزدیک «ب ک أ»
در «مقاییس اللغة»، ابن فارس کاربرد دیگری را در همین بخش لغوی مطرح میکند که به کمی و نقصان مربوط است.
برای نمونه، «بَكِيئَة» درباره شتری آمده است که شیر اندکی دارد، و فعل «بَكَأَ» یا صورتهای نزدیک آن به کم شدن شیر اشاره میکنند.
این کاربرد را نباید با گریه یکی دانست.
در صورت مربوط به کم شدن شیر، همزه از ساختمان واژه است؛ در حالی که ریشه قرآنی مورد بررسی ما با یای پایانی شناخته میشود.
اشتراک دو حرف نخست و نزدیکی بعضی صورتهای نوشتاری، بهتنهایی رابطه معنایی یا اشتقاقی میان کم شدن شیر و گریستن را اثبات نمیکند.
بنابراین، هسته معنایی مقاله حاضر، گریستن است و شاخه مربوط به نقصان شیر، مبنایی برای تعریف «ب ک ي» در قرآن نیست.
۲. گریه در شعر عربی کهن
گریستن یکی از تصویرهای شناختهشده شعر عربی است، بهویژه در یادآوری عزیزان، جدایی، سوگواری و بازگشت به جایگاههایی که خاطره گذشته را زنده میکنند.
امرؤ القیس؛ گریستن بر یاد محبوب و منزلگاه
امرؤ القیس، شاعر جاهلی، معلقه مشهور خود را با این بیت آغاز میکند:
قِفَا نَبْكِ مِنْ ذِكْرَىٰ حَبِيبٍ وَمَنْزِلِ
بِسِقْطِ اللِّوَىٰ بَيْنَ الدَّخُولِ فَحَوْمَلِ
ترجمه: «بایستید تا از یاد محبوب و منزلگاهی در سقطاللوى، میان دخول و حومل، بگرییم.»
در این بیت، «نَبْكِ» از فعل «بكى» است و شاعر همراهان خود را به ایستادن و گریستن بر خاطره گذشته فرامیخواند.
گریه در اینجا به یک فقدان جسمانی یا خبر مرگ محدود نیست. دوری محبوب، گذشت زمان و یاد جایگاهی که دیگر مانند گذشته نیست، زمینه گریستن را فراهم کردهاند.
در ادامه همین قصیده، شاعر از اشکی سخن میگوید که از چشم او جاری شده است. بنابراین، گریستن در این تصویر هم با یادآوری و اندوه درونی ارتباط دارد و هم با نشانه محسوس اشک.
این شاهد نشان میدهد که «بكى» در عربی پیشاقرآنی واژهای شناختهشده برای واکنش عاطفی انسان بوده و به موقعیت مذهبی یا آیینی اختصاص نداشته است.
خزانة الأدب؛ آغاز معلقهٔ امرؤ القیس
خنساء؛ گریه و سوگواری
خنساء در سوگ برادرش صخر میگوید:
أَعَيْنَيَّ جُودَا وَلَا تَجْمُدَا
أَلَا تَبْكِيَانِ لِصَخْرِ النَّدَىٰ
ترجمه: «ای دو چشم من، اشک فرو ریزید و خشک نمانید؛ آیا برای صخر بخشنده نمیگریید؟»
در این بیت، «تَبْكِيَانِ» به گریستن دو چشم اشاره دارد و با «جُودَا» و «لَا تَجْمُدَا» همراه شده است.
تصویر روشن است: شاعر از چشمان خود میخواهد اشک بریزند و خشک نمانند.
در اینجا گریه با اندوه از دست دادن عزیز پیوند دارد، اما زبان شعر آن را به صورت خطاب به چشمها بیان میکند.
این کاربرد نشان میدهد که در عربی، فعل گریستن میتواند مستقیما به چشم نیز نسبت داده شود. چنین نسبتی در زبان طبیعی و شعر شناختهشده است و به معنای جدا بودن اراده چشم از شخص نیست.
خنساء از شاعران مخضرم است. هرچند بخش مهمی از زندگی او با روزگار پیش از اسلام ارتباط دارد، تاریخ دقیق سرودن هر بیت باید جداگانه بررسی شود. این شاهد از نظر کاربرد زبانی معتبر است، اما تنها با تکیه بر زندگی شاعر نباید زمان سرودن آن را قطعی دانست.
