ریشهٔ ب س ط (بَسْط، بِسَاط و بَسْطَة) در قرآن

نوشتن تبصره دربارهٔ این اثر

گشودن و گستردن؛ از دست و زمین تا وسعت روزی، دانش و توانایی، و تفاوت دست گشوده برای بخشش با دست درازشده برای تجاوز

صورت‌های قرآنی و لغوی

۱. معرفی ریشه و صورت‌های قرآنی

ریشهٔ «ب س ط» در زبان عربی به گشودن، گستردن و امتداد دادن چیزی مربوط است. پارچه‌ای که از حالت جمع‌شده باز می‌شود، دستی که دراز می‌گردد، و زمینی که در برابر انسان گسترده است، از کاربردهای محسوس این خانواده‌اند.

همین معنا در کاربردهای گسترده‌تر نیز حضور دارد. وقتی آن معبود یگانه روزی را «يَبْسُطُ»، سخن از گشایش و وسعت روزی است؛ و هنگامی که دربارهٔ طالوت «بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ» آمده، گستردگی دانش و توانایی جسمانی مطرح است.

اما معنای گشودن در همهٔ این موارد به نتیجه‌ای یکسان نمی‌رسد. دست گشوده می‌تواند برای بخشیدن باشد یا برای آسیب رساندن. فراوانی روزی نیز لزوما نشانهٔ برتری اخلاقی دریافت‌کنندهٔ آن نیست. معنای ریشه مشترک است، ولی مقصد، جهت و ارزش عمل را سیاق تعیین می‌کند.

ریشهٔ «ب س ط» در قرآن ۲۵ بار، در ۲۳ آیه آمده است. این کاربردها در شش گروه صرفی قرار دارند:

  • فعل ثلاثی مجرد «بَسَطَ»، با صورت‌های گذشته و مضارع: ۱۶ بار.
  • اسم «بِسَاط»: یک بار، در نوح ۷۱:۱۹.
  • اسم «بَسْطَة»، که در بعضی مواضع با صاد نوشته شده است: دو بار، در بقره ۲:۲۴۷ و اعراف ۷:۶۹.
  • مصدر «بَسْط»: یک بار، در اسراء ۱۷:۲۹.
  • اسم فاعل «بَاسِط»: چهار بار.
  • اسم مفعول مثنای مؤنث «مَبْسُوطَتَانِ»: یک بار، در مائده ۵:۶۴.

این تقسیم‌بندی با نمایهٔ صرفی قرآن مطابقت دارد.

فعل‌های این ریشه در قرآن هم دربارهٔ گشایش روزی و گسترش ابرها آمده‌اند و هم دربارهٔ دراز کردن دست. اسم‌های فاعل نیز در صحنه‌های گوناگون دیده می‌شوند: شخصی که دست به سوی دیگری دراز می‌کند، فرشتگانی که دست‌های خود را گشوده‌اند، انسانی که کف دست به سوی آب دراز کرده و سگی که دست‌های جلویی خود را بر زمین گسترده است.

این تنوع نشان می‌دهد که ریشه را نمی‌توان صرفا به معنای سخاوت، ثروت، قدرت یا وسعت مکانی تعریف کرد. همهٔ اینها می‌توانند مصداق‌های خاصی از گشودن و گسترش باشند، اما معنای هر کاربرد از چیزی که گسترده می‌شود و موقعیتی که فعل در آن قرار دارد شناخته می‌شود.

«بَصْطَة» و «يَبْصُطُ»؛ آیا ریشهٔ دیگری هستند؟

در رسم بعضی مصحف‌ها، دو صورت این خانواده با حرف صاد دیده می‌شوند: «يَبْصُطُ» در بقره ۲:۲۴۵ و «بَصْطَةً» در اعراف ۷:۶۹.

در شیوهٔ رایج قرائت حفص از طریق شاطبیه، این دو با سین خوانده می‌شوند، هرچند در رسم مصحف به صاد نوشته شده‌اند. در برخی قرائت‌ها و طرق دیگر، تلفظ صاد نیز گزارش شده است.

ابن فارس در مقاییس اللغة، مادهٔ «ب ص ط» را اصل مستقل نمی‌شمارد و صاد را در اینجا صورت دیگری از سین می‌داند.

این تفاوت نوشتاری و قرائی نباید موجب شود «بصطة» را از نظر معنایی از خانوادهٔ «ب س ط» جدا کنیم یا برای آن معنای تازه‌ای بسازیم.

در مطالعهٔ صرفی قرآن، هر دو به همین ریشه تعلق دارند. بااین‌حال، هنگام نقل متن عربی آیه، صورت رسم‌المصحف و هنگام بررسی لغوی، صورت اصلی ریشه باید از یکدیگر شناخته شوند.

۲. هستهٔ معنایی در عربی کهن

امتداد یافتن چیزی

ابن فارس در مقاییس اللغة برای این ریشه یک اصل معنایی معرفی می‌کند:

«أَصْلٌ وَاحِدٌ، وَهُوَ امْتِدَادُ الشَّيْءِ، فِي عَرْضٍ أَوْ غَيْرِ عَرْضٍ»

ترجمه: «یک اصل معنایی دارد و آن امتداد یافتن چیزی است، چه در پهنا و چه در جهتی دیگر.»

او سپس از «بِسَاط»، زمین گسترده و «بَسْطَة» در دانش و جسم سخن می‌گوید.

این تعریف اهمیت دارد؛ زیرا «بسط» را به یک حرکت در جهت خاص محدود نمی‌کند.

پارچه می‌تواند به اطراف گسترده شود؛ دست می‌تواند به پیش دراز گردد؛ دانش می‌تواند وسعت پیدا کند؛ و روزی ممکن است از حالت محدود به حالت فراخ‌تر برسد.

در همهٔ این موارد، نوعی گشودگی یا امتداد نسبت به وضعیت پیشین وجود دارد، اما جنس آن یکسان نیست.

پس معنای «بسط» تنها پهن شدن بر سطح زمین نیست. امتداد می‌تواند درازایی، پهنا، دامنهٔ برخورداری یا وسعت یک ویژگی را دربر گیرد.

گستردن پارچه و بستر

راغب اصفهانی در مفردات می‌نویسد:

«بَسْطُ الشَّيْءِ: نَشْرُهُ وَتَوْسِيعُهُ»

ترجمه: «بسط چیزی، گشودن و گسترده ساختن آن است.»

او سپس از «بَسَطَ الثَّوْبَ» و «بَسَطَ الْفِرَاشَ» یاد می‌کند؛ یعنی جامه یا بستر را گسترد.

در این کاربرد، تصویر روشن و محسوس است: چیزی که جمع، پیچیده یا محدود بوده، گشوده می‌شود و سطح بیشتری را دربر می‌گیرد.

«بِسَاط» نیز نام چیزی است که گسترده می‌شود؛ مانند فرش یا گستردنی‌ای که بر آن می‌نشینند یا راه می‌روند.

در لسان العرب، «بَسَطَ الشَّيْءَ» به «نَشَرَهُ»، یعنی گستردن چیزی، توضیح داده شده است. همچنین «بسیط» و «بساط» دربارهٔ زمین پهناور و گسترده آمده‌اند.

این کاربرد محسوس برای فهم معنای ریشه سودمند است، ولی نباید نتیجه گرفت که تمام صورت‌های بسط در قرآن ابتدا دربارهٔ پارچه بوده و سپس از همان تصویر به موضوع‌های دیگر منتقل شده‌اند.

منابع لغوی پیوند معانی را نشان می‌دهند؛ اما تقدم تاریخی یک کاربرد بر دیگر کاربردها، به شواهد مستقل نیاز دارد.

گشودن و بستن؛ نسبت بسط با قبض

در زبان عربی، «بسط» در بسیاری از کاربردها در برابر «قبض» قرار می‌گیرد.

