ریشهٔ ج ل و

نوشتن تبصره دربارهٔ این اثر

آشکار شدن، آشکار ساختن و کنار رفتن از جایگاه؛ از روشنایی روز و تجلی تا جلاء سرزمین در قرآن

صورت‌های قرآنی و لغوی

۱. معرفی ریشه

ریشهٔ سه‌حرفی «ج ل و» در زبان عربی با آشکار شدن، نمایان ساختن، کنار رفتن پوشیدگی و بیرون رفتن از جایگاه پیشین ارتباط دارد. از همین خانواده، «جَلَا» به معنای آشکار شد یا چیزی را آشکار ساخت، «جَلَّى» به معنای روشن و نمایان کرد، «تَجَلَّى» به معنای آشکار شد یا جلوه کرد، و «جَلَاء» در یکی از کاربردهای مهم خود به معنای ترک سرزمین و بیرون رفتن از آن شناخته شده‌اند.

در کاربردهای جسمانی، ممکن است چیزی زیر پوششی پنهان باشد و با کنار رفتن آن پوشش آشکار شود. برای مثال، آسمانی که از ابر خالی شده، روشن و نمایان است. شمشیری که زنگار آن زدوده شده، سطح درخشان خود را نشان می‌دهد. چهره‌ای که از پس پوشش دیده می‌شود، برای بیننده آشکار می‌گردد.

در کاربردهای مربوط به شناخت، ممکن است خبری مبهم باشد و با توضیح یا ارائه دلیل روشن شود. در اینجا دیگر موضوع کنار رفتن یک پرده مادی نیست، بلکه ابهام و ناآگاهی برطرف می‌شود.

در کاربرد مربوط به محل زندگی نیز، «جَلَا الْقَوْمُ عَنْ مَنَازِلِهِمْ» درباره گروهی گفته می‌شود که خانه‌ها و سرزمین خود را ترک می‌کنند. در این وضعیت، کسانی که پیش‌تر در محلی حضور داشتند، از آن بیرون می‌روند و محل از حضور آنان خالی می‌شود.

میان این کاربردها می‌توان رابطه‌ای دید: چیزی که پیش‌تر پوشیده، مبهم یا در جایگاهی معین بوده است، از آن وضعیت بیرون می‌آید. بااین‌حال، نباید تمام این رخدادهای متفاوت را یک عمل دانست. آشکار شدن خورشید، روشن شدن حقیقت یک خبر و بیرون رانده شدن مردم از خانه‌هایشان، از نظر واقعیت و پیامد یکسان نیستند.

ابن فارس در مقاییس اللغة، هسته معنایی این خانواده را «آشکار شدن و نمایان گشتن» معرفی می‌کند. این تحلیل برای شناخت رابطه کاربردهای ریشه سودمند است، اما در ترجمه هر واژه، معنای مخصوص همان ساختمان و سیاق باید محفوظ بماند.

قرآن ریشهٔ «ج ل و» را پنج بار در پنج آیه به کار برده است:

پیکرهٔ عربی قرآن؛ پنج کاربرد در پنج آیه

  • اعراف ۷:۱۴۳: «تَجَلَّىٰ»؛ درباره تجلی پروردگار برای کوه.
  • اعراف ۷:۱۸۷: «يُجَلِّيهَا»؛ درباره آشکار ساختن ساعت در وقت آن.
  • حشر ۵۹:۳: «الْجَلَاءَ»؛ درباره بیرون رفتن یا کوچ مقرر برای گروهی از اهل کتاب.
  • شمس ۹۱:۳: «جَلَّاهَا»؛ درباره روز و آشکار ساختن.
  • لیل ۹۲:۲: «تَجَلَّىٰ»؛ درباره روز هنگامی که آشکار می‌شود.

این پنج کاربرد در سه زمینه اصلی قرار دارند: آشکار شدن، آشکار ساختن و جلاء از سرزمین.

نکته مهم آن است که قرآن از یک خانواده زبانی برای موضوع‌های متفاوت استفاده می‌کند. «تَجَلَّىٰ» در لیل ۹۲:۲ درباره روز است، اما همان فعل در اعراف ۷:۱۴۳ درباره پروردگار آمده است. اشتراک فعل به معنای یکسان بودن حقیقت روز و پروردگار یا یکسان بودن کیفیت آشکار شدن آنها نیست.

همچنین، «الْجَلَاءَ» در حشر ۵۹:۳ به بیرون رفتن از سرزمین اشاره دارد و نباید تنها به سبب اشتراک ریشه، به روشن شدن یا تجلی ترجمه شود. معنای کوتاه ریشه: آشکار شدن، آشکار ساختن و برطرف شدن پوشیدگی؛ در کاربرد سرزمین، بیرون رفتن و ترک جایگاه پیشین.

۲. هسته معنایی در عربی کهن

«انكشاف» و «بروز»

ابن فارس در مقاییس اللغة می‌نویسد:

الْجِيمُ وَاللَّامُ وَالْحَرْفُ الْمُعْتَلُّ أَصْلٌ وَاحِدٌ، وَقِيَاسٌ مُطَّرِدٌ، وَهُوَ انْكِشَافُ الشَّيْءِ وَبُرُوزُهُ.

ترجمه: «جیم، لام و حرف عله یک اصل معنایی پیوسته دارند و آن آشکار شدن و نمایان گشتن چیزی است.»

مقاییس اللغة؛ انکشاف و بروز

در این تعریف، دو واژه مهم وجود دارد.

«انْكِشَاف» به کنار رفتن پوشیدگی و آشکار شدن چیزی مربوط است.

«بُرُوز» به بیرون آمدن و نمایان شدن اشاره دارد.

ممکن است چیزی پیش‌تر وجود داشته باشد، اما به سبب پوشش، فاصله، تاریکی یا مانعی دیگر دیده نشود. هنگامی که آن مانع کنار می‌رود یا خود آن چیز نمایان می‌شود، می‌توان از آشکار شدن سخن گفت.

بنابراین، آشکار شدن ضرورتا به معنای پدید آمدن یک موجود از عدم نیست.

برای مثال، خورشید ممکن است پشت ابر پنهان باشد و سپس آشکار شود. در این حالت، خورشید در همان لحظه تازه آفریده نشده است؛ بلکه امکان مشاهده آن تغییر کرده است.

این تفاوت در فهم کاربردهای قرآنی اهمیت دارد.

آشکار شدن و آشکار ساختن

در لسان العرب آمده است:

جَلَا الْأَمْرَ وَجَلَّاهُ: كَشَفَهُ وَأَظْهَرَهُ.

ترجمه: «موضوع را جلا یا تجلیه کرد؛ یعنی آن را روشن و آشکار ساخت.»

در مقابل آمده است:

وَتَجَلَّى الشَّيْءُ: انْكَشَفَ.

ترجمه: «و چیزی تجلی کرد؛ یعنی آشکار شد.»

لسان العرب؛ آشکار شدن و آشکار ساختن

در این دو ساخت، تفاوت نقش‌ها روشن است.

در نخستین مورد، عاملی چیزی را آشکار می‌سازد.

در دومین مورد، خود آن چیز آشکار می‌شود.

این تفاوت، در قرآن نیز دیده می‌شود.

در شمس ۹۱:۳، «جَلَّاهَا» دارای فاعل و مفعول است؛ چیزی، چیز دیگری را آشکار می‌کند.

در لیل ۹۲:۲، «تَجَلَّىٰ» بدون مفعول مستقیم آمده است؛ روز آشکار می‌شود.

پس اگرچه هر دو در میدان آشکار شدن قرار دارند، ساختمان فعل و جهت عمل یکسان نیست.

جلاء و برداشتن مانع

در بعضی کاربردهای عربی، آشکار ساختن با زدودن چیزی همراه است که مانع دیدن شده است.

برای مثال، زنگار ممکن است درخشندگی سطح شمشیر یا آینه را بپوشاند.

هنگامی که آن زنگار زدوده می‌شود، سطح روشن‌تر و نمایان‌تر می‌گردد.

در عربی، این کار با «جَلَا السَّيْفَ» و «جَلَا الْمِرْآةَ» بیان شده است.

