ریشه قرآنی ب ث ث

نوشتن تبصره دربارهٔ این اثر

پراکندن، گستراندن و آشکار ساختن؛ از انتشار موجودات در زمین تا اندوهی که یعقوب به آن معبود یگانه بازمی‌گوید

ریشه سه‌حرفی «ب ث ث» در زبان عربی به پراکنده کردن، گستردن و آشکار ساختن چیزی مربوط است. وقتی گروهی از انسان‌ها یا جانوران در ناحیه‌ای پخش می‌شوند، وقتی اشیایی در نقاط مختلف یک مکان گسترده می‌شوند یا هنگامی که خبری از نزد شخصی به دیگران می‌رسد، می‌توان از خانواده این ریشه استفاده کرد.

در این کاربردها، چیزی که در یک محل یا نزد شخصی قرار داشته، در گستره‌ای دیگر پخش یا آشکار می‌شود. اما نتیجه همیشه یکسان نیست. پراکنده شدن گروهی از مردم ممکن است با آشفتگی همراه باشد؛ گسترده شدن زیراندازها در یک مجلس می‌تواند نشانه نظم و آمادگی آنجا باشد؛ و آشکار ساختن اندوه نیز به معنای بازگفتن رنجی است که انسان در درون خود دارد.

قرآن از این ریشه برای پراکندن انسان‌ها و جانوران، تبدیل کوه‌ها به ذرات پراکنده، پراکندگی مردم در روز قیامت و گسترده بودن زیراندازهای جنت استفاده کرده است. در یک کاربرد متفاوت، یعقوب می‌گوید: «إِنَّمَا أَشْكُو بَثِّي وَحُزْنِي إِلَى اللَّهِ». در اینجا، «بث» به رنج و اندوهی مربوط است که انسان آن را به زبان می‌آورد و شکایت می‌کند.

این ریشه در قرآن نه بار، در نه آیه و با پنج گروه صرفی و واژگانی آمده است. فعل «بَثَّ» و صورت مضارع «يَبُثُّ» مجموعا پنج بار به کار رفته‌اند: بقره، ۱۶۴؛ نساء، ۱؛ لقمان، ۱۰؛ شوری، ۲۹؛ و جاثیه، ۴. اسم «بَثّ» یک بار در یوسف، ۸۶؛ «مُنْبَثّ» یک بار در واقعه، ۶؛ و «مَبْثُوث» در دو صورت مذکر و مؤنث، در قارعه، ۴ و غاشیه، ۱۶ آمده است.

صورت‌های دیگری مانند «أَبَثَّ»، «بَثَّثَ»، «بَاثَّ»، «تَبَاثَّ»، «اِسْتَبَثَّ» نیز در زبان عربی شناخته شده‌اند، اما به همین صورت در قرآن نیامده‌اند. صورت چهارحرفیِ تکراری «بَثْبَثَ» نیز در عربی ثبت شده است؛ ساختمان آن را نباید با مشتق‌های معمول ریشه سه‌حرفی یکی گرفت.

صورت‌های قرآنی

۱. معنای ریشه و کاربردهای آن در عربی کهن

پراکنده کردن چیزی در چند سو

در عربی، «بَثَّ الشَّيْءَ» به معنای پراکنده کردن یا گستراندن چیزی است. شخص می‌تواند دانه‌ها، خرما، وسایل یا گروهی از حیوانات را در یک مکان پراکنده کند.

در زبان دامداری و شکار، «بَثَّ الصَّيَّادُ كِلَابَهُ» به این معناست که شکارچی سگ‌های خود را برای یافتن یا دنبال کردن شکار به چند سو فرستاد. «بَثُّ الْخَيْلِ» نیز برای پراکنده ساختن اسبان در یورش و حرکت به جهات مختلف ثبت شده است.

در چنین کاربردهایی، «بث» تنها حرکت کردن نیست؛ حرکت همراه با گسترش یافتن یا جدا شدن از یک محل و پراکنده شدن در یک گستره مطرح است.

در منابع لغوی، تعبیر «تَمْرٌ بَثٌّ» برای خرمایی آمده که پراکنده است و در یک ظرف یا انبار به صورت منظم جمع نشده است. همچنین «بَثَثْتُ الطَّعَامَ» می‌تواند به زیرورو کردن و پخش کردن خوراک اشاره کند.

اما پراکندگی همیشه به معنای بی‌نظمی نیست. وقتی زیراندازها را در اطراف یک مجلس می‌گسترانند، آنها نیز در مکان پخش شده‌اند، ولی ممکن است هر یک در جای مناسبی قرار گرفته باشد.

بنابراین، معنای «بث» را نباید به آشفتگی، پرتاب کردن یا نابودی چیزی محدود ساخت. هسته آن به گسترش و پراکنده شدن مربوط است؛ شکل و نتیجه این گسترش از موضوع و سیاق فهمیده می‌شود. گزارش‌های لغوی معنای این صورت‌ها را توضیح می‌دهند، اما به‌تنهایی تاریخ رواج هر صورت را پیش از نزول ثابت نمی‌کنند.

شاهدی از شعر پیش از اسلام

نابغه ذبیانی، شاعر شناخته‌شده پیش از اسلام، در توصیف صحنه شکار گاو وحشی می‌گوید:

«فَبَثَّهُنَّ عَلَيْهِ وَاسْتَمَرَّ بِهِ
صُمْعُ الْكُعُوبِ بَرِيئَاتٌ مِنَ الْحَرَدِ»

«پس شکارچی سگ‌ها را به سوی او پراکنده و روانه کرد، و پاهای باریک‌مفصل و سالم گاو وحشی او را استوار برپا داشتند.»

در این صحنه، شکارچی سگ‌های خود را برای تعقیب گاو وحشی رها می‌کند. «فَبَثَّهُنَّ عَلَيْهِ» به فرستادن و پراکنده ساختن سگ‌ها به سوی شکار اشاره دارد.

