ریشه قرآنی ب و أ

نوشتن تبصره دربارهٔ این اثر

از بازگشت و جای گرفتن تا جای دادن و بر عهده گرفتن پیامد

ریشه «ب و أ» در قرآن در دو شاخه اصلی دیده می‌شود. در یک شاخه، سخن از جای گرفتن، جای اختیار کردن و برای دیگری جای فراهم کردن است؛ از همین شاخه صورت‌های بَوَّأَ، تَبَوَّأَ و مُبَوَّأ آمده‌اند. در شاخه دیگر، فعل ساده بَاءَ با غضب، سخط یا گناه همراه می‌شود و کسی در نتیجه عمل خود چیزی را بر عهده می‌گیرد یا با آن بازمی‌گردد.

عربی کهن این ماده را گسترده‌تر از کاربرد قرآن می‌شناخت. باءة و مباءة برای منزل و محل استقرار به کار می‌رفتند و شاخه دیگری از همین ماده، بواء، بر برابری و هم‌سنگی دلالت داشت. این شاخه دوم در قرآن نماینده‌ای ندارد.

صورت‌های اصلی قرآنی عبارت‌اند از فعل ساده بَاءَ / يَبُوءُ، باب تفعیل بَوَّأَ، باب تفعل تَبَوَّأَ و اسم مُبَوَّأ. در تمام کاربردهای قرآنی فعل ساده، چیزی ناخوشایند مانند غضب، سخط یا اثم همراه شخص می‌شود؛ اما باب‌های مزید چنین بار منفی ثابتی ندارند و برای جایگاه‌های دنیوی، مواضع جنگی، خانه‌ها و جایگاه‌های جنت نیز به کار می‌روند. مجموع کاربردها هفده مورد است: شش فعل ثلاثی مجرد، شش فعل باب تفعیل، چهار فعل باب تفعل و یک «مُبَوَّأ».

این خانواده را بهتر است با یک جمله مصنوعی به یک معنای واحد فرو نکاهیم. در کاربرد قرآنی دو محور روشن وجود دارد: بازگشتن و بر عهده گرفتن پیامد، و قرار گرفتن یا قرار دادن در جایگاه. نزدیکی این دو محور با مفهوم بازگشت به محل و استقرار قابل فهم است، اما تاریخ دقیق پیوند آنها را نمی‌توان تنها از این شباهت تعیین کرد.

صورت‌ها و ترکیب‌های قرآنی

باءة و مباءة؛ منزل و محل استقرار در عربی کهن

در زبان عربی کهن الباءة و المباءة برای منزل و جایی به کار می‌رفت که قوم در آن فرود می‌آمدند و استقرار می‌یافتند. «مباءة» برای محل خواب یا آرام گرفتن دام‌ها نیز استفاده می‌شد و درباره شتران، بازگرداندن آنها به محل استقرارشان با همین خانواده بیان می‌شد.

این کاربرد یک تصویر ملموس به دست می‌دهد: موجود از حرکت بازمی‌گردد، به محل مناسب خود می‌رسد و در آن قرار می‌گیرد. این تصویر برای توضیح نزدیکی کاربردهاست، نه اینکه هر مورد الزاماً سفری پیش از استقرار را بیان کند.

ابن فارس و ابن منظور این بیت را از طرفة بن العبد، شاعر جاهلی، نقل کرده‌اند:

طَيِّبُو الْبَاءَةِ سَهْلٌ وَلَهُمْ
سُبُلٌ إِنْ شِئْتَ فِي وَحْشٍ وَعِرْ

«جایگاهشان خوش و دسترس‌پذیر است و برای آنان راه‌هایی است، اگر بجویی، حتی در سرزمینی بی‌آبادانی و ناهموار.»

در این بیت الباءة جایگاه و منزل قوم است و شعر منقول از شاعر جاهلی از این کاربرد پشتیبانی می‌کند. در حاشیهٔ لسان العرب، ضبط مفرد طيّب نیز در برابر طيّبو نقل شده است؛ شاهد اصلی در اینجا معنای «الباءة» به عنوان منزل است.

