ریشه قرآنی د ب ب
جنبیدن، حرکت کردن و جنبنده؛ از حرکت مورچه و راه رفتن انسان تا گستردگی جانداران، روزی آنان و دو کاربرد متفاوت «دابة الأرض» در قرآن
ریشه سهحرفی «د ب ب» در زبان عربی به حرکت کردن و پیش رفتن بر سطح زمین مربوط است. «دَبَّ» در کاربرد کهن خود بیشتر حرکت آرام، آهسته یا با گامهای نزدیک به یکدیگر را بیان میکند. مورچهای که روی خاک حرکت میکند، کودکی که تازه راه رفتن میآموزد یا انسانی سالخورده که آهسته قدم برمیدارد، میتواند با همین فعل توصیف شود.
از این خانواده، «دَابَّة» به معنای موجودی است که حرکت میکند. این واژه در کاربرد گسترده عربی میتواند جانوران گوناگون و حتی انسان را دربر گیرد، هرچند در بعضی کاربردهای عرفی به چهارپایان و حیوانات سواری محدود شده است. در قرآن، دابة تنها نام یک حیوان مشخص نیست. این واژه برای جنبندگان زمین، موجودات دارای شیوههای متفاوت حرکت، انسانها در یک داوری اخلاقی، موجودی که عصای سلیمان را میخورد و موجودی که در آیهای دیگر از زمین بیرون آورده میشود به کار رفته است.
این گستردگی یک نکته مهم را روشن میکند: دابة در اصل نام یک گروه محدود جانورشناسی نیست، بلکه وصف موجودی است که حرکت و جنبش دارد. نوع موجود، محل زندگی، رفتار و جایگاه آن در آیه از عبارتهای همراه شناخته میشود.
در قرآن، این ریشه هجده بار در هجده آیه آمده است: چهارده بار به صورت مفرد «دَابَّة» و چهار بار به صورت جمع «دَوَابّ». تمام کاربردهای قرآنی اسمیاند و فعلهایی مانند «دَبَّ» و «يَدِبُّ» در متن قرآن به کار نرفتهاند. تفاوتهای «دَابَّةٍ»، «دَابَّةً»، «دَابَّةُ»، «الدَّوَابِّ» و «الدَّوَابُّ» به معرفه و نکره بودن یا نقش دستوری آنها مربوط است، نه به چند ریشه یا چند مشتق مستقل.
صورتهای قرآنی
۱. معنای ریشه و کاربرد آن در عربی کهن
«دَبَّ»؛ حرکت آرام و پیوسته
در عربی، «دَبَّ يَدِبُّ دَبِيبًا» به معنای حرکت کردن، راه رفتن یا خزیدن با آرامی است. این فعل درباره مورچه، جانوران کوچک، انسان، گروهی از مردم و حتی حرکت تدریجی چیزی که در بدن یا محیط گسترش مییابد به کار رفته است.
ابن فارس در توضیح این ریشه، حرکت بر زمین را محور آن میداند و به حرکتی اشاره میکند که از راه رفتن معمول سبکتر است. این تعریف با بسیاری از کاربردهای مادی کهن سازگار است، اما نباید آن را چنان محدود کرد که تنها خزیدن روی شکم یا حرکت بسیار آهسته را دربر گیرد.
برای مثال، «دَبَّ النَّمْلُ» درباره حرکت مورچه است. مورچه پا دارد و راه میرود، ولی حرکت آن در زبان عربی دبّ خوانده میشود. پس دبّ کردن به معنای نداشتن پا نیست.
«دَبَّ الشَّيْخُ» درباره پیرمردی گفته میشود که آهسته و با دشواری حرکت میکند. در اینجا نیز شخص بر شکم خود نمیخزد؛ نوع و آهنگ راه رفتن او مورد توجه است.
در کاربرد دیگری، «دَبَّ الْقَوْمُ إِلَى الْعَدُوِّ» یعنی گروهی آهسته و با احتیاط به سوی دشمن حرکت کردند. حرکت میتواند آرام باشد تا حضور آنان آشکار نشود.
این کاربردها یک ویژگی مشترک دارند: موجود یا گروهی از جایی به جای دیگر حرکت میکند، اما سرعت و شیوه دقیق حرکت در همه موارد یکسان نیست. گزارشهای لغوی معنای صورتها را توضیح میدهند، اما بهتنهایی زمان رواج هر صورت را پیش از نزول ثابت نمیکنند.
شاهدی از شعر پیش از اسلام
أوس بن حجر، شاعر عرب پیش از اسلام، در یکی از قصیدههای خود میگوید:
«وَإِنَّكُمَا يَا ابْنَيْ جَنَابٍ وُجِدْتُمَا
كَمَنْ دَبَّ يَسْتَخْفِي وَفِي الْحَلْقِ جُلْجُلُ»
«و شما دو نفر، ای پسران جناب، مانند کسی هستید که آهسته و پنهانی حرکت میکند، درحالیکه زنگولهای بر گردن دارد.»
در این بیت، شاعر دو نفر را به کسی تشبیه میکند که میخواهد پنهانی حرکت کند، اما زنگولهای بر گردن اوست و صدای آن حضورش را آشکار میسازد.
«دَبَّ» در اینجا حرکت آهسته و محتاطانه را بیان میکند و «يَسْتَخْفِي» قصد پنهان ماندن شخص را روشن میسازد.
پس پنهانی بودن، معنای مستقل خود فعل «دبّ» نیست؛ از فعل دوم و تصویر زنگوله فهمیده میشود.