این تصویر نشان می‌دهد که آشکار ساختن همیشه به افزودن نور یا پدید آوردن چیزی تازه نیاز ندارد. گاهی با برطرف کردن مانع، چیزی که پیش‌تر وجود داشت نمایان می‌شود.

اما این تنها یکی از کاربردهای ریشه است.

از آن نباید نتیجه گرفت که هر تجلی، ضرورتا با زدوده شدن یک پوشش مادی انجام می‌شود.

۳. صورت‌ها و مشتق‌های مهم ریشه

«جَلَا»؛ آشکار شد، آشکار کرد یا محل را ترک کرد

«جَلَا» فعل ثلاثی مجرد است.

در یک کاربرد، درباره روشن و آشکار شدن چیزی به کار می‌رود.

در کاربرد متعدی، می‌تواند به آشکار ساختن، زدودن زنگار یا برطرف کردن مانع دیدن اشاره کند.

در کاربرد دیگری، «جَلَا الْقَوْمُ عَنْ مَنَازِلِهِمْ» به بیرون رفتن مردم از خانه‌ها و محل زندگی‌شان مربوط است.

بنابراین، خود فعل ممکن است لازم یا متعدی باشد و حروف اضافه و متعلق آن نقش مهمی در تعیین معنا دارند.

«جَلْو» و «جَلَاء»

«جَلْو» و «جَلَاء» از مصدرهای ثبت‌شده این خانواده‌اند.

«جَلَاء» می‌تواند درباره آشکار شدن یا بیرون رفتن از سرزمین به کار رود.

اما حرکت نخستین حرف اهمیت دارد.

«جَلَاء» با فتح جیم، در کاربرد قرآنی حشر ۵۹:۳ به بیرون رفتن از سرزمین اشاره دارد.

«جِلَاء» با کسر جیم، در بعضی کاربردها به صیقل دادن و زدودن زنگار شمشیر یا آینه مربوط است.

این تفاوت آوایی و کاربردی نباید در متن بی‌اعراب پنهان بماند.

مختار الصحاح و لسان؛ جَلاء و جِلاء

«جَلَّى»؛ آشکار ساخت

«جَلَّى» از باب تفعیل است.

این فعل در قرآن دو بار آمده است.

در اعراف ۷:۱۸۷، فاعل آن در معنای آیه خداوند است و مفعول آن «السَّاعَة»؛ یعنی ساعت یا زمان مقرر رستاخیز.

در شمس ۹۱:۳، روز در ترکیب «إِذَا جَلَّاهَا» چیزی را آشکار می‌سازد.

در هر دو مورد، فعل به آشکار کردن مربوط است.

اما متعلق آشکار شدن متفاوت است.

در یک مورد، خود ساعت در وقت آن آشکار می‌شود؛ در مورد دیگر، تصویر طبیعی روز و روشنایی مطرح است.

«تَجَلَّى»؛ آشکار شد یا جلوه کرد

«تَجَلَّى» از باب تفعّل است.

این صورت، در عربی، به آشکار شدن یا جلوه کردن مربوط است.

در قرآن دو بار آمده است: اعراف ۷:۱۴۳ و لیل ۹۲:۲.

در لیل، فاعل «تَجَلَّى» روز است.

در اعراف، فاعل آن «رَبُّهُ» است.

بنابراین، در هر دو فعل از آشکار شدن سخن می‌رود، اما کیفیت و حقیقت موضوع‌ها متفاوت است.

ساختمان باب تفعّل به‌تنهایی تعیین نمی‌کند که آشکار شدن حتما جسمانی، دیداری، مستقیم یا با واسطه بوده است.

این ویژگی‌ها باید از سیاق شناخته شوند.

«انْجَلَى»؛ پوشیدگی برطرف شد

«انْجَلَى» از باب انفعال است.

در عربی، «انْجَلَى الظَّلَامُ» به کنار رفتن تاریکی و روشن شدن محیط اشاره دارد.

همچنین، درباره برطرف شدن اندوه یا دشواری نیز از همین فعل استفاده شده است.

در کاربرد دوم، تاریکی جسمانی موضوع سخن نیست. از تصویر کنار رفتن پوشش و ابهام، برای برطرف شدن حالت درونی انسان استفاده شده است.

این فعل در قرآن نیامده است.

«أَجْلَى»؛ بیرون راند یا آشکار ساخت

«أَجْلَى» از باب إفعال است.

در کاربرد شناخته‌شده، «أَجْلَى الْقَوْمَ» به بیرون راندن گروهی از خانه‌ها یا سرزمینشان اشاره دارد.

در کاربردهای دیگر، می‌تواند به برطرف کردن مانع یا روشن ساختن چیزی مربوط باشد.

مصدر آن «إِجْلَاء» است.

در زبان امروز، «اجلاء» درباره تخلیه و انتقال مردم از منطقه جنگی، خطرناک یا آسیب‌دیده نیز به کار می‌رود.

اما این کاربرد معاصر به‌تنهایی، تمام معنای واژه در قرآن را تعیین نمی‌کند.

در حشر ۵۹:۳، موضوع بیرون رفتن گروهی از اهل کتاب از محل زندگی‌شان است.

«جَلْوَة» و «جِلْوَة»؛ نمایان شدن عروس

در عربی کهن، «جَلْوَة» و ضبط‌های دیگر آن درباره زمانی به کار رفته‌اند که عروس آراسته می‌شود و در برابر داماد نمایان می‌گردد.

«جَلَا الْعَرُوسَ» و «جَلَّاهَا» نیز در همین زمینه ثبت شده‌اند.

در این کاربرد، آشکار شدن با برداشته شدن پوشش یا قرار گرفتن شخص در برابر بیننده ارتباط دارد.

در بعضی منابع، «جِلْوَة» درباره چیزی نیز آمده است که در این موقعیت به عروس داده می‌شود.

اما این کاربرد خاص اجتماعی نباید به معنای تمام مشتق‌های ریشه تبدیل شود.

«اجْتَلَى»؛ نگریست و مشاهده کرد

«اجْتَلَى الشَّيْءَ» در عربی به نگاه کردن و دیدن چیزی اشاره دارد.

در کاربرد مربوط به عروس، داماد عروس آراسته را می‌بیند.

در کاربرد عمومی‌تر، شخص چیزی را در برابر خود آشکار می‌یابد و به آن می‌نگرد.

اما «نگریستن» و «آشکار شدن» یک مفهوم واحد نیستند.

ممکن است چیزی آشکار باشد، ولی شخص به آن نگاه نکند.

همچنین، ممکن است انسان برای دیدن چیزی تلاش کند، اما آن چیز همچنان پوشیده بماند.

«جَلِيّ» و خانواده «ج ل ي»

«جَلِيّ» در عربی به معنای روشن و آشکار است.

«جَلِيَّة» نیز درباره حقیقت روشن یک موضوع یا خبر قابل اعتماد به کار رفته است.

این صورت‌ها از نظر معنایی با «ج ل و» ارتباط بسیار نزدیک دارند.

اما در ریشه‌های ناقص عربی، صورت‌های دارای واو و یاء پایانی نیازمند بررسی صرفی جداگانه‌اند.

نباید هر واژه‌ای که در نوشتار دارای «ج ل ي» است، بدون بررسی، صورت مستقیم همانند یک واژه دارای «ج ل و» دانسته شود.

در منابع لغوی، هر دو صورت واوی و یایی برای بعضی کاربردهای آشکار ساختن ثبت شده‌اند.

از همین رو، تعیین ریشه تاریخی و ساختمان هر مشتق باید بر شواهد صرفی و لغوی استوار باشد.

۴. صیقل دادن، آشکار ساختن و برطرف کردن پوشیدگی

صیقل دادن شمشیر

در لسان العرب آمده است:

وَجَلَوْتُ السَّيْفَ جِلَاءً: صَقَلْتُهُ.

ترجمه: «شمشیر را جلا دادم؛ یعنی آن را صیقل دادم.»

لسان العرب؛ صیقل دادن شمشیر

در این کاربرد، هدف برطرف کردن زنگار و آشکار کردن سطح صاف و درخشان فلز است.

این عمل ممکن است سبب شود شمشیر نور را بهتر بازتاب دهد.

اما صیقل دادن با آفریدن نور یکسان نیست.