دیوان خنساء؛ «أعيني جودا ولا تجمدا»
گریه، اشک و صدای زاری
در شعر عربی، گریستن گاهی با «دَمْع» به معنای اشک، «عَبْرَة» به معنای اشک یا گریه برآمده از تاثر، و «عَوِيل» به معنای شیون و زاری همراه میشود.
این واژهها نزدیکاند، اما یک معنا ندارند.
«دمع» خود اشک است؛ «بكاء» گریستن را بیان میکند؛ و «عویل» بیشتر به صدای بلند زاری مربوط میشود.
ممکن است کسی اشک بریزد و صدای بلندی نداشته باشد. همچنین ممکن است زاری با صدایی آشکار انجام شود.
همراهی این واژهها در شعر، گستردگی حالت گریستن را نشان میدهد، اما نباید تمام ویژگیهای آنها را در تعریف کوتاه ریشه «ب ك ي» جمع کرد.
۳. صورتهای صرفی و تفاوت نقش آنها
«بَكَىٰ» فعل ماضی ثلاثی مجرد و «يَبْكِي» مضارع آن است. این ریشه از خانواده فعلهای ناقص یایی به شمار میرود؛ از این رو، حرف پایانی آن در ساختمان برخی صیغهها با تغییر نوشتاری و آوایی ظاهر میشود.
در قرآن، صورتهای «يَبْكُونَ»، «وَلْيَبْكُوا»، «تَبْكُونَ» و «بَكَتْ» از همین فعل آمدهاند.
«يَبْكُونَ» و «تَبْكُونَ» فعل مضارع جمعاند، با این تفاوت که اولی در کاربردهای مورد بحث سوم شخص جمع و دومی دوم شخص جمع است.
«وَلْيَبْكُوا» با واو عطف و لام امر آمده است. اما لام امر بهخودیخود تعیین نمیکند که جمله فرمان عبادی است یا در مقام تهدید، سرزنش و بیان پیامد به کار رفته است. این تفاوت از سیاق روشن میشود.
«بَكَتْ» فعل ماضی مؤنث مفرد است. در سوره دخان، این صورت با فاعل «السَّمَاءُ وَالْأَرْضُ» آمده است.
در باب افعال، «أَبْكَىٰ» معنای سببی دارد؛ یعنی سبب گریستن شد یا گریاند.
این تفاوت صرفی مهم است: «بكى» خود گریستن را بیان میکند، اما «أبكى» به سبب شدن برای گریه اشاره دارد.
«بَاكٍ» اسم فاعل این خانواده است و به شخص گریان گفته میشود. جمع آن در عربی میتواند «بَاكُونَ» باشد.
«بُكِيّ» نیز در منابع لغوی و نحوی بهعنوان جمع «بَاكٍ» ثبت شده است. این صورت از نظر ساختمان با جمعهایی مانند «سُجُود» و «قُعُود» مقایسه شده و دگرگونی آوایی آن با اجتماع واو و یاء توضیح داده میشود.
در تحلیل دیگری، «بُكِيّ» میتواند مصدر باشد و به خود حالت گریستن اشاره کند.
این اختلاف در مریم ۱۹:۵۸، اهمیت دارد؛ زیرا چه واژه را جمع «باكٍ» بدانیم و چه مصدر، جمله از فرو افتادن همراه با گریه سخن میگوید.
۴. گریه در داستان یوسف؛ ظاهر رفتار و حقیقت گفتار
یوسف ۱۲:۱۶
متن آیه:
وَجَاءُوا أَبَاهُمْ عِشَاءً يَبْكُونَ
ترجمه:
«و شامگاه، گریان نزد پدرشان آمدند.»
این آیه درباره برادران یوسف است.
آنان پس از آنکه یوسف را از پدر دور کردهاند، شامگاه نزد پدر بازمیگردند و در حال گریه ظاهر میشوند.
«يَبْكُونَ» فعل مضارع است که وضعیت آنان را هنگام آمدن بیان میکند. جمله نشان میدهد که با حالت گریستن نزد پدر آمدند.
اما آیات بعد روشن میکنند که سخن آنان درباره سرنوشت یوسف راست نبوده است.
در یوسف ۱۲:۱۷ ادعا میکنند که گرگ یوسف را خورده، و در یوسف ۱۲:۱۸ پیراهن او را با خونی دروغین میآورند.
بنابراین، ظاهر گریستن آنان با حقیقت داستان هماهنگ نیست.
