ریشهٔ ث و ي در قرآن

نوشتن تبصره دربارهٔ این اثر

ماندن، اقامت گزیدن و جایگاه سکونت؛ از مهمان‌نوازی تا اقامتگاه آخرت

صورت‌های قرآنی و لغوی

ریشهٔ «ث و ي» در زبان عربی بر ماندن و اقامت‌کردن در یک مکان دلالت دارد. هنگامی که کسی از جایی به جای دیگر می‌رود و در آنجا منزل می‌گیرد، می‌توان فعل «ثَوَى» را دربارهٔ او به کار برد. اگر این ماندن ادامه پیدا کند، «ثَوَاء» بر اقامت او دلالت می‌کند و «مَثْوَى» می‌تواند نام جایگاهی باشد که در آن اقامت دارد.

در کاربردهای عربی کهن، این ریشه تنها به سکونت دائمی محدود نبوده است. اقامت مهمان در خانهٔ میزبان، ماندن شخص در یک شهر، سکونت در منزل و حتی ماندن کشته‌شده در محل مرگ یا گور، با صورت‌هایی از این خانواده بیان شده‌اند.

در قرآن، ریشهٔ «ث و ي» چهارده بار آمده است؛ سیزده بار به صورت «مَثْوَى» و صورت‌های دارای ضمیر یا حرف متصل، و یک بار به صورت «ثَاوِيًا». کاربردهای آن در دو زمینهٔ اصلی قرار دارند: اقامت و جایگاه زندگی انسان در دنیا، و اقامتگاه کسانی که در آخرت با پیامد کردار خود روبه‌رو می‌شوند.

پیکرهٔ عربی قرآن؛ ۱۴ کاربرد در دو صورت صرفی

نکتهٔ مهم آن است که «مَثْوَى» در قرآن هم برای اقامتگاه یوسف در مصر و هم برای جایگاه گروه‌هایی در آتش به کار رفته است. بنابراین، خود این واژه نه به معنای دوزخ است، نه لزوما اقامتگاه ابدی و نه جایگاه نکوهیده. معنای بنیادین آن به ماندن و اقامت مربوط است؛ ماهیت و مدت اقامت را سیاق و واژه‌های همراه روشن می‌کنند.

۱. هستهٔ معنایی و صورت‌های ریشه

ابن فارس در «مقاييس اللغة» دربارهٔ این ریشه می‌نویسد:

«الثَّاءُ وَالْوَاوُ وَالْيَاءُ كَلِمَةٌ وَاحِدَةٌ صَحِيحَةٌ تَدُلُّ عَلَى الْإِقَامَةِ»

یعنی این خانوادهٔ واژگانی دارای معنای بنیادی روشنی است که بر اقامت دلالت دارد.

مقاییس اللغة؛ اقامت و صورت‌های ریشه

راغب اصفهانی در «مفردات ألفاظ القرآن» معنای آن را با تعبیر «الثَّوَاءُ: الْإِقَامَةُ مَعَ الِاسْتِقْرَارِ» توضیح می‌دهد؛ یعنی اقامت همراه با استقرار.

مفردات راغب؛ اقامت همراه با استقرار

در «لسان العرب» نیز آمده است که «ثَوَاء» به ماندن طولانی در یک مکان اشاره دارد و «مَثْوَى» جایگاهی است که شخص در آن اقامت می‌کند.

این تعریف‌ها در یک نقطه مشترک‌اند: موضوع ریشه، حضور گذرا و صرف عبور از یک مکان نیست، بلکه ماندن و منزل‌گرفتن در آن است.

بااین‌حال، تعبیر «طول مقام» نباید به اقامت ابدی تبدیل شود. طولانی‌بودن یک اقامت، امری نسبی است و به‌تنهایی بی‌پایان‌بودن آن را اثبات نمی‌کند.

ثَوَى و ثَوَاء

«ثَوَى يَثْوِي» فعل ثلاثی مجرد است و به ماندن یا اقامت‌کردن دلالت دارد.

در عربی گفته می‌شود «ثَوَى بِالْمَكَانِ»؛ یعنی شخص در جایی اقامت کرد. تعبیر «ثَوَى فِي الْمَكَانِ» نیز با همین معنا به کار می‌رود.

«ثَوَاء» مصدر این فعل است و خودِ اقامت یا ماندن را بیان می‌کند.

در منابع لغوی، «ثُوِيّ» نیز به‌عنوان مصدر ثبت شده است. این تفاوت در صورت مصدر، معنای بنیادین اقامت را تغییر نمی‌دهد.

محکم و تاج العروس؛ مصدر ثُوِيّ و صرف ریشه

همچنین کاربرد فعل با مفعول مستقیم در بعضی ساخت‌های عربی گزارش شده است. بنابراین، وجود یا نبود حرف اضافه در همهٔ جمله‌ها یکسان نیست و ساختمان واقعی هر کاربرد باید جدا بررسی شود.

ثَاوٍ؛ کسی که اقامت دارد

«ثَاوٍ» اسم فاعل از فعل «ثَوَى» است. این صورت به کسی گفته می‌شود که در مکانی مانده یا اقامت کرده است.

برای مثال، شخصی که در سرزمینی منزل گرفته و در میان مردم آن زندگی می‌کند، می‌تواند «ثَاوٍ» نامیده شود.