سطح شمشیر از پیش وجود داشته و با زدودن زنگار، روشن‌تر و آشکارتر شده است.

همین تصویر در کاربرد مربوط به آینه نیز دیده می‌شود.

جلا دادن آینه

«جَلَا الْمِرْآةَ» به صیقل دادن آینه اشاره دارد.

آینه‌ای که سطح آن آلوده یا کدر شده، ممکن است تصویر اشیا را به‌روشنی نشان ندهد.

با پاک کردن و صیقل دادن آن، توان بازتاب و وضوح تصویر بهتر می‌شود.

این کاربرد نشان می‌دهد که ریشه می‌تواند به برطرف کردن چیزی اشاره کند که مانع آشکاری شده است.

اما نباید از آن نتیجه گرفت که «تجلی» در همه کاربردها به معنای انعکاس نور در آینه است.

این تصویر در بحث‌های ادبی و فلسفی می‌تواند به‌صورت تشبیه به کار رود، ولی معنای مستقیم هر کاربرد قرآنی نیست.

روشن شدن خبر یا حقیقت

در عربی گفته می‌شود:

«جَلَا الْأَمْرَ».

یعنی: «موضوع را روشن کرد.»

در این کاربرد، ممکن است سخن از توضیح دادن، آوردن دلیل یا برطرف کردن ابهام باشد.

همچنین، «جَلِيَّةُ الْأَمْرِ» به حقیقت روشن موضوع اشاره می‌کند.

اما آشکار بودن یک خبر و درست بودن آن، اگرچه می‌توانند با هم ارتباط داشته باشند، دو مسئله مستقل‌اند.

ممکن است ادعایی بسیار روشن و قابل فهم بیان شود، ولی از نظر واقعیت نادرست باشد.

پس «جَلِيّ» در معنای روشن بودن نباید بدون شاهد به «حق قطعی» تبدیل شود.

برای اثبات درستی یک ادعا، شواهد و دلایل مربوط به خود آن لازم‌اند.

«جَلْوَاء»؛ آسمان روشن

کسائی در گزارش ابن فارس می‌گوید:

السَّمَاءُ جَلْوَاءُ، أَيْ مُصْحِيَةٌ.

ترجمه: «آسمان جَلْواء است؛ یعنی صاف و روشن است.»

مقاییس؛ گزارش کسائی درباره جَلْواء

در این کاربرد، ابر یا پوششی که دیدن آسمان را دشوار می‌کرد، وجود ندارد یا کنار رفته است.

این تصویر با هسته معنایی آشکار شدن سازگار است.

اما از آن نباید نتیجه گرفت که هر آسمان آبی، در همه شرایط و نزد همه گویشوران عرب، ضرورتا با همین واژه توصیف می‌شده است.

همچنین، آسمان صاف و روز روشن دو پدیده مرتبط‌اند، اما کاملا یکسان نیستند.

۵. جلاء؛ بیرون رفتن از سرزمین

«جَلَا الْقَوْمُ عَنْ أَوْطَانِهِمْ»

در لسان العرب آمده است:

جَلَا الْقَوْمُ عَنْ أَوْطَانِهِمْ يَجْلُونَ وَأَجْلَوْا، إِذَا خَرَجُوا مِنْ بَلَدٍ إِلَى بَلَدٍ.

ترجمه: «گروه از سرزمین خود جلا کردند، یعنی از یک آبادی به آبادی دیگر رفتند.»

در این کاربرد، موضوع از روشن شدن یک چیز به بیرون رفتن مردم از محل زندگی‌شان گسترش یافته است.

ممکن است خانه‌ها و زمین‌هایی که پیش‌تر محل حضور یک جماعت بوده‌اند، از آنان خالی شوند.

اما خود فعل، در همه کاربردها، علت بیرون رفتن را تعیین نمی‌کند.

ممکن است گروهی بر اثر جنگ، تهدید، خشکسالی یا فشار دیگری ناچار به ترک محل شود.

در کاربرد دیگری نیز ممکن است رفتن از محل، اختیاری باشد.

برای شناخت شرایط واقعی، باید به سیاق مراجعه کرد.

تفاوت «جَلَوْا» و «أَجْلَاهُمْ»

در زبان عربی، «جَلَوْا عَنِ الْبَلَدِ» به بیرون رفتن خود گروه اشاره دارد.

اما «أَجْلَاهُمُ السُّلْطَانُ» یعنی فرمانروا آنان را از سرزمین بیرون راند.

در نخستین ساخت، گروهی که بیرون می‌رود فاعل جمله است.

در دومین ساخت، شخص یا قدرتی که سبب بیرون رفتن می‌شود فاعل است.

این تفاوت در فهم جلاء اهمیت دارد.

همچنین، در منابع لغوی برای «جَلَا» کاربرد متعدی نیز ثبت شده است؛ یعنی خود فعل مجرد نیز در بعضی ساخت‌ها می‌تواند معنای بیرون راندن داشته باشد.

بنابراین، نباید از وزن فعل به‌تنهایی نتیجه گرفت که یک مورد حتما اختیاری و مورد دیگر حتما اجباری است.

لسان؛ لازم و متعدی بودن جلا و أجلى

جلاء و کوچ معمولی

«جَلَاء» در کاربرد مربوط به سرزمین، به ترک محل زندگی اشاره دارد.

اما هر سفر یا جابه‌جایی را نباید بدون دلیل جلاء نامید.

سفر برای تجارت، دیدار خویشاوندان یا گردش، ضرورتا به معنای ترک خانه و سرزمین نیست.

در مقابل، جلاء در کاربردهایی که درباره جامعه و محل سکونت آمده، با بیرون رفتن از جایگاه پیشین زندگی پیوند روشن‌تری دارد.

در حشر ۵۹:۳، همین زمینه مطرح است.

جلاء و مهاجرت

«هِجْرَة» در عربی با ترک کردن و جدا شدن از چیزی ارتباط دارد و در کاربردهای قرآنی می‌تواند درباره ترک خانه و سرزمین در راه خدا باشد.

«جَلَاء» نیز به بیرون رفتن از سرزمین مربوط است.

اما این دو از نظر ریشه و کاربرد یکسان نیستند.

در حشر ۵۹:۳، جلاء درباره گروهی آمده که از سرزمینشان بیرون می‌روند.

در حشر ۵۹:۸، «الْمُهَاجِرِينَ» درباره گروه دیگری است که از خانه‌ها و دارایی‌هایشان بیرون رانده شده‌اند و فضل و خشنودی خداوند را می‌جویند.

پس در یک سوره، مفاهیم مربوط به ترک سرزمین با زمینه‌ها و جهت‌گیری‌های متفاوت حضور دارند.

نباید همه آنها را بدون توجه به علت، اختیار و هدف، یک معنا دانست.

۶. شواهد شعر عربی کهن

«أَنَا ابْنُ جَلَا»؛ آشکار بودن جایگاه و شناخت اجتماعی

در شعر سحیم بن وثیل ریاحی آمده است:

أَنَا ابْنُ جَلَا وَطَلَّاعُ الثَّنَايَا
مَتَى أَضَعِ الْعِمَامَةَ تَعْرِفُونِي

ترجمهٔ معنایی: «من آن کسی هستم که جایگاه و کردارم آشکار و شناخته‌شده است و از گردنه‌های دشوار بالا می‌روم؛ هرگاه عمامه‌ام را بردارم، مرا خواهید شناخت.»

این بیت در الأصمعیات و منابع ادبی دیگر ثبت شده است.

«ابْنُ جَلَا» در این کاربرد با آشکار بودن و شناخته شدن شخص ارتباط دارد.

شرح قطر الندى؛ خوانش‌های ابن جلا

شاعر می‌خواهد بگوید که برای شناساندن جایگاه و توان خود نیازمند معرفی طولانی نیست.

«طَلَّاعُ الثَّنَايَا» نیز به کسی اشاره دارد که در مسیرهای دشوار و گردنه‌ها پیش می‌رود.

اما معنای خود «جَلَا» در این تصویر به آشکار و شناخته‌شده بودن مربوط است، نه به بالا رفتن از کوه؛ آن معنا از بخش دیگر بیت شناخته می‌شود.