این بیت اهمیت دارد؛ زیرا معنای مادی و حرکتی ریشه را در زبان شعر پیش از اسلام نشان می‌دهد. «بث» در اینجا نه به اندوه مربوط است و نه به انتقال خبر؛ گروهی از حیوانات از سوی شکارچی به دنبال شکار روانه می‌شوند.

واژه «صُمْعُ» در مصراع دوم به باریکی و تناسب اندام اشاره دارد و «بَرِيئَاتٌ مِنَ الْحَرَدِ» سالم بودن پاها از نوعی عیب و اختلال حرکتی را بیان می‌کند. در توضیح مصراع دوم، همه شارحان هم‌نظر نیستند: بعضی آن را وصف پاهای گاو وحشی و بعضی وصف پاهای سگ‌ها دانسته‌اند. برگردان بالا توضیح نخست را دنبال می‌کند؛ در هر دو، معنای «فَبَثَّهُنَّ» درباره روانه کردن سگ‌ها ثابت می‌ماند.

بنابراین، فعل «بث» در بیت درباره سگ‌های شکارچی است، نه پاهای حیوان. اختلاف در توضیح مصراع دوم نباید موضوع خود این فعل را تغییر دهد.

این کاربرد همچنین نشان می‌دهد که پراکنده ساختن می‌تواند هدف مشخصی داشته باشد. سگ‌ها بی‌هدف رها نشده‌اند؛ برای تعقیب شکار فرستاده شده‌اند. پس داشتن مقصد یا برنامه با معنای «بث» ناسازگار نیست.

از پراکنده کردن اشیا تا انتشار سخن

در زبان عربی، «بَثَّ الْخَبَرَ» یعنی خبری را منتشر کرد و به دیگران رساند. «بَثَّ الْحَدِيثَ» نیز به بازگفتن و آشکار کردن سخنی اشاره دارد که ممکن است پیش از آن نزد شخصی محفوظ بوده باشد.

در اینجا، چیزی که گسترش می‌یابد جسم مادی نیست؛ سخن یا خبر است.

وقتی شخصی خبری را به چند نفر می‌رساند، آن خبر از محدوده آگاهی یک نفر بیرون می‌آید و نزد دیگران نیز شناخته می‌شود. از همین رو، کاربرد «بث» برای خبر با پراکندن اشیا و موجودات پیوند معنایی روشنی دارد.

در عربی، «أَبَثَّ فُلَانًا سِرَّهُ» نیز برای آشکار ساختن راز خود نزد دیگری ثبت شده است. در این کاربرد، لازم نیست راز نزد شمار زیادی از مردم منتشر شود. گاهی تنها یک نفر مخاطب است و چیزی که پیش‌تر پنهان بوده، برای همان شخص آشکار می‌گردد.

این نکته تفاوت میان دو جنبه ریشه را روشن می‌کند: گاهی پراکندن در یک گستره مکانی برجسته است و گاهی بیرون آوردن چیزی از حالت پنهان و آشکار ساختن آن نزد مخاطب.

امروزه «پخش» و «بث» برای انتشار برنامه‌های رادیویی و تصویری نیز به کار می‌روند. این کاربرد جدید با معنای انتشار خبر ارتباط دارد، اما نمی‌توان آن را معنای تاریخی نخستین ریشه یا مقصود آیات قرآن دانست.

آیا «بث» تنها یک معنای اصلی دارد؟

ابن فارس، در توضیح این ماده، دو عنصر «پراکنده کردن» و «آشکار ساختن» را کنار هم آورده است.

این تحلیل می‌تواند بیشتر کاربردهای شناخته‌شده ریشه را توضیح دهد. اشیا و موجودات در مکان گسترده می‌شوند؛ خبر در میان مخاطبان منتشر می‌شود؛ و اندوهی که در درون شخص است، به زبان می‌آید.

بااین‌حال، این پیوند توضیحی نباید سبب شود هر مشتق را در جمله تنها به «پراکندن» ترجمه کنیم.

برای نمونه، «بَثِّي» در سخن یعقوب یک اسم شناخته‌شده برای رنج و اندوه است. ترجمه آن به «پراکندگی من» معنای واقعی عبارت را منتقل نمی‌کند.

پس رابطه معانی را می‌توان شناخت، اما هر کاربرد باید صورت زبانی و جایگاه خود را حفظ کند.

۲. «بَثَّ»؛ پراکندن موجودات و گسترش زندگی

«وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالًا كَثِيرًا وَنِسَاءً»

در نساء، ۱، آمده است:

«يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالًا كَثِيرًا وَنِسَاءً وَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي تَسَاءَلُونَ بِهِ وَالْأَرْحَامَ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلَيْكُمْ رَقِيبًا»

«ای مردم، تقوای پروردگارتان را پیشه کنید؛ همان کسی که شما را از یک نفس آفرید و جفت آن را از آن پدید آورد و از آن دو، مردان بسیار و زنان را گستراند. و تقوای آن معبود یگانه را پیشه کنید؛ همان کسی که به نام او از یکدیگر درخواست می‌کنید، و پیوندهای خویشاوندی را رعایت کنید. همانا آن معبود یگانه بر شما مراقب است.»

(نساء، ۱)

در این آیه، «خَلَقَ» و «بَثَّ» در کنار یکدیگر آمده‌اند، اما یک معنا ندارند.

«خَلَقَ» به آفریدن مربوط است. «بَثَّ» درباره گسترش یافتن و پراکنده شدن مردان و زنان از دو نفری است که در آغاز آیه مطرح شده‌اند.

بنابراین، آیه میان پیدایش و گسترش تفاوت می‌گذارد. از یک نفس و جفت آن سخن می‌رود، سپس از گسترش مردان و زنان بسیار.

عبارت «مِنْهُمَا» نیز اهمیت دارد. این ضمیر مثنی به همان دو مورد پیشین بازمی‌گردد. در نتیجه، «بث» در اینجا در پیوند با پیدایش نسل و گسترش انسان‌ها آمده است.