آیا گریه آنان ساختگی بود؟
از مجموعه داستان روشن است که برادران یوسف برای پوشاندن کار خود، روایتی دروغین ساختهاند.
اما باید میان دو ادعای متفاوت فرق گذاشت.
نخست، آنان در حال گریه نزد پدر آمدند و از آن حالت در جریان یک گفتار دروغین استفاده کردند.
دوم، هیچ اشک واقعیای از چشمانشان جاری نشده و تمام نشانههای گریه را بهطور مصنوعی ساخته بودند.
ادعای نخست با سیاق پشتیبانی میشود. اما آیه درباره واقعی یا ساختگی بودن تکتک اشکها توضیح نمیدهد.
ممکن است شخصی واقعا اشک بریزد، ولی علت گریه او با آنچه به دیگران میگوید متفاوت باشد. همچنین ممکن است کسی صدای گریه یا ظاهر اندوه را آگاهانه تقلید کند.
متن قرآن همه این جزئیات را تعیین نکرده است.
بنابراین، بهتر است در ترجمه پایه همان «گریان آمدند» حفظ شود و در توضیح گفته شود که گریستن آنان در جریان فریب پدر و پوشاندن حقیقت قرار داشت.
این کاربرد یکی از روشنترین شواهد قرآنی است که گریه بهخودیخود دلیل صداقت گفتار یا پاکی نیت انسان نیست.
همچنین نباید از این واقعه نتیجه گرفت که هر انسان گریان مشکوک یا فریبکار است. داستان تنها نشان میدهد که داوری درباره حقیقت یک سخن به نشانههای عاطفی محدود نمیشود.
۵. گریه هنگام شنیدن آیات؛ تاثر و خشوع
در دو آیه، گریستن با شنیدن آیات الهی و فرو افتادن در سجده همراه شده است.
اسراء ۱۷:۱۰۹
متن آیه:
وَيَخِرُّونَ لِلْأَذْقَانِ يَبْكُونَ وَيَزِيدُهُمْ خُشُوعًا
ترجمه:
«و گریان بر چانهها فرو میافتند، و بر خشوع آنان افزوده میشود.»
در این آیه، گریستن با فرو افتادن و افزایش خشوع همراه است.
برای فهم آن باید به آیات پیشین توجه کرد.
در اسراء ۱۷:۱۰۷ و اسراء ۱۷:۱۰۸، از کسانی سخن میرود که دانش به آنان داده شده و هنگام تلاوت قرآن، در برابر آن واکنش نشان میدهند و پروردگار خود را منزه میشمارند.
سپس اسراء ۱۷:۱۰۹ آنان را در حال گریستن توصیف میکند.
در اینجا، گریه از شنیدن و دریافت سخنی پدید میآید که بر شخص تاثیر عمیق گذاشته است.
اما خود واژه «يبكون» به معنای ایمان، معرفت یا خشوع نیست.
گریستن عمل یا حالت عاطفی را بیان میکند و «خُشُوعًا» از ریشه مستقل «خ ش ع» است که فروتنی و خضوع را در این سیاق نشان میدهد.
همراهی این دو در آیه مهم است، ولی نباید آنها را مترادف دانست.
ممکن است شخصی از سر اندوه یا رنج بگرید، بدون آنکه موضوع گریه او خشوع در برابر خداوند باشد. در مقابل، ممکن است انسانی عمیقا خاشع باشد، ولی در همان لحظه اشک نریزد.
آنچه آیه توصیف میکند، وضعیت گروه مشخصی از انسانهاست که گریستن و خشوع در واکنش آنان با یکدیگر همراه شدهاند.
مریم ۱۹:۵۸
متن آیه:
أُولَٰئِكَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ مِنْ ذُرِّيَّةِ آدَمَ وَمِمَّنْ حَمَلْنَا مَعَ نُوحٍ وَمِنْ ذُرِّيَّةِ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْرَائِيلَ وَمِمَّنْ هَدَيْنَا وَاجْتَبَيْنَا ۚ إِذَا تُتْلَىٰ عَلَيْهِمْ آيَاتُ الرَّحْمَٰنِ خَرُّوا سُجَّدًا وَبُكِيًّا
ترجمه:
«آنان کسانی از پیامبران بودند که خداوند بر ایشان نعمت بخشیده بود؛ از فرزندان آدم، و از کسانی که همراه نوح حمل کردیم، و از فرزندان ابراهیم و اسرائیل، و از کسانی که هدایت و برگزیدیم. هنگامی که آیات رحمان بر آنان خوانده میشد، سجدهکنان و گریان فرو میافتادند.»