سحیم بن وثیل از شاعران مخضرم است و دوران جاهلیت و اسلام را درک کرده است.

بنابراین، این بیت شاهدی از زبان کهن عربی است؛ اما بدون تعیین زمان سرایش، نمی‌توان با قطعیت آن را شعری سروده‌شده پیش از اسلام نامید.

همچنین، این بیت بعدها در سخنرانی‌ها و نوشته‌های دیگران نقل شده است. شهرت نقل‌های بعدی نباید جای بررسی انتساب اصلی آن را بگیرد.

طبقات فحول الشعراء؛ انتساب بیت به سحیم بن وثیل

جلا کردن زنبورها از محل در شعر ابوذؤیب هذلی

در شعر ابوذؤیب هذلی، درباره زنبورها و کسی که برای برداشتن عسل دود به کار می‌برد، آمده است:

فَلَمَّا جَلَاهَا بِالْإِيَامِ تَحَيَّزَتْ
ثُبَاتٍ عَلَيْهَا ذُلُّهَا وَاكْتِئَابُهَا

ترجمه: «پس هنگامی که با دود آنها را از جایگاهشان دور کرد، زنبورها دسته‌دسته کنار رفتند، در حالی که خواری و اندوه بر آنان چیره بود.»

در این بیت، «جَلَاهَا» به بیرون راندن زنبورها از جایگاهشان اشاره دارد.

«الْإِيَام» در توضیح‌های لغوی به دود مربوط است.

لسان العرب؛ إیام و دود دادن به زنبورها

در این تصویر، شخص برای رسیدن به عسل، زنبورها را با دود از محل دور می‌کند.

بنابراین، «جلا» در اینجا به آشکار شدن نور یا روشن شدن خبر اشاره ندارد، بلکه به راندن موجودات از جایگاهی که در آن قرار داشته‌اند مربوط است.

در منابع، صورت «اجْتَلَاهَا» نیز به‌جای «جَلَاهَا» نقل شده است.

همچنین، درباره بعضی واژه‌های دیگر نیز اختلاف ضبط وجود دارد؛ از جمله «تَحَيَّرَتْ» به‌جای «تَحَيَّزَتْ» و برخی واژه‌های مصراع دوم.

لسان؛ شاهد ابوذؤیب و روایت اجتلاها و تحیرت

این اختلاف باید در استناد تاریخی حفظ شود.

ابوذؤیب از شاعران مخضرم است و تاریخ دقیق سرودن این بیت در شاهد بررسی‌شده قطعی نیست.

بااین‌حال، کاربرد فعل درباره بیرون راندن زنبورها، با گزارش لغوی مربوط به جلاء از محل زندگی سازگار است.

روشن شدن پس از پوشیدگی در شعر قیس بن خطیم

در شعری از قیس بن خطیم، شاعر جاهلی، آمده است:

تَبَدَّتْ لَنَا كَالشَّمْسِ تَحْتَ غَمَامَةٍ
بَدَا حَاجِبٌ مِنْهَا وَضَنَّتْ بِحَاجِبِ

ترجمه: «برای ما همچون خورشیدی زیر ابر نمایان شد؛ بخشی از چهره‌اش آشکار گردید و بخش دیگر را پنهان داشت.»

این بیت از خود ریشه «ج ل و» استفاده نکرده است؛ فعل آن «تَبَدَّتْ» از خانواده دیگری است.

اما تصویر نمایان شدن چیزی از پشت پوشش، برای مقایسه معنایی مفید است.

در بعضی نقل‌های تفسیری، هنگام توضیح «جَلَّاهَا» در شمس ۹۱:۳، این بیت به‌عنوان نمونه‌ای از آشکار شدن خورشید یا چهره یاد شده است.

بااین‌حال، چون خود فعل «ج ل و» در ضبط نقل‌شدهٔ بیت وجود ندارد، نباید آن را شاهد مستقیم کاربرد این ریشه معرفی کرد.

حماسة الخالديين؛ شاهد قیس بن خطیم از ریشه‌ای دیگر

این تمایز در پژوهش زبان اهمیت دارد: یک بیت ممکن است از نظر تصویر معنایی مرتبط باشد، ولی از نظر صورت واژه، شاهد ریشه مورد پژوهش نباشد.

نتیجه شواهد تاریخی

شواهد کهن نشان می‌دهند که خانواده «ج ل و» در دو زمینه مهم کاربرد داشته است: آشکار و شناخته‌شده بودن، و کنار زدن یا بیرون راندن از جایگاه.

در شعر سحیم، آشکار بودن جایگاه شخص مطرح است.

در شعر ابوذؤیب، زنبورها با دود از محل خود دور می‌شوند.

همچنین، تصویر آشکار شدن خورشید از پس ابر در شعر جاهلی شناخته‌شده بوده، هرچند در شاهد قیس بن خطیم از ریشه دیگری استفاده شده است.

این شواهد به فهم کاربردهای قرآنی کمک می‌کنند، اما نباید به‌صورت خودکار تمام معنای آیات را تعیین کنند.

۷. کاربرد قرآنی نخست؛ تجلی پروردگار برای کوه

اعراف ۷:۱۴۳

وَلَمَّا جَاءَ مُوسَىٰ لِمِيقَاتِنَا وَكَلَّمَهُ رَبُّهُ قَالَ رَبِّ أَرِنِي أَنظُرْ إِلَيْكَ ۚ قَالَ لَن تَرَانِي وَلَٰكِنِ انظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكَانَهُ فَسَوْفَ تَرَانِي ۚ فَلَمَّا تَجَلَّىٰ رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَخَرَّ مُوسَىٰ صَعِقًا ۚ فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ سُبْحَانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ وَأَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ

ترجمهٔ پیشنهادی بر پایهٔ این پژوهش:

«و هنگامی که موسی به وعده‌گاه ما آمد و پروردگارش با او سخن گفت، گفت: پروردگارا، به من بنمای تا به تو بنگرم. گفت: مرا نخواهی دید، ولی به کوه بنگر؛ اگر در جای خود پایدار ماند، مرا خواهی دید. پس هنگامی که پروردگارش بر کوه جلوه کرد، آن را فرو کوبید و موسی بیهوش افتاد. چون به هوش آمد، گفت: تو منزهی؛ به سوی تو بازگشتم و من نخستین مؤمنانم.»

در این آیه، «تَجَلَّىٰ» درباره پروردگار موسی آمده است.

پیش از آن، موسی درخواست می‌کند که پروردگارش خود را به او بنمایاند تا به او بنگرد.

پاسخ آن است که موسی او را نخواهد دید، اما باید به کوه بنگرد.

در ادامه، تجلی پروردگار برای کوه بیان می‌شود؛ کوه فروکوبیده می‌شود و موسی بیهوش می‌افتد.

معنای «تَجَلَّىٰ»

در زبان عربی، «تَجَلَّىٰ» به آشکار شدن یا جلوه کردن اشاره دارد.

در این آیه، فاعل آن «رَبُّهُ» است.

حرف «لِـ» در «لِلْجَبَلِ» نسبت تجلی را با کوه مشخص می‌کند.

بنابراین، معنای مستقیم جمله این است که پروردگار برای کوه جلوه کرد.

اما از خود فعل نمی‌توان کیفیت این جلوه را با تمام جزئیات تعیین کرد.

اینکه تجلی چگونه رخ داده، آیا با ظهور اثری از قدرت الهی همراه بوده یا کیفیتی فراتر از شناخت ما داشته، پرسش‌هایی جدا هستند.

در بعضی گزارش‌های تفسیری، تجلی به ظهور پروردگار توضیح داده شده است. در گزارش‌های دیگر، از آشکار شدن نوری متعلق به او یا اثر قدرت او سخن رفته است.

این اختلاف‌ها نشان می‌دهند که اصل وقوع تجلی در متن روشن است، اما درباره کیفیت آن خوانش‌های گوناگونی ارائه شده‌اند.

قرطبی؛ معنای تجلی و اختلاف در کیفیت آن

آیا تجلی به معنای دیده شدن خداوند به چشم موسی است؟

در آغاز آیه، موسی درخواست دیدن می‌کند.

در پاسخ، آمده است: «لَن تَرَانِي».

