ریشه قرآنی ن ي ل

نوشتن تبصره دربارهٔ این اثر

از رسیدن و دست یافتن تا چیزی که اثرش به دیگری می‌رسد

ریشه‌ای که در نمایه صرفی قرآن با «ن ي ل» ثبت شده، ۱۲ بار در ۱۰ آیه آمده است. یازده بار صورت‌های مضارعِ فعل نَالَ / يَنَالُ و یک بار مصدر نَيْلًا دیده می‌شود. تنوع صرفی کم است، اما کاربردهای همین فعل میدان معنایی گسترده‌ای می‌سازند: دست می‌تواند به شکار برسد، انسان می‌تواند به «برّ» یا خیری دست یابد، غضب می‌تواند به کسی برسد، عهد می‌تواند گروهی را دربرگیرد، و در آیه قربانی حتی از رسیدن گوشت، خون و تقوا به آن معبود یگانه سخن گفته می‌شود.

این گستردگی نشان می‌دهد که «نال» را نباید فقط «گرفتن» یا فقط «دریافت کردن» معنا کرد. هسته روشن‌تر چنین است:

ن ي ل: رسیدن یا دست یافتن. گاه شخص به چیزی می‌رسد و گاه چیزی، مانند سهم یا غضب، به شخص می‌رسد. «نصیب شدن»، «شامل شدن» و «اثر گذاشتن» می‌توانند برگردان‌های سیاقی آن باشند، نه معناهایی مستقل که در همه جمله‌ها حضور دارند.

این ریشه به خودی خود نمی‌گوید آنچه می‌رسد خیر است یا شر، مادی است یا معنوی، و از راه اختیار حاصل شده یا بر کسی واقع شده است. این تفاوت‌ها را فاعل، مفعول و سیاق تعیین می‌کنند.

صورت‌های قرآنی

صورت قرآنی و مسئله حرف میانی

در نمایه صرفی مورد استفاده، صورت‌های نَالَ / يَنَالُ / نَيْل زیر ن ي ل قرار می‌گیرند. از این خانواده در قرآن یازده فعل مضارع و یک مصدر داریم؛ خود صورت ماضی «نال» در این شمارش نیامده است. مصدر نَيْلًا در توبه ۹:۱۲۰ با یاء نوشته شده است.

طبقه‌بندی صرفی را باید از بازسازی تاریخ واژه جدا نگه داشت. شباهت «نَيْل» با واژه‌های مربوط به بخشش، مانند «نَوَال» و «نائل»، به‌تنهایی ثابت نمی‌کند که همه این صورت‌ها از یک مسیر تاریخی و یک معنای نخستین پدید آمده‌اند. شاهد شعر کهن در بخش بعد، امکان مقایسه را فراهم می‌کند؛ اما برای تعیین قطعی حرف میانی تاریخی کافی نیست.

برای فهم آیات، نخست باید کاربرد همین صورت‌های قرآنی را بررسی کرد. در آنها رسیدن و دست یافتن روشن است و نوع دسترسی یا اثر از جمله فهمیده می‌شود.

عربی کهن؛ رسیدن به چیزی

در دیوان زهیر بن ابی سلمی، شاعر جاهلی، در قصیده مدح هرم بن سنان آمده است:

لَوْ نَالَ حَيٌّ مِنَ الدُّنْيَا بِمَكْرُمَةٍ
وَسْطَ السَّمَاءِ لَنَالَتْ كَفُّهُ الْأُفُقَا

«اگر انسانی می‌توانست با بزرگواری در دنیا به میانه آسمان برسد، دست او به افق می‌رسید.»

هر دو فعل «نال» در این بیت شرطی معنای رسیدن دارند: اگر کسی به سبب بزرگواری می‌توانست به میانه آسمان برسد، دست ممدوح به افق می‌رسید. شاهد، تصویر رسیدن را در مبالغه مدح نشان می‌دهد؛ گزارش یک دسترسی واقعی نیست. این بیت در روایت دیوان زهیر حفظ شده است؛ تاریخ دقیق سرودن همین بیت از متن بررسی‌شده به دست نمی‌آید.

در قصیده «صحا القلب عن سلمى» از همین شاعر نیز یک بیت کامل چنین است:

هُمُ خَيْرُ حَيٍّ مِنْ مَعَدٍّ عَلِمْتُهُمْ
لَهُمْ نَائِلٌ فِي قَوْمِهِمْ وَلَهُمْ فَضْلُ

«آنان بهترین تیره‌ای از مَعَدّ هستند که شناخته‌ام؛ در میان قومشان بخشش دارند و فضل.»