این بیت نشان میدهد که در زبان شعر پیش از اسلام، «دبّ» میتوانسته درباره انسان نیز به کار رود و تنها نام حرکت حشرات یا چهارپایان نبوده است.
در همان قصیده، أوس بن حجر از حرکت آهسته شخصی در یک صحنه دیگر نیز سخن میگوید:
«يَدُبُّ إِلَيْهِ خَاتِيًا يَدَّرِي لَهُ
لِيَفْقُرَهُ فِي رَمْيِهِ وَهْوَ يُرْسِلُ»
در این عبارت، حرکت با احتیاط و نزدیک شدن به هدف مطرح است. فعل «يَدُبُّ» همان حرکت کردن را بیان میکند و آهستگی یا احتیاط آن با دیگر واژههای تصویر کامل میشود.
این دو شاهد از یک شاعر نشان میدهند که دبّ کردن، در زبان عربی کهن، میتوانسته حرکت انسان را نیز توصیف کند؛ بهویژه هنگامی که شخص آهسته یا با احتیاط پیش میرود.
از حرکت جسمانی تا گسترش تدریجی
در منابع لغوی، «دَبَّ السُّقْمُ فِي الْجِسْمِ» برای گسترش بیماری در بدن ثبت شده است. همچنین «دَبَّ الْبِلَى فِي الثَّوْبِ» میتواند به فرسودگیای اشاره کند که بهتدریج در پارچه پیش میرود.
در این کاربردها، بیماری یا فرسودگی مانند انسان و جانور پا ندارند. حرکت، به صورت مجازی برای گسترش آرام و تدریجی یک وضعیت به کار رفته است.
در عربی، تعبیرهایی درباره حرکت تدریجی سخنچینی و اختلاف میان مردم نیز وجود دارد. «دَبَّتْ عَقَارِبُهُ» درباره کسی به کار رفته که آزار و سخنچینی او در میان دیگران جریان پیدا کرده است.
این گسترشهای معنایی قابل فهماند. همانگونه که موجودی بهآرامی در زمین حرکت میکند، بیماری، فرسودگی یا اختلاف نیز میتواند بهتدریج در محیطی گسترش یابد.
اما این کاربردهای مجازی نباید معنای مستقیم «دَابَّة» در قرآن را تغییر دهند. وقتی قرآن از جنبندگان زمین، خوراک آنها یا شیوه حرکتشان سخن میگوید، موجودات زنده موضوع سخناند، نه بیماری یا اختلاف اجتماعی.
«دَابَّة» چگونه ساخته شده است؟
«دَابَّة» از خانواده فعل «دَبَّ» است و از نظر ساخت صرفی به وصف فاعلی حرکتکننده مربوط میشود.
حرف دوم و سوم ریشه هر دو «ب» هستند. این ریشه از نوع ریشههای مضاعف است؛ به همین سبب در صورتهایی مانند «دَبَّ» و «دَابَّة»، دو باء در نوشتار معمول به صورت حرف مشدد دیده میشوند.
«دَابَّة» از نظر دستوری مؤنث است، اما این مؤنث بودن لزوما به معنای ماده بودن جانور نیست. واژه میتواند درباره موجود نر یا ماده به کار رود.
جمع آن «دَوَابّ» است. بنابراین، «الدَّوَابّ» در قرآن جمع همان «دابة» است، نه واژهای از ریشهای متفاوت.
در کاربرد عرفی عربی، نام «دابة» گاهی بر حیوان سواری، مانند اسب و استر، غلبه پیدا کرده است. این محدود شدن کاربرد در زندگی روزمره واقعی است، ولی به معنای آن نیست که واژه از آغاز تنها نام چهارپایان سواری بوده است.
در قرآن، کاربردهای گستردهتر واژه همچنان حضور دارند.
۲. «دابة»؛ گستره جنبندگان در آفرینش
«وَبَثَّ فِيهَا مِنْ كُلِّ دَابَّةٍ»
در بقره، ۱۶۴، آمده است:
«وَبَثَّ فِيهَا مِنْ كُلِّ دَابَّةٍ»
«و در آن از هرگونه جنبندهای پراکند.»
(بقره، ۱۶۴؛ بخشی از آیه)
همین ساخت در لقمان، ۱۰، نیز آمده است:
«وَبَثَّ فِيهَا مِنْ كُلِّ دَابَّةٍ»
«و در آن از هرگونه جنبندهای پراکند.»
(لقمان، ۱۰؛ بخشی از آیه)
در این دو عبارت، «بَثَّ» به پراکندن و گستردن مربوط است و «دَابَّة» موجودی است که پراکنده شده است.
این دو ریشه باید از هم جدا بمانند. «بث» عمل گستراندن را بیان میکند و «دبب» به موجود جنبنده مربوط است.
در هر دو آیه، ضمیر «فِيهَا» به زمین بازمیگردد. بنابراین، موضوع، گسترش جنبندگان در زمین است.
«مِنْ كُلِّ دَابَّةٍ» نیز گستردگی انواع موجودات را بیان میکند. اما خود این عبارت فهرست همه گونهها یا شیوه پیدایش هر یک را ارائه نمیدهد.
در جاثیه، ۴، آمده است:
«وَفِي خَلْقِكُمْ وَمَا يَبُثُّ مِنْ دَابَّةٍ آيَاتٌ لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ»
«و در آفرینش شما و آنچه از جنبندگان میپراکند، نشانههایی برای مردمی است که یقین دارند.»