سپس به کوه ارجاع داده می‌شود.

در ادامه، تجلی برای کوه رخ می‌دهد و موسی بیهوش می‌افتد.

بنابراین، متن میان درخواست دیدن، پاسخ پروردگار و وقوع تجلی تفاوت گذاشته است.

نباید این سه را بدون بررسی یکی دانست.

از سوی دیگر، خود آیه می‌گوید موسی به هوش آمد؛ اما تصریح نمی‌کند که او حقیقت پروردگار را به همان شیوه‌ای که درخواست کرده بود دیده است.

پس تبدیل «تَجَلَّىٰ» به «موسی خدا را با چشم دید» افزوده‌ای فراتر از عبارت آیه است.

همچنین، نباید تنها از خود ریشه نتیجه گرفت که تجلی ضرورتا به معنای ظهور یک پیکر مادی است.

«جَعَلَهُ دَكًّا»؛ پیامد تجلی

در ادامه، کوه «دَكًّا» می‌شود.

این واژه از ریشه «د ك ك» است و به کوبیده و هموار شدن مربوط است.

پس در آیه، تجلی و دگرگونی کوه با یکدیگر پیوند دارند.

اما «دَكًّا» معنای خود «تَجَلَّىٰ» نیست.

تجلی به جلوه کردن مربوط است و فروکوبیده شدن کوه، رخدادی است که در پی آن بیان می‌شود.

این تفاوت باید در پژوهش ریشه حفظ شود.

اگر تجلی را مستقیما «کوه را فرو کوبید» معنا کنیم، نقش فعل جداگانه «جَعَلَهُ» پنهان می‌ماند.

«وَخَرَّ مُوسَىٰ صَعِقًا»

پس از تجلی و دگرگونی کوه، موسی بیهوش می‌افتد.

در اینجا نیز دو فعل و وصف دیگر حضور دارند.

«خَرَّ» به افتادن مربوط است.

«صَعِقًا» در این سیاق به بیهوشی یا حالت از خود رفتن موسی اشاره دارد.

بنابراین، خود ریشه «ج ل و» به معنای بیهوش شدن نیست.

این رخداد، بخشی از پیامدهای صحنه تجلی است.

تجلی و حقیقت وجودی خداوند

در مباحث کلامی بعدی، این آیه برای بحث درباره امکان یا عدم امکان رؤیت خداوند و کیفیت تجلی او استفاده شده است.

اما در پژوهش ریشه باید میان داده‌های لفظی و نتیجه‌های فلسفی تفاوت گذاشت.

از نظر زبان، «تَجَلَّىٰ» به جلوه کردن و آشکار شدن مربوط است.

خود فعل نه ساختمان جسمانی خداوند را ثابت می‌کند و نه چگونگی وجودی او را به‌طور کامل توضیح می‌دهد.

همچنین، از یک کاربرد فعل درباره روز در لیل ۹۲:۲ نمی‌توان نتیجه گرفت که تجلی پروردگار نیز از نظر ماهیت، همان فرایند روشن شدن آسمان است.

اشتراک ریشه، به معنای اشتراک کامل حقیقت فاعل‌ها نیست.

در نتیجه، برای فرقان، «جلوه کرد» در ترجمه اعراف ۷:۱۴۳ معادل طبیعی و محتاطانه‌ای است که معنای فعل را حفظ می‌کند و کیفیت نانوشته تجلی را تعیین نمی‌نماید.

۸. آشکار ساختن ساعت؛ اعراف ۷:۱۸۷

يَسْأَلُونَكَ عَنِ السَّاعَةِ أَيَّانَ مُرْسَاهَا ۖ قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِندَ رَبِّي ۖ لَا يُجَلِّيهَا لِوَقْتِهَا إِلَّا هُوَ ۚ ثَقُلَتْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۚ لَا تَأْتِيكُمْ إِلَّا بَغْتَةً ۗ يَسْأَلُونَكَ كَأَنَّكَ حَفِيٌّ عَنْهَا ۖ قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِندَ اللَّهِ وَلَٰكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ

ترجمهٔ پیشنهادی بر پایهٔ این پژوهش:

«از تو درباره ساعت می‌پرسند که وقوعش چه زمانی است. بگو: دانش آن تنها نزد پروردگار من است؛ جز او کسی آن را در وقتش آشکار نمی‌کند. در آسمان‌ها و زمین سنگین است؛ جز ناگهان به شما نمی‌رسد. از تو می‌پرسند، گویی تو از آن کاملا آگاهی. بگو: دانش آن تنها نزد آن معبود یگانه است، ولی بیشتر مردم نمی‌دانند.»

در این آیه، «يُجَلِّيهَا» از باب تفعیل است.

ضمیر «هَا» به «السَّاعَة» بازمی‌گردد.

فاعل آشکار ساختن، در معنای عبارت، خداوند است.

بنابراین، سخن از آشکار ساختن ساعت در وقت مقرر آن است.

تفاوت علم به ساعت و آشکار شدن ساعت

در آغاز آیه آمده است:

«إِنَّمَا عِلْمُهَا عِندَ رَبِّي».

یعنی دانش آن تنها نزد پروردگار من است.

سپس آمده است:

«لَا يُجَلِّيهَا لِوَقْتِهَا إِلَّا هُوَ».

این جمله، آشکار ساختن ساعت را نیز به خداوند نسبت می‌دهد.

پس آیه هم از علم به زمان آن سخن می‌گوید و هم از آشکار شدن آن در وقت خودش.

این دو مفهوم با یکدیگر مرتبط‌اند، اما یکسان نیستند.

ممکن است شخصی از وقوع رخدادی در آینده آگاه باشد، ولی هنوز آن رخداد آشکار نشده باشد.

در مقابل، وقتی رخدادی واقع می‌شود، آثار آن ممکن است برای اشخاصی که پیش‌تر از زمانش آگاه نبودند نمایان گردد.

در این آیه، علم کامل به ساعت و آشکار ساختن آن هر دو در اختیار خداوند معرفی شده‌اند.

آیا «يُجَلِّيهَا» فقط به معنای خبر دادن از تاریخ قیامت است؟

در آیه، پرسش درباره زمان وقوع ساعت مطرح است.

از همین رو، روشن شدن وقت آن یکی از جنبه‌های مهم معناست.

اما «يُجَلِّيهَا لِوَقْتِهَا» می‌تواند به آشکار شدن خود رخداد در زمان مقرر نیز مربوط باشد.

در ادامه آمده است که ساعت جز ناگهان به مخاطبان نمی‌رسد.

این عبارت نشان می‌دهد که موضوع تنها انتقال یک خبر عادی درباره تاریخی در آینده نیست؛ خود وقوع رخداد نیز مطرح است.

بنابراین، در ترجمه بهتر است معنای آشکار ساختن حفظ شود و آن را بدون توضیح به «اعلام تاریخ دقیق» محدود نکنیم.

نقش «لِوَقْتِهَا»

«لِوَقْتِهَا» زمان مقرر آشکار شدن را مطرح می‌کند.

اما خود واژه «ج ل و» به معنای زمان معین نیست.

زمان از «وَقْت» و نسبت آن با فعل شناخته می‌شود.

بنابراین، معنای مناسب عبارت چنین است که جز خداوند کسی ساعت را در وقت آن آشکار نمی‌سازد.

«لَا تَأْتِيكُمْ إِلَّا بَغْتَةً»

در ادامه آیه آمده است که ساعت ناگهان فرا می‌رسد.

«بَغْتَةً» از ریشه دیگری است و با ناگهانی بودن ارتباط دارد.

این ویژگی، مفهوم آشکار شدن ساعت را در سیاق روشن‌تر می‌کند.

اما خود «يُجَلِّيهَا» به معنای ناگهانی بودن نیست.

در زبان عربی، ممکن است چیزی به‌تدریج یا ناگهانی آشکار شود. چگونگی آشکار شدن باید از قیدها و سیاق شناخته شود.

در این آیه، ناگهانی بودن از «بَغْتَةً» به دست می‌آید.