این آیه پس از یادکرد چند پیامبر و شخصیت هدایتیافته آمده است.
در پایان، واکنش آنان هنگام شنیدن آیات رحمان بیان میشود: فرو افتادن در سجده و گریستن.
«سُجَّدًا» جمعی است که حالت سجدهکنندگان را بیان میکند و «بُكِيًّا» نیز در تحلیل مشهور نحوی، جمع «باكٍ» است؛ یعنی گریهکنندگان.
از این رو، میتوان جمله را چنین فهمید که آنان در حال سجده و گریه فرو میافتادند.
برخی نحویان «بُكِيًّا» را مصدر نیز دانستهاند. این اختلاف بر معنای اصلی جمله اثر تعیینکنندهای ندارد، زیرا در هر دو صورت، گریستن در کنار سجده مطرح است.
مفردات و مصباح؛ جمعِ باکٍ و ساختمان سببی
این کاربرد برای شناخت ریشه اهمیت ویژهای دارد: گریه در قرآن تنها نشانه شکست، درماندگی یا مصیبت نیست. گاهی واکنشی به شنیدن آیات، شناخت جایگاه خود و تاثر عمیق در برابر پروردگار است.
با این حال، آیه نمیگوید که هرکس هنگام خواندن قرآن اشک نریزد، فاقد خشوع یا ایمان است.
همچنین دستور نمیدهد که انسان برای اثبات دینداری خود در برابر دیگران گریه کند.
موضوع، توصیف واکنش کسانی است که قرآن آنان را هدایتیافته و برگزیده معرفی کرده است.
از این کاربرد میتوان رابطه مثبت گریستن با تاثر و خشوع را شناخت، اما نمیتوان یک نمود ظاهری را به معیار قطعی ارزش همه انسانها تبدیل کرد.
۶. گریه، محرومیت و حسرت
توبه ۹:۸۲
متن آیه:
فَلْيَضْحَكُوا قَلِيلًا وَلْيَبْكُوا كَثِيرًا جَزَاءً بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ
ترجمه:
«پس بگذار اندک بخندند و بسیار بگریند؛ جزایی در برابر آنچه به دست میآوردند.»
در این آیه، «وَلْيَبْكُوا» در برابر «فَلْيَضْحَكُوا» قرار گرفته است.
خندیدن و گریستن دو رفتار متفاوتاند که در این جمله برای نشان دادن تقابل شادی و رنج به کار رفتهاند.
اما این تقابل نباید از سیاق خود جدا شود.
در آیات پیشین، گروهی به سبب بازماندن از همراهی پیامبر و ترجیح آسایش خود شادمان بودند. در توبه ۹:۸۱، از خوشحالی آنان به سبب نشستن و نرفتن سخن رفته است.
پس توبه ۹:۸۲ در همان زمینه، از خندیدن اندک و گریستن بسیار سخن میگوید.
آیا آیه فرمان میدهد انسان کمتر بخندد؟
از نظر ساختمان، «فَلْيَضْحَكُوا» و «وَلْيَبْكُوا» دارای لام امر هستند.
اما هر جمله دارای صورت امر، لزوما فرمانی برای انجام یک عبادت یا رفتار مطلوب نیست.
در این سیاق، ساخت امر میتواند برای تهدید، سرزنش یا بیان فرجام گروه مورد بحث به کار رفته باشد.
یعنی شادی کنونی آنان اندک خواهد بود و در برابر کردارشان با اندوه و گریهای بسیار روبهرو خواهند شد.
بنابراین، نباید این آیه را به فرمانی عمومی تبدیل کرد که همه مردم موظفاند در تمام زندگی اندک بخندند و بسیار گریه کنند.
همچنین «قَلِيلًا» و «كَثِيرًا» را نباید بدون دلیل به شمار مشخص دفعات خنده یا گریه تبدیل کرد.
تقابل این دو واژه میتواند بر کمی شادی کنونی در برابر فراوانی اندوه و حسرت آینده تاکید داشته باشد.
در اینجا نیز معنای لغوی «بكاء» همان گریستن است، ولی نقش آن در جمله، بیان فرجام نکوهیده گروهی است که رفتارشان در آیات پیشین توضیح داده شده است.