«نائل» در این سیاقِ ستایش به بخشش اشاره دارد. وجود آن در شعر کهن برای مقایسه با حوزه دست یافتن سودمند است؛ با این حال، از این بیت نمی‌توان معنای «بخشیدن» را به همه کاربردهای قرآنی «ينال» منتقل کرد یا منشأ صرفی مشترک را قطعی دانست.

«تَنَالُهُ أَيْدِيكُمْ وَرِمَاحُكُمْ»؛ روشن‌ترین تصویر مادی

یکی از ملموس‌ترین کاربردهای قرآن در مائده آمده است:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَيَبْلُوَنَّكُمُ اللَّهُ بِشَيْءٍ مِنَ الصَّيْدِ تَنَالُهُ أَيْدِيكُمْ وَرِمَاحُكُمْ لِيَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ يَخَافُهُ بِالْغَيْبِ فَمَنِ اعْتَدَىٰ بَعْدَ ذَٰلِكَ فَلَهُ عَذَابٌ أَلِيمٌ

«ای کسانی که ایمان آورده‌اید، آن معبود یگانه بی‌گمان شما را با چیزی از شکار می‌آزماید که دست‌ها و نیزه‌های شما به آن می‌رسند، تا آن معبود یگانه بداند چه کسی در نهان از او پروا دارد. پس هر کس پس از آن تجاوز کند، برای او عذابی دردناک است.»

مائده، ۹۴

اینجا تَنَالُهُ أَيْدِيكُمْ وَرِمَاحُكُمْ تصویری کاملا عینی دارد: شکار آن‌قدر در دسترس است که دست یا نیزه به آن می‌رسد.

این آیه برای فهم ریشه مهم است، چون نشان می‌دهد «نال» لزوما مالک شدن یا گرفتن نیست. دست یا نیزه ممکن است به چیزی برسد؛ آنچه ریشه بیان می‌کند دسترسی و تحقق تماس یا وصول است.

از همین هسته می‌توان کاربردهای غیرمادی قرآن را فهمید، بدون اینکه آنها را به حرکت فیزیکی تبدیل کنیم.

انسان به چیزی می‌رسد؛ «لَنْ تَنَالُوا الْبِرَّ»

در آل عمران، فاعل خود انسان‌ها هستند:

لَنْ تَنَالُوا الْبِرَّ حَتَّىٰ تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ وَمَا تُنْفِقُوا مِنْ شَيْءٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِيمٌ

«هرگز به برّ نمی‌رسید تا از آنچه دوست می‌دارید انفاق کنید؛ و هر چیزی که انفاق کنید، آن معبود یگانه به آن داناست.»

آل عمران، ۹۲

اینجا «برّ» چیزی نیست که با دست گرفته شود. فعل همان رابطه رسیدن را در سطح معنوی بیان می‌کند: انسان به برّ می‌رسد.

پس «دست یافتن» در چنین سیاقی طبیعی‌تر از «گرفتن» است.

در احزاب ۳۳:۲۵ نیز گفته می‌شود:

وَرَدَّ اللَّهُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِغَيْظِهِمْ لَمْ يَنَالُوا خَيْرًا

«و آن معبود یگانه کسانی را که کفر ورزیدند با خشمشان بازگرداند، در حالی که به خیری دست نیافتند.»

اینجا نیز خیر چیزی است که به آن دست نیافته‌اند.

توبه ۹:۷۴ نیز از قصدی سخن می‌گوید که به نتیجه نرسید، بی‌آنکه در این عبارت هدف آن را به‌صراحت نام ببرد:

وَهَمُّوا بِمَا لَمْ يَنَالُوا

«و قصد چیزی را کردند که به آن نرسیدند.»

«ما» به آنچه قصد کرده بودند اشاره می‌کند؛ پس متعلق کاملاً غایب نیست، بلکه به صورت موصول آمده و مصداقش در این عبارت نام‌گذاری نشده است. فعل می‌گوید آنان به آن دست نیافتند.

گاهی انسان نمی‌رسد؛ چیزی به انسان می‌رسد

«نال» در قرآن فقط از حرکت شخص به سوی مطلوب سخن نمی‌گوید. جهت رابطه می‌تواند برعکس شود: یک اثر، سهم، عهد یا غضب به شخص می‌رسد.

در اعراف ۷:۱۵۲:

إِنَّ الَّذِينَ اتَّخَذُوا الْعِجْلَ سَيَنَالُهُمْ غَضَبٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَذِلَّةٌ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا

«کسانی که گوساله را [به پرستش] گرفتند، خشمی از سوی پروردگارشان و خواری در زندگی دنیا به آنان خواهد رسید.»