طبری؛ علم ساعت و ناگهانی بودن آن

۹. جلاء در حشر ۵۹:۳

وَلَوْلَا أَن كَتَبَ اللَّهُ عَلَيْهِمُ الْجَلَاءَ لَعَذَّبَهُمْ فِي الدُّنْيَا ۖ وَلَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذَابُ النَّارِ

ترجمهٔ پیشنهادی بر پایهٔ این پژوهش:

«و اگر آن معبود یگانه کوچ را بر آنان مقرر نکرده بود، در دنیا عذابشان می‌کرد؛ و در آخرت عذاب آتش برای آنان است.»

این آیه تنها کاربرد اسمی «الْجَلَاءَ» در قرآن است.

در اینجا، جلاء به آشکار شدن نور یا روشن شدن یک موضوع اشاره ندارد.

سخن از بیرون رفتن گروهی از سرزمین و محل زندگی‌شان است.

سیاق آیه

در حشر ۵۹:۲، از گروهی از اهل کتاب سخن می‌رود که از خانه‌هایشان بیرون رانده شدند.

آیه بیان می‌کند که مخاطبان گمان نمی‌کردند آنان بیرون بروند، و خود آنان نیز دژهایشان را مانع رسیدن قدرت الهی می‌پنداشتند.

اما رخداد به گونه دیگری پیش رفت و آنان ناچار به ترک خانه‌هایشان شدند.

سپس در حشر ۵۹:۳، «الْجَلَاءَ» آمده است.

بنابراین، این واژه در ادامه همان رخداد قرار دارد.

از این سیاق روشن می‌شود که جلاء مورد نظر، سفر معمولی و اختیاری برای تجارت یا دیدار نیست.

با رخدادی مرتبط است که در آن گروهی از محل زندگی خود بیرون رفته‌اند.

«كَتَبَ اللَّهُ عَلَيْهِمُ الْجَلَاءَ»

در این عبارت، جلاء به‌عنوان چیزی که بر آنان مقرر شده معرفی می‌شود.

این ساخت، شرایط رخداد را از یک جابه‌جایی عادی متمایز می‌کند.

اما خود واژه «جَلَاء» به‌تنهایی تمام جزئیات جنگ، پیمان یا رفتار آن گروه را بیان نمی‌کند.

برای شناخت علت و زمینه بیرون رفتن آنان باید حشر ۵۹:۲، حشر ۵۹:۳، حشر ۵۹:۴، حشر ۵۹:۵ و آیات مرتبط بعدی بررسی شوند.

همچنین، از این آیه نباید حکم عمومی بیرون راندن هر گروه دینی از خانه‌هایشان استخراج کرد.

آیه درباره رخدادی مشخص سخن می‌گوید و حکم یا رفتار مربوط به آن باید از مجموع سیاق شناخته شود.

جلاء و مجازات

در حشر ۵۹:۳، جلاء در برابر نوع دیگری از عذاب دنیوی مطرح شده است.

این نشان می‌دهد که بیرون رفتن از سرزمین در آن رخداد، پیامدی مهم و سنگین داشته است.

اما نباید نتیجه گرفت که «جَلَاء» در لغت همیشه به معنای مجازات است.

ممکن است شخص یا گروهی محل خود را به دلایل متفاوت ترک کند.

در این آیه، پیامد و جایگاه جلاء در سیاق مجازات مطرح شده است؛ نه اینکه خود ریشه «ج ل و» از نظر لغوی به معنای کیفر باشد.

طبری؛ جلاء و انتقال از سرزمین

آیا «کوچ» معادل مناسبی است؟

«کوچ» در فارسی به جابه‌جایی از یک محل به محل دیگر اشاره دارد.

این واژه می‌تواند در بعضی کاربردها اختیاری و در بعضی دیگر اجباری باشد.

در حشر ۵۹:۳، با توجه به آیه پیشین، روشن است که بیرون رفتن گروه یادشده در زمینه فشار و اخراج رخ داده است.

بنابراین، ترجمه فرقان «کوچ» از نظر معنای عمومی قابل فهم است، اما در توضیح سیاق باید روشن شود که سخن از کوچ ساده و آزادانه نیست.

«بیرون رفتن از سرزمین» یا «ترک اجباری سرزمین» می‌تواند در تحلیل، این جنبه را روشن‌تر سازد.

بااین‌حال، افزودن «اجباری» به ترجمه پایه باید بر اساس تصمیم ترجمه‌ای مستقل انجام شود؛ زیرا این ویژگی از سیاق آیه پیشین آشکار می‌شود، نه صرفا از صورت اسمی «جَلَاء».

۱۰. آشکار ساختن در شمس ۹۱:۳

وَالنَّهَارِ إِذَا جَلَّاهَا

ترجمهٔ پیشنهادی بر پایهٔ این پژوهش:

«و به روز، هنگامی که آن را آشکار کند.»

این آیه سومین مورد فعلی ریشه به ترتیب مصحف در قرآن است، اما از نظر ساختمان با «تَجَلَّىٰ» تفاوت دارد.

«جَلَّاهَا» از باب تفعیل است.

فاعل آن در ساخت نزدیک جمله، «النَّهَار» است.

ضمیر «هَا» مفعول فعل است.

پس روز چیزی را آشکار می‌کند.

مرجع ضمیر «هَا»

در شمس ۹۱:۱ آمده است:

وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا

ترجمهٔ پیشنهادی بر پایهٔ این پژوهش: «سوگند به خورشید و روشنایی بامدادی‌اش.»

در شمس ۹۱:۲ آمده است:

وَالْقَمَرِ إِذَا تَلَاهَا

ترجمهٔ پیشنهادی بر پایهٔ این پژوهش: «و به ماه، هنگامی که از پی آن آید.»

سپس در شمس ۹۱:۳، عبارت «وَالنَّهَارِ إِذَا جَلَّاهَا» آمده است.

در این توالی، مرجع روشن و نزدیک ضمیر مؤنث «هَا»، خورشید است.

بنابراین، خوانش طبیعی آن است که روز، خورشید را آشکار می‌کند.

بااین‌حال، در بعضی گزارش‌های تفسیری، احتمال داده شده که ضمیر به تاریکی، زمین یا جهان بازگردد؛ هرچند نام این موضوع‌ها پیش از آن به‌صراحت نیامده است.

این خوانش‌ها از نظر تصویر طبیعی قابل بررسی‌اند، زیرا روز باعث نمایان شدن زمین و اشیای پوشیده در تاریکی می‌شود.

اما از نظر پیوستگی لفظی، بازگشت ضمیر به خورشید پشتوانه روشن‌تری دارد؛ زیرا «الشَّمْس» در آغاز همین مجموعه آمده است.

طبری؛ مرجع ضمیر و خوانش تاریکی

آیا روز خورشید را آشکار می‌کند؟

از نظر علمی، خورشید یکی از عوامل اصلی پدید آمدن روشنایی روز برای ناظر زمینی است.

بنابراین، ممکن است این پرسش مطرح شود که چگونه خود روز خورشید را آشکار می‌کند.

اما ساخت زبان طبیعی همیشه بیانگر رابطه علمی علت و معلول به‌صورت دقیق نیست.

در تجربه انسان، با فرا رسیدن و گسترش روز، خورشید آشکار و نمایان می‌شود.

در تجربهٔ ناظر، با برآمدن خورشید روز روشن می‌شود و خورشید در آسمان نمایان است؛ این همراهی، تصویر شاعرانهٔ آیه را توضیح می‌دهد، نه سازوکار فیزیکی آن را.

در چنین تصویری، نسبت دادن آشکار ساختن خورشید به روز، یک تعبیر طبیعی و قابل فهم است.

این تعبیر به‌تنهایی نظریه‌ای درباره استقلال روز از خورشید ارائه نمی‌کند.

تقابل با شب

در شمس ۹۱:۴ آمده است:

وَاللَّيْلِ إِذَا يَغْشَاهَا

ترجمهٔ پیشنهادی بر پایهٔ این پژوهش: «و به شب، هنگامی که آن را بپوشاند.»

در این آیه، «يَغْشَاهَا» از ریشه «غ ش و»، با صورت‌های ثبت‌شدهٔ «غ ش ي»، است و به پوشاندن اشاره دارد.

پس روز و شب در دو تصویر نزدیک قرار گرفته‌اند: آشکار ساختن و پوشاندن.