(جاثیه، ۴)
در این آیه، آفرینش انسان و پراکندگی جنبندگان کنار هم آمدهاند.
این جداسازی نباید به معنای بیرون بودن قطعی انسان از میدان لغوی «دابة» گرفته شود. قرآن میتواند انسان را به سبب موضوع خاص آیه جدا نام ببرد، حتی اگر واژهای عامتر از نظر زبان امکان شمول او را داشته باشد.
«كُلَّ دَابَّةٍ مِنْ مَاءٍ»؛ شیوههای متفاوت حرکت
در نور، ۴۵، آمده است:
«وَاللَّهُ خَلَقَ كُلَّ دَابَّةٍ مِنْ مَاءٍ فَمِنْهُمْ مَنْ يَمْشِي عَلَىٰ بَطْنِهِ وَمِنْهُمْ مَنْ يَمْشِي عَلَىٰ رِجْلَيْنِ وَمِنْهُمْ مَنْ يَمْشِي عَلَىٰ أَرْبَعٍ يَخْلُقُ اللَّهُ مَا يَشَاءُ إِنَّ اللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ»
«و آن معبود یگانه هر جنبندهای را از آب آفریده است. پس برخی از آنان بر شکم خود حرکت میکنند، برخی بر دو پا راه میروند و برخی بر چهار پا. آن معبود یگانه هرچه بخواهد میآفریند. همانا آن معبود یگانه بر هر چیزی تواناست.»
(نور، ۴۵)
این آیه برای شناخت گستره «دابة» اهمیت ویژهای دارد.
قرآن پس از ذکر «كُلَّ دَابَّةٍ»، از سه شیوه حرکت سخن میگوید: حرکت بر شکم، راه رفتن بر دو پا و راه رفتن بر چهار پا.
اگر «دابة» از نظر لغوی فقط به چهارپایان محدود بود، این ساخت مفهوم روشنی نداشت. آیه آشکارا موجوداتی با شیوههای متفاوت حرکت را دربر میگیرد.
همچنین «دابة» را نمیتوان تنها به خزندگان اختصاص داد. موجودی که روی دو پا حرکت میکند نیز در همین مجموعه آمده است.
آیا انسان نیز «دابة» است؟
در زبان عربی، انسان نیز موجودی است که بر زمین حرکت میکند و از این نظر میتواند در میدان عام «دابة» قرار گیرد.
نور، ۴۵، با ذکر حرکت بر دو پا، چنین شمولی را ممکن میسازد، هرچند عبارت «مَنْ يَمْشِي عَلَىٰ رِجْلَيْنِ» به انسان اختصاص ندارد و پرندگان و موجودات دوپا را نیز میتواند دربر گیرد.
آیات دیگری از قرآن این گستره را روشنتر میکنند. در انفال، ۲۲ و انفال، ۵۵، واژه «دواب» درباره گروههایی از انسانها به کار رفته است.
پس محدود کردن «دابة» به حیوانات غیرانسانی در همه آیات، با کاربرد واقعی قرآن سازگار نیست.
در مقابل، نباید نتیجه گرفت که هر جا «دابة» آمده، حتما انسان نیز منظور بوده است. در سبأ، ۱۴، این واژه درباره موجودی است که عصای سلیمان را میخورد. در چنین سیاقی، نوع موجود با همان رفتار مشخص میشود.
آیا آیه همه شیوههای حرکت را نام برده است؟
نور، ۴۵، حرکت بر شکم، دو پا و چهار پا را بیان میکند. اما در طبیعت، موجوداتی وجود دارند که با شمار بیشتری از پاها حرکت میکنند یا در محیطهای متفاوت شیوههای دیگری دارند.
خود آیه با «يَخْلُقُ اللَّهُ مَا يَشَاءُ» ادامه مییابد. از این رو، ذکر سه نمونه را نباید به معنای نفی تمام شیوههای دیگر حرکت دانست.
همچنین «مِنْ مَاءٍ» درباره منشأ آفرینش بیان شده است، اما از خود ریشه «د ب ب» هیچ نظریه زیستشناختی درباره ترکیب بدن موجودات استخراج نمیشود.
معنای دابة همان جنبنده است. چگونگی آفرینش آن موضوع عبارت دیگری از آیه است.
جنبندگان و پرندگان؛ دو عنوان نزدیک
در انعام، ۳۸، آمده است:
«وَمَا مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ وَلَا طَائِرٍ يَطِيرُ بِجَنَاحَيْهِ إِلَّا أُمَمٌ أَمْثَالُكُمْ مَا فَرَّطْنَا فِي الْكِتَابِ مِنْ شَيْءٍ ثُمَّ إِلَىٰ رَبِّهِمْ يُحْشَرُونَ»
«و هیچ جنبندهای در زمین و هیچ پرندهای که با دو بال خود پرواز میکند نیست، مگر آنکه جماعتهایی همانند شما هستند. ما چیزی را در کتاب فرو نگذاشتهایم؛ سپس همگی به سوی پروردگارشان گرد آورده میشوند.»
در این آیه، «دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ» و «طَائِرٍ يَطِيرُ بِجَنَاحَيْهِ» جداگانه آمدهاند.
این جداسازی به شیوه حرکت و محل حضور موجودات توجه میدهد: جنبندگان روی زمین و پرندگانی که در هوا پرواز میکنند.
اما از این تفاوت بیانی نباید نتیجه گرفت که پرنده از نظر زبان هرگز دابة خوانده نمیشود. پرنده نیز میتواند روی زمین راه برود و در آن حالت، حرکت زمینی دارد.