«قبض» به جمع کردن، گرفتن و محدود ساختن مربوط است؛ درحالی‌که «بسط» به گشودن و گستردن اشاره دارد.

این تقابل دربارهٔ دست بسیار روشن است. کف دست می‌تواند گشوده یا جمع شود.

اما در قرآن همین تقابل دربارهٔ روزی نیز آمده است. «قبض» و «بسط» در آنجا به کاهش و گشایش دامنهٔ برخورداری اشاره می‌کنند، نه اینکه روزی مانند یک پارچهٔ جسمانی تا شود یا باز گردد.

پس باید میان حرکت محسوس دست و کاربرد توسعه‌یافتهٔ اقتصادی تفاوت گذاشت.

این تفاوت به معنای قطع رابطهٔ لغوی نیست. بلکه نشان می‌دهد یک خانوادهٔ معنایی می‌تواند در موضوع‌های گوناگون به شیوه‌های متفاوت به کار رود.

«بسط»؛ گشودگی دست و سخاوت

در زبان عربی، «رَجُلٌ بَسِيطُ الْيَدَيْنِ» برای شخص گشاده‌دست و بخشنده آمده است. همچنین «يَدٌ بِسْطٌ» به دست گشوده و رهاشده اشاره دارد.

در لسان العرب، تعبیر «بَسِيطُ الْوَجْهِ» برای شخص خوش‌رو و گشاده‌چهره نیز ثبت شده است.

اینها کاربردهای مهم زبان اجتماعی‌اند. گشوده بودن دست می‌تواند نشانهٔ آمادگی برای بخشیدن باشد و گشودگی چهره، تصویر خوش‌رویی را منتقل کند.

اما دراز کردن دست همیشه سخاوت نیست. ممکن است شخص برای گرفتن چیزی، تهدید کردن دیگری یا وارد آوردن ضربه دست دراز کند.

خود قرآن نیز هر دو جهت را نشان می‌دهد.

بنابراین، «بسط ید» را باید ترکیبی دانست که معنای پایهٔ آن گشودن و دراز کردن دست است و معنای دقیق‌تر از فعل‌ها و عبارت‌های همراه به دست می‌آید.

۳. شواهد عربی کهن؛ گستردگی زمین و گشاده‌دستی انسان

«بِسَاط»؛ بیابان پهناور

در شعری از عُدَیل بن فرخ عجلی آمده است:

وَدُونَ يَدِ الْحَجَّاجِ مِنْ أَنْ تَنَالَنِي

بِسَاطٌ لِأَيْدِي النَّاعِجَاتِ عَرِيضُ

ترجمه: «میان دست حجاج و رسیدن آن به من، پهنه‌ای گسترده و وسیع برای تاختن شتران تندرو قرار دارد.»

این بیت در مقاییس اللغة، لسان العرب و نیز در گزارش‌های ادبی مربوط به عدیل بن فرخ نقل شده است. شاعر، هنگامی که از دست حجاج گریخته بود، به گستردگی بیابان و فاصله‌ای اشاره می‌کرد که میان او و دسترس حاکم قرار گرفته بود.

در این کاربرد، «بساط» به زمین پهناور اشاره دارد؛ نه فرشی بافته‌شده.

این شاهد برای فهم نوح ۷۱:۱۹ سودمند است، زیرا نشان می‌دهد که «بساط» در عربی می‌توانسته خود زمین گسترده را توصیف کند.

بااین‌حال، عدیل بن فرخ از شاعران دوره اموی است. این بیت را نباید به‌عنوان شاهد شعر جاهلی معرفی کرد. از نظر تاریخی، ارزش آن در ثبت کاربردی از عربی کلاسیک پس از نزول قرآن است.

بیابانی که برای پای شتران گسترده است

در شعری از ذوالرمه آمده است:

وَدَوٍّ كَكَفِّ الْمُشْتَرِي غَيْرَ أَنَّهُ

بِسَاطٌ لِأَخْمَاسِ الْمَرَاسِيلِ وَاسِعُ

ترجمه: «و بیابانی چون کف دستِ خریدار، با این تفاوت که پهنه‌ای فراخ برای گام‌های شتران روان است.»

در این بیت، بیابان به کف دست گشوده تشبیه شده و سپس گستردگی آن با واژه «بساط» توصیف می‌شود.

این شاهد در منابع لغوی و شرح‌های ادبی آمده است. در ضبط بخش مربوط به پای شتران اختلاف دیده می‌شود؛ از جمله «لأخماس» و «لأخفاف». اما واژه «بساط» و تصویر زمین گسترده در نقل‌های بررسی‌شده مشترک‌اند.

این تصویر، دو کاربرد ریشه را در کنار هم نشان می‌دهد: کف دست گشوده و زمین پهناور.

در عین حال، تشبیه بیابان به کف دست، یک تصویر از منظر مشاهده‌کننده است. شاعر با این تشبیه درباره شکل هندسی تمام زمین داوری نمی‌کند.

ذوالرمه نیز شاعر دوره اموی بوده است؛ بنابراین، این شاهد را باید از شعر جاهلی جدا شناخت.

گشاده‌دستی و گشادگی چهره

در منابع لغوی، تعابیر «بَسِيطُ الْيَدَيْنِ» و «بَسِيطُ الْوَجْهِ» ثبت شده‌اند.

نخستین تعبیر، سخاوت و گشاده‌دستی را می‌رساند؛ دومی، خوش‌رویی و گشاده‌چهرگی را.

در همین سنت، انسان بخشنده با دستی گشوده و انسان امساک‌کننده با دستی بسته یا جمع‌شده تصویر می‌شود.

این تصاویر از رفتارهای محسوس انسان گرفته شده‌اند. کسی که می‌بخشد، می‌تواند دست خود را برای دادن چیزی پیش ببرد؛ و کسی که چیزی را محکم نگه داشته است، ممکن است دستش بسته باشد.

اما این تصویر اجتماعی، تنها کاربرد ممکن گشودن دست نیست. قرآن در مواردی دیگر، دست درازشده را در زمینه تهدید و تجاوز مطرح می‌کند.

از این رو، نباید از خودِ حرکت دست نتیجه اخلاقی گرفت.

«انْبَسَطَ» و «تَبَسَّطَ» در کاربردهای دیگر

در منابع عربی، «انْبَسَطَ الشَّيْءُ» درباره چیزی که گسترده شده و «تَبَسَّطَ فِي الْبِلَادِ» درباره حرکت کردن در مناطق مختلف و گشت‌وگذار آمده است.

همچنین گشادگی سخن، زبان و برخورد اجتماعی با این خانواده توضیح یافته است.

این صورت‌ها نشان می‌دهند که ریشه در زبان عربی به اجسام پهن یا پارچه محدود نیست؛ گشودگی می‌تواند به دامنه عمل و رفتار نیز مربوط شود.

بااین‌حال، صورت‌های «انْبَسَطَ» و «تَبَسَّطَ» در قرآن نیامده‌اند. نباید معنای تخصصی یا اجتماعی آنها را بدون قرینه به فعل ثلاثی مجرد قرآنی منتقل کرد.

۴. بسط در جهان محسوس؛ زمین، ابر و دست‌های گسترده سگ

زمین همچون گستردنی

نوح ۷۱:۱۹

وَاللَّهُ جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ بِسَاطًا

ترجمه: «و آن معبود یگانه زمین را برای شما گستردنی‌ای قرار داد.»

در این آیه، «بِسَاطًا» اسم منصوب و مفعول دومِ «جَعَلَ» است؛ زمین، مفعول نخست، به‌صورت گستردنی‌ای برای بهره‌برداری انسان معرفی می‌شود.

برخلاف «بَسَطَ»، اینجا فعل گستراندن از خود ریشه «ب س ط» نیامده است. فعل جمله «جَعَلَ» است و «بساط» نام چیزی است که گسترده و آماده بهره‌برداری قرار دارد.

