ریشهٔ ب س س (بَسّ) در قرآن
خرد کردن و درهم آمیختن، راندن و به حرکت درآوردن؛ بررسی دو شاخهٔ معنایی ریشه و تصویر فروپاشی کوهها در سورهٔ واقعه
صورتهای قرآنی و لغوی
بُسَّتِ
فعل ماضی مجهول، سومشخص مفرد مؤنث؛ واقعه ۵۶:۵
بَسًّا
مصدر منصوب در جایگاه مفعول مطلق؛ واقعه ۵۶:۵
بَسَّ
صورت معلوم در لغت؛ این صورت در قرآن نیامده
يَبُسُّ
مضارع لغوی؛ این صورت در قرآن نیامده
بَسِيسَة
نام خوراک در لغت؛ در قرآن نیامده
إِبْسَاس
مصدر باب افعال در لغت؛ در قرآن نیامده
الْمُبِسّ
اسم فاعل باب افعال در شاهد شعری؛ در قرآن نیامده
اِنْبَسَّ
فعل باب انفعال در لغت؛ در قرآن نیامده
۱. معرفی ریشه و صورتهای قرآنی
ریشهٔ «ب س س» در عربی کهن دو میدان معنایی شناختهشده دارد: یکی خرد کردن و درهم آمیختن چیزی، و دیگری راندن و به حرکت درآوردن. کاربرد نخست در آماده کردن آرد و خوراک و کاربرد دوم در راندن چارپایان و حرکت دادن آنها دیده میشود.
این دو شاخه برای فهم قرآن اهمیت دارند؛ زیرا لغویان و مفسران کهن دربارهٔ معنای «وَبُسَّتِ الْجِبَالُ بَسًّا» دو توضیح اصلی آوردهاند. گروهی آن را به خرد و ریزریز شدن کوهها و گروهی به رانده شدن و به حرکت درآمدن آنها مربوط دانستهاند.
بررسی این اختلاف باید از خود زبان آغاز شود. نمیتوان تنها به دلیل شهرت یک ترجمه، کاربرد دیگر را از تاریخ لغت حذف کرد. در مقابل، وجود دو معنای معتبر در زبان نیز به این معنا نیست که هر دو در آیه به یک اندازه پشتوانه دارند.
این ریشه در قرآن دو بار، در یک آیه آمده است:
- «بُسَّتِ»؛ فعل ماضی مجهول، سومشخص مفرد مؤنث، از ثلاثی مجرد.
- «بَسًّا»؛ مصدر منصوب همان فعل.
هر دو در واقعه ۵۶:۵ آمدهاند. در قرآن صورتهای دیگری مانند «بَسَّ»، «يَبُسُّ»، «بَسِيسَة»، «إِبْسَاس» یا «اِنْبَسَّ» نیامدهاند. این شمارش با نمایهٔ صرفی قرآن نیز مطابقت دارد.
دو صورت «بُسَّتِ» و «بَسًّا» از یک خانوادهاند، اما یک نقش ندارند. فعل، رخداد را بیان میکند و مصدر پس از آن بر تحقق همان رخداد تاکید میگذارد.
در آیه، کوهها موضوع این رخدادند. بنابراین، معنای نهایی باید هم با استعمال کهن ریشه سازگار باشد و هم با تصویری که آیات پیش و پس دربارهٔ زمین و کوهها ارائه میکنند.
۲. دو اصل معنایی در عربی کهن
راندن و به حرکت درآوردن
ابن فارس در مقاییس اللغة دربارهٔ «ب س س» مینویسد:
«الْبَاءُ وَالسِّينُ أَصْلَانِ: أَحَدُهُمَا السَّوْقُ، وَالْآخَرُ فَتُّ الشَّيْءِ وَخَلْطُهُ»
ترجمه: «باء و سین دو اصل معنایی دارند: یکی راندن و دیگری خرد کردن و درهم آمیختن چیزی.»
او نخست شاخهٔ راندن را مطرح میکند و «بُسَّتِ الْجِبَالُ» را به «سِيقَتْ سَوْقًا»، یعنی «رانده شدند»، توضیح میدهد. سپس میپذیرد که همین آیه با معنای خرد کردن نیز تفسیر شده است.