اشک محرومیت بدون کاربرد ریشه «ب ك ي»
در توبه ۹:۹۲، از کسانی سخن میرود که برای همراهی و مشارکت نزد پیامبر آمده بودند، اما وسیلهای برای بردن آنان فراهم نبود.
آنان بازمیگردند، در حالی که چشمانشان از اندوه و به سبب نداشتن امکانات لازم، اشک میریزد.
در آن آیه، ریشه «ب ك ي» نیامده، بلکه جاری شدن اشک با ریشه «ف ي ض» و واژه «دَمْع» بیان شده است.
این مقایسه اهمیت دارد.
در توبه ۹:۸۲، گریه در زمینه هشدار و جزای گروهی مطرح است که از همراهی سر باز زدهاند.
در توبه ۹:۹۲، اشک مربوط به کسانی است که خواهان همراهی بودهاند، اما امکانات لازم را نداشتهاند.
بنابراین، اشک و گریه از نظر ارزش اخلاقی یک حکم ثابت ندارند. آنچه درباره شخص اهمیت دارد، علت، اختیار، رفتار و وضعیت واقعی اوست.
۷. «أَضْحَكَ وَأَبْكَىٰ»؛ خنداندن و گریاندن
نجم ۵۳:۴۳
متن آیه:
وَأَنَّهُ هُوَ أَضْحَكَ وَأَبْكَىٰ
ترجمه:
«و اینکه اوست که خنداند و گریاند.»
در این آیه، دو فعل سببی «أَضْحَكَ» و «أَبْكَىٰ» کنار یکدیگر آمدهاند.
فعل نخست از ریشه «ض ح ك» و دوم از ریشه «ب ك ي» است.
هر دو از باب افعالاند و در این ساختمان، سبب شدن برای خندیدن و گریستن را بیان میکنند.
نکته اصلی آن است که آیه نمیگوید خداوند میخندد یا میگرید؛ بلکه میگوید او میخنداند و میگریاند.
این تفاوت میان فعل لازم و فعل سببی باید در ترجمه حفظ شود.
در ادامه همین سوره، فعلهای دیگری نیز به خداوند نسبت داده میشوند؛ از جمله میراندن و زنده کردن در نجم ۵۳:۴۴.
بنابراین، خنداندن و گریاندن در میان بیانهایی آمدهاند که قدرت و تدبیر الهی را در زندگی انسان مطرح میکنند.
نسبت گریه با فاعلیت خداوند
«أَبْكَىٰ» نشان میدهد که گریاندن یا پدید آمدن گریه در قلمرو فعل و قدرت خداوند قرار دارد.
اما از این جمله بهتنهایی نمیتوان نتیجه گرفت که تمام علتهای نزدیک و طبیعی گریه از میان برداشته شدهاند.
انسان ممکن است در اثر شنیدن خبری، مشاهده رخدادی یا یادآوری گذشته بگرید. چنین علتهایی در زندگی واقعی وجود دارند و نسبت دادن خنداندن و گریاندن به خداوند، لزوما به معنای نفی تمام واسطهها و عوامل طبیعی نیست.
همچنین نمیتوان از این آیه نتیجه گرفت که خداوند از هر سخن دروغین، رفتار ظالمانه یا فریبکاریای که با گریه همراه شده، رضایت اخلاقی دارد.
در داستان یوسف نیز برادران او گریان نزد پدر آمدند، اما کردارشان مورد تایید قرار نگرفت.
پس میان وقوع یک حالت در جهان و ارزش اخلاقی رفتاری که با آن همراه است تفاوت وجود دارد.
آیه نجم، خنداندن و گریاندن را به خداوند نسبت میدهد، اما درباره صداقت یا مشروعیت تمام نمونههای خنده و گریه حکم جداگانهای بیان نمیکند.
۸. گریه در برابر خنده و غفلت از حقیقت
نجم ۵۳:۶۰
متن آیه:
وَتَضْحَكُونَ وَلَا تَبْكُونَ
ترجمه:
«و میخندید و نمیگریید.»
این آیه در ادامه پرسش و سرزنشی آمده است که در نجم ۵۳:۵۹ آغاز میشود.