طبری در توضیح این آیه به امکان استقرار و قرار گرفتن انسان‌ها بر زمین اشاره می‌کند.

آیه بعد نیز اهمیت دارد. در نوح ۷۱:۲۰ آمده که انسان‌ها در زمین راه‌های فراخ می‌پیمایند. بنابراین، بساط بودن زمین در سیاق امکان سکونت و حرکت انسان‌ها بیان شده است.

در این کاربرد، تشبیه زمین به گستردنی با تجربه ملموس زندگی ارتباط دارد: انسان بر زمین می‌ایستد، خانه می‌سازد، راه می‌رود و به سفر می‌پردازد.

اما از واژه «بساط» به‌تنهایی نمی‌توان شکل هندسی همه زمین را تعیین کرد.

بعضی خوانندگان ممکن است به سبب تشبیه زمین به فرش، نتیجه بگیرند که قرآن زمین را ضرورتا صفحه‌ای کاملا تخت معرفی کرده است. در مقابل، برخی ممکن است تلاش کنند خود واژه «بساط» را به معنای کرویت زمین تفسیر کنند.

هیچ‌یک از این دو نتیجه از معنای لغوی واژه به‌تنهایی به دست نمی‌آید.

بساط، تصویر گستردگی و قابل استفاده بودن سطحی را منتقل می‌کند که انسان بر آن زندگی می‌کند. تعیین شکل جهانی زمین به شواهد دیگری نیاز دارد.

همچنین نباید معنای محسوس آیه را به‌طور کامل حذف کرد. قرآن واقعا از زمین و امکان زندگی و حرکت بر آن سخن می‌گوید؛ نه صرفا از گستردگی فرصت‌ها یا یک مفهوم انتزاعی.

گسترده شدن ابر در آسمان

روم ۳۰:۴۸

اللَّهُ الَّذِي يُرْسِلُ الرِّيَاحَ فَتُثِيرُ سَحَابًا فَيَبْسُطُهُ فِي السَّمَاءِ كَيْفَ يَشَاءُ وَيَجْعَلُهُ كِسَفًا فَتَرَى الْوَدْقَ يَخْرُجُ مِنْ خِلَالِهِ ۖ فَإِذَا أَصَابَ بِهِ مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ إِذَا هُمْ يَسْتَبْشِرُونَ

ترجمه: «آن معبود یگانه همان کسی است که بادها را می‌فرستد؛ پس آنها ابرهایی برمی‌انگیزند، سپس آن را در آسمان هرگونه که بخواهد می‌گستراند و آن را به بخش‌هایی درمی‌آورد. پس باران را می‌بینی که از میان آن بیرون می‌آید؛ و هنگامی که با آن به هرکه از بندگانش بخواهد می‌رساند، ناگهان آنان شادمان می‌شوند.»

در این آیه، «فَيَبْسُطُهُ» فعل مضارع و ضمیر «ه» مفعول آن است که به ابر بازمی‌گردد.

پس اینجا بسط، نه درباره روزی است و نه درباره دست؛ بلکه به گستردن ابر در آسمان اشاره دارد.

آیه یک رشته رخداد را بیان می‌کند: بادها ابر را برمی‌انگیزند، ابر گسترده می‌شود، به بخش‌هایی درمی‌آید و بارش از میان آن دیده می‌شود.

این سیاق، معنای محسوس گستردن را تقویت می‌کند.

اما نباید از «فَيَبْسُطُهُ» نتیجه گرفت که ابر در آسمان به ورقه‌ای کاملا هموار با ضخامت یکنواخت تبدیل می‌شود. گسترش، به امتداد و پراکندگی ابر در پهنه آسمان مربوط است، نه تعیین شکل دقیق هندسی آن.

همچنین «كَيفَ يَشَاءُ» به چگونگی گستردن تعلق دارد. از خود فعل «بسط» نمی‌توان اندازه ابر، سرعت باد یا سازوکار فیزیکی تشکیل باران را استخراج کرد.

در این آیه، ریشه همان معنای اصلی خود را در یک پدیده طبیعی حفظ کرده است.

سگ اصحاب کهف؛ تصویر مستقیم گشودگی اندام

کهف ۱۸:۱۸

وَتَحْسَبُهُمْ أَيْقَاظًا وَهُمْ رُقُودٌ ۚ وَنُقَلِّبُهُمْ ذَاتَ الْيَمِينِ وَذَاتَ الشِّمَالِ ۖ وَكَلْبُهُمْ بَاسِطٌ ذِرَاعَيْهِ بِالْوَصِيدِ ۚ لَوِ اطَّلَعْتَ عَلَيْهِمْ لَوَلَّيْتَ مِنْهُمْ فِرَارًا وَلَمُلِئْتَ مِنْهُمْ رُعْبًا

ترجمه: «و آنان را بیدار می‌پنداری، درحالی‌که خوابیده‌اند؛ و آنان را به راست و چپ می‌گردانیم؛ و سگشان دو دست جلویی خود را در آستانه گسترده است. اگر بر آنان آگاه می‌شدی، از آنان می‌گریختی و از ایشان سرشار از هراس می‌شدی.»

در این آیه، «بَاسِطٌ» اسم فاعل است و وضعیت سگ را توصیف می‌کند.

«ذِرَاعَيْهِ» نیز دو اندام جلویی حیوان را مشخص می‌سازد. «بِالْوَصِيدِ» جایگاه قرار گرفتن او را نشان می‌دهد.

تصویر روشن است: سگ در نزدیکی آستانه قرار دارد و دست‌های جلویی خود را دراز کرده است.

در این کاربرد، برخلاف بسط روزی، با یک وضعیت جسمانی قابل مشاهده روبه‌رو هستیم.

اما خود «باسط» به معنای نگهبان، خشمگین، بیدار یا آماده حمله نیست.

ممکن است از جایگاه سگ در آستانه غار و مجموع صحنه، درباره نقش آن سخن گفته شود؛ ولی معنای خود واژه، گشودن و دراز کردن اندام‌هاست.

همچنین اسم فاعل «باسط» ضرورتا انجام یک حرکت پیوسته را بیان نمی‌کند. سگ ممکن است اندام‌هایش را از پیش دراز کرده و در همان وضعیت قرار گرفته باشد.

پس برگردان «دست‌های جلویی خود را گسترده است» طبیعی‌تر از آن است که گفته شود «پیوسته دست‌هایش را دراز می‌کند».

این آیه، یک شاهد روشن برای معنای جسمانی خانواده «ب س ط» در خود قرآن است.

۵. بسط دست؛ از تجاوز و تهدید تا بخشش و گشاده‌دستی

یکی از مهم‌ترین کاربردهای این خانواده در قرآن، گشودن یا دراز کردن دست است.

اما این تعبیر معنای اخلاقی واحد ندارد. در برخی آیات، دستی برای آسیب رساندن دراز می‌شود؛ در آیات دیگر، دست گشوده نشانه بخشندگی است. در یک آیه نیز گشودن کف دست بخشی از یک تمثیل درباره نرسیدن به مقصود است.

بنابراین، معنای «بسط» باید از هدف دراز کردن دست جدا شناخته شود.

دست درازشده برای کشتن

مائده ۵:۲۸

لَئِنْ بَسَطْتَ إِلَيَّ يَدَكَ لِتَقْتُلَنِي مَا أَنَا بِبَاسِطٍ يَدِيَ إِلَيْكَ لِأَقْتُلَكَ ۖ إِنِّي أَخَافُ اللَّهَ رَبَّ الْعَالَمِينَ

ترجمه: «اگر دستت را به سوی من دراز کنی تا مرا بکشی، من دست خود را به سوی تو دراز نخواهم کرد تا تو را بکشم؛ زیرا از آن معبود یگانه، پروردگار جهانیان، پروا دارم.»