در منابع کهن همچنین گفته شده است تبوأ منزلا یعنی جایی را برای خود اختیار کرد و در آن قرار گرفت، و بوأه منزلا یعنی برای دیگری جای فراهم کرد و او را در آن جای داد.

این میدان کهن با بخش بزرگی از کاربردهای قرآن هماهنگ است.

یک شاخه کهن دیگر؛ بواء به معنای برابری

در شعر منسوب به شاعران جاهلی و فرهنگ‌های کهن، شاخهٔ دیگری نیز ثبت شده است: البواء به معنای برابری و هم‌سنگی، به‌ویژه در خون و قصاص.

در بیتی منسوب به مهلهل بن ربیعه آمده است:

فَقُلْتُ لَهُ بُؤْ بِامْرِئٍ لَسْتَ مِثْلَهُ
وَإِنْ كُنْتَ قُنْعَانًا لِمَنْ يَطْلُبُ الدِّمَا

«به او گفتم: به خون‌خواهی مردی کشته شو که همتای او نیستی، هرچند برای کسی که خون می‌طلبد هم‌سنگی پذیرفتنی باشی.»

اینجا بؤ بامرئ در میدان هم‌سنگ قرار دادن شخصی در برابر شخص دیگر و قصاص قرار دارد. شاعر هم‌سنگی را در مقام قصاص به کار می‌گیرد، در حالی که هم‌ارزی واقعی دو شخص را انکار می‌کند.

لغویان نیز البواء را برای برابری و کفویت ثبت کرده‌اند؛ مثلا گفته می‌شد خون کسی «بواء» خون دیگری است، یعنی از نظر قصاص با آن برابر است.

این کاربرد برای شناخت تاریخ ریشه مهم است، اما در قرآن دیده نمی‌شود. بنابراین نباید «برابری» را برای ساختن یک تعریف جامع وارد کاربردهای قرآنی «باء، بوأ و تبوأ» کرد.

ابن فارس برای این ماده دو اصل معنایی برمی‌شمارد: بازگشت و برابری. این تحلیل لغوی به تنهایی دو منشأ تاریخی مستقل را ثابت نمی‌کند، اما هشدار می‌دهد که همه شاخه‌ها را به اجبار از یک تصویر واحد نسازیم.

«بَوَّأَ»؛ برای دیگری جای فراهم کردن

باب تفعیل این ریشه در قرآن بیشتر از زاویه کسی سخن می‌گوید که شخص دیگری را در جایگاهی قرار می‌دهد یا جای مناسب را برای او فراهم می‌کند.

در آل عمران آمده است:

وَإِذْ غَدَوْتَ مِنْ أَهْلِكَ تُبَوِّئُ الْمُؤْمِنِينَ مَقَاعِدَ لِلْقِتَالِ ۗ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ

«و هنگامی که بامداد از نزد خانواده‌ات بیرون آمدی و مؤمنان را در جایگاه‌هایی برای نبرد قرار می‌دادی؛ و آن معبود یگانه شنوا و داناست.»

آل عمران ۳:۱۲۱

تُبَوِّئُ الْمُؤْمِنِينَ مَقَاعِدَ لِلْقِتَالِ نشان می‌دهد که «بوأ» فقط به خانه دادن یا اسکان دائمی محدود نیست. در اینجا جایگاه‌های نبرد تعیین می‌شوند و افراد در مواضع مناسب خود قرار می‌گیرند.

بنابراین «جانمایی» می‌تواند توضیح خوبی برای این کاربرد باشد، اما در ترجمه فارسی طبیعی‌تر است بگوییم: «مؤمنان را در جایگاه‌های نبرد قرار می‌دادی».