«ثَاوِيًا» در قرآن همین صورت اسم فاعل است که در جایگاه نحویِ منصوب آمده است.

در معنای این اسم، مالکیت خانه یا سرزمین شرط نیست. کسی ممکن است در خانهٔ دیگری اقامت داشته باشد و همچنان «ثاوی» خوانده شود.

همچنین صرف اقامت، تابعیت سیاسی، تعلق قومی یا زاده‌شدن در آن سرزمین را اثبات نمی‌کند.

مَثْوَى؛ اقامتگاه یا خودِ اقامت

«مَثْوَى» بر وزن «مَفْعَل» از فعل ناقص «ثَوَى» ساخته شده است. حرف پایانی ریشه، یاء است و در صورت اسم مقصور به شکل الف مقصوره ظاهر می‌شود.

این واژه در زبان عربی دو کاربرد نزدیک دارد.

نخست، می‌تواند اسم مکان باشد؛ یعنی جایی که شخص در آن اقامت می‌کند. «مَثْوَى الرَّجُلِ» در این معنا منزل یا اقامتگاه اوست.

دوم، می‌تواند مصدر میمی باشد و خودِ اقامت یا چگونگی آن را بیان کند.

این دو کاربرد از یکدیگر بیگانه نیستند. کسی که در جایی اقامت می‌کند، هم دارای محل اقامت است و هم حالتی از ماندن و سکونت دارد.

در برخی جمله‌ها، تفاوت اسم مکان و مصدر میمی از نظر نحوی اهمیت پیدا می‌کند. برای نمونه، در انعام ۶:۱۲۸، ابوعلی فارسی «مَثْوَاكُمْ» را به معنای مصدر میمی تحلیل کرده است. دلیل او به ارتباط نحوی این واژه با «خَالِدِينَ» مربوط می‌شود.

در مقابل، بسیاری از توضیح‌های لغوی و تفسیری، همان عبارت را با معنای منزل و جایگاه اقامت روشن می‌کنند.

پس نباید از وزن صرفی «مَثْوَى» نتیجه گرفت که در همهٔ آیات فقط اسم مکان است یا در همهٔ آنها فقط مصدر. صورت واژه ظرفیت هر دو کاربرد را دارد و سیاق و ساختمان جمله در تشخیص نقش آن اهمیت دارند.

أَثْوَى و ثَوَّى؛ اقامت‌دادن و مهمان‌کردن

در عربی کهن، «أَثْوَى» گاه به معنای خودِ اقامت‌کردن آمده است؛ یعنی کاربردی نزدیک به «ثَوَى» دارد.

اما در ساخت متعدی، می‌تواند به معنای اقامت‌دادن شخص دیگری باشد.

«أَثْوَانِي الرَّجُلُ» در کاربرد ثبت‌شدهٔ لغوی به معنای آن است که شخصی مرا مهمان کرد و جایی برای اقامتم فراهم ساخت.

«ثَوَّى» نیز برای جای‌دادن و اقامت‌دادن دیگری ثبت شده است.

این تفاوت نشان می‌دهد که خانوادهٔ ریشه، هم عمل اقامت شخص و هم فراهم‌کردن محل اقامت برای دیگری را دربر می‌گیرد.

بنابراین، رابطهٔ میان میزبان و مهمان یکی از میدان‌های واقعی کاربرد این ریشه در زبان عربی است.

۲. اقامت، مهمان‌نوازی و سکونت در عربی کهن

در زندگی مردم عرب، اقامت همیشه به معنای داشتن خانه‌ای دائمی نبود. مسافر ممکن بود در منزل شخص دیگری فرود آید، مدتی در آنجا بماند و سپس راه خود را ادامه دهد.

این وضعیت در زبان با واژه‌هایی از خانوادهٔ «ث و ي» بیان می‌شد.

«الثَّوِيّ» برای مهمان نیز ثبت شده است. در برخی کاربردها، همین واژه به خانه یا جایگاهی گفته شده که برای مهمان آماده شده است.

«أَبُو الْمَثْوَى» نام میزبان یا صاحب منزل بوده و «أُمُّ الْمَثْوَى» به زن صاحب‌خانه اشاره داشته است.

این تعبیرها نشان می‌دهند که «مَثْوَى» در زندگی روزمره تنها نام یک ساختمان نبوده، بلکه می‌توانسته با رابطهٔ اقامت، پذیرایی و زندگی در خانهٔ دیگری نیز ارتباط داشته باشد.

شخصی ممکن است مالک منزل نباشد، اما از اقامتگاهی مناسب برخوردار باشد. همچنین میزبان می‌تواند با فراهم‌کردن جای مناسب، اقامت مهمان را نیکو سازد.

این زمینه برای فهم کاربردهای سورهٔ یوسف اهمیت دارد؛ زیرا در آن سوره، «مَثْوَى» در ارتباط با جایگاه زندگی یوسف در خانهٔ شخصی دیگر آمده است.

شاهد جاهلی از حارث بن حلزه

حارث بن حلزه یشکری، شاعر دوران جاهلیت، در آغاز معلقهٔ مشهور خود می‌گوید:

آذَنَتْنَا بِبَيْنِهَا أَسْمَاءُ
رُبَّ ثَاوٍ يُمَلُّ مِنْهُ الثَّوَاءُ

ترجمه:

«اسماء ما را از جدایی خود آگاه کرد؛ چه‌بسا کسی که اقامت دارد و ماندنش ملال‌آور می‌شود.»