در این آیه، دو صورت از ریشه «ب س ط» آمده است: «بَسَطْتَ» و «بِبَاسِطٍ».

«بَسَطْتَ» فعل ماضی مخاطب مفرد و در ساخت شرطی پس از «لَئِنْ» آمده است.

«بِبَاسِطٍ» اسم فاعل است که با باءِ تأکیدی، در لفظ مجرور شده؛ در اعراب مشهورِ «مَا»ی حجازی، خبر آن و در محل نصب است. این ساخت، نفی دراز کردن دست از سوی گوینده را تاکید می‌کند.

اما نکته مهم در عبارت‌های «لِتَقْتُلَنِي» و «لِأَقْتُلَكَ» است.

این دو عبارت، هدف دراز کردن دست را مشخص می‌کنند: کشتن دیگری.

پس خود «بسط اليد» به معنای قتل نیست. فعل بسط دراز کردن دست را بیان می‌کند و عبارت هدف، آن را به قصد کشتن مرتبط می‌سازد.

همین تفاوت باعث می‌شود که آیه را نتوان به یک تعریف لغوی ساده مانند «بسط یعنی تجاوز» تبدیل کرد.

آیا آیه هرگونه دفاع از خود را ممنوع می‌کند؟

خود آیه از خودداری شخصی معین در برابر برادرش سخن می‌گوید؛ آن هم در ساختی که قصد کشتن در هر دو طرف به‌صراحت ذکر شده است.

بنابراین، نمی‌توان صرفا از ریشه «ب س ط» نتیجه گرفت که هر نوع اقدام دفاعی، حتی دفع آسیب بدون قصد کشتن، ممنوع است.

در مقابل، نباید عبارت روشن آیه را نیز بی‌اثر کرد. گوینده به‌صراحت اعلام می‌کند که دست خود را برای کشتن برادرش دراز نخواهد کرد.

تعیین نسبت این گفتار با همه آیات مربوط به دفاع، قصاص و مقابله با تجاوز، پژوهشی مستقل می‌طلبد.

اما از نظر لغوی، یک نکته قطعی است: «بسط اليد» در این سیاق با هدف قتل همراه شده، نه اینکه در همه کاربردهای زبان به معنای قتل باشد.

دستی که برای آسیب رساندن دراز می‌شود

در مائده ۵:۱۱، قرآن از گروهی سخن می‌گوید که قصد داشتند دست‌های خود را به سوی مؤمنان دراز کنند، ولی آن معبود یگانه دست‌های آنان را بازداشت.

در ممتحنه ۶۰:۲ نیز درباره دشمنانی آمده است که اگر بر مؤمنان دست یابند، دست‌ها و زبان‌های خود را به بدی به سوی آنان دراز خواهند کرد.

در این دو کاربرد، بسط دست با دشمنی، تهدید و زیان‌رسانی ارتباط دارد.

به‌ویژه در ممتحنه ۶۰:۲، دست و زبان در کنار یکدیگر آمده‌اند. این همراهی نشان می‌دهد که زیان می‌تواند از راه کردار و گفتار صورت گیرد.

اما نباید نتیجه گرفت که خود ریشه «ب س ط» به معنای دشمنی، بدگویی یا ستم است. جهت نادرست رفتار از سیاق و تعبیر «بِالسُّوءِ» شناخته می‌شود.

مقایسه این دو آیه با مائده ۵:۲۸ نشان می‌دهد که بسط دست در زمینه خصومت می‌تواند صورت‌های متفاوتی داشته باشد؛ از قصد کشتن تا اقدام خصمانه‌ای که نوع دقیق آن در جمله مشخص نشده است.

فرشتگانی که دست‌های خود را گشوده‌اند

در انعام ۶:۹۳، قرآن صحنه‌ای از سختی‌های مرگ ستمگران را توصیف می‌کند و از فرشتگانی سخن می‌گوید که «بَاسِطُو أَيْدِيهِمْ» هستند.

در همان سیاق، فرمان «أَخْرِجُوا أَنْفُسَكُمُ» و خبر مجازات خوارکننده آمده است.

در تفسیرهای کهن، گشودن دست فرشتگان گاهی به آماده بودن برای گرفتن جان یا وارد کردن ضربه و عذاب توضیح شده است.

اما از نظر خود ریشه، «باسطو أيديهم» به گشودن و دراز کردن دست‌ها اشاره دارد.

اینکه دست‌ها در صحنه مورد نظر چگونه عمل می‌کنند، از مجموعه آیه و شواهد دیگر قابل بررسی است.

پس نباید «باسطو» را به‌تنهایی به «ضربه‌زنندگان»، «جان‌ستانان» یا «مجازات‌کنندگان» ترجمه کرد.

همچنین این کاربرد درباره فرشتگان است؛ کیفیت جسمانی دست و چگونگی عمل آنان از خود واژه «بسط» تعیین نمی‌شود.

دست گشوده در برابر دست بسته؛ اعتدال در بخشش

اسراء ۱۷:۲۹

وَلَا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلَىٰ عُنُقِكَ وَلَا تَبْسُطْهَا كُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُومًا مَحْسُورًا

ترجمه: «و دستت را بسته به گردنت قرار مده و آن را نیز به‌تمامی مگشا، که سرانجام سرزنش‌شده و درمانده بنشینی.»

در این آیه، دو تصویر مقابل یکدیگر قرار گرفته‌اند.

نخست، دستی که به گردن بسته شده است؛ تصویری از امساک و خودداری از بخشش.

دوم، دستی که به‌تمامی گشوده شده است؛ تصویری از بخشیدن یا خرج کردن بی‌اندازه.

«تَبْسُطْهَا» فعل مضارع مخاطب و مجزوم با «لا»ی نهی است. «الْبَسْطِ» مصدر همین ریشه، ولی در این ترکیب مضاف‌الیهِ مجرور است؛ «كُلَّ» منصوب است و با اضافه شدن به مصدر، در جایگاه نایبِ مفعول مطلق بر تمامیتِ گشودن تاکید می‌کند.

تعبیر «كُلَّ الْبَسْطِ» اهمیت دارد. قرآن تنها از گشودن دست نهی نکرده؛ بلکه از گشودن آن به‌تمامی و بدون رعایت حد مناسب سخن گفته است.

موضوع حق خویشاوند، نیازمند و درراه‌مانده از اسراء ۱۷:۲۶ در این سیاق مطرح شده است؛ اسراء ۱۷:۲۸ از سخن نرم و میسر با آنان هنگام نداشتن امکان بخشش سخن می‌گوید و اسراء ۱۷:۳۰ از گشایش و محدود شدن روزی.

بنابراین، کاربرد بسط در اینجا به رفتار مالی و نحوه بخشیدن پیوند دارد.

اما خود «بسط» در لغت به معنای اسراف نیست. زیاده‌روی از ترکیب «كُلَّ الْبَسْطِ» و نتیجه‌ای که آیه هشدار می‌دهد فهمیده می‌شود.

از سوی دیگر، بستن دست نیز در این تصویر به معنای هر نوع پس‌انداز یا احتیاط مالی نیست. موضوع امساکی است که در برابر بخشیدن مناسب قرار می‌گیرد.

آیه تعادلی میان این دو وضعیت را یادآوری می‌کند، ولی مقدار عددی ثابتی برای همه انسان‌ها مشخص نکرده است.