این تقابل، فهم معنای «جَلَّاهَا» را روشن‌تر می‌کند.

روز با آشکاری پیوند دارد و شب با پوشاندن.

اما این تفاوت نباید به داوری اخلاقی تبدیل شود که روز ذاتا حق و شب ذاتا باطل است.

قرآن هر دو را در شمار نشانه‌های آفرینش آورده است.

ارزش‌های اخلاقی در ادامه سوره، در بحث نفس، فجور، تقوا و رفتار انسان مطرح می‌شوند.

«جَلَّاهَا» و «تَجَلَّىٰ»

در اینجا، روز چیزی را آشکار می‌کند.

اما در لیل ۹۲:۲، خود روز آشکار می‌شود.

این تفاوت نمونه روشنی از نقش ساختمان صرفی در معناست.

در شمس، فعل متعدی است و مفعول دارد.

در لیل، فعل به آشکار شدن خود فاعل مربوط است.

بنابراین، این دو عبارت را نباید بدون توجه به ساختمانشان به یک جمله واحد تبدیل کرد.

۱۱. آشکار شدن روز؛ لیل ۹۲:۲

وَالنَّهَارِ إِذَا تَجَلَّىٰ

ترجمهٔ پیشنهادی بر پایهٔ این پژوهش:

«و به روز، هنگامی که آشکار شود.»

در این آیه، «تَجَلَّىٰ» از باب تفعّل است.

فاعل آن «النَّهَار» است.

برخلاف شمس ۹۱:۳، در اینجا مفعول مستقیمی وجود ندارد.

روز خود آشکار می‌شود.

تقابل شب و روز

در لیل ۹۲:۱ آمده است:

وَاللَّيْلِ إِذَا يَغْشَىٰ

ترجمهٔ پیشنهادی بر پایهٔ این پژوهش: «سوگند به شب، هنگامی که بپوشاند.»

سپس آیهٔ ۲ از روز هنگام آشکار شدن سخن می‌گوید.

در این دو آیه، دو وضعیت طبیعی در برابر یکدیگر قرار گرفته‌اند.

شب، با پوشاندن و کاهش دیدنی بودن اشیا ارتباط دارد.

روز، با آشکار شدن و روشنایی همراه است.

این تقابل با کاربرد «ج ل و» در زمینه برطرف شدن پوشیدگی سازگار است.

اما خود «تَجَلَّىٰ» به معنای خورشید نیست؛ فاعل آن روز است.

همچنین، آشکار شدن روز به‌تنهایی نمی‌گوید که تمام اشیا در آن زمان بدون مانع دیده می‌شوند.

ممکن است هوا ابری، مه‌آلود یا غبارآلود باشد.

معنای آیه، تصویر عمومی آشکار شدن روز در برابر پوشانندگی شب است.

آیا روز در این آیه نماد حق است؟

در ادامه سوره، از گوناگونی کوشش انسان‌ها سخن گفته می‌شود و دو مسیر رفتاری متفاوت معرفی می‌گردد.

ممکن است میان تقابل شب و روز و تفاوت مسیر انسان‌ها رابطه‌ای در ساخت ادبی سوره دیده شود.

اما نباید از آن نتیجه گرفت که خود واژه «النَّهَار» به معنای حق یا «اللَّيْل» به معنای باطل است.

شب و روز پدیده‌های واقعی طبیعی‌اند.

اگر خوانشی تمثیلی درباره آنها مطرح شود، باید به‌عنوان تحلیل سیاقی و با شواهد خود معرفی گردد، نه به‌عنوان معنای مستقیم ریشه.

آیا «تَجَلَّىٰ» در این آیه با تجلی پروردگار یکسان است؟

هر دو از نظر ساختمان صرفی یک فعل‌اند.

اما فاعل آنها متفاوت است.

در لیل ۹۲:۲، روز آشکار می‌شود.

در اعراف ۷:۱۴۳، پروردگار برای کوه جلوه می‌کند.

از اشتراک فعل نمی‌توان نتیجه گرفت که کیفیت رخدادها یکسان است.

در زبان عربی، یک فعل ممکن است درباره انسان، طبیعت، خبر یا موضوعی فراتر از تجربه عادی انسان به کار رود، بی‌آنکه همه ویژگی‌های آن موضوع‌ها مشترک باشند.

بنابراین، معنا و کیفیت هر تجلی باید از سیاق همان کاربرد شناخته شود.

۱۳. چالش‌های فهم و ترجمه

آیا «تَجَلَّىٰ» همیشه به معنای دیدن با چشم است؟

خیر.

تجلی به آشکار شدن مربوط است.

ممکن است موضوعی برای مشاهده حسی آشکار شود، اما کاربردهای زبان به این حالت محدود نیستند.

از خود فعل نمی‌توان نتیجه گرفت که در هر تجلی، تمام حقیقت موضوع به چشم انسان دیده شده است.

در اعراف ۷:۱۴۳، درخواست دیدن موسی و وقوع تجلی باید جدا بررسی شوند.

آیا تجلی به معنای خلق شدن است؟

خیر.

چیزی ممکن است از پیش وجود داشته باشد و سپس آشکار شود.

در لیل ۹۲:۲، آشکار شدن روز به معنای آن نیست که تمام پدیده‌های روز در همان لحظه از عدم آفریده می‌شوند.

همچنین، در کاربرد مربوط به خبر، روشن شدن یک واقعیت با پدید آمدن خود آن واقعیت یکسان نیست.

آیا تجلی پروردگار برای کوه، ساختمان جسمانی او را ثابت می‌کند؟

خود فعل چنین چیزی را ثابت نمی‌کند.

آیه از تجلی برای کوه و پیامد آن سخن می‌گوید.

اما کیفیت وجودی پروردگار و چگونگی این تجلی با جزئیات جسمانی توضیح داده نشده است.

بنابراین، نباید ادعاهای کلامی یا فلسفی بعدی را به‌عنوان معنای لغوی «تَجَلَّىٰ» معرفی کرد.

آیا «جَلَّاهَا» در شمس ۹۱:۳ درباره تاریکی است؟

در بعضی گزارش‌های تفسیری چنین خوانشی آمده است.

اما مرجع لفظی نزدیک ضمیر «هَا»، خورشید است که در آغاز سوره نام برده شده است.

در آیهٔ بعد نیز ضمیر مؤنث در «يَغْشَاهَا» آمده است.

بنابراین، بازگشت ضمیر به خورشید از نظر پیوستگی لفظی روشن‌تر است.

خوانش‌های دیگر باید در جایگاه احتمال توضیح داده شوند، نه اینکه بدون شاهد به ترجمه اصلی تبدیل گردند.

آیا آشکار شدن روز در لیل ۹۲:۲ همان آشکار کردن خورشید در شمس ۹۱:۳ است؟

از نظر میدان معنایی به هم نزدیک‌اند، اما ساختمان فعل متفاوت است.

در لیل، روز آشکار می‌شود.

در شمس، روز چیزی را آشکار می‌کند.

پس تفاوت میان فعل لازم و متعدی باید محفوظ بماند.

آیا «جَلَاء» در حشر ۵۹:۳ به معنای روشنی است؟

خیر.

در آن سیاق، جلاء به ترک سرزمین مربوط است.

آیه پیشین از بیرون رانده شدن گروهی از خانه‌هایشان سخن می‌گوید.

بنابراین، معنای مناسب جلاء در اینجا کوچ و بیرون رفتن از محل زندگی است.

آیا هر کوچ یا سفر جلاء است؟

خیر.

در عربی، جلاء در کاربرد مربوط به سرزمین، با بیرون رفتن از جایگاه پیشین زندگی ارتباط دارد.

سفر کوتاه برای تجارت یا دیدار، ضرورتا جلاء نیست.

همچنین، اجباری یا اختیاری بودن جابه‌جایی باید از سیاق شناخته شود.

آیا «جَلِيّ» و «جَلَال» یک ریشه دارند؟

خیر.

«جَلَال» در قرآن از ریشه «ج ل ل» است و به عظمت و شکوه اشاره دارد.

«جَلِيّ» در خانواده واژه‌های مربوط به آشکاری و روشنی قرار می‌گیرد و از نظر ساختمان با صورت‌های دارای حرف عله ارتباط دارد.