این کاربرد به خودی خود شیوه دقیق زیست‌شناختی تکثیر انسان، مسیرهای مهاجرت یا زمان پیدایش هر جماعت را شرح نمی‌دهد. موضوع آیه، خاستگاه مشترک و گسترش انسان‌هاست.

در پایان نیز از تقوا و پیوندهای خویشاوندی سخن گفته می‌شود. این پیوند سیاقی نشان می‌دهد که یادآوری خاستگاه و گسترش انسان‌ها در کنار مسئولیت آنان نسبت به یکدیگر قرار گرفته است.

اما خود واژه «بث» به معنای خویشاوندی یا تقوا نیست. این مفاهیم از دیگر عبارت‌های آیه شناخته می‌شوند.

«وَبَثَّ فِيهَا مِنْ كُلِّ دَابَّةٍ»

در بقره، ۱۶۴، در میان نشانه‌های آفرینش آمده است:

«فَأَحْيَا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَبَثَّ فِيهَا مِنْ كُلِّ دَابَّةٍ»

«پس به وسیله آن، زمین را پس از مردگی‌اش زنده ساخت و در آن از هرگونه جنبنده‌ای پراکند.»

(بقره، ۱۶۴؛ بخشی از آیه)

در این عبارت، ضمیر «فِيهَا» به زمین بازمی‌گردد. پس گستره پراکندگی در خود جمله مشخص است: زمین.

«مِنْ كُلِّ دَابَّةٍ» به جنبندگان گوناگون اشاره دارد. در اینجا، بث با تنوع و گسترش موجودات زنده در زمین ارتباط یافته است.

این موضوع در لقمان، ۱۰، نیز آمده است:

«خَلَقَ السَّمَاوَاتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا وَأَلْقَىٰ فِي الْأَرْضِ رَوَاسِيَ أَنْ تَمِيدَ بِكُمْ وَبَثَّ فِيهَا مِنْ كُلِّ دَابَّةٍ وَأَنْزَلْنَا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَنْبَتْنَا فِيهَا مِنْ كُلِّ زَوْجٍ كَرِيمٍ»

«آسمان‌ها را بدون ستون‌هایی که ببینید آفرید، و در زمین کوه‌های استوار قرار داد تا شما را نلرزاند، و در آن از هرگونه جنبنده‌ای پراکند. و از آسمان آبی فرود آوردیم و به وسیله آن در زمین از هر جفت یا گونه ارزشمندی رویاندیم.»

(لقمان، ۱۰)

در این آیه، «بث» در میان سخن از آسمان‌ها، زمین، کوه‌ها، آب و رویش گیاهان آمده است.

بنابراین، پراکندن جنبندگان بخشی از توصیف گسترده آفرینش و فراهم بودن شرایط زندگی است.

بااین‌حال، «بث» به خودی خود به معنای آفریدن همه گونه‌های جانوری در یک زمان معین نیست. فعل از گستراندن و پراکندن سخن می‌گوید. بحث درباره آغاز آفرینش، تکثیر و دیگر مراحل زندگی از واژه‌ها و شواهد جداگانه شناخته می‌شود.

«وَمَا يَبُثُّ مِنْ دَابَّةٍ»؛ صورت مضارع

در جاثیه، ۴، آمده است:

«وَفِي خَلْقِكُمْ وَمَا يَبُثُّ مِنْ دَابَّةٍ آيَاتٌ لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ»

«و در آفرینش شما و آنچه از جنبندگان می‌پراکند، نشانه‌هایی برای مردمی است که یقین دارند.»

(جاثیه، ۴)

در اینجا، برخلاف کاربردهای پیشین، فعل به صورت مضارع «يَبُثُّ» آمده است.

این صورت می‌تواند پراکندن را به عنوان فعلی جاری یا تکرارشونده مطرح کند. در آیه نیز گسترش جنبندگان در کنار آفرینش انسان از نشانه‌های آن معبود یگانه شمرده شده است.

اما از صورت مضارع به تنهایی نمی‌توان نتیجه گرفت که آیه درباره پدید آمدن پیوسته گونه‌های جدید جانوری یا فرایند علمی مشخصی سخن می‌گوید. زمان فعل چنین جزئیاتی را تعیین نمی‌کند.

در هر سه آیه بقره، لقمان و جاثیه، میدان اصلی معنا یکسان است: گسترش جنبندگان در آفرینش.

تفاوت در ساخت جمله و جایگاه سخن است؛ نه اینکه ریشه در هر آیه معنای تازه‌ای پیدا کرده باشد.

«وَمَا بَثَّ فِيهِمَا مِنْ دَابَّةٍ»؛ آسمان‌ها و زمین

در شوری، ۲۹، آمده است:

«وَمِنْ آيَاتِهِ خَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَثَّ فِيهِمَا مِنْ دَابَّةٍ وَهُوَ عَلَىٰ جَمْعِهِمْ إِذَا يَشَاءُ قَدِيرٌ»

«و از نشانه‌های او، آفرینش آسمان‌ها و زمین و آنچه از جنبندگان در آن دو پراکنده ساخته است؛ و او هرگاه بخواهد، بر گرد آوردن آنان تواناست.»

(شوری، ۲۹)

این آیه با کاربردهای پیشین تفاوت مهمی دارد. در بقره، ۱۶۴ و لقمان، ۱۰، گفته شده بود «فِيهَا»؛ یعنی در زمین. اما اینجا «فِيهِمَا» آمده است؛ ضمیر مثنی که به آسمان‌ها و زمین بازمی‌گردد.

بنابراین، ترجمه نباید بی‌دلیل این تفاوت را حذف کند و عبارت را صرفا به جنبندگان زمین محدود سازد.

در عین حال، از خود واژه «بث» نیز نمی‌توان هویت تمام موجودات آسمانی را تعیین کرد. درباره گستره «دَابَّة» در این آیه و اینکه چه موجوداتی در آسمان‌ها دربر گرفته می‌شوند، خوانش‌های متفاوتی وجود دارد.