شرح ابن انباری؛ ثاوی و ثواء در معلقه

در این بیت، دو صورت از ریشه کنار یکدیگر آمده‌اند: «ثَاوٍ» برای شخص مقیم و «ثَوَاء» برای اقامت او.

شاعر از جدایی و ماندن سخن می‌گوید. مفهوم بیت این است که گاه ماندن طولانی کسی سبب ملال می‌شود؛ اما در بافت شعر، سخن با دوری محبوب پیوند دارد.

این شاهد ارزش ویژه‌ای دارد، زیرا نشان می‌دهد که اسم فاعل و مصدر این ریشه در شعر جاهلی برای اقامت انسان به کار رفته‌اند و معنای آنها مستقل از اصطلاحات مربوط به آخرت بوده است.

همچنین در این بیت، «ثَوَاء» به معنای ماندن بی‌پایان نیست. سخن از اقامتی است که می‌تواند ادامه پیدا کند یا با جدایی پایان یابد.

شاهدی از اعشی

در قصیده‌ای منسوب به اعشی آمده است:

أَثْوَى وَقَصَّرَ لَيْلَةً لِيُزَوَّدَا
وَمَضَى وَأَخْلَفَ مِنْ قُتَيْلَةَ مَوْعِدَا

ترجمه:

«اقامت کرد و آن شب از رفتن بازایستاد تا توشهٔ وداع بگیرد؛ سپس رفت و وعدهٔ قتیله را وفانشده یافت.»

در این بیت، «أَثْوَى» ماندن کسی را بیان می‌کند که قصد سفر دارد. زمخشری در «الفائق» عبارت را به اقامت و خودداری از سفر برای توشه‌گرفتن توضیح می‌دهد. ابن سید بطلیوسی در «الاقتضاب» توشه را وداع و سلامِ محبوب می‌داند و تصریح می‌کند که قتیله به وعده‌اش وفا نکرد، نه اینکه مسافر وعدهٔ خود را شکست.

الاقتضاب؛ وعدهٔ وفانشدهٔ قتیله و توشهٔ وداع

اهمیت این شاهد در آن است که اقامت می‌تواند بخشی از سفر و انتظار برای وداع باشد. در نقل شعر، صورت‌های «لَيْلَةً» و «لَيْلَهُ» و نیز خوانش استفهامی «أَثَوَى» گزارش شده‌اند؛ ضبط متن حاضر یکی از روایت‌هاست و نباید اختلاف نقل را نادیده گرفت.

الفائق؛ اقامت و خودداری از سفر

اعشی شاعری است که به دوران پیش از اسلام تعلق دارد و اواخر زندگی او با آغاز اسلام هم‌زمان شد. با وجود ثبت بیت در دیوان منسوب به او، زمان دقیق سرایش همین قصیده روشن نیست؛ بنابراین نباید بدون قید، آن را شاهد قطعی پیشاقرآنی معرفی کرد.

ثَوَى در ارتباط با مرگ و گور

در کاربردهای کهن، «ثَوَى» گاهی دربارهٔ کسی که کشته یا دفن شده است نیز به کار رفته است.

ابوکبیر هذلی در شعری می‌گوید:

نَغْدُو فَنَتْرُكُ فِي الْمَزَاحِفِ مَنْ ثَوَى
وَنُمِرُّ فِي الْعَرَقَاتِ مَنْ لَمْ نَقْتُلِ

ترجمه:

«بامدادان می‌رویم و کشته‌شدگان را در میدان‌های نبرد بر جای می‌گذاریم، و کسانی را که نکشته‌ایم در بندها می‌بندیم.»

در این کاربرد، «ثَوَى» دربارهٔ کشته‌ای است که در میدان نبرد بر جای مانده است. در «المحكم» ذیل «عرق»، ضبط «نُمِرُّ» آمده و مصرع دوم به اسیرکردن و بستن بازماندگان در تسمه‌ها توضیح داده شده است؛ بنابراین معنای آن «از کنار آنان می‌گذریم» نیست. برای فعل پایانی نیز دو روایت «نَقْتُلِ» و «يُقْتَلِ» ثبت شده است.

المحكم؛ ضبط نُمِرُّ، بندهای اسیران و دو روایت فعل پایانی

این معنا، شاخه‌ای مستقل و بی‌ارتباط با اقامت نیست. مرده در محل مرگ یا گور خود باقی می‌ماند و از همین جهت، فعلِ ماندن دربارهٔ او به کار می‌رود.

اما نباید این کاربرد را به معنای بنیادی ریشه تبدیل کرد. «ثَوَى» در اصل به معنای کشتن یا مردن نیست و در کاربردهای فراوانی دربارهٔ انسان زنده نیز به کار رفته است.

پس معنای مربوط به مرگ، کاربردی وابسته به سیاق است.

جایگاه دام‌ها و بازگشت به محل اقامت

در منابع لغوی، «الثَّوِيَّة» و «الثَّايَة» برای جایگاه دام‌ها، به‌ویژه محل گردآمدن یا بازگشت گوسفندان و شتران نیز ثبت شده‌اند.