«بَلْ يَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ»؛ گشایش بخشش الهی

مائده ۵:۶۴

وَقَالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ ۚ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَلُعِنُوا بِمَا قَالُوا ۘ بَلْ يَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ يُنْفِقُ كَيْفَ يَشَاءُ ۚ وَلَيَزِيدَنَّ كَثِيرًا مِنْهُمْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ طُغْيَانًا وَكُفْرًا ۚ وَأَلْقَيْنَا بَيْنَهُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ إِلَىٰ يَوْمِ الْقِيَامَةِ ۚ كُلَّمَا أَوْقَدُوا نَارًا لِلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللَّهُ ۚ وَيَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَسَادًا ۚ وَاللَّهُ لَا يُحِبُّ الْمُفْسِدِينَ

ترجمه: «و یهودیان گفتند: دست آن معبود یگانه بسته است. دست‌های خودشان بسته باد و به سبب آنچه گفتند از رحمت دور شدند! بلکه هر دو دست او گشوده‌اند؛ هرگونه که بخواهد انفاق می‌کند. و آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده، بر سرکشی و کفر بسیاری از آنان خواهد افزود. و میانشان دشمنی و کینه تا روز قیامت افکندیم. هرگاه آتشی برای جنگ افروختند، آن معبود یگانه آن را خاموش کرد؛ و در زمین برای فساد می‌کوشند، و آن معبود یگانه فسادگران را دوست ندارد.»

«مَبْسُوطَتَانِ» اسم مفعول مثنای مؤنث و مرفوع از ثلاثی مجرد «بَسَطَ» است و در جایگاه خبر، حالت «يَدَاهُ» را بیان می‌کند.

در این آیه، دست بسته و دست گشوده در برابر یکدیگر آمده‌اند.

اما قرینه مهم در جمله بعد است:

«يُنْفِقُ كَيْفَ يَشَاءُ»

این جمله جهت معنایی دست‌های گشوده را روشن می‌کند: انفاق و بخشیدن.

پس تصویر دست‌های گشوده در این سیاق، با گشایش بخشندگی الهی مرتبط است.

در اینجا نباید میان معنای مستقیم لفظ و موضوع الهیاتی کیفیت صفات آن معبود یگانه خلط کرد.

ترجمه باید خود عبارت «هر دو دست او گشوده‌اند» را حفظ کند. در توضیح نیز باید روشن شود که آیه در برابر ادعای بسته بودن دست آن معبود یگانه، بر انفاق و بخشندگی او تاکید می‌کند.

اما از ریشه «ب س ط» به‌تنهایی نمی‌توان شکل جسمانی، تعداد اندام‌های مادی یا کیفیت فیزیکی نسبت «ید» با آن معبود یگانه را تعیین کرد.

همچنین نباید به بهانه توضیح معنای بخشندگی، خود واژه «یداه» را از متن عربی و ترجمه حذف کرد.

این دو سطح باید جدا بمانند: صورت لفظی آیه محفوظ است و نقش آن در سیاق بخشندگی به‌طور مستقل توضیح داده می‌شود.

نکته دیگر درباره «وَقَالَتِ الْيَهُودُ» است. آیه سخنی را به یهودیان نسبت می‌دهد، ولی در ادامه از «كَثِيرًا مِنْهُمْ» سخن می‌گوید. از این عبارت نباید نتیجه گرفت که هر یهودی در هر زمان همان عقیده را داشته یا دارد. تعیین گویندگان تاریخی و دامنه نسبت، بحثی جداگانه است.

آیا «الْبَاسِط» در قرآن نام الهی است؟

در برخی منابع لغوی و مجموعه‌های اسماء الهی، «الباسط» به‌عنوان وصف یا نام آن معبود یگانه مطرح شده و به گشایش روزی تفسیر شده است.

اما صورت معرفهٔ «الْبَاسِط» در متن قرآن به‌عنوان نام آن معبود یگانه نیامده است.

در قرآن، فعل «يَبْسُطُ» به آن معبود یگانه نسبت داده شده، اما چهار کاربرد اسم فاعل «باسط» همگی درباره موضوع‌هایی دیگرند: انسان، فرشتگان، شخصی در تمثیل آب و سگ اصحاب کهف.

پس از فعل قرآنی می‌توان گشایش روزی از سوی آن معبود یگانه را شناخت، ولی نباید ادعا کرد که خود عنوان «الباسط» در فهرست الفاظ صریح قرآن آمده است.

این تفاوت، میان وصفی که از فعل الهی استنباط می‌شود و نامی که عینا در متن قرآن آمده، اهمیت دارد.

دستی که به آب دراز می‌شود، ولی به مقصود نمی‌رسد

رعد ۱۳:۱۴

لَهُ دَعْوَةُ الْحَقِّ ۖ وَالَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لَا يَسْتَجِيبُونَ لَهُمْ بِشَيْءٍ إِلَّا كَبَاسِطِ كَفَّيْهِ إِلَى الْمَاءِ لِيَبْلُغَ فَاهُ وَمَا هُوَ بِبَالِغِهِ ۚ وَمَا دُعَاءُ الْكَافِرِينَ إِلَّا فِي ضَلَالٍ

ترجمه: «دعوت حق از آن اوست؛ و کسانی که جز او را می‌خوانند، هیچ پاسخی به آنان نمی‌دهند، مگر مانند کسی که دو کف دستش را به سوی آب می‌گشاید تا آب به دهانش برسد، درحالی‌که آب به آن نمی‌رسد؛ و خواندن کافران جز در گمراهی نیست.»

در این آیه، «كَبَاسِطِ» اسم فاعل مجرور به کاف تشبیه است.

شخصی تصویر شده که کف‌های دست خود را به سوی آب گشوده است و می‌خواهد آب به دهانش برسد، ولی به مقصود نمی‌رسد.

در تفسیرهای کهن، درباره جزئیات این تصویر اختلاف وجود دارد. برخی آن را به کسی مربوط دانسته‌اند که دست‌های باز خود را به سوی آب دراز می‌کند، اما آب را برنمی‌گیرد. برخی نیز تصویری از شخصی را مطرح کرده‌اند که به آب دوردست یا بازتابی در آب دست می‌گشاید.

این اختلاف درباره جزئیات تصویر است؛ نه اصل معنای «باسط».

در هر دو خوانش، گشودن و دراز کردن کف دست مطرح است، ولی شخص به نتیجه مورد نظر نمی‌رسد.

پس «باسط» در این آیه به معنای دعا کردن نیست؛ بلکه دراز کردن دست در یک تمثیل است.

معنای بی‌ثمر بودن خواندن غیرِ آن معبود یگانه از مجموعه تشبیه و جمله‌های پیش و پس فهمیده می‌شود.

این تفاوت اهمیت دارد؛ زیرا قرآن از یک عمل محسوس برای روشن کردن معنایی اعتقادی استفاده می‌کند. نمی‌توان نتیجه تمثیل را جایگزین تعریف لغوی واژه کرد.

۶. «يَبْسُطُ الرِّزْقَ»؛ گشایش روزی و تفاوت آن با ارزش اخلاقی انسان

گسترده‌ترین حوزه کاربرد فعل «بسط» در قرآن، گشایش روزی است.

این تعبیر در بقره ۲:۲۴۵، رعد ۱۳:۲۶، اسراء ۱۷:۳۰، قصص ۲۸:۸۲، عنکبوت ۲۹:۶۲، روم ۳۰:۳۷، سبأ ۳۴:۳۶، سبأ ۳۴:۳۹، زمر ۳۹:۵۲، شوری ۴۲:۱۲ و شوری ۴۲:۲۷ آمده است.

در این کاربردها، بسط درباره روزی به معنای گسترش و فراخی آن است. این گشایش می‌تواند در مقدار، امکانات و دامنه برخورداری آشکار شود.

اما معنای «بسط» به‌خودی‌خود به بیشتر شدن پول نقد محدود نیست. «رزق» در قرآن خانواده معنایی مستقلی دارد و گستره آن باید جداگانه بررسی شود.