این نکته مهم است: ابن فارس یکی از دو کاربرد را انتخاب نکرده تا دیگری را بهعنوان معنایی ساختگی کنار بگذارد؛ بلکه هر دو را در زبان ثبت کرده و هر دو را برای توضیح آیه مطرح ساخته است.
در کاربرد مربوط به حرکت، «بَسَّ الْإِبِلَ» به راندن شتران گفته میشود.
در لسان العرب آمده است:
«وَالْبَسُّ: السَّوْقُ اللَّيِّنُ»
یعنی: «بس، راندن آرام و ملایم است.»
در همان منبع، «بَسَسْتُ الْإِبِلَ» به راندن شتران با نرمی توضیح داده شده است.
بنابراین، «بس» در این کاربرد به معنای حرکتِ خودبهخودی هر چیزی نیست. راندن معمولاً از وجود عاملی حکایت دارد که حیوان یا چیز دیگری را به حرکت درمیآورد.
بااینحال، نباید از معنای «راندن ملایم» در زمینهٔ شتران نتیجه گرفت که «بُسَّتِ الْجِبَالُ» ضرورتاً حرکت آرام کوهها را بیان میکند. ویژگی ملایم بودن به استعمال مشخص راندن چارپایان مربوط است؛ انتقال آن به صحنهٔ قیامت به شاهد مستقلی نیاز دارد.
خرد کردن و درهم آمیختن
شاخهٔ دوم، به خرد و ریزریز کردن چیزی و آمیختن اجزای آن مربوط است.
ابن فارس برای این کاربرد از تعبیر «بَسَسْتُ الْحِنْطَةَ» یاد میکند؛ یعنی گندم یا چیز دیگری را خرد و ریز کردهاند.
در تهذیب اللغة ازهری نیز آمده است:
«بَسَّ الشَّيْءَ إِذَا فَتَّتَهُ»
یعنی: «چیزی را بس کرد، هنگامی که آن را خرد و ریزریز ساخت.»
ازهری سپس توضیحهای دیگری را نقل میکند که در آنها «بُسَّتِ الْجِبَالُ» به خاک شدن، آمیخته شدن، هموار گشتن یا ریزریز شدن کوهها مربوط شده است.
در این شاخه، عمل «بس» میتواند ساختار چیزی را از حالت یکپارچه بیرون آورد.
برای نمونه، نان خشک ممکن است کوبیده و خرد شود؛ یا آرد و خوراک آسیابشده با مادهای دیگر درهم آمیخته گردد.
اما خرد کردن و آمیختن دو عمل کاملا یکسان نیستند. ممکن است چیزی خرد شود، بیآنکه با مادهٔ دیگری مخلوط گردد؛ و ممکن است دو ماده با یکدیگر آمیخته شوند، بیآنکه هر دو ابتدا خرد شده باشند.
این تفاوت در کاربرد قرآنی تعیینکننده است. آیا کوهها در آیه صرفاً جابهجا میشوند، خرد میشوند، با خاک درهم میآمیزند، یا مجموعهٔ این تغییرات در یک تصویر بیان شده است؟
پاسخ باید با بررسی خود آیه و نتیجهای که در آیهٔ بعد آمده روشن شود.
آیا این دو شاخه یک منشأ دارند؟
میتوان میان خرد و پراکنده کردن ماده و حرکت دادن یا راندن چیزی شباهتی تصور کرد. در هر دو، وضعیت پیشین دگرگون میشود و چیزی از جایگاه یا انسجام خود بیرون میآید.
اما این شباهت بهتنهایی تاریخ مشترک دو کاربرد را ثابت نمیکند.
ابن فارس آنها را دو اصل معرفی کرده است. از همین رو، مناسب نیست یک تصویر فرضی مانند «پراکنده ساختن هر چیز با فشار» بسازیم و سپس همهٔ مشتقها را به آن بازگردانیم.
در پژوهش لغوی، کافی است این دو میدان معنایی با شواهد خود شناخته شوند. داوری دربارهٔ اینکه کدامیک در قرآن مناسبتر است، از سیاق انجام میشود، نه از یک اشتقاقسازی احتمالی.