در اعراف نیز درباره ثمود آمده است:

وَاذْكُرُوا إِذْ جَعَلَكُمْ خُلَفَاءَ مِنْ بَعْدِ عَادٍ وَبَوَّأَكُمْ فِي الْأَرْضِ تَتَّخِذُونَ مِنْ سُهُولِهَا قُصُورًا وَتَنْحِتُونَ الْجِبَالَ بُيُوتًا ۖ فَاذْكُرُوا آلَاءَ اللَّهِ وَلَا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ

«و به یاد آورید هنگامی که شما را پس از عاد جانشینان قرار داد و در زمین جای داد؛ در دشت‌های آن کاخ می‌سازید و کوه‌ها را برای خانه می‌تراشید. پس نعمت‌های آن معبود یگانه را به یاد آورید و در زمین فسادکنان تباهی نکنید.»

اعراف ۷:۷۴

اینجا جای دادن با امکان استقرار و بهره گرفتن از سرزمین همراه است.

در حج نیز گفته می‌شود:

وَإِذْ بَوَّأْنَا لِإِبْرَاهِيمَ مَكَانَ الْبَيْتِ أَنْ لَا تُشْرِكْ بِي شَيْئًا وَطَهِّرْ بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَالْقَائِمِينَ وَالرُّكَّعِ السُّجُودِ

«و هنگامی که جای خانه را برای ابراهیم معین کردیم که چیزی را با من شریک مکن و خانه مرا برای طواف‌کنندگان و ایستادگان و رکوع‌کنندگان سجده‌گر پاک گردان.»

حج ۲۲:۲۶

در اینجا بَوَّأْنَا لِإِبْرَاهِيمَ مَكَانَ الْبَيْتِ با تعیین و فراهم کردن جای خانه مرتبط است.

پس باب تفعیل ظرفیت مشترکی دارد: برای کسی موضع و جای مناسب را تعیین یا فراهم کردن و او را نسبت به آن جایگاه قرار دادن.

«مُبَوَّأَ صِدْقٍ»؛ خود جایگاه

در یونس فعل و اسم از همین خانواده کنار هم آمده‌اند:

وَلَقَدْ بَوَّأْنَا بَنِي إِسْرَائِيلَ مُبَوَّأَ صِدْقٍ وَرَزَقْنَاهُمْ مِنَ الطَّيِّبَاتِ فَمَا اخْتَلَفُوا حَتَّىٰ جَاءَهُمُ الْعِلْمُ ۚ إِنَّ رَبَّكَ يَقْضِي بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِيمَا كَانُوا فِيهِ يَخْتَلِفُونَ

«و به‌راستی بنی‌اسرائیل را در جایگاهی نیکو جای دادیم و از پاکیزه‌ها روزی‌شان کردیم. پس اختلاف نکردند تا آنکه دانش برایشان آمد. بی‌گمان پروردگارت روز قیامت درباره آنچه در آن اختلاف می‌کردند میانشان داوری خواهد کرد.»

یونس ۱۰:۹۳

مُبَوَّأ در این سیاق به جایگاه یا محل استقرار اشاره دارد. صورت آن با اسم مفعول باب تفعیل یکسان است؛ برای آن خوانش مکانی و مصدری نیز مطرح شده است. در این مطالعه، خوانش «جایگاه» مبنای ترجمه است.

در ترکیب مُبَوَّأَ صِدْقٍ، «صدق» از نظر نحوی مضاف‌الیه است، نه صفت دستوری؛ اما از نظر معنا کیفیت نیک و شایستهٔ جایگاه را بیان می‌کند. از همین رو «جایگاهی نیکو» ترجمه‌ای طبیعی است. دامنهٔ گسترده‌تر «صدق» به بررسی لغوی جداگانه نیاز دارد؛ «مبوأ» در این سیاق محل استقرار گروه را نشان می‌دهد.

این کاربرد نیز نشان می‌دهد که «ب و أ» به یک خانه منفرد محدود نیست؛ جایگاه می‌تواند سرزمین یا محیطی گسترده برای استقرار یک جماعت باشد.

«تَبَوَّأَ»؛ جای اختیار کردن و در آن قرار گرفتن

باب تفعل از زاویه کسی است که خود جایگاهی را اختیار می‌کند یا در آن قرار می‌گیرد.