اینجا فاعل غضب است و انسان‌ها کسانی‌اند که اثر به آنان می‌رسد.

در اعراف ۷:۳۷ نیز:

أُولَٰئِكَ يَنَالُهُمْ نَصِيبُهُمْ مِنَ الْكِتَابِ

«آنان‌اند که سهمشان از کتاب به آنان می‌رسد.»

پس «نال» از نظر جهت محدود به «شخص چیزی را به دست می‌آورد» نیست. گاهی چیزی خود به شخص می‌رسد.

این ویژگی در فهم بقره ۲:۱۲۴ اهمیت ویژه دارد.

«لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ»؛ عهد فاعل جمله است

در پاسخ به درخواست ابراهیم درباره ذریه‌اش آمده است:

قَالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ

«گفت: و از نسل من؟ گفت: عهد من به ستمگران نمی‌رسد.»

بقره، ۱۲۴

در صورت نقل‌شده آیه، عَهْدِي فاعل و الظَّالِمِينَ مفعول است. یعنی ساختمان جمله این نیست که «ستمگران به عهد من نمی‌رسند»؛ بلکه عهد من به ستمگران نمی‌رسد. اعراب آیه نیز همین جهت را نشان می‌دهد.

این تفاوت برای معنای ریشه مهم است. «نال» رابطه وصول را از هر دو جهت می‌پذیرد: گاهی انسان به چیزی می‌رسد، و گاهی چیزی به انسان می‌رسد.

در فارسی ممکن است «عهد من شامل ستمگران نمی‌شود» روان‌تر باشد، اما «شامل شدن» ترجمه توضیحی نتیجه جمله است. تصویر مستقیم‌تر فعل همان است:

«عهد من به ستمگران نمی‌رسد.»

از خود فعل نمی‌توان ماهیت «عهد» یا جزئیات امامت را تعیین کرد؛ برای آن باید کل گفتگوی آیه و کاربردهای «عهد» بررسی شود.

رحمت و غضب نیز «می‌رسند»

در اعراف، فعل در دو ساخت متفاوت با رحمت و غضب همراه شده است.

نخست درباره کسانی که دیگران آنان را محروم از رحمت تصور کرده بودند:

أَهَٰؤُلَاءِ الَّذِينَ أَقْسَمْتُمْ لَا يَنَالُهُمُ اللَّهُ بِرَحْمَةٍ

«آیا اینان همان کسانی‌اند که سوگند می‌خوردید آن معبود یگانه رحمتی به آنان نمی‌رساند؟»

اعراف، ۴۹

در این جمله اللَّهُ فاعل، ضمیر هم مفعول و بِرَحْمَةٍ جار و مجرور است. بنابراین «رحمت» فاعل «ينال» نیست. برگردان «رحمتی به آنان نمی‌رساند» برای روانی فارسی است؛ صورت عربی نشان می‌دهد که آن معبود یگانه با رحمتی به آنان می‌رسد. این ساخت را باید از آیه‌ای که خود «غضب» فاعل است جدا نگه داشت.

چند آیه بعد درباره گوساله‌پرستان گفته می‌شود:

سَيَنَالُهُمْ غَضَبٌ مِنْ رَبِّهِمْ

«خشمی از سوی پروردگارشان به آنان خواهد رسید.»

اعراف، ۱۵۲

یک فعل می‌تواند هم در زمینه رحمت و هم غضب به کار رود. بنابراین خود «نال» بار ارزشی مثبت یا منفی ندارد. آنچه می‌رسد تعیین می‌کند که نتیجه رحمت است یا عذاب.

«لَنْ يَنَالَ اللَّهَ لُحُومُهَا وَلَا دِمَاؤُهَا»؛ رسیدنی که مکانی نیست

یکی از مهم‌ترین کاربردهای ریشه در حج آمده است:

لَنْ يَنَالَ اللَّهَ لُحُومُهَا وَلَا دِمَاؤُهَا وَلَٰكِنْ يَنَالُهُ التَّقْوَىٰ مِنْكُمْ كَذَٰلِكَ سَخَّرَهَا لَكُمْ لِتُكَبِّرُوا اللَّهَ عَلَىٰ مَا هَدَاكُمْ وَبَشِّرِ الْمُحْسِنِينَ

«نه گوشت‌های آنها و نه خون‌هایشان به آن معبود یگانه می‌رسد؛ بلکه تقوای شماست که به او می‌رسد. این‌گونه آنها را برای شما رام کرده است تا آن معبود یگانه را به سبب آنکه شما را هدایت کرده بزرگ بدارید؛ و نیکوکاران را بشارت بده.»