در این آیه، مقصود معرفی دو گروه در کنار هم است؛ نه ساختن یک طبقهبندی زیستشناختی که هیچ همپوشانی میان آنها وجود نداشته باشد.
«أُمَمٌ أَمْثَالُكُمْ»؛ جماعتهایی همانند شما
جمله «إِلَّا أُمَمٌ أَمْثَالُكُمْ» نشان میدهد که قرآن موجودات زنده را تنها اشیایی پراکنده و بیارتباط با یکدیگر معرفی نمیکند.
آنها جماعتها و گروههایی هستند که در آفرینش جایگاه خود را دارند.
اما «أَمْثَالُكُمْ» به معنای یکسان بودن همه ویژگیهای انسان و جانوران نیست. آیه نگفته است که تمام موجودات به یک اندازه سخن میگویند، مسئولیت حقوقی دارند یا توان شناختشان یکسان است.
در پایان نیز گردآورده شدن آنان به سوی پروردگار بیان شده است. این موضوع فراتر از معنای لغوی «دابة» است و باید از خود آیه و دیگر آیات مربوط به حشر بررسی شود.
در نتیجه، «دابة» موجود جنبنده را معرفی میکند؛ جماعت بودن و حشر آن، معانیای هستند که قرآن در همین سیاق به او نسبت داده است.
۳. جنبندگان، روزی و قرار داشتن در قلمرو قدرت آن معبود یگانه
«وَمَا مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ إِلَّا عَلَى اللَّهِ رِزْقُهَا»
در هود، ۶، آمده است:
«وَمَا مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ إِلَّا عَلَى اللَّهِ رِزْقُهَا وَيَعْلَمُ مُسْتَقَرَّهَا وَمُسْتَوْدَعَهَا كُلٌّ فِي كِتَابٍ مُبِينٍ»
«و هیچ جنبندهای در زمین نیست مگر آنکه روزیاش بر عهده آن معبود یگانه است. و جای قرار گرفتن و جای سپرده شدن آن را میداند. همه اینها در کتابی روشن ثبت است.»
(هود، ۶)
در این آیه، «دابة» با روزی و علم آن معبود یگانه به وضعیت موجودات ارتباط یافته است.
تعبیر «وَمَا مِنْ دَابَّةٍ» عمومیت دارد و به یک نوع جانور محدود نشده است.
«رِزْقُهَا» نیز با ضمیر مؤنث مفرد به همان دابة بازمیگردد. این ضمیر از نظر دستوری با واژه مؤنث «دابة» سازگار است و به معنای ماده بودن همه جنبندگان نیست.
آیه از نسبت روزی موجودات با آن معبود یگانه سخن میگوید، اما خود واژه دابة به معنای روزیخورنده نیست. موجود جنبنده موضوع جمله است و رزق، مفهوم مستقلی است که به آن نسبت داده شده است.
همچنین این آیه نباید به ادعایی تبدیل شود که هیچ موجود زندهای در جهان هرگز از گرسنگی نمیمیرد. متن درباره روزی و علم آن معبود یگانه سخن میگوید؛ نه اینکه رخدادهای مرگ، کمبود خوراک یا نابودی جمعیتهای جانوری را نفی کرده باشد.
جنبندگانی که روزی خود را حمل نمیکنند
در عنکبوت، ۶۰، آمده است:
«وَكَأَيِّنْ مِنْ دَابَّةٍ لَا تَحْمِلُ رِزْقَهَا اللَّهُ يَرْزُقُهَا وَإِيَّاكُمْ وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ»
«و چه بسیار جنبندهای که روزی خود را با خود حمل نمیکند؛ آن معبود یگانه به آن و به شما روزی میدهد، و او شنوای داناست.»
در اینجا، «دابة» درباره موجوداتی آمده که روزی خود را به همراه ندارند یا ذخیره و حمل نمیکنند.
اما عبارت با «وَكَأَيِّنْ مِنْ» آغاز شده است؛ یعنی «چه بسیار». پس آیه نگفته است که هیچ جنبندهای خوراک خود را حمل یا ذخیره نمیکند.
در طبیعت، بعضی جانوران خوراک گردآوری و ذخیره میکنند و بعضی چنین رفتاری ندارند. معنای آیه را نباید به سبب یک تعمیم نادرست، در برابر این واقعیت قرار داد.
خود آیه از جنبندگان بسیاری سخن میگوید که روزیشان نزدشان آماده و حملشده نیست. سپس روزی دادن آن معبود یگانه به آنان و انسانها را یادآوری میکند.
این کاربرد، معنای «دابة» را تغییر نمیدهد، اما نشان میدهد که موجودات جنبنده از نظر شیوه تامین خوراک یکسان نیستند.
«مَا مِنْ دَابَّةٍ إِلَّا هُوَ آخِذٌ بِنَاصِيَتِهَا»
در هود، ۵۶، از زبان هود آمده است:
«إِنِّي تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ رَبِّي وَرَبِّكُمْ مَا مِنْ دَابَّةٍ إِلَّا هُوَ آخِذٌ بِنَاصِيَتِهَا إِنَّ رَبِّي عَلَىٰ صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ»
«همانا من بر آن معبود یگانه، پروردگار خودم و پروردگار شما، توکل کردهام. هیچ جنبندهای نیست مگر آنکه او موی پیشانیاش را گرفته است. همانا پروردگارم بر راهی راست است.»