بعضی توضیح‌های قدیم، فرشتگان را نیز در مجموعه موجودات آسمانی مطرح کرده‌اند. در خوانش‌های دیگر، تعبیر به مجموعه آسمان‌ها و زمین مربوط دانسته شده، بی‌آنکه وجود جنبندگان از یک نوع معین در هر دو قلمرو الزاماً اثبات شود.

این اختلاف درباره دامنه «دابة» و ساخت «فيهما» است؛ نه درباره معنای «بث». فعل در هر حال به پراکنده ساختن اشاره دارد.

نکته دیگر پایان آیه است: «وَهُوَ عَلَىٰ جَمْعِهِمْ إِذَا يَشَاءُ قَدِيرٌ».

در آغاز، موجودات پراکنده معرفی شده‌اند و در پایان، توان آن معبود یگانه بر گرد آوردن آنان بیان شده است.

اینجا تقابل میان پراکندگی و گردآوری روشن است. اما خود «بث» به معنای حشر یا بازآفرینی نیست؛ این مفاهیم از جمله پایانی و دیگر آیات مربوط فهمیده می‌شوند.

۳. «مُنْبَثّ» و «مَبْثُوث»؛ پراکندگی در صحنه‌های متفاوت قیامت

کوه‌ها و «هَبَاءً مُنْبَثًّا»

در واقعه، ۴؛ واقعه، ۵ و واقعه، ۶، آمده است:

«إِذَا رُجَّتِ الْأَرْضُ رَجًّا ۝ وَبُسَّتِ الْجِبَالُ بَسًّا ۝ فَكَانَتْ هَبَاءً مُنْبَثًّا»

«آنگاه که زمین به‌شدت لرزانده شود و کوه‌ها درهم کوبیده و خرد شوند، پس به ذراتی پراکنده تبدیل گردند.»

(واقعه، ۴؛ واقعه، ۵؛ واقعه، ۶)

«مُنْبَثًّا» از باب انفعال و صورت وصفی «اِنْبَثَّ» است؛ یعنی چیزی که پراکنده شده یا در حال پخش شدن است.

در این آیات، نخست از لرزش زمین و خرد شدن کوه‌ها سخن می‌رود. سپس کوه‌ها به «هَبَاءً مُنْبَثًّا» تبدیل می‌شوند.

«هَباء» به ذرات بسیار ریز و غبارمانند اشاره دارد. «مُنْبَثّ» پراکندگی همان ذرات را بیان می‌کند.

این دو واژه یک معنا ندارند. «هباء» ماهیت یا وضعیت ذره‌مانند را توصیف می‌کند و «منبث» پراکنده بودن آن را.

همچنین «بُسَّتِ» در آیه پیشین از ریشه «ب س س» است، نه «ب ث ث». این فعل با خرد و درهم کوبیده شدن کوه‌ها ارتباط دارد.

پس نباید «بَسّ» و «بَثّ» را تنها به سبب شباهت صدا یکی گرفت. آیات دو مرحله یا دو جنبه متفاوت را توصیف می‌کنند: خرد شدن کوه‌ها و پراکنده شدن آنچه از آنها باقی مانده است.

«مُنْبَثّ» نیز به خودی خود به معنای نابودی کامل یا تبدیل شدن به غبار نیست. ذره‌مانند و غبارآلود بودن از «هَبَاءً» و سیاق خرد شدن کوه‌ها فهمیده می‌شود؛ خود این تعبیر نابودی بی‌باقیمانده را بیان نمی‌کند.

مردم مانند «الْفَرَاشِ الْمَبْثُوثِ»

در قارعه، ۴ و قارعه، ۵، آمده است:

«يَوْمَ يَكُونُ النَّاسُ كَالْفَرَاشِ الْمَبْثُوثِ ۝ وَتَكُونُ الْجِبَالُ كَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ»

«روزی که مردم مانند حشرات بالدار پراکنده باشند و کوه‌ها مانند پشم رنگین حلاجی‌شده شوند.»

(قارعه، ۴؛ قارعه، ۵)

در اینجا، «الْمَبْثُوث» اسم مفعول از فعل «بَثَّ» است و وصف «الْفَرَاش» قرار گرفته است.

«فراش» در توضیح‌های عربی کهن برای حشرات کوچک بالدار، از جمله آنهایی که پیرامون نور و آتش حرکت می‌کنند، به کار رفته است. ترجمه آن به «پروانه» ممکن است بخشی از تصویر را منتقل کند، اما نباید آن را تنها به پروانه‌های رنگارنگ و آرامی محدود کرد که در ذهن خواننده امروز شناخته شده‌اند.

در این آیه، تصویر از جنبندگان کوچک بالدار و پراکندگی آنان برای توصیف وضعیت مردم در روز قارعه استفاده شده است.

«مَبْثُوث» به پراکندگی اشاره دارد. اما وضعیت هراسناک صحنه از مجموعه آیات، از جمله «القارعة» و دگرگونی کوه‌ها، فهمیده می‌شود؛ نه اینکه خود «مبثوث» همیشه به معنای ترسیده و سرگردان باشد.

نکته دیگر، تفاوت «مَبْثُوث» و «مَنْفُوش» است.

در آیه بعد، قارعه، ۵، کوه‌ها به «الْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ» تشبیه شده‌اند. «منفوش» از ریشه «ن ف ش» است و در این کاربرد به باز و پف‌داده شدن پشم مربوط می‌شود.

اما «مبثوث» از ریشه «ب ث ث» است و پراکندگی حشرات را بیان می‌کند.

در هر دو تصویر، ممکن است اجزا از حالت فشرده بیرون آمده باشند، اما دو ریشه یکسان نیستند. «نفش» نوعی باز شدن و پف کردن الیاف را برجسته می‌کند و «بث» پخش و پراکنده شدن را.