در نجم ۵۳:۵۹، از شگفتی مخاطبان نسبت به سخن مورد بحث پرسیده میشود. در نجم ۵۳:۶۰، خندیدن و نگریستن آنان مطرح است. نجم ۵۳:۶۱ نیز از وضعیت «سَامِدُونَ» سخن میگوید و نجم ۵۳:۶۲ به سجده و عبادت فرا میخواند.
در چنین سیاقی، تقابل خنده و گریه به نوع واکنش مخاطبان در برابر حقیقت مربوط است.
اما خود ریشه «ب ك ي» در اینجا همچنان به گریستن اشاره دارد و نباید مستقیما به «ایمان آوردن»، «فهمیدن» یا «ترس از آخرت» ترجمه شود.
همچنین خندیدن در همه شرایط نکوهیده نیست؛ همان سوره در نجم ۵۳:۴۳، خنداندن و گریاندن را هر دو به خداوند نسبت داده است.
بنابراین، نمیتوان از نجم ۵۳:۶۰ یک حکم عام درباره زشت بودن خنده استخراج کرد.
آنچه آیه نکوهش میکند، نوع واکنشی است که در سیاق رویارویی با سخن الهی قرار گرفته است.
این تفاوت در سه کاربرد قرآنی ریشه «ض ح ك» و «ب ك ي» روشن میشود.
در توبه ۹:۸۲، خنده اندک و گریه بسیار درباره فرجام گروهی خاص آمده است.
در نجم ۵۳:۴۳، خنداندن و گریاندن به خداوند نسبت داده شدهاند.
در نجم ۵۳:۶۰، خنده در برابر گریه، بخشی از سرزنش مخاطبانی است که واکنش آنان با جدیت سخن هماهنگ نیست.
پس معنای لغوی دو ریشه ثابتتر از ارزشگذاریهای متفاوت آنها در هر سیاق است.
۹. آیا آسمان و زمین گریه میکنند؟
دخان ۴۴:۲۹
متن آیه:
فَمَا بَكَتْ عَلَيْهِمُ السَّمَاءُ وَالْأَرْضُ وَمَا كَانُوا مُنْظَرِينَ
ترجمه:
«پس آسمان و زمین بر آنان نگریستند، و به آنان مهلت داده نشد.»
این آیه پس از بیان نابودی فرعون و قوم او آمده است.
در آیات پیشین، از باغها، چشمهها، کشتزارها، جایگاههای گرامی و نعمتهایی سخن رفته است که آنان پشت سر گذاشتند.
سپس دخان ۴۴:۲۹ میگوید آسمان و زمین بر آنان نگریستند.
در اینجا، فعل «بَكَتْ» همان ریشه گریستن را دارد، اما فاعل آن انسان نیست.
این کاربرد، مسئلهای مهم در فهم زبان قرآن پدید میآورد: آیا سخن از گریستن واقعی آسمان و زمین است، یا تعبیری است که نبود سوگواری و فقدان ارزش و جایگاه آنان را بیان میکند؟
گریه بهعنوان تصویر سوگواری
در زبان شعر و سخن ادبی، گاهی اندوه یک حادثه چنان بزرگ نشان داده میشود که گویی زمین، آسمان یا سراسر جهان در سوگواری آن شریکاند.
این شیوه بیان برای بزرگ کردن جایگاه شخص ازدسترفته یا نشان دادن سنگینی یک مصیبت به کار میرود.
در برابر، وقتی گفته شود آسمان و زمین بر کسی نگریستند، میتواند نبود سوگواری و فقدان جایگاه شایسته ستایش او را بیان کند.
این خوانش با سیاق نابودی فرعون و قوم او هماهنگ است.
آنان از قدرت و نعمتهای گسترده برخوردار بودند، اما هنگام نابودی، قرآن نه از سوگواری بزرگ جهان بر آنان، بلکه از نگریستن آسمان و زمین سخن میگوید.
در این صورت، تعبیر معنایی فراتر از نریختن اشک جسمانی دارد: نابودی آنان فقدانی معرفی نشده که آسمان و زمین در سوگ آن باشند.
آیا خوانش واقعی نیز ممکن است؟
در برخی توضیحهای کهن، گریه آسمان و زمین به صورت واقعی فهمیده شده است.
گزارشهایی وجود دارد که از گریستن جایگاه عبادت انسان در زمین یا جایگاه بالا رفتن کردار او در آسمان سخن میگویند.
در توضیحهای دیگر، سرخی افق نیز بهعنوان نمود گریه آسمان مطرح شده است.