در کاربردی دیگر، «الثَّايَة» و در برخی منابع «الثَّوِيَّة» نیز به سنگ‌های برافراشته‌ای گفته شده‌اند که شب برای چوپان نشانهٔ راه بازگشت باشند. این معنای نشانهٔ سنگی را باید از معنای جایگاه دام‌ها جدا شناخت.

محکم و مقاییس؛ جایگاه دام‌ها و نشانهٔ سنگی

این کاربرد با مفهوم اقامت و بازگشت به جای مشخص ارتباط دارد؛ اما نباید از آن نتیجه گرفت که ریشه از ابتدا به آغل یا زندگی دامداری اختصاص داشته است.

هستهٔ معنایی همچنان ماندن و قرارگرفتن در یک مکان است.

۳. کاربرد قرآنی نخست: اقامتگاه یوسف در مصر

در قرآن، دو کاربرد «مَثْوَى» به زندگی یوسف در مصر مربوط‌اند.

این دو آیه از نظر پژوهش لغوی اهمیت خاص دارند؛ زیرا نشان می‌دهند که واژه پیش از آنکه در آیات مربوط به آخرت بررسی شود، در یک موقعیت انسانی و دنیوی نیز معنایی کاملا روشن دارد.

یوسف ۱۲:۲۱؛ گرامی‌داشتن محل اقامت

سورهٔ یوسف ۱۲:۲۱

وَقَالَ الَّذِي اشْتَرَاهُ مِن مِّصْرَ لِامْرَأَتِهِ أَكْرِمِي مَثْوَاهُ عَسَىٰ أَن يَنفَعَنَا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَدًا ۚ وَكَذَٰلِكَ مَكَّنَّا لِيُوسُفَ فِي الْأَرْضِ وَلِنُعَلِّمَهُ مِن تَأْوِيلِ الْأَحَادِيثِ ۚ وَاللَّهُ غَالِبٌ عَلَىٰ أَمْرِهِ وَلَٰكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ

ترجمهٔ کنونی فرقان:

«و کسی از مصر که او را خرید، به همسرش گفت: جایگاهش را گرامی بدار؛ شاید به ما سود برساند یا او را فرزند بگیریم؛ و این‌گونه یوسف را در زمین جای دادیم و تا از تأویل سخنان به او بیاموزیم؛ و آن معبود یگانه بر کار خود چیره است، ولی بیشتر مردم نمی‌دانند.»

در این آیه، مردی که یوسف را خریده است، به همسرش دستور می‌دهد «أَكْرِمِي مَثْوَاهُ».

«مَثْوَاهُ» از «مَثْوَى» و ضمیر «هُ» ساخته شده است؛ یعنی محل یا وضعیت اقامت او.

فرمان «أَكْرِمِي» نشان می‌دهد که سخن تنها دربارهٔ تعیین یک مکان برای خوابیدن نیست. جایگاه یوسف باید گرامی داشته شود و با او در محیط اقامتش رفتار مناسبی صورت گیرد.

در منابع لغوی و تفسیری، این عبارت گاهی به نیکوکردن منزل، خوراک، پوشاک و شیوهٔ پذیرایی توضیح داده شده است.

طبری؛ گرامی‌داشتن اقامت یوسف

اما همهٔ این مصداق‌ها در خود واژهٔ «مَثْوَى» وجود ندارند. معنای بنیادین آن اقامتگاه است و فرمان گرامی‌داشتن، چگونگی رفتار با شخص مقیم را روشن می‌کند.

در نتیجه، «جایگاهش را گرامی بدار» ترجمه‌ای است که ساخت عربی را حفظ می‌کند؛ درحالی‌که توضیح دربارهٔ خوراک، پوشاک و آسایش به مرحلهٔ تحلیل سیاقی تعلق دارد.

یوسف ۱۲:۲۳؛ نیکو بودن اقامت

سورهٔ یوسف ۱۲:۲۳

وَرَاوَدَتْهُ الَّتِي هُوَ فِي بَيْتِهَا عَن نَّفْسِهِ وَغَلَّقَتِ الْأَبْوَابَ وَقَالَتْ هَيْتَ لَكَ ۚ قَالَ مَعَاذَ اللَّهِ ۖ إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوَايَ ۖ إِنَّهُ لَا يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ

ترجمهٔ کنونی فرقان:

«و زنی که او در خانه‌اش بود، خواست او را از خود به کام گیرد و درها را بست و گفت: بیا؛ گفت: پناه به آن معبود یگانه؛ او پروردگار من است، جایگاهم را نیکو کرده است؛ ستمکاران رستگار نمی‌شوند.»

«مَثْوَايَ» به معنای محل یا وضعیت اقامت من است.

این واژه همان خانواده و همان ساختمان اصلیِ «مَثْوَاهُ» در یوسف ۱۲:۲۱ را دارد، اما ضمیر پایانی آن به گوینده، یعنی یوسف، بازمی‌گردد.

تفاوت دو آیه در این است که نخست فرمان نیکو داشتن جایگاه یوسف بیان می‌شود و سپس یوسف از نیکوشدن جایگاه خود سخن می‌گوید.