«وَزَرَابِيُّ مَبْثُوثَةٌ»؛ گستردگی در آرامش جنت

در غاشیه، ۱۳؛ غاشیه، ۱۴؛ غاشیه، ۱۵ و غاشیه، ۱۶، آمده است:

«فِيهَا سُرُرٌ مَرْفُوعَةٌ ۝ وَأَكْوَابٌ مَوْضُوعَةٌ ۝ وَنَمَارِقُ مَصْفُوفَةٌ ۝ وَزَرَابِيُّ مَبْثُوثَةٌ»

«در آن تخت‌هایی بلند، جام‌هایی نهاده‌شده، بالش‌هایی ردیف‌شده و فرش‌هایی گسترده وجود دارد.»

(غاشیه، ۱۳؛ غاشیه، ۱۴؛ غاشیه، ۱۵؛ غاشیه، ۱۶)

در این آیات، چند نوع وسیله و اثاث در محیط جنت توصیف شده است.

«نَمَارِق» به بالش‌ها و تکیه‌گاه‌ها مربوط است و «مَصْفُوفَة» ردیف و مرتب بودن آنها را بیان می‌کند.

«زَرَابِيّ» به فرش‌ها یا زیراندازهای ارزشمند اشاره دارد و «مَبْثُوثَة» گسترده بودن آنها را توصیف می‌کند.

این کاربرد اهمیت ویژه‌ای دارد؛ زیرا نشان می‌دهد که «بث» ذاتا به معنای آشفتگی، هراس یا پراکندگی بی‌هدف نیست.

در قارعه، ۴، «مبثوث» در توصیف صحنه‌ای هراسناک آمده بود. اما در غاشیه، ۱۶، همان خانواده زبانی برای توصیف فضایی آرام و برخوردار به کار رفته است.

در اینجا، فرش‌ها در نقاط مختلف گسترده شده‌اند یا به فراوانی در محیط وجود دارند. از نظر لغوی، «مبثوثة» به گستردگی آنها اشاره دارد؛ اینکه این فرش‌ها زیبا، ارزشمند یا مناسب آسایش‌اند، از خود «زرابی» و سیاق نعمت‌های جنت فهمیده می‌شود.

پس نباید «مبثوثة» را در این آیه «پرت‌وپلا شده» یا «آشفته» ترجمه کرد. چنین برگردانی تصویر آیه را نادرست می‌سازد.

این دو آیه، قارعه و غاشیه، معیار خوبی برای آزمون تعریف ریشه‌اند. اگر «بث» را همیشه پراکندگی همراه با آشفتگی بدانیم، کاربرد آن درباره فرش‌های جنت را به‌درستی توضیح نخواهیم داد.

۴. «إِنَّمَا أَشْكُو بَثِّي وَحُزْنِي إِلَى اللَّهِ»؛ رنجی که یعقوب بازمی‌گوید

در یوسف، ۸۶، آمده است:

«قَالَ إِنَّمَا أَشْكُو بَثِّي وَحُزْنِي إِلَى اللَّهِ وَأَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ»

«گفت: من پریشانی و اندوه خود را تنها به آن معبود یگانه شکایت می‌برم، و از آن معبود یگانه چیزی می‌دانم که شما نمی‌دانید.»

(یوسف، ۸۶)

این آیه تنها کاربرد اسم «بَثّ» در قرآن است و از نظر معنایی با کاربردهای مربوط به پراکندگی موجودات و اشیا تفاوت دارد.

یعقوب در این آیه از رنج خود سخن می‌گوید. او «بَثِّي» و «حُزْنِي» را کنار یکدیگر می‌آورد و می‌گوید شکایت خود را به آن معبود یگانه می‌برد.

برای فهم «بث» در اینجا، باید نخست به کاربردهای کهن واژه توجه کرد و سپس آن را در سیاق داستان بررسی نمود.

«بث» در عربی؛ اندوه یا آشکار ساختن اندوه؟

در منابع لغوی، «البَثّ» به اندوه، غم و رنجی گفته شده است که انسان آن را تحمل می‌کند. برخی لغویان آن را اندوهی شدید دانسته‌اند که شخص نمی‌تواند آن را در درون خود نگه دارد و سرانجام به زبان می‌آورد.

در توضیح دیگری، میان «بث» و «حزن» چنین تفاوت گذاشته شده است: حزن به اندوهی اشاره دارد که ممکن است در دل باقی بماند، اما بث بیشتر به رنجی مربوط است که انسان آن را آشکار و بازگو می‌کند.

این دو توضیح به هم نزدیک‌اند، ولی یکسان نیستند.

در توضیح نخست، شدت رنج برجسته است. در توضیح دوم، آشکار شدن و بازگفتن آن اهمیت بیشتری دارد.

ابن فارس، هنگام توضیح ماده «ب ث ث»، اندوه را نیز با معنای آشکار ساختن پیوند می‌دهد؛ زیرا شخص رنج خود را نزد دیگری بیان می‌کند.

اما درباره اینکه «بث» در تمام کاربردها حتما از «حزن» شدیدتر است، نمی‌توان حکم قطعی داد. خود قرآن در یوسف، ۸۶، هر دو واژه را آورده است، بی‌آنکه درجه عددی یا ترتیب قطعی شدت آنها را تعیین کند.

از این رو، ترجمه‌ای مانند «پریشانی و اندوه» یا «رنج درونی و اندوه» می‌تواند دو جنبه عبارت را بهتر حفظ کند. در توضیح لغوی نیز باید روشن شود که «بث» با رنجی ارتباط دارد که شخص آن را بازمی‌گوید یا نیاز به بازگفتن آن پیدا می‌کند.

چرا یعقوب «بَثِّي وَحُزْنِي» می‌گوید؟

در یوسف، ۸۴، آمده است:

«وَتَوَلَّىٰ عَنْهُمْ وَقَالَ يَا أَسَفَىٰ عَلَىٰ يُوسُفَ وَابْيَضَّتْ عَيْنَاهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ كَظِيمٌ»

«و از آنان روی گرداند و گفت: ای دریغ من بر یوسف! و چشمانش از اندوه سفید شد، درحالی‌که اندوه خود را در درون نگاه می‌داشت.»