(هود، ۵۶)
«آخِذٌ بِنَاصِيَتِهَا» در زبان عربی تصویری از در اختیار داشتن و مهار کردن است. ناصیه به بخش جلویی سر یا موی پیشانی مربوط میشود و گرفتن آن در بعضی کاربردهای عربی برای نشان دادن تسلط بر دیگری آمده است.
اما این تصویر نباید به معنای آن گرفته شود که همه جنبندگان، بدون استثنا، دارای موی پیشانی یکسان با انسان یا اسباند.
همچنین خود «دابة» به معنای موجود تحت سلطه نیست. قرار داشتن در قلمرو قدرت آن معبود یگانه از جمله «آخِذٌ بِنَاصِيَتِهَا» فهمیده میشود.
در این آیه، هود در برابر قوم خود بر آن معبود یگانه توکل میکند و این تصویر را برای بیان قدرت فراگیر آن معبود یگانه میآورد.
پس گستره «دابة» با مفهوم قدرت الهی پیوند مییابد، اما معنای لغوی ریشه همچنان جنبنده است.
۴. جنبندگان و مسئولیت اخلاقی؛ آیا انسان نیز در «دواب» داخل است؟
«إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ»
در انفال، ۲۲، آمده است:
«إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لَا يَعْقِلُونَ»
«همانا بدترین جنبندگان نزد آن معبود یگانه، کران و گنگانی هستند که عقل خود را به کار نمیگیرند.»
در این آیه، «الدَّوَابِّ» جمع دابة است، اما موضوع سخن موجودات غیرانسانی نیستند.
آیات پیشین از کسانی سخن میگویند که میگویند شنیدهاند، درحالیکه حقیقتا به آنچه شنیدهاند پاسخ نمیدهند.
بنابراین، «الصُّمُّ الْبُكْمُ» در این سیاق نباید به عنوان محکومیت انسانهایی فهمیده شود که از نظر جسمانی ناشنوا یا ناتوان از گفتار هستند.
در اینجا، کر و گنگ بودن با «الَّذِينَ لَا يَعْقِلُونَ» همراه شده و در زمینه نشنیدن و نپذیرفتن حقیقت قرار گرفته است.
پس داوری آیه به رفتار شناختی و اخلاقی گروه مورد نظر مربوط است، نه به ناتوانی جسمانی اشخاص.
این کاربرد نشان میدهد که واژه «دواب» در قرآن میتواند انسانها را نیز دربر گیرد. اما نباید از آن نتیجه گرفت که خود ریشه «د ب ب» معنای تحقیرآمیز دارد.
تحقیر و نکوهش از ترکیب «شَرَّ» و اوصاف بعدی فهمیده میشود؛ نه از اسم «دواب» به تنهایی.
«الَّذِينَ كَفَرُوا فَهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ»
در انفال، ۵۵، آمده است:
«إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الَّذِينَ كَفَرُوا فَهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ»
«همانا بدترین جنبندگان نزد آن معبود یگانه کسانی هستند که کفر ورزیدهاند و ایمان نمیآورند.»
در آیه بعد آمده است:
«الَّذِينَ عَاهَدْتَ مِنْهُمْ ثُمَّ يَنْقُضُونَ عَهْدَهُمْ فِي كُلِّ مَرَّةٍ وَهُمْ لَا يَتَّقُونَ»
«کسانی از آنان که با ایشان پیمان بستهای، سپس هر بار پیمان خود را میشکنند و تقوا پیشه نمیکنند.»
در این مجموعه، «دواب» درباره اشخاصی به کار رفته که رفتار آنان نکوهش شده است.
آیه ۵۵ از کفر و ایمان نیاوردن سخن میگوید و آیه بعد رفتار پیمانشکنی گروهی از آنان را معرفی میکند.
پس نمیتوان این دو آیه را از سیاق جدا کرد و از آنها یک حکم عمومی درباره بیارزشی جسمانی یا انسانی تمام کسانی ساخت که با یک جماعت دینی همنام نیستند.
همچنین خود واژه «دابة» به معنای کافر، گناهکار یا پیمانشکن نیست. این ویژگیها از عبارتهای مستقل همان آیات فهمیده میشوند.
در نتیجه، این دو کاربرد هم گستره انسانی واژه را ثابت میکنند و هم نشان میدهند که داوری اخلاقی قرآن درباره رفتار اشخاص است، نه درباره معنای ذاتی جنبنده بودن.
«وَالدَّوَابُّ وَكَثِيرٌ مِنَ النَّاسِ»
در حج، ۱۸، آمده است:
«أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يَسْجُدُ لَهُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَمَنْ فِي الْأَرْضِ وَالشَّمْسُ وَالْقَمَرُ وَالنُّجُومُ وَالْجِبَالُ وَالشَّجَرُ وَالدَّوَابُّ وَكَثِيرٌ مِنَ النَّاسِ وَكَثِيرٌ حَقَّ عَلَيْهِ الْعَذَابُ وَمَنْ يُهِنِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ مُكْرِمٍ إِنَّ اللَّهَ يَفْعَلُ مَا يَشَاءُ»
«آیا ندیدهای که برای آن معبود یگانه هرکه در آسمانها و زمین است، و خورشید و ماه و ستارگان و کوهها و درختان و جنبندگان و بسیاری از مردم سجده میکنند؟ و بر بسیاری نیز عذاب حق شده است. و هرکس را آن معبود یگانه خوار سازد، هیچکس او را گرامی نمیدارد. همانا آن معبود یگانه هرچه بخواهد انجام میدهد.»