پژوهش ریشهٔ ر ز ق

قبض و بسط در برابر یکدیگر

بقره ۲:۲۴۵

مَنْ ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا فَيُضَاعِفَهُ لَهُ أَضْعَافًا كَثِيرَةً ۚ وَاللَّهُ يَقْبِضُ وَيَبْسُطُ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ

ترجمه: «کیست که به آن معبود یگانه وامی نیکو دهد تا آن را برایش چندین برابر کند؟ و آن معبود یگانه تنگ می‌گیرد و گشایش می‌دهد، و به سوی او بازگردانده می‌شوید.»

در این آیه، «يَقْبِضُ» و «يَبْسُطُ» در مقابل یکدیگر آمده‌اند.

جالب آنکه برای «يبسط» مفعولی مستقل ذکر نشده است. در دیگر آیات، «الرزق» به‌صراحت آمده، اما اینجا جمله به صورت گسترده‌تری بیان شده است.

در سیاق آیه، موضوع وام نیکو، چند برابر شدن پاداش و بازگشت به آن معبود یگانه مطرح است.

از این رو، گشایش و تنگ گرفتن می‌توانند با روزی و امکان‌های برخورداری ارتباط داشته باشند. ولی نباید فعل «يبسط» را در تعریف لغوی به «پاداش دادن» محدود کنیم.

پاداش و چند برابر شدن در بخش پیشین آیه آمده‌اند؛ «قبض» و «بسط» خودِ تنگ گرفتن و گشایش دادن را بیان می‌کنند.

همچنین مقابله دو فعل نشان می‌دهد که گشایش و محدودیت، دو وضعیت متفاوت‌اند که در این جمله به آن معبود یگانه نسبت داده شده‌اند.

اما از این تقابل نمی‌توان نتیجه گرفت که انسان‌ها هیچ مسئولیتی در دادوستد، کسب روزی، عدالت اقتصادی یا کمک به نیازمندان ندارند.

این آیه خود از انسان می‌پرسد چه کسی وامی نیکو می‌دهد. پس یادآوری قبض و بسط الهی، نقش تصمیم و عمل انسان را از میان نمی‌برد.

«وَيَقْدِرُ»؛ محدود کردن روزی، نه ناتوانی

اسراء ۱۷:۳۰

إِنَّ رَبَّكَ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشَاءُ وَيَقْدِرُ ۚ إِنَّهُ كَانَ بِعِبَادِهِ خَبِيرًا بَصِيرًا

ترجمه: «بی‌گمان پروردگارت روزی را برای هرکه بخواهد گسترش می‌دهد و محدود می‌سازد؛ زیرا او همواره از بندگانش آگاه و بیناست.»

در این آیه، مفعول «يَبْسُطُ» به‌صراحت آمده است: «الرِّزْقَ».

در برابر آن، «وَيَقْدِرُ» قرار دارد.

«يَقْدِرُ» از ریشه «ق د ر» است و در این ساخت به اندازه‌گیری همراه با محدود کردن و تنگ گرفتن روزی مربوط می‌شود.

طبری نیز این تقابل را با گشایش روزی و تنگ ساختن آن توضیح داده است.

این نکته اهمیت دارد؛ زیرا «ق د ر» در کاربردهای دیگر می‌تواند به توانایی، اندازه و تقدیر نیز مربوط باشد. در اینجا، تقابل با «يبسط» معنای محدود کردن را برجسته می‌کند.

پس نباید «ويقدر» را در این جمله به «و توانایی دارد» ترجمه کرد، به‌گونه‌ای که تقابل گشایش و تنگی از میان برود.

پژوهش ریشهٔ ق د ر

آیا گشایش روزی، نشانه رضایت آن معبود یگانه از شخص است؟

در قرآن، چنین نتیجه‌ای به‌صورت یک قانون مطلق بیان نشده است.

در قصص ۲۸:۸۲، کسانی که پیش‌تر آرزوی جایگاه قارون را داشتند، پس از رخداد مربوط به او متوجه می‌شوند که آن معبود یگانه روزی را برای هرکه بخواهد گسترش می‌دهد و محدود می‌سازد.

این سیاق به‌روشنی نشان می‌دهد که فراوانی دارایی قارون، به‌تنهایی دلیل حقانیت رفتار او نبوده است.

در سبأ ۳۴:۳۶ نیز پس از سخن درباره گشایش و محدود شدن روزی، ناآگاهی بسیاری از مردم مطرح می‌شود.

در سبأ ۳۴:۳۹، همین موضوع با انفاق و جایگزین شدن آنچه انسان می‌بخشد همراه شده است.

از این آیات می‌توان دریافت که گشایش روزی، یک وضعیت واقعی زندگی است؛ اما ارزش اخلاقی شخص از آن به‌تنهایی تعیین نمی‌شود.

ممکن است شخصی از دارایی بسیار برخوردار باشد و آن را برای خیر مردم مصرف کند. شخص دیگری ممکن است همان فراوانی را برای فساد و تجاوز به کار گیرد.

همچنین تنگی روزی به‌خودی‌خود گواه گناهکاری یا محروم بودن از رحمت آن معبود یگانه نیست.

پس باید میان مقدار روزی، شیوه به دست آوردن آن، چگونگی مصرف آن و ارزش اخلاقی انسان تفاوت گذاشت.

خود ریشه «ب س ط» تنها گشایش و فراخی را بیان می‌کند.

چرا گشایش بی‌حد روزی همیشه سودمند نیست؟

شوری ۴۲:۲۷

وَلَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبَادِهِ لَبَغَوْا فِي الْأَرْضِ وَلَٰكِنْ يُنَزِّلُ بِقَدَرٍ مَا يَشَاءُ ۚ إِنَّهُ بِعِبَادِهِ خَبِيرٌ بَصِيرٌ

ترجمه: «و اگر آن معبود یگانه روزی را برای بندگانش فراخ می‌ساخت، در زمین از حد می‌گذشتند؛ ولی آنچه را بخواهد به اندازه فرو می‌فرستد. بی‌گمان او از بندگانش آگاه و بیناست.»

این آیه از مهم‌ترین شواهد برای فهم حدود گشایش است.

در اینجا، بسط روزی در یک جمله شرطی آمده است. قرآن می‌گوید اگر روزی بندگان به آن صورت فراخ می‌شد، به تجاوز از حد در زمین می‌انجامید.

در بخش بعد، از فرو فرستادن به اندازه سخن می‌گوید.

طبری نیز «بسط الرزق» را در این آیه به فراوانی و گسترش روزی توضیح می‌دهد و «بغی» را به تجاوز از حد مربوط می‌داند.

از نظر لغوی، باید میان این دو ریشه فرق گذاشت.

«بسط» به فراخی روزی اشاره دارد؛ «بغی» به رفتار تجاوزکارانه و گذشتن از حد.

آیه این دو را در یک رابطه شرطی قرار داده است، اما تجاوز و ستم جزء معنای خود بسط نیستند.

پژوهش ریشهٔ ب غ ي

همچنین نباید نتیجه گرفت که ثروتمند بودن هر شخصی ضرورتا او را ستمگر می‌کند، یا اینکه کاهش فقر مردم باید برای جلوگیری از فساد مطلوب شمرده شود.

قرآن در آیات دیگر از انفاق، حقوق نیازمندان، عدالت و پرهیز از فساد اقتصادی سخن گفته است.

این آیه درباره اندازه‌گذاری الهی روزی و پیامد گشایش بی‌حد سخن می‌گوید؛ نه اینکه فقر را ارزش اخلاقی مستقل یا بی‌عدالتی اقتصادی را امری پسندیده معرفی کند.

ازاین‌رو، باید از دو تعمیم نادرست پرهیز کرد: فراوانی روزی همیشه نشانه رضایت آن معبود یگانه نیست؛ و تنگی روزی نیز همیشه نشانه ناخشنودی او نیست.

تفاوت بسط روزی با فراوانی مطلق

در رعد ۱۳:۲۶، عنکبوت ۲۹:۶۲، روم ۳۰:۳۷، سبأ ۳۴:۳۶ و زمر ۳۹:۵۲، ساخت‌های بسیار نزدیک درباره گشایش و محدود شدن روزی تکرار شده‌اند.