(یوسف، ۸۴)

در این آیه، «الْحُزْنِ» و «كَظِيمٌ» آمده‌اند. یعقوب اندوهگین است و رنج او حتی بر چشمانش اثر گذاشته است.

در آیه بعد، فرزندانش او را به سبب ادامه یاد کردن یوسف مخاطب قرار می‌دهند. سپس یعقوب می‌گوید که شکایت رنج و اندوه خود را تنها به آن معبود یگانه می‌برد.

این پیوستگی اهمیت دارد. یعقوب نه بی‌احساس است و نه رنج خود را انکار می‌کند. او اندوه دارد، آن را بر زبان می‌آورد و مخاطب شکایت خود را مشخص می‌سازد.

«بَثِّي» در این جمله، با رنجی ارتباط دارد که در درون او وجود دارد و به صورت شکایت به آن معبود یگانه بیان می‌شود.

اما آیه نمی‌گوید که یعقوب همه اندوه خود را پیش‌تر به صورت عمومی در میان مردم منتشر کرده بود. خود «بث» در کاربرد مربوط به اندوه، به آشکار کردن رنج نزد مخاطب نیز می‌تواند مربوط باشد؛ حتی اگر آن مخاطب تنها آن معبود یگانه باشد.

پس انتشار گسترده میان مردم، شرط معنای «بث» در این آیه نیست.

تفاوت «بث» با «حزن»

«حزن» در قرآن با اندوه و غم ارتباط دارد. انسان ممکن است از فقدان عزیزی، ترس از آینده یا رخدادی ناگوار اندوهگین شود.

«بث» نیز در این آیه به اندوه نزدیک است، اما کاربردهای کهن آن جنبه بازگفتن و آشکار شدن رنج را برجسته می‌کنند.

بنابراین، می‌توان چنین تفاوتی را در نظر گرفت: حزن نام حالت اندوه است و بث می‌تواند رنجی باشد که چنان بر شخص سنگینی می‌کند که آن را آشکار یا بازگو می‌کند.

بااین‌حال، این مرزبندی باید به عنوان توضیحی برای فهم دو واژه شناخته شود، نه قانونی مطلق که تمام کاربردهای عربی را بدون استثنا دربر گیرد.

خود آیه هر دو را موضوع فعل «أَشْكُو» قرار داده است. پس یعقوب هم بث و هم حزن خود را به آن معبود یگانه شکایت می‌کند.

این نکته نشان می‌دهد که دو واژه در این جمله به طور کامل در برابر یکدیگر قرار نگرفته‌اند. میان آنها هم‌پوشانی معنایی وجود دارد، اما ذکر جداگانه‌شان می‌تواند دو جنبه رنج او را برجسته کند.

آیا شکایت یعقوب با صبر او ناسازگار است؟

در یوسف، ۸۳، یعقوب می‌گوید:

«فَصَبْرٌ جَمِيلٌ عَسَى اللَّهُ أَنْ يَأْتِيَنِي بِهِمْ جَمِيعًا إِنَّهُ هُوَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ»

«پس صبری زیبا؛ امید است آن معبود یگانه همه آنان را نزد من بازآورد. همانا او همان دانای حکیم است.»

(یوسف، ۸۳؛ بخشی از آیه)

چند آیه بعد، همان یعقوب از بث و حزن خود سخن می‌گوید.

پس در خود داستان، صبر و اندوه در برابر یکدیگر قرار نگرفته‌اند. یعقوب می‌تواند صبر کند و در عین حال از دوری فرزندان خود رنج ببرد.

همچنین امید او از میان نرفته است. در یوسف، ۸۷، فرزندان خود را برای جست‌وجوی یوسف و برادرش می‌فرستد و آنان را از نومید شدن از رحمت آن معبود یگانه بازمی‌دارد.

این پیوستگی نشان می‌دهد که بازگفتن رنج به آن معبود یگانه در این داستان با حفظ امید و ادامه کوشش همراه است.

اما از «إِنَّمَا أَشْكُو بَثِّي وَحُزْنِي إِلَى اللَّهِ» نباید یک حکم عمومی ساخت که هرگونه بیان رنج یا درخواست کمک از انسان‌های دیگر ممنوع است.

یعقوب در همان موقعیت، مخاطب شکایت خود را مشخص می‌کند. این عبارت به تنهایی درباره تمام صورت‌های دادخواهی، درخواست یاری یا بازگفتن اندوه به دیگری حکم نمی‌دهد.

در نساء، ۱۴۸، قرآن برای کسی که مورد ستم قرار گرفته، در موضوع آشکار ساختن سخن ناخوشایند استثنا بیان می‌کند. در مجادله، ۱، نیز از زنی سخن می‌رود که با پیامبر درباره شوهر خود گفت‌وگو می‌کند و شکایتش را نزد آن معبود یگانه می‌برد.

پس بازگفتن رنج و دادخواهی را باید بر اساس موضوع و شیوه آن شناخت، نه اینکه صرف شکایت کردن با صبر یا ایمان ناسازگار دانسته شود.

آیا «بث» در اینجا به معنای بیماری است؟

در بعضی منابع لغوی، «بث» برای بیماری شدید نیز ثبت شده است؛ به‌ویژه بیماری‌ای که رنج آن چنان زیاد است که شخص نمی‌تواند آن را پنهان کند.

این کاربرد با شدت رنج ارتباط دارد. اما در یوسف، ۸۶، موضوع با «حُزْنِي» و سیاق دوری یوسف روشن شده است.

بنابراین، ترجمه «بثي» به «بیماری من» در این آیه پشتوانه سیاقی کافی ندارد.

آنچه آیه بیان می‌کند، رنج و اندوه یعقوب است. آثار جسمانی این اندوه در آیه ۸۴ مطرح شده‌اند، ولی «بث» در آیه ۸۶ نباید به نام بیماری معینی تبدیل شود.