در یونس آمده است:

وَأَوْحَيْنَا إِلَىٰ مُوسَىٰ وَأَخِيهِ أَنْ تَبَوَّآ لِقَوْمِكُمَا بِمِصْرَ بُيُوتًا وَاجْعَلُوا بُيُوتَكُمْ قِبْلَةً وَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ ۗ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ

«و به موسی و برادرش وحی کردیم که برای قوم خود در مصر خانه‌هایی اختیار کنید و خانه‌هایتان را قبله قرار دهید و صلات را برپا دارید و مؤمنان را بشارت ده.»

یونس ۱۰:۸۷

تَبَوَّآ در اینجا با بيوتا آمده و به فراهم کردن و اختیار کردن خانه‌هایی برای استقرار قوم مربوط است.

درباره یوسف نیز آمده است:

وَكَذَٰلِكَ مَكَّنَّا لِيُوسُفَ فِي الْأَرْضِ يَتَبَوَّأُ مِنْهَا حَيْثُ يَشَاءُ ۚ نُصِيبُ بِرَحْمَتِنَا مَنْ نَشَاءُ وَلَا نُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ

«و چنین یوسف را در آن سرزمین توانمند ساختیم؛ هرجا که می‌خواست در آن جای می‌گرفت. رحمت خود را به هر که بخواهیم می‌رسانیم و اجر نیکوکاران را ضایع نمی‌کنیم.»

یوسف ۱۲:۵۶

و اهل جنت می‌گویند:

وَقَالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي صَدَقَنَا وَعْدَهُ وَأَوْرَثَنَا الْأَرْضَ نَتَبَوَّأُ مِنَ الْجَنَّةِ حَيْثُ نَشَاءُ ۖ فَنِعْمَ أَجْرُ الْعَامِلِينَ

«و گفتند: ستایش برای آن معبود یگانه است که وعده‌اش را برای ما راست گردانید و زمین را به ما میراث داد؛ هرجای جنت که بخواهیم جای می‌گیریم. چه نیکوست اجر عمل‌کنندگان.»

زمر ۳۹:۷۴

در این کاربردها تبوأ بر اختیار کردن جای و قرار گرفتن در آن تمرکز دارد.

اما از ساختمان باب تفعل نباید معنای «اقامت دائمی» یا «تثبیت ابدی» را به تنهایی استخراج کرد. مدت و کیفیت استقرار را سیاق تعیین می‌کند.

«تَبَوَّءُوا الدَّارَ وَالْإِيمَانَ»؛ دار و ایمان در یک ساختمان

حشر یکی از جالب‌ترین کاربردهای این ریشه را دارد:

وَالَّذِينَ تَبَوَّءُوا الدَّارَ وَالْإِيمَانَ مِنْ قَبْلِهِمْ يُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَيْهِمْ وَلَا يَجِدُونَ فِي صُدُورِهِمْ حَاجَةً مِمَّا أُوتُوا وَيُؤْثِرُونَ عَلَىٰ أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ ۚ وَمَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولَٰئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

«و کسانی که پیش از آمدن آنان در دار جای گرفته و در ایمان استوار شده بودند، کسانی را که به سویشان هجرت کردند دوست می‌دارند و در سینه‌های خود نیازی نسبت به آنچه به مهاجران داده شده نمی‌یابند و آنان را بر خود ترجیح می‌دهند، هرچند خود نیازمند باشند؛ و هر کس از بخل نفس خود حفظ شود، آنان همان رستگاران‌اند.»

حشر ۵۹:۹

الدار مکان است، اما الإيمان مکان جسمانی نیست. با این حال، هر دو پس از تَبَوَّءُوا آمده‌اند.