این تکرار نشان می‌دهد که تعبیر «يَبْسُطُ الرِّزْقَ» یک کاربرد روشن و شناخته‌شده در زبان قرآن دارد.

در شوری ۴۲:۱۲، همین معنا پس از اشاره به کلیدهای آسمان‌ها و زمین آمده است.

اما در این موارد، نباید «بسط» را مترادف مطلق «رزق» دانست.

رزق آن چیزی است که در اختیار و بهره‌مندی قرار می‌گیرد؛ بسط، فراخی و گسترش دامنه آن را بیان می‌کند.

همچنین «گشایش» نباید به معنای تضمین ثروت نامحدود برای هر مؤمن یا شخص درستکار باشد. آیات مربوط به روزی، وضع انسان‌ها را در شرایط متفاوت بیان می‌کنند و هیچ‌یک از صورت‌های ریشه، مقدار معینی از دارایی را برای همگان وعده نمی‌دهد.

۷. «بَسْطَة»؛ وسعت دانش و توانایی جسمانی

در قرآن، «بَسْطَة» دو بار آمده است. هر دو کاربرد به افزوده شدن وسعت یا برخورداری از توانایی مربوط‌اند، ولی متعلق آنها تفاوت دارد.

طالوت؛ وسعت در دانش و جسم

بقره ۲:۲۴۷

وَقَالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طَالُوتَ مَلِكًا ۚ قَالُوا أَنَّىٰ يَكُونُ لَهُ الْمُلْكُ عَلَيْنَا وَنَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْكِ مِنْهُ وَلَمْ يُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمَالِ ۚ قَالَ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاهُ عَلَيْكُمْ وَزَادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ ۖ وَاللَّهُ يُؤْتِي مُلْكَهُ مَنْ يَشَاءُ ۚ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ

ترجمه: «و پیامبرشان به آنان گفت: آن معبود یگانه طالوت را برای شما به فرمانروایی برانگیخته است. گفتند: چگونه او بر ما فرمانروایی داشته باشد، درحالی‌که ما از او به فرمانروایی سزاوارتریم و او از فراخی مال برخوردار نشده است؟ گفت: آن معبود یگانه او را بر شما برگزیده و در دانش و جسم به او وسعت بیشتری بخشیده است؛ و آن معبود یگانه فرمانروایی خود را به هرکه بخواهد می‌دهد، و او فراخ‌بخش و داناست.»

در این آیه، اعتراض به فرمانروایی طالوت با دو معیار همراه است: ادعای سزاواری بیشتر و نداشتن ثروت فراوان.

در پاسخ، برگزیدگی طالوت از سوی آن معبود یگانه و برخورداری او از «بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ» مطرح می‌شود.

از نظر لغوی، «بسطة» به وسعت و افزونی مربوط است.

اما این وسعت در دو حوزه مشخص بیان شده است: دانش و جسم.

در توضیح‌های تفسیری کهن، بسطة در دانش به برخورداری بیشتر از علم، و بسطة در جسم به بلندی قامت و توانایی جسمانی توضیح داده شده است.

بااین‌حال، نباید معنای «الجسم» را بی‌دلیل به قد بلند محدود کرد. جسم می‌تواند از نظر اندازه، ساختار و توانایی متفاوت باشد.

در داستان رهبری و نبرد، توانایی جسمانی نیز در فهم این وصف اهمیت دارد؛ هرچند خود آیه اندازه قد، وزن یا قدرت بدنی طالوت را به عدد بیان نکرده است.

از سوی دیگر، گسترش دانش را نیز نباید تنها به زیاد شدن اطلاعات محفوظ‌شده محدود کرد. علم می‌تواند با شناخت، تشخیص و توان تصمیم‌گیری همراه باشد، ولی تعیین مصداق دقیق علم طالوت به سیاق داستان نیاز دارد.

آیا «بسطة» در این آیه به معنای شایستگی سیاسی است؟

خود «بسطة» به معنای فرمانروایی یا حق رهبری نیست.

در آیه، برگزیدگی طالوت با فعل «اصْطَفَاهُ» بیان شده است. فرمانروایی نیز با «الْمُلْكُ» معرفی شده و وسعت علم و جسم به‌عنوان ویژگی‌هایی در پاسخ به اعتراض مخالفان مطرح می‌شوند.

این تفاوت اهمیت دارد.

نمی‌توان نتیجه گرفت که هر انسان بلندقد یا نیرومند، به‌خودی‌خود سزاوار فرمانروایی است.

همچنین نمی‌توان از آیه قانون مطلقی استخراج کرد که ثروت هیچ نقشی در اداره امور ندارد یا دانش و جسم، تنها معیارهای لازم برای همه مسئولیت‌های اجتماعی هستند.

آنچه آیه روشن می‌کند این است که مخالفان، نداشتن فراخی مال را از دلایل رد طالوت می‌شمردند؛ ولی پاسخ پیامبرشان به برگزیدگی الهی و وسعت علم و جسم او توجه می‌دهد.

پس ریشه «ب س ط» در اینجا ویژگی برخورداری بیشتر در دو زمینه را بیان می‌کند، نه همه نظریه رهبری و مشروعیت سیاسی را.

اعراف ۷:۶۹

أَوَعَجِبْتُمْ أَنْ جَاءَكُمْ ذِكْرٌ مِنْ رَبِّكُمْ عَلَىٰ رَجُلٍ مِنْكُمْ لِيُنْذِرَكُمْ ۚ وَاذْكُرُوا إِذْ جَعَلَكُمْ خُلَفَاءَ مِنْ بَعْدِ قَوْمِ نُوحٍ وَزَادَكُمْ فِي الْخَلْقِ بَصْطَةً ۖ فَاذْكُرُوا آلَاءَ اللَّهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ

ترجمه: «آیا شگفت‌زده شدید که یادآوری‌ای از پروردگارتان بر مردی از میان خودتان آمده تا شما را هشدار دهد؟ و به یاد آورید هنگامی را که شما را پس از قوم نوح جانشینانی قرار داد و در آفرینش به شما وسعت بیشتری بخشید؛ پس نعمت‌های آن معبود یگانه را به یاد آورید، باشد که رستگار شوید.»

در این آیه، صورت نوشتاری «بَصْطَةً» است؛ همان واژه‌ای که از نظر لغوی به «بَسْطَة» مربوط است.

اما متعلق آن با آیه طالوت تفاوت دارد.

در بقره ۲:۲۴۷، «فِي الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ» آمده بود؛ در اعراف ۷:۶۹، «فِي الْخَلْقِ».

در تفسیرهای کهن، این عبارت بیشتر به بلندی قامت، بزرگی جسم و توانایی قوم عاد توضیح داده شده است. طبری از افزایش قامت و نیرو سخن می‌گوید.

این خوانش با کاربرد «بسطة» درباره جسم انسان تناسب دارد.

اما از خود واژه «بسطة» نمی‌توان اندازه دقیق قامت مردم عاد، وزن بدن آنان یا نسبت قدشان با تمام اقوام دیگر را تعیین کرد.

همچنین از اینکه آن معبود یگانه وسعت در آفرینش را به آنان یادآوری می‌کند، نمی‌توان نتیجه گرفت که این قوم از نظر اخلاقی نیز برتر بوده‌اند.

سیاق آیه درست درباره هشدار پیامبرشان و دعوت به یاد کردن نعمت‌های آن معبود یگانه است.

پس برخورداری از توانایی بیشتر، مسئولیت انسان را از میان نمی‌برد. داشتن نیروی جسمانی یا امکانات گسترده، به‌خودی‌خود دلیل درستکاری نیست.