۵. مقایسه با ریشه‌های نزدیک

ب ث ث (بَثَّ) و ن ش ر (نَشَرَ)

«نشر» در عربی با گشودن، گستردن و منتشر کردن ارتباط دارد. می‌توان پارچه‌ای را گشود و پهن کرد، خبری را انتشار داد یا از گسترده شدن چیزی سخن گفت.

«بث» نیز در پراکنده کردن و انتشار با آن نزدیک است.

اما «نشر» در بعضی کاربردها بر گشودن چیزی که جمع یا بسته بوده تاکید دارد، درحالی‌که «بث» در کاربردهای روشن خود، پراکنده شدن یا گستردگی اجزا و افراد را برجسته می‌کند.

در بقره، ۱۶۴، «وَبَثَّ فِيهَا مِنْ كُلِّ دَابَّةٍ» به گسترش جنبندگان مربوط است. در غاشیه، ۱۶، «مَبْثُوثَة» گسترده بودن فرش‌ها را بیان می‌کند.

هر دو را می‌توان در فارسی با «گستراندن» یا «پراکنده کردن» ترجمه کرد، اما این نزدیکی به معنای یکسان بودن همه کاربردهای «بث» و «نشر» نیست.

ب ث ث (بَثَّ) و ف ر ق (فَرَّقَ)

«فرق» به جدا کردن و از هم متمایز ساختن نیز مربوط است. «بث» می‌تواند با پراکنده شدن افراد و اشیا همراه باشد و در نتیجه، آنان را از یکدیگر دور سازد.

اما جدا کردن دو چیز لزوما به معنای پراکندن آنها در گستره‌ای وسیع نیست.

برای مثال، ممکن است دو شیء را از یکدیگر جدا کنیم، ولی هر دو همچنان در یک نقطه باقی بمانند. در مقابل، وقتی گروهی از جانوران در یک سرزمین پراکنده می‌شوند، گستره حضور آنها تغییر می‌کند.

بنابراین، جدایی در بعضی کاربردها نتیجه بث است، ولی معنای آن را نباید فقط به قطع ارتباط میان چیزها محدود کرد.

ب ث ث (بَثَّ) و ب ع ث (بَعَثَ)

این دو ریشه تنها در حرف میانی تفاوت دارند، اما معنای آنها یکسان نیست.

«بَعَثَ» می‌تواند به فرستادن، برانگیختن یا برخیزاندن مربوط باشد. در قرآن، همین ریشه در موضوع فرستادن فرستادگان و برانگیخته شدن پس از مرگ کاربرد دارد.

«بَثَّ» بیشتر به پراکندن و منتشر ساختن اشاره می‌کند.

ممکن است شخصی گروهی را برای انجام کاری بفرستد و آن گروه پس از فرستاده شدن در منطقه‌ای پراکنده شود؛ اما فرستادن و پراکنده شدن دو عمل متفاوت‌اند.

به همین دلیل، در شوری، ۲۹، «وَمَا بَثَّ فِيهِمَا مِنْ دَابَّةٍ» را نباید به «موجوداتی که برانگیخته شدند» ترجمه کرد.

همچنین شباهت «بَثّ» و «بَعْث» مجوز یکی گرفتن پراکندگی موجودات با بازآفرینی پس از مرگ نیست.

ب ث ث (بَثّ) و ح ز ن (حَزِنَ)

این دو خانواده در یوسف، ۸۶، کنار یکدیگر آمده‌اند.

«حزن» اندوه را بیان می‌کند. «بث» در این سیاق نیز به رنج مربوط است، اما در توضیح‌های لغوی، شدت رنج و گرایش به آشکار ساختن آن برجسته شده‌اند.

در فارسی، «پریشانی و اندوه» می‌تواند این همراهی را منتقل کند. اما بهتر است در توضیح روشن شود که «بث» صرفا به پراکندگی ذهن یا حواس‌پرتی اشاره ندارد.

منظور رنجی است که بر شخص سنگینی می‌کند و آن را به زبان می‌آورد یا نزد مخاطبی بازمی‌گوید.

ب ث ث (بَثّ) و ش ك و (شَكَا)

«شکایت» در عربی با بیان رنج، نارضایتی یا مشکلی نزد مخاطب ارتباط دارد.

در یوسف، ۸۶، فعل «أَشْكُو» و اسم «بَثِّي» دو نقش متفاوت دارند.

«أَشْكُو» عمل بازگفتن رنج را بیان می‌کند. «بَثِّي» چیزی است که یعقوب از آن شکایت دارد.

پس خود واژه «بث» را نباید در این آیه دقیقا با فعل «شکایت کردن» یکی گرفت. اگر چنین شود، جمله به صورتی مانند «من شکایت کردنم را شکایت می‌کنم» نزدیک خواهد شد.

«بث» در اینجا موضوع شکایت، یعنی رنج و پریشانی یعقوب است. فعل «أشكو» نحوه بیان آن را مشخص می‌کند.

ب ث ث (مُنْبَثّ) و ب س س (بَسَّ)

در واقعه، ۵ و واقعه، ۶، این دو خانواده در کنار یکدیگر آمده‌اند.

«بُسَّتِ الْجِبَالُ بَسًّا» به خرد و درهم کوبیده شدن کوه‌ها اشاره دارد. «هَبَاءً مُنْبَثًّا» پراکنده شدن ذرات حاصل را بیان می‌کند.

بنابراین، «ب س س» و «ب ث ث» نباید به دلیل نزدیکی نوشتار و صوت با یکدیگر آمیخته شوند.

از سوی دیگر، این دو آیه نشان می‌دهد که پراکندگی می‌تواند پس از خرد شدن رخ دهد، اما خود «بث» همیشه به معنای خرد شدن نیست. در نساء، ۱، انسان‌ها پراکنده و گسترده می‌شوند، بدون آنکه معنای خرد شدن مطرح باشد.