اما میان نقل این گزارشها و اثبات معنای مستقیم آیه تفاوت وجود دارد.
قرآن در همین آیه، چگونگی گریه آسمان و زمین، شکل اشک ریختن آنها یا مدت چنین گریهای را توضیح نمیدهد.
از این رو، نمیتوان تنها با استناد به این عبارت، نظریهای قطعی درباره پدیدهای جسمانی در آسمان یا زمین ساخت.
در مقابل، نباید صرفا به دلیل متفاوت بودن آسمان و زمین با انسان، امکان وجود شیوهای از واکنش در آفرینش را بدون بررسی دیگر آیات قطعا نفی کرد.
قرآن در آیات دیگری از تسبیح موجودات و پدیدههای آفرینش سخن میگوید؛ از جمله در اسراء ۱۷:۴۴. اما از آن آیه نیز بهتنهایی نمیتوان نتیجه گرفت که همه موجودات دقیقا مانند انسان اشک میریزند یا گریه میکنند.
پس باید میان معنای شناختهشده زبان، امکان فلسفی و ادعای قطعی درباره چگونگی وقوع تفاوت گذاشت.
در آیه دخان، خوانش سوگواری و نگریستن بر نابودی گروهی ستمگر، از نظر زبان و سیاق توضیحی روشن و قابل دفاع است. خوانش مربوط به واکنش واقعی آسمان و زمین نیز تنها تا اندازهای قابل بررسی است که شواهد قرآن آن را پشتیبانی کنند؛ نه بر پایه جزئیات تاییدنشده.
طبری؛ نقل دیدگاهها درباره گریهٔ آسمان و زمین
معنای «بَكَتْ عَلَيْهِمْ»
حرف «عَلَىٰ» در اینجا با فعل گریستن آمده است.
در زبان عربی، «بَكَىٰ عَلَيْهِ» میتواند به گریستن و سوگواری بر کسی اشاره کند.
پس موضوع جمله، گریه یا سوگواری بر فرعون و قوم اوست؛ نه اینکه آسمان و زمین به سبب خودشان گریسته باشند.
این تفاوت در ترجمه اهمیت دارد.
«فَمَا بَكَتْ عَلَيْهِمُ السَّمَاءُ وَالْأَرْضُ» باید پیوند گریه با آنان را حفظ کند، نه اینکه تنها به «آسمان و زمین گریه نکردند» فروکاسته شود.
در نتیجه، ترجمه «آسمان و زمین بر آنان نگریستند» طبیعی و وفادار به ساختمان جمله است. تبیین معنای سوگواری یا امکان واکنش غیرانسانی باید در توضیح آیه باقی بماند.
۱۱. پیشنهادهای ترجمه برای فرقان
در ترجمه این ریشه، «گریستن» و «گریه کردن» معادلهای اصلی و طبیعیاند.
برای «بَكَىٰ»، «گریست» مناسب است.
برای «يَبْكُونَ»، بسته به ساختمان جمله، «میگریند» یا «گریان» مناسب خواهد بود.
برای «أَبْكَىٰ»، «گریاند» یا «سبب گریستن شد» مناسب است.
برای «بَاكٍ»، «گریان» و برای «بُكِيًّا» در مریم ۱۹:۵۸، با توجه به ساختمان جمله، «گریان» مناسب است.
برای «بُكَاء»، «گریه» یا در سیاقی که صدای بلند برجسته است «گریه و زاری» قابل استفاده است.
معادلهای آیهبهآیه
توبه ۹:۸۲
«وَلْيَبْكُوا كَثِيرًا»
«و بسیار بگریند.»
در ترجمه کامل، باید مقام هشدار و سرزنش حفظ شود؛ نه اینکه عبارت به فرمانی عمومی برای گریه کردن تبدیل گردد.
یوسف ۱۲:۱۶
«وَجَاءُوا أَبَاهُمْ عِشَاءً يَبْكُونَ»
«و شامگاه، گریان نزد پدرشان آمدند.»
در ترجمه پایه، نباید «تظاهر به گریه میکردند» جایگزین «يبكون» شود. فریبکاری آنان از سیاق شناخته میشود و باید جدا توضیح داده شود.
اسراء ۱۷:۱۰۹
«وَيَخِرُّونَ لِلْأَذْقَانِ يَبْكُونَ»
«و گریان بر چانهها فرو میافتند.»