حج، ۳۷

در جمله نخست، اللَّهَ مفعولِ مقدم، لُحُومُهَا فاعلِ مؤخر و دِمَاؤُهَا معطوف بر آن است؛ در جمله دوم التَّقْوَىٰ فاعل و ضمیر ه مفعول است.

اما این «رسیدن» نباید جسمانی و مکانی فهمیده شود. خود آیه عمدا گوشت و خون مادی را در برابر تقوا قرار می‌دهد. بنابراین کاربرد ریشه می‌تواند از تماس فیزیکی مائده ۵:۹۴ تا رابطه‌ای کاملا غیرمادی در حج ۲۲:۳۷ گسترش یابد.

معنای پایه همچنان «رسیدن» است، اما نوع رسیدن را متعلق تعیین می‌کند. تقوا جسمی نیست که به مکانی منتقل شود.

از سوی دیگر، بهتر است داخل ترجمه پایه به جای «يناله التقوى» مستقیما «آن معبود یگانه تقوا را قبول می‌کند» ننویسیم؛ «قبول» نتیجه‌ای تفسیری از ساخت آیه است، نه معنای قاموسی خود «نال». می‌توان «می‌رسد» را حفظ کرد و غیرمکانی بودن آن را در توضیح روشن ساخت.

«وَلَا يَنَالُونَ مِنْ عَدُوٍّ نَيْلًا»؛ تنها مصدر قرآنی

تنها اسم این خانواده در قرآن در توبه آمده است:

مَا كَانَ لِأَهْلِ الْمَدِينَةِ وَمَنْ حَوْلَهُمْ مِنَ الْأَعْرَابِ أَنْ يَتَخَلَّفُوا عَنْ رَسُولِ اللَّهِ وَلَا يَرْغَبُوا بِأَنْفُسِهِمْ عَنْ نَفْسِهِ ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ لَا يُصِيبُهُمْ ظَمَأٌ وَلَا نَصَبٌ وَلَا مَخْمَصَةٌ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلَا يَطَئُونَ مَوْطِئًا يَغِيظُ الْكُفَّارَ وَلَا يَنَالُونَ مِنْ عَدُوٍّ نَيْلًا إِلَّا كُتِبَ لَهُمْ بِهِ عَمَلٌ صَالِحٌ إِنَّ اللَّهَ لَا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ

«برای مردم مدینه و بادیه‌نشینان پیرامونشان شایسته نبود که از فرستاده آن معبود یگانه عقب بمانند و جان خود را بر جان او ترجیح دهند؛ زیرا هیچ تشنگی، رنج یا گرسنگی در راه آن معبود یگانه به آنان نمی‌رسد، و هیچ قدمگاهی را که کافران را به خشم آورد نمی‌پیمایند، و در برابر هیچ دشمنی به هیچ نتیجه‌ای دست نمی‌یابند، مگر اینکه به سبب آن برایشان عملی صالح نوشته می‌شود. همانا آن معبود یگانه پاداش نیکوکاران را ضایع نمی‌کند.»

توبه، ۱۲۰

نَيْلًا مصدرِ منصوبِ همان فعل يَنَالُونَ و در این ساخت مفعول مطلق است؛ صورت نکره آن در حوزه نفی، هر اندازه از این دستیابی یا اثر بر دشمن را دربرمی‌گیرد.

در سیاق جنگی آیه، این تعبیر می‌تواند بر رسیدن به نتیجه‌ای در برابر دشمن یا وارد کردن آسیبی به او دلالت کند. آیه در همین عبارت، آن را به کشتن یا یک شکل معین از پیروزی محدود نکرده است.

گستره تعبیر را باید در همین سیاق سنجید: دستیابی در برابر دشمن یا اثری که بر او وارد می‌شود؛ نه هر اثر خنثی و بی‌ارتباط با رویارویی.

بنابراین بهتر است «نَيْلًا» را در تعریف ریشه مساوی «کشتار»، «زخم» یا «پیروزی نظامی» نگیریم. سیاق جنگی جهت آن را روشن می‌کند، اما لغت گسترده‌تر است.

همچنین این نَيْل نام رود نیل نیست؛ در آیه مصدر فعل «ينالون» است.

«نال» فقط برای چیز مطلوب نیست

بعضی کاربردهای روزمره فارسی «نیل» را بیشتر در ترکیب‌هایی مانند «نیل به هدف» و «نیل به موفقیت» حفظ کرده‌اند و از این رو ممکن است واژه ذاتا مثبت به نظر برسد.