«بسطة» و «سعة»؛ یک معنا یا دو تاکید متفاوت؟

در بقره ۲:۲۴۷، مخالفان می‌گویند طالوت «سَعَةً مِنَ الْمَالِ» ندارد؛ سپس پیامبرشان از «بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ» سخن می‌گوید.

این تقابل از نظر لفظی قابل توجه است.

«سعة» و «بسطة» هر دو به فراخی و وسعت مربوط‌اند، ولی در همین آیه به متعلق‌های متفاوتی نسبت داده شده‌اند.

نخستین به مال تعلق دارد؛ دومین به دانش و جسم.

پس نباید نتیجه گرفت که «بسطة» در لغت همیشه علم و قدرت جسمانی است و «سعة» همیشه ثروت.

قرآن از دو خانواده واژگانی نزدیک در دو ترکیب متفاوت بهره برده است تا معیار مورد اعتراض و ویژگی‌هایی را که در پاسخ مطرح می‌شوند جدا کند.

۹. پیشنهادهای ترجمه برای فرقان

برای هسته معنایی ریشه «ب س ط»، معادل‌های «گشودن»، «گستردن» و «فراخ ساختن» مناسب‌اند.

اما ترجمه طبیعی هر صورت باید با متعلق آن هماهنگ باشد.

در کاربردهای جسمانی، مانند روم ۳۰:۴۸ و کهف ۱۸:۱۸، «گستردن» و «دراز کردن» مناسب‌ترند. در کاربرد روزی، «گشایش دادن» یا «فراخ ساختن روزی» طبیعی‌تر است.

در بقره ۲:۲۴۷ و اعراف ۷:۶۹، «بَسْطَة» بهتر است «وسعت» یا «افزونی» ترجمه شود، با توجه به اینکه سخن از دانش، جسم یا آفرینش است.

در نوح ۷۱:۱۹، برای «بِسَاطًا» می‌توان «گستردنی» یا «بستری گسترده» را در نظر گرفت. «فرش» نیز معادلی شناخته‌شده است، ولی ممکن است تصویر شیء بافته‌شده را برای بعضی خوانندگان بیش از حد برجسته کند.

در اسراء ۱۷:۲۹، «وَلَا تَبْسُطْهَا كُلَّ الْبَسْطِ» با «و آن را به‌تمامی مگشا» یا «دستت را بی‌اندازه مگشا» منتقل می‌شود. در ترجمه پایه بهتر است تصویر دست حفظ شود و معنای مالی از سیاق توضیح داده شود.

در مائده ۵:۲۸، «بَسَطْتَ» به «دراز کردی» و «بِبَاسِطٍ» به «درازکننده» یا در جمله طبیعی فارسی «دراز نخواهم کرد» نزدیک است.

در رعد ۱۳:۱۴ و کهف ۱۸:۱۸ نیز اسم فاعل «باسط» با توجه به متعلق، «گشاینده» یا «گسترده‌دارنده» معنا می‌شود؛ اما ترجمه جمله‌ای مانند «دست‌هایش را گسترده است» طبیعی‌تر از ساختن یک صفت فارسی سنگین خواهد بود.

در مائده ۵:۶۴، «مَبْسُوطَتَانِ» باید به صورت مثنا حفظ شود: «هر دو گشوده‌اند». معنای بخشندگی نیز با جمله «يُنْفِقُ كَيْفَ يَشَاءُ» روشن می‌شود.

از نظر واژه‌به‌واژه، دو سطح باید جدا بمانند:

  • معنی کوتاه ریشه: گشودن، گستردن و امتداد دادن.
  • معنی در آیه: متناسب با متعلق، مانند گشایش روزی، دراز کردن دست، گسترده بودن زمین، وسعت دانش یا گستراندن ابر.

این دو نباید در یک تعریف مبهم ادغام شوند.

همچنین در ترجمهٔ آیات مربوط به روزی، نباید «يبسط» را به «ثروتمند می‌کند» محدود کرد؛ زیرا گشایش روزی گستره‌ای فراتر از مالکیت پول دارد.

در ترجمه «بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ»، نباید «علم» حذف و عبارت تنها به قامت بلند یا نیروی عضلانی تبدیل شود.

و در آیات مربوط به دست، نباید از یک معنای اخلاقی ثابت برای تمام کاربردها استفاده کرد؛ زیرا دست می‌تواند برای یاری، بخشش، گرفتن یا تجاوز دراز شود.

۱۰. جمع‌بندی

ریشه «ب س ط» در عربی کهن بر گشودن، گستردن و امتداد دادن چیزی دلالت دارد. ابن فارس آن را با امتداد در پهنا یا جهتی دیگر توضیح داده و راغب اصفهانی، نشر و توسعه را از معانی اصلی آن معرفی کرده است.

در کاربرد محسوس، این خانواده برای پارچه، بستر، زمین و دست به کار رفته است. از همین میدان معنایی، وسعت روزی، دانش، توانایی و گشادگی رفتار نیز قابل فهم می‌شود.

در قرآن، ریشه ۲۵ بار در ۲۳ آیه آمده است.

کاربردهای آن نشان می‌دهند که گشودگی به‌خودی‌خود ارزش اخلاقی ثابت ندارد.

دست گشوده می‌تواند برای بخشش باشد، چنان‌که در مائده ۵:۶۴، سیاق انفاق این معنا را تقویت می‌کند. همان دست در مائده ۵:۲۸ می‌تواند با قصد کشتن دیگری دراز شود.

همچنین گشایش روزی به‌خودی‌خود دلیل درستکاری یا برتری انسان نیست. در داستان قارون، فراوانی دارایی با سرانجامی ناپسند همراه شده است؛ و در شوری ۴۲:۲۷، از پیامدهای گشایش بی‌حد روزی سخن می‌رود.

در بقره ۲:۲۴۷، وسعت علم و جسم طالوت در پاسخ به اعتراض کسانی مطرح شده که نداشتن ثروت را دلیل ناشایستگی او می‌پنداشتند.

در اعراف ۷:۶۹، وسعت در آفرینش قوم عاد از نعمت‌های یادآوری‌شده است، ولی به معنای ضمانت هدایت و درستکاری آنان نیست.

در نوح ۷۱:۱۹، زمین به گستردنی تشبیه شده که انسان بر آن زندگی و حرکت می‌کند. این تصویر، به‌خودی‌خود شکل هندسی همه زمین را تعیین نمی‌کند.

در روم ۳۰:۴۸، ابرها در آسمان گسترده می‌شوند و در کهف ۱۸:۱۸، سگ دست‌های جلویی خود را گسترده است. این دو کاربرد، معنای محسوس گشودن و امتداد یافتن را به روشنی نشان می‌دهند.

نکته مهم دیگر آن است که «باسط» در قرآن به‌عنوان اسم فاعل درباره انسان و جانور و فرشتگان آمده است، درحالی‌که گشایش روزی از سوی آن معبود یگانه با فعل «يبسط» بیان می‌شود. بنابراین، میان عنوان استنباط‌شده «الباسط» و لفظی که صریحا به‌عنوان نام الهی در قرآن آمده باشد باید تفاوت گذاشت.

تعریف نهایی مناسب برای فرقان:

«ب س ط» در عربی به گشودن، گستردن و امتداد دادن چیزی مربوط است؛ چه امتداد جسمانی، مانند گشودن دست و گستردن زمین و ابر، و چه گسترش دامنه برخورداری، مانند روزی، علم و توانایی. در قرآن، این ریشه برای دست، روزی، زمین، ابر، دانش و جسم به کار رفته است. بسط به‌خودی‌خود نه سخاوت است و نه تجاوز، نه ثروت است و نه برتری اخلاقی؛ بلکه گشودگی و فراخی را بیان می‌کند. متعلق فعل، عبارت‌های همراه و سیاق آیه روشن می‌سازند که این گشودگی در چه چیزی رخ می‌دهد و چه نتیجه‌ای دارد.»