نحویان چند تحلیل پیشنهاد کرده‌اند. در یکی، فعل معنایی گسترده‌تر از لزوم و پایبندی دارد: آنان به دار و ایمان پایبند بودند. در تحلیل دیگر، ایمان به صورت مجازی مانند جایگاهی تصویر می‌شود که شخص در آن قرار می‌گیرد. تحلیل سوم برای «ایمان» فعلی محذوف مانند «پذیرفتند» یا «معتقد شدند» در نظر می‌گیرد: در دار جای گرفتند و ایمان را پذیرفتند. در این تحلیل، لازم نیست خود «تبوءوا» معنای تازه‌ای غیرمکانی گرفته باشد.

این تحلیل‌ها در بیان پایبندی استوار آن جماعت به ایمان به هم نزدیک‌اند، اما همه آنها معنای لغوی فعل را گسترش نمی‌دهند. همچنین «من قبلهم» را نباید بی‌درنگ به این معنا گرفت که انصار پیش از همه مهاجران ایمان آورده بودند؛ می‌تواند ناظر به استقرار و ایمان آنان پیش از آمدن مهاجران باشد.

اما نباید از این ساخت نتیجه گرفت که قرآن ایمان را به معنای دقیق «خانه روح» یا «زیست‌بوم معنوی» تعریف کرده است. چنین تعبیری می‌تواند تصویر ادبی زیبایی باشد، ولی بیش از ظرفیت لغوی آیه سخن می‌گوید.

دقیق‌تر آن است که بگوییم در خوانش مجازی، تصویر استقرار به رابطه با ایمان گسترش می‌یابد؛ در خوانش حذف، این رابطه با فعلی جداگانه و مقدر بیان می‌شود.

فعل ساده «بَاءَ»؛ بازگشتن با چیزی که بر عهده شخص قرار می‌گیرد

فعل ساده این ماده در قرآن مسیر دیگری دارد. هر شش کاربرد آن با پیامدی منفی همراه‌اند: پنج مورد با غضب یا سخط و یک مورد با اثم.

در بقره آمده است:

وَضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ وَالْمَسْكَنَةُ وَبَاءُوا بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ ۗ ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ كَانُوا يَكْفُرُونَ بِآيَاتِ اللَّهِ وَيَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ بِغَيْرِ الْحَقِّ ۗ ذَٰلِكَ بِمَا عَصَوْا وَكَانُوا يَعْتَدُونَ

«و خواری و درماندگی بر آنان زده شد و با خشمی از آن معبود یگانه بازگشتند. این بدان سبب بود که به آیات آن معبود یگانه کفر می‌ورزیدند و پیامبران را به ناحق می‌کشتند؛ این بدان سبب بود که نافرمانی می‌کردند و از حد می‌گذشتند.»

بخشی از بقره ۲:۶۱

و در آل عمران آمده است:

أَفَمَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَ اللَّهِ كَمَنْ بَاءَ بِسَخَطٍ مِنَ اللَّهِ وَمَأْوَاهُ جَهَنَّمُ ۚ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ

«آیا کسی که رضوان آن معبود یگانه را پیروی کرده مانند کسی است که خشم آن معبود یگانه را بر خود گرفته و جایگاهش جهنم است؟ و چه بد سرانجامی است.»

آل عمران ۳:۱۶۲

لغت عربی برای باء إلى الشيء معنای «بازگشت» را ثبت کرده است. در باء بذنبه و ساخت‌های مشابه، توضیح‌هایی مانند بازگشتن با آن، حمل کردن آن، بر عهده گرفتن و اقرار کردن به آن آمده است.

پس در باء بغضب، غضب «خانه» شخص یا «منزلگاه معنوی» او نیست. دقیق‌تر این است که شخص در نتیجه عمل خود با غضب بازمی‌گردد و آن پیامد بر او قرار می‌گیرد.

در فارسی «خشم را بر خود گرفت» یا «به خشم گرفتار شد» معمولا طبیعی‌تر از «با خشم بازگشت» است، اما تصویر زبان عربی در پشت آن همان بازگشت با پیامدی همراه شخص است.