قرآن چنین محدودیتی ندارد.

انسان می‌تواند به برّ برسد:

لَنْ تَنَالُوا الْبِرَّ

می‌تواند به خیر نرسد:

لَمْ يَنَالُوا خَيْرًا

اما غضب نیز می‌تواند به انسان برسد:

سَيَنَالُهُمْ غَضَبٌ

و سهم مقرر نیز می‌تواند به او برسد:

يَنَالُهُمْ نَصِيبُهُمْ

پس «نال» ارزش آنچه می‌رسد را تعیین نمی‌کند. این ریشه فقط تحقق رابطه وصول را بیان می‌کند.

پیشنهاد ترجمه برای فرقان

برای نال یک معادل ثابت در همه آیات مناسب نیست.

در مائده ۵:۹۴:

تَنَالُهُ أَيْدِيكُمْ وَرِمَاحُكُمْ

«دست‌ها و نیزه‌های شما به آن می‌رسند.»

در آل عمران ۳:۹۲:

لَنْ تَنَالُوا الْبِرَّ

«هرگز به برّ نمی‌رسید.»

یا در فارسی روان‌تر:

«هرگز به نیکوکاری راستین دست نمی‌یابید.»

در بقره ۲:۱۲۴:

لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ

«عهد من به ستمگران نمی‌رسد.»

در اعراف ۷:۱۵۲:

سَيَنَالُهُمْ غَضَبٌ مِنْ رَبِّهِمْ

«خشمی از سوی پروردگارشان به آنان خواهد رسید.»

در احزاب ۳۳:۲۵:

لَمْ يَنَالُوا خَيْرًا

«به هیچ خیری دست نیافتند.»

در حج ۲۲:۳۷:

لَنْ يَنَالَ اللَّهَ لُحُومُهَا وَلَا دِمَاؤُهَا

«نه گوشت‌های آنها و نه خون‌هایشان به آن معبود یگانه می‌رسد.»

و:

وَلَٰكِنْ يَنَالُهُ التَّقْوَىٰ مِنْكُمْ

«بلکه تقوای شماست که به او می‌رسد.»

این ترجمه آخر باید با توضیح همراه باشد که «رسیدن» مکانی و جسمانی نیست.

در توبه ۹:۱۲۰، برای نَيْلًا می‌توان با توجه به سیاق از «دستیابی در برابر دشمن» یا «اثری بر دشمن» سخن گفت. در ترجمه این مقاله «به نتیجه‌ای دست یافتن در برابر دشمن» آمده است؛ «کشتن» یا «شکست دادن» معنای ثابت و انحصاری خود مصدر نیست.

جمع‌بندی

کاربردهای قرآن برای «نال» حول یک رابطه روشن می‌گردند: چیزی به چیز دیگر می‌رسد و این رسیدن تحقق پیدا می‌کند.

گاهی فاعل خود انسان است و به مطلوبی دست می‌یابد؛ مانند رسیدن به برّ یا خیر. گاهی دست و نیزه به شکار می‌رسند. گاهی سهم، عهد یا غضب به انسان می‌رسد. در حج ۲۲:۳۷ همین زبان برای تقابل میان گوشت و خون قربانی با تقوا به کار می‌رود، بی‌آنکه «رسیدن» به آن معبود یگانه به حرکت مکانی تبدیل شود.

ریشه از نظر ارزشی خنثی است. رحمت می‌تواند به کسی برسد و غضب نیز می‌تواند به او برسد. خیر می‌تواند حاصل شود و تلاش دیگری می‌تواند ناکام بماند.

نام‌گذاری ن ي ل در نمایه، شیوه طبقه‌بندی صورت‌های قرآنی است. شاهد «نائل» در شعر زهیر، کاربردی در حوزه بخشش را نیز نشان می‌دهد؛ اما این نزدیکی نباید جای بررسی مستقل تاریخ صرفی و معنایی صورت‌ها را بگیرد. فهم کاربردهای قرآن به حل قطعی این مسئله تاریخی وابسته نیست.

ن ي ل: رسیدن یا دست یافتن؛ گاه شخص به چیزی می‌رسد و گاه چیزی به او می‌رسد. نوع رابطه را فاعل، مفعول و سیاق روشن می‌کنند. «نصیب شدن»، «شامل شدن» و «اثر گذاشتن» برگردان‌های ممکن در بعضی جمله‌ها هستند؛ خود ریشه به خیر یا شر، امر مادی یا غیرمادی محدود نیست.