۶. پیشنهادهای ترجمه برای فرقان

برای فعل «بَثَّ» در آیات مربوط به موجودات، «پراکنده ساختن» یا «گستراندن» مناسب است. در نساء، ۱، به سبب پیوند با گسترش نسل انسان، «از آن دو مردان بسیار و زنان را گستراند» روان است. در بقره، ۱۶۴ و لقمان، ۱۰، «در زمین از هرگونه جنبنده‌ای پراکند» معنای جمله را حفظ می‌کند.

در شوری، ۲۹، بهتر است ضمیر مثنی «فِيهِمَا» در ترجمه حفظ شود: «آنچه از جنبندگان در آسمان‌ها و زمین پراکنده ساخته است». تعیین مصداق موجودات نباید بدون دلیل داخل ترجمه پایه گذاشته شود.

برای «يَبُثُّ» در جاثیه، ۴، «می‌پراکند» یا «گسترش می‌دهد» مناسب است.

برای «مُنْبَثًّا» در واقعه، ۶، «پراکنده» یا «پخش‌شده» دقیق است. عبارت «هَبَاءً مُنْبَثًّا» می‌تواند «ذرات غبارمانند پراکنده» ترجمه شود. خرد شدن کوه‌ها از آیه پیشین فهمیده می‌شود.

در قارعه، ۴، «الْفَرَاشِ الْمَبْثُوثِ» را می‌توان «حشرات بالدار پراکنده» ترجمه کرد. این برگردان از محدود شدن تصویر به پروانه‌های زیبای شناخته‌شده در فارسی امروز جلوگیری می‌کند.

برای «زَرَابِيُّ مَبْثُوثَةٌ» در غاشیه، ۱۶، «فرش‌های گسترده» یا «زیراندازهای گسترده‌شده» مناسب است. در این آیه «پراکنده و آشفته» ترجمه خوبی نیست، زیرا با تصویر اثاث و آسایش جنت سازگاری ندارد.

در یوسف، ۸۶، «بَثِّي وَحُزْنِي» را می‌توان «پریشانی و اندوهم» ترجمه کرد. «رنج و اندوه خود» نیز طبیعی است، اما تمایز دو واژه را کمتر نشان می‌دهد. در توضیح لغوی، باید جنبه آشکار شدن یا بازگفتن رنج روشن شود.

برای متن پایه فرقان، برگردان زیر مناسب است:

«گفت: من پریشانی و اندوه خود را تنها به آن معبود یگانه شکایت می‌برم، و از آن معبود یگانه چیزی می‌دانم که شما نمی‌دانید.»

«پریشانی» در اینجا به معنای حواس‌پرتی معمولی نیست؛ به رنج سنگینی اشاره دارد که یعقوب آن را نزد آن معبود یگانه بازمی‌گوید.

۷. جمع‌بندی

ریشه «ب ث ث» در زبان عربی با پراکنده کردن، گستراندن و آشکار ساختن چیزی ارتباط دارد. این معنا در زندگی مادی برای پراکندن گروهی از اسبان یا سگ‌های شکار، گستردن وسایل و پخش شدن موجودات به کار رفته است. در زبان سخن نیز می‌توان از انتشار خبر و آشکار کردن راز یا رنج درونی با همین خانواده استفاده کرد.

در قرآن، پنج کاربرد فعل «بث» درباره گسترش انسان‌ها و جنبندگان آمده‌اند. در نساء، ۱، گسترش مردان و زنان از دو منشأ یادشده مطرح است. در بقره، لقمان، شوری و جاثیه، سخن از پراکندگی موجودات در آفرینش است.

«مُنْبَثّ» در واقعه، ۶، وصف ذرات پراکنده‌ای است که در پی دگرگونی کوه‌ها مطرح شده‌اند. «مَبْثُوث» در قارعه، ۴، پراکندگی حشرات بالدار را برای تصویر وضعیت مردم در روز قیامت به کار می‌گیرد. اما «مَبْثُوثَة» در غاشیه، ۱۶، درباره فرش‌هایی است که در محیط جنت گسترده شده‌اند.

این تفاوت نشان می‌دهد که پراکندگی به خودی خود آشفتگی یا نابودی نیست. ممکن است در یک سیاق با هراس و دگرگونی شدید همراه باشد و در سیاق دیگر، گستردگی و فراوانی امکانات آسایش را نشان دهد.

کاربرد «بَثِّي» در یوسف، ۸۶، شاخه مهم دیگری از همین خانواده است. در اینجا، سخن از رنج و اندوهی است که یعقوب آن را به آن معبود یگانه شکایت می‌کند. بعضی توضیح‌های لغوی شدت اندوه را برجسته کرده‌اند و برخی آشکار شدن و بازگفتن آن را. این دو جنبه با یکدیگر سازگارند، اما نمی‌توان یکی را بدون دلیل، تعریف انحصاری واژه دانست.

هسته معنایی ریشه «ب ث ث» را می‌توان چنین بیان کرد: پراکنده یا گسترده ساختن چیزی در یک گستره، یا بیرون آوردن آن از حالت پنهان و آشکار ساختنش نزد دیگری؛ و در کاربرد مربوط به اندوه، رنج سنگینی که انسان آن را بازمی‌گوید یا شکایت می‌کند.

این تعریف هم گسترش موجودات و اشیا را دربر می‌گیرد و هم رابطه «بث» با آشکار ساختن خبر و رنج را توضیح می‌دهد، بی‌آنکه همه کاربردها را به پخش شدن جسمانی محدود کند.

در نتیجه، برای فهم هر کاربرد باید دید چه چیزی پراکنده یا آشکار می‌شود و نتیجه آن در سیاق چیست. پراکندگی انسان‌ها در زمین، گستردگی فرش‌های جنت و شکایت یعقوب از اندوه خود، سه موقعیت متفاوت‌اند که یک خانواده زبانی در بیان آنها به کار رفته است.