«تَبُوءَ بِإِثْمِي وَإِثْمِكَ»؛ یک صورت شبیه، اما فعلی متفاوت

در داستان دو فرزند آدم آمده است:

إِنِّي أُرِيدُ أَنْ تَبُوءَ بِإِثْمِي وَإِثْمِكَ فَتَكُونَ مِنْ أَصْحَابِ النَّارِ ۚ وَذَٰلِكَ جَزَاءُ الظَّالِمِينَ

«من می‌خواهم که گناه [کشتنِ من] و گناه خودت را بر عهده بگیری، پس از اهل آتش باشی؛ و این جزای ستمکاران است.»

مائده ۵:۲۹

تَبُوءَ در این آیه از فعل ساده بَاءَ يَبُوءُ است و با تَبَوَّأَ به معنای جای گرفتن یکی نیست.

این تفاوت بدون اعراب ممکن است به آسانی پنهان شود. تَبَوَّآ در یونس ۱۰:۸۷ با تشدید واو درباره اختیار کردن خانه‌هاست، اما تَبُوءَ در مائده ۵:۲۹ از فعل ساده و درباره گناهی است که بر عهده شخص قرار می‌گیرد.

در این آیه «گناه را بر عهده بگیری» طبیعی‌ترین برگردان است. ترجمه لفظی «با گناه بازگردی» تصویر ریشه را نشان می‌دهد، اما در فارسی سنگین است. توضیح داخل کروشه بر خوانش سیاقیِ «إثمي» به معنای گناه کشتن گوینده استوار است که طبری و دیگران نقل کرده‌اند. این توضیح به ترکیب اضافی در سیاق مربوط است، نه معنایی افزوده برای خود «باء»؛ عبارت نباید بی‌توضیح انتقال تمام گناهان مقتول را القا کند.

بار منفی ثلاثی مجرد در قرآن

یک الگوی قابل توجه در کاربرد قرآنی این ریشه وجود دارد: تمام موارد فعل ساده باء/يبوء با پیامد منفی همراه‌اند.

قرآن از غضب من الله، غضب على غضب، سخط من الله و إثم سخن می‌گوید. هیچ نمونه قرآنی نداریم که کسی با نعمت، رحمت یا پاداش «باء» کند.

این الگو ارزش ثبت دارد، اما باید به همان سطح محدود بماند.

نمی‌توان نتیجه گرفت که فعل باء در کل زبان عربی ذاتا معنای منفی دارد. معنای قدیمی «رجع» خود منفی نیست و کاربردهای غیرقرآنی آن نیز به یک بار اخلاقی ثابت محدود نمی‌شوند.

پس دقیق‌تر است بگوییم:

در کاربرد قرآن، ثلاثی مجرد این ریشه به طور منظم با پیامد ناخوشایند آمده است؛ اما این بار منفی از کاربرد قرآنی و عبارت همراه فعل با حرف «بـ» به دست می‌آید، نه اینکه جزء اثبات‌شده معنای ذاتی ریشه در تمام زبان باشد.

همچنین این ویژگی نباید به باب‌های مزید منتقل شود. بَوَّأَ و تَبَوَّأَ برای جایگاه‌های نیک، مواضع عادی و جنت نیز استفاده شده‌اند.

آیا «بازگشت» و «استقرار» یک هسته واحد دارند؟

میان این دو شاخه نزدیکی معنایی واقعی وجود دارد.

مباءة جایی است که انسان یا دام در آن قرار می‌گیرد و حتی می‌تواند به آن بازگردد. درباره دام‌ها، بازگرداندن آنها به مباءة در زبان عربی ثبت شده است.

از سوی دیگر، باء إلى الشيء خود به معنای بازگشتن است.

پس می‌توان تصویری ساده دید: حرکت پایان می‌یابد، شخص به نقطه‌ای می‌رسد و در نسبت با آن قرار می‌گیرد.

این تصویر توضیح می‌دهد چرا «رجوع» و «منزل و استقرار» در یک خانواده لغوی نزدیک شده‌اند. اما نباید آن را به تعریف فلسفی مانند «رسیدن به نقطه اتکا و تثبیت وجودی» تبدیل کرد. چنین عبارتی از شواهد زبان دقیق‌تر نیست و ممکن است شاخه‌های واژه را مصنوعا یکدست کند.