گریه و خشوع در آیه همراهاند، اما خود «يبكون» به «خشوع میورزند» ترجمه نمیشود.
مریم ۱۹:۵۸
«خَرُّوا سُجَّدًا وَبُكِيًّا»
«سجدهکنان و گریان فرو میافتادند.»
این برگردان، هم حالت سجده و هم گریستن را حفظ میکند.
دخان ۴۴:۲۹
«فَمَا بَكَتْ عَلَيْهِمُ السَّمَاءُ وَالْأَرْضُ»
«پس آسمان و زمین بر آنان نگریستند.»
تصویر گریستن در ترجمه باقی میماند و معنای سوگواری یا خوانش احتمالی دیگر در توضیح بررسی میشود.
نجم ۵۳:۴۳
«وَأَنَّهُ هُوَ أَضْحَكَ وَأَبْكَىٰ»
«و اینکه اوست که خنداند و گریاند.»
تفاوت فعل سببی با خود خندیدن و گریستن باید حفظ شود.
نجم ۵۳:۶۰
«وَتَضْحَكُونَ وَلَا تَبْكُونَ»
«و میخندید و نمیگریید.»
دو فعل در تقابل خود باقی میمانند و تبیین علت نکوهش در سیاق آیات انجام میشود.
در هیچیک از این کاربردها، «بکاء» نباید بدون دلیل به «توبه»، «ایمان»، «نفاق»، «مصیبت»، «حسرت»، «خشوع» یا «سوگواری» ترجمه شود.
این مفاهیم ممکن است با گریه ارتباط داشته باشند، ولی معنای مستقیم همه کاربردهای ریشه نیستند.
۱۲. جمعبندی
ریشه «ب ک ي» در عربی به گریستن اشاره دارد؛ حالتی که میتواند با جاری شدن اشک، صدای گریه و تاثری عاطفی همراه باشد. در منابع لغوی، برای صورتهای مختلف مصدر آن تفاوتهایی میان صدا و اشک بیان شده، اما این تفاوتها مرزی قطعی برای تمام کاربردها ایجاد نمیکنند.
در قرآن، ریشه هفت بار آمده و در موقعیتهایی متفاوت به کار رفته است.
در داستان یوسف، گریه با گفتاری دروغین همراه شده است. این کاربرد نشان میدهد که ظاهر گریستن بهتنهایی حقیقت نیت و گفتار انسان را ثابت نمیکند.
در سورههای اسراء و مریم، گریه با شنیدن آیات الهی، سجده و خشوع همراه است. در اینجا، گریستن نمود تاثیر عمیق سخن الهی بر کسانی است که قرآن آنان را هدایتیافته معرفی میکند.
در سوره توبه، گریه در برابر خنده و در زمینه جزای رفتار گروهی خاص آمده است. در سوره نجم، خنداندن و گریاندن به خداوند نسبت داده شده و در آیهای دیگر، خندیدن به جای گریستن در سیاق سرزنش مخاطبان قرار گرفته است.
در سوره دخان، گریه به آسمان و زمین نسبت داده شده است. این کاربرد میتواند در چارچوب زبان سوگواری و بیان نبودن فقدانی شایسته سوگ فهمیده شود؛ اما چگونگی واکنش آسمان و زمین را نباید تنها از این عبارت به یک پدیده جسمانی مشخص تبدیل کرد.
در تمام این کاربردها، اصل معنای ریشه پابرجاست؛ ولی علت گریه و ارزش آن از خود واژه تعیین نمیشود.
تعریف نهایی ریشه: «ب ک ي» به گریستن اشاره دارد؛ بروز حالتی که میتواند با اشک، صدای زاری یا اندوه و تاثر همراه باشد. در ساختمان سببی، به گریاندن یا سبب گریستن شدن میرسد.
ویژگی متمایز این ریشه، خود گریستن است؛ نه علت آن و نه داوری اخلاقی درباره شخص گریان.
از همین رو، گریه میتواند نشانه اندوه واقعی، تاثر در برابر حقیقت، حسرت و درماندگی، یا بخشی از رفتاری فریبکارانه باشد. برای شناخت هر مورد باید به سخن، کردار و شرایط شخص توجه کرد؛ زیرا نه هر گریهای نشانه ایمان و صداقت است و نه هر چشم بیاشکی نشانه نبود اندوه یا خشوع.