این ارتباط نشان می‌دهد که «مَثْوَى» می‌تواند هم به محل اقامت و هم در ارتباط با کیفیت ماندن شخص در آن محل به کار رود.

در همین آیه، دربارهٔ مرجع ضمیر در «إِنَّهُ رَبِّي» خوانش‌های متفاوتی مطرح شده است. برخی آن را به خداوند و برخی به صاحب‌خانه بازگردانده‌اند.

داوری دربارهٔ این اختلاف باید از ساختمان جمله، مرجع ضمیر و سیاق داستان به دست آید، نه از معنای «مَثْوَى».

معنای این واژه در هر دو خوانش روشن باقی می‌ماند: جایگاه یا وضعیت اقامت یوسف.

بنابراین، پژوهش ریشه نه مجوز تغییر ترجمهٔ کنونی فرقان است و نه دلیلی برای تحمیل یک مرجع ضمیر بر خود واژه.

نتیجهٔ دو کاربرد یوسف

در این دو آیه، «مَثْوَى» به‌روشنی در زندگی دنیوی انسان به کار رفته است.

یوسف در مصر زندگی می‌کند و جایگاه او در خانه‌ای که به آن وارد شده، موضوع سخن است. هیچ‌یک از دو آیه دربارهٔ اقامت پس از مرگ نیستند.

پس نمی‌توان «مَثْوَى» را در تعریف لغوی به «اقامتگاه آخرت» یا «جایگاه همیشگی» محدود کرد.

این دو کاربرد همچنین نشان می‌دهند که محل اقامت می‌تواند نیکو و محترمانه باشد. بنابراین، خود ریشه دارای بار منفی یا نکوهیده نیست.

۴. ثَاوِيًا در قصص؛ اقامت در میان مردم

سورهٔ قصص ۲۸:۴۵

وَلَٰكِنَّا أَنشَأْنَا قُرُونًا فَتَطَاوَلَ عَلَيْهِمُ الْعُمُرُ ۚ وَمَا كُنتَ ثَاوِيًا فِي أَهْلِ مَدْيَنَ تَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِنَا وَلَٰكِنَّا كُنَّا مُرْسِلِينَ

ترجمهٔ کنونی فرقان:

«ولی نسل‌هایی پدید آوردیم و عمر بر آنان دراز شد؛ و تو در میان مردم مدین اقامت نداشتی که آیات ما را بر آنان بخوانی، ولی ما فرستنده بودیم.»

این آیه تنها کاربرد قرآنی اسم فاعل «ثَاوٍ» است.

«ثَاوِيًا» در ساختمان «مَا كُنتَ ثَاوِيًا» خبر «كَانَ» و منصوب است. این تعبیر اقامت‌داشتن را نفی می‌کند.

طبری؛ ثاویا یعنی مقیم

ترکیب «فِي أَهْلِ مَدْيَنَ» اهمیت دارد؛ زیرا سخن از اقامت در میان مردم مدین است، نه صرفا حضور کوتاه در یک نقطهٔ جغرافیایی.

در آیات پیشین، از رویدادهایی سخن گفته می‌شود که به موسی مربوط‌اند. قرآن به محمد یادآور می‌شود که هنگام وقوع آن رویدادها در آنجا حضور نداشته است.

پس نفی اقامت، بخشی از استدلال دربارهٔ منشأ آگاهی او از آن وقایع است.

این آیه با قصص ۲۸:۴۴ و قصص ۲۸:۴۶ ارتباط دارد که نبودن او در محل رویدادهای پیشین را از زاویه‌های دیگر بیان می‌کنند.

از نظر لغوی، «ثَاوِيًا» به معنای «مقیم» است. نبودن در میان مردم مدین، معنای همین اسم در سیاق حاضر است.

اما مفهوم دریافت وحی یا آگاهی از گذشته، از مجموع استدلال آیات به دست می‌آید، نه از معنای لغوی «ثَاوِيًا».

همچنین از این عبارت نمی‌توان نتیجه گرفت که هرگز در هیچ زمانی امکان حضور کوتاه‌مدت شخص در آن منطقه وجود نداشته است. موضوع آیه، اقامت او در آن مردم و حضور در رویدادهای مورد بحث است.

۵. مَثْوَى در آیات آخرت

از سیزده کاربرد «مَثْوَى» در قرآن، دو کاربرد به اقامت یوسف در دنیا و یک کاربرد به آگاهی الهی از متقلب و مثوای انسان مربوط است. ده کاربرد دیگر در زمینهٔ آتش و پیامد کردار گروه‌هایی از انسان‌ها آمده‌اند.

این گستردگی کاربرد اخروی، اهمیت واژه را در توصیف سرانجام انسان نشان می‌دهد؛ اما معنای اصلی آن را تغییر نمی‌دهد.

مَثْوَى و وصف جایگاه نامطلوب

سورهٔ آل‌عمران ۳:۱۵۱

سَنُلْقِي فِي قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُوا الرُّعْبَ بِمَا أَشْرَكُوا بِاللَّهِ مَا لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ سُلْطَانًا ۖ وَمَأْوَاهُمُ النَّارُ ۚ وَبِئْسَ مَثْوَى الظَّالِمِينَ

ترجمهٔ کنونی فرقان:

«در دل‌های کسانی که کفر ورزیدند هراس خواهیم افکند، از آن رو که چیزی را شریک آن معبود یگانه ساختند که هیچ حجتی درباره آن نازل نکرده است؛ و جایگاهشان آتش است، و چه بد است جایگاه ستمکاران.»