(حج، ۱۸)
در این آیه، «الدَّوَابّ» در کنار درختان، کوهها و دیگر موجودات آمده و سپس «كَثِيرٌ مِنَ النَّاسِ» به طور جداگانه ذکر شده است.
این جداسازی نشان میدهد که در این سیاق، انسانها با توجه به مسئولیت و وضعیت متفاوتشان جدا مورد سخن قرار گرفتهاند.
اما همانگونه که انفال، ۲۲ و انفال، ۵۵ نشان داد، این جداسازی به معنای آن نیست که انسان از نظر لغوی هرگز در میدان «دابة» قرار نمیگیرد.
آیه حج درباره سجده و نسبت موجودات با آن معبود یگانه است. معنای سجده انسان، جنبنده، درخت و کوه را نمیتوان تنها از ریشه «د ب ب» استخراج کرد.
این واژه موجود جنبنده را معرفی میکند؛ سجده کردن، رابطهای است که در همان آیه به آن نسبت داده شده است.
تنوع رنگ و گونههای موجودات
در فاطر، ۲۸، آمده است:
«وَمِنَ النَّاسِ وَالدَّوَابِّ وَالْأَنْعَامِ مُخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ كَذَٰلِكَ إِنَّمَا يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ غَفُورٌ»
«و مردم و جنبندگان و دامها نیز اینگونه رنگهای گوناگون دارند. از میان بندگان آن معبود یگانه، تنها دانایان از او خشیت دارند. همانا آن معبود یگانه توانای آمرزنده است.»
(فاطر، ۲۸)
در این آیه، مردم، دواب و انعام در کنار یکدیگر ذکر شدهاند.
«الْأَنْعَام» به دامهایی مانند شتر، گاو و گوسفند مربوط است. اینها از نظر حرکت میتوانند در میدان عام جنبندگان قرار گیرند، اما در این آیه به سبب جایگاه مشخص خود جدا نام برده شدهاند.
پس ذکر جداگانه انعام، تعریف لغوی دابة را به حیواناتی غیر از دامها محدود نمیکند.
همچنین نباید «دواب» را در این آیه فقط نام حیوانات سواری دانست. موضوع، تنوع رنگها و موجودات است و عبارت دامنه گستردهتری دارد.
۵. دو کاربرد متفاوت «دابة الأرض»
موجودی که با مردم سخن میگوید
در نمل، ۸۲، آمده است:
«وَإِذَا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ أَخْرَجْنَا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ تُكَلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ كَانُوا بِآيَاتِنَا لَا يُوقِنُونَ»
«و هنگامی که آن سخن درباره آنان تحقق یابد، برایشان جنبندهای از زمین بیرون میآوریم که با آنان سخن میگوید؛ [میگوید] که مردم به آیات ما یقین نداشتند.»
(نمل، ۸۲)
در این آیه، «دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ» نکره آمده است؛ یعنی جنبندهای از زمین.
فعل «أَخْرَجْنَا» بیرون آوردن آن موجود را بیان میکند و «تُكَلِّمُهُمْ» در قرائت رایج به معنای سخن گفتن با مردم است.
از این آیه روشن میشود که «دابة» لزوما موجودی فاقد توان ارتباط یا گفتار نیست. قرآن در اینجا از موجودی سخن میگوید که با مردم سخن میگوید.
اما نوع جسم، اندازه، محل دقیق بیرون آمدن و دیگر ویژگیهای آن در خود آیه بیان نشدهاند.
در گزارشهای تفسیری، درباره شکل، محل ظهور و کارهای این موجود روایتهای گوناگونی نقل شده است. این گزارشها نباید به جای معنای لغوی دابة یا توصیف صریح خود قرآن قرار گیرند.
همچنین در برخی نقلهای قرائت، صورت «تَكْلِمُهُمْ» به معنای زخمی کردن یا نشانه گذاشتن بر آنان آمده است. این خوانش با قرائت رایج «تُكَلِّمُهُمْ» که به سخن گفتن مربوط است، تفاوت دارد. این نقل را باید از قرائت رایج متمایز نگه داشت؛ صرف نقل آن به معنای همرتبه بودن همه این صورتها در سنت قرائت نیست.
این اختلاف مربوط به فعل «ك ل م» است، نه به ریشه «د ب ب». در هر دو حالت، دابة همان موجودی است که قرآن از بیرون آورده شدن آن سخن میگوید.
موجودی که عصای سلیمان را میخورد
در سبأ، ۱۴، آمده است:
«فَلَمَّا قَضَيْنَا عَلَيْهِ الْمَوْتَ مَا دَلَّهُمْ عَلَىٰ مَوْتِهِ إِلَّا دَابَّةُ الْأَرْضِ تَأْكُلُ مِنْسَأَتَهُ فَلَمَّا خَرَّ تَبَيَّنَتِ الْجِنُّ أَنْ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ الْغَيْبَ مَا لَبِثُوا فِي الْعَذَابِ الْمُهِينِ»
«پس هنگامی که مرگ را بر او مقرر کردیم، چیزی آنان را از مرگش آگاه نساخت مگر جنبندهای از زمین که عصایش را میخورد. پس هنگامی که فرو افتاد، برای جنیان آشکار شد که اگر غیب را میدانستند، در آن رنج خوارکننده باقی نمیماندند.»
(سبأ، ۱۴)
در این آیه، «دَابَّةُ الْأَرْضِ» به موجودی اشاره دارد که عصای سلیمان را میخورد.
در توضیحهای لغوی و تفسیری کهن، این موجود غالبا «الأَرَضَة» دانسته شده است؛ یعنی حشرهای که چوب را میخورد و امروزه معمولا با موریانه شناخته میشود.