شباهت نوشتاری این واژه‌ها نباید سبب خلط ریشه‌ها شود.

۱۴. پیشنهادهای ترجمه برای فرقان

برای ریشهٔ «ج ل و» باید معادل‌ها بر اساس ساختمان و سیاق انتخاب شوند.

«جَلَا» در کاربرد مربوط به خبر می‌تواند «روشن شد» یا «آشکار کرد» باشد.

در کاربرد مربوط به سرزمین، «جَلَا الْقَوْمُ» به «گروه از سرزمین خود بیرون رفت» ترجمه می‌شود.

«أَجْلَى الْقَوْمَ» به «گروه را بیرون راند» اشاره دارد.

«جَلْو» و «جَلَاء» در کاربرد مربوط به آشکاری می‌توانند «آشکار شدن» یا «آشکار ساختن» باشند.

«الْجَلَاء» در کاربرد مربوط به محل زندگی، «کوچ»، «ترک سرزمین» یا در سیاق اجبار «بیرون رانده شدن» است.

«جِلَاء» در کاربرد صیقل دادن به «جلا دادن» و «صیقل» مربوط است.

«جَلَّى» به معنای «آشکار ساخت» است.

«تَجَلَّى» به «آشکار شد» یا در سیاق مناسب «جلوه کرد» ترجمه می‌شود.

«انْجَلَى» می‌تواند «آشکار شد»، «پوشیدگی‌اش برطرف شد» یا «کنار رفت» باشد.

«جَلْوَة» در کاربرد مربوط به عروس، به نمایان کردن و دیدن عروس مربوط است.

«اجْتَلَى» در کاربرد مشاهده، «نگریست» یا «از نزدیک مشاهده کرد» است.

اعراف ۷:۱۴۳

«فَلَمَّا تَجَلَّىٰ رَبُّهُ لِلْجَبَلِ»

ترجمهٔ موجود فرقان:

«پس هنگامی که پروردگارش بر کوه جلوه کرد».

این برگردان، معنای تجلی را حفظ می‌کند و درباره کیفیت نانوشته آن حکم نمی‌سازد.

اعراف ۷:۱۸۷

«لَا يُجَلِّيهَا لِوَقْتِهَا إِلَّا هُوَ»

ترجمهٔ موجود فرقان:

«جز او کسی آن را در وقتش آشکار نمی‌کند.»

در اینجا، «يُجَلِّيهَا» فعل متعدی است و به آشکار ساختن ساعت مربوط است.

حشر ۵۹:۳

«وَلَوْلَا أَن كَتَبَ اللَّهُ عَلَيْهِمُ الْجَلَاءَ»

ترجمهٔ موجود فرقان:

«و اگر آن معبود یگانه کوچ را بر آنان مقرر نکرده بود».

در توضیح سیاقی باید روشن شود که جلاء یادشده با بیرون رفتن از سرزمین و رخداد حشر ۵۹:۲ مرتبط است.

شمس ۹۱:۳

«وَالنَّهَارِ إِذَا جَلَّاهَا»

ترجمهٔ موجود فرقان:

«و به روز، هنگامی که آن را آشکار کند».

این ترجمه، ضمیر «هَا» را بدون افزودن مصداق تفسیری حفظ می‌کند. در تحلیل می‌توان توضیح داد که بازگشت ضمیر به خورشید خوانش لفظی نزدیک‌تر است.

لیل ۹۲:۲

«وَالنَّهَارِ إِذَا تَجَلَّىٰ»

ترجمهٔ موجود فرقان:

«و به روز، هنگامی که آشکار شود».

در اینجا، روز خود آشکار می‌شود و فعل مفعول مستقیمی ندارد.

این پنج برگردان با تفاوت‌های اصلی ساختمان و معنای ریشه سازگارند؛ مواردی که با ترجمهٔ موجود فرقان تفاوت دارند، در این مقاله به‌عنوان پیشنهاد مشخص شده‌اند.

۱۵. جمع‌بندی

ریشهٔ «ج ل و» در زبان عربی با آشکار شدن، نمایان ساختن و کنار رفتن پوشیدگی ارتباط دارد.

ابن فارس هسته معنایی آن را «انْكِشَافُ الشَّيْءِ وَبُرُوزُهُ» معرفی کرده است؛ یعنی آشکار شدن و نمایان گشتن چیزی.

این معنا در کاربردهای گوناگون خانواده دیده می‌شود.

شمشیر با زدودن زنگار جلا داده می‌شود.

آسمان با کنار رفتن ابرها روشن و آشکار می‌گردد.

موضوعی مبهم با توضیح و دلیل روشن می‌شود.

عروس در موقعیتی اجتماعی برای دیدن و معرفی شدن نمایان می‌گردد.

گروهی از مردم نیز ممکن است محل زندگی خود را ترک کنند و از سرزمینی که در آن حضور داشتند بیرون روند.

بااین‌حال، این کاربردها نباید به یک عمل مادی واحد تبدیل شوند. آشکار شدن حقیقت، حرکت نور، صیقل دادن فلز و ترک اجباری سرزمین از نظر واقعیت و پیامد متفاوت‌اند.

در عربی کهن، شواهد شعری سحیم بن وثیل و ابوذؤیب هذلی، کاربردهای مربوط به آشکار بودن و بیرون راندن از جایگاه را نشان می‌دهند.

اما انتساب تاریخی و اختلاف ضبط این شواهد باید در پژوهش حفظ شود.

قرآن این ریشه را پنج بار در پنج آیه به کار برده است.

در اعراف ۷:۱۴۳، «تَجَلَّىٰ» درباره جلوه کردن پروردگار برای کوه آمده است. این آیه از وقوع تجلی و پیامد آن سخن می‌گوید، اما کیفیت وجودی آن را با جزئیات توضیح نمی‌دهد و پیکر جسمانی را اثبات نمی‌کند.

در اعراف ۷:۱۸۷، «يُجَلِّيهَا» درباره آشکار ساختن ساعت در زمان مقرر آن است. در این کاربرد، هم علم به وقت رخداد و هم آشکار شدن آن در اختیار خداوند معرفی شده‌اند.

در حشر ۵۹:۳، «الْجَلَاءَ» به بیرون رفتن گروهی از سرزمین مربوط است. این کاربرد از نظر سیاق با اخراج از خانه‌ها در آیه پیشین ارتباط دارد و نباید به روشن شدن یا تجلی ترجمه شود.

در شمس ۹۱:۳، «جَلَّاهَا» به آشکار ساختن اشاره دارد و ضمیر آن، از نظر پیوستگی لفظی، به خورشید بازمی‌گردد.

در لیل ۹۲:۲، «تَجَلَّىٰ» درباره روز هنگامی است که خود آشکار می‌شود.

این دو آیه اخیر، تفاوت میان آشکار ساختن و آشکار شدن را به‌روشنی نشان می‌دهند.

همچنین، باید میان ریشه «ج ل و» و «ج ل ل» تفاوت گذاشت. «جَلَال» در سورهٔ الرحمن به عظمت و شکوه اشاره دارد، اما «تَجَلَّىٰ» در اعراف و لیل با آشکار شدن ارتباط دارد.

از نظر ترجمه، برای «جَلَّى» معادل «آشکار ساخت» و برای «تَجَلَّى» معادل «آشکار شد» یا «جلوه کرد» مناسب است.

«جَلَاء» در حشر ۵۹:۳ به کوچ و ترک سرزمین اشاره دارد.

هسته معنایی قابل دفاع ریشهٔ «ج ل و»، بیرون آمدن از پوشیدگی و آشکار شدن است؛ اما در کاربردهای مربوط به سرزمین، همین خانواده به بیرون رفتن و ترک جایگاه پیشین نیز گسترش یافته است.

حفظ تفاوت میان این شاخه‌ها، و به‌ویژه تفاوت آشکار شدن با آشکار ساختن، اجازه می‌دهد هر پنج کاربرد قرآنی ریشه بدون افزودن کیفیت‌های نانوشته درباره تجلی الهی، بدون فروکاستن جلاء به یک سفر معمولی و بدون خلط آن با جلال و عظمت بررسی شوند.