در این آیه، «مَأْوَى» و «مَثْوَى» هر دو آمده‌اند.

نخست، جایگاه آنان با «مَأْوَاهُمُ النَّارُ» معرفی می‌شود. سپس تعبیر «بِئْسَ مَثْوَى الظَّالِمِينَ» آن جایگاه را نکوهش می‌کند.

واژهٔ «بِئْسَ» برای بیان نکوهش است و در اینجا نشان می‌دهد که آن اقامتگاه، جایگاهی بد است.

بنابراین، بدبودن از ساخت کامل جمله به دست می‌آید. «مَثْوَى» به‌تنهایی به معنای جایگاه بد نیست.

این تفاوت اهمیت دارد؛ زیرا اگر معنای منفی را داخل خود ریشه قرار دهیم، کاربردهای مثبت و عادی آن در سورهٔ یوسف بی‌دلیل نامفهوم خواهند شد.

همچنین «مَأْوَى» و «مَثْوَى» هرچند در این آیه به یک جایگاه مربوط‌اند، از دو ریشهٔ متفاوت‌اند و نباید هم‌ریشه شمرده شوند.

مَثْوَى و صفت خَالِدِينَ

سورهٔ انعام ۶:۱۲۸

وَيَوْمَ يَحْشُرُهُمْ جَمِيعًا يَا مَعْشَرَ الْجِنِّ قَدِ اسْتَكْثَرْتُمْ مِنَ الْإِنْسِ ۖ وَقَالَ أَوْلِيَاؤُهُمْ مِنَ الْإِنْسِ رَبَّنَا اسْتَمْتَعَ بَعْضُنَا بِبَعْضٍ وَبَلَغْنَا أَجَلَنَا الَّذِي أَجَّلْتَ لَنَا ۚ قَالَ النَّارُ مَثْوَاكُمْ خَالِدِينَ فِيهَا إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ ۗ إِنَّ رَبَّكَ حَكِيمٌ عَلِيمٌ

ترجمهٔ کنونی فرقان:

«و روزی که همه آنان را گرد می‌آورد: ای گروه جن، از انسان‌ها بسیار گرفته‌اید. و دوستانشان از انسان‌ها می‌گویند: پروردگار ما، برخی از ما از برخی دیگر بهره بردیم و به سرآمدی که برایمان مقرر کردی رسیدیم. می‌گوید: آتش جایگاه شماست، در آن ماندگارید، مگر آنچه آن معبود یگانه بخواهد. بی‌گمان پروردگار تو حکیم و داناست.»

این آیه برای تشخیص تفاوت «مَثْوَى» و «خُلُود» اهمیت ویژه‌ای دارد.

«مَثْوَاكُمْ» به جایگاه یا اقامت آنان مربوط است. در ادامه، «خَالِدِينَ فِيهَا» وصف ماندگاری در آن جایگاه را بیان می‌کند.

کاربردهای سورهٔ یوسف نشان می‌دهند که نمی‌توان ابدیت را معنای ذاتی «مَثْوَى» گرفت و آن را بدون بررسی به تمام کاربردهای دیگر ریشه نسبت داد.

وجود «خَالِدِينَ» نشان می‌دهد که آیه علاوه بر نام اقامتگاه، دربارهٔ دوام اقامت نیز سخن می‌گوید.

همچنین عبارت «إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ» در ادامه آمده است. جایگاه و دلالت این استثنا باید با بررسی مستقل ساخت آیه و آیات هم‌موضوع روشن شود.

از نظر روش لغوی، نمی‌توان با تکیه بر «مَثْوَى» به‌تنهایی دربارهٔ مدت نهایی اقامت در آتش حکم قطعی داد. در مقابل، نمی‌توان به‌سبب آنکه خود «مَثْوَى» معنای ابدیت ندارد، وصف «خَالِدِينَ» یا استثنای پس از آن را نادیده گرفت.

هر واژه و هر قید باید در جای خود بررسی شود.

اختلاف نحوی دربارهٔ مَثْوَاكُمْ

ابوعلی فارسی، چنان‌که ابن سیده در «المحكم» نقل می‌کند، در تحلیل «النَّارُ مَثْوَاكُمْ» معنای مصدر میمی را بر اسم مکان ترجیح می‌دهد.

در تحلیل او، «خَالِدِينَ» حالِ ضمیر مخاطبان است و مصدرِ اقامت در «مَثْوَاكُمْ» می‌تواند عامل آن باشد؛ اسم مکان به‌خودی‌خود مانند فعل در حال عمل نمی‌کند. این استدلال دربارهٔ عاملِ حال در این ساخت است، نه ممنوعیت همراه‌شدن هر اسم مکان با حال.

بر این اساس، معنای عبارت با تقدیر «النَّارُ ذَاتُ إِقَامَتِكُمْ» توضیح داده می‌شود؛ یعنی آتش جای اقامت شماست، درحالی‌که در آن ماندگارید. در این تحلیل، مصدرِ اقامت و مضافِ مقدر از یکدیگر تفکیک می‌شوند.