این توضیح با رفتار یادشده در آیه سازگار است: موجودی چوب را میخورد و بهتدریج باعث از میان رفتن استواری عصا میشود.
بااینحال، خود قرآن نام علمی یا گونه دقیق آن حشره را ذکر نکرده است. بنابراین، «موریانه» تعیین مصداقی شناختهشده است، نه معنای مستقیم ریشه «د ب ب».
در این آیه، نقش موجود از فعل «تَأْكُلُ» و مفعول آن، «مِنْسَأَتَهُ»، روشن میشود. «منسأة» عصاست و از ریشه دیگری است.
آیا دو «دابة الأرض» یک موجودند؟
شباهت عبارتهای نمل، ۸۲ و سبأ، ۱۴ نباید ما را به این نتیجه برساند که قرآن از یک موجود واحد سخن گفته است.
در نمل آمده است: «دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ»، یعنی جنبندهای از زمین که بیرون آورده میشود و با مردم سخن میگوید.
در سبأ آمده است: «دَابَّةُ الْأَرْضِ»، یعنی جنبندهای از زمین که عصای سلیمان را میخورد.
در اولی، موضوع تحقق یک سخن و مواجهه با مردمی است که به آیات یقین نداشتند. در دومی، داستان مرگ سلیمان و آشکار شدن ناآگاهی جنیان از غیب مطرح است.
تفاوت ساخت و سیاق دو آیه واقعی است. تنها اشتراک آنها، واژه «دابة» و ارتباط با زمین است.
پس همانگونه که «دابة» در دیگر آیات به موجودات فراوان و متفاوت گفته شده، در این دو آیه نیز نباید بدون دلیل، مصداقها را یکسان فرض کرد.
در داستان سلیمان، اهمیت معنایی آیه در این است که رخدادی مرتبط با موجودی کوچک و خورنده چوب، به آشکار شدن حقیقتی درباره ناآگاهی از غیب میانجامد. اما خود واژه «دابة» به معنای آشکارکننده غیب نیست؛ این نتیجه از مجموعه داستان فهمیده میشود.
۶. تفاوت با ریشههای نزدیک و پیشنهادهای ترجمه
د ب ب (دَبَّ) و م ش ي (مَشَىٰ)
«مشی» به راه رفتن و حرکت کردن مربوط است. «دبّ» نیز در کاربرد کهن خود با حرکت بر زمین ارتباط دارد، اما میتواند حرکت آرام و تدریجی را برجسته کند.
در نور، ۴۵، قرآن از «دابة» سخن میگوید و سپس فعل «يَمْشِي» را برای شیوه حرکت بعضی جنبندگان میآورد.
این همراهی نشان میدهد که دابة و مشی دو مفهوم یکسان نیستند. دابة نام موجود جنبنده است و «يمشي» کاری است که آن موجود انجام میدهد.
پس نباید «دابة» را در همه آیات فقط «راهرونده» ترجمه کرد؛ همچنان که هر نوع مشی در قرآن به ریشه «د ب ب» تعلق ندارد.
د ب ب (دَبَّ) و س ع ي (سَعَىٰ)
«سعی» میتواند به حرکت، کوشش و دنبال کردن هدف مربوط باشد.
در برابر، «دبّ» در کاربرد اصلی خود بیشتر به حرکت و جنبیدن بر زمین اشاره دارد، بیآنکه داشتن هدف یا کوشش آگاهانه جزء ثابت معنای آن باشد.
مورچهای که حرکت میکند دابة است، ولی از خود این وصف نمیتوان درباره قصد و کوشش آگاهانه آن نتیجهای مشخص گرفت.
از سوی دیگر، کسی ممکن است در کاری سعی کند، بدون آنکه حرکت مکانی داشته باشد؛ مانند کوشش برای اصلاح یک اختلاف.
د ب ب (دَابَّة) و ن ع م (أَنْعَام)
«انعام» در قرآن به گروه شناختهشدهای از دامها مربوط است. اما «دابة» میدان گستردهتری دارد و میتواند جانورانی را نیز دربر گیرد که جزء انعام نیستند.
فاطر، ۲۸، هر دو عنوان را کنار هم آورده است. این جداسازی برای برجسته کردن گروههای متفاوت مناسب است، اما به معنای آن نیست که انعام از نظر حرکت، موجوداتی غیرجنبندهاند.
در ترجمه، «انعام» را بهتر است «دامها» و «دواب» را بسته به سیاق «جنبندگان» یا «جانوران» برگردانیم.
د ب ب (دَبَّ) و د أ ب (دَأَبَ)
«د أ ب» با همزه در حرف میانی، ریشهای جداست. «دَأْب» در عربی با عادت، شیوه و استمرار در کاری ارتباط دارد.
در یوسف، ۴۷، آمده است:
«تَزْرَعُونَ سَبْعَ سِنِينَ دَأَبًا»
«هفت سال پیوسته و به شیوه معمول کشت میکنید.»
(یوسف، ۴۷؛ بخشی از آیه)
این «دَأَبًا» از ریشه «د أ ب» است و نباید با «د ب ب» یکی گرفته شود.
همچنین «دَائِبَيْنِ» در ابراهیم، ۳۳، درباره خورشید و ماه از خانواده «د أ ب» است، نه «د ب ب».
شباهت آوایی میان «دأب» و «دبّ» دلیل وحدت معنایی و اشتقاقی آنها نیست.
