ریشه قرآنی و ر ي

نوشتن تبصره دربارهٔ این اثر

پوشاندن و پنهان شدن؛ و در شاخه ای دیگر، برآمدن و برآوردن آتش

ریشه و ر ي در قرآن با دو شاخه معنایی روشن روبه‌رو است. در یک شاخه، چیزی پوشانده می‌شود، از دید بیرون می‌رود یا کسی خود را پنهان می‌کند. در شاخه دیگر، آتش از زند برمی‌آید یا به وسیله فاعلی برآورده و افروخته می‌شود. شباهتی تصویری میان این دو شاخه می‌توان دید، اما شواهد موجود برای تبدیل این شباهت به یک نظریه قطعی درباره منشأ تاریخی همه صورت های ریشه کافی نیست.

مسئله «وَرَاء» این تصویر را پیچیده‌تر می‌کند. برخی نمایه های صرفی قرآن آن را نیز زیر و ر ي قرار می‌دهند، اما در سنت لغوی قدیم درباره اصل آن اختلاف وجود داشته است. بنابراین «وراء» باید در این مطالعه بررسی شود، ولی نباید از همان آغاز به عنوان شاهد قطعی برای تعریف هسته معنایی و ر ي به کار رود.

اگر «وراء» نیز زیر این ماده شمرده شود، و ر ي ۳۲ بار در قرآن نمایه شده است که ۲۴ مورد آن «وراء» است. بیرون از این گروه، هشت کاربرد فعلی و وصفی باقی می‌ماند: چهار کاربرد از خانواده «وارى»، دو کاربرد از «توارى»، یک «تُورُونَ» و یک «الْمُورِيَاتِ». همین هشت کاربرد دو شاخه اصلی و بی اختلاف قرآنی را به روشنی نشان می‌دهند.

صورت‌های بررسی‌شده

دو شاخه و یک پیوند شناختی محتاطانه

در شاخه نخست، «وارى» بر پوشاندن چیزی و خارج کردن آن از دید دلالت می‌کند و «توارى» بر پنهان شدن یا از معرض دید کنار رفتن. رابطه میان این صورت ها روشن است: در یکی فاعل چیزی را می‌پوشاند و در دیگری خود فاعل از دید پنهان می‌شود.

در شاخه آتش، «ورى الزند» برای بیرون آمدن آتش زند و «أورى الزند» برای بیرون آوردن آتش آن به کار می‌رود. در اینجا حرکت معنایی ظاهرا در جهت مخالف شاخه نخست است: در مواراة چیزی که آشکار است پوشانده می‌شود، اما در إيراء چیزی که پیش از آن دیده نمی‌شد آشکار می‌گردد.

از همین جا می‌توان یک پیوند شناختی محتاطانه دید. تجربه قدح زند با چیزی آغاز می‌شود که هنوز آتش آن آشکار نیست و با ظهور شعله یا جرقه پایان می‌یابد. در مواراة، حرکت از آشکاری به پوشیدگی است؛ در إيراء، حرکت از ناپیدایی به ظهور. هر دو شاخه در مرز میان دیده شدن و دیده نشدن قرار می‌گیرند.

اما این تنها یک راه برای فهم تقارن دو شاخه است. از آن نمی‌توان نتیجه گرفت که عرب باستان آتش را به معنای فیزیکی، موجودی نهفته درون چوب می‌پنداشته، یا اینکه هر دو شاخه ضرورتا از یک تصویر تاریخی واحد پدید آمده‌اند. شباهت شناختی، جای شاهد اشتقاقی را نمی‌گیرد.

در زبان کهن نیز کاربرد پوشاندن به روشنی دیده می‌شود. در بیتی منسوب به عنترة بن شداد آمده است:

وَأَغُضُّ طَرْفِي مَا بَدَتْ لِي جَارَتِي

حَتَّى يُوَارِي جَارَتِي مَأْوَاهَا

«نگاهم را فرو می‌گیرم تا جایگاه همسایه ام او را از دید بپوشاند.»

«يواري» در اینجا تصویری بسیار ساده دارد: مکان، شخص را از چشم بیننده می‌پوشاند. این کاربرد نشان می‌دهد که معنای پوشاندن و از دید خارج کردن در زبان کهن شناخته شده بوده است. با این حال، انتساب و زمان هر بیت باید جدا از شهرت شاعر سنجیده شود و از یک شاهد شعری بیش از ظرفیت آن نتیجه گرفته نشود.

مواراة و تواری در قرآن

روشن ترین کاربردهای شاخه پوشاندن در مائده ۵:۳۱ دیده می‌شود:

كَيْفَ يُوَارِي سَوْءَةَ أَخِيهِ

«چگونه سوأة برادرش را بپوشاند.»

و سپس:

فَأُوَارِيَ سَوْءَةَ أَخِي

«تا سوأة برادرم را بپوشانم.»

در این دو ساخت، «يواري» به خودی خود چیزی بیش از پوشاندن و از دید خارج کردن نمی‌گوید. ماهیت چیزی که پوشانده می‌شود از «سوأة أخيه» و از سیاق داستان فهمیده می‌شود.

همین رابطه در اعراف ۷:۲۶ دیده می‌شود:

لِبَاسًا يُوَارِي سَوْآتِكُمْ

«لباسی که سوآت شما را می‌پوشاند.»

و در اعراف ۷:۲۰ صورت مجهول همان خانواده آمده است:

مَا وُورِيَ عَنْهُمَا مِنْ سَوْآتِهِمَا

«آنچه از سوآتشان از آنان پوشیده شده بود.»

هم‌نشینی و ر ي با «سوأة» در این آیات قابل توجه است. قرآن چند بار این فعل را جایی به کار می‌برد که موضوع پوشاندن، «سوأة» است؛ یعنی چیزی که سیاق، آشکار ماندن آن را نامطلوب می‌سازد. این هم‌نشینی به کاربرد قرآنی مواراة عمق بیشتری می‌دهد، اما نباید رابطه را وارونه کرد. و ر ي به خودی خود معنای شرم، زشتی، آسیب‌پذیری یا گناه ندارد. این بار معنایی از «سوأة» و از موقعیت آیه می‌آید. اگر همین فعل درباره شیئی خنثی به کار رود، خود ریشه آن شیء را شرم‌آور نمی‌کند.

این تمایز مهم است، زیرا ریشه فقط عمل پوشاندن را می‌رساند، در حالی که دلیل پوشاندن و ارزش آن را مفعول و سیاق تعیین می‌کنند.

صورت «توارى» جهت دیگری از همین شاخه را نشان می‌دهد. در نحل ۱۶:۵۹ می‌خوانیم:

يَتَوَارَى مِنَ الْقَوْمِ مِنْ سُوءِ مَا بُشِّرَ بِهِ

«از قوم خود به سبب ناخوشایندی آنچه به او خبر داده شده، پنهان می‌شود.»

در اینجا دیگر فاعل چیزی را نمی‌پوشاند؛ خود او از دید و حضور قوم کنار می‌رود. ساخت تفاعل با این کاربرد بازگشت عمل به خود فاعل را به خوبی نشان می‌دهد: شخص خود را در موقعیتی قرار می‌دهد که دیده نشود.

اما از خود باب تفاعل نباید بیش از این نتیجه گرفت. «يتوارى» به تنهایی ثابت نمی‌کند که پنهان شدن حتما آهسته، سایه‌وار، نرم یا مرحله به مرحله انجام می‌شود. چنین کیفیت هایی اگر در صحنه ای احساس شوند باید از سیاق آن صحنه اثبات شوند، نه از وزن صرفی به تنهایی.

در ص ۳۸:۳۲ نیز می‌خوانیم:

حَتَّىٰ تَوَارَتْ بِالْحِجَابِ

«تا آنکه در پس حجاب پنهان شد.»

باز هم معنای مستقیم «توارت» از دید پنهان شدن است. «بالحجاب» نیز وسیله یا مرز این پنهان شدن را نشان می‌دهد. اما خود فعل مشخص نمی‌کند پنهان شدن سریع بوده یا تدریجی، و حتی هویت فاعل را نیز نمی‌توان تنها از ریشه تعیین کرد. این مسائل باید از ساخت و سیاق آیه بررسی شوند.

پس در شاخه «وارى/توارى» می‌توان یک تعریف فشرده ارائه کرد: قرار دادن چیزی بیرون از دید، یا بیرون رفتن خود فاعل از عرصه دید.

إيراء النار؛ بیرون آمدن آتش

شاخه دوم ریشه در واقعه ۵۶:۷۱ ظاهر می‌شود:

أَفَرَأَيْتُمُ النَّارَ الَّتِي تُورُونَ

«آیا آن آتشی را که می‌افروزید دیده‌اید؟»

«تُورُونَ» از «أورى» است. در کاربرد عربی میان بیرون آمدن آتش زند و بیرون آوردن آن به وسیله فاعل تفاوت دیده می‌شود. «ورى الزند» یعنی آتش زند آشکار و خارج شد؛ «أورى الزند» یعنی کسی آن آتش را بیرون آورد یا آن را به ظهور رساند.

در فارسی «افروختن» ترجمه طبیعی این فعل است، اما تصویر لغوی دقیق تر از صرف روشن کردن یک آتش آماده است. سخن از پدیدار شدن آتش از وسیله ای است که با آن آتش می‌گیرند.

این تصویر در عادیات ۱۰۰:۲ روشن تر می‌شود:

فَالْمُورِيَاتِ قَدْحًا

دو ماده زبانی در این عبارت کنار یکدیگر قرار گرفته‌اند: «الموريات» از و ر ي و «قدحا» از ق د ح. این دو را نباید یک معنا دانست.

قدح عملی است که برای ایجاد آتش یا جرقه انجام می‌شود؛ مانند زدن یا ساییدن وسیله آتش‌زا. إيراء به مرحله ای اشاره می‌کند که آتش یا جرقه واقعا پدیدار می‌شود. بنابراین می‌توان قدح کرد و نتیجه مطلوب حاصل نشود، اما وقتی «أورى» تحقق یافته است، آتش ظاهر شده است.

این تمایز کمک می‌کند که «الموريات» را صرفا معادل «کسانی که می‌زنند» یا «جرقه‌زنندگان» نگیریم. «قدحا» خود در تصویر جرقه زدن سهم دارد. «الموريات» بر آنانی دلالت می‌کند که آتش را برمی‌آورند و «قدحا» نحوه این رخداد را در ساخت آیه روشن می‌کند.

از این رو برگردانی مانند:

«و آنان که با قدح جرقه برمی‌آورند»

می‌تواند رابطه دو واژه را بهتر حفظ کند.

در عین حال، خود و ر ي مصداق «الموريات» را تعیین نمی‌کند. ریشه فقط کنش إيراء را توضیح می‌دهد. اینکه فاعلان این کنش چه کسانی یا چه چیزهایی هستند، مسئله ای سیاقی است و نباید از معنای ریشه به تنهایی استخراج شود.

این شاخه همچنین امکان همان مقایسه شناختی را فراهم می‌کند: در مواراة، چیزی از دید فرو می‌رود؛ در إيراء، آتش به عرصه دید می‌آید. یکی پوشیدگی می‌سازد و دیگری ظهور. این تقابل برای فهم خانواده لغوی جالب است، اما همچنان نباید به تاریخ اشتقاق قطعی تبدیل شود.

«وراء»؛ نزدیکی زبانی و اختلاف اشتقاقی

بخش بزرگی از آنچه در برخی نمایه ها زیر و ر ي قرار گرفته «وراء» است. این واژه ۲۴ بار در قرآن آمده و اگر همه این موارد در شمار ریشه قرار گیرند، بخش عمده آمار و ر ي را تشکیل می‌دهند. با این حال، پیوند اشتقاقی آن با و ر ي قطعی نیست.

در سنت لغوی قدیم دو تحلیل وجود داشته است. یک تحلیل همزه پایانی «وراء» را تبدیلی از حرف علت می‌دانسته و آن را با خانواده «توارى» مرتبط می‌کرده است. تحلیل دیگر همزه را اصلی می‌دانسته و «وراء» را از ماده ای جدا تلقی می‌کرده است. وجود همین اختلاف کافی است تا در مطالعه ریشه، «وراء» را شاهد قطعی برای ساخت هسته و ر ي ندانیم.

کاربرد قرآنی «وراء» نیز گسترده تر از معادل ساده «پشت» است. گاهی جهت مکانی پشت چیزی روشن است:

وَرَاءَ ظُهُورِهِمْ

«پشت سرشان.»

اما در ساخت های دیگر، واژه بر چیزی فراتر از یک حد، آن سوی چیزی، پس از چیزی یا چیزی که در پیش رو قرار دارد دلالت می‌کند. برای نمونه:

مِنْ وَرَائِهِ جَهَنَّمُ

ابراهیم ۱۴:۱۶

در چنین ساختی «پشت سر او جهنم است» لزوما تصویر مناسبی نیست؛ سخن می‌تواند از چیزی باشد که در ادامه مسیر و پیش روی او قرار دارد.

همین ویژگی نشان می‌دهد که «وراء» نباید در ترجمه به یک جهت هندسی ثابت محدود شود. هسته کاربردی آن بیشتر به قرار داشتن در آن سوی یک مرز یا بیرون از محدوده مرجع نزدیک می‌شود؛ جهت دقیق را سیاق تعیین می‌کند.

در بقره ۲:۹۱ آمده است:

وَيَكْفُرُونَ بِمَا وَرَاءَهُ

در اینجا «آنچه ورای آن است» یا «آنچه فراتر از آن است» طبیعی تر از «آنچه پشت آن است» است. موضوع جهت فیزیکی نیست، بلکه چیزی است که خارج از محدوده آنچه آنان می‌پذیرند قرار گرفته است.

با این همه، گستردگی معنای فضایی «وراء» نیز به تنهایی استقلال اشتقاقی آن را ثابت نمی‌کند. تفاوت معنایی و تفاوت تاریخی دو مسئله جدا هستند. ممکن است دو صورت خویشاوند تاریخی باشند و در طول زمان میدان های معنایی متفاوت پیدا کنند؛ همان گونه که شباهت معنایی نیز به تنهایی هم‌ریشگی را ثابت نمی‌کند. بنابراین اختلاف اشتقاق «وراء» باید باز بماند.

صورت های بیرون از کاربرد قرآنی

در زبان دوره های بعد، «توریه» به اصطلاحی برای سخنی تبدیل شد که ظاهر آن چیزی را به ذهن می‌آورد در حالی که مقصود گوینده چیز دیگری است. این کاربرد با مفهوم پوشاندن و پنهان داشتن قابل فهم است، اما معنای اصطلاحی بلاغی آن نباید بر کاربردهای قرآنی و ر ي تحمیل شود.

همچنین نباید «التوراة» را صرفا بر پایه شباهت صرفی یا تحلیل های اشتقاقی بعدی، بدون احتیاط یکی از مشتق های قطعی و ر ي در قرآن شمرد. خود حضور یک واژه در قرآن به معنای تعلق قطعی آن به هر ریشه ای که بعدها برایش پیشنهاد شده نیست.

صورت های لغوی دیگری نیز زیر مواد نزدیک به و ر ي ثبت شده اند، اما چون در قرآن در این کاربردها حضور ندارند، نباید مرکز مطالعه قرآنی ریشه را اشغال کنند. مطالعه ریشه باید پیش از هر چیز از صورت هایی آغاز شود که خود قرآن به کار برده است.

پیشنهادهای ترجمه برای فرقان

در شاخه پوشاندن، «يُوَارِي» را بسته به جمله می‌توان «می‌پوشاند» یا «از دید پنهان می‌کند» ترجمه کرد. «وُورِيَ» می‌تواند «پوشانده شده بود» یا «از دید پنهان شده بود» باشد. «يَتَوَارَى» را می‌توان «خود را پنهان می‌کند» یا ساده تر «پنهان می‌شود» برگرداند و «تَوَارَتْ» نیز در بیشتر سیاق ها «پنهان شد» یا «از دید ناپدید شد» است.

در این صورت ها لازم نیست مفاهیمی مانند شرم، فریب، ترس یا ناپاکی داخل خود ترجمه ریشه شوند. اگر چنین معانی در آیه حضور داشته باشند، از واژه های دیگر و سیاق می‌آیند.

در شاخه آتش، «تُورُونَ» با «می‌افروزید» فارسی طبیعی دارد، اما در توضیح ریشه می‌توان روشن کرد که تصویر آن بیرون آوردن و آشکار کردن آتش است.

در عادیات ۱۰۰:۲، «فَالْمُورِيَاتِ قَدْحًا» را می‌توان با حفظ رابطه دو ریشه به صورت «و آنان که با قدح جرقه برمی‌آورند» فهمید؛ بدون اینکه همه معنای «قدح» داخل «الموريات» قرار داده شود.

برای «وراء» نیز یک معادل ثابت مناسب نیست. «پشت»، «ورای»، «آن سوی»، «فراتر از» و در بعضی سیاق ها تعبیری مربوط به آنچه پیش روست، باید بر اساس ساخت آیه انتخاب شود. در بقره ۲:۹۱، «آنچه ورای آن است» یا «آنچه فراتر از آن است» از برگردان مکانی «پشت آن» مناسب تر است.

جمع بندی

صورت های بی اختلاف و ر ي در قرآن دو شاخه اصلی را نشان می‌دهند. در «وارى» و «توارى»، حرکت معنایی به سوی پوشیدگی است: چیزی از دید پوشانده می‌شود یا خود فاعل از عرصه دید کنار می‌رود. در «ورى» و «أورى» مربوط به آتش، حرکت به سوی ظهور است: آتش بیرون می‌آید یا فاعلی آن را برمی‌آورد.

می‌توان میان این دو شاخه یک تقارن شناختی دید: یکی آشکار را پنهان می‌کند و دیگری ناپیدا را آشکار. اما این تقارن برای توضیح رابطه معانی مفید است، نه برای اثبات اینکه همه آنها از یک تصویر تاریخی واحد ساخته شده اند.

هم‌نشینی مکرر مواراة با «سوأة» در قرآن نیز قابل توجه است، اما معنای ناخوشایندی، شرم یا آسیب‌پذیری از «سوأة» و سیاق می‌آید، نه از خود ریشه و ر ي. به همین ترتیب، باب تفاعل در «يتوارى» و «توارت» معنای پنهان شدن را نشان می‌دهد، اما به تنهایی تدریج، نرمی یا شیوه فیزیکی این پنهان شدن را تعیین نمی‌کند.

در شاخه آتش، تفاوت إيراء و قدح باید حفظ شود. قدح عمل ایجاد جرقه است و إيراء بر تحقق برآمدن آتش دلالت دارد. کنار هم آمدن این دو در «فَالْمُورِيَاتِ قَدْحًا» تصویر را کامل می‌کند، اما آنها را به یک معنا تبدیل نمی‌کند.

«وراء» نیز در قرآن دامنه کاربردی گسترده ای دارد و نباید همیشه به «پشت» ترجمه شود. با این حال، اختلاف قدیمی درباره اصل آن مانع از آن است که ۲۴ کاربرد «وراء» را بدون احتیاط پایه تعریف ریشه و ر ي قرار دهیم.

تعریف فشرده: و ر ي در کاربردهای بی اختلاف قرآن، در یک شاخه بر پوشاندن و از دید پنهان کردن یا پنهان شدن، و در شاخه دیگر بر برآمدن یا برآوردن آتش دلالت دارد. میان این دو شاخه می‌توان تقابلی شناختی میان پوشیدگی و ظهور دید، اما وحدت تاریخی آنها قطعی نیست. وابستگی اشتقاقی «وراء» به همین ریشه نیز باید به عنوان مسئله ای باز و مورد اختلاف حفظ شود.