ابن فارس در تحلیل خود شاخهٔ «برابری» را از «بازگشت» جدا می‌کند. این جداسازیِ اصول معنایی در روش لغوی اوست، نه بازسازی قطعی تاریخ واژه.

بنابراین تعریف نهایی بهتر است چندشاخه اما روشن بماند، نه اینکه برای زیبایی یک جمله، تفاوت واقعی کاربردها حذف شود.

ب و أ در مقایسه با ن ز ل؛ فرود آمدن و جای گرفتن

«ن ز ل» و «ب و أ» در بعضی سیاق‌ها هر دو می‌توانند به قرار گرفتن در یک مکان مربوط شوند، اما زاویه آنها یکی نیست.

در خانواده ن ز ل، حرکت به سوی محل، فرود آمدن و منزل کردن برجسته است. این حرکت لزوما در همه کاربردهای زبان یک سقوط عمودی از بالا به پایین نیست؛ «نزل» می‌تواند برای فرود آمدن و مهمان شدن یا وارد محل شدن نیز به کار رود.

در شاخهٔ استقرارِ ب و أ، تمرکز بیشتر بر جای مناسب و قرار گرفتن یا قرار دادن در آن است.

آل عمران ۳:۱۲۱ تفاوت را خوب نشان می‌دهد. تُبَوِّئُ الْمُؤْمِنِينَ مَقَاعِدَ لِلْقِتَالِ درباره فرود آمدن آنان از بالا نیست؛ سخن از تعیین و تنظیم جایگاه‌های نبرد است.

در یونس ۱۰:۸۷ نیز مسئله اختیار کردن خانه‌هاست و در یوسف ۱۲:۵۶، یوسف می‌تواند هرجا که بخواهد در زمین جای گیرد.

پس می‌توان به صورت گرایشی گفت: ن ز ل بیشتر آمدن و فرود به محل را برجسته می‌کند و شاخهٔ استقرارِ ب و أ بیشتر جای مناسب، اختیار جای و استقرار در آن را. این تمایز گرایشی است و نباید به قانون بی‌استثنای تمام زبان تبدیل شود.

«بيئة»؛ واژه‌ای کهن با کاربرد گسترده‌تر امروزی

واژه امروزی بيئة از همین خانواده است، اما در قرآن نیامده است.

در لغت قدیم، «بيئة» به حالت و کیفیت تبوؤ و محل زندگی مربوط بوده و با منزل و وضعیت جای گرفتن ارتباط داشته است. کاربرد امروزی آن برای «محیط» و به‌ویژه «محیط زیست» توسعه بعدی همین میدان است.

از این رو نباید معنای امروزی «محیط زیست» را به آیات بوأ و تبوأ بازگرداند. خویشاوندی واژگانی واقعی است، اما کاربرد تاریخی واژه‌ها یکسان نیست.

همچنین «ب و أ» با ریشه و ب أ در واژه «وباء» یکی نیست. ترتیب حروف متفاوت است و این دو خانواده باید جدا بررسی شوند.

پیشنهاد ترجمه برای فرقان

در باب تفعیل، ترجمه باید با نوع جایگاه هماهنگ شود. بَوَّأَ می‌تواند «جای داد»، «در جایگاهی قرار داد»، «جایگاهی برای او فراهم کرد» یا «موضع او را تعیین کرد» ترجمه شود. در آل عمران ۳:۱۲۱، «مؤمنان را در جایگاه‌های نبرد قرار می‌دادی» طبیعی‌تر از «اسکان می‌دادی» است.

تَبَوَّأَ بر حسب سیاق می‌تواند «جای گرفت»، «جایی را برای خود اختیار کرد» یا «مستقر شد» باشد. در حشر ۵۹:۹ باید مراقب بود ترجمه فیزیکی «در ایمان سکونت کردند» معنایی سنگین و بیش از حد استعاری نسازد؛ «در دار جای گرفته و در ایمان استوار شده بودند» می‌تواند رابطه نحوی را روشن‌تر منتقل کند.