د ب ب (دَبَّ) و د ب ر (دَبَرَ)
«د ب ر» با بخش پسین، پشت و در بعضی ساختها با تدبیر و سامان دادن ارتباط دارد.
«يُدَبِّرُ» در قرآن از همین ریشه است و به تدبیر کردن مربوط میشود.
اما «دَبَّ» حرکت کردن است. این دو ریشه در دو حرف نخست مشترکاند، ولی حرف سوم متفاوت است.
بنابراین، نباید «دابة» را به سبب شباهت حروف با «تدبیر» مرتبط دانست یا از جنبنده بودن موجودات، معنای تدبیر را به خود ریشه افزود.
پیشنهادهای ترجمه برای فرقان
برای «دَابَّة»، معادل پایه «جنبنده» مناسب است. این واژه دامنه گسترده عربی را بهتر از «چهارپا» یا «حیوان سواری» منتقل میکند.
در بقره، ۱۶۴؛ لقمان، ۱۰؛ جاثیه، ۴؛ هود، ۶ و عنکبوت، ۶۰، «جنبنده» معادل طبیعی و دقیقی است.
در نور، ۴۵، «هر جنبنده» مناسب است؛ زیرا آیه حرکت بر شکم، دو پا و چهار پا را دربر میگیرد.
در انعام، ۳۸، «هیچ جنبندهای در زمین و هیچ پرندهای که با دو بال خود پرواز میکند» تفاوت دو عنوان را حفظ میکند.
در انفال، ۲۲ و انفال، ۵۵، «دواب» بهتر است «جنبندگان» ترجمه شود، نه «چهارپایان». در این دو آیه، انسانها موضوع داوریاند و ترجمه «چهارپایان» ممکن است یک تشبیه تحقیرآمیز تازه را به جای واژه اصلی بنشاند.
در سبأ، ۱۴، میتوان «جنبندهای از زمین که عصای او را میخورد» ترجمه کرد و سپس توضیح داد که موریانه مصداق شناختهشده در گزارشهای لغوی است.
در نمل، ۸۲، «جنبندهای از زمین» بهتر است حفظ شود. شکل و هویت آن از خود اسم دابة معلوم نمیشود.
برای «الدَّوَابّ» در فاطر، ۲۸ و حج، ۱۸، «جنبندگان» یا «جانوران» مناسب است، اما با توجه به اینکه قرآن انسان را نیز در کاربردهای دیگر این خانواده دربر گرفته، نباید برای ریشه تعریف محدود و همیشگی «جانور غیرانسانی» ساخت.
«جنبنده» در فارسی کمی ادبیتر از «جانور» است، ولی برای مقاله ریشه مزیت دارد: هم حرکت را حفظ میکند و هم دامنه معنایی واژه را بیدلیل به یک گروه مشخص محدود نمیسازد.
۷. جمعبندی
ریشه «د ب ب» در زبان عربی با حرکت کردن و جنبیدن بر زمین ارتباط دارد. در کاربرد کهن، «دَبَّ» غالبا حرکت آرام و تدریجی را بیان میکند. از همین خانواده، «دَابَّة» به موجودی گفته میشود که حرکت میکند.
در قرآن، تمام کاربردهای این ریشه به «دابة» و جمع «دواب» محدودند. این واژهها در زمینههای گوناگون آمدهاند: گسترش موجودات در زمین، تفاوت شیوه حرکت آنان، روزی و قرارگاهشان، نسبت آنان با قدرت آن معبود یگانه، تنوع رنگها، سجده و مسئولیت اخلاقی انسان.
دو کاربرد انفال، ۲۲ و انفال، ۵۵، نشان میدهند که دابة در قرآن به جانوران غیرانسانی محدود نیست. در این آیات، موضوع انسانهایی هستند که رفتارشان نکوهش شده است. اما خود واژه «دابة» معنای تحقیر یا گناه ندارد؛ داوری منفی از وصفها و سیاق آیات به دست میآید.
نور، ۴۵، نیز نشان میدهد که «دابة» نام موجودی با تعداد معینی از پاها نیست. قرآن از موجوداتی سخن میگوید که روی شکم، بر دو پا یا بر چهار پا حرکت میکنند. در نتیجه، این واژه را نباید به خزندگان یا چهارپایان محدود کرد.
در نمل، ۸۲، «دابة» موجودی است که از زمین بیرون آورده میشود و در قرائت رایج با مردم سخن میگوید. در سبأ، ۱۴، موجودی است که عصای سلیمان را میخورد. شباهت نام، دلیل یکی بودن این دو موجود نیست و هویت دقیق آنها را باید از رفتار و سیاق هر آیه شناخت.
در کاربردهای عمومی، «دابة» به موجود جنبنده اشاره دارد؛ اما این نام به تنهایی درباره عقل، ایمان، ارزش اخلاقی، شمار پاها، نوع خوراک یا کیفیت آفرینش آن حکمی نمیدهد.
هسته معنایی ریشه «د ب ب» حرکت کردن و پیش رفتن بر سطح زمین است، با گرایش شناختهشده به حرکت آرام و تدریجی. «دابة» موجودی است که جنبش و حرکت دارد؛ نامی گسترده که نوع و ویژگیهای مصداق آن را باید از جمله و سیاق شناخت.
این تعریف هم حرکت مورچه و انسان را در زبان کهن توضیح میدهد و هم کاربردهای گوناگون «دابة» و «دواب» در قرآن را دربر میگیرد، بیآنکه همه جنبندگان را به یک نوع جانور، یک شیوه حرکت یا یک جایگاه اخلاقی محدود سازد.