ابوعلی فارسی به نقل محکم؛ مصدر و عامل حال

در مقابل، تحلیل اسم مکان نیز در منابع تفسیری و نحوی مطرح شده است، با این توضیح که عامل نحویِ حال از ساختمان جمله فهمیده یا در تقدیر گرفته می‌شود.

همیان الزاد؛ تحلیل اسم مکان و عامل مقدر

این اختلاف نشان می‌دهد که پرسش اصلی، نحوهٔ تحلیل ساختمان جمله است؛ نه اختلاف بر سر معنای بنیادین اقامت.

در هر دو تحلیل، ارتباط «مَثْوَى» با ماندن و قرارگرفتن در یک جایگاه محفوظ است.

موارد دیگر در توصیف آتش

در نحل ۱۶:۲۹، زمر ۳۹:۷۲ و غافر ۴۰:۷۶، تعبیر «مَثْوَى الْمُتَكَبِّرِينَ» آمده است. در هر سه مورد، این ترکیب با ورود به جهنم و نکوهش جایگاه متکبران ارتباط دارد.

در عنکبوت ۲۹:۶۸ و زمر ۳۹:۳۲، تعبیر «مَثْوًى لِلْكَافِرِينَ» در ساخت پرسشی آمده است. در زمر ۳۹:۶۰ نیز سخن از «مَثْوًى لِلْمُتَكَبِّرِينَ» است.

در فصلت ۴۱:۲۴ و محمد ۴۷:۱۲، آتش به‌عنوان «مَثْوًى لَهُمْ» معرفی می‌شود.

در تمام این موارد، معنای بنیادی واژه اقامتگاه است. تفاوت آیات در کسانی است که آن جایگاه به آنان نسبت داده می‌شود، و در توصیف‌ها و پیامدهایی است که سیاق بیان می‌کند.

بنابراین، نمی‌توان تمام این آیات را تنها به سبب وجود «مَثْوَى» دارای یک ساخت و یک پیام یکسان دانست.

در بعضی آیات، موضوع تکبر و دروغ‌بستن بر خدا برجسته است؛ در بعضی، پیامد انکار و در بعضی، تقابل رفتار انسان با سرانجام او مطرح می‌شود.

ریشهٔ «ث و ي» محل اقامت را معرفی می‌کند، اما سبب رسیدن اشخاص به آن اقامتگاه و داوری دربارهٔ رفتارشان از دیگر واژه‌ها و ساخت‌های آیات به دست می‌آید.

۶. متقلب و مثوى؛ حرکت و محل اقامت

سورهٔ محمد ۴۷:۱۹

فَاعْلَمْ أَنَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا اللَّهُ وَاسْتَغْفِرْ لِذَنْبِكَ وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ ۗ وَاللَّهُ يَعْلَمُ مُتَقَلَّبَكُمْ وَمَثْوَاكُمْ

ترجمه:

«پس بدان که هیچ معبودی جز آن معبود یگانه نیست، و برای گناه خود و مردان و زنان باایمان آمرزش بخواه؛ و آن معبود یگانه جای رفت‌وآمد و جای اقامت شما را می‌داند.»

در این آیه، «مَثْوَاكُمْ» در کنار «مُتَقَلَّبَكُمْ» قرار گرفته است.

«مُتَقَلَّب» از ریشهٔ «ق ل ب» است و در این ساخت به گردش، دگرگونی، رفت‌وآمد یا جای حرکت مربوط می‌شود.

«مَثْوَى» در برابر آن، به محل یا وضعیت اقامت و استقرار اشاره دارد.

این کنار هم آمدن می‌تواند گسترهٔ آگاهی الهی را دربارهٔ حالت‌های مختلف زندگی انسان بیان کند: چه در رفت‌وآمد و دگرگونی باشد و چه در جایگاه اقامت خود.

بااین‌حال، دربارهٔ دامنهٔ این دو تعبیر توضیح‌های متفاوتی وجود دارد.

برخی آنها را به حرکت و سکونت انسان در دنیا مرتبط دانسته‌اند. برخی نیز «متقلب» را به زندگی دنیا و «مثوى» را به جایگاه پس از مرگ پیوند داده‌اند.

طبری؛ تفسیرهای متقلب و مثوى

از نظر لغوی، هر دو امکان نیازمند بررسی سیاقی‌اند. خود «مَثْوَى» نام اختصاصی آخرت نیست؛ چنان‌که در سورهٔ یوسف برای اقامت دنیوی به کار رفته است.

از سوی دیگر، قرارگرفتن آیه در متن قرآن و سخن از آگاهی الهی، امکان فهم گسترده‌تر از صرف مکان فیزیکی را منتفی نمی‌کند.

ترجمهٔ «جای رفت‌وآمد و جای اقامت شما» تفاوت بنیادی دو ریشه را حفظ می‌کند و تعیین گسترهٔ نهایی آنها را به پژوهش سیاقی واگذار می‌سازد.

۸. پیشنهادهای ترجمه برای فرقان

برای فعل «ثَوَى»، معادل‌های «اقامت کرد»، «ماند» و «منزل گرفت» مناسب‌اند. در کاربردهایی که ادامهٔ اقامت برجسته است، «مدتی اقامت داشت» یا «در آنجا ماندگار شد» می‌تواند با سیاق سازگار باشد.

«ثَوَاء» به معنای اقامت و ماندن است. «ثَاوٍ» نیز مقیم یا کسی است که در جایی اقامت دارد.

برای «أَثْوَى» در ساخت متعدی، «اقامت داد»، «جای داد» و در سیاق مهمان‌نوازی «مهمان کرد» مناسب‌اند.

«مَثْوَى» در کاربردهای قرآنی به «اقامتگاه»، «جای اقامت» یا «جایگاه ماندن» ترجمه می‌شود. در بعضی جمله‌ها که اسم به کیفیت اقامت اشاره دارد، «وضعیت اقامت» نیز می‌تواند در توضیح واژه به کار رود.

صورت‌های قرآنی

صورت و مرجعمعنی کوتاه ریشهمعنی در این آیه
مَثْوَىٰهُ — یوسف ۱۲:۲۱ماندن و اقامت‌داشتنجایگاه اقامت او، یعنی یوسف
مَثْوَايَ — یوسف ۱۲:۲۳ماندن و اقامت‌داشتنجایگاه یا وضعیت اقامت من، در سخن یوسف
ثَاوِيًا — قصص ۲۸:۴۵ماندن و اقامت‌داشتنمقیم در میان مردم مدین
وَمَثْوَاكُمْ — محمد ۴۷:۱۹ماندن و اقامت‌داشتنجایگاه یا وضعیت اقامت شما
مَثْوَاكُمْ — انعام ۶:۱۲۸ماندن و اقامت‌داشتنجایگاه یا اقامت شما در آتش
مَثْوَىٰ — آل‌عمران ۳:۱۵۱ماندن و اقامت‌داشتناقامتگاه ستمکاران
مَثْوَىٰ — نحل ۱۶:۲۹ماندن و اقامت‌داشتناقامتگاه متکبران
مَثْوًى — عنکبوت ۲۹:۶۸ماندن و اقامت‌داشتنجایگاهی برای کافران در جهنم
مَثْوًى — زمر ۳۹:۳۲ماندن و اقامت‌داشتنجایگاهی برای کافران در جهنم
مَثْوًى — زمر ۳۹:۶۰ماندن و اقامت‌داشتنجایگاهی برای متکبران در جهنم
مَثْوَىٰ — زمر ۳۹:۷۲ماندن و اقامت‌داشتناقامتگاه متکبران
مَثْوَىٰ — غافر ۴۰:۷۶ماندن و اقامت‌داشتناقامتگاه متکبران
مَثْوًى — فصلت ۴۱:۲۴ماندن و اقامت‌داشتنآتش به‌عنوان جایگاه آنان
مَثْوًى — محمد ۴۷:۱۲ماندن و اقامت‌داشتنآتش به‌عنوان جایگاه آنان

در همهٔ این کاربردها، معنای بنیادینِ اقامت محفوظ است، اما تعیین شخص، مکان، کیفیت و مدت اقامت از ساختمان همان آیه به دست می‌آید.

۹. جمع‌بندی

ریشهٔ «ث و ي» در زبان عربی بر ماندن و اقامت‌کردن دلالت دارد. «ثَوَى» عمل اقامت، «ثَاوٍ» شخص مقیم و «مَثْوَى» محل یا وضعیت اقامت را بیان می‌کند.

شواهد عربی کهن نشان می‌دهند که این خانواده در زندگی روزمره برای مهمان‌نوازی، سکونت در خانهٔ دیگری، اقامت مسافر و ماندن در یک سرزمین به کار رفته است. کاربرد آن برای مرده یا گور نیز از مفهوم ماندن و بر جای قرارگرفتن قابل فهم است، اما نباید معنای بنیادی ریشه را به مرگ محدود کرد.

در قرآن، دو کاربرد «مَثْوَى» در سورهٔ یوسف به اقامت دنیوی و جایگاه زندگی او مربوط است. «ثَاوِيًا» در قصص ۲۸:۴۵، اقامت در میان مردم مدین را بیان می‌کند. در محمد ۴۷:۱۹ نیز «مَثْوَى» در کنار «مُتَقَلَّب» آمده و با جایگاه اقامت انسان ارتباط دارد.

کاربردهای دیگر، این واژه را در زمینهٔ آتش و پیامد کردار انسان به کار می‌برند. اما خود «مَثْوَى» نه معنای عذاب دارد و نه به‌تنهایی مدت اقامت را تعیین می‌کند. وصف بدبودن جایگاه، ماندگاری در آن و گروه‌هایی که به آن منسوب‌اند، از دیگر واژه‌های آیات شناخته می‌شوند.

ازاین‌رو، نباید «مَثْوَى» را در آیات آخرت به‌طور خودکار «اقامتگاه ابدی» ترجمه کرد و سپس همان معنا را به تمام کاربردهای ریشه تعمیم داد. در مقابل، نبود معنای ابدیت در خود واژه نیز مجوز حذف یا بی‌اثرکردن اوصافی مانند «خَالِدِينَ» نیست.

معنای مستقیم این خانواده، اقامت، ماندن و جایگاه اقامت است. زمان، کیفیت، ارزش و سرانجام آن اقامت باید در هر آیه به‌صورت مستقل بررسی شود.