مُبَوَّأ «جایگاه» یا «محل استقرار» است. این برگردان بر خوانش سیاقیِ برگزیده در این مطالعه استوار است.

در فعل ساده بَاءَ بِـ، «بازگشت با» تصویر لغوی را حفظ می‌کند اما در فارسی همیشه روان نیست. درباره غضب، «خشم را بر خود گرفت» یا «به خشم گرفتار شد» مناسب است؛ و در مائده ۵:۲۹، «گناه را بر عهده گرفت» طبیعی‌تر است.

شاخه بواء به معنای برابری چون در قرآن نیامده است، نباید در ترجمه هیچ‌یک از صورت‌های قرآنی وارد شود.

جمع‌بندی

فرهنگ‌های عربی کهن و شعر منقول از شاعران جاهلی، «ب و أ» را با بازگشت، منزل و استقرار پیوند می‌دهند. باءة و مباءة جای فرود و استقرار قوم و دام‌اند و بیت منقول از طرفة، با اختلاف ضبطی که گفته شد، کاربرد منزل را نشان می‌دهد.

عربی کهن در کنار این شاخه، بواء به معنای برابری و هم‌سنگی را نیز می‌شناخت. شعر منسوب به مهلهل نمونه‌ای از این کاربرد در میدان خون و قصاص است. چون این معنا در قرآن نیامده، باید به عنوان شاخه تاریخی جدا حفظ شود، نه بخشی از تعریف قرآنی.

در قرآن، بَوَّأَ بیشتر به قرار دادن دیگری در جای مناسب یا فراهم کردن جای برای او مربوط است. این جایگاه ممکن است موضع نبرد، سرزمین، محل خانه، جای بیت یا غرفه‌های جنت باشد. مُبَوَّأ خود جایگاه است.

تَبَوَّأَ از زاویه شخصی سخن می‌گوید که جایی را اختیار می‌کند یا در آن استقرار می‌یابد. در حشر ۵۹:۹ «الإيمان» در کنار «الدار» آمده است. خوانش مجازی تصویر استقرار را به ایمان گسترش می‌دهد؛ تحلیل نحوی دیگر برای پذیرش ایمان فعلی جداگانه در تقدیر می‌گیرد. هیچ‌یک، «ایمان = خانه یا زیست‌بوم روح» را به تعریف لغوی آیه تبدیل نمی‌کند.

فعل ساده بَاءَ در قرآن همیشه با پیامدی ناخوشایند آمده است: غضب، سخط یا اثم. در این ساخت، شخص در نتیجه عمل خود با آن پیامد بازمی‌گردد یا آن را بر عهده می‌گیرد. این الگوی منفی در تمام کاربردهای قرآنی ثلاثی مجرد ثابت است، اما نباید به کل زبان عربی یا باب‌های دیگر ریشه تعمیم داده شود.

میان بازگشت و استقرار نزدیکی معنایی وجود دارد: منزل جایی است که شخص به آن می‌رسد، بازمی‌گردد و در آن قرار می‌گیرد. این پیوند برای فهم شاخه‌های قرآنی مفید است، اما برای ساختن یک «هسته فلسفی» واحد کافی نیست.

تعریف فشرده این ریشه بهتر است دو شاخه قرآنی را صادقانه کنار هم نگه دارد:

ب و أ: در یک شاخه، بازگشتن و در نتیجه عمل چیزی را با خود داشتن یا بر عهده گرفتن؛ در قرآن این ساخت با غضب، سخط و گناه آمده است. در شاخه دیگر، قرار گرفتن در جایگاه، اختیار کردن محل و برای دیگری جای مناسب فراهم کردن. «مبوأ» خود جایگاه است. عربی کهن شاخه دیگری به معنای برابری و هم‌سنگی نیز داشته که در قرآن به کار نرفته است.