۳. کاربردهای کهن؛ خوراک، چارپایان و حرکت
«بَسِيسَة»؛ خوراکی که از مواد خردشده و آمیخته فراهم میشود
یکی از کاربردهای مهم این ریشه در زندگی روزمره عرب، آماده کردن خوراکی به نام «بَسِيسَة» بوده است.
در لسان العرب، «بَسَّ السَّوِيقَ وَالدَّقِيقَ» درباره آماده کردن آرد یا سویق آمده است. سویق خوراکی از غله برشته و آسیابشده است که میتوان آن را با آب یا مواد دیگری آماده کرد.
در برخی توضیحهای لغوی، «بس» به آمیختن سویق یا آرد با روغن و چربی مربوط است. در گزارشهای دیگر، از مرطوب کردن آن با مقدار کمی آب سخن رفته است.
اصمعی «بسیسه» را خوراکی معرفی میکند که با آمیختن موادی مانند سویق، کشک خشک یا غله و هسته خرما فراهم میشود. برخی صورتهای آن برای خوراک انسان و برخی برای چارپایان به کار میرفتهاند.
این تفاوت در مواد و شیوه آماده کردن اهمیت دارد. «بس» در این کاربرد، تنها به شکستن یک ماده سخت محدود نیست؛ خرد کردن، آمیختن و آماده ساختن مادهای با اجزای ریز نیز در میدان آن حضور دارند.
اما از نام یک خوراک نمیتوان نتیجه گرفت که فعل «بس» همیشه به معنای افزودن آب، روغن یا چربی است.
وقتی قرآن از «بُسَّتِ الْجِبَالُ» سخن میگوید، کوهها موضوع فعل هستند. در آیه هیچ مادهای مانند آب یا روغن برای آمیختن با کوهها نام برده نشده است.
ازاینرو، نمونه «بسیسه» میتواند خرد و ریز شدن یا آمیختگی ماده را توضیح دهد، ولی جزئیات تهیه خوراک نباید وارد تصویر قرآنی شوند.
شاهدی از رجز عربی
در رجز کهنی که ابوعبیده و فراء نقل کردهاند، آمده است:
لَا تَخْبِزَا خُبْزًا وَبُسَّا بَسًّا
و در نقلی از ادامه آن:
وَلَا تُطِيلَا بِمُنَاخٍ حَبْسًا
ترجمه: «به پختن نان مشغول نشوید؛ خوراک را بهسرعت با آمیختن آماده کنید، و در محل فرود آمدن درنگ نکنید.»
ابوعبیده این رجز را به مردی راهزن از غطفان نسبت داده که نمیخواسته برای پختن نان وقت صرف کند و آماده کردن خوراکی سادهتر را ترجیح داده است. در یادداشت تصحیح تاج العروس، با ارجاع به مقاییس اللغة و معجم الشعراء، نام «الهفوان العقیلی» نیز برای گوینده ذکر شده است.
در این شاهد، «بُسَّا» صورت امر برای دو مخاطب و «بَسًّا» مصدر است.
تکرار فعل و مصدر، عمل مورد درخواست را تاکید میکند.
این ساخت از نظر نحوی با آیه واقعه ۵۶:۵ قابل مقایسه است؛ زیرا در هر دو، فعلی از همین خانواده همراه با مصدرش آمده است.
اما معنای دو جمله نباید یکسانسازی شود. در رجز، سخن درباره تهیه خوراک است؛ در قرآن، درباره کوهها.
همچنین در ضبط ادامه رجز اختلاف وجود دارد و گوینده آن در منابع مختلف بهصورت یکسان معرفی نشده است. زمان سرایش نیز بهاندازهای روشن نیست که بتوان آن را شاهد قطعی پیش از اسلام شمرد. افزون بر اختلاف ضبط و انتساب، در برخی منابع همین رجز بر پایهٔ تقابل راندن سخت و راندن ملایم نیز توضیح داده شده است؛ بنابراین، ترجمهٔ خوراکیِ بالا خوانش منقول از ابوعبیده است، نه تنها خوانش ثبتشدهٔ آن.
ارزش اصلی این نمونه، ثبت کاربرد عملی «بس» در آماده کردن خوراک است.
«بَسَّ الْإِبِلَ»؛ راندن شتران
در شاخه دوم، «بس» درباره شتران و دیگر چارپایان به کار رفته است.
در عربی، برای راندن حیوان، صداهایی مانند «بَسْ بَسْ» یا «بِسْ بِسْ» ثبت شدهاند.
در این کاربرد، فعلهای «بَسَّ الدَّابَّةَ» و «أَبَسَّ بِهَا» به راندن یا فراخواندن حیوان ارتباط دارند. پیوند این صورتها با صداهای فراخوان، بهتنهایی ترتیب تاریخی پیدایش صدا و فعل را ثابت نمیکند.
در بعضی گزارشها، «إِبْسَاس» درباره آرام کردن مادهشتر برای دوشیدن شیر نیز آمده است. شخص با صدایی آشنا یا رفتاری ملایم، حیوان را آرام میکند تا شیر دهد.
بنابراین، این خانواده در رفتار با چارپایان تنها به حرکت دادن آنها محدود نشده است. گاهی صدا یا رفتار خاصی که در راندن و آرام کردن حیوان به کار میرفته نیز با همین ماده بیان شده است.
اما کاربرد مربوط به دوشیدن شیر نباید به معنای «بس» در قرآن منتقل شود. کوهها در آیه نه برای دوشیدن فراخوانده میشوند و نه با صدایی مانند ندای شتران حرکت داده میشوند.
اگر شاخه راندن برای فهم آیه پذیرفته شود، آنچه قابل انتقال است معنای حرکت دادن یا راندن است، نه همه ویژگیهای رفتار با چارپایان.
شاهدی از شعر ابوزبید طائی
در الأمالی ابوعلی قالی، بیتی منسوب به ابوزبید طائی آمده است:
فَلَحَا اللَّهُ صَاحِبَ الصُّلْحِ مِنَّا
مَا أَطَافَ الْمُبِسُّ بِالدَّهْمَاءِ
ترجمه: «پس آن معبود یگانه خواهان صلح از میان ما را نکوهیده بدارد، تا زمانی که فراخواننده شتر گرد آن مادهشتر سیاه میگردد.»
در این بیت، «الْمُبِسّ» به کسی اشاره دارد که با شیوه یا صدای شناختهشده، مادهشتر را آرام میکند یا برای دوشیدن فرا میخواند.
ابن اعرابی نیز در توضیح همین استعمال از رفتار ملایم شخص با مادهشتر سخن گفته است.
ابوزبید شاعری مخضرم بود؛ یعنی هم دوران جاهلیت و هم روزگار اسلامی را درک کرد. زمان سرایش این بیت بهطور مستقل روشن نیست. بنابراین، نمیتوان آن را بدون احتیاط شاهد قطعی پیش از نزول قرآن دانست.
از نظر معنایی، شاهد نشان میدهد که «إبساس» با رفتار عملی و صدایی شناختهشده در نگهداری چارپایان ارتباط داشته است.
این کاربرد، مستقل از خرد کردن آرد یا خوراک است و وجود شاخه دوم گزارششده ابن فارس را تایید میکند.
«اِنْبَسَّتِ الْحَيَّاتُ»؛ حرکت مارها بر زمین
در منابع لغوی، «اِنْبَسَّتِ الْحَيَّاتُ» برای حرکت و خزیدن مارها بر سطح زمین آمده است.
ابن فارس این مصراع را از ابونجم عجلی نقل میکند:
وَانْبَسَّ حَيَّاتُ الْكَثِيبِ الْأَهْيَلِ
ترجمه: «و مارهای تپه شنِ نرم و فروریزنده، روان شدند و بر سطح آن خزیدند.»
در اینجا، «اِنْبَسَّ» به حرکت و روان شدن مربوط است.
بااینحال، درباره توضیح دقیق فعل اختلافی دیده میشود. ابن فارس آن را به حرکت کردن و رانده شدن نزدیک میکند؛ درحالیکه جاحظ، بنا بر یادداشت مصحح مقاییس اللغة، از پراکنده شدن و فراوانی مارها نیز سخن گفته است. ابونجم از راجزان دورهٔ اموی است؛ ازاینرو، این مصراع نیز شاهد قطعیِ زبان پیش از نزول قرآن نیست.
از این شاهد میتوان فهمید که شاخه حرکت، تنها به شتر و حرکت ناشی از راندن انسان محدود نیست.
اما حرکت مار روی شنزار، بهخودیخود معنای «خرد شدن کوه» را اثبات نمیکند. این شاهد بیشتر برای شناخت امکان خوانش حرکت و روان شدن اهمیت دارد.
در مجموع، شواهد کهن نشان میدهند که دو میدان معنایی «خرد و آمیخته شدن» و «حرکت و رانده شدن» هر دو در زبان عربی حضور داشتهاند.
۴. واقعه ۵۶:۵؛ کوهها چه میشوند؟
برای فهم آیه، سه آیه پیاپی را باید در کنار هم خواند.
واقعه ۵۶:۴
إِذَا رُجَّتِ الْأَرْضُ رَجًّا
ترجمه: «هنگامی که زمین بهسختی لرزانده شود.»
واقعه ۵۶:۵
وَبُسَّتِ الْجِبَالُ بَسًّا
ترجمه: «و کوهها بهتمامی خرد و ریزریز شوند.»
واقعه ۵۶:۶
فَكَانَتْ هَبَاءً مُنْبَثًّا
ترجمه: «پس به غباری پراکنده بدل شوند.»
در این سه آیه، زمین، کوهها و نتیجه دگرگونی کوهها با عبارتهایی جداگانه توصیف شدهاند.
در ترتیب بیان آیات، نخست لرزانده شدن زمین، سپس دگرگونی کوهها و پس از آن حالت غبار پراکنده آمده است. بااینحال، واوِ میان دو رخداد نخست بهتنهایی تقدم زمانیِ دقیق آنها را ثابت نمیکند؛ فاءِ آیهٔ بعد، حالت حاصل را به آن دگرگونی پیوند میدهد.
این پیوستگی مهمترین قرینه برای شناخت معنای «بُسَّتِ» در قرآن است.
ساختمان «بُسَّتِ الْجِبَالُ بَسًّا»
«بُسَّتِ» فعل ماضی مجهول از ثلاثی مجرد است. کسرهٔ پایانیِ تاء در پیوند با «الْجِبَالُ» برای پرهیز از برخورد دو ساکن است؛ نشانهٔ باب صرفی دیگر یا جزئی از ریشه نیست.
در صورت معلوم، «بَسَّ» میتواند به خرد کردن یا راندن اشاره کند؛ در صورت مجهول، موضوعی که عمل بر آن واقع شده برجسته میشود، بیآنکه عامل در خود فعل نام برده شود.
«الْجِبَالُ» نایب فاعل مرفوع است. با وجود جمع بودن «جبال»، فعل به صورت مفرد مؤنث آمده است؛ ساختی شناختهشده در عربی برای جمع غیرعاقل.
«بَسًّا» مصدر همان فعل و مفعول مطلق منصوب است. در اینجا مصدر بر تحقق و تاکید عمل دلالت دارد.
از این ساختمان میتوان فهمید که کوهها موضوع دگرگونیاند و فعل با مصدر خود تاکید شده است.
اما نباید از مفعول مطلق، بهتنهایی اندازه دقیق نیرو، مدت رخداد یا تعداد مراحل خرد شدن را نتیجه گرفت.
«بَسًّا» در این ترکیب، تکرار معنای فعل برای تاکید است؛ نه اسم مادهای جداگانه که از کوهها ساخته میشود.
خوانش نخست: کوهها خرد و ریزریز میشوند
طبری در تفسیر این آیه میگوید که کوهها خرد میشوند و به مادهای ریز مانند آرد درمیآیند.
او از ابن عباس، مجاهد، عکرمه و دیگران توضیح «فُتِّتَتْ فَتًّا» را نقل کرده است؛ یعنی «خرد و ریزریز شدند».
از مجاهد نیز تعبیر دیگری گزارش شده است: «كَمَا يُبَسُّ السَّوِيقُ»؛ یعنی مانند خوراک آسیابشدهای که در عمل بس آماده میشود.
این خوانش از دو جهت پشتوانه دارد.
نخست، در زبان عربی «بس» واقعا برای خرد کردن و آماده کردن مواد ریز به کار رفته است.
دوم، آیه بعد میگوید کوهها به «هَبَاءً مُنْبَثًّا» تبدیل میشوند؛ یعنی غباری پراکنده.
این نتیجه با خرد و ریز شدن کوهها رابطه مستقیم دارد.
کوه یک ساختار بزرگ و پیوسته است؛ غبار از ذرات ریز تشکیل میشود. بنابراین، تبدیل کوه به غبار، قرینه نیرومندی برای خوانش فروپاشی و ریزریز شدن است.
در اینجا نباید همه جزئیات تصویر خوراک را به آیه منتقل کرد. خرد شدن کوهها لزوما به معنای آمیخته شدن آنها با آب نیست.
آنچه از کاربرد لغوی و سیاق پشتیبانی میگیرد، از میان رفتن ساختار یکپارچه کوه و ریزریز شدن آن است.
خوانش دوم: کوهها رانده و به حرکت درآورده میشوند
ابن فارس، چنانکه دیدیم، «بُسَّتِ الْجِبَالُ» را در شاخه راندن نیز قرار داده است.
راغب اصفهانی در مفردات این احتمال را مطرح میکند که آیه به رانده شدن سریع کوهها مربوط باشد و آن را با کاربرد «اِنْبَسَّتِ الْحَيَّاتُ» مقایسه میکند.
او برای توضیح این خوانش، به آیات مربوط به حرکت کوهها نیز استناد کرده است.
این احتمال از نظر زبان عربی بیپشتوانه نیست.
در خود قرآن نیز دگرگونی کوهها با حرکت یافتن و از جای رفتن همراه شده است.
برای نمونه:
نبأ ۷۸:۲۰
وَسُيِّرَتِ الْجِبَالُ فَكَانَتْ سَرَابًا
ترجمه: «و کوهها به حرکت درآورده شوند، پس مانند سراب گردند.»
در این آیه، حرکت کوهها صریحا با فعل «سُيِّرَتِ» بیان شده است.
پس اگر «بُسَّتِ» در واقعه ۵۶:۵ به معنای رانده شدن نیز فهمیده شود، چنین خوانشی با اصل حرکت کوهها در دیگر آیات ناسازگار نیست.
بااینحال، وجود همان معنا در آیهای دیگر، کافی نیست که آن را معنای مرجح «بُسَّتِ» بدانیم.
در واقعه ۵۶:۶، نتیجه مستقیم، تبدیل شدن به غبار پراکنده است. بنابراین، خوانش خرد شدن با نتیجهای که بلافاصله آمده، پیوند محکمتری دارد.
خوانش راندن میتواند بخشی از تصویر کلی دگرگونی کوهها باشد، اما بهتنهایی توضیح نمیدهد که چرا کوهها به غبار تبدیل شدهاند.
آیا هر دو معنا میتوانند در رخداد حضور داشته باشند؟
از مجموعه آیات قرآن میتوان دریافت که کوهها در صحنه قیامت از وضعیت شناختهشده و استوار خود بیرون میآیند، به حرکت درمیآیند و در تصاویری دیگر خرد یا پراکنده میشوند.
پس اصل حرکت و اصل فروپاشی میتوانند در یک توصیف کلی با هم ارتباط داشته باشند.
اما باید میان چند ویژگی یک رخداد و چند معنای احتمالی یک واژه تفاوت گذاشت.
ممکن است حرکت و خرد شدن هر دو در دگرگونی کوهها رخ دهند، ولی لازم نیست خود «بُسَّتِ» در یک لحظه و بهصورت مساوی هر دو معنا را بر دوش بکشد.
با توجه به واقعه ۵۶:۶، معنای خرد و ریزریز شدن برای ترجمه اصلی قویتر است.
معنای راندن و حرکت دادن باید بهعنوان خوانشی معتبر در تاریخ لغت و تفسیر ثبت شود، نه اینکه بدون دلیل از پژوهش حذف گردد.
۵. «فَكَانَتْ هَبَاءً مُنْبَثًّا»؛ نتیجه دگرگونی کوهها
در واقعه ۵۶:۶، «فَكَانَتْ» به حالت کوهها پس از رخداد پیشین اشاره میکند.
«هَبَاء» در عربی به ذرات ریز و غبارمانندی گفته میشود که میتوانند در هوا نمایان شوند.
«مُنْبَثّ» از ریشه «ب ث ث» است و به پراکنده شدن ارتباط دارد.
پژوهش ریشهٔ ه ب و (هنوز منتشر نشده)؛ پژوهش ریشهٔ ب ث ث
بنابراین، آیه دوم تصویر را کامل میکند: کوهها به غباری پراکنده بدل میشوند.
این نکته از نظر ریشهشناسی اهمیت دارد؛ زیرا «بَسّ» و «بَثّ» دو ریشه متفاوتاند.
هر دو ممکن است در نتیجه یک رخداد با هم ارتباط پیدا کنند، اما نباید تنها به سبب شباهت آوایی آنها را یکی دانست.
در واقعه ۵۶:۵، فعل دگرگونی کوهها آمده است؛ در واقعه ۵۶:۶، حالت نهایی آنها با غبار پراکنده توصیف میشود.
اگر «بس» را خرد کردن بدانیم، رابطه دو آیه چنین خواهد بود: کوهها خرد میشوند و به غبار پراکنده تبدیل میگردند.
اما این جمله به معنای آن نیست که خود ریشه «ب س س» ضرورتا پخش شدن در همه جهتها را نیز بیان میکند. پراکندگی بهطور صریح در «مُنْبَثّ» آمده است.
از همین رو، در تعریف کوتاه ریشه بهتر است «خرد و ریزریز کردن» حفظ شود و «پراکنده شدن غبار» نتیجه سیاقی معرفی گردد.
آیا این تصویر به یک فرایند زمینشناسی شناختهشده اشاره دارد؟
قرآن در این آیات از رخدادی مربوط به قیامت سخن میگوید.
در آنها اندازه ذرات، مدت فروپاشی کوهها، دمای مواد، سازوکار حرکت یا نیروی فیزیکی مشخص نشده است.
بنابراین، نمیتوان تنها بر پایه «بُسَّتِ» نظریهای درباره انفجار هستهای، تبدیل کوه به ذرات زیراتمی یا سازوکار معین فروپاشی پوسته زمین ساخت.
همچنین نباید تصویر روشن قرآن را به سبب نداشتن این جزئیات، صرفا به معنای نابودی جایگاه اجتماعی یا فروپاشی قدرتهای سیاسی تبدیل کرد.
موضوع مستقیم آیات، زمین و کوههاست و نتیجه نیز به غبار پراکنده اشاره دارد.
خوانش تمثیلی، اگر مطرح شود، به شواهد مستقل نیاز دارد؛ اما نباید جایگزین معنای مستقیم و روشن واژه شود.
۷. پیشنهاد ترجمه برای فرقان
برای شاخه خرد کردن، معادلهای «خرد کردن»، «ریزریز کردن» و در بعضی سیاقها «درهم کوبیدن و خرد کردن» مناسباند.
برای شاخه حرکت، «راندن» و «به حرکت درآوردن» قابل استفادهاند.
اما این معادلها نباید بدون توجه به متعلق فعل جابهجا شوند.
درباره واقعه ۵۶:۵، سه احتمال اصلی را میتوان سنجید.
«و کوهها رانده شوند» از نظر یکی از شاخههای لغوی قابل دفاع است، ولی بهتنهایی با نتیجه آیه بعد، یعنی غبار پراکنده، پیوند مستقیم و کافی ندارد.
«و کوهها درهم آمیخته شوند» نیز در بعضی گزارشهای لغوی پشتوانه دارد؛ اما ممکن است در فارسی این تصور را پدید آورد که کوهها با مادهای مشخص مخلوط میشوند، درحالیکه خود آیه چنین مادهای را نام نمیبرد.
«و کوهها خرد و ریزریز شوند» هم با کاربرد شناختهشده «بس» درباره خرد کردن مواد سازگار است و هم با نتیجه بیانشده در واقعه ۵۶:۶ پیوند روشنی دارد.
بنابراین، پیشنهاد مرجح برای فرقان چنین است:
«و کوهها بهتمامی خرد و ریزریز شوند.»
تعبیر «بهتمامی» برای رساندن تاکید مصدر «بَسًّا» در فارسی آمده است. اگر ترجمهای کوتاهتر خواسته شود، «و کوهها سخت خرد شوند» نیز قابل دفاع است.
بااینحال، باید توجه کرد که درجه دقیق خرد شدن از خود مصدر تعیین نمیشود؛ تبدیل کوهها به غبار از آیه بعد فهمیده میشود.
ازاینرو، ترجمههایی مانند «کوهها به غبار تبدیل شوند» برای واقعه ۵۶:۵ بهتنهایی مناسب نیستند؛ زیرا بخشی از معنای آیه ۶ را به جای فعل آیه ۵ میگذارند.
همچنین «کوهها منفجر شوند»، «اتمهای کوهها از هم جدا شوند» یا «کوهها به مواد مذاب تبدیل شوند» جزئیاتیاند که خود واژه بیان نمیکند.
ترجمه باید دگرگونی مورد اشاره را به زبان طبیعی منتقل کند، بیآنکه یک سازوکار فیزیکی اثباتنشده را بر آن بیفزاید.
۸. جمعبندی
ریشه «ب س س» در عربی کهن دو شاخه معنایی شناختهشده دارد: خرد کردن و درهم آمیختن، و راندن و به حرکت درآوردن.
در شاخه نخست، نمونههایی مانند خرد کردن غله و آماده کردن «بسیسه» ثبت شدهاند. در شاخه دوم، راندن چارپایان، فراخواندن مادهشتر و حرکت مارها بر سطح زمین دیده میشود.
ابن فارس هر دو را برای توضیح «بُسَّتِ الْجِبَالُ» مطرح کرده است. راغب اصفهانی نیز معنای خرد شدن را آورده و احتمال حرکت سریع کوهها را کنار نگذاشته است.
اما در قرآن، این ریشه تنها در واقعه ۵۶:۵ به کار رفته است. در آنجا کوهها با فعل مجهول «بُسَّتِ» توصیف شدهاند و مصدر «بَسًّا» بر عمل تاکید میکند.
آیه پیشین از لرزانده شدن زمین سخن میگوید و آیه بعد، نتیجه دگرگونی کوهها را تبدیل شدن به غبار پراکنده معرفی میکند.
این پیوستگی، خوانش خرد و ریزریز شدن را تقویت میکند؛ زیرا تبدیل ساختار بزرگ و یکپارچه کوه به غبار، با خرد شدن رابطه مستقیم دارد.
خوانش راندن و به حرکت درآمدن کوهها از نظر زبان عربی معتبر است و با دیگر آیات مربوط به حرکت کوهها ارتباط دارد، ولی در سیاق نزدیک واقعه ۵۶:۴، واقعه ۵۶:۵ و واقعه ۵۶:۶، توضیح خرد شدن از پشتوانه قویتری برخوردار است.
نباید از این داوری نتیجه گرفت که حرکت کوهها در آن رخداد منتفی است؛ همانگونه که نباید از امکان حرکت، معنای خرد شدن را حذف کرد.
همچنین نباید تمام ویژگیهای تهیه خوراک، راندن شتر یا خزیدن مار را به معنای قرآنی منتقل کرد. این کاربردها شواهد شناخت میدان معنایی ریشهاند، نه اجزای اجباری تصویر قیامت.
تعریف نهایی مناسب برای فرقان:
«ب س س» در عربی دو میدان معنایی شناختهشده دارد: خرد و ریزریز کردن و درهم آمیختن چیزی، و راندن و به حرکت درآوردن. قرآن این ریشه را تنها در واقعه ۵۶:۵، با فعل «بُسَّتِ» و مصدر «بَسًّا»، درباره دگرگونی کوهها به کار برده است. هر دو شاخه در توضیحهای کهن آیه حضور دارند، اما با توجه به اینکه آیه بعد کوهها را به غبار پراکنده تبدیلشده توصیف میکند، معنای خرد و ریزریز شدن مرجح است. کیفیت فیزیکی و مراحل دقیق این دگرگونی از خود ریشه مشخص نمیشود و نباید به ترجمه